close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - مطالب ارسال شده توسط admin
آخرین ارسال های انجمن


مردی به ازای شرف
به تُردی ساقه انجیر
صخره‌ای زیر آب
صلابت آرام مستتر
خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست
تا راست‌تر بایستد

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت
با چشمانی صبور و سمور
تندیس عمل و امل
و چون تندیس، آرام
بی‌ادعا چون باران؛
به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری
و شاهین، بر برج بیداری،
با پرواز و نگاه کبوتران
میان بسته و بازوان گشاده،
در هودج عشقی سرخ
از حریر خون گذشت


سیدعلی موسوی گرمارودی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید چمران , ازای شرف , تردی , ساقه انجیر , صخره ای , زیر آب , صلابت آرام , مستتر , خشونت , بازوانش , بایستد , نوازشش , تندیس عمل , بی ادعا , چون باران , برج بیداری , هودج عشقی , عشقی سرخ , حریر خون ,
بازدید : 3
[ جمعه 31 خرداد 1398 ] [ 11:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای کاش رها ز نام و از نان باشیم
مانند نسیم در بهاران باشیم
آن‌روز که هرکسی رفیقی دارد
ای کاش که همنشین چمران باشیم

***

هر ابر که در هواست باران نشود
هر دلداده لایق جانان نشود
در سینه شراری از صفا باید داشت
هر مرد که مصطفای چمران نشود

***

نام تو در آمیخته با سوسنگرد
دارد با خود عشق تو را سوسنگرد
چمران بزرگ! با غمت هر شب و روز
می‌ریزد اشک، بی‌صدا سوسنگرد

***

در راه خدا گذشت از جان، چمران
آغوش گشود بر شهیدان، چمران
دهلاویه پرسید که این مرد که بود؟
گفتند فرشتگان که چمران، چمران

****

آن کس که شهادت‌طلب از ما می‌کرد
پیوسته ره عشق تمنا می‌کرد

آن کس که چو می‌دید روان اشکی
بی‌هیچ درنگیش مداوا می‌کرد

آن کس چو مردان غیور اسلام
آن ناخلفان را همه رسوا می‌کرد

آن کس که به جبهه روبروی کفار
با توپ و تفنگ این همه غوغا می‌کرد

آن کس که به غرب و گوشه‌هایی ز جنوب
نامش همه جا همهمه بر پا می‌کرد

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه

آن کس که به جبهه‌های غرب ایران
پیوسته گذشته بود هم از دل و جان

آن کس که میان موج و خون و آتش
رویید چو سرخ لاله اندر گلدان

آن کس که بجنگید بسی با کفار
در شرق فلسطین و جنوب لبنان

آن کس که شهید گشته اکنون اینسان
بوده است عصاره بلوغ و ایمان

آن کس که که نهاده در کفش عمر عزیز
جان داده به راه ملک و دین و ایران

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه


سیدحبیب حبیب‌پور:



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید دکتر , مصطفی چمران , ای کاش , نام نان , مانند نسیم , همنشین چمران , چمران باشیم , باران نشود , دلداده , جانان نشود , چمران نشود , مصطفای چمران , در آمیخته , سوسنگرد , چمران بزرگ , بی صدا , جبهه روبرو , دهلاویه , آغوش گشود , چمران چمران ,
بازدید : 5
[ پنجشنبه 30 خرداد 1398 ] [ 2:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


جگرت نیست...

 

قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك

همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

 

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد

مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

 

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد

هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

 

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم

من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

 

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست

به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

 

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده

گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

 

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد

شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

 

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او

تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

 

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند

دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

 

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند

خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

 

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا

مگذاريد ببيند رخ خونينش را

 

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست

بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

 

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست

جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

 

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت

باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

 

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو

با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

 

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت

به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

 

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد

گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

 

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد

تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "

 

رضا رسول زاده


بالا گرفت روز  اُحد تا که کارزار

شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

 

 آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ريخت

از آسمان و خاک زمين خون تازه ريخت

 

 حمزه در آن ميانه که گرم قتال شد

کم کم براي حمله ی‌ دشمن مجال شد

 

 آنقدر روبهان به شکارش کمين زدند

تا نيزه اي به سينه ی آن نازنين زدند

 

 حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست

خورشيد چشمهاي رئوفش به خون نشست

 

 لبريز زخم بود و جراحت دل نبي

از دست رفته بود همه حاصل نبي

 

 ميدان خروش ناله ی‌ واويلتا گرفت

عالم براي غربت حمزه عزا گرفت

 

 جانم فداي پيکر پاک و مطهرش

جانم فداي زخم فراوان پيکرش

 

 اما هنوز غربت آن روز مانده بود

داغي عظيم بر دل عالم نشانده بود

 

 خواهر کنار جسم برادر رسيد و بعد

آهي ز داغ لاله ی پرپر کشيد و بعد

 

 پيمانه هاي صبر دل او که جوش رفت

آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

 

 آري دلم گرفته ز اندوه ديگري

دارم دوباره ماتم مظلومه خواهري

 

 زينب غروب واقعه را غرق خون که ديد

از خيمه تا حوالي گودال مي دويد

 

 ناگاه ديد در دل گودال قتلگاه

درخون تپيده پيکر سردار بي سپاه

 

 پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول

رو کرد بر مدينه که يا أيها الرسول

 

 اين کشته ی‌ فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

 

حمزه که رفت

 

حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

 

مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود

در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود

 

 شير خدا و شير نبي فارس العرب

در انتهاي جاده ی مردانگي، ادب

 

 هم يکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها

هم آشناي بي کسي اهل دردها 

 

هنگام رزم و حادثه مردي دلير بود

خورشيد آسماني و روشن ضمير بود

 

 شب هاي مکه شاهد جود و کرامتش

گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش

 

 او صاحب تمام صفات حميده بود

دل را به نور حضرت حق پروريده بود

 

 الگوي اهل سرّ و يقين بود طاعتش

يعني زبانزد همه مي شد عبادتش

 

 در آسمان مکه ی دلها ستاره بود

بر قلبهاي خسته اميدي دوباره بود

 

یوسف رحیمی



نور چشم پیمبری حمزه
چه قدَر مثل حیدری حمزه


اسدالله دیگری حمزه

به خداوند، محشری حمزه


ای مُلقّب به سیّدالشهدا

حامی مُخلص رسول خدا


هم عمو هم برادرش بودی

همه جا یار و یاورش بودی


تو علمدار لشکرش بودی

جنگجوی دلاورش بودی


تا نظر بر سپاه می کردی

روزشان را سیاه می کردی


بین لشگر وجود تو لازم

بین میدان، حریف تو نادم


افتخار قبیله ی هاشم

می نویسم برای تو دائم


می نویسم کمال داری تو

مثل جعفر دو بال داری تو


بی سبب نیست این که "سرداری"

به علی رفته ای جگر داری


وقت حمله به سینه پر داری

همه دیدند که هنر داری


با دو شمشیر حمله می کردی

وَ دمار از همه در آوردی


مرحبا بر تو ای عموی رسول

که چنین شد سفید، روی رسول


با تو محفوظ چار سوی رسول

کم نگردید با تو موی رسول


کاش حمزه مدینه هم بودی

دور بیت الحزینه هم بودی


بیعتت با نبی چه دیدن داشت

اَشهدت آن زمان شنیدن داشت


عطر اسلام تو وزیدن داشت

رنگ بوجهل هم پریدن داشت


با کمانت سرش ز هم پاشید

از تو و نام حمزه می ترسید


ما پیاده ولی سواره، شما

یکی از راه های چاره، شما


روضه های پر از اشاره، شما

تکّه تکّه و پاره پاره، شما


اهل بیت از تو یاد می کردند

بر تو گریه زیاد می کردند


در کمین بود، نیزه را انداخت

پیکرت را چه بی هوا انداخت


تا نبی روی تو عبا انداخت

همه را یاد بوریا انداخت


اوّلین رکن پنج تن می خواند

روضه ی شاه بی کفن می خواند


ته گودال پیکرش افتاد

جلوی چشم خواهرش افتاد


جای خنجر به حنجرش افتاد

ناله ای زد وَ مادرش افتاد


یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم

یا بُنَیَّ قتیل عریانم

 

شاعر : محمد فردوسی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , حمزه , عموی , پیامبر خدا , سیدالشهدا , جگرت نیست , یاری ولایت , خون جگرش , می گرید , هر پسر , سر نعش , سر پیکر , گریه کنم , جای پدر , هیچ کسی , اینجا نیست , مثله شده , کفنش , صورتش , خواهر او ,
بازدید : 5
[ سه شنبه 28 خرداد 1398 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

سپـاس و ستايش خـدا را سزاست        كه نامش سـرآغاز بس نكته هاست

در آغـاز  پـيـــروزي  انقـــلاب              پس از اينكه شد كاخ شاهان خراب

به خـرداد در ســال پنجـاه و هشـت              كــه چـون ۲۷ روز از آن گــذشــــت

بـــه فرمــان پيــر جماران  ما                      ز اجمـاع خوبـان و يـاران ما

يكـي نــو نهـادي بـر آمـد پديـد                    كـه تاريخ ايـران به  مثلـش نديد

نهـــادي مقـدس  به نام جهــاد               كه آن پيـر فـرزانـه نامش  نهاد

جهـادي كه سازنـــدگي نام  داشت                 به قلـب  همه بــــذر اميــد  كاشت

به بنيانگـذارش  هـــزاران  درود                 كه شعـر رهـايـي ميهـن  سرود

جهادي كه  مخلص بُـــد و اهـل دين               بسي كرده خدمت به مستضعفيـن  

به هر جاي كشـور اگر  بگـذري                 نشـاني فـراوان از آن  بنگـري    

به هنگــامه جنـگ و  رزم آوري            چه گـويم سخن خود بكـن داوري 

خودش بوده بي سنگـر و جــان پناه              ولي ساخـت  سنگـر بـــراي سپـاه

هـزاران شهيـد و هـزاران اسيـر                شـد از اين گـروه  شجاع و دليـر  

پس از مدتــي سال هفتـاد و نـه               به تصويـب مجـلس و قـانـون نو

جهـاد و كشاورزي ادغـام شـد                  " جهـادكشـاورزي " اش نـام شـد

ز ادغـام آن دو يكي شـد پــديد                    كه خيـري فراوان به هر دو رسيد

تخصـص ، تعهـــد دو بـال همنــد               تو گويـي كه  انگــار مـال  همنـد

پشيـــــزي نيرزد  جـدا هـر كــدام                 نيابد كســي بـا يكـي  احتـرام

جهــاد كشــــاورزي مــــا كنــون                 نمـايــد به توليـد كشــور فـزون

هر آنچـه كه اينـــك غذاي  شماست            ز سعـي وتلاش فــــراوان مـاست

چون آمـوزش رايگـان مي دهيــم              بسي مايه از جسم وجان مي نهيم

عــلاوه  به آمــــوزش  رايگــــان                فراوان كند خـدمـت اين سازمان

به  شيلات و ابريشم  و  چاي و  دام               نظـارت كنـــــــد بهرخدمـت مدام  

به ترويــــــج گويـم كه خستـه  مباد              كه او خــــــود بوَد آبــــروي  جهـاد

