close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - مطالب ارسال شده توسط admin
آخرین ارسال های انجمن



ادامه مطلب


برچسب ها : فراخوان , شعر , کریم , اهل بیت , شهرستان , استهبان ,
بازدید : 1
[ یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 ] [ 18:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد



یکی ازمداحان اهل بیت ( آقای سازگار) برای شب شعر ، دعوت شده بودند بیت رهبری!  این خاطره رو تعریف می کردند:

همه ی شاعران ، شعرهای عریض وطویلشون رو خوندند ومورد تشویق جمع قرار گرفتند 

و هر کی بهتر بود به به و چه چه بیشتری می کردند!

تا نوبت به یکی ازشعرا رسید ایشون رو کرد به حضار  و گفت من برای امشب ، یک بیت آوردم.حضار زدند  زیر خنده ... 

جمعیت که ساکت شد ، گفت: 

تازه یک مصرعش هم از حافظ عاریه گرفتم ...

این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم زد زیر خنده ... اما وقتی آروم شدند خواند:


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»


همه منتظر مصرع بعدی بودند که خواند:

.

.

.

.

 

 

.

.

.

.

.


تمام هستی زهرا ( س)نصیب نرجس شد!


تا چندین دقیقه صدای تکبیر و صلوات از همه جا به گوش می رسید ...


اللهم عجل لولیک الفرج ...


ادامه مطلب


برچسب ها : گل نرگس , گل نرجس , گل , نرگس , ستاره ای , بدرخشید , ماه مجلس , مجلس شد , دل رمیده , مارا , انیس , مونس , مونس شد ,
بازدید : 9
[ یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 ] [ 15:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


دل دل نکن که می رسد از دلبرم خبر

شام فراق می رود و می شود سحر

چیزی نمانده تا برسد منجیِّ بشر

چیزی نمانده گلشن زهرا دهد ثمر

عید وصال آمده و لحظه ی ظفر


مژده بده که شد حسن عسگری پدر


کعبه به گوش باش که منجی رسیده است

قلب تمام عالم امکان تپیده است

در سامرا امید خدا آفریده است

خورشید روی دامن نرگس دمیده است

عالم دم ِ محمّدیّش را شنیده است


قرآن نشسته بر لب قرآن دادگر


قرآن بخوان که حسرت کعبه صدای توست

رویای عرش زمزمه ی ربّنای توست

تیغ امیر خیبرو خندق برای توست

امِّید فاطمه به دم رونمای توست

شش گوشه در تب سفر کربلای توست


همراه خود مرا به سوی نینوا ببر


دین با حضور ناب تو تکمیل می شود

با تو بساط توطئه تعطیل می شود

وای از فراق یار که تحمیل می شود

اشکم برای آمدنت نیل می شود

امسال هم بدون تو تحویل می شود


نوروز انتظار شد و غصِّه بیشتر


دردانه ی زمین و زمان صاحب الزّمان

امّید قلب مادر سادات و شیعیان

کعبه گرفته با هوس دیدنت زبان

مانده به راه آمدنت چشم عاشقان

یا حیدری بگو و دلم را بده تکان


حیدر مدد بگو و بیا صاحبِ نظر


در دولت تو عدل علی می کند ظهور

حال و هوای فاطمیّه می شود صبور

دست کریم تو به دلم می دهد شعور

کرب و بلاست مقصد این کاروان نور

تو می رسی که دم بزند جمعه از غرور


تو می دهی به آه غریبانه ام اثر


حسین ایمانی



ادامه مطلب


برچسب ها : دل دل , منجی بشر , دلبرم , شام فراق , گلشن , عید وصال , مژده بده , رسیده است , عالم امکان , امید خدا , دامن نرگس , رویای عرش , امید فاطمه , نوروز انتظار , مادر سادات , چشم عاشقان , صاحب نظر , عدل علی , دست کریم , کاروان نور ,
بازدید : 4
[ شنبه 31 فروردين 1398 ] [ 21:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌺🍃🌺🍃🌺🍃

بیا که دل شده چشم انتظار مهدی جان
گذشته سال فراق از هزار مهدی جان

بیا که در قدمت عاشقانه سربازیم
کنیم بهر تو جان را نثار مهدی جان

چراغ خانه دل را به وصل روشن ساز
قدم به دیده عاشق گذار مهدی جان

صفا بیار به باغ و چمن مصفا کن
تو ای نسیم صبا ای بهار مهدی جان

بیا که از غم هجران در این خراب آباد
نمانده است به دلها قرار مهدی جان

اگر چه لشکر غم حمله کرده از هرسو
مرا چه غم چو توئی غمگسار مهدی جان

اگر تمامی اعدا به فتنه برخیزند
چو کوه در هدفیم استوار مهدی جان

جز آستان تو ای دوست سر نمی سائیم
شویم جمله اگر سربدار مهدی جان

ز سازمان ملل ننگ دارد استمداد
کسی که شد به تو امیدوار مهدی جان

که سازمان ملل در حیات خود دارد
صواب هیچ و خطا بی شمار مهدی جان

بیا که عاشقان تو گردند با تمام وجود
به شوق ، گرد تو  پروانه وار مهدی جان

خوشا دمی که در این صیدگاه پر آشوب
کنیم آهوی وصلت شکار مهدی جان

شجعان.

🌺🍃🌺🍃🌺

نسیم نگاه

روشن کنم چو شامِ سیاهی زِ چشمِ تو
پیدا کنم به قلبِ تو راهی زِ چشمِ تو

ای صبحِ آرزو که بهاریست مقدمت
کی می وزد نسیمِ نگاهی زِ چشمِ تو

ای چشمه سار چشم الهی میان خَلق
چشمِ عدو به دور الهی زِ چشمِ تو

بر کُلبه ای که نور ندارد نظر نما
تا بشکفد طلیعه ی ماهی ز چشم تو

دشمن اگر که قصدِ دل و دینِ ما کند
عازم شود به جبهه سپاهی زچشم تو

اشکِ تو در مصیبتِ سلطان کربلا
گاهی ز دل برآیدو گاهی ز چشم تو

پوشیده ای تو دیده ی خویش از گناهِ ما
پوشیده نیست گرچه گناهی زِ چشمِ تو

شرم وحیا نهاده جسوریم در گناه
ای وای اگر که سر زند آهی زچشم تو

در جبهه ی تقابل معروف و منکرات
یاری شوند آمر وناهی زچشم تو

آنان که می کنند اطاعت زِ نایِبَت
نزدِ خدا برند گواهی زِ چشمِ تو

(محزون) قیام کرده که شب را سحر کند
تا سر زند شکوهِ پگاهی زچشم تو .


🌺🍃🌺🍃🌺

 یاصاحب الزّمان

دل گشته بیقرارِ تو یاصاحِبَ الزّمان
سخت است انتظارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

عمریست در مسیرِ نگاهت نشسته اند
عشّاقِ جان نثارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

کی می رسد اجازه برای قیامِ تو
از سویِ کردگارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

خون می کشد گناه من و ظلم دشمنان
از چشمِ اشکبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

رویم سیاه گشته ولی دیده ام سپید
مانده به رهگذارِتو یاصاحِبَ الزّمان

ای گل زِ بوستانِ ولایت چو بشکفی
گلها شوند خوارِتو یاصاحِبَ الزّمان

خورشیدِ عشق وماه امیدو نجوم بخت
گردند در مدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان 

باغِ امید و گلشنِ عشق وبهارِ وصل
خُرَّم شد از بهارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

می گردد آب زَهره ی دشمن به روزِجنگ
از تیغِ آبدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

تو تاجِ افتخارِ منی در تمامِ عمر
من نیز شرمسارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

ما مستفیض فیضِ خداوندِ اکبریم
از یُمنِ اعتبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

دردا که کرد لشکرِ پاییز دست چین
گلهایِ لاله زارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

روشن شبی که شعله کشد خرمنِ ستم
از برقِ ذوالفقارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : مهدی موعود , دل شده , چشم انتظار , مهدی جان ,
بازدید : 7
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 21:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

یک سؤال آقا!... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان، صاحب زمان؟!

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بی ایت

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن


محمد فردوسی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت , صاحب الزمان , عجل الله , تعالی , فرجه الشریف , باز هم , روح الامین , غزل , می آورد , صنعت , ایهام , تشبیه , حیّ علی , خیرالعمل , یوسف مصری , کجا , یوسف زهرا , حُسن ختام , اهل بیت ,
بازدید : 6
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 20:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

***

هجران رفیق گرم و گلستانی من است

اصلا فراق یار دبستانی من است

تا پا به پای گردش ایام می روم

بیچاره این دل است که قربانی من است

دیشب میان آینه ی شخصی خودم

دیدم که چند خط روی پیشانی من است

این چند تار موی سپیدند شاهدم

آری غم تو باعث ویرانی من است

من با جگر معاهده ی خون نوشته ام

تا آن زمان که داغ تو زندانی من است

لیلا به رفت و آمد و مجنون به خواب ناز

این قصه ی قدیم پریشانی من است

گفتند : سر زده گذر از شهر کرده دوست

چیزی که مانده است پشیمانی من است

تا حال اگر نفس ز گلو می کند گذر

از ارتباط قلبی و پنهانی من است

پس کی زمان دیدن روی تو می رسد ؟

این پرسش دو دیده ی بارانی من است

روزی که قبر مادر خود را نشان دهی

تازه زمان گریه ی طوفانی من است

چون آبرو ز درگه خوبان گرفته ام

دنیا به کام و مرگ به آسانی من است

با اقتدار منتظر مقدم توام

پرچم به دست یار خراسانی من است


"رضا رسول زاده"



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , صاحب , الزمان , عجل , الله , تعالی , پرچم , به دست , یار خراسانی , هجران , رفیق , گلستانی , اصلا , فراق , یار دبستانی , پیشانی , شاهدم , ویرانی , قربانی , معاهده ,
بازدید : 2
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 8:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

ببر بیان کرده چو رستم به تن / ارتشی‌ام، حافظ خاک وطن

تخمۀِ زالم، پسر گیو و طوس / خاک ره فاطمه را داده بوس

تیغ دو دم همچو علی در کَفم / مست و پریشان ز شعف چون دفم

دل به علمداریِ عباس خوش /  گِرد حرم آمده‌ام هاله وُش

تشنه‌لب بادۀِ حُسن القضا  / شهره به عشقِ علیِ مرتضی

وارث میراث تهمتن منم  / پنجۀِ در پنجۀِ دیو افکنم

شیعۀِ حیدر و علمدارِ عشق /  میر مدافع به حرم در دمشق

آینه‌دارِ رخ حیدر به فَرّ /   جامۀِ رزم علوی کرده بَر

سَدِّ ره خصم وطن همچو کوه / حیدری‌ام، شیعۀِ رستم شکوه

رخت علمداری زینب به تن / جان و تنم کرده فدای وطن

 عاشق زینب ، مه عباس رو /  میر حرم، محسن قطاسلو

  بُرده نسب ها زِعلی، ذوالفقار /  دل به یدالهی زینب سپار

بوسه زن خاک درِ فاطمه  / عاشق جانبازی بر فاطمه

 من قمرم، آینه عباس را  /   منتقم سیلیِ بر یاس‌ها  

لرزه برانداز تنِ دشمنم /  آینۀِ رستم دستان منم

کرده سیاوش گذر از آتشم  /  شیرِ کمانگیر وطن، آرشم

کوفته دشمن به گِران گرزها  / هالکِ ضحاک، به البرزها

عاشقیِ فاطمه در تاروپود / خصم قسم‌خوردۀ آل سعود

 عاشق این خاک و دیار کهن / لاله رخ و غرقه‌به‌خون پاره تن

بر تن من پرچم ایران کفن /  خاک وطن سرمۀِ چشمان من

تا که نِگه بد نکند میهنم  / سینه سپر کرده به اهریمنم

سینه سپر کرده به ایران زعشق  /  حافظ بر مرزِ وطن در دمشق

گر به حلب راه نبندم بر او /  پای نهد خاکِ وطن را عدو

های حقیرانِ قجرگونه پست /  گشتۀِ از بادۀِ برجام مست

کَر شده‌ها وقت فراخوان عشق / کوفه نشینانِ به جنگ دمشق

کَردۀِ از فتنه علی جان به لب / مرزِ وطن هست دمشق و حلب

عهد گلستان چو قجر بسته‌ها  /  وقت بلا زاویه بنشسته‌ها

نامه پس از نامه ولی داده‌ها /  وقت بلا کرده ولی را رها

کوفه نشینان اسیرِ هراس /  فتنه گرانِ به ولی از خواص

نشئۀِ از بادۀِ برجام ها /  ای به دُلار آمده آرام‌ها

قوم سعودی شده اربابشان  /  گر نشود سد به حلب راهشان

دیو و ددانی که همه داعشند  /  لشکر کین جانب ایران کشند

های حقیران مذلت نشین  /  دشمن ایران به حلب درکمین

کوفه نشینان ز غیرت بری /  فتنۀِ تان را کنم افشاگری

قوم تجاوزگر ناموس‌ها  /  حادثه‌ها بسته به قرپوس ها

نیست شما را ز چه این جان‌ستان / شرم تجاوز به نوامیستان  

داعش و هتاکی ناموس تان /   هست پذیرنده به قاموس تان؟!

غفلت اگر لحظه کنیم از عدو /  مام وطن را ببر د او گلو

گر که نبندیم بر او ره به شام /  مردم ایران کند او قتل‌عام

جانب ایران بکشد او سپاه  /  قُلزم خون افکند از کین به راه

های خیانتگرِ میهن فروش   /  این‌همه بر یاریِ داعش مکوش

ای زِ خُم فتنه قدح گیر ما  /  طعنه مزن این‌همه بر پیر ما  

داعش اگر فتح دمشق آورد  /  حمله به ایران پس‌ازآن می‌برد

مهلت ایران به فواحش دریغ  /  مام وطن، حملۀِ داعش، دریغ

ما سر این مارِ شده اژدها  /  در حلب آریم به سرنیزه‌ها

آلِ سعودِ همگی خار و خس  /  آرزویی کرده پلید و عبث

 لشکر کین جانب ایران کشد  /   تا که به خون خاک شهیدان کشد

بوی بلا بشنو از این شعر ناب  /  آل همه نشئۀ نوشِ شراب

گوش کن ای کرده ز فکر عبث  /  حمله به خاک وطنم را جرس

گر که به راه افکنی ای بوالهوس  /  جانب سیمرغ، سپاهِ مگس

 کرده از آن لشکر ایران هوس  /  بازنگردد به خدا زنده کَس

قوم قمر در کف او ذوالفقار /  لشکریانِ تو کند تار و مار

زان سپس آید به دیار حجاز  /  تا که بگیرد ز کفت مکه باز

منتظرانیم به صبحِ ظهور /  تا برسد ماهِ علمدارِ نور

 بیرق سبز علوی را به دست  / از شط خون کرده گذر مستِ مست

همره با نرگسِ یاس کبود  /  مکه بگیریم از آل سعود

شیعه دل‌آشوبِ یمن تا دمشق  /  دیده به در دوخته بر راه عشق

ساغر خون‌رنگ دعا را به دست  /   منتظر آمدن مهدی است   

 تا که بگیرد ز سعودی حرم /  بیرق حق را بکند او علم

به امیدظهور حضرت یار ...

منصور نظری



ادامه مطلب


برچسب ها : اسلامی , ایران , تیغ , دو دم , همچو , علی , کَفم , شیعۀِ , حیدر , علمدارِ عشق , منتقم , سیلیِ , یاس‌ها , خصم , قسم‌خوردۀ , آل سعود , غفلت , لحظه , از عدو , ارتش ,
بازدید : 4
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد


محسن عرب خالقی



ادامه مطلب


برچسب ها : گفتند , بهشتی , نباشی , برهوت , برخیز , بابای تو , انگشت نما , هیچكسی , پسری , نیست , دیدیم , این مُلك , فیضت , ملكوت , آیینه ی , الله نمایی , علی اكبر ,
بازدید : 3
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روشـن از نـو چشـم پیغمبـر شـده
خنـده جـاری بـر لب حیـدر شـده
شـادمـان صـدیـقـۀ اطـهـر شـده
عـرش غـرق زینـت و زیـور شـده


آسـمـان دیـده پـُر اخـتـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده



ای دل ای دل سیـنه را کن صیقلی

ذکـر حـق بـر گـو بـه آوای جَلـی

در مدینـه نـور حـق شـد منجـلی
مژده بـابـا شـد حسیـن بـن علی 


پُـر ستـاره دیـدگـان تـر شـــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده
بـوی جـانبـخـش گـل یـاس آمده
لالــه ای لبـریـز احسـاس آمـده

بـر پیـمـبـر اَشبَـهُ النـاس آمـده

شیـر مردی مثـل عبــاس آمـده


باغ هستی بین کـه خوش منظـر شده
عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


این گـل خوش منظرِ خوش رنگ و بـو

دارد از جدش پیمبر خُلـق و خـو
داده رخسـارش بـه گـلـهـا آبـرو
هست در بیـن ملائـک گفـتـگـو


نخل ایمان بین چـه بـارآور شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


خـالـق امشب بـابیـانِ تـازه ای

خـَلـق کـرده داسـتـان تـازه ای
دست حــق بـا قهـرمان تازه ای
کـربـلا را داده جــان تــازه ای


قسمت دلـدادگـان دلبـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شـده


شیعیـان لطـف خــدا را بنگرید

آفـتـاب حـق نـمـا را بنـگـریـد
مظهـر لطـف و صفـا را بنگریـد
حـیــدر کـربـبـلا را بـنـگـریـد


آنـکــه ثـارا... را یـاور شــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


ای فـدای چهـرۀ نـورانـی اش

مـاه داده بـوسـه بر پیشـانی اش
عرشیان گـرم زیارت خوانی اش
کاش می شـدجـان ما قربانی اش


دامن آئـیـنـه گــل پـرور شده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


اُمِ لیلا گل بـه دامن کـرده است

خـانـه را با آن مُزَیّن کرده است
چلچراغ دیده روشن کرده است
جـامه ای از نور برتن کرده است


دامـن لیــلا پُـر از گـوهـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده

علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی)


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام حسین , چشم پیغمبر , خنده جاری , صدیقه اطهر , نور حق , مژده بابا , مثل عباس , باغ هستی , خوش منظر , دلدادگان , عید میلاد , مظهر لطف , آئینه گل , چلچراغ , گوهر , ام لیلا , چهره نورانی , قهرمان ,
بازدید : 209
[ سه شنبه 27 فروردين 1398 ] [ 10:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



 گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی

 چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی

 دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی

ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی

بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی

راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی

 چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

 باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

محمد_فخارزاده



ادامه مطلب


برچسب ها : دامن , خیمه , بالا بزن , گرچه , غارت , نمانده , خیمۀ , خاموش , شکوهی , می نوازد , هوسی , تمنّای , مسیح , ادراک , سیمرغ , صمیمی , محض , ابوحمزه , همنفسی , دادرسی ,
بازدید : 11
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 11:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



🌹🌹   اعیاد شعبانیه 🌹🌹


تا بهار ماه شعبان می‌رسد      
برخزان جسمها،جان می‌رسد

می‌رسد ماهی پرازشادی و شور    
ابتدا تا انتهایش را سرور

سی ورق دارد،تمامش دیدنی    
برگهایش مثل گل، بوئیدنی

هرچه را دارد،خدا، رو میکند     
خرج چشم وخال وابرو میکند

می‌رسد ماهی که دستش باده است    
پنج ماه ازدامنش افتاده است

روز سوم ازفراز مشرقین       
میشود روشن،جهانی،یاحسین

او که خورشیدازقدومش جان گرفت 
آسمان از دست او باران گرفت

تا که نورش بر زمین پاشیده شد    
جرم و تقصیرملک، بخشیده شد

آمد و آن روز، دوزخ، سرد شد     
آفرینش پیش او شبگرد شد

نوبت روز چهارم می‌رسد     
بارش فیضی،به مردم می‌رسد

می‌رسد تاعشق رایاری کند     
تاکه جان دارد،علمداری کند

او که دنیایی پر از احساس بود    
ماه بود وشهرتش عباس بود

باز،تاپلک سحر،وا میشود       
یک جهان،مجنون لیلا میشود

پنجمین روز است ومی آید زمین    
غنچه ای با نام زین العابدین

او که الگوی اطاعت میشود     
زینت باغ عبادت میشود

بعدازاین با گردش لیل ونهار     
با همین گل،می‌شود فصل بهار

صبح روز یازده سر میزند         
نور،از اقصای خاور میزند

عرش رحمانی چراغانی شده     
نوبت شور غزلخوانی شده

ماهرویی شبه پیغمبر رسید       
آفتابی چون علی اکبر رسید

در سرش این است تا دریا شود     
قهرمان روز عاشورا شود

نیمه ی ماه است و چشمانی به راه   
تا برآید از افق، آن قرص ماه

مژدگانی آمد از باغ جنان       
آمد آقا،مهدی صاحب زمان

خنده بر لبهاست،در میلاد نور     
عجل اللهم فی امرالظهور

 قاسم یزدانی98/1/25



ادامه مطلب


برچسب ها : اعیاد , شعبانیه , بهار , شعبان , می‌رسد , خزان , جسمها , انتهایش , سرور , سی ورق , خرج چشم , برگهایش , دامنش , مشرقین , یاحسین , پاشیده , تقصیر , دوزخ , فیضی , علمداری ,
بازدید : 20
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 10:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از عرش به نور حق اشارت کردند
برگلشن سبزدین نظارت کردند

درچشمه ی شوق دیدن روی حسین
قدسی نفسان غسل زیارت کردند

شادی زهرا

برخیز سروش غیب خواند ما را
انفاس سحر زنده کند دل ها را

تکمیل کنید روز میلاد حسین
با یک صلوات،شادی زهرا را

سیدهاشم وفایی


ادامه مطلب


برچسب ها : رباعیات , ولادت , امام حسین , غسل , زیارت , تکمیل , صلوات , میلاد , شادی , زهرا , حسین , برخیز , سروش , غیب , سحر , چشمه , اشارت , شوق , گلشن , نظارت ,
بازدید : 9
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تَفَألی زدم و اینچنین جواب آمد 
تمام خسته دلان را امید و تاب آمد 

جهان مثل ِخزان فصل ِنو بهاران شد
دوباره از کرم حق شمیم ناب آمد 

 گُل ِمُقَدَّس خنده بروی لب وا شد
همینکه دلبرمان از پس ِنقاب آمد

گره گشای دو عالم عزیز قلب نبی 
نگار فاطمه و عشق بوتراب امد 

غریق شور و شعف بلبلی غزل می خواند  
ز آسمان به زمین قرص ِآفتاب آمد 

چه! دلبری که ز یمن شکوه میلادش 
یمی ز رحمت و بارانی از ثواب آمد 

همین بس از برکات قدوم او امشب
نسیم خوش نفسی از گل و گلاب آمد

بساط مستی ما عاشقان فراهم شد 
هزار جام دل انگیز پر شراب آمد

رسیده عیدی ما از کرامت حیدر
به ما ز عالم بالا چنین خطاب آمد 

سفر به کرببلا شد نصیب ما امشب
دعای ما همه اینگونه مُستَجاب آمد 

حسین آمده جانانه کف بزن زیرا 
شفیع و یاور ما در صف ِحساب آمد
رضا آهی


ادامه مطلب


برچسب ها : تقدیم , محضر , اربابم , حسین , ابن علی , بساط , مستی , شفیع , جانانه , نصیب , تَفَألی , اینچنین , بهاران , شمیم , غریق , شعف , بلبلی , میلادش , کرامت ,
بازدید : 8
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شعبان  شــد و پیک عشق از راه آمد
عطـــــر نفــس بقـــــــــــــــــية الله آمد
با جلوه سجاد، ابوالفضل و حســـــين
يك ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

***********

شــعبان کـه مه ســـرور هــر مــرد و زن است
تـابـان ز وجــود جـلوه « پنــــــــج تـــن» است
میلاد علی اکبر و سجاد و اباالفضل و حسین
هم مولد پـاک «حجـــت بن الحـــسن» است



ادامه مطلب


برچسب ها : اعیاذ , شعبان , سجاد , ابوالفضل , حسین , خورشید , سرور , علی اکبر ,
بازدید : 7
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 16:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

بعــثت خــاتم النبـیین اسـت
خـانـه دیـده و دل آذیـن اسـت
شد صبا روح بخش و روح افزای
شاد و رقصان به باغ نسرین است
شـد حـرا مــطلع سرود وحی
راسـتی شـعر زندگـی ایـن است
بیـت بیـت سـرود هسـتی ساز
هـرکـدام از ائــمـه دیـن اسـت
معــنی و اژهــای ایــن ابـیـات
بر محـمـد و آل او صلوات

دوش در گلــستان گذر کـردم
سـوی هـر گـل دمی نـظر کردم
وز معــطر هــوای آن گـــلزار
جــان و دل را دمــاغ تـر کـردم
پیـچ پیـچی بـود بر لب هر گل
گـردش خویـش مـختـصر کردم
گـوش کـردم به صـحبت گلـها
کلــماتـی چـنیـن ز بــر کـردم
فـکـر و ذکـر تـمام مـوجـودات
بر محـمـد و آل او صـلوات

عید مبعث شده است ای یاران
عرش و فرش خداست گلباران
در حــرا بـود گـرم راز و نیـاز
بـندۀ پـاک خـالـق ســبحان
وحـی آمـد : بخوان به نـام خدا
تو رسـولی کتـاب تـو قــرآن
خاتـم الانبـیا شـدی مبـعوث
بـاد تبـریـک بر مســلمـانان
تا بگویند هر دم این جملات
بـر محـمـد و آل او صــلوات

عـرشـیان شـادمـان و مسـرورند
فرشیان در نشاط و در شورند
مسلــمین در سـراسـر گیــتی
با مَـّسرت قــرین ز غــم دورنـد
بر لباس حریر توحیدی
کافران وصله های ناجورند
شــد بــهار نشـاط و شـادی هــا
عاشـقان مست باده ی نورند
نُقل هر مجلسی شد این کلـمات
بــر محــمـد و آل او صــلـوات

کائنات اند خرم و دلشاد
بردگانند بعد از این آزاد
سـرزمــین حـــجاز پــژمــرده
دیـن پیـغمـبـرش نـمـود آبــاد
زیر باران نور هیچ عاشق
عاشقی را نمی برد از یاد
شیعیان عیـشتان بود سـرشـار
مســلمین عـیدتان مبـارک بـاد
همـه با هـم بـرید ایـن حســنات
بــر مـحـمـد و آل او صـلــوات

در همـین لحـظه های روحـانی
عـرش رحمـان بــود چـراغـانـی
دل به وجـد آمده سـت در سینه
مـی نگـنجد بـه ظـرف جســمانی
سیـنۀ شـب دریـده چون خورشید
گشـت پـایـان ، حـیات ظـلـمانی
گـل به رقـص آمـده ست در گلزار
بـلـبــلانـنـد در غــزلـخــوانـی
معنـی هـر یـکی از ایـن نـغمات
بـر محـمـد و آل او صلوات

نــور توحــید بـر زمـین تابـید
ســفرۀ جـهل مشـرکین بر چـید
آفـــتابــی دمـــید از افــلاک
شـد زمیــن بسـتر گــل تـوحیـد
هر کجا پر شد از صدای اذان
بـانـگ تـوحـید در حـرا پـیـچیـد
وه چــه پاینده گشـته ایـن آواز
به چه فرخنده گشته است این عید
باشـد اسلام ایمـن از خـطرات
بـر محـمـد و آل او صـلوات

مژده ای دل که نوبهار آمد
مبعــث یـار گلعــذار آمد
سر زد از مشرق حرا خورشید
وحی از سـوی کردگــار آمد
با صفا شد جهان ز مبعث دوست
با صفــا بـاغ و لاله زار آمد
قمــری دل شـــده ترانه سرا
دلنشــین نغـمــۀ هَــزار آمد
می سراید به روی شــاخ نبات
بر محمـــد و آل او صلـــوات

بعــثـت خـتـم انـبـیـا آمــد
عـیـد مـسعود مصـطــفی آمد
در حــرا بــر پیـــمـبر اُمّــی
وحـی از جـانـب خــــدا آمـد
عـمر بـت های جـعـلی اعـراب
روز مــبعـث بـــه انتـها آمـد
در پــی نـهـضـت رســول الله
ایـن زمـان انقـلاب مـا آمـد
هر دو هسـتند منـشاء برکـات
بـر محـمـد و آل او صـلـوات


علی اکبر شجعان


ادامه مطلب


برچسب ها : بعثت , خاتم النبیین , خاتم , النبیین , معطر , گلزار , گلستان , ائمه , صلوات , عرشیان , شادمان , مسلمین , مسرت , محمد , توحیدی , شادی , کائنات , دلشاد , پیغمبر , شیعیان ,
بازدید : 6
[ سه شنبه 13 فروردين 1398 ] [ 15:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
 
بسته شعری ویژه ولادت حضرت علی ابن ابیطالب (ع)


مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است
باید برای مدح تو قرآن ناب خواند
شعر و خطابه، قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینیِ شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت:

هیجای نهروان و شکوه جمل کم است‌
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
شد شهره در میان عرب تک‌سواری‌ات
آوازه‌های صاعقه‌ی ذوالفقاری‌ات‌
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو‌ای قبله گاه جود‌
می‌بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده‌ست خلد برین یا ابوتراب
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز. سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را
مولای من تمام صفاتت الهی است
آئینه‌ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت عشق، این حیات را
با نعمت ولایتت آقا خودِ خدا
بی شک گشوده بر همه باب نجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی‌کند
هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را
تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی‌ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی‌ست
رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی‌ست

رمز تقربِ همه‌ی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی‌ست
لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیباترین ترنم زمزم علی علی‌ست

هر گوشه را که می‌نگرم ذکر خیر توست
آقای من، عبادت عالم علی علی‌ست
تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت
 
یوسف رحیمی


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , مولا , علی ,
بازدید : 27
[ چهارشنبه 29 اسفند 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

 

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت

 

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

 

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

 

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

 

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

 

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

 

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا و حیدر است


مجيد تال



ادامه مطلب


برچسب ها : یا زهرا , قرآن , گشودم , بیاورم , میخواستم , کوثر , کیستم , شبیه , وصف , ترک , معراج , مصطفی , مادر , یتیم , اسیر , هل اتی , لباس , عروسی , خاکی ,
بازدید : 43
[ دوشنبه 06 اسفند 1397 ] [ 17:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند!
جای ملائک نیست بال و پر بکوبند
زهرا دلش می‌خواست ذکر «یاعلی» را
روی عقیق سرخ پیغمبر(ص) بکوبند
سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید
باید که بر دُرِّ نجف حیدر بکوبند
نام تو اسم اعظم پروردگار است
این مُهر را باید به هر منبر بکوبند
معراج تازه ابتدایت بود، باید
نام تو را از این مقرّب تر بکوبند
هرکس تو را دارد چرا باید بترسد
مثل تو تنها از خدا باید بترسد

#


فاطمه علّت است خلقت را

فاطمه حُرمت است حُرمت را
فاطمه ،فاطمه است بی کم و کاست
فاطمه زُهره است ظلمت را
فاطمه عصمت است بر مریم
فاطمه عصمت است بر هاجر
فاطمه عزّت است بر کعبه
نه فقط کعبه، بلکه بالاتر!
زینت فرش و قبلۀ عرش است
از نگاهش فرشته میریزد
غنچه هم بی ارادۀ زهرا(س)
از دل خاک بر نمیخیزد
آب مهریه اش، زمین قُرُقش
پرده دارش سماء ،ملک بندش(بنده اش)
دامنش، پرورش دهنده حُسن
اِی به قربان پنج فرزندش!
کاش حالا که نوبهار شده
کاش حالا که غنچه روییده
کاش حالا که جان گرفته زمین
کاش حالا که سبز پوشیده
از مزارش نشانه‌ای هم بود
تا برایش گلاب و گل ببریم
آه مادر، ببخش، شرمنده
چِقَدَر ساده از تو می‌گذریم
راه را گم نمیکنم هرگز
به شبم آفتاب اگر بدهید
به من اذن بهشت را دادید
به سلامم جواب اگر بدهید
السّلام اِی ملیکۀ ملکوت
السّلام اِی نجیبۀ لولاک
السّلام اِی جمیلۀ جبروت
السّلام اِی حبیبۀ افلاک
بی تو حتّی بهار، پاییز است
با تو تحویل میشود هرسال
بتکان خانۀ دل مارا
اِی شکوه محوّل الاحوال


صابر خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : بی تو , حتّی , بهار , پاییز , بتکان , خانۀ , تحویل , هرسال , احوال , محول الاحوال , السّلام , نجیبه , حبیبه , جمسله , ملیکه , ببخش , افلاک , عقیق , معراج ,
بازدید : 49
[ جمعه 03 اسفند 1397 ] [ 17:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



🏴 رهبر انقلاب در پیامی شهادت جمعی از پاسداران در حادثه تروریستی خاش را تسلیت گفتند؛

👈 دستگاههای مسئول بر این جنایت تمرکز و موضوع را با جدیت دنبال کنند


◾ حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی شهادت جمعی از پاسداران انقلاب اسلامی در حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان را تسلیت گفتند و خطاب به دستگاههای مسئول تأکید کردند با تمرکز بر این جنایت که ارتباط عاملان آن با سازمانهای جاسوسی برخی کشورها مسلّم است، موضوع را با جدیت دنبال کنند.

📝 متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
دست جنایتکار مزدوران بار دیگر به خون جوانان صالح و خدمتگزار کشور آلوده شد و جمعی از سرمایه‌های انسانی که خود را وقف حراست از مرزها و پاسداری از #امنیت_مردم کرده بودند، در حمله‌ی تروریستهای سیه‌رو و سنگدل به شهادت رسیدند.

▫️ ارتباط عاملان این جنایت با سازمانهای جاسوسی برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه مسلّم است و دستگاههای مسئول کشور باید بر آن تمرکز کنند و آن را با جدیت دنبال کنند.

◾ اینجانب به خانواده‌ها و بازماندگان این شهیدان مظلوم و به خانواده‌ی بزرگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلیت و تبریک میگویم و صبر و پاداش الهی را برای آنان و علوّ درجات برای شهدای عزیز و شفای عاجل برای مجروحان از خداوند متعال مسألت میکنم.

👈 #پیگیری قصور احتمالی در این حادثه نیز وظیفه‌ی حتمی سپاه است.
سیّدعلی خامنه‌ای
۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۷




ماسبزپوش سیره ی صبح نجابتیم
ما پاسدار و پیرو  خط  ولایتیم

بی نام اگربه گوشه خلوت نشانده اند
ما زخمی هماره ی  تیر  شماتتیم

درجانمان که جاری است اهلامن العسل
موجیم  وخو گرفته ی این رسم وعادتیم

برتن  لباس عزت  و بر کف   متاع  جان
از تشنگان  بارش فصل  شهادتیم

شهادت جمعی از جان برکفان سپاه پاسداران برملت شهید پرور تسلیت باد

یحیی وحیدی "ترنم"



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , زندگی , شهدای , ترور , مجازات , جنایتکاران , پاسداران , حادثه , تروریستی , سیستان , بلوچستان , عاملان , جاسوسی , کشورها , جنایتکار , مزدوران , خدمتگزار , حراست , امنیت , سنگدل ,
بازدید : 116
[ پنجشنبه 25 بهمن 1397 ] [ 16:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


برای زائر خردسال این روزهای مدینه
که به جرم شیعه بودن در مقابل دیدگان مادرش با شیشه سر بریده شد
برای شهید زکریا بدر علی الجابر

🔥🔥🔥؛🔥؛🔥🔥🔥

اخترم ! در پگاه کشته شدی
روی دامان ماه کشته شدی
بر در خیمه گاه کشته شدی
وای ! بی دادخواه کشته شدی
چون علی اصغر آه ! کشته شدی


ای گلم ! با تبر بریدندت
بی هوا ؛ بی خبر بریدندت
مثل پروانه پر بریدندت
طفل بودی و سر بریدندت
بی سپر ؛ بی سلاح کشته شدی


پیش چشمان مادرت ای گل
تیغ بوسیده حنجرت ای گل
دست کین کرده پرپرت ای کل
شد زپیکر جدا سرت ای گل
نکند اشتباه کشته شدی ؟


صلواتی اگر فرستادی
جان سپردی ؛ به شیعه جان دادی
سیل گشتی و راه افتادی
کرده ای تا به عشق آزادی -
آسمان را نگاه ؛ کشته شدی


آه ای غنچه ای که در خوابی
تشنه لب آمدی ؛ لب آبی
مثل گیسوی باد بی تابی
پیش طوفان جهل وهابی
تا شدی شمع راه کشته شدی


ای گرفته به کربلا ریشه
ای صغیر بلند اندیشه
حرمله زد به ریشه ات تیشه
ای بریده سر تو با شیشه
بی کس و بی پناه کشته شدی


می کند نی برای تو ناله
نسبت تیغ چیست با لاله
خون زده گرد صورتت هاله
زکریای پنج - شش ساله
در پی مال و جاه کشته شدی؟


به کدامین گناه کشته شدی ؟
به کدامین گناه کشته شدی؟


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : کدامین , کشته , زائر , خردسال , مدینه , شیعه , جُرم , مقابل , مادرش , شیشه , سر بریده , زکریا , بدر علی , البحار , اخترم , دادخواه , بریدندت , چشمان , مادرت ,
بازدید : 111
[ سه شنبه 23 بهمن 1397 ] [ 1:41 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یاف

گُلشَنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان؛ جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدویا ساقی اگر حیدر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبر است



غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , پیروز , بهمن پیروز , باد موافق , وزید , روح خدا , دم عیسی , خروشان , سکاندار , دل آرام , بارش رحمان , همّت , فجر , برآمد , شب دیجور , کوری , مام وطن , عزّت خود , بازیافت , گلشن ,
بازدید : 485
[ دوشنبه 22 بهمن 1397 ] [ 9:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 
(زبان حالِ امام علی علیه السّلام:)



فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان

ای همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان


لاله ی خونین و خاموش گلستان نبی
با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان


طایر بشکسته بالم ای تمام باورم
آیه ی اِنّا فـَتـَحنا را بخوان زهرا بمان


باربگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است
دوریَت برمن بسی باشد گران زهرا بمان


یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی
بی تودشمن شاد گردد بی گمان زهرا بمان


ای گل نیلی رخ غم پرورم پرپر مشو
پر نکش تا بی کرانِ آسمان زهرا بمان


ای تمام تو امانت ازنبی درنزد من
با چه روئی رد کنم ازخود ضِمان زهرا بمان


گفتنی ها باتو دارم ای پرستوی غریب
شامِ غربت زود باشد این زمان زهرا بمان


با تو تقوا بوی گلهای بهشتی می دهد
شافع روزِ جزای "شیعیان" زهرا بمان


بلبل بَیتُ الحَزَن رویت مکن پنهان زمن
صَیقـل آئینه های انس وجان زهرا بمان


می کنی آثار سیلی را نهان از من چرا
باعلی ، با روی نیلیّ و نهان زهرا بمان


# # #
ای کبودِ چهره ات نقشِ پریشانِ دلم

با کبودِ چهره ات؛ آزرده جان زهرا بمان


این کمانِ قـدِّ تو، باشد عصای دست من
وای اگر اُفتد عصایم درمیان زهرابمان


درغم دوریِ تو احساس پیری می کنم
چهره ات کرده بهارم را خزان زهرا بمان


بَعدِ پیغمبر، بلال آوارگی ها می کشد
در تسّلای دلت گوید اذان زهرا بمان


صوتِ آیاتِ حزین و دل نشینت ذکرمن
تالیِ تِلوِ نبی قرآن بخوان زهرا بمان


ای که آزار تو، آزار رسول است و خدا
از خدا خواهم پناهم؛ اَلأمان؛ زهرا بمان


درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند
تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان


غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی
کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان


این دغلبازانِ پُست و نام و نان افشا نما
تا شوند آنان سیه روی جهان زهرا بمان


بی تو در گردابِ غمها، کی به ساحل می رسم
کشتی ام بی تو ندارد بادبان زهرا بمان


در غمت با چاه و آهی دردِ دل خواهم نمود
شکوه ها دارم ازاین نامردمان زهرا بمان


"مهدوی" راه ولایت ازعلی تا مهدی است

برسرپیمان خون با یوسفِ زهرا بمان


غلامرضا مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : بیت الحزن , بَیتُ الحَزَن , بلبل , فاطمه , آرام جان , زهرا بمان , آه وفغان , قد کمان , لاله خونین , گلستان نبی , عطر آگین , طایر بشکسته , تمام باورم , انا فتحنا , اِنّا فـَتـَحنا , باربگشای , مظلومه , شاهد رنج , نیلی رخ , غم پرور ,
بازدید : 248
[ جمعه 19 بهمن 1397 ] [ 18:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شبهـای جمعـه مادری پهلـو شکسته
آیـد سـر قـبر پسـر بـا قلـب خسـته
بـر گِـرد این بانو ملائـک دسته دسته
گریند و گویند ای گل درخون نشسته
غریب کربلا حسین/ شهید سر جدا حسین         
غریب مادر

با نـالـه و با گـریـه چـون ابر بهــاری
هم نوحه خوانی می کندهم سوگواری
با ناله و افغـان بـه آه و اشـک جـاری
بر می فشاند اشک و می گوید به زاری
قتیل اشقیاحسین  / بی یار و اقربا حسین          
غریب مادر

بر تربت فـرزند خـود آن خستـه بانـو
غمگیـن نشسـته در بغـل بگرفته زانو
از ســوز دل آن مادر بشکسـته پهلـو
گوید که ای خاک تو بر هر درد دارو
فروغ کبریا حسین /امیر و مقتدا  حسین          
غریب مادر

امشب بـه دشت کربلا زهــرا رسیده
با سینـه ای سوزان و با قدی خمیده
اشک مصیبت می کند جاری ز دیده
گوید که ای لب تشنۀ در خون تپیده
ای آیت خدا حسین/   به خلق مقتدا حسین           
غریب مادر

مادر بگـو رأس جـدا  از پیکـرت کو
مـادر بگــو قبـر علیِ اصـغـرت کـو
انگشت ببریده کجـا  انگشـترت کـو
ای شـاه بی یـاور امیر لشکـرت کـو
عزیز مصطفی حسین / وصی مرتضی حسین          
غریب مادر

نـزدیـک دریـا بـودی و آبت نـدادنـد
آبی بـه آن طفـلان بی تابت نـدادنـد
یک قطره برآن طفل بی خوابت ندادند
بر سـاقی و بر خیـل اصحـابت ندادند
ای تشنۀ وفا حسین / سر چشمۀ بقا حسین            
غریب مادر
جز العطـش اینجـا نمی آید صـدائی
از کوفیان دیدی چه غیر از بی وفائی
از نایِ دل جـز غـم نمی آیـد نـوائی
در هـر دلی بـر پـا شـده کرببـلائی
جمال دلربا حسین / غریب نینوا حسین            
 غریب مادر

بـرخیـز مادر تا کنـم یک دم نگاهت
شویم به اشکم خاک وخون از روی ماهت
خاموش سازم شعله های خیمه هایت
گــردم پنــاه کودکان بـی پنــاهـت
میان لاله ها حسین / فتاده ای ز پا  حسین         
غریب مادر

مادر بـه قـربـان سـرِ از تن جـدایت
قـربـان اشـک زینب غــم مبـتلایت
من آمـدم بـرپـا کنـم شـور عـزایت
بر پا نــمایم خیــمه ماتــم برایـت
به دشت نینوا حسین / تو را کنم صدا حسین      
 غریب مادر

مادر بگـو در روز عاشـورا چه کردی
با کام تشـنه بر لب دریا چـه کردی
در خاک و خون تنها در این صحرا چه کردی
با فاطمـه با زینب کبـری چه کردی
نموده از قفا حسین / عدو سرت جدا حسین      
غریب مادر


علی اکبر شجعان
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : مادر , پهلو , شکسته , شبهای , جمعه , مادری , خسته , ملائک , نشسته , غریب , کربلا , سوگواری , اشقیا , غمگین , بشکسته , مقتدا , خمیده , مصیبت , فاطمه , نینوا ,
بازدید : 78
[ پنجشنبه 18 بهمن 1397 ] [ 8:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



ياران مه بهمن شد ماه غم دشمن شد
ازخون همه گلها ايران همه گلشن شد

بهمن مه پيروزي بهمن مه آزادي
بهمن مه استقلال ماه شعف و شادي

در فصل خزان دل غوغاي بهاران شد
دنيا همه تسخير خورشيد جماران شد

با همدلي و عشق و ايثار و خدا خواهی
از تخت نگون گشته عفريت ستمشاهي

مارهرو اسلاميم ما پيرو قرانيم
آزادگي خود را مرهون شهيدانيم

حق كرده به ما اعطا فرخنده سرانجامي
آزادي و استقلال جمهوري اسلامي

شب رفته و هنگام پرفيض سحر آمد
فجرآمده اي ياران رهبر زسفر آمد

تاصبح ظهورحق چون آينه اي باشيم
دررهگذر مهدي باخامنه اي باشيم


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دشمن , گلشن , پیروزی , استقلال , شعف , شادی , غوغای , بهاران , جماران , همدلی , خورشید , ستمشاهی , آزادگی , مرهون , اعطا , فرخنده , خامنه ای ,
بازدید : 78
[ دوشنبه 15 بهمن 1397 ] [ 9:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


چهل سالگی انقلاب مبارک

دلا مژده نهضت چهل ساله شد
قیـام جماعت چهل سالـه شد

قیـامی که روح اللهش بود امـام
بـه تبیین امت چهل سالـه شد

قیامی که با خدعه همـراه نیست
به رغم خیانت، چهل سالـه شد

خیــانتگــران در اقلیــت انــد
بلـی اکثریـت چهـل سالـه شد

شعـــار شعــور آفریـن حضـــور
به میدان همت چهل ساله شد

درختی است سبز، آن نهال ضعیف
کنون با طراوت چهل سالـه شد

چــه بیــم از خـزان، لالـه انقـلاب
به باغ شهادت چهل سـاله شـد

محبــان حـق را دوام از خـداسـت
قـوام محبـت چهـل سـالـه شد

خـرد را بـزرگی وطــن را شـرف
عـدو را حقـارت چهل سـاله شد

بخــوان ذکـــر نصــر، من الله را
کــه از یـار نصرت چهـل سالـه شد

بــبــوس از ادب نــــــام الله را
به پرچم علامت چهل سالـه شد

شدیـم آهنـی آبـدیده بـه جنـگ
قـوا را صلابـت چهـل سـالـه شد

به فرجام برجام خوش بین مباش
که ما را بصیرت چهل سالـه شد

ز تدبیر رهبــر به امیــــد خلــق
گــل استقـامت چهل ساله شد

نه تسلیم و سازش نه خواری و ننگ
که فرهنگ عزت چهل ساله شد

بســـوزد دل دشمنـــان علـــــی
نظــــام ولایـت چهل ساله شد

ولایت همـــــان دولت انبیاست
که در ملک وحدت چهل ساله شد

مقـــدس بــــود واژه اربعیــــــن
هلا ایـن قداست چهـل سالـه شد

خـدایش بــه پیغمبــری برگزیـــد
چو ختم رسالت چهل ساله شد

سرود ظهور است ما را به لب
تمنـــای وصلت چهـل سالـه شد

بیـا یابن طـاها بیــا یــابــن نــور
که تجدید بیعت چهل سـالـه شد


استاد کلامی زنجانی 


ادامه مطلب


برچسب ها : چهل , سالگی , انقلاب , اسلامی , مبارکباد ,
بازدید : 97
[ پنجشنبه 11 بهمن 1397 ] [ 10:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



رستم رزم آوران، آن نَه که در جنگ بود
شاخ سر ديو و دد به گاو ر کوبدا


بلکه جهان پهلوان، اوست که از دست خصم
اسلحه بر گيرد و به سرْش در کوبدا


مؤلّف الغدير فاتح فتح الفتوح
رايت اين فتح گو به عرش بر کوبدا


لا قَلَمْ اِلّا «اَمين» لا رَقَم اِلا غَدير
تا جور است آنکه اين سکه به زر کوبدا


منطقش از هل اتي بازويش از لا فتي
گو که علي (ع) پنجه در کتف عمر کوبدا


شصت هزارش حديث از خود سنّت تو گو
شصت هزارش به سر، تيغ و تبر کوبدا


خفته ي خواب قرون، خيز که با الغدير
غلغله ي محشرت، حلقه به در کوبدا


حجّت حق شد تمام، از جهت اتفاق
چند نفاقت در فتنه و شر کوبدا


کار وصي چون نبي (ص)، امر الهي بود
«شور» در آن خلق را سر به سقر کوبدا


امر گر از خلق بود شور در آن جايز است
امر خدا خلق را شور به سر کوبدا


مظهر «تطهير» حق، با چومني گويکي است
آهن سرد اينقدر، کس به هدر کوبدا


خضر رها کرده و در پي آب بقا
ظلمتيِ کور دل، کوه و کمر کوبدا


هر که به جنگ خدا تيغ کشد «شهريار»
تن به زره خايد و سر به سپر کوبدا


شهريار تبريزي (سيّد محمّدحسين)


غدير در شعر فارسي، ص 185-186.



ادامه مطلب


برچسب ها : الفتوح , فتح الفتوح , رستم , آوران , سر دیو , کوبدا , جهان پهلوان , اسلحه , مؤلف , الغدیر , لا قَلَمْ , لا رَقَم , اِلا غَدير , تاجور , منطقش , بازویش , هل اتی , لا فتی , هزارش , خفته ی ,
بازدید : 83
[ چهارشنبه 03 بهمن 1397 ] [ 9:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شده وقت جدائی ـ زدم بال رهائی
خداحافظ علی جان   ، خداحافظ علی جان

چراغ عمر زهرا (س) به خاموشی رسیده
ندارد شـام تـار علی  (ع) دیگر سپـیده
به پیغمبر بگوئید که زهـرا شد شهیده
بـه زیر بار محنت شدم قامت خمیـده

میان سیل غمها ـ بریدم دل ز دنیا
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

شدم پهلـو شکسته بـه عرش حـق روانه
بـه بـازویـم نشـسـتـه  غـرور تـازیـانـه
به دور از چشم دشمن میان صحن خانه
بده غسل و کفـن کن تن پاکم شبـانـه

به تو آرام جانم ـ سپردم کودکانم
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

تو را از دست امت ملول و خسته دیدم
به بند فتنه دست تـو را تا بستـه دیدم
هجوم یاغیان را که دسته دستـه دیدم
حریم حرمتت را علی بشکسـته دیـدم

کنم از دست امت ـ به پیغمبر شکایت
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان

شـده پرپر علی جان گل بی خارِ خانه
رهـا از رنج و محنت شـده بیمارِ خانه
نمی آید ز دستم پس از این کارِ خانه
گـواه غـربت من در و دیــوارِ خـانـه

ز دست قوم سرکش ـ زدم پرپر در آتش
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

کنم خونابه جـاری ز چشمـان تر خـود
حمایت کـرده ام از امـام و رهبـر خـود
بـه بالیـن می گـذارم غریبـانه سر خود
حسین را می سپارم به دست دختر خود
      
به هنگام جوانی  ـ شده قدّم کمانی
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

به دست خسته شانه زنم بر موی زینب
ببـافـم عـاشقـانه گـل گیسوی زینـب
سـر خـود را نِهَم بر سـرِ زانـوی زینـب
زنم گلبـوسه امشب بـه ماه روی زینب

کند باسوگواری ـ برایت خانه داری
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان


(علی اکبر شجعان)
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : زدم , بال رهائی ,
بازدید : 66
[ شنبه 29 دي 1397 ] [ 12:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
 
خوب است که از زینب کبری بنویسم
از حضرت صدیقه صغری بنویسم

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله
از آمدن دختر زهرا بنویسم

از حال و هوای قدم تازه رسیده
از پشت در و جمع گداها بنویسم

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا
یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او
شاید بشود ام ابیها بنویسم

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن
از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

من منتظرم حضرت جبریل بیاید
یک اسم پر از عطر و مُسما بنویسم

جبریل کنار پر قنداقه رسیده
باید ملکی محو تماشا بنویسم

حالا که رسیده به علی مژده مولود
بگذار که من زینت بابا بنویسم

بانو به خدا زیر قدم‌های تو جنت
دستان تو را عرش مُعلی بنویسم

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند
بد نیست که یک چند تمنا بنویسم 

هر چند که دیری ست تمنای من این است
از کربُ و بَلای شده امضا بنویسم

سیدحجت بحرالعلومی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت زینب , بنویسم , صدیقه صغری , عقیله , دختر زهرا , قدم تازه , تازه رسیده , کسب اجازه , خود زهرا , شاخه طوبی , ام ابیها , چشم مدینه , حضرت جبریل , قنداقه , مژده مولود , عرش معلی , آمده لبخند , چند تمنا , شده امضا ,
بازدید : 68
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 18:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بمناسبت
میلاد حضرت زینب کبرا (س)


در  دل اهـل آسمـان غوغاست
ديده از اشك شوق چون درياست
لاله گون دشت و دامن صحراست
شاد و خشنود حضرت زهـرا ست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

آسمـان مي كند گـل افشـاني
چشـم زهـرا شـده چراغـاني
بلـبلانـند در غـزل خـوانـي
خنـده ي شوق بر لب گلهـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

شيعه برخيــز و شادمـاني كن
با دل عشـق همـزباني كــن
نو بهار آمده جوانــي كــن
لاله ها را ببين چمـن آراسـت

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

حوريان مي روند و مي آينـد
 بَر دَرِ شُـکر جبهـه مي سايند
جملگـي در صف تماشــايند
حلقه ي حوريـان اگر زيباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

خنده  گُل گرده بر لب حیـدر
حضـرت فاطمـه (س) شده مادر
شیعـه شادی بـه پا کُن و بنگر
جلوه ي عشق هر كجا پيـداست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

امشب از عشـق ناب بایـد گفت
از عفـاف و حجـاب بـاید گفت
از گُـل  و  از گـُلاب بایـد گفت
آمد آن گـل کـه زینت باباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

پر طراوت ببين كه گلـزار است
ابر رحمت ببين گُهَربــار است
روز فرخنده ي پرستــار است
بزم شادي به هر كجا برپـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

فاطمه ! جـان من فــداي تو
آمـده مـونـسـي بـراي تو
آمـدم بـر در ســراي تــو
تا كه عيدي كنم ز تو درخواست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


علی اکبر شجعان- استهبان

(محزون اصطهباناتی)




ادامه مطلب


برچسب ها : بمناسبت , زینب کبرا , غوغاست , لاله گون , خشنود , روز میلاد , چراغانی , غزل خوانی , شادمانی , نو بهار , حوریان , زیباست , عشق ناب , عفاف , حجاب , پر طراوت , ابر رحمت , پرستار , بزم شادی , فدای تو ,
بازدید : 66
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 8:21 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


خانه‌های آن کسانی می‌خورد در، بیشتر

که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر


عرض حاجت می‌کنم آن‌جا که صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر


گاه‌گاهی که به درگاه کریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلکه با سر، بیشتر


زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر


گردنم در زیر دیِن آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر


آن امامی که «فداکِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌کند قم را معطر بیشتر


قم همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر


قصد این بار قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر


من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر


عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنم را می‌کنم این‌گونه باور بیشتر


مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش، برفش... نه! کبوتر، بیشتر


چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر


پیش تو شاه و گدا یکسان‌ترند از هر کجا

این حرم دیگر ندارد حرف کمتر، بیشتر


ای که راه انداختی امروز و فردای مرا!

چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر


از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی


جان زهرا(س) چون شنیدم که به مادر بیشتر...

بیشترهایی که گفتم از تو خیلی کمترند...


حسین رستمی



ادامه مطلب


برچسب ها : خانه های , هرچه بهتر , عرض حاجت , زیر دین , ایران ما , طوبای او , بیشتر , سلامش , آن امامی , چل اختر , معصومه , عازم مشهد , باور بیشتر , ضرب المثل , تغییر داد , بامش , برفش , شهر قمصر , حرف کمتر , روز محشر ,
بازدید : 62
[ چهارشنبه 19 دي 1397 ] [ 18:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بال پرواز گشایید که پرها باقی است
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است

پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است

" شرط اول قدم آن است که مجنون باشی"
" در ره منزل لیلی که خطرها" باقی است1

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره

قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
 
**

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند

قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
دوست را دشمن خود خواند، وَدشمن را دوست

آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده

گرچه یاران علی بودند سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش وبش کردند

نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

آری آن طائفه می‌گفت:  نصیحت کافی است
خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا
 
**

نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
" این همان قصه اسلام ابوسفیان" نیست2

داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در  آنروز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به حمیّت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها

پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

سر این طایفه انگار که در آخور بود
گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود
 
**

الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد
خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد

شادمان بود و بسی معرکه‌داری می‌کرد
دشمن این حادثه را روز شماری می‌کرد

چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود
بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود

آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس
گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس

مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند
از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند

این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!
چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
 
**

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد

شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود
ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد

بانگ زد عقل که" اقبالِ" شقایق با اوست
" نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد " 3

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود
ملک ری آفت عُمر عمَر سعد شود

گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حر و زهیر است این راه

گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد
ای جوانان عرب امر به معروف چه شد

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است
که نماد شرف و عاطفه و اندیشه است
 
**

آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن
بر سر ابرهه‌ها جیش ابابیل شدن

بین محراب دعا چون زکریا بودن
در دل طشت زر حادثه یحیا بودن

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
_________________

1.   در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. حافظ
2.   این همان قصه اسلام ابوسفیاناست.محمد کاظم کاظمی
3.   اقبال لاهوری



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه , خاموش , نهم دی , باقی است , بال پرواز , گشایید , سفرها , بت ها , ابراهیم , فرزانه ای , بت شکن , سپرها , شرط ها , اگرها , اول قدم , ارباب یقین , سخن فتنه , چرت غزل , قصه تلخ , سامری ,
بازدید : 50
[ جمعه 07 دي 1397 ] [ 19:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 93
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای در هوس گیسوی تو شانه فراوان
داری چقدر عاشق دیوانه فراوان

ای مانده به جا از رد طوفان نگاهت
در سینه ی عشاق تو ویرانه فراوان

افسون نگاه تو شده باعث اینکه
در محفل رندان شود افسانه فراوان

در پشت در میکده ی چشم توهستند
مستان خمار اندک و پیمانه فراوان

جاری شده از دوری ات ای روح بهاری
 از ابر نگاه همه باران فراوان

خال تو در آئینه ی دل دیدم و ... دیدم
 در راه همه ریخته ای دانه فراوان

بر زخم دل خسته ی من با نمک خویش
پاشیده لبت خنده ی مستانه فراوان

با یاد تو و کعبه ی چشمان سیاهت
بتخانه فراوان شد و میخانه فراوان

وقتی که گشودی گره روسری ات را
در جنگل گیسوی تو شد لانه فراوان

رخساره نیفروز در این کوچه که هستند
خفاش صفت در صف پروانه فراوان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خال , آئینه دل , هوس گیسو , فراوان , عاشق دیوانه , مانده , به جا , رد طوفان , طوفان نگاهت , افسون نگاه , محفل رندان , در میکده , مستان خمار , جاری شده , دوری ات , روح بهاری , ابر نگاه , خال تو , زخم دل , جنگل گیسو ,
بازدید : 73
[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 14:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




از تـو آنی دل دیـوانهٴ من غـافل نیست

اینکه درسینهٴ من هست تو هستی دل نیست

 

آنکـه بـالا و بَـرِ زلـف دلا ویـز تـو را

دیـد و زنجیـری زلـف تو نشد عاقل نیست

 

شـرم از مـوی سپید و رخ پُـر چین دارم

ورنه آن کیست که برچون تو بُتی مایل نیست

 

مکن آزار دلی را کـه بـه جان طالب تست

وانگهش هیچ جـز این هـدیهٴ نا قابل نیست

 

آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما

عمر ما عمر حباب است و تـو را ساحل نیست

 

به سراشیب چهل چون بنهـی پای ، بدان

قـدر انفاس که بس فاصلـه تا منزل نیست

 

سیم و زر جوئی و در پنجهٴ پنجاه اسیر

تـو اگـر غافلی از خویش قضا غافل نیست

 

آرزو کم کـن و از حرص بپـرهیز کـه آز

آب شوری است کزان غیرعطش حاصل نیست

 

آنکـه پـا بـر سر مـوری بنهد از سـر عمد

گـر سلیمان زمـان است یقیـن کامل نیست

 

بعد هفتاد به مستی گذران عمـر ، عماد

حمل این بار گران را به از این محمل نیست


عماد خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : از تـو , آنی دل , دیـوانهٴ من , غـافل نیست , دل دیـوانه , در سینه , سینه من , تو هستی , زنجیری , زنجیرزلف , دلا ویز , موی سپید , پر چین , مایل نیست , مکن آزار , وانگهش , نا قابل , ای عشق , سراشیب , انفاس ,
بازدید : 59
[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 9:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم  دارد

تا خراسان رضا آینه در قم دارد


توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست

برزمین ریخت هرآن باده که در خم دارد


لطف او بوده که در جمعیت شاعر ها

شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد .


"بُعد منزل نبود در سفر روحانی"

هر سلامی بفرستیم , علیکم دارد .


می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر

موج تا در دل دریاست تلاطم دارد


عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم

شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد


هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو

پس گدا در حرمش حق تقدم دارد


مرغ دل گرچه سیاه است ولی بی بی جان

از سر گنبد تو حسرت گندم دارد



مجتبی خرسندی



ادامه مطلب


برچسب ها : ورود , حضرت , معصومه , به قم , تا خراسان , خراسان رضا , قم دارد , عاقبت گریه , هر زائر , زائر مست , برزمین , خم دارد , لطف او , شاعر ها , شاطر عباس , فیض تکلم , بعد منزل , سفر روحانی , هر سلامی , علیکم دارد ,
بازدید : 70
[ پنجشنبه 08 آذر 1397 ] [ 20:39 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷
هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد
🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

بيا كه تابش خورشيد را نظاره كنيم
به پيشواز شفق رفته فكر چاره كنيم

بيا كه زهر هلاكت به كام شب ريزيم
سفر به اوج فلك همچو يك ستاره كنيم

پگاه ، تُوسن رهوار عشق برگيريم
گذر به كوي شهيدان ِحق سواره كنيم

زنيم جام حقيقت به شامگاه يقين
سحرگاهان چو رسد بند سحر پاره كنيم

لباس سرخ تن لاله را بپوشانيم
خزان مرده دلان را دَمي بهاره كنيم

شويم آتش و از خاوران برون آئيم
بساط مغربيان را پر از شراره كنيم

چه غم خوريم كه خاكستري به باد رود
چو با شهادت خود زندگي دوباره كنيم


استهبان ـ زنده یاد حاج اصغر قاسمی



ادامه مطلب


برچسب ها : اوج فلك , تابش خورشید , نظاره کنیم , پیشواز , فکر چاره , کام شب , رهوار عشق , شامگاه , سحرگاهان , مرده دلان , بهاره کنیم , برون آئیم , مغزبیان , خاوران , بند سحر , سواره کنیم , بساط , خاکستری , خوریم ,
بازدید : 58
[ یکشنبه 04 آذر 1397 ] [ 18:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بده ســاقـی مــی نـابم که یــار آشــنا آمد
ز شـادی در تـب و تـابـم نـگار مه نما آمـد

بزن مـطرب نوای خَوش نوای شادی و دلکش
مکرّر کن نـوا مطرب مرا خوش این نوا آمـد

شمیم زلف او امشب مرا بیـخود نمود از خود
دم عیـسی وش دلـبر  بـه همـراه صـبا آمــد

به بزم مـا شرف داد و جـهان از او مـنوّر شد
به جمـع مــا صـفا آمـد به درد مــا دوا آمـد

به درگاهش مَلَک خـادم جـهان بر دین او قائم
که اسـلام آور آن ختـم رســولان خــدا آمـد

قمر شد تیره از نورش خجل خورشید از رویش
سرِشمس و قمر امشب به پای مصـطفی  آمـد

به استقبال او موسـی ز مصر و یوسف از کنعان
به دربـارش خلـیلُ الله و عیـسی از سمـا  آمد

زمسـتان سـیاه بـت پرسـتی رو به آخر شد
بهــار وحـدت و  عِزّ  و   وِلا  بـعدِ  شــتا آمـد

بود منـظـور خلـقـت او بود شمـع حقیقت او
گــل بـــاغ نبـــوّت ســـید آل  عــبا آمــد

سلیـمان با همـه مُلـکَش غلامـی از غلامانش
ببین در محضرِ جانان که سلطان  هم گدا آمـد

چـه جـبرئـیل امـین باشـد مقـیم آسـتان او
که با فـرمان حق او هم به تسـلیم و رضـا آمد

مَیِ دیگر بده سـاقی که بیحد مستم از شادی
فــروغ روی جـانان بـر دلـم از مـا سـوا آمـد

بـزن امشـب نوا مطـرب فزون از هر شب دیگر
به تار و چنگ و دف اینک که دلبر پیش ما آمد

سـراید بلـبل از شـادی غزل بـر شاخه نرگـس
نــوا از شــادی بلـبل بــه طبــع بیـنوا آمـد

زبـان الـکن بود یاران که نعـمت او بیـان سازد
تـبرُّک جُسـتم از نامـش به شعـرِ من لذا آمد


علی اکبر شجعان
« محزون اصطهباناتی »

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : مصطفی آمد , بده ساقی , می نابم , یار آشنا , مه نما , بزن مطرب , نوای خوش , مکرر کن , نوا آمد , شمیم زلف , دم عسی , صبا آمد , شرف داد , منور شد , جمع ما , درد ما , دوا آمد , خدا آمد , خلیل الله , منظور خلقت ,
بازدید : 67
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 15:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷


هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد

🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

رهپوی عاشورا

تضمین غزلی از شاعر بسیجی
مرحوم محمدعلی مردانی



دو دستی بر دعا دارد بسیجی
به هر سینه صفا دارد بسیجی
به بازو هل اتی دارد بسیجی
(دلی دردآشنا دارد بسیجی
نوایی جانفزا دارد بسیجی)

حسین و کربلا را گفته لبیک
دو دست تن جدا را گفته لبیک
غریب نینوا را گفته لبیک
(ندای مقتدا را گفته لبیک
هوای کربلا دارد بسیجی)

بسیج از قید این دنیای دون رست
فروزان ماهی اندر آسمان است
تفنگ بر دوش و قرآن بر سر دست
(چو هست از باده‌ی عشق احد مست
به لب ذکر خدا دارد بسیجی)

سحر او را ببینی دیده گریان
شده دشمن ز نیرویش گریزان
چو شمعی سوزد از هجر شهیدان
( ز صدق دل پی اجرای پیمان
سری پرماجرا دارد بسیجی )

به دریا می‌شود او لنگر عشق
گرفته قدرتش از حیدر عشق
غبار صورتش خاکستر عشق
(پی ایثار جان در سنگر عشق
به کف شمشیر لا دارد بسیجی)

درخشان مشعلی اندر رهم اوست
به هر گمگشته‌ای حامی و رهپوست
گوارا شربتی اندر دل جوست
(دهد تا هستی خود در ره دوست
به سر قصد منا دارد بسیجی)

گسست از دست و پای خویش رنجیر
جوانان را مکن از خویش دلگیر
شده رهپوی عاشورا ز جان سیر
(به زیر سلسله تن داده چون شیر
به تن حرز ولا دارد بسیجی)

شهیدان خدا گردیده پرپر
بسیجی رزمجو باشد به سنگر       
جوانان وارث گل‌های احمر
(پی رسوایی خصم ستمگر
به دست خود لوا دارد بسیجی)

چو خورشید فروزانی به لشکر
براندازد ز دنیا خصم کافر
به امید خدا و لطف داور
(سپرده سر به خط سرخ رهبر
یم خون پیش پا دارد بسیجی)

شهیدان از سر سنگر زده پر
به رزمش خیره گشته ماه خاور
شکسته خط و هم سد سکندر
(پی دفع فساد و فتنه و شر
به یزدان اتکا دارد بسیجی)

نماز شب سحر می‌خواند از سوز
طراوت می‌دهد چون باد نوروز
گهی در رزم و گاهی دانش اندوز
(چو (مردانی) در این سودا شب و روز
نوای نینوا دارد بسیجی)


شاعر:

حاج محمد عطاریان
پدر طلبه بسیجی شهید عباس عطاریان



ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , رهپوی , عاشورا , دو دستی , دعا دارد , سینه صفا , هل اتی , دردآشنا , جانفزا , گفته لبیک , تن جدا , ندای مقتدا , هوای کربلا , دارد بسیجی , باده ی عشق , ذکر خدا , دیده گریان , پرماجرا , گمگشته ای , خط سرخ ,
بازدید : 68
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 14:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هِفده ی ماهِ ربیع و سال فیل*

شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

واژگون شد هَربُتی درهر کجا،

لحظه ی مولودِ آن بَـدرُالدّجی

رانده شد ابلیس دون از آسمان،

درشبِ میلادِ آن آرام جان

طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،

چارده دندانه اش درهم شکست

ساوه خشکید و سماوه شد پُرآب*

صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب

سَبعَه ی آتشکده خاموش گشت،

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش گشت *


موبدان آشفته خواب وخور شدند،

گاهِ رؤیا اَسترو اُشتُر شدند

نوری از نَجدو تهامه سَر فراز،*

تا به مشرق رفت آن شب از حجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هر پادشاهی از زبان

موبدان و کاهنان نادان شدند

ساحران درکارِخود حیران شدند

این همه آیات توحیدی عیان

شد نشان از خاتم پیغمبران

صد کرامت، معجزه، اِرهاصِ او*

خاصِ آن مولا شد و  اِخلاصِ او

خانه ی بِنتِ وَهَب امواجِ نور

آمده روحُ القُدُس با شوق وشور

نوری از دامانِ بانو آمنه

شد فروزان از سما تا دامنه

آمد آن شَمسُ الضُّحی، بَدرُالدّجی،

مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

با رکوع و سجده ای آن سروِ ناز

کودک اما، سرفراز و در نماز

مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا

خُلقِ عُظمای تمام انبیا

هان محمّد(ص)خاتم پیغمبران

سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان

آیتِ حق ؛ رَحمَةٌ لِّلعالَمین

آن شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین

عالِمِ ناخوانده درسِی ازکتاب،

داد  پاسخ هر سؤالِ بی جواب

گرچه وَهمِ ما نگنجد کاین چه هاست

مثنوی گویِ پیمبرها خداست

عالَم از نورِ وجودش سرفراز،

ذِکرِ صلواتش بُوَد با هر نماز

شافِعَت خواهی شود گر، در ممات،

کُن دهان خوشبو به ذِکرِصَلَّواة.


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



* -وادی سماوه . [ س َ وَ ] (اِخ ) بادیه ای است بین کوفه و شام که شب تولد حضرت رسول ناگهان پر از آب گردید : «... و از جمله کلیات وقایع که در شب میلاد آن شفیع روز معاد اتفاق افتاد معدوم شدن دریاچه ٔ آب ساوه و جریان آب در وادی سماوه و حال آنکه قبل از آن تاریخ به مدت مدید آب در آن وادی کسی ندیده بود و هم در آن شب شکستی در طاق کسری افتاد...» (حبیب السیر چ تهران ص 102). رجوع به حبیب السیر و معجم البلدان ذیل سماوه شود.


*- هفت آتشکده ٔ معروف ایران قدیم : آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآیین ، آذرخرین ، آذربرزین ، آذرزردشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رساله ٔ «شماره ٔ هفت و هفت پیکر نظامی » تألیف محمد معین ص 37 شود.


*- نجد. [ ن َ ] (اِخ ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب ، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن . (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلاف غور است که تهامه باشد، و گاهی جیم را ضمه دهند. مذکر آید. و اعلای نجد تهامه و یمن است و اسفل آن عراق و شام و اول آن از حجاز ذات عراق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).


*- ارهاص در اصطلاح متكلمان، حوادث خارق‌العاده یا شگفتى است كه در آستانه میلاد انبیاء و یا بعد از آن و پیش از بعثت ایشان به وقوع مى‌پیوندد. تفاوت ارهاص با معجزه در این است كه ارهاص، پیش از زمان دعوت و بدون تحدى (مبارزه‌طلبى) است. )



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 434
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یادوخاطراتِ شهدای دفاع مقدّس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران قریب به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است
.

مشق عشق

 

تومشقِ عشق در سنگر نوشتی

شهادت نامه دردفتر نوشتی

 

شهادت نامه ات اِمضای خون داشت

کبوترگشتی وبا پَر نوشتی

 

غزل هائی سرودی از رِشادت

عَجَب اِنشائی از باوَرنوشتی

 

حُسَین امّا به خطِّ خون و سرمشق

به سربند و به انگشتر نوشتی

 

چومستان با لب خُشکیدۀ خویش

اَلا یا اَیُّــهَا الکَوثَر نوشتی

 

سلاح جنگ و ایمانت گره خورد

حماسه از علی اکبر نوشتی

 

گلویت خُشک و خونین بودو مجروح

زِحُلقومِ علی اصغر نوشتی

 

مُنَوَّر سینه ات را آتشین کرد

روایت از دل خواهر نوشتی

 

زِ خورشیدیّ وسیمِ خارداران

سِنان و نیزه و خَنجر نوشتی

 

به روی مین جَبین ساییدی آن شب

شهادت نامه در " مَعبَر" نوشتی

 

به خُمپاره تنت شد پاره پاره

که در دشتی گُلِ پَرپَر نوشتی

 

جدا شد دستت ازپیکرچو عبّاس

رِسالت با یَـدِ دیگر نوشتی

 

سَرِ خونینت ازپیکر چو افتاد

شهیدِ کربلا بی سر، نوشتی

 

زِرِه پوشان که برجسمَت گُذشتند

زِاَسب و نعلِ تازه ترنوشتی

 

چو رگباری تَـنَت آماجِ خود کرد

لِثاراتَ الحُسَین آخر نوشتی

 

"به مَی سَجّاده رَنگین" کردی آن شب

مَرامِ ساقی و ساغَر نوشتی

 

پیامِ زینبی دادی به عالم

حِجابِ خواهر و مادَرنوشتی

 

به ما جامانده ها آخرپیامت

اِطاعت ازخطِ رَهبرنوشتی

 

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق عشق , نوشتیشهادت نامه , امضای خون , کبوتر گشتی , رشادت , عجب انشائیس , باور نوشتی , خط خون , سرمشق , سربند , انگشتر , خونین , حلقوم , سینه ات , آتشین کرد , خورشیدی , خارداران , مین جبین , خمپاره , گل پرپر ,
بازدید : 66
[ جمعه 02 آذر 1397 ] [ 16:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 7
1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت