close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - مطالب ارسال شده توسط admin
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
وزنهای عروضی 7 23 mahdavi
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 41 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند .
حضرت امام خامنه ای

قابل توجه شعرای گرامی استان فارس
بیست و چهارمین مراسم
شب شعر عاشورا
۱۳ محرم - شهرستان استهبان
آخرین مهلت ارسال شعر
شنبه ۲۴ شهریور ( ۵ محرم )
علاقمندان می توانند آثار خود را در قالبهای مختلف شعری از طریق سایت ادبی شهید رابع به آدرس:
http://www.rabe.ir/
(بخش تماس با ما)
یا از طریق واتساپ به شماره
09174134425 ارسال نمایند

ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع) - شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , تابلویی , نگاشته , قابل توجه , مراسم , شهرستان , استهبان , آخرین , مهلت , 13محرم , شهریور , علاقمندان , قالبهای , مختلف , شهید رابع ,
بازدید : 26
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 12:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شاعرۀ اهل فلسطین که خود خواهر شهید است شعری را درباره کودکان سرزمینش سروده و در همایش "آسمان بچه‌ها" ارائه کرد که در زیر مشاهده می‌کنید:


چرا این کودکان به سمت گلوله‌های مقیم در تفنگ‌ها گام برمی‌دارند؟


چرا تفنگ‌ها در دست‌هایشان اقامت گزیده‌اند؟


کودکان فلسطینی خنده‌هایشان غایب است.


خنده‌هایشان به سفر رفته‌اند؛


به زادگاهشان که شاهد شادی‌های و سرگرمی‌هایشان بوده است؛


به‌ تاب‌هایی که روهایشان را به دور دست‌ها می‌برده


و باز آنان را به کنه شادی‌ها بازمی‌آورد...


اینک درد،


مقیم قلب من است و به خاطر کودکانی که ردای طفولیت را از تن گرفته‌اند،


کودکانی که شولای مردانه به تن سپرده‌اند


و خطوط چهر‌ه‌شان را دلاوری‌ها ترسیم می‌کند.


چشمان کودکان وطن من از معصومیت‌های کوچک، رویاهایی بزرگ می‌بافد.


در گستره‌ای تنگ که گرداگردش دیوار کشیده‌اند.


کودکانی که هنوز زبان دریا را نمی‌دانند اما سواری بر توسن موج را چرا.


کودکانی که آبهای شور آنان را به اعماق می‌کشد


اما دریا فریاد می‌زنند و از بردن کودکان به ژرفاها ابا دارند.


آیا خنده‌های کودکانه با فرو رفتن خورشید غروب خواهد کرد؟


آیا یاران از یاران جدا خواهند شد؟


اما این دخترک وطن من است؛


شکوفه‌ای بر شاخه ای سبز به نام فلسطین.


دستی کوچک به رنگ‌ها چنگ می‌زند.


در هوا رهایش می‌کند.


رنگ در آسمان قصه‌هابه پرواز درمی‌آید.


با رنگ، خطوطی برای چهره خود رسم می‌کند.


خنده‌ای معصومانه خاکستر زمینه را می‌روبد


و از دود باروت، پاکیزه می‌گرداند.


دست کودک به جست‌جوی بقایای یارانش می‌رود


شاید بتواند با رنگ‌هایش خروش شرارت آینده را شکست دهد.


کودکان غزه قصه‌های شاد می‌خوانند.


روز تولدمان را روی آسفالت خیابان‌هایمان نوشتیم.


قدم‌های خود را روی خیابان‌ها نقش زدیم.


ما می‌دویم و از باد جلوتر می‌زنیم.


از تپه‌ها فرش می‌سازیم.


غلت می‌زنیم.


خنده‌ها را بلندتر می‌کنیم تا هیاهویی در باد شوند،


تا رازهای ما را پنهان کنند. 



بُشرا اَبوشرار



ادامه مطلب


برچسب ها : آسمان بچه , بچه های , فلسطین , سمت گلوله , تفنگ ها , فلسطینی , زادگاهشان , اینک درد , مقیم قلب , ردای طفولیت , شولای مردانه , خطوط چهره , دلاویها , معصومیت , گستره ای , معصومانه , دود باروت , دست کودک , خروش شرارت , کودکان غزه ,
بازدید : 6
[ دوشنبه 09 مهر 1397 ] [ 11:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کلام رهبری:


هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه‌ای از برجسته‌ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده‌ترین و نفیس‌ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه‌ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران‌ها بداند.


آثار ارزشمند دفاع مقدس:








ادامه مطلب


برچسب ها : هفته دفاع , دفاع مقدس , نمودار , مجموعه ای , برجسته , افتخارات , ملت ایران , مرزهای , میهن , اسلامی , میهن اسلامی , جانفشانی , دلاورانه , برافراشته , تابناک , گرانبها , مشتاقانه , دلاوران , الگوی , دوران ها ,
بازدید : 14
[ دوشنبه 02 مهر 1397 ] [ 7:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


احترام دستمال اشک روضه لازم است
هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

عکس های یادگاری از حرم برداشتم


هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
...با همین دستم برای تو علم برداشتم


با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
نام او را از میان دفترم برداشتم

 

آرش براری



ادامه مطلب


برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
بازدید : 18
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 16
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 16
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از جان گذشته بود


این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد_علوی

سایت ادبی شهید رابع استهبان

عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
''حضرت امام خامنه ای''

باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


http://www.rabe.ir



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
بازدید : 17
[ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یک سرود ماندگار

17 شهریور افتخار ماست


17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

درود درود به روان پاک شهید راه خدا

درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

درود درود، درود بر خمینی روح خدا

ای که پرپر کنی جوانه‌ها

می‌زنی آتشی به خانه‌ها

می‌کشی خلق مسلم خدا

تا که خود پرکنی خزانه ها

17 شهرور روز ننگ توست

17 شهرور افتخار ماست

سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



ادامه مطلب


برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
بازدید : 29
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 14
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب


برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
بازدید : 20
[ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



امشب بر آن سرم كه جنون را ادب كنم
بر چهره ي تو صبح و به موی تو شب كنم
لب لب كنان به یاد لبت باز تب كنم
شیرانه سر تَصَـرُّفِ ریْ تا حَلَب كنم

وز آه خود كشم به بخارا بخار را

اُفتد اگر انااللَهَ ات اي دوست بر درخت
ذوق لَبَت كليم تراشد ز هر درخت
چون ميشود ز نار تو زير و زِبَر درخت
هر چيز هست ، نيست ز من خوبتر درخت

در من بدم دوباره برقصان شرار را

خونین دلان به سلطنتش بی شمار شد
این سلطه در مكاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل ها سوار شد
این گونه شد كه حضرت پروردگار شد

سجده كنید حضرت پروردگار را

تا ظلم شعله گشت نهان بين ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه ي تو گردن قفس
با اين همه ز مدح تو كو راهه پيش و پس
مداح ِ مست ، يك تنه يك لشگر است و بس

بي خود نيافت بلبل نام حلار را

آن كه به خرج خویش مرا دار می زند
تكیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این كه جار تو عمّار می زند
از بس كه مستجار تو را جار می زند

خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را

از من دلیل عشق نپرسید كز سرم
شمشیر می تراود و نِشتر ز پیكرم
پیر این چنین خوش است كه من هست در برم
فرمود: من دو سال ز ایزد جوان ترم

از صيد او مپرس زمان شكار را

با خود شدي ميان نمازت چو روبه رو
بر خويش سجده كردي و با خويش گفت و گو
تاج تو "اِنَّما"ست ، نگين تو تُنْفِقوا
چل حلقه نيز اگر به ركوعش دهد عدو

نازل نميشود ملكي اين نثار را

دل تاب آن نداشت كه بر هم زني قرار
با من چنان مباش كه با خلق روزگار
اصلا كه گفته بود در آري ز من دمار
صدپاره شد دلم ز حسادت چنان انار

دادي چو بر گداي مدينه انار را

وقتي كه خضر ميچكد از آن دهان تر
هر كس كه بيش ز تو برد بوسه سبز تر
زلفت سماع داد به چشم و دل و جگر
مطرب اگر دچار تو گردد سر گذر

قرآن به كف به زلف تو بندد سه تار را

از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی ست
مُردن برای عشق ِتو حكم حكومتی ست
آتش در آب می نگرم این چه حكمتی ست
رخسار آتشین تو از بس كه غیرتی ست

آیینه آب می كند آیینه دار را

يا رب كجاست حيدر كرار من كجاست؟
ويران شدم به عشق ِتو معمار من كجاست؟
با من ندار باش بگو دار من كجاست؟
آن نخل آرزوي ثمر دار من كجاست؟

در كربلا بكار برايم تو دار را

احمد تو را ز خلق الي ربنا شمرد
وقتي نبي شمرد يقيناً خدا شمرد
خود را علي شمرد و گهي مرتضي شمرد
جبريل يك شبه به چهل جا تورا شمرد

اي نازم اين فرشته ي حيدر شمار را

زلفت سياه گشت و شد ختم روزگار
خرما ز لب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح، سینه چاك زند مست و بی قرار
خورشید را بگو كه شود زرد و داغ دار

پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را

یك دست آفتاب و دو جین ماه می خرم
یك خرقه از حراجی الله می خرم
صدها قدم غبار از این راه می خرم
از روی عمد خرقه ي كوتاه می خرم

با پلك جای خرقه بروبم غبار را

یك دست آفتاب و هزاران دو جین بهار
یك دست ماه و بهاران هزار بار
یك دست خرقه انجم پولك بر آن مزار
یك دست جام باده و یك دست زلف یار

وقت است تر كنم به سبو زلف یار را

بي پرده گوشه اي بدنم را به خون بكش
كم كم مرا به شعله ي عشقي فزون بكش
تيغي به رويم از غم بي چند و چون بكش
بنشين و دفعتاً جگرم را برون بكش

چون ذوالفقار خويش مرقصان شكار را

ذكر علي علي به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بيدار و خواب بست
در كربلا علي دگر ره به باب بست
بيچاره مادرش چه اميدي به آب بست

يا رب مريز تو دل امّيدوار را

اصغر ، به آب رفت و به تيري شكار شد
پس تارهاي صوتي او تار تار شد
زلفش بنفشه زار بُد و لاله زار شد
تن پيش شاه ماند و سرش ني سوار شد

پر كرد نيزه حجم سر شيرخوار را.


محمد سهرابی

شاعر : محمد سهرابی

ادامه دارد .



ادامه مطلب


برچسب ها : غبار را , امشب , ادب کنم , شیرانه , انالله , کلیم , برقصان , سلطنتش , مکاشفه , ضعف خس , میثم تمار , دلیل عشق , مستجار , زمان شکار , تُنْفِقوا , حکومتی , غیرتی , آیینه دار , در کربلا ,
بازدید : 17
[ پنجشنبه 08 شهريور 1397 ] [ 18:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


پلکی بزن که باده بنوشم ز چشم تو
آن باده کاورد بخروشم ز چشم تو

پلکی بزن چنان ؛ که بیفتم خراب و مست
آنگه بیاورند به هوشم ز چشم تو

در کوچه باغ عاطفه چشم انتظارم و
مشتاق یک پیام سروشم ز چشم تو

دلدادۀ تو هستم و عمریست در جهان
مانند باد خانه بدوشم ز چشم تو

حاضر نمی شوم ؛ به بهشت و جمال حور
یک لحظه ی نظر بفروشم ز چشم تو

باد صبا هماره حدیث وصال را
با شور و شوق خوانده به گوشم ز چشم تو

ساقی شراب صافی غم را سبو سبو
با لطف خویش داده به دوشم ز چشم تو

کاش ای عزیز روی لبت غنچه می شدم ؛
یا باده می شدم که بجوشم ز چشم تو

چشم از وجود خویش بپوشم اگر ، مباد
یک لحظه ای که چشم بپوشم ز چشم تو.


علی اکبر شجعان


محزون اصطهباناتی.
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : جشم تو , پلکی , بنوشم , بیفتم , بیاورند , مشتاق , عمریست , عاطفه , بخروشم , سروشم , بفروشم , باد صبا , هماره , حدیث وصال , بجوشم , بپوشم , دلدادۀ , شور , شوق , کوچه باغ ,
بازدید : 18
[ چهارشنبه 07 شهريور 1397 ] [ 12:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


زبان به مدح تو وا کرده اند جن و پری
چه خوانمت؟که تو فوق تصور بشری

خدا به دست خودش آفریده است تو را
به این بهانه که حتی دل از خودش ببری!

خوشا به حال زبانم! که در همه عمرش
به غیر مدحِ تو گفتن نداشته هنری

روایت است: که پیغمبران زمان بلا
نداشتند به غیر از تو یاور دگری

خدا تو را به بشر هدیه کرد وقتی دید
نداده است به دنیا هنوز تاجِ سری

فقط تو نفس رسولی_عجیب نیست اگر
نداشت در شب معراج جز تو همسفری

قسم به آتش عشقت، که آتش دوزخ
به نوکران تو هرگز نمی کند اثری

شدند عالم و آدم اسیر چشمانت
هزار بار شود جان ما به قربانت

به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است
خدا کند برسد دست ما به دامانت

سرِ نماز همین که قنوت می گیری
ملائکه همگی می شوند حیرانت

تویی همان که اگر پرده ها کنار روند
زیاد و کم نشود ذره ای از ایمانت

مرا ببر به نجف بین عاشقان خودت
بگیر جان مرا روبه روی ایوانت

به ذکر فاطمه مشغولی و زبانت هم
به وجد آمده با ذکر فاطمه جانت

خوشا به حال یتیمان که می توانستند
همیشه سر بگذارند روی دامانت

تویی که در همه ی خلق بی همانندی
همین شده ست که شایع شده خداوندی!

شنیده ام پدرِ امتِ پیامبری
چه می شود که قبولم کنی به فرزندی

صدای هلهله ی آسمانیان برخاست
همین که تو در چوبی قلعه را کندی

تو بت پرست نبودی شبیه بعضی ها...
نداشت روح تو با جهل هیچ پیوندی

که بود مالک اشتر؟ همان که در میدان
به غیر نام تو بر سر نبست سربندی

زمان بیعت ما با امیر آمده است
خبر دهید به عالم غدیر آمده است

#احسان_نرگسی_رضاپور



ادامه مطلب


بازدید : 17
[ سه شنبه 06 شهريور 1397 ] [ 19:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



🤔آیا میدانید؟!!!!


ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتها است.


اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. (عید غدیرخم)
از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند!
این علاقهء به سید الشهدا علیه السلام قابل ستایش است. اما قبل از محرم، ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتها است. اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. (عید غدیر خم)

🔹 برای غدیر چه کردیم؟ برای غدیر کار نکردیم، متاسفانه انکار و تفسیر به رای شد!
باید برای غدیر صد هزار برابر عاشورا و فاطمیه توان گذاشت‌. اگر غدیر فراموش نمی شد که عاشورا و فاطمیه ای در کار نبود. پس باید با تمام توان برای غدیر کار کنیم.
برای غدیر روز شمار بزنید، پوستر پخش کنید. بنر بزنید، جشن بگیرید، دسته شادی در خیابان راه بندازید. ایستگاه صلواتی بر پا کنید. خیابان ها را آزین ببندید.
دست به دست هم دهید. از عید قربان تا مباهله جشن #غدیریه بگیرید.

🔹 برای غدیر کار کنید. همه عالم از عید قربان تا مباهله باید غوغا شود، صدای اَشهَدُ اَنَّ عَلیَّا وَلیُّ الله گوش فلک را کَر کند.
طنین اَشهَدُ اَنَّ عَلیَّا وَلیَّ الله باید عالم را بلرزاند.
در حق امیرالمومنین علیه السلام و غدیر کم کاری کنیم، جفا کردیم!
ستون اسلام و تشیّع غدیر است، اما متاسفانه برای این ستون و استحکامش کم کاری کردیم. از هر مناسبتی که داریم غدیر واجب تر و مهمتر است.
ولایت امیرالمومنین علیه السلام را جار بزنید📢، هر کس هم که توان دیدن ندارد کور شود.

🌹 برای غدیر کم گذاشتیم که انکار شد، وقت بلند شدن است، رزق محرم در غدیر داده میشود، روز عید غدیر، روزی است که خدا نعمتش را کامل کرده است، چرا شکر نعمت نکنیم؟ صد هزار برابر هر سال توان بگذارید، کاری کنید،😔 مَرحَمی بر سینهء مجروح صدّیقه طاهره سلام الله علیها شوید.
تمام معصومین به شهادت رسیدند بخاطر غدیر، چرا ما ساکتیم؟ چرا ما بی‌ تفاوتیم؟ کاری کنید که کسی جرات نکند خدشه بر غدیر وارد کند.

😊 (مَن كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه) را بلند بگویید، روز غدیر روز بیعت با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. دست به دست هم بدهیم احیایِ غدیر کنیم. با پولمان، با وقتمان، با هیئتمان؛ با وسائلمان؛ با هر عملی که میتوانیم احیایِ غدیر کنیم.
تبلیغ و بازگویی واقعه غدیر و انجام سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در رساندن پیام غدیر، بر تمامی مؤمنین واجب می شود و سر پیچی از این واجب الهی گناهی است نا بخشودنی.

☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆

🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀
🌷🌹💐👏🏼🦋👌🏼🌺🌿🌸🍀

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟
کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای کیست که این‌گونه روشن و گیراست؟
که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟

چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید

خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید:‌ کسی دستگیر می‌آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری نذیر می‌آید

کسی به سختی سوهان، به سختی صخره
کسی به نرمی موج حریر می‌آید

کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست
کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید که از راه، پیر می‌آید

خبر دهید به یاران:‌ دوباره از بیشه
صدای زنده ی یک شرزه شیر می‌آید

خم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردی
به آبیاری خاک کویر می‌آید

کسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد
کسی دوباره سراغ فقیر می‌آید

کسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبک
کسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آید

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب
کسی سراغ من گوشه‌گیر می‌آید

کسی به کلبه ی شاعر، به کلبه ی درویش
به دیده‌بوسی عید غدیر می‌آید

شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر می‌آید

شبیه آیه ی قرآن نمی‌توان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟
به این محله خبرها چه دیر می‌آید!

بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه‌گاه قیامت اسیر می‌آید

بیا که منکر مولا اگر چه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

شاعر:
مرتضی امیری اسفندقه👈



ادامه مطلب


برچسب ها : پیشباز , غدیر , میدانید , مناسبتها , افضل , اساس , بزرگداشت , شیعیان , عاشورا , اربعین , سیدالشهدا , نکردیم , مباهله , فاطمیه , ایستگاه , صلواتی , امیرالمومنین , معصومیت , دلپذیر , می آید ,
بازدید : 17
[ جمعه 02 شهريور 1397 ] [ 10:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای زِ روی تو روی حق پیدا

آفتاب قدیمی دنیا

ای که دریاست پیش توقطره

ای نمی از کرامتت دریا

ای مسلمان چشم تو آدم

شده روی تو قبله حوا

ای به طفلی فقیه هر مرجع

ای امام تمام عالم ها

به گمانم که حضرت موسی

نامتان را نوشته روی عصا

یاکه اصلا مسیح وقت شفا

می برد یاجواد نام تورا

اینهمه جود وفضل واحسان را

ارث بردی زمادرت زهرا

باگدایی تو بزرگ شدیم

یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند

ریزه خوار جوادمان کردند


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام رضا , روز اول , حق پیدا , آفتاب , قدیمی , دریاست , پیش تو , قطره , کرامتت , طفلی , تمام عالم , مسیح , حضرت موسی , عصا , نامتان , یاجواد , باکدایی , انهمه , یادمان ,
بازدید : 24
[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بمناسبت هفته نماز جمعه :

تالطف دوست ملت ماراست رهنما
نور خداست در همه احوال رهگشا

روزي كه سربلند شدايران سرفراز
هرگز نداشت پشت و پناهي بجز خدا

درجسم خلق روح خدا تا دميده گشت
بخت بلند ملت ما يافت اعتلا

زنجيرهاي سلطه گران را ز هم گسست
وز قيد و بندِ بندگيِ خصم شد رها

از نو نهاد پايه ی عِز و وِقار خويش
وآنگاه زد تمام جهان را به حق صلا

شد منشأ هدايت مستضعفين دهر
افراشت با امام خويش به بام فلك لوا

نازل شد از قدوم ِامامِ مَلَك صفت
بسيار لطف و مرحمت از ذات كبريا

يك جلوه از عنايت بي حد كردگار
بودي نماز جمعه كه اكرام شد با ما

آري نماز جمعۀ دشمن شكن كه بود
جانمايه ی دفاع مقدس به جبهه ها

آري نماز جمعه كه گفتش رسول عشق:
باشد ز لطف حضرت حق حجِ بينوا

آري نماز جمعه كه بخشد به روزگار
اسلام را صلابت و اشرار را فنا

بيهوده نيست گر كه ز بُعد سياسي اش
روز جهاد هفته بناميم جمعه ها

خاصه اگر كه رهبر والا مقام عشق
ايراد مي كنند علي وار خطبه را

يا هر كجا شوند نمايندگان او
بر بزم بندگان خداوند روشنا

تا اين نماز جمعه دژ اتحاد ماست
دشمن نمي كند صف ما را ز هم جدا

از جمعه و نماز عبادي سياسي اش
غافل مشو دلا كه به جان مي دهد جلا

شکر خدا که از قبل نهضت امام
در شهر ما شده ست اقامه از ابتدا

تابيده گشت نور عنايات ايزدي
از يمن اين فریضه به شهر و دیار ما

شهري كه هست مظهر عشق و برادري
شهر جهاد و شهر شهيدان جانفدا ـ

گردیده بهرمند ز فرخنده عالمی
فرزانه و فروتن و فرزند حوزه ها

يعني جناب حجه الاسلام خاوري
رزمنده اي كه گشته در اين شهر مقتدا

با او كه يادگار شهيدان حوزه است
با او که رشد کرده در اين خطه سالها

با او که افتخار همین شهر هست و هست -
با مشکلات مختلف خلق آشنا

در سنگرجماعت و جمعه نموده نیز
همواره حق مسجد و محراب را ادا

گل مي كند به دامن محراب بندگی
اين عالم خطيب به ايراد خطبه ها

وز حضرتش به مردم ما خير مي رسد
هم مي شود ز خطۀ ما دفع هر بلا

اي مردم نجيب و شريف و ولايتي
اي مردم عزيز و فداكار و با وفا

بايد به هوش بوده همه ياري اش كنيم
تا حل كند به لطف خدا مشكلات ما

با اين امام جمعه و اين شور و این حضور
هر کس شنید وحدت ما گفت : مرحبا

با اتحاد خويش اطاعت از او كنيم
زيرا كه اوست بر همگان میر و مقتدا

اي بندگان پاك خداوند هر زمان
بزم نماز جمعۀ تان باد با صفا

بر لاله هاي پرپر خونين تان درود
اجر حضور و وحدتتان باد با خدا


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


بازدید : 33
[ جمعه 05 مرداد 1397 ] [ 19:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باز آمدم و عشق و صفا کردم و رفتم

پیمانه لَبا لَب زِ دعا کردم و رفتم


با سفره ی دل نزد شما عقده گشودم

خود را به هوای تو رضا کردم و رفتم


قفل دل من بسته ی ایوان طلا بود

از پنجره فولاد تو وا کردم و رفتم


شرمنده اگر توشه ی من بار گناه است

اقرار به تقصیر و خطا کردم و رفتم


از طوفِ رواق و حرمت سیر نگشتم

امّا طَمَعِ کربُ بلا کردم و رفتم


تا کفتر جلدی شوم و لایق درگاه

در صحن شما دانه جدا کردم و رفتم


تا اذن دخولم دهی و بست دخیلت

پَر، بسته ی آن صحن و سرا کردم و رفتم


شاکی شدم از غیبتِ طولانی مهدی

وَز دعوی خود شرم و حیا کردم و رفتم


شرمنده شده "مهدوی" از بابِ ضمانت

آهو صفتم ، ناز و ادا کردم و رفتم


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : زیارت , لبالب , رفتم , پیمانه , عقده , گشودم , رضا , ایوان , شرمنده , ایوان طلا , اقرار , تقصیر , پنجره , پنجره فولاد , طوف , رواق , نگشتم , طمغ , کربُ بلا , کفتر ,
بازدید : 33
[ سه شنبه 26 تير 1397 ] [ 18:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بقیّة الله آجَرَکَ الله

امشب هوای دیگری دارد مدینه
شور و نوای دیگری دارد مدینه
از سوز هجــر صـادق آل محمد
در دل عزای دیگری دارد مدینه
شد کشتــۀ زهر جفا فرزند زهرا
کرب و بلای دیگری دارد مدینه
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

افتاده از غم لرزه بر اندام هستی
آتش زده زهر جفا بر جان هستی
شور عزای صادق آل نبی شد
یا رستخیــز اکبـر و پایان هستی
آه جناب فاطمه از عرش اعظم
واحسرتا بگرفته در دامـان هستی
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

واحسرتــا واغربتــا از جور اعدا
پرپر گلی دیگـر شد از گلزار زهرا
در ســالروز مــاتم قـرآن ناطق
شد خیمۀ غم در دل هر شیعه برپا
مُدغَم شده شوّال با ماه محــرم
روئیــده گلهای غم اندر باغ دلهـا
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

از جـــور منصور ستمکار منـافق
لب بسته از فرمان دین قرآن ناطق
از کینه و جور و جفای تیره روزان
شد کشتــۀ زهر ستـم امام صـادق
اندر عــزای لاله های باغ زهـرا
لبریز خون گشته دل پـاک شقـایق
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

امشب دل پر نــور پیغمبر گرفته
ماتـم به عــرش کبـریـا حیـدر گرفته
در مــاتم جــانسوز بابا در مدینه
موسی ابن جعفر خون ز چشم تر گرفته
از رحلت جانـکاه نور چشـم زهرا
عــالم ز نو چتـــر عزا بر ســر گرفته
خامنه ای در خیمۀ مـاتم نشسته
صاحب زمــان زانوی غم در بر گرفته
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله


علی اکبر شجعان


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : سوز , صادق , آل محمد , مدینه , زهر جفا , بقیّةالله , حجةالله , آجرک الله , رستخیز , واحسرتا , واغربتا , جور اعدا , قرآن ناطق , سالروز , باغ دلها , جور منصور , نور پیغمبر , عرش کبریا , چتر عزا , خامنه ای ,
بازدید : 50
[ یکشنبه 17 تير 1397 ] [ 18:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


**

غسل شهادت کرد و با شبنم اذان گفت

بعد از نماز صبح ، ذکر آسمان گفت

بوسید روی لاله را هنگام رفتن

در گوش لاله‌ راز ، رازی جاودان گفت

هنگام رفتن سیب سرخ گونه‌هایش

از سرخ ُمردن با شقایق داستان گفت

از خود برون زد مرد ، با « الله اکبر »

بر شعله زد ققنوس وار و ناگهان گفت :

« من زنده عشقم، شهید جاودانم »

این جمله‌ها را َمرد سرخ و بی ‌زبان گفت

او رفت ، اما تا ابد با لهجه عشق

ذکر بهشتی سیرتان را می‌توان گفت


رضا اسماعیلی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , بهشتی , لهجه , لهجه عشق , غسل , غسل شهادت , شبنم , اذان گفت , نماز , نماز صبح , ذکر آسمان , روی لاله , گوش لاله , جاودان , رازی جاودان , سیب سرخ , شقایق , داستان , الله اکبر , ققنوس ,
بازدید : 47
[ پنجشنبه 07 تير 1397 ] [ 10:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای تنهای من

ای گمشده ی جهان

ای مرغ پر و بال شکسته

ای طایر بلند پرواز قدس

سرود تنهایی من نثار تو باد

من نیز طایر قدسم

 که در این خراب آباد گرفتار آمده ام

مرغی پر و بال شکسته ام

که در وادی عدم گم گشته ام

آتشی مقدس در قلبم زبانه می کشد

روحم به امید معراج به پرواز در می آید

می جوشم

می خروشم

"

 شهید چمران

 

«آخرین دستنوشه ی شهید مصطفی چمران در لحظاتی قبل از شهادت»

ای حیات !

 با تو وداع می گویم .  با همه ی زیبایی هایت با همه ی مظاهر جلال و جبروتت با همه ی وجود وداع می کنم

با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم ...

می دانم شما چابکید . می دانم در همه ی مسابقه ها گوی سبقت را از همه ربوده اید . می دانم که به فرمان من

مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید .

به قدرت اراده ی آهنینم  محکم باشید . به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید .

این پیکر کوچک اما سنگین از آرزو ها و نقشه ها و امید ها و مسئولیت ها را

به سرعت مطلوب به هر نقطه ی دل خواه برسانید !

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید .

من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی !

دیگر شما را زحمت نخواهم داد . دیگر شب و روز استثمار نخواهم کرد دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و

دیگر شما از خستگی فریاد نخواهید کرد از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد ؛

از بی غذایی از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد .

آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود !

اما ...

اما این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار ؛

لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد !

 ----------------


لحظه‌های رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد


احمد محمدتبریزی

«مصطفی چمران» نام پرمسمایی است. ابهتی دارد که به وقت شنیدنش، لرزه بر اندام دشمنانش می‌افتد. نام چمران افتخارآمیز است و هرگاه این نام را با پسوند دکتر، فرمانده و شهید می‌شنویم با افتخار سرمان را بالا می‌گیریم تا بگوییم این مرد یکی از قهرمانان دفاع مقدس‌مان است. چمران یک اعجوبه بود؛ یک نابغه علمی، یک نابغه جنگی و یک نابغه در اخلاق و کردار. چمران شبیه هیچ‌کس نبود و به همین خاطر وقتی برای پی بردن به بزرگی او هر بار که در وجوه شخصیتی‌اش ریز می‌شویم، نکته‌ای تازه جلوی چشم‌مان می‌آید. مردی که از دل تاریخ روئید و مردمان زمان خود را با یک پدیده آشنا کرد و برای نسل‌های بعدی الگو ساخت. الگوی ساده‌زیستی، تهجد و ستاندن حق مظلومان. تمام شیعیان به وجود شخصیت بزرگی، چون چمران افتخار می‌کنند و او را از آنِ خود می‌دانند. یتیمان لبنانی وقتی می‌دیدند چمران قید همه چیز را زده و از امریکا آمده و دلسوزانه برایشان پدری می‌کند، می‌فهمیدند دکتر برای زمانه‌شان یک استثناست. می‌گفت: «من آمده‌ام که فریاد ضجه‌آلود شیعیان لبنان را در زیر آسمان بلند ایران طنین‌انداز کنم». وقتی همسرش غاده می‌دید که چطور مصطفی برای مظلومیت شیعه می‌گرید، می‌فهمید می‌توان در عین فرمانده و مرد جنگ بودن، دلی لبریز از عشق و احساس داشت. به قول غاده، چند نفر می‌دانستند چمران اشک هم می‌ریزد؟! مثل هوای کوهستان! قابل پیش‌بینی نبود و مرا در آن اولین دیدار‌ها همین‌ها پابند کرد. برای درک بزرگی روح چمران، باید بسیار خواند و در سیره رفتاری‌اش دقت کرد و واژه به واژه مناجات‌هایش را مرور کرد.


چمران در گزارش ساواک


امام خمینی، مصطفی چمران را «جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد» نامیده بود. ساواک در گزارش‌هایش در سال ۱۳۵۲ درباره سبک زندگی چمران اینگونه گزارش می‌دهد: «دکتر چمران در «لافایت» (امریکا) زندگی می‌کند و یک زندگی بی‌نهایت ساده و بدون تجمل دارد... آدمی است بی‌نهایت مطلع در موضوعات مختلف. از نظر مذهب بسیار متدین است و عده‌ای از دوستان و دانشجویان از این نظر با او مخالفت می‌کنند و می‌گویند یک دانشمند مثل دکتر چمران حیف نیست که تا این اندازه پایبند دین و مذهب باشد، ولی او با خونسردی عجیبی که مخصوص اوست به این موضوع می‌نگرد و در مواقع بحث، چون از اغلب آن‌ها مطلع‌تر و باسوادتر است آن‌ها را قانع می‌کند.»


زندگی زاهدانه و ساده‌زیستی چمران بر کسی پوشیده نیست. او تمام امکانات و فرصت‌ها برای داشتن یک زندگی مرفه در امریکا را رها کرد و راهی لبنان شد؛ شهر صور. شهری شیعه‌نشین که به خاطر اختلافات مذهبی وضعیت خوبی نداشت. دکتر از دل سرمایه‌داری مرفه امریکا به شهری محروم سفر می‌کند. در وصیت‌نامه‌اش درباره این سیر و سلوک عارفانه، درباره این انتخاب معنوی و زندگی اش می‌نویسد: «از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحت‌طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبایی‌ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متأسف نیستم... از آن دنیای مادی و راحت‌طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم‌آواز گشتم. از دنیای سرمایه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیست.»


غذای یتیم‌خانه


دکتر چمران همچنین در مناجات‌هایش خطاب به پروردگارش چنین می‌نویسد: «مقیاس‌ها و معیار‌های جدید بر دلم گذاشت و خواسته‌های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافی‌ها را سه طلاقه کردم و از همه چیز خود گذشتم.» مال دنیا برای او هیچ بود. هیچ‌گاه فریفته‌اش نشد و نخواست دنیا و آخرت خود را آلوده به مسائل مادی کند. گاهی پیش می‌آمد که برای چندین روز وعده غذایی کاملی نمی‌خورد. چمران بیش از غذای تن، به غذای روح نیاز داشت. این روحیه را با خود به جبهه‌ها هم آورد. فرمانده‌ای که در اوج ساده‌زیستی زندگی می‌کرد. غاده روز‌های بودن در کردستان را چنین توصیف می‌کند: «بیشتر روز‌های کردستان را در مریوان بودیم. آنجا هیچ چیز نبود. روی خاک می‌خوابیدم. خیلی وقت‌ها گرسنه می‌ماندم و غذا هم اگر بود هندوانه و پنیر و... خیلی سختی کشیدم.»


همچنین همسر شهید چمران از روزی در یتیم‌خانه می‌گوید که مصطفی هیچ غذای دیگری جز غذای یتیم‌خانه را نمی‌خورد. وقتی همسرش می‌گوید: چرا غذای شب عید را که مادر برای‌مان فرستاد نخوردید و نان و پنیر و چای خوردید؟ در جواب می‌گوید: این غذای مدرسه نیست. غاده می‌گوید: شما دیر آمدید، بچه‌ها نمی‌دیدند شما چی خورده‌اید؟ اشک چشمان دکتر جاری می‌شود و می‌گوید: خدا که می‌بیند.


روزی دیگر زمانی که در کردستان حضور داشت بر اثر کم‌غذایی و بی‌حالی، نیرو‌ها نگران حالش می‌شوند. می‌فهمند فرمانده سه روز چیزی نخورده و دم نزده است. پادگان‌شان در مریوان در محاصره قرار داشت و به ناچار نان خشک‌های سالم را با آب مرطوب کردند و هنگامی که می‌خواستند جلوی چمران بگذارند می‌گویند: «خجالت می‌کشیم بگوییم نوش جان». دکتر تکه‌ای نان برمی‌دارد و در دهان می‌گذارد. چشم‌هایش را مانند کسی که مشغول خوردن بهترین غذاهاست می‌بندد و شروع به جویدن نان می‌کند. بعد می‌خندد و می‌گوید: «اگه می‌دونستی همین نان خشک چه طعمی داره، هیچ وقت به خودت اجازه نمی‌دادی همچین حرف بزنی» و بعد با خونسردی و لذت نان خشک‌ها را می‌خورد.


روزی که چمران شرمنده شد


چمران در حکم پدر برای یتیمان بود. از اعماق وجود برایشان دل می‌سوزاند و نمی‌خواست ناراحتی‌شان را ببیند. عکسی که شهید چمران با زانوانی در بغل در یتیم‌خانه به نقطه نامعلوم خیره شده، هزاران حرف در دل خود دارد. در عکس‌های دیگر بچه‌ها پیرامونش هستند و به او به مثابه یک پدر می‌نگرند. یک پدرِ بزرگ که همیشه هوایشان را دارد. آن‌ها با وجود چمران احساس تنهایی نمی‌کنند.
چمران طاقت رنج‌های کودکان یتیم را نداشت. خودش را وقف آن‌ها کرده بود. فاطمه نواب صفوی، فرزند شهید نواب صفوی درباره یتیم‌نوازی دکتر چمران می‌گوید: «مردم جنوب لبنان، به ویژه کودکان یتیم، بعد از امام موسی صدر، همه چشم امیدشان به شهید چمران بود و او را حامی و پدر مهربان خود می‌دیدند و اغراق نیست اگر بگویم که او را تا حد پرستش دوست داشتند.»


صادق طباطبایی نیز که زمانی همراه دکتر چمران در لبنان بود، حساسیت‌های ایشان در قبال کودکان یتیم را چنین روایت می‌کند: «[چمران را]دیدم در دفتر کارش روی کاناپه نشسته و بلند ‏‎ ‎‏گریه می‌کند. به سر و شانه‌اش دست کشیدم و گفتم مصطفی چه شده؟ او اشکش ‏‎ ‎‏را پاک کرد و گفت: «صحنه‌ای دیدم که اگر تو دیده بودی قدرت تحمل من را هم ‎‏نداشتی. وقتی جمال (پسرم) را بغل کردم و بوسیدم چشمم افتاد به یک پسر چهار ساله یتیم به نام بلال که آنجا پیش یک ستون ایستاده بود و با یک حسرتی به جمال نگاه می‌کرد. من ‏‎ ‎‏این صحنه را که دیدم شرمم آمد که چطور در حضور یک بچه یتیم به خودم اجازه دادم پسرم را بغل کنم» و نگران بود که چگونه از دل این بچه دربیاورد».


اگر در میانه راه حتی زمانی که سوار بر ماشین بود و از این ده به آن ده می‌رفت و در میانه راه بچه‌ای که در خاک‌های کنار جاده نشسته و گریه می‌کند را می‌دید پیاده می‌شد، بچه را بغل می‌گرفت، صورتش را با دستمال پاک می‌کرد و می‌بوسیدش. آن وقت تازه اشک‌های خودش سرازیر می‌شد. اولین بار که همسرش این صحنه را دید، فکر کرد مصطفی بچه را می‌شناسد. پس از سؤال، مصطفی گفت: «نه، نمی‌شناسم. مهم این است که این بچه یک شیعه است. این بچه ۱۳۰۰ سال ظلم را به دوش می‌کشد و گریه‌اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی رفته.»


طرح ترور چمران در جنگ


یار و شفیق نیروهایش بود. مگر کسی با آن روحیه حساس، با آن همه لطافت و طبع هنری، می‌تواند موضعی از بالا نسبت به نیروهایش داشته باشد؟ مگر چنین انسانی که از همه چیزش در راه خدا و در راه دین اسلام گذشته، توان سختگیری نسبت به سایرین را دارد؟ به قول فرماندار نظامی سوسنگرد، سیدکاظم فرتاش، «چمران انسانی بزرگ در چند بُعد بود و در هر بُعدی هم سرآمد بود. یک نقاش و طراح حرفه‌ای که خطی زیبا داشت، از نظر سواد فنی درجه یک بود و موشک‌های «مصطفی مصطفی» و «بشیر» را خودش طراحی کرده بود و به شهید مصطفی‌مجد می‌داد تا ساخته شوند.»


دشمن از همان اولین روز‌های جنگ از شهید چمران با عنوان یک دردسر برای ارتش عراق یاد می‌کرد. طبق اسناد جنگی و به اذعان سرهنگ ستاد عبدالرشید عبدالباطن افسر ارشد واحد بازرسی لشکر و گارد سابق ریاست جمهوری عراق در ماه چهارم جنگ به عوامل ارتش بعث دستور داده می‌شود تا چمران را در لیست ترور قرار دهند. او اعتراف می‌کند که خونسردی چمران در جبهه باعث آشفتگی روحی ارتش عراق شده بود.


ستاد جنگ‌های نامنظم که با همت و نبوغ چمران تشکیل شد، جوانان زیادی از اقشار مختلف جامعه خودشان را به این گروه رساندند. کارگر، مهندس، مکانیک، کارمند و حتی استاد دانشگاه در ستاد حضور داشتند و گروه همه تخصص‌ها و حتی افکار و عقاید مختلف را پذیرا بود. یکی از نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم درباره برخورد شهید چمران می‌گوید: «برخوردی که در مجموعه شهید چمران با ما می‌شد کاملاً ما را جذب کرد. من آن زمان جوانی بودم که شاید نمازم را هم نمی‌خواندم ولی وقتی به ستاد جنگ‌های نامنظم رفتم آنچنان جذب شهید چمران، این انسان بزرگوار شدم که تا وقتی زنده بود اصلاً نمی‌توانستم به شهر خودم برگردم.» با وجود تکثر آرا هدف یکی بود، دفاع از میهن در برابر دشمن. همین کار را برای دشمنان سخت کرد. آن‌ها که بر به‌هم ریختگی ارتش و نبود نیروی مسلح دیگری حساب کرده بودند، ستاد جنگ‌های نامنظم غافلگیرشان کرد. در ستاد تبعیضی میان نیرو‌ها نبود و همه می‌توانستند در گروه شرکت کنند. دکتر ایده و شگرد خاصی برای ستاد داشت که هر کس لیاقت و شایستگی‌اش را نشان می‌داد هر امکاناتی را که می‌خواست در اختیارش قرار می‌داد. با وجود چمران هماهنگی بین نیرو‌های ارتش، سپاه و نیرو‌های داوطلب مردمی بود که در منطقه به وجود آمد. در روز‌هایی که نیرو‌های نظامی انسجام کاملی نداشتند، چمران به تنهایی یک وزنه سنگین برای جبهه ایران بود. فاتح سوسنگرد بود و فاتح قلب نیروهایش. شهید چمران لحظاتی قبل از شهادت در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در دهلاویه، با تعبیری زیبا خطاب به دست‌ها و پاهایشان می‌نویسد: «لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد» و این جمله کوتاه، اما پرمعنی آخرین دست‌نوشته ایشان در طول حیاتش می‌شود.

منبع: روزنامه جوان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهیدچمران , شهید , چمران , دستنوشته , مصطفی , لحظاتی , وداع , گوی سبقت , مشتاقانه , تصمیمات , پیکر کوچک , آرامشی , بستر نرم , خستگی , می خروشم , معراج , رقصمن , برابر مرگ , بی غذایی , پروردگار ,
بازدید : 46
[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 11:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بمناسبت هشتم شوال سالروز تخریب حرم های مطهر ائمه ی بقیع توسط وهابیت سعودی
🕌🕌🕌🕌🕌


هوا گرفت و دل آسمان پریشان شد .
مدینه آه کشید و دوباره طوفان شد

به باغ فاطمه باد خزان شبیخون زد
و عرش نعره کشید و بهشت گریان شد

سپاه شب به دل آسمان هجوم آورد
و ماه روشن جان پشت ابر پنهان شد

پس از حضور پر از خفت سعودی ها
حجاز عرصه ی جولان آل شیطان شد

دوباره آل اُمیّه لباس دین پوشید
دوباره غربت آل علی نمایان شد

پس از حضور ابوجهل های وهابی
لهیب توطئه ی بولهب فراوان شد

به روز هشتم شوال با هزار افسوس
رواق عرش خدا در بقیع ویران شد

مدینه گشت عزادار آل پیغمبر
و غرق غصه دل پاک اهل ایمان شد

به دست دولت جبار و جاهل حاکم
قبور پاک ائمه به خاک یکسان شد

و کعبه رخت سیاه عزا به تن پوشید
و غم به سینه ی( محزون )شیعه مهمان شد

علی اکبر شجعان.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon🕌



ادامه مطلب


برچسب ها : جولان , آل شیطان , شوال , تخریب , بقیع , وهابیت , سعودی , مدینه , باغ فاطمه , شبیخون , سپاه شب , آل امیه , غربت , ابوجهل , توطئه , بولهب , ویران , ائمه , یکسان , شیعه ,
بازدید : 45
[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 11:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بیاد کودکهای غزه وجوانان در بند فلسطین

حس غریب نی لبک دارد دل من
امشب هزار ویک ترک دارد دل من


از داغ کودکهای خونین بر تن خاک

زخم عمیقی در نمک دارد دل من


سیلاب اشک از دیده ام جار یست امشب

برگونه اشک نم نمک دارد دل من


آفت گرفته سبز دشت باغ زیتون

زخم از تبر ترس از شتک دارد دل من


قنداقه ها در زیر آوارند مدفون

در سینه داغ شاپرک دارد دل من


دیشب تمام قاصدکها بد خبر بود

چون صد خبر از قاصدک دارد دل من


ماغصب استبداد را خواندیم ودیدیم

ویران تر از زخم فدک دارد دل من


دل باتو تا پرواز آخر می زند پر

چون با تو دردی مشترک دارد دل من

محمد ضیا ئی پور استهبان




ادامه مطلب


برچسب ها : دل من , کودکهای , غزه , جوانان , فلسطین , حس غریب , نی لبک , زخم عمیقی , سیلاب اشک , نم نمک , آفت گرفته , باغ زیتون , داغ شاپرک , قنداقه , مدفون , قاصدکها , استبداد , زخم فدک , مشترک , وران تر ,
بازدید : 46
[ جمعه 18 خرداد 1397 ] [ 16:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

 

"وَالتّینِ وَالزَّیتون"؛ بمان ای"طورِسینین"

ای سرزمینِ نازنینِ ما "فلسطین"

 

سرشاخه ی سبزو گُهَرافشانِ زیتون،

خونین شوی هر روز و شب چون"دیرِ یاسین"

 

جانم فدای آسمانِ کودکانت

پَرپَر شوند از دامنت ناهید وپروین

 

صدهاعروس ازحجله ات آواره گشتند

ماهِ صیام ازخونشان گردیده آذین

 

کشتارِ طفلان وزنان با بمب وموشک

بدتر زِ "صبرا وشتیلا"های پیشین

 

"صهیون"جنایت می کند،"یانکی" حمایت

مرگا به جانی ها و یانکی های بی دین

 

غرب وعَرَب هردو جنایتکار وخائن

لعنت به کُلِّ ظالمین، هم آن و، هم این

 

دنیا شده بازیچه ی اوباشِ فاسق،

شورایِ امنیّت نگو!؛ دارُالمجانین...

 

با اِدّعای کذبِ اینها از "هلوکاست"

شیطان شود شرمنده ی افکارِننگین

 

این"بانکی مون"درخوابِ خرگوشی لمیده

پوشیده براندام خود وارونه پوستین!

 

ای شاخه ی زیتون مُقاوم باش وبرجا

درجا نَزَن؛ حتّی زِ بُمبارانِ سنگین

 

فرموده رَبَّ العالَمین، سوگندِ قرآن

تا بَرکَنَد از این زمین شرِّ شیاطین

#

با کُشته گر پُشته کنند از ما هزاران

هرگز نگردانیمُ روی از دین و آیین

 

فرموده ی روح خدا در گوش جانهاست:

بایدشود مَحو اَز زمین این عضوِ چرکین

 

یک روز اگر از عُمرِ دنیا مانده باشد،

آید امامِ مُنتقِم آن یارِ دیرین

 

حالا که برجا مانده "غزّه" تلّی ازخاک

نابودیِ دشمن بُوَد تسکین وتمکین

 

سونامیِ کشتارِغزّه جانگداز است

بر جانِ "صهیون" صدهزاران لعن ونفرین

 

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : فلسطین , سرزمین , نازنین , طور سینین , سرشاخه , گهرافشان , زیتون , خونین , دیر یاسین , کودکانت , پرپر شوند , کشتار طفلان , صبرا , شتیلا , صهیون , یانکی , ظالمین , هلوکاست , بانکی مون , بمباران ,
بازدید : 42
[ جمعه 18 خرداد 1397 ] [ 15:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : آیه های , وداع , بهت چشم , عرش خدا , نان نمک , وقت افطار , استخوان , دلتنگیش , اضطراب , بی فاطمه , سمت مسجد , زیر لب , جانماز , زخم سر , سمت خانه , عصای درد , دستمال , غریبانه , مرتضی , نا نجیبان ,
بازدید : 60
[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 10:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شد کشتۀ جفا شیرخدا علی
از تیغ اشقیا شیر خدا علی

شد خیمه عزا در عرش حق به پا
کرده خضاب خون در سجده مرتضی
مولای عارفان لب بسته از دعا
خون دل همه آید زدیده ها
از غم شده رها شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

دلهای عاشقان گشته سرای غم
بر بام دل زدند از نو لوای غم
از خانۀ علی آید نوای غم
وز عرش می رسد هر دم صلای غم
از ما شده جدا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

آوای قَد قُتِل پیچیده در فضا
مهتاب سر زده با پرچم عزا
خون علی شده مرآت کربلا
شد غربت علی تقدیم مجتبی
بر اهل آسمان شد مقتدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شمشیر کوفیان سیرابِ خون شده
چون دشت لاله گون محرابِ خون شده
خورشید غرقه در گردابِ خون شده
پرده نشینِ غم ، مهتابِ خون شده
غمخوارِ بینوا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شد کوفه در غم بابای کودکان
غم شعله می کشد از قلب شیعیان
زینب به سر زند با ناله و فغان
گوئی که بسته شد درهای آسمان
مهمان مصطفی شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

می بارد اشک غم از دیدۀ مَلَک
آسوده شد علی از غصه فَدَک
بنشسته گرد غم بر چهره فَلَک
شد بسته سفرۀ نان جو و نمک
با غربت آشنا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

علی اکبر شجعان

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : امیرالمؤمنین , کشته , جفا , شیر خدا , اشقیا , خضاب , مرتضی , عافان , خون دل , سجده , صلای غم , قد قتل , پیچیده , پرچم عزا , شمشیر , کوفیان , گرداب خون , بابای , کودکان , نان جو ,
بازدید : 56
[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 9:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : میلاد , کریم , اهلبیت , بهارانه , دستت , دامان , کریمی , حاتم , زندگی , ازلی , باغ جان , مجتبی , فیض , امشب , شیعیان , تحریم , اندیشد , یوسف , خودنمایی , سرمدی ,
بازدید : 44
[ پنجشنبه 10 خرداد 1397 ] [ 10:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : کالای , ایرانی , خمینی , سیاست , ضریب هوش , هموطن , شرمنده , ببخشیم , توانفرسای , صفای همت , کارفرما , درخشد , سیمای , همتای , شکوفا , ایرانیان , کشوری , سرفرازی ,
بازدید : 50
[ شنبه 29 ارديبهشت 1397 ] [ 11:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : بهار ذل , مژده , ماه خدا , سفره , عصیان , مداوا , سجده , بخشنده , پشیمان , العفو , الهی , یارب , سائلی , بخشیدن , لازم , گدای , پناهی , رحمان , واشده , مردم ,
بازدید : 44
[ چهارشنبه 26 ارديبهشت 1397 ] [ 19:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : شب شعر , مدافعان حرم , شب , شعر , مدافعان , تالار شمس , استهبان , اردیبهشت , شهید , محسن حججی , قتلگاه , خطر بسیار , ببُرّند , خط عشق , مسلخ , سوخته , سوختگان , پابرجاست , جگر بسیار , باقیست ,
بازدید : 75
[ سه شنبه 11 ارديبهشت 1397 ] [ 6:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : اعجاز خلقت , مولای ما , وقت طواف , نداشته است , شهر علم , چارچوب , لافتی , واژه بهتر , روز روشن , نادعلی , استعاره , مصرع ناقص , در وصف , ها علی , کیف بشر , راز خلقت , پنهان شده , کهکشان ها , أینَ تَفرو ,
بازدید : 91
[ پنجشنبه 09 فروردين 1397 ] [ 14:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : یا فاطمة , راه سخن , طایر اندیشه , پرواز , مقامات , مدح کند , مادر سادات , طوف حرم , اختر تابنده , مایه فخر , ریزه خور , شرف , عفاف , بزرگ بانو , دستور خدا , مصطفی , طفیل , صف محشر , گلبن عشق , چشم ملک ,
بازدید : 103
[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] [ 22:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : یا فاطمه , خوف , خطر , آرام , شبی , سرشک , هجر روی , روی ماه , می ریخت , میان صحن , خورشید خانه , در چاه , روی شانه , شکسته , دو چشمان , گذارش , می افتاد , خزان , نوبهار ,
بازدید : 114
[ دوشنبه 30 بهمن 1396 ] [ 9:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : عاشق ها , قل اعوذ , ملک الناس , اینکه , آتش آه , آه عاشق , اشکشان , انگور , کهکشانی , خانقاه , خسوف , دریچه , تفاوت , ماه گردون , واژه ها , تخته سیاه , می دوخت , صبوری کن , اشتباه , اهل اسرار ,
بازدید : 113
[ شنبه 28 بهمن 1396 ] [ 10:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : خدا , سرشار , مردم , آینه ها , حضور , آینه دار , خدای سبحان , روشنای قرآن , ورق بزن , شکوفا شوی , هزاران بار , گشت گلستان , گشت بهار , نغمه توحید , تبسم گل , تماشای باغ , مهمان کن , نذر انتظار , امام زمان ,
بازدید : 98
[ جمعه 27 بهمن 1396 ] [ 8:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : خجسته , پیروزی , 22بهمن , دهه فجر , صلابت ملت , ارتش , سپاه , جاودانه , فروغ , پگاه , صبح آرزو , کرانه ها , زندگی , جوانه ها , مبارک بهار , گل افشان , بلبلان , نوبهار , پر شکوفه ,
بازدید : 106
[ جمعه 20 بهمن 1396 ] [ 19:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : دوباره بغض , به روز , در خود , عشقی نهفته , بروز کرد , وقت سرودن , بار غم , قوز کرد , شکوفایی , میان خاطره , نفوذ کرد , بیقرار شد , دفتر شعر , میان غزل , نفس کشید , آب داد , یک آن , بوم ورنگ , صورت ماهت ,
بازدید : 110
[ جمعه 13 بهمن 1396 ] [ 9:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : میلاد , حضرت , زینب , کبرا , اهل آسمان , غوغا , اشک شوق , لاله گون , خشنود , حضرت زهرا , گل افشانی , زهرا , چراغانی , غزل خوانی , شوق , شادمانی , همزبانی , خنده گل , عشق ناب ,
بازدید : 109
[ سه شنبه 03 بهمن 1396 ] [ 13:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لینک ثابت

برچسب ها : بوس , کنار , بلبل , شکار , آفریده اند , خنده هات , شکفتن , غنچه , روز الست , لیل نهار , کارگاه , پیاله شراب , نگاه تو , نمی رسد , مثل نسیم ,
بازدید : 98
[ یکشنبه 01 بهمن 1396 ] [ 9:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : کربلای پنج , شیرمردان , عملیات , غرور آفرین , بوی سیب , شلمچه , یا زهرا , یا فاطمه , ترکش , جان داد , بوی چادر , چادر خاکی , فاطمیه , هر شب , شب جمعه , تسکین , قطعه شهدا , جا نیست , جامانده , دیدار ,
بازدید : 93
[ سه شنبه 19 دي 1396 ] [ 6:39 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : بمناسبت , سالروز , شهادت , شهید ستاری , فرماندهی , نیروی هوایی , ارتش , جمهوری , اسلامی , حضرت فاطمه , فاطمه زهرا , امام خمینی , طبع بلند , ذوق الهی , نگارش غزلی , خال لبت , ای دوست , گرفتار شدم , چشم بیار , همچو منصور ,
بازدید : 100
[ جمعه 15 دي 1396 ] [ 11:28 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 7
1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب پــــرس گرافیک
  • وب اصفهان پـــاتوق
  • وب اسد اچ دی
  • وب موزیک فا