بتون ريـزي نهـر و  تسطيــــح خاك               بـوَد حاصــــــــل واحــد آب و خاك

زراعـت تهيــه كنـد  بـذر و كـود                    به سعـي و تلاشش فرستـم درود

چگـونه به محصــــول آفـت  زنـد                كه حفـظ نبـــاتات دفعـش كنـد 

مكانيــزه  گــر مي شود  كشت و كار               تو از همـــــت واحـدش  بـرشمـار

اگر دامـــــداري به رونــق رسيــد                بسـي واحـد دام  زحمت كشيد

ز توليــــد  باغـي  و  گلخـانـه اي                تو اكنـون ببيني به هر خانـه اي

همه  كار مـا در رضـاي خـداست               به ثروت رسيده دراينجا كجاست؟

بسي  خدمـت  اين و آن مي كنيم                    ولـي كس ندانـد نهان مي كنيم

نبــرديــم اگـر  بهـره  دنيــوي                     خـدايا بـده اَجـر ما  معنــوي

بقـول همـان شاعر نكته سنـج                  كه  اشعـار نابش بود  همچو گنـج

خدايا چنـان كن سـر انجــام كـار                 تو خشنـود  باشـي و ما رستگار

 

  بهرام فرضي پور


ادامه مطلب


برچسب ها : جهاد , کشاورزی , سپاس , ستایش , سرآغاز؛ , پیروزی , انقلاب , پیر جماران , پیر فرزانه , سازندگی , بذر امید , اهل دین , مستضعفین , بی سنگر , ادغام شد , تولید کشور , آموزش رایگان , مکانیزه , دامداری , نکته سنج ,
بازدید : 7
[ دوشنبه 27 خرداد 1398 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بمناسبت هشتم شوال سالروز تخریب حرم های مطهر ائمه ی بقیع توسط وهابیت سعودی
🕌🕌🕌🕌🕌


هوا گرفت و دل آسمان پریشان شد .
مدینه آه کشید و دوباره طوفان شد

به باغ فاطمه باد خزان شبیخون زد
و عرش نعره کشید و بهشت گریان شد

سپاه شب به دل آسمان هجوم آورد
و ماه روشن جان پشت ابر پنهان شد

پس از حضور پر از خفت سعودی ها
حجاز عرصه ی جولان آل شیطان شد

دوباره آل اُمیّه لباس دین پوشید
دوباره غربت آل علی نمایان شد

پس از حضور ابوجهل های وهابی
لهیب توطئه ی بولهب فراوان شد

به روز هشتم شوال با هزار افسوس
رواق عرش خدا در بقیع ویران شد

مدینه گشت عزادار آل پیغمبر
و غرق غصه دل پاک اهل ایمان شد

به دست دولت جبار و جاهل حاکم
قبور پاک ائمه به خاک یکسان شد

و کعبه رخت سیاه عزا به تن پوشید
و غم به سینه ی(محزون) شیعه مهمان شد

علی اکبر شجعان.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:

https://eitaa.com/shajaan_mahzoon
🕌



ادامه مطلب


برچسب ها : جولان , آل شیطان , شوال , تخریب , بقیع , وهابیت , سعودی , مدینه , باغ فاطمه , شبیخون , سپاه شب , آل امیه , غربت , ابوجهل , توطئه , بولهب , ویران , ائمه , یکسان , شیعه ,
بازدید : 139
[ چهارشنبه 22 خرداد 1398 ] [ 8:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



گل دربر و می‌در کف و معشوق بکام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلالست و لیکن
بی روی تو‌ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه‌ی چنگ است
چشم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز. گیسوی تو خوشبوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ وز شکّر
ز. آنرو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام زننگست
وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز
وآنکس که چو ما نیست درین شهر کدام است

با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

"حافظ" منشین بی می‌و معشوق زمانی
که ایام گل و یاسمن و عید صیام است




ادامه مطلب


برچسب ها : معشوق بکام , گل ذربر , عید سعید , عید فطر , سعید فطر , چنین روز , غلام است , رخ دوست , سرو گل , لعل لب , گردش جام , مجلس ما , هر لحظه , مشام است , چاشنی قند , مقیم است , مقام است , گنج غمت , کوی خرابات ,
بازدید : 12
[ چهارشنبه 15 خرداد 1398 ] [ 8:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



یاد باد آن که چو رعنا صنمی با ما بود

همدمی، هم قدمی ، چشمِ نمی با ما بود

چلچراغِ شبِ ظلمانیِ ما می افروخت

روشنی بخشِ خیام و حَرَ می با ما بود

یاد باد آن که پریشانیِ دلها می بُرد

مهربان عارفِ والا کَرَمی با ما بود

زنده می کرد دلِ مُرده ی ما را هردم

چو مسیحا نَفسی ، هر قدمی با ما بود

یاد باد آن که به ما درسِ کرامت می داد

خوانِ گسترده ی والا نِعَمی با ما بود

دلم از دوری او داغِ شکستی دارد

یارِ شیرین دهنی، آن و دَمی با ما بود

حیف ازآن شاه چراغی که به خاموشی رفت

حَکَمی، مُحتَشَمی، جامِ جَمی با ما بود

ََتَبَرش را به کسی داد که موسائی کرد

بت شکن، صاحبِ تیغِ دو دَمی با ما بود

غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : به یاد , همدمی , باما بود , می افروخت , پریشانی , والا کرمی , دل مرده , داغ شکستی , شیرین دهنی , محتشمی , شاه چراغی , خوان گسترده , درس کرامت , دو دمی , بت شکن , صاحب تیغ , یاد باد , رعنا صنمی , هم قدمی ,
بازدید : 19
[ دوشنبه 13 خرداد 1398 ] [ 22:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای بی نشان به معبر چشمم نشان بریز
مثل مسیح در تن این مرده جان بریز

ابرو کمان ! به راه دل من کمین گذار
با یک نظاره تیر مژه در کمان بریز

جانا !  به ساعت شنی روزگار من
با لطف تا زمان ظهورت زمان بریز

مرغ شکسته بال و پر این قفس منم
دستی بیار و در قفسم آسمان بریز

خواهم زبان گشایم و وصفت کنم ولی -
لکنت گرفته ام ، تو به کامم زبان بریز

تا کفر گیسوان تو بی دین نسازدم
در گوشم از مناره ی چشمت اذان بریز

با قلب خسته بار غمت می کشم به دوش
ای جان به پای دل من توان بریز

بر چشم من که حسرت دیدار می کشد
یک جرعه از شراب شب جمکران بریز.



علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : یا مهدی , بی نشان , چشمم , معبر , مسیح , ابروکمان , راه دل , کمین , نظاره , ساعت شنی , ظهورت , روزگار , شکسته , قفس , لکنت , گیسوان , مناره ی , بار غمت , توان بریز , جمکران ,
بازدید : 18
[ یکشنبه 12 خرداد 1398 ] [ 9:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


مُرشدِ روحُ الأَمین یا امیرالمؤمنین
کشته ی شمشیر کین یا امیرالمؤمنین

حُجّت پروردگار یار پیغمبر علی
شافعِ روز جزا ساقی کوثر علی
مرد میدانِ جهاد فاتح خیبر علی
مقتدای عارفان شیر جنگاور علی
نورِ قرآن مبین یا امیرالمؤمنین

آیه آیه مُصطفی کرده است تفسیر تو
ای رواجِ دین شده ضربت شمشیر تو
هر گره وا گشته با پنجه ی تدبیر تو
کَس نداند جز خدا  قصه ی تقدیر تو
تا شوی خانه نشین یا امیرالمؤمنین

بَر خدای مهربان بنده ی والا توئی
در بزرگی عالَم اند قطره و دریا توئی
بر تمام اولیا سید و مولا توئی
همسر شایسته ی حضرت زهرا توئی
حلقه ی دین را نگین یا امیرالمؤمنین

آسمان دیده ها گشته ابری از غمت
چاه و نخلستان شده بعد زهرا همدمت
شد به پا در عرش حق خیمه گاه ماتمت
بینوایان می کشند انتظار مقدمت
با دلی زار و حزین یا امیرالمؤمنین

ای شده از ضربتِ تیغ اشقی الاشقیا
تارکت شقُّ القَمَر ، زخم فرقت بی دوا
لاله گون از خون تو گشته محراب دعا
مسجد کوفه شده بی تو ای مولای ما
ساکت و سرد و غمین یا امیرالمؤمنین


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امیرالمؤمنین , شمشیر کین , یار پیغمبر , روح الامین , روز جزا , ساقسی کوثر , رواج دین , قرآن مبین , ضربت شمشیر , مقتدای عارفان , خانه نشین , حضرت زهرا , ضربت تیغ , شق القمر , خیمه گاه , بینوایان , مسجد کوفه , عرش حق ,
بازدید : 34
[ یکشنبه 05 خرداد 1398 ] [ 19:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


پرویز بیگی حبیب‌آبادی، شاعری حرفه‌ای‌ست با آن تعبیری که محمد حقوقی از شاعر حرفه‌ای دارد یعنی شاعری که به مرزهای موفقیت و مقبولیت اجتماعی دست یافته اما همین موفقیت‌ها برای او مرزی شده که دیگر دست به توسعه دستاوردهای خود نمی‌زند با این همه او دارای غزلی‌ست که با گذشت چند دهه از سرودنش، هنوز هم در ساختارهای تازه‌ای از تغزلی گرفته تا اجتماعی قابل تأویل دوباره است که موفقیتی است کم‌نظیر برای شاعری معاصر.

او درباره این غزل گفته: «خرمشهر در دست دشمن بود و از محله «کوت شیخ» به آن می‌نگریستم، می‌گریستم. این شعر همانجا جرقه‌اش خورد.

خبر آزادسازی شهر را در تهران شنیدم؛ احساس کردم زیر پوستم هزاران منور روشن کرده‌اند؛ حس و حال عجیبی داشتم، اما سرودن «غریبانه» قبل از این‌ها بود، بعد از برگشتن از خرمشهر و بعد از عارض شدن تبی شدید؛ در اوج تب، به «یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه» رسیدم و در عرض چند ساعت، شعر کامل شد.

یک هفته بعد بچه‌ها راهی خرمشهر شدند و من هم سخت بیمار بودم؛ وحید امیری وقتی از جبهه خرمشهر برگشت، خبر آورد که این شعر در تمام جبهه دهان به دهان می‌گردد و همه جا را پر کرده است.

نخستین بار آقای سلحشور آن را اجرا کرد؛ بعد حسام‌الدین سراج آن را همراه با موسیقی خواند؛ بعد آقای کویتی‌پور اجرایش کرد؛ بعد حاج صادق آهنگران خواندند و همین طور بر تعداد این خوانندگان اضافه شد؛ در چند فیلم سینمایی خوانده شد؛ در چند نمایشنامه اجرا شد.»:


یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه


بشکسته سبوهامان، خون است به دل‌هامان

فریاد و فغان دارد، دُردی‌کش میخانه


هر سوی نظر کردم، هر کوی گذر کردم

خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه


افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی

دیگر نَبُوَد دستی، تا موی کند شانه


تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد

فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه


لبخند سروری کو، سرمستی و شوری کو

هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه


آتش شده در خرمن، وای من و وای من

از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه


ای وای که یارانم، گل‌های بهارانم

رفتند از این خانه، رفتند غریبانه



پرویز بیگی حبیب‌آبادی



ادامه مطلب


برچسب ها : آزادی , خرمشهر , یاران , چه غریبانه , رفتند , از این خانه , هم سوخته , سوخته پروانه , رفتند غریبانه , سرمستی , سبوهامان , دل هامان , دردی کش , گذر کردم , ویرانه , افتاده سری , گلگون شده , کند شانه , گیسویی , نگون گشته ,
بازدید : 23
[ جمعه 03 خرداد 1398 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


گلشن شده است عرش اعلي به حسن
روشن شده است چشم زهرا به حسن

خندان شده در فصل بهار رمضان
گلهاي لب سيد بطحا به حسن

شاهي كه كريم اهل بيتش خوانند
شد از طرف خدا مُسمّا به حسن

در جود و كرامت و بزرگي و سخا
هرگز نرسيده ست دريا به حسن

هرچند كه دنيا همه در دستش بود
يك لحظه وفا نكرد دنيا به حسن

سِنّ حسن از حسين بيشتر بوده اگر
كمتر ز حسين بوده اصحاب حسن

كوهيست كه بار غم كشيده ست به دوش
يعني كه رسيده ارث بابا به حسن

از بس كه نجيب است و حليم است و كريم
نازند تمام آل طاها به حسن

عالم به حسين داده دل را - اما
داده ست همين حسين دل را به حسن

پيغمبر عشق دوش و آغوشش را
يك جا به حسين داده، يك جا به حسن

در غربتش اين بس است كز همسر او
شد زهر جفا آب گوارا به حسن

اي باد صبا ببر به گلزار بقيع
يك شاخه گل سلام از ما به حسن

خواهي كه شفاعتش نصيبت بشود
اي عشق بده قسم خدا را به حسن

هر چند که در گناه خود غوطه وریم
چشمان اميد ماست فردا به حسن

علی اکبر شجعان

سایر اشعار...



ادامه مطلب


برچسب ها : سلام , از ما , به حسن , گلشن شده , عرش اعلی , چشم زهرا , خندان شده , بهار رمضان , سید بطها , کریم اهل , اهل بیت , مُسَمّا به , وفا نکرد , اصحاب حسن , یک لحظه , به دوش , بار غم , حلیم است , نجیب است , پیغمبر عشق ,
بازدید : 31
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ] [ 7:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

صفای محفلی جانانه داریم

غزل خوانی در این گُلخانه داریم

برای خوانِ جانِ روزه داران

ز کوثر باده ای مستانه داریم

عنایت شد به زهرا گوهرِ ناب

به دریایِ کَرَم دُردانه داریم

زمین معراجِ امواجِ مَلَک شد

به گِردِ شمعِ جان پروانه داریم

ملائک ریزه خوارِ حِلم اویند

کریمی، سروری فرزانه داریم

امام ثانی است و سبط اکبر

چه مولایی یکی یکدانه داریم

سخن کوتاه و شرح موی جانان

حَدیثِ دلبری فتّانه داریم

بر این خوانِ کَرَم تا ریزه خواریم

چو عنقا بی کرانه لانه داریم

فدائی های مولا مُجتبائیم

سری سودائی و دیوانه داریم

به مژگان خاکِ راهش می زداییم

که مهمانی چنین شاهانه داریم

سَرِ شب رَبّنا، یارب سحرها

قرارِ مسجد و میخانه داریم

"به یارب، یارَبِ شب زنده داران"

امیدِ بخششِ رِندانه داریم

زِ اعمالِ قلیلِ ماهِ رَحمان

به درگاهِ خدا بیعانه داریم

هوا دارانِ قرآن کریمیم

به ایوانِ خِرَد کاشانه داریم

شب قدر و لَو اَنزَلنای قُرآن

چه مَسؤلیّتی بر شانه داریم

گدایانِ کریم اهل بیتیم

از این رو خانه در ویرانه داریم

برآید چون هلالِ ماهِ شوّال

اَز اَلطافِ خدا عیدانه داریم

حدیث انتظار و روی دلدار

حکایتها از این افسانه داریم

بیا ساقی بلا گردانمان باش

به دنیا دشمنِ بیگانه داریم

چه والا نعمتی باشد ولایت

چه مظلومیتی والانه داریم!

 

مهدوی





ادامه مطلب


برچسب ها : فراخوان , اهل بیت , شهرستان , استهبان , فراخوانی , صفای محفلی , محفلی جانانه , روزه داران , مستانه , شب کوتاه , شرح موی , موی جانان , دلبری فتانه , عنایت شد , باریتعالی , دریای کرم , چنین فرزانه , عطا شد , کریم اهلبیت ,
بازدید : 76
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ] [ 6:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است
دیوانگی ز دامن صحرا شروع شده است
مجنون شدیم و دربدر کوچه ها شدیم
آوارگی ما هم از اینجا شروع شده است
ما را به سمت کوچه ی عشاق برده اند
جایی که جلوه های تمنا شروع شده است
دیگر زمان دربدری ها تمام شد
حالا زمان عاشقی ما شروع شده است
تو آمدی و حضرت حیدر پدر شده
دوران مادرانه ی زهرا شروع شده است

ای ابتدای سوره ی کوثر خوش آمدی

ای اولین حسین پیمبر خوش آمدی

تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت
آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت
ای بانمک ترین پسر های فاطمه
تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت
ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی
فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت
وقتی که می زنی به دل لشگر جمل
دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت
از دست نعره های بلندت به معرکه
دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

بالا بزن نقابت خودت را یل جمل

معنا بده به جمله احلی من العسل

روزه گرفته ایم که باران بیاورید
از سفره ی کریم کمی نان بیاورید
عمری است روزی ام ز سر سفره ی شماست
از این به بعد نان فراوان بیاورید
ما را غبار کوی شما زنده می کند
بر این دل سیاه کمی جان بیاورید
یا ایها الکریم، تصدّق... گدا رسید
بر این گدا رحمت و احسان بیاورید
زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود
لطفی کنید دیده ی گریان بیاورید

ای بانی همیشه ی اشک و بکا حسن

ای روضه خوان اول کرببلا حسن

سر را بگیر و راه خدا را نشان بده
وقت نماز مغرب ما تو اذان بده
هرجا که سفره ی کرمی پهن می شود
از آن بساط روزی افطارمان بده
قرآن بخوان تا که مسلمان تو شویم
دل را شبیه مردک شامی تکان بده
من گریه می کنم برای تو، پس تو هم
از کوری ام به روز قیامت امان بده
حالا که تو کریمی و آقای عالمی
ما را به کربلا ببر آنجا مکان بده

هر سفره ایی که سفره آقا نمی شود

هر بچه ایی که بچه ی مولا نمی شود
شان تو را خدای به موسی نداده است
از معجزات تو که به عیسی نداده است
شاهان روزگار گدای در تواند
رزق تو را به سفره ی آنها نداده است
صلحی که کرده ایی تو، کم از کربلا نداشت
دیگر به کس شبیه تو تقوا نداده است
باید عصای فاطمه باشی به کوچه ها
بی خود تو را خدای به زهرا نداده است

از اشک چشم توست اگر گریه می کنم

بر روضه های پاره جگر گریه می کنم


امیرحسین محمود پور



ادامه مطلب


برچسب ها : X ولادت , حضرت امام , حسن مجتبی , علیه السلام , عاشق شدن , خیمه لیلا , شروع شده , مجنون شدیم , دامن صحرا , در بدر , آوارگی , سمت کوچه , برده اند , حضرت حیدر , مادرانه , سوره کوثر , خوش آمدی , اثر گرفت , بازوی مرتضی , فتح الفتوح ,
بازدید : 28
[ دوشنبه 30 ارديبهشت 1398 ] [ 18:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


باز کن در که گدای سحرت برگشته       عبد عصیان زده و در به درت برگشته

بندۀ بی خِـرد و خـیره سرت برگشته     سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

اصلاً انگـار نه انگــار گـنه کارم من

به تو اندازۀ یک عـمر بدهـکـارم من

گرچه آلوده ام و خوار ولی برگشتم       طـبـق آن فـطـرت پاک ازلی برگشتم

دیدم از غـیر درت بی محلی، برگـشتم       دستِ پُر هستم و با نام علی برگـشتم

از عقوبات من غم زده تعـجـیل بگیر

عـبـد آلـوده؛ پشیمان شده تحویل بگیر

بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه     خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه

وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه      من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه

حـرف پرواز زد اما همه طنازی بود

دوستت دارمِ آن دوست،دغل بازی بود

هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد       این درآن در زدم اما گره ام باز نشد

این پر سوخته وقـتی پـرِ پــرواز نشد        سـدّ راه گـنـه خـانه بـرانـداز نـشـد

ناگهان هـاتفی از سوی خـدا گـفت بیا

گـفتم آلوده ام و پُر ز خـطـا گـفت بیــا

حال من آمده ام حالِ مـرا بهـتر کن       دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

با چنین بنده که داری به مدارا سر کن      دم افـطارم و مـستم ز میِ کـوثر کن

کوثر از اشک حسین است خدا میداند

که علی ریخـته و فـاطمه می گـریانـد

گرچه اندازۀ یک کوه گنه سنگین است    آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است    آخر کار هر آن کس که بیاید این است

اولین قطرۀ اشکی که ز چشمت ریزد

بهر امداد به او فـاطـمـه بر می خیـزد


شاعر : حسین قربانچه



ادامه مطلب


برچسب ها : مناجات , گدای سحر , عبد عصیان , برگشته , اصلا انگار , بدهکارم , خیره سر , بی محلی , برگشتم , دستِ پر , عبد آلوده , پشیمان شده , تحویل بگیر , مرداب گناه , دعا کرد , حرف پرواز , هیچ کس , همراز نشد , خدا گفت , چنین بنده ,
بازدید : 38
[ جمعه 20 ارديبهشت 1398 ] [ 0:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


رمضان آمد و من آمده ام

باز هم قید خودم را زده ام


راه گم کرده ترین بنده منم

پیش چشمان تو شرمنده منم


میزبانی و منم مهمانت

لقمه ای اشک بده از خانت


رمضان آمده با طعم دعا

سفره انداخته اند در همه جا


سر این خوان همه نوع آدم هست

شاه اگر هست گدایی هم هست


عمر یک سال جلوتر رفته

از خودم حوصله ام سرفته


یازده ماه گناه آلودم

من همانم که همیشه بودم


چشم، حقّ بدنم را خورده

هر کسی خواست دلم را برده


خو گرفته است به بن بست خودم

طاقتم طاق شد از دست خودم


سالها در تن خود گم شده ام

تاجر سفره ی گندم شده ام


لحظه هایم به تجارت رفته

از کفم این همه فرصت رفته


مددی من به خودم برگردم

جان بگیرم به تنم برگردم


روسیاهم خدایا چه کنم ؟

بی پناهم خدایا چه کنم؟


من بدم شاه ولی بد نکند

پشت در آمده را رد نکند


مهدی رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : مناجات , مناجات رمضان , رمضان , آمده ام , زده ام , گم کرده , بنده منم , شرمنده , میزبانی , طعم دعا , این خوان , گدایی , گناه آلود , بن بست , گم شده , برگردم , جان بگیرم , فرصت رفته , طاقتم طاق , خو گرفته ,
بازدید : 13
[ جمعه 20 ارديبهشت 1398 ] [ 0:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

نفحه ی صبحِ بهشتی رمضان، آمده است
از دَمِ عیسوی اَش مُرده به جان آمده است


عاشقان باده زنید از قدح و خوش باشید
که ز خـُم خانه سبوئی به میان آمده است


پُرو پیمانه کند ساغرِ مستانه ی ما
سروِ زیبای جنان است و چمان آمده است


حامل باطنِ عشق است غنیمت دانَش

زِ طَرَب خانه ی اصحابِ جنان آمده است


غمزه ها می کند او با هنرِ طنازی
بهر دیدارِ رُخَش پیرو جوان آمده است


دستها حلقه کنید و به میانش گیرید
ساقی سیم تنان عشوه کنان آمده است


"نرگسش عربده جوی ولبش افسوس کنان "
یار شیرین دهنان دُرد کشان آمده است


نیمه های شبِ این مَه گـُهَر افشانی است
سِبطِ اَکبَر، حَسَن(ع)،آن دُرِّ گران، آمده است


جبرئیل و همه ی خیلِ مَلَک با قرآن
به غزل خوانیِ این غنچه دهان آمده است


بر سرِ خوانِ خدا شرطِ ادب امساک است
زین سبب آتش دوزخ به امان آمده است

"
مهدوی" نازِ دلارامِ پریچهره بکش
سَر بجنبانی اگر؛ وقتِ اذان آمده است


ادامه مطلب


برچسب ها : عیسوی , مرده , آمده است , عاشقان , باده زنید , قدح , خوش باشید , خم خانه , ساغرو پیمانه , غمزه , بردارد , یار شیرین دهنان , دُردکشان , گهر افشانی , سبط اکبر , درّگران , خیل ملک , نفحه صبح , نفحه ی , رمضان آمده ,
بازدید : 552
[ دوشنبه 16 ارديبهشت 1398 ] [ 9:29 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


خبر آمد که بهار دل ما آمده است
مژده ی  کم شدن فاصله ها آمده است

باز از عرش خداوند ندا آمده است

بندگان ماه خدا، ماه خدا آمده است


 من که پابند هوس ها و گناهم چه کنم؟

نفسِ سوخته ای در تهِ چاهم چه کنم؟


خبر آمد که کریم آمد و در واشده است

سفره پرداز قدیم آمد و در وا شده است
اسم رحمان و رحیم آمد و در وا شده است
درد عصیان مرا خویش مداوا شده است


آی مردم به خدا ربِّ رحیمی داریم

سجده آرید، خداوند کریمی داریم


ای که بخشنده ی هر جرم و گناهی، العفو

به پشیمان شدگان نیز پناهی، العفو
من پشیمان شده ام؛ نیم نگاهی، العفو
یا الهیّ و الهیّ و الهی  العفو


سائلی را به سر سفره ی خود راه بده

من گدای توأم ای حضرت الله- بده!-


یارب این سوخته دل را که محک لازم نیست

بچه ای را که کتک خورده، فلک لازم نیست
گرد خوان تو فقیرم من و شک لازم نیست
تا سر سفره حسین است نمک لازم نیست


به لبم خورد کمی آب، مرا بخشیدند

ای فدای لب ارباب، مرا بخشیدند

 
امیر عظیمی


ادامه مطلب


برچسب ها : بهر رمضان , خبر آمد , آمده است , رمضان آمده , نفس سوخته , چه کنم , ماه خدا , سفره پرداز , واشده , اسم رحمان , درد عصیان , مداوا شده , ربِّ رحیمی , سده آرید , الهی العف , حضرت الله , پشیمان , سر سفره , بخشیدند ,
بازدید : 28
[ یکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ] [ 19:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


"عبد ممد"* معلم جوان، قد کوتاه، شیرین و پر روحیه بوشهری در عملیات کربلای 4 اسیر شده بود.
اسیر شدنِ خودش یک طرف، اسیر شدن یکی از شاگردان کلاس اش "احد" 14 ساله، با او، حکایتی بود در اردوگاه.
محافظتی که عبدممد از احد نوجوان داشت، و رابطه ای شبیه پدر و فرزند بین این دو، خنده های گاه و بیگاه و بلند هر دوی آن ها، که با جوک گفتن های معلم و شوخی هایش برای روحیه دادن به شاگردش داشت، از شیرینی های اردوگاه بود.
همه مفقود بودیم و بی خبر از دنیا، معلوم است که غروب های اردوگاه، بخصوص برای بچه ها چه دلگیر می شد و پر غصه!
اگر عبدممد نبود

نگهبان های عراقی اردوگاه شاید از ترس مافوق هایشان، شاید از بدذاتی خودشان، هر چه بود از انواع و اقسام فشارها بی خود و بی جهت به اسرای بی پناه وارد می کردند.
و اسارت چقدر سخت و طاقت فرسا می شد!
اگر عبدممد نبود

عدنان بین نگهبان ها واقعا وحشی بود و بارها برای خُرد کردن روحیه بچه ها تکرار می کرد "شما دیگر رنگ ایران را نخواهید دید"ِ
کافی بود به یکی گیر بدهد، بدنش را با کابل سیاه می کرد، که چرا لبخند زدی، چرا با یکی صحبت کردی!
و نفرت و کینه می پراکند عدنانِ بی خدا!
اگر عبدممد نبود...

اسمش اردوگاه بود "اردوگاه 11 تکریت" و چند جا هم نوشته بودند "مرحبا به ضیوفنا" خوش آمدید میهمان ها
چه خوش آمدنی!
اگر عبد ممد نبود

آن روز نگهبان بی رحم عراقی تصمیم گرفته بود همه حیاط خاکی چند صد متری پر از سنگ و کلوخ و شیشه و آهن خُرده اردوگاه، پاکسازی و تمیز شود. ابزار و امکانات؟ کف دست بچه های خسته و گرسنه اسیر...
همه را به خط کرد و در طول حیاط نشاند.
- تا نیم ساعت دیگر اگر یک ذره نخاله کف حیاط ببینم همه شما تنبیه می شوید!
ما می دانستیم رحمی هم در کار نخواهد بود، باید همه حیاط را به سرعت و دقت، و با کفِ دست تمیز می کردیم...
نشسته کنار هم، هر کسی باید دست می خراشاند و جلو می رفت. دست مان که خونی می شد نمی شد چیزی بگوییم! ما اسیر بودیم و کابلی بالای سرمان حرکت می کرد!

عبدممد خیلی آرام و زمزمه وار شروع کرد آواز پاروزن های لنج های بوشهری را خواندن!
می گفت سوار لنج های پارویی که می شده اند برای آنکه پاروها هماهنگ زده شود، همیشه ناخدا ترانه کوتاه محلی ای را دم می گرفته و پاروزن ها با هم جواب می دادند، و لنج با هماهنگی آن ها آرام و مستقیم به جلو می رفته.
عبدممد دَم گرفت؛ "مالِلِ بنگال"
ما هم آرام جواب دادیم؛  "اِسکیلو"
و دوباره و دوباره، و کم کم بلندتر
نمی دانستیم چه می گوییم اما اشک هایمان ناخواسته سرازیر بود. انگار لنج مان به حرکت درآمده. دارد می رود همان جایی که دوست داریم.
اصلا یادمان رفت در عراقیم و اسیر، یادمان رفت ماه هاست از خانواده بی خبریم
و آن ها از ما بی خبر...

کمی بعد صدا همه گیر شد و بچه ها همه دَم گرفتند.
عبدممد دیگر بلند شد و رو به بچه ها ایستاد، انگار ناخدا است و ما همه پاروزن هایش.
صورت گِردش، با آن چشم های براق و قدِ کوتاهش چقدر به هم می آمدند. خیلی دیدنی شده بود...
عبدممد دست هایش را بالا می برد؛
- مالِلِ بَنگال
پایین می آورد، همه جواب می دادیم "اِسکیلو"
و خاشاک زمین خود به خود جمع می شدند.
احد اصلا یادش رفته بود اسیر است، نشسته رقص بندری می کرد و جارو می زد.
یعنی همه همین طور شده بودیم.
نگهبانِِ خشمگین گیج شده بود، نمی دانست باید بزند یا نزند، بخندد یا گریه کند، برقصد یا او هم جواب بدهد!

آن روز کف حیاط خاکی اردوگاه برق افتاد، نه کسی خسته شد، نه کسی تحقیر شد، نه کسی دلخور شد، نه کسی تنهایی یادش ماند، نه گرسنگی، نه تشنگی، نه دوری، نه دلگیری!

چقدر دلمان تنگ می شود برای آن روزها.
چقدر جای عبدممد خالیست این روزها.
ناخدا بیا!
بخوان "مالِلِ بنگال"
همه با هم جواب می دهیم: "اِسکیلو"
ناخدا!
لنج ما کج شده، خیلی کج!
کجا می رود؟ نمی دانیم!
ببین هر کدام داریم یک جور پارو می زنیم...

بیا و دم بگیر، ببین چه منتظریم.
ناخدا، باز اسیر شدیم، باز زمین پر شده از خار و خاشاک، ببین دست هایمان
بیا و دوباره بخوان
تا فراموش کنیم این همه سختی را...

ناخدا!
تو با لبخند بخوان، ببین چه برقی می زند چشم های ما، تو محکم بگو، ببین چطور همه با هم، با همه وجود جواب می دهیم.
ببین چطور درِ باغ های سبز در همین حیات خاکی، باز می شود و چه سرعت می گیرد لنج ما...

ناخدا عبدممد!
این روزها خیلی جای تو آن جلو خالیست.
دل های ما دوباره هوای همان ترانه را کرده که اصلا نمی فهمیدیم معنی اش چه بود!
و تنها می دانستیم با همیم
تو بخوان
تا ما همه جواب دهیم
با دست های قفل شده در هم

"مالِلِ بَنگال"
"اِسکیلو"


* "عبدالمحمد شیخ ابولی" آزاده بوشهری و معلم بود. حالا بازنشسته شده. هنوز بوشهر است. و هنوز نگران احد شاگردش
که خیلی نامهربانی ها دیده.
رحیم قمیشی



ادامه مطلب


برچسب ها : مالِلِ بَنگال , اِسکیلو , عبد ممد , معلم جوان , قد کوتاه , پر روحیه , بوشهری , عملیات , اسیر شده , شاگردان , محافظتی , حکایتی , اردوگاه , نوجوان , مفقود , اردوگاه 11 , 11 تکریت , مرحبا ضیوفنا , نگیبان خشمگین , اسیر شدیم ,
بازدید : 49
[ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ] [ 9:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شهید خلبان شیرودی، از خلبانان شاخص هوانیروز است که می‌توان گفت جای‌ جای کوههای بازی دراز کردستان و مناطقی در جنوب کشور دلاوری‌های او را به خوبی در شیارها و رشته‌هایش ثبت کرده‌اند.

«شهید مجید حدادعادل» که از اعضای شورای مدیریت تولید رادیو بود و ساخت سرود شهید مطهری و سرود «الله‌اکبر، خمینی رهبر» را در کارنامه خود دارد، نیز یکی از دوستداران شهید شیرودی است که پس از شهادتش شعری در وصف او با نام «پهنه آفاق» سرود. 

شعر شهید حداد عادل در وصف شهیدی که نام‌آورترین خلبان جهان بود:


چون شیر پرصلابت و جوشش بود

چون رود پرتلاش

او کوه استوار و مقاوم بود

گویی شهاب بود

که از قلب ملتی

هر صبح و شام

بر سر دشمن شراره داشت

او شور بود، شرر داشت، شعله بود

او مظهر طراوت و سرخی لاله بود

بانگ بلند غرش تکبیر

الله‌اکبری به سحرگه بود

اینک نگاه او

در جای جای پهنه آفاق

در سرخی شفق

در چشم‌های باز عقابان آسمان شاهد

به پایمردی ایشان نشسته است

اینک صدای او

از هر کرانه

از پس هر صخره هر کجای

بر هر که شاهد است بر این دشت لاله‌زار

فریاد می‌زند

هشدار، های!

مبادا که لحظه‌ای

سرخی راه و طریق امامتان

از یادتان رود



ادامه مطلب


بازدید : 48
[ یکشنبه 08 ارديبهشت 1398 ] [ 8:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


هر چند عشق، قصه‌ی شهد مکرر است              

از هر چه بگذری، سخن شعر خوش‌تر است

شیراز و، شعر و، سعدی و، حافظ چهار راز...            

از هر زبان که می‌شنوی، باز، نوبر است

بشنو... که وصف حضرت سعدی و شعر او

از هر سخنوری شنوی، روح‌پرور است

باغ گل همیشه بهارست، دفترش

این باغ را، چه حاجت سرو و صنوبر است

مجموعه‌ی کلام و غزل‌های ناب او

گاه قیاس با دگران، باز برتر است

یک بوستان حکمت، یک گلستان ادب

یک کهکشان غزل، غزل مستی‌آور است

منظومه‌ی بدیع خواتیم و طیبات...

یک آسمان ستاره، پر از درّ و گوهر است

در صبح بوستان و گلستان، بدایعش

مانند طیبات، پر از عطر و عنبر است

ختم کتاب فضل و بلاغت به نام اوست

این منشآت، حک شده بر کاغذ زر است

این تحفه‌ها، که هدیه‌ی اصحاب کرده است

تاج گل است و، چون قصب‌الجیب، شکّر است

هر باب ازین کتاب نگارین که بنگری

همچون بهشت، گویی از آن باب، بهتر است

این طرفه بین... که گفته‌ی سعدی هنوز هم

معیار سنجش سخن و حکم داور است

سعدی، به ملک شعر، خداوندگار عشق

 در فضل، در قلمرو هستی، پیمبر است

سعدی سخنوری است گزین، بر سریر شعر

در هر زمان، اشاره‌ی او، حرف آخر است

ملک ادب، گرفته به تیغ سخنوری...

بر تخت کشور سخن و شعر، افسر است

بازش نفس فرو رود از بیم اهل فضل

فرزانه شاعری که حکیم است و مفخر است

اینت سخنوری که کلامش به شعر و نثر

مصداق سهل و ممتنع و، فخر خاور است

لوح و معلمش، همه آموخت عشق و شعر

میراث‌دار معنی و، اکسیر دیگر است

بعد از هزار سال که در خاک خفته، پاک

آوازه در فکنده و، خاکش معطر است

بعد از وفات، تربت او در زمین مجوی

در سینه‌های مرد هنرور، مصور است

او نیست در میانه، ولی تا همیشه، باز

هر نکته‌ای و هر غزلش، تازه و تر است

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟

در ظاهر، ار که نیست، به باطن برابر است

بسیار سال‌ها به سر خاک او رود...  

کاین آب چشمه آید و، در گُل شناور است

هر چندمان به مادر گیتی، امید نیست...!

اما هنوز، دیده‌ی مشتاق بر در است

با آن که صبر، سود ندارد ولی پدر

هم گوش استماع ندارد، هم ابتر است

آیا دوباره همچو تو، فرزندی آورد؟

هیهات... ازین خیال محالی که در سر است

***

ای جاودانه شاعر...! ای فخر خاک پارس...!

شیراز، با تو از همه‌ی شهرها، سر است

نامت نگین حلقه‌ی شعر است و شاعری!

بر تارک زمین و زمان، زیب و زیور است

نظم کسان، برابر شعر بلند تو

هر جا، قیاسِ رویگر و کیمیاگر است

امروز هم، به شوق کلام تو، گوش‌ها

چون گوش روزه‌دار، بر الله‌اکبر است

حسن تو، نادر است در این عهد و شعر تو

هرچند چشم و گوش بسی، کور یا کر است

بر باغ ما، چه رفته که زاغ و زغن در آن

بر هر درخت، صدرنشین است و سرور است؟

گر سنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار

از شعله‌ای که بر تن این باغ بی‌بر است

***

امشب مگر به وقت نمی‌خواند، این خروس؟

شب رفته است و ختم سخن، نامیسر است

هوشیار اگر نمی‌رود از در برون، یکی

سرمستی‌اش ز باده‌ی سعدی، به ساغر است

پایا... دلی که حقه‌ی راز نهان ماست

مانا... گلی که باغ زمین را مسخر است

ختم سخن، به شعر تو شایسته‌تر، که نظم...

این گفته‌ها، برابر شعرت، محقر است

***

این بوی روح‌پرور، از آن کوی دلبر است

وین آب زندگانی، از آن حوض کوثر است

ای باد بوستان، مگرت نافه در میان

وی مرغ آشنا، مگرت نامه در پر است؟

بوی بهشت می‌گذرد، یا نسیم دوست...

یا کاروان صبح که گیتی، ‌منور است؟

بر راه باد، عود بر آتش نهاده‌اند

یا خود، در آن زمین که تویی، خاک، عنبر است

این قاصد از کدام زمین است، مشک‌بوی

این نامه در، چه داشت که عنوان معطر است؟

در نامه نیز، چند بگنجد حدیث عشق؟

کوته کنم که قصه‌ی ما، کار دفتر است

همچون درخت بادیه، سعدی به برگ شوق

سوزان و، میوه‌ی سخنش همچنان، تر است...


علیرضا طبایی



ادامه مطلب


برچسب ها : علیرضا , طبایی , بزرگداشت , سعدی , هر چند , عشق , قصه‌ی , شهد مکرر , از هرچه , بگذری , سخن شعر , خوش‌تر , شیراز و , شعر و , سعدی و , ،حافظ , هر زبان , می‌شنوی , نوبر است ,
بازدید : 43
[ دوشنبه 02 ارديبهشت 1398 ] [ 9:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد



یکی ازمداحان اهل بیت ( آقای سازگار) برای شب شعر ، دعوت شده بودند بیت رهبری!  این خاطره رو تعریف می کردند:

همه ی شاعران ، شعرهای عریض وطویلشون رو خوندند ومورد تشویق جمع قرار گرفتند 

و هر کی بهتر بود به به و چه چه بیشتری می کردند!

تا نوبت به یکی ازشعرا رسید ایشون رو کرد به حضار  و گفت من برای امشب ، یک بیت آوردم.حضار زدند  زیر خنده ... 

جمعیت که ساکت شد ، گفت: 

تازه یک مصرعش هم از حافظ عاریه گرفتم ...

این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم زد زیر خنده ... اما وقتی آروم شدند خواند:


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»


همه منتظر مصرع بعدی بودند که خواند:

.

.

.

.

 

 

.

.

.

.

.


تمام هستی زهرا ( س)نصیب نرجس شد!


تا چندین دقیقه صدای تکبیر و صلوات از همه جا به گوش می رسید ...


اللهم عجل لولیک الفرج ...


ادامه مطلب


برچسب ها : گل نرگس , گل نرجس , گل , نرگس , ستاره ای , بدرخشید , ماه مجلس , مجلس شد , دل رمیده , مارا , انیس , مونس , مونس شد ,
بازدید : 46
[ یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 ] [ 15:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دل دل نکن که می رسد از دلبرم خبر

شام فراق می رود و می شود سحر

چیزی نمانده تا برسد منجیِّ بشر

چیزی نمانده گلشن زهرا دهد ثمر

عید وصال آمده و لحظه ی ظفر


مژده بده که شد حسن عسگری پدر


کعبه به گوش باش که منجی رسیده است

قلب تمام عالم امکان تپیده است

در سامرا امید خدا آفریده است

خورشید روی دامن نرگس دمیده است

عالم دم ِ محمّدیّش را شنیده است


قرآن نشسته بر لب قرآن دادگر


قرآن بخوان که حسرت کعبه صدای توست

رویای عرش زمزمه ی ربّنای توست

تیغ امیر خیبرو خندق برای توست

امِّید فاطمه به دم رونمای توست

شش گوشه در تب سفر کربلای توست


همراه خود مرا به سوی نینوا ببر


دین با حضور ناب تو تکمیل می شود

با تو بساط توطئه تعطیل می شود

وای از فراق یار که تحمیل می شود

اشکم برای آمدنت نیل می شود

امسال هم بدون تو تحویل می شود


نوروز انتظار شد و غصِّه بیشتر


دردانه ی زمین و زمان صاحب الزّمان

امّید قلب مادر سادات و شیعیان

کعبه گرفته با هوس دیدنت زبان

مانده به راه آمدنت چشم عاشقان

یا حیدری بگو و دلم را بده تکان


حیدر مدد بگو و بیا صاحبِ نظر


در دولت تو عدل علی می کند ظهور

حال و هوای فاطمیّه می شود صبور

دست کریم تو به دلم می دهد شعور

کرب و بلاست مقصد این کاروان نور

تو می رسی که دم بزند جمعه از غرور


تو می دهی به آه غریبانه ام اثر


حسین ایمانی



ادامه مطلب


برچسب ها : دل دل , منجی بشر , دلبرم , شام فراق , گلشن , عید وصال , مژده بده , رسیده است , عالم امکان , امید خدا , دامن نرگس , رویای عرش , امید فاطمه , نوروز انتظار , مادر سادات , چشم عاشقان , صاحب نظر , عدل علی , دست کریم , کاروان نور ,
بازدید : 56
[ شنبه 31 فروردين 1398 ] [ 21:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


🌺🍃🌺🍃🌺🍃

بیا که دل شده چشم انتظار مهدی جان
گذشته سال فراق از هزار مهدی جان

بیا که در قدمت عاشقانه سربازیم
کنیم بهر تو جان را نثار مهدی جان

چراغ خانه دل را به وصل روشن ساز
قدم به دیده عاشق گذار مهدی جان

صفا بیار به باغ و چمن مصفا کن
تو ای نسیم صبا ای بهار مهدی جان

بیا که از غم هجران در این خراب آباد
نمانده است به دلها قرار مهدی جان

اگر چه لشکر غم حمله کرده از هرسو
مرا چه غم چو توئی غمگسار مهدی جان

اگر تمامی اعدا به فتنه برخیزند
چو کوه در هدفیم استوار مهدی جان

جز آستان تو ای دوست سر نمی سائیم
شویم جمله اگر سربدار مهدی جان

ز سازمان ملل ننگ دارد استمداد
کسی که شد به تو امیدوار مهدی جان

که سازمان ملل در حیات خود دارد
صواب هیچ و خطا بی شمار مهدی جان

بیا که عاشقان تو گردند با تمام وجود
به شوق ، گرد تو  پروانه وار مهدی جان

خوشا دمی که در این صیدگاه پر آشوب
کنیم آهوی وصلت شکار مهدی جان

شجعان.

🌺🍃🌺🍃🌺

نسیم نگاه

روشن کنم چو شامِ سیاهی زِ چشمِ تو
پیدا کنم به قلبِ تو راهی زِ چشمِ تو

ای صبحِ آرزو که بهاریست مقدمت
کی می وزد نسیمِ نگاهی زِ چشمِ تو

ای چشمه سار چشم الهی میان خَلق
چشمِ عدو به دور الهی زِ چشمِ تو

بر کُلبه ای که نور ندارد نظر نما
تا بشکفد طلیعه ی ماهی ز چشم تو

دشمن اگر که قصدِ دل و دینِ ما کند
عازم شود به جبهه سپاهی زچشم تو

اشکِ تو در مصیبتِ سلطان کربلا
گاهی ز دل برآیدو گاهی ز چشم تو

پوشیده ای تو دیده ی خویش از گناهِ ما
پوشیده نیست گرچه گناهی زِ چشمِ تو

شرم وحیا نهاده جسوریم در گناه
ای وای اگر که سر زند آهی زچشم تو

در جبهه ی تقابل معروف و منکرات
یاری شوند آمر وناهی زچشم تو

آنان که می کنند اطاعت زِ نایِبَت
نزدِ خدا برند گواهی زِ چشمِ تو

(محزون) قیام کرده که شب را سحر کند
تا سر زند شکوهِ پگاهی زچشم تو .


🌺🍃🌺🍃🌺

 یاصاحب الزّمان

دل گشته بیقرارِ تو یاصاحِبَ الزّمان
سخت است انتظارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

عمریست در مسیرِ نگاهت نشسته اند
عشّاقِ جان نثارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

کی می رسد اجازه برای قیامِ تو
از سویِ کردگارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

خون می کشد گناه من و ظلم دشمنان
از چشمِ اشکبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

رویم سیاه گشته ولی دیده ام سپید
مانده به رهگذارِتو یاصاحِبَ الزّمان

ای گل زِ بوستانِ ولایت چو بشکفی
گلها شوند خوارِتو یاصاحِبَ الزّمان

خورشیدِ عشق وماه امیدو نجوم بخت
گردند در مدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان 

باغِ امید و گلشنِ عشق وبهارِ وصل
خُرَّم شد از بهارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

می گردد آب زَهره ی دشمن به روزِجنگ
از تیغِ آبدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

تو تاجِ افتخارِ منی در تمامِ عمر
من نیز شرمسارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

ما مستفیض فیضِ خداوندِ اکبریم
از یُمنِ اعتبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

دردا که کرد لشکرِ پاییز دست چین
گلهایِ لاله زارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

روشن شبی که شعله کشد خرمنِ ستم
از برقِ ذوالفقارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : مهدی موعود , دل شده , چشم انتظار , مهدی جان ,
بازدید : 98
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 21:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

یک سؤال آقا!... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان، صاحب زمان؟!

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بی ایت

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن


محمد فردوسی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت , صاحب الزمان , عجل الله , تعالی , فرجه الشریف , باز هم , روح الامین , غزل , می آورد , صنعت , ایهام , تشبیه , حیّ علی , خیرالعمل , یوسف مصری , کجا , یوسف زهرا , حُسن ختام , اهل بیت ,
بازدید : 64
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 20:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

***

هجران رفیق گرم و گلستانی من است

اصلا فراق یار دبستانی من است

تا پا به پای گردش ایام می روم

بیچاره این دل است که قربانی من است

دیشب میان آینه ی شخصی خودم

دیدم که چند خط روی پیشانی من است

این چند تار موی سپیدند شاهدم

آری غم تو باعث ویرانی من است

من با جگر معاهده ی خون نوشته ام

تا آن زمان که داغ تو زندانی من است

لیلا به رفت و آمد و مجنون به خواب ناز

این قصه ی قدیم پریشانی من است

گفتند : سر زده گذر از شهر کرده دوست

چیزی که مانده است پشیمانی من است

تا حال اگر نفس ز گلو می کند گذر

از ارتباط قلبی و پنهانی من است

پس کی زمان دیدن روی تو می رسد ؟

این پرسش دو دیده ی بارانی من است

روزی که قبر مادر خود را نشان دهی

تازه زمان گریه ی طوفانی من است

چون آبرو ز درگه خوبان گرفته ام

دنیا به کام و مرگ به آسانی من است

با اقتدار منتظر مقدم توام

پرچم به دست یار خراسانی من است


"رضا رسول زاده"



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , صاحب , الزمان , عجل , الله , تعالی , پرچم , به دست , یار خراسانی , هجران , رفیق , گلستانی , اصلا , فراق , یار دبستانی , پیشانی , شاهدم , ویرانی , قربانی , معاهده ,
بازدید : 30
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 8:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 

ببر بیان کرده چو رستم به تن / ارتشی‌ام، حافظ خاک وطن

تخمۀِ زالم، پسر گیو و طوس / خاک ره فاطمه را داده بوس

تیغ دو دم همچو علی در کَفم / مست و پریشان ز شعف چون دفم

دل به علمداریِ عباس خوش /  گِرد حرم آمده‌ام هاله وُش

تشنه‌لب بادۀِ حُسن القضا  / شهره به عشقِ علیِ مرتضی

وارث میراث تهمتن منم  / پنجۀِ در پنجۀِ دیو افکنم

شیعۀِ حیدر و علمدارِ عشق /  میر مدافع به حرم در دمشق

آینه‌دارِ رخ حیدر به فَرّ /   جامۀِ رزم علوی کرده بَر

سَدِّ ره خصم وطن همچو کوه / حیدری‌ام، شیعۀِ رستم شکوه

رخت علمداری زینب به تن / جان و تنم کرده فدای وطن

 عاشق زینب ، مه عباس رو /  میر حرم، محسن قطاسلو

  بُرده نسب ها زِعلی، ذوالفقار /  دل به یدالهی زینب سپار

بوسه زن خاک درِ فاطمه  / عاشق جانبازی بر فاطمه

 من قمرم، آینه عباس را  /   منتقم سیلیِ بر یاس‌ها  

لرزه برانداز تنِ دشمنم /  آینۀِ رستم دستان منم

کرده سیاوش گذر از آتشم  /  شیرِ کمانگیر وطن، آرشم

کوفته دشمن به گِران گرزها  / هالکِ ضحاک، به البرزها

عاشقیِ فاطمه در تاروپود / خصم قسم‌خوردۀ آل سعود

 عاشق این خاک و دیار کهن / لاله رخ و غرقه‌به‌خون پاره تن

بر تن من پرچم ایران کفن /  خاک وطن سرمۀِ چشمان من

تا که نِگه بد نکند میهنم  / سینه سپر کرده به اهریمنم

سینه سپر کرده به ایران زعشق  /  حافظ بر مرزِ وطن در دمشق

گر به حلب راه نبندم بر او /  پای نهد خاکِ وطن را عدو

های حقیرانِ قجرگونه پست /  گشتۀِ از بادۀِ برجام مست

کَر شده‌ها وقت فراخوان عشق / کوفه نشینانِ به جنگ دمشق

کَردۀِ از فتنه علی جان به لب / مرزِ وطن هست دمشق و حلب

عهد گلستان چو قجر بسته‌ها  /  وقت بلا زاویه بنشسته‌ها

نامه پس از نامه ولی داده‌ها /  وقت بلا کرده ولی را رها

کوفه نشینان اسیرِ هراس /  فتنه گرانِ به ولی از خواص

نشئۀِ از بادۀِ برجام ها /  ای به دُلار آمده آرام‌ها

قوم سعودی شده اربابشان  /  گر نشود سد به حلب راهشان

دیو و ددانی که همه داعشند  /  لشکر کین جانب ایران کشند

های حقیران مذلت نشین  /  دشمن ایران به حلب درکمین

کوفه نشینان ز غیرت بری /  فتنۀِ تان را کنم افشاگری

قوم تجاوزگر ناموس‌ها  /  حادثه‌ها بسته به قرپوس ها

نیست شما را ز چه این جان‌ستان / شرم تجاوز به نوامیستان  

داعش و هتاکی ناموس تان /   هست پذیرنده به قاموس تان؟!

غفلت اگر لحظه کنیم از عدو /  مام وطن را ببر د او گلو

گر که نبندیم بر او ره به شام /  مردم ایران کند او قتل‌عام

جانب ایران بکشد او سپاه  /  قُلزم خون افکند از کین به راه

های خیانتگرِ میهن فروش   /  این‌همه بر یاریِ داعش مکوش

ای زِ خُم فتنه قدح گیر ما  /  طعنه مزن این‌همه بر پیر ما  

داعش اگر فتح دمشق آورد  /  حمله به ایران پس‌ازآن می‌برد

مهلت ایران به فواحش دریغ  /  مام وطن، حملۀِ داعش، دریغ

ما سر این مارِ شده اژدها  /  در حلب آریم به سرنیزه‌ها

آلِ سعودِ همگی خار و خس  /  آرزویی کرده پلید و عبث

 لشکر کین جانب ایران کشد  /   تا که به خون خاک شهیدان کشد

بوی بلا بشنو از این شعر ناب  /  آل همه نشئۀ نوشِ شراب

گوش کن ای کرده ز فکر عبث  /  حمله به خاک وطنم را جرس

گر که به راه افکنی ای بوالهوس  /  جانب سیمرغ، سپاهِ مگس

 کرده از آن لشکر ایران هوس  /  بازنگردد به خدا زنده کَس

قوم قمر در کف او ذوالفقار /  لشکریانِ تو کند تار و مار

زان سپس آید به دیار حجاز  /  تا که بگیرد ز کفت مکه باز

منتظرانیم به صبحِ ظهور /  تا برسد ماهِ علمدارِ نور

 بیرق سبز علوی را به دست  / از شط خون کرده گذر مستِ مست

همره با نرگسِ یاس کبود  /  مکه بگیریم از آل سعود

شیعه دل‌آشوبِ یمن تا دمشق  /  دیده به در دوخته بر راه عشق

ساغر خون‌رنگ دعا را به دست  /   منتظر آمدن مهدی است   

 تا که بگیرد ز سعودی حرم /  بیرق حق را بکند او علم

به امیدظهور حضرت یار ...

منصور نظری



ادامه مطلب


برچسب ها : اسلامی , ایران , تیغ , دو دم , همچو , علی , کَفم , شیعۀِ , حیدر , علمدارِ عشق , منتقم , سیلیِ , یاس‌ها , خصم , قسم‌خوردۀ , آل سعود , غفلت , لحظه , از عدو , ارتش ,
بازدید : 43
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد


محسن عرب خالقی



ادامه مطلب


برچسب ها : گفتند , بهشتی , نباشی , برهوت , برخیز , بابای تو , انگشت نما , هیچكسی , پسری , نیست , دیدیم , این مُلك , فیضت , ملكوت , آیینه ی , الله نمایی , علی اكبر ,
بازدید : 27
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


روشـن از نـو چشـم پیغمبـر شـده
خنـده جـاری بـر لب حیـدر شـده
شـادمـان صـدیـقـۀ اطـهـر شـده
عـرش غـرق زینـت و زیـور شـده


آسـمـان دیـده پـُر اخـتـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده



ای دل ای دل سیـنه را کن صیقلی

ذکـر حـق بـر گـو بـه آوای جَلـی

در مدینـه نـور حـق شـد منجـلی
مژده بـابـا شـد حسیـن بـن علی 


پُـر ستـاره دیـدگـان تـر شـــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده
بـوی جـانبـخـش گـل یـاس آمده
لالــه ای لبـریـز احسـاس آمـده

بـر پیـمـبـر اَشبَـهُ النـاس آمـده

شیـر مردی مثـل عبــاس آمـده


باغ هستی بین کـه خوش منظـر شده
عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


این گـل خوش منظرِ خوش رنگ و بـو

دارد از جدش پیمبر خُلـق و خـو
داده رخسـارش بـه گـلـهـا آبـرو
هست در بیـن ملائـک گفـتـگـو


نخل ایمان بین چـه بـارآور شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


خـالـق امشب بـابیـانِ تـازه ای

خـَلـق کـرده داسـتـان تـازه ای
دست حــق بـا قهـرمان تازه ای
کـربـلا را داده جــان تــازه ای


قسمت دلـدادگـان دلبـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شـده


شیعیـان لطـف خــدا را بنگرید

آفـتـاب حـق نـمـا را بنـگـریـد
مظهـر لطـف و صفـا را بنگریـد
حـیــدر کـربـبـلا را بـنـگـریـد


آنـکــه ثـارا... را یـاور شــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


ای فـدای چهـرۀ نـورانـی اش

مـاه داده بـوسـه بر پیشـانی اش
عرشیان گـرم زیارت خوانی اش
کاش می شـدجـان ما قربانی اش


دامن آئـیـنـه گــل پـرور شده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


اُمِ لیلا گل بـه دامن کـرده است

خـانـه را با آن مُزَیّن کرده است
چلچراغ دیده روشن کرده است
جـامه ای از نور برتن کرده است


دامـن لیــلا پُـر از گـوهـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده

علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی)


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام حسین , چشم پیغمبر , خنده جاری , صدیقه اطهر , نور حق , مژده بابا , مثل عباس , باغ هستی , خوش منظر , دلدادگان , عید میلاد , مظهر لطف , آئینه گل , چلچراغ , گوهر , ام لیلا , چهره نورانی , قهرمان ,
بازدید : 234
[ سه شنبه 27 فروردين 1398 ] [ 10:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



 گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی

 چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی

 دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی

ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی

بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی

راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی

 چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

 باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

محمد_فخارزاده



ادامه مطلب


برچسب ها : دامن , خیمه , بالا بزن , گرچه , غارت , نمانده , خیمۀ , خاموش , شکوهی , می نوازد , هوسی , تمنّای , مسیح , ادراک , سیمرغ , صمیمی , محض , ابوحمزه , همنفسی , دادرسی ,
بازدید : 36
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 11:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



🌹🌹   اعیاد شعبانیه 🌹🌹


تا بهار ماه شعبان می‌رسد      
برخزان جسمها،جان می‌رسد

می‌رسد ماهی پرازشادی و شور    
ابتدا تا انتهایش را سرور

سی ورق دارد،تمامش دیدنی    
برگهایش مثل گل، بوئیدنی

هرچه را دارد،خدا، رو میکند     
خرج چشم وخال وابرو میکند

می‌رسد ماهی که دستش باده است    
پنج ماه ازدامنش افتاده است

روز سوم ازفراز مشرقین       
میشود روشن،جهانی،یاحسین

او که خورشیدازقدومش جان گرفت 
آسمان از دست او باران گرفت

تا که نورش بر زمین پاشیده شد    
جرم و تقصیرملک، بخشیده شد

آمد و آن روز، دوزخ، سرد شد     
آفرینش پیش او شبگرد شد

نوبت روز چهارم می‌رسد     
بارش فیضی،به مردم می‌رسد

می‌رسد تاعشق رایاری کند     
تاکه جان دارد،علمداری کند

او که دنیایی پر از احساس بود    
ماه بود وشهرتش عباس بود

باز،تاپلک سحر،وا میشود       
یک جهان،مجنون لیلا میشود

پنجمین روز است ومی آید زمین    
غنچه ای با نام زین العابدین

او که الگوی اطاعت میشود     
زینت باغ عبادت میشود

بعدازاین با گردش لیل ونهار     
با همین گل،می‌شود فصل بهار

صبح روز یازده سر میزند         
نور،از اقصای خاور میزند

عرش رحمانی چراغانی شده     
نوبت شور غزلخوانی شده

ماهرویی شبه پیغمبر رسید       
آفتابی چون علی اکبر رسید

در سرش این است تا دریا شود     
قهرمان روز عاشورا شود

نیمه ی ماه است و چشمانی به راه   
تا برآید از افق، آن قرص ماه

مژدگانی آمد از باغ جنان       
آمد آقا،مهدی صاحب زمان

خنده بر لبهاست،در میلاد نور     
عجل اللهم فی امرالظهور

 قاسم یزدانی98/1/25



ادامه مطلب


برچسب ها : اعیاد , شعبانیه , بهار , شعبان , می‌رسد , خزان , جسمها , انتهایش , سرور , سی ورق , خرج چشم , برگهایش , دامنش , مشرقین , یاحسین , پاشیده , تقصیر , دوزخ , فیضی , علمداری ,
بازدید : 40
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 10:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


از عرش به نور حق اشارت کردند
برگلشن سبزدین نظارت کردند

درچشمه ی شوق دیدن روی حسین
قدسی نفسان غسل زیارت کردند

شادی زهرا

برخیز سروش غیب خواند ما را
انفاس سحر زنده کند دل ها را

تکمیل کنید روز میلاد حسین
با یک صلوات،شادی زهرا را

سیدهاشم وفایی


ادامه مطلب


برچسب ها : رباعیات , ولادت , امام حسین , غسل , زیارت , تکمیل , صلوات , میلاد , شادی , زهرا , حسین , برخیز , سروش , غیب , سحر , چشمه , اشارت , شوق , گلشن , نظارت ,
بازدید : 39
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


تَفَألی زدم و اینچنین جواب آمد 
تمام خسته دلان را امید و تاب آمد 

جهان مثل ِخزان فصل ِنو بهاران شد
دوباره از کرم حق شمیم ناب آمد 

 گُل ِمُقَدَّس خنده بروی لب وا شد
همینکه دلبرمان از پس ِنقاب آمد

گره گشای دو عالم عزیز قلب نبی 
نگار فاطمه و عشق بوتراب امد 

غریق شور و شعف بلبلی غزل می خواند  
ز آسمان به زمین قرص ِآفتاب آمد 

چه! دلبری که ز یمن شکوه میلادش 
یمی ز رحمت و بارانی از ثواب آمد 

همین بس از برکات قدوم او امشب
نسیم خوش نفسی از گل و گلاب آمد

بساط مستی ما عاشقان فراهم شد 
هزار جام دل انگیز پر شراب آمد

رسیده عیدی ما از کرامت حیدر
به ما ز عالم بالا چنین خطاب آمد 

سفر به کرببلا شد نصیب ما امشب
دعای ما همه اینگونه مُستَجاب آمد 

حسین آمده جانانه کف بزن زیرا 
شفیع و یاور ما در صف ِحساب آمد
رضا آهی


ادامه مطلب


برچسب ها : تقدیم , محضر , اربابم , حسین , ابن علی , بساط , مستی , شفیع , جانانه , نصیب , تَفَألی , اینچنین , بهاران , شمیم , غریق , شعف , بلبلی , میلادش , کرامت ,
بازدید : 43
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شعبان  شــد و پیک عشق از راه آمد
عطـــــر نفــس بقـــــــــــــــــية الله آمد
با جلوه سجاد، ابوالفضل و حســـــين
يك ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

***********

شــعبان کـه مه ســـرور هــر مــرد و زن است
تـابـان ز وجــود جـلوه « پنــــــــج تـــن» است
میلاد علی اکبر و سجاد و اباالفضل و حسین
هم مولد پـاک «حجـــت بن الحـــسن» است



ادامه مطلب


برچسب ها : اعیاذ , شعبان , سجاد , ابوالفضل , حسین , خورشید , سرور , علی اکبر ,
بازدید : 34
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 16:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

بعــثت خــاتم النبـیین اسـت
خـانـه دیـده و دل آذیـن اسـت
شد صبا روح بخش و روح افزای
شاد و رقصان به باغ نسرین است
شـد حـرا مــطلع سرود وحی
راسـتی شـعر زندگـی ایـن است
بیـت بیـت سـرود هسـتی ساز
هـرکـدام از ائــمـه دیـن اسـت
معــنی و اژهــای ایــن ابـیـات
بر محـمـد و آل او صلوات

دوش در گلــستان گذر کـردم
سـوی هـر گـل دمی نـظر کردم
وز معــطر هــوای آن گـــلزار
جــان و دل را دمــاغ تـر کـردم
پیـچ پیـچی بـود بر لب هر گل
گـردش خویـش مـختـصر کردم
گـوش کـردم به صـحبت گلـها
کلــماتـی چـنیـن ز بــر کـردم
فـکـر و ذکـر تـمام مـوجـودات
بر محـمـد و آل او صـلوات

عید مبعث شده است ای یاران
عرش و فرش خداست گلباران
در حــرا بـود گـرم راز و نیـاز
بـندۀ پـاک خـالـق ســبحان
وحـی آمـد : بخوان به نـام خدا
تو رسـولی کتـاب تـو قــرآن
خاتـم الانبـیا شـدی مبـعوث
بـاد تبـریـک بر مســلمـانان
تا بگویند هر دم این جملات
بـر محـمـد و آل او صــلوات

عـرشـیان شـادمـان و مسـرورند
فرشیان در نشاط و در شورند
مسلــمین در سـراسـر گیــتی
با مَـّسرت قــرین ز غــم دورنـد
بر لباس حریر توحیدی
کافران وصله های ناجورند
شــد بــهار نشـاط و شـادی هــا
عاشـقان مست باده ی نورند
نُقل هر مجلسی شد این کلـمات
بــر محــمـد و آل او صــلـوات

کائنات اند خرم و دلشاد
بردگانند بعد از این آزاد
سـرزمــین حـــجاز پــژمــرده
دیـن پیـغمـبـرش نـمـود آبــاد
زیر باران نور هیچ عاشق
عاشقی را نمی برد از یاد
شیعیان عیـشتان بود سـرشـار
مســلمین عـیدتان مبـارک بـاد
همـه با هـم بـرید ایـن حســنات
بــر مـحـمـد و آل او صـلــوات

در همـین لحـظه های روحـانی
عـرش رحمـان بــود چـراغـانـی
دل به وجـد آمده سـت در سینه
مـی نگـنجد بـه ظـرف جســمانی
سیـنۀ شـب دریـده چون خورشید
گشـت پـایـان ، حـیات ظـلـمانی
گـل به رقـص آمـده ست در گلزار
بـلـبــلانـنـد در غــزلـخــوانـی
معنـی هـر یـکی از ایـن نـغمات
بـر محـمـد و آل او صلوات

نــور توحــید بـر زمـین تابـید
ســفرۀ جـهل مشـرکین بر چـید
آفـــتابــی دمـــید از افــلاک
شـد زمیــن بسـتر گــل تـوحیـد
هر کجا پر شد از صدای اذان
بـانـگ تـوحـید در حـرا پـیـچیـد
وه چــه پاینده گشـته ایـن آواز
به چه فرخنده گشته است این عید
باشـد اسلام ایمـن از خـطرات
بـر محـمـد و آل او صـلوات

مژده ای دل که نوبهار آمد
مبعــث یـار گلعــذار آمد
سر زد از مشرق حرا خورشید
وحی از سـوی کردگــار آمد
با صفا شد جهان ز مبعث دوست
با صفــا بـاغ و لاله زار آمد
قمــری دل شـــده ترانه سرا
دلنشــین نغـمــۀ هَــزار آمد
می سراید به روی شــاخ نبات
بر محمـــد و آل او صلـــوات

بعــثـت خـتـم انـبـیـا آمــد
عـیـد مـسعود مصـطــفی آمد
در حــرا بــر پیـــمـبر اُمّــی
وحـی از جـانـب خــــدا آمـد
عـمر بـت های جـعـلی اعـراب
روز مــبعـث بـــه انتـها آمـد
در پــی نـهـضـت رســول الله
ایـن زمـان انقـلاب مـا آمـد
هر دو هسـتند منـشاء برکـات
بـر محـمـد و آل او صـلـوات


علی اکبر شجعان


ادامه مطلب


برچسب ها : بعثت , خاتم النبیین , خاتم , النبیین , معطر , گلزار , گلستان , ائمه , صلوات , عرشیان , شادمان , مسلمین , مسرت , محمد , توحیدی , شادی , کائنات , دلشاد , پیغمبر , شیعیان ,
بازدید : 33
[ سه شنبه 13 فروردين 1398 ] [ 15:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
 
بسته شعری ویژه ولادت حضرت علی ابن ابیطالب (ع)


مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است
باید برای مدح تو قرآن ناب خواند
شعر و خطابه، قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینیِ شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت:

هیجای نهروان و شکوه جمل کم است‌
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
شد شهره در میان عرب تک‌سواری‌ات
آوازه‌های صاعقه‌ی ذوالفقاری‌ات‌
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو‌ای قبله گاه جود‌
می‌بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده‌ست خلد برین یا ابوتراب
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز. سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را
مولای من تمام صفاتت الهی است
آئینه‌ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت عشق، این حیات را
با نعمت ولایتت آقا خودِ خدا
بی شک گشوده بر همه باب نجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی‌کند
هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را
تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی‌ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی‌ست
رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی‌ست

رمز تقربِ همه‌ی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی‌ست
لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیباترین ترنم زمزم علی علی‌ست

هر گوشه را که می‌نگرم ذکر خیر توست
آقای من، عبادت عالم علی علی‌ست
تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت
 
یوسف رحیمی


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , مولا , علی ,
بازدید : 68
[ چهارشنبه 29 اسفند 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

 

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت

 

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

 

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

 

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

 

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

 

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

 

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا و حیدر است


مجيد تال



ادامه مطلب


برچسب ها : یا زهرا , قرآن , گشودم , بیاورم , میخواستم , کوثر , کیستم , شبیه , وصف , ترک , معراج , مصطفی , مادر , یتیم , اسیر , هل اتی , لباس , عروسی , خاکی ,
بازدید : 75
[ دوشنبه 06 اسفند 1397 ] [ 17:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند!
جای ملائک نیست بال و پر بکوبند
زهرا دلش می‌خواست ذکر «یاعلی» را
روی عقیق سرخ پیغمبر(ص) بکوبند
سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید
باید که بر دُرِّ نجف حیدر بکوبند
نام تو اسم اعظم پروردگار است
این مُهر را باید به هر منبر بکوبند
معراج تازه ابتدایت بود، باید
نام تو را از این مقرّب تر بکوبند
هرکس تو را دارد چرا باید بترسد
مثل تو تنها از خدا باید بترسد

#


فاطمه علّت است خلقت را

فاطمه حُرمت است حُرمت را
فاطمه ،فاطمه است بی کم و کاست
فاطمه زُهره است ظلمت را
فاطمه عصمت است بر مریم
فاطمه عصمت است بر هاجر
فاطمه عزّت است بر کعبه
نه فقط کعبه، بلکه بالاتر!
زینت فرش و قبلۀ عرش است
از نگاهش فرشته میریزد
غنچه هم بی ارادۀ زهرا(س)
از دل خاک بر نمیخیزد
آب مهریه اش، زمین قُرُقش
پرده دارش سماء ،ملک بندش(بنده اش)
دامنش، پرورش دهنده حُسن
اِی به قربان پنج فرزندش!
کاش حالا که نوبهار شده
کاش حالا که غنچه روییده
کاش حالا که جان گرفته زمین
کاش حالا که سبز پوشیده
از مزارش نشانه‌ای هم بود
تا برایش گلاب و گل ببریم
آه مادر، ببخش، شرمنده
چِقَدَر ساده از تو می‌گذریم
راه را گم نمیکنم هرگز
به شبم آفتاب اگر بدهید
به من اذن بهشت را دادید
به سلامم جواب اگر بدهید
السّلام اِی ملیکۀ ملکوت
السّلام اِی نجیبۀ لولاک
السّلام اِی جمیلۀ جبروت
السّلام اِی حبیبۀ افلاک
بی تو حتّی بهار، پاییز است
با تو تحویل میشود هرسال
بتکان خانۀ دل مارا
اِی شکوه محوّل الاحوال


صابر خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : بی تو , حتّی , بهار , پاییز , بتکان , خانۀ , تحویل , هرسال , احوال , محول الاحوال , السّلام , نجیبه , حبیبه , جمسله , ملیکه , ببخش , افلاک , عقیق , معراج ,
بازدید : 83
[ جمعه 03 اسفند 1397 ] [ 17:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



🏴 رهبر انقلاب در پیامی شهادت جمعی از پاسداران در حادثه تروریستی خاش را تسلیت گفتند؛

👈 دستگاههای مسئول بر این جنایت تمرکز و موضوع را با جدیت دنبال کنند


◾ حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی شهادت جمعی از پاسداران انقلاب اسلامی در حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان را تسلیت گفتند و خطاب به دستگاههای مسئول تأکید کردند با تمرکز بر این جنایت که ارتباط عاملان آن با سازمانهای جاسوسی برخی کشورها مسلّم است، موضوع را با جدیت دنبال کنند.

📝 متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
دست جنایتکار مزدوران بار دیگر به خون جوانان صالح و خدمتگزار کشور آلوده شد و جمعی از سرمایه‌های انسانی که خود را وقف حراست از مرزها و پاسداری از #امنیت_مردم کرده بودند، در حمله‌ی تروریستهای سیه‌رو و سنگدل به شهادت رسیدند.

▫️ ارتباط عاملان این جنایت با سازمانهای جاسوسی برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه مسلّم است و دستگاههای مسئول کشور باید بر آن تمرکز کنند و آن را با جدیت دنبال کنند.

◾ اینجانب به خانواده‌ها و بازماندگان این شهیدان مظلوم و به خانواده‌ی بزرگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلیت و تبریک میگویم و صبر و پاداش الهی را برای آنان و علوّ درجات برای شهدای عزیز و شفای عاجل برای مجروحان از خداوند متعال مسألت میکنم.

👈 #پیگیری قصور احتمالی در این حادثه نیز وظیفه‌ی حتمی سپاه است.
سیّدعلی خامنه‌ای
۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۷




ماسبزپوش سیره ی صبح نجابتیم
ما پاسدار و پیرو  خط  ولایتیم

بی نام اگربه گوشه خلوت نشانده اند
ما زخمی هماره ی  تیر  شماتتیم

درجانمان که جاری است اهلامن العسل
موجیم  وخو گرفته ی این رسم وعادتیم

برتن  لباس عزت  و بر کف   متاع  جان
از تشنگان  بارش فصل  شهادتیم

شهادت جمعی از جان برکفان سپاه پاسداران برملت شهید پرور تسلیت باد

یحیی وحیدی "ترنم"



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , زندگی , شهدای , ترور , مجازات , جنایتکاران , پاسداران , حادثه , تروریستی , سیستان , بلوچستان , عاملان , جاسوسی , کشورها , جنایتکار , مزدوران , خدمتگزار , حراست , امنیت , سنگدل ,
بازدید : 160
[ پنجشنبه 25 بهمن 1397 ] [ 16:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


برای زائر خردسال این روزهای مدینه
که به جرم شیعه بودن در مقابل دیدگان مادرش با شیشه سر بریده شد
برای شهید زکریا بدر علی الجابر

🔥🔥🔥؛🔥؛🔥🔥🔥

اخترم ! در پگاه کشته شدی
روی دامان ماه کشته شدی
بر در خیمه گاه کشته شدی
وای ! بی دادخواه کشته شدی
چون علی اصغر آه ! کشته شدی


ای گلم ! با تبر بریدندت
بی هوا ؛ بی خبر بریدندت
مثل پروانه پر بریدندت
طفل بودی و سر بریدندت
بی سپر ؛ بی سلاح کشته شدی


پیش چشمان مادرت ای گل
تیغ بوسیده حنجرت ای گل
دست کین کرده پرپرت ای کل
شد زپیکر جدا سرت ای گل
نکند اشتباه کشته شدی ؟


صلواتی اگر فرستادی
جان سپردی ؛ به شیعه جان دادی
سیل گشتی و راه افتادی
کرده ای تا به عشق آزادی -
آسمان را نگاه ؛ کشته شدی


آه ای غنچه ای که در خوابی
تشنه لب آمدی ؛ لب آبی
مثل گیسوی باد بی تابی
پیش طوفان جهل وهابی
تا شدی شمع راه کشته شدی


ای گرفته به کربلا ریشه
ای صغیر بلند اندیشه
حرمله زد به ریشه ات تیشه
ای بریده سر تو با شیشه
بی کس و بی پناه کشته شدی


می کند نی برای تو ناله
نسبت تیغ چیست با لاله
خون زده گرد صورتت هاله
زکریای پنج - شش ساله
در پی مال و جاه کشته شدی؟


به کدامین گناه کشته شدی ؟
به کدامین گناه کشته شدی؟


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : کدامین , کشته , زائر , خردسال , مدینه , شیعه , جُرم , مقابل , مادرش , شیشه , سر بریده , زکریا , بدر علی , البحار , اخترم , دادخواه , بریدندت , چشمان , مادرت ,
بازدید : 147
[ سه شنبه 23 بهمن 1397 ] [ 1:41 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یاف

گُلشَنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان؛ جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدویا ساقی اگر حیدر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبر است



غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , پیروز , بهمن پیروز , باد موافق , وزید , روح خدا , دم عیسی , خروشان , سکاندار , دل آرام , بارش رحمان , همّت , فجر , برآمد , شب دیجور , کوری , مام وطن , عزّت خود , بازیافت , گلشن ,
بازدید : 547
[ دوشنبه 22 بهمن 1397 ] [ 9:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 8
1 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت