close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - مطالب ارسال شده توسط admin
آخرین ارسال های انجمن



🏴 رهبر انقلاب در پیامی شهادت جمعی از پاسداران در حادثه تروریستی خاش را تسلیت گفتند؛

👈 دستگاههای مسئول بر این جنایت تمرکز و موضوع را با جدیت دنبال کنند


◾ حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی شهادت جمعی از پاسداران انقلاب اسلامی در حادثه تروریستی سیستان و بلوچستان را تسلیت گفتند و خطاب به دستگاههای مسئول تأکید کردند با تمرکز بر این جنایت که ارتباط عاملان آن با سازمانهای جاسوسی برخی کشورها مسلّم است، موضوع را با جدیت دنبال کنند.

📝 متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
دست جنایتکار مزدوران بار دیگر به خون جوانان صالح و خدمتگزار کشور آلوده شد و جمعی از سرمایه‌های انسانی که خود را وقف حراست از مرزها و پاسداری از #امنیت_مردم کرده بودند، در حمله‌ی تروریستهای سیه‌رو و سنگدل به شهادت رسیدند.

▫️ ارتباط عاملان این جنایت با سازمانهای جاسوسی برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه مسلّم است و دستگاههای مسئول کشور باید بر آن تمرکز کنند و آن را با جدیت دنبال کنند.

◾ اینجانب به خانواده‌ها و بازماندگان این شهیدان مظلوم و به خانواده‌ی بزرگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تسلیت و تبریک میگویم و صبر و پاداش الهی را برای آنان و علوّ درجات برای شهدای عزیز و شفای عاجل برای مجروحان از خداوند متعال مسألت میکنم.

👈 #پیگیری قصور احتمالی در این حادثه نیز وظیفه‌ی حتمی سپاه است.
سیّدعلی خامنه‌ای
۲۵ بهمن ماه ۱۳۹۷




ماسبزپوش سیره ی صبح نجابتیم
ما پاسدار و پیرو  خط  ولایتیم

بی نام اگربه گوشه خلوت نشانده اند
ما زخمی هماره ی  تیر  شماتتیم

درجانمان که جاری است اهلامن العسل
موجیم  وخو گرفته ی این رسم وعادتیم

برتن  لباس عزت  و بر کف   متاع  جان
از تشنگان  بارش فصل  شهادتیم

شهادت جمعی از جان برکفان سپاه پاسداران برملت شهید پرور تسلیت باد

یحیی وحیدی "ترنم"



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , زندگی , شهدای , ترور , مجازات , جنایتکاران , پاسداران , حادثه , تروریستی , سیستان , بلوچستان , عاملان , جاسوسی , کشورها , جنایتکار , مزدوران , خدمتگزار , حراست , امنیت , سنگدل ,
بازدید : 9
[ پنجشنبه 25 بهمن 1397 ] [ 16:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


برای زائر خردسال این روزهای مدینه
که به جرم شیعه بودن در مقابل دیدگان مادرش با شیشه سر بریده شد
برای شهید زکریا بدر علی الجابر

🔥🔥🔥؛🔥؛🔥🔥🔥

اخترم ! در پگاه کشته شدی
روی دامان ماه کشته شدی
بر در خیمه گاه کشته شدی
وای ! بی دادخواه کشته شدی
چون علی اصغر آه ! کشته شدی


ای گلم ! با تبر بریدندت
بی هوا ؛ بی خبر بریدندت
مثل پروانه پر بریدندت
طفل بودی و سر بریدندت
بی سپر ؛ بی سلاح کشته شدی


پیش چشمان مادرت ای گل
تیغ بوسیده حنجرت ای گل
دست کین کرده پرپرت ای کل
شد زپیکر جدا سرت ای گل
نکند اشتباه کشته شدی ؟


صلواتی اگر فرستادی
جان سپردی ؛ به شیعه جان دادی
سیل گشتی و راه افتادی
کرده ای تا به عشق آزادی -
آسمان را نگاه ؛ کشته شدی


آه ای غنچه ای که در خوابی
تشنه لب آمدی ؛ لب آبی
مثل گیسوی باد بی تابی
پیش طوفان جهل وهابی
تا شدی شمع راه کشته شدی


ای گرفته به کربلا ریشه
ای صغیر بلند اندیشه
حرمله زد به ریشه ات تیشه
ای بریده سر تو با شیشه
بی کس و بی پناه کشته شدی


می کند نی برای تو ناله
نسبت تیغ چیست با لاله
خون زده گرد صورتت هاله
زکریای پنج - شش ساله
در پی مال و جاه کشته شدی؟


به کدامین گناه کشته شدی ؟
به کدامین گناه کشته شدی؟


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : کدامین , کشته , زائر , خردسال , مدینه , شیعه , جُرم , مقابل , مادرش , شیشه , سر بریده , زکریا , بدر علی , البحار , اخترم , دادخواه , بریدندت , چشمان , مادرت ,
بازدید : 10
[ سه شنبه 23 بهمن 1397 ] [ 1:41 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یاف

گُلشَنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان؛ جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدویا ساقی اگر حیدر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبر است



غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , پیروز , بهمن پیروز , باد موافق , وزید , روح خدا , دم عیسی , خروشان , سکاندار , دل آرام , بارش رحمان , همّت , فجر , برآمد , شب دیجور , کوری , مام وطن , عزّت خود , بازیافت , گلشن ,
بازدید : 401
[ دوشنبه 22 بهمن 1397 ] [ 9:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 
(زبان حالِ امام علی علیه السّلام:)



فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان

ای همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان


لاله ی خونین و خاموش گلستان نبی
با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان


طایر بشکسته بالم ای تمام باورم
آیه ی اِنّا فـَتـَحنا را بخوان زهرا بمان


باربگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است
دوریَت برمن بسی باشد گران زهرا بمان


یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی
بی تودشمن شاد گردد بی گمان زهرا بمان


ای گل نیلی رخ غم پرورم پرپر مشو
پر نکش تا بی کرانِ آسمان زهرا بمان


ای تمام تو امانت ازنبی درنزد من
با چه روئی رد کنم ازخود ضِمان زهرا بمان


گفتنی ها باتو دارم ای پرستوی غریب
شامِ غربت زود باشد این زمان زهرا بمان


با تو تقوا بوی گلهای بهشتی می دهد
شافع روزِ جزای "شیعیان" زهرا بمان


بلبل بَیتُ الحَزَن رویت مکن پنهان زمن
صَیقـل آئینه های انس وجان زهرا بمان


می کنی آثار سیلی را نهان از من چرا
باعلی ، با روی نیلیّ و نهان زهرا بمان


# # #
ای کبودِ چهره ات نقشِ پریشانِ دلم

با کبودِ چهره ات؛ آزرده جان زهرا بمان


این کمانِ قـدِّ تو، باشد عصای دست من
وای اگر اُفتد عصایم درمیان زهرابمان


درغم دوریِ تو احساس پیری می کنم
چهره ات کرده بهارم را خزان زهرا بمان


بَعدِ پیغمبر، بلال آوارگی ها می کشد
در تسّلای دلت گوید اذان زهرا بمان


صوتِ آیاتِ حزین و دل نشینت ذکرمن
تالیِ تِلوِ نبی قرآن بخوان زهرا بمان


ای که آزار تو، آزار رسول است و خدا
از خدا خواهم پناهم؛ اَلأمان؛ زهرا بمان


درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند
تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان


غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی
کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان


این دغلبازانِ پُست و نام و نان افشا نما
تا شوند آنان سیه روی جهان زهرا بمان


بی تو در گردابِ غمها، کی به ساحل می رسم
کشتی ام بی تو ندارد بادبان زهرا بمان


در غمت با چاه و آهی دردِ دل خواهم نمود
شکوه ها دارم ازاین نامردمان زهرا بمان


"مهدوی" راه ولایت ازعلی تا مهدی است

برسرپیمان خون با یوسفِ زهرا بمان


غلامرضا مهدوی




ادامه مطلب


برچسب ها : بیت الحزن , بَیتُ الحَزَن , بلبل , فاطمه , آرام جان , زهرا بمان , آه وفغان , قد کمان , لاله خونین , گلستان نبی , عطر آگین , طایر بشکسته , تمام باورم , انا فتحنا , اِنّا فـَتـَحنا , باربگشای , مظلومه , شاهد رنج , نیلی رخ , غم پرور ,
بازدید : 201
[ جمعه 19 بهمن 1397 ] [ 18:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شبهـای جمعـه مادری پهلـو شکسته
آیـد سـر قـبر پسـر بـا قلـب خسـته
بـر گِـرد این بانو ملائـک دسته دسته
گریند و گویند ای گل درخون نشسته
غریب کربلا حسین/ شهید سر جدا حسین         
غریب مادر

با نـالـه و با گـریـه چـون ابر بهــاری
هم نوحه خوانی می کندهم سوگواری
با ناله و افغـان بـه آه و اشـک جـاری
بر می فشاند اشک و می گوید به زاری
قتیل اشقیاحسین  / بی یار و اقربا حسین          
غریب مادر

بر تربت فـرزند خـود آن خستـه بانـو
غمگیـن نشسـته در بغـل بگرفته زانو
از ســوز دل آن مادر بشکسـته پهلـو
گوید که ای خاک تو بر هر درد دارو
فروغ کبریا حسین /امیر و مقتدا  حسین          
غریب مادر

امشب بـه دشت کربلا زهــرا رسیده
با سینـه ای سوزان و با قدی خمیده
اشک مصیبت می کند جاری ز دیده
گوید که ای لب تشنۀ در خون تپیده
ای آیت خدا حسین/   به خلق مقتدا حسین           
غریب مادر

مادر بگـو رأس جـدا  از پیکـرت کو
مـادر بگــو قبـر علیِ اصـغـرت کـو
انگشت ببریده کجـا  انگشـترت کـو
ای شـاه بی یـاور امیر لشکـرت کـو
عزیز مصطفی حسین / وصی مرتضی حسین          
غریب مادر

نـزدیـک دریـا بـودی و آبت نـدادنـد
آبی بـه آن طفـلان بی تابت نـدادنـد
یک قطره برآن طفل بی خوابت ندادند
بر سـاقی و بر خیـل اصحـابت ندادند
ای تشنۀ وفا حسین / سر چشمۀ بقا حسین            
غریب مادر
جز العطـش اینجـا نمی آید صـدائی
از کوفیان دیدی چه غیر از بی وفائی
از نایِ دل جـز غـم نمی آیـد نـوائی
در هـر دلی بـر پـا شـده کرببـلائی
جمال دلربا حسین / غریب نینوا حسین            
 غریب مادر

بـرخیـز مادر تا کنـم یک دم نگاهت
شویم به اشکم خاک وخون از روی ماهت
خاموش سازم شعله های خیمه هایت
گــردم پنــاه کودکان بـی پنــاهـت
میان لاله ها حسین / فتاده ای ز پا  حسین         
غریب مادر

مادر بـه قـربـان سـرِ از تن جـدایت
قـربـان اشـک زینب غــم مبـتلایت
من آمـدم بـرپـا کنـم شـور عـزایت
بر پا نــمایم خیــمه ماتــم برایـت
به دشت نینوا حسین / تو را کنم صدا حسین      
 غریب مادر

مادر بگـو در روز عاشـورا چه کردی
با کام تشـنه بر لب دریا چـه کردی
در خاک و خون تنها در این صحرا چه کردی
با فاطمـه با زینب کبـری چه کردی
نموده از قفا حسین / عدو سرت جدا حسین      
غریب مادر


علی اکبر شجعان
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : مادر , پهلو , شکسته , شبهای , جمعه , مادری , خسته , ملائک , نشسته , غریب , کربلا , سوگواری , اشقیا , غمگین , بشکسته , مقتدا , خمیده , مصیبت , فاطمه , نینوا ,
بازدید : 14
[ پنجشنبه 18 بهمن 1397 ] [ 8:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



ياران مه بهمن شد ماه غم دشمن شد
ازخون همه گلها ايران همه گلشن شد

بهمن مه پيروزي بهمن مه آزادي
بهمن مه استقلال ماه شعف و شادي

در فصل خزان دل غوغاي بهاران شد
دنيا همه تسخير خورشيد جماران شد

با همدلي و عشق و ايثار و خدا خواهی
از تخت نگون گشته عفريت ستمشاهي

مارهرو اسلاميم ما پيرو قرانيم
آزادگي خود را مرهون شهيدانيم

حق كرده به ما اعطا فرخنده سرانجامي
آزادي و استقلال جمهوري اسلامي

شب رفته و هنگام پرفيض سحر آمد
فجرآمده اي ياران رهبر زسفر آمد

تاصبح ظهورحق چون آينه اي باشيم
دررهگذر مهدي باخامنه اي باشيم


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دشمن , گلشن , پیروزی , استقلال , شعف , شادی , غوغای , بهاران , جماران , همدلی , خورشید , ستمشاهی , آزادگی , مرهون , اعطا , فرخنده , خامنه ای ,
بازدید : 12
[ دوشنبه 15 بهمن 1397 ] [ 9:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


چهل سالگی انقلاب مبارک

دلا مژده نهضت چهل ساله شد
قیـام جماعت چهل سالـه شد

قیـامی که روح اللهش بود امـام
بـه تبیین امت چهل سالـه شد

قیامی که با خدعه همـراه نیست
به رغم خیانت، چهل سالـه شد

خیــانتگــران در اقلیــت انــد
بلـی اکثریـت چهـل سالـه شد

شعـــار شعــور آفریـن حضـــور
به میدان همت چهل ساله شد

درختی است سبز، آن نهال ضعیف
کنون با طراوت چهل سالـه شد

چــه بیــم از خـزان، لالـه انقـلاب
به باغ شهادت چهل سـاله شـد

محبــان حـق را دوام از خـداسـت
قـوام محبـت چهـل سـالـه شد

خـرد را بـزرگی وطــن را شـرف
عـدو را حقـارت چهل سـاله شد

بخــوان ذکـــر نصــر، من الله را
کــه از یـار نصرت چهـل سالـه شد

بــبــوس از ادب نــــــام الله را
به پرچم علامت چهل سالـه شد

شدیـم آهنـی آبـدیده بـه جنـگ
قـوا را صلابـت چهـل سـالـه شد

به فرجام برجام خوش بین مباش
که ما را بصیرت چهل سالـه شد

ز تدبیر رهبــر به امیــــد خلــق
گــل استقـامت چهل ساله شد

نه تسلیم و سازش نه خواری و ننگ
که فرهنگ عزت چهل ساله شد

بســـوزد دل دشمنـــان علـــــی
نظــــام ولایـت چهل ساله شد

ولایت همـــــان دولت انبیاست
که در ملک وحدت چهل ساله شد

مقـــدس بــــود واژه اربعیــــــن
هلا ایـن قداست چهـل سالـه شد

خـدایش بــه پیغمبــری برگزیـــد
چو ختم رسالت چهل ساله شد

سرود ظهور است ما را به لب
تمنـــای وصلت چهـل سالـه شد

بیـا یابن طـاها بیــا یــابــن نــور
که تجدید بیعت چهل سـالـه شد


استاد کلامی زنجانی 


ادامه مطلب


برچسب ها : چهل , سالگی , انقلاب , اسلامی , مبارکباد ,
بازدید : 26
[ پنجشنبه 11 بهمن 1397 ] [ 10:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



رستم رزم آوران، آن نَه که در جنگ بود
شاخ سر ديو و دد به گاو ر کوبدا


بلکه جهان پهلوان، اوست که از دست خصم
اسلحه بر گيرد و به سرْش در کوبدا


مؤلّف الغدير فاتح فتح الفتوح
رايت اين فتح گو به عرش بر کوبدا


لا قَلَمْ اِلّا «اَمين» لا رَقَم اِلا غَدير
تا جور است آنکه اين سکه به زر کوبدا


منطقش از هل اتي بازويش از لا فتي
گو که علي (ع) پنجه در کتف عمر کوبدا


شصت هزارش حديث از خود سنّت تو گو
شصت هزارش به سر، تيغ و تبر کوبدا


خفته ي خواب قرون، خيز که با الغدير
غلغله ي محشرت، حلقه به در کوبدا


حجّت حق شد تمام، از جهت اتفاق
چند نفاقت در فتنه و شر کوبدا


کار وصي چون نبي (ص)، امر الهي بود
«شور» در آن خلق را سر به سقر کوبدا


امر گر از خلق بود شور در آن جايز است
امر خدا خلق را شور به سر کوبدا


مظهر «تطهير» حق، با چومني گويکي است
آهن سرد اينقدر، کس به هدر کوبدا


خضر رها کرده و در پي آب بقا
ظلمتيِ کور دل، کوه و کمر کوبدا


هر که به جنگ خدا تيغ کشد «شهريار»
تن به زره خايد و سر به سپر کوبدا


شهريار تبريزي (سيّد محمّدحسين)


غدير در شعر فارسي، ص 185-186.



ادامه مطلب


برچسب ها : الفتوح , فتح الفتوح , رستم , آوران , سر دیو , کوبدا , جهان پهلوان , اسلحه , مؤلف , الغدیر , لا قَلَمْ , لا رَقَم , اِلا غَدير , تاجور , منطقش , بازویش , هل اتی , لا فتی , هزارش , خفته ی ,
بازدید : 22
[ چهارشنبه 03 بهمن 1397 ] [ 9:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شده وقت جدائی ـ زدم بال رهائی
خداحافظ علی جان   ، خداحافظ علی جان

چراغ عمر زهرا (س) به خاموشی رسیده
ندارد شـام تـار علی  (ع) دیگر سپـیده
به پیغمبر بگوئید که زهـرا شد شهیده
بـه زیر بار محنت شدم قامت خمیـده

میان سیل غمها ـ بریدم دل ز دنیا
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

شدم پهلـو شکسته بـه عرش حـق روانه
بـه بـازویـم نشـسـتـه  غـرور تـازیـانـه
به دور از چشم دشمن میان صحن خانه
بده غسل و کفـن کن تن پاکم شبـانـه

به تو آرام جانم ـ سپردم کودکانم
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

تو را از دست امت ملول و خسته دیدم
به بند فتنه دست تـو را تا بستـه دیدم
هجوم یاغیان را که دسته دستـه دیدم
حریم حرمتت را علی بشکسـته دیـدم

کنم از دست امت ـ به پیغمبر شکایت
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان

شـده پرپر علی جان گل بی خارِ خانه
رهـا از رنج و محنت شـده بیمارِ خانه
نمی آید ز دستم پس از این کارِ خانه
گـواه غـربت من در و دیــوارِ خـانـه

ز دست قوم سرکش ـ زدم پرپر در آتش
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

کنم خونابه جـاری ز چشمـان تر خـود
حمایت کـرده ام از امـام و رهبـر خـود
بـه بالیـن می گـذارم غریبـانه سر خود
حسین را می سپارم به دست دختر خود
      
به هنگام جوانی  ـ شده قدّم کمانی
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

به دست خسته شانه زنم بر موی زینب
ببـافـم عـاشقـانه گـل گیسوی زینـب
سـر خـود را نِهَم بر سـرِ زانـوی زینـب
زنم گلبـوسه امشب بـه ماه روی زینب

کند باسوگواری ـ برایت خانه داری
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان


(علی اکبر شجعان)
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : زدم , بال رهائی ,
بازدید : 21
[ شنبه 29 دي 1397 ] [ 12:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
 
خوب است که از زینب کبری بنویسم
از حضرت صدیقه صغری بنویسم

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله
از آمدن دختر زهرا بنویسم

از حال و هوای قدم تازه رسیده
از پشت در و جمع گداها بنویسم

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا
یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او
شاید بشود ام ابیها بنویسم

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن
از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

من منتظرم حضرت جبریل بیاید
یک اسم پر از عطر و مُسما بنویسم

جبریل کنار پر قنداقه رسیده
باید ملکی محو تماشا بنویسم

حالا که رسیده به علی مژده مولود
بگذار که من زینت بابا بنویسم

بانو به خدا زیر قدم‌های تو جنت
دستان تو را عرش مُعلی بنویسم

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند
بد نیست که یک چند تمنا بنویسم 

هر چند که دیری ست تمنای من این است
از کربُ و بَلای شده امضا بنویسم

سیدحجت بحرالعلومی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت زینب , بنویسم , صدیقه صغری , عقیله , دختر زهرا , قدم تازه , تازه رسیده , کسب اجازه , خود زهرا , شاخه طوبی , ام ابیها , چشم مدینه , حضرت جبریل , قنداقه , مژده مولود , عرش معلی , آمده لبخند , چند تمنا , شده امضا ,
بازدید : 33
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 18:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بمناسبت
میلاد حضرت زینب کبرا (س)


در  دل اهـل آسمـان غوغاست
ديده از اشك شوق چون درياست
لاله گون دشت و دامن صحراست
شاد و خشنود حضرت زهـرا ست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

آسمـان مي كند گـل افشـاني
چشـم زهـرا شـده چراغـاني
بلـبلانـند در غـزل خـوانـي
خنـده ي شوق بر لب گلهـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

شيعه برخيــز و شادمـاني كن
با دل عشـق همـزباني كــن
نو بهار آمده جوانــي كــن
لاله ها را ببين چمـن آراسـت

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

حوريان مي روند و مي آينـد
 بَر دَرِ شُـکر جبهـه مي سايند
جملگـي در صف تماشــايند
حلقه ي حوريـان اگر زيباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

خنده  گُل گرده بر لب حیـدر
حضـرت فاطمـه (س) شده مادر
شیعـه شادی بـه پا کُن و بنگر
جلوه ي عشق هر كجا پيـداست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

امشب از عشـق ناب بایـد گفت
از عفـاف و حجـاب بـاید گفت
از گُـل  و  از گـُلاب بایـد گفت
آمد آن گـل کـه زینت باباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

پر طراوت ببين كه گلـزار است
ابر رحمت ببين گُهَربــار است
روز فرخنده ي پرستــار است
بزم شادي به هر كجا برپـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

فاطمه ! جـان من فــداي تو
آمـده مـونـسـي بـراي تو
آمـدم بـر در ســراي تــو
تا كه عيدي كنم ز تو درخواست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


علی اکبر شجعان- استهبان

(محزون اصطهباناتی)




ادامه مطلب


برچسب ها : بمناسبت , زینب کبرا , غوغاست , لاله گون , خشنود , روز میلاد , چراغانی , غزل خوانی , شادمانی , نو بهار , حوریان , زیباست , عشق ناب , عفاف , حجاب , پر طراوت , ابر رحمت , پرستار , بزم شادی , فدای تو ,
بازدید : 28
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 8:21 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


خانه‌های آن کسانی می‌خورد در، بیشتر

که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر


عرض حاجت می‌کنم آن‌جا که صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر


گاه‌گاهی که به درگاه کریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلکه با سر، بیشتر


زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر


گردنم در زیر دیِن آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر


آن امامی که «فداکِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌کند قم را معطر بیشتر


قم همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر


قصد این بار قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر


من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر


عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنم را می‌کنم این‌گونه باور بیشتر


مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش، برفش... نه! کبوتر، بیشتر


چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر


پیش تو شاه و گدا یکسان‌ترند از هر کجا

این حرم دیگر ندارد حرف کمتر، بیشتر


ای که راه انداختی امروز و فردای مرا!

چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر


از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی


جان زهرا(س) چون شنیدم که به مادر بیشتر...

بیشترهایی که گفتم از تو خیلی کمترند...


حسین رستمی



ادامه مطلب


برچسب ها : خانه های , هرچه بهتر , عرض حاجت , زیر دین , ایران ما , طوبای او , بیشتر , سلامش , آن امامی , چل اختر , معصومه , عازم مشهد , باور بیشتر , ضرب المثل , تغییر داد , بامش , برفش , شهر قمصر , حرف کمتر , روز محشر ,
بازدید : 24
[ چهارشنبه 19 دي 1397 ] [ 18:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بال پرواز گشایید که پرها باقی است
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است

پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است

" شرط اول قدم آن است که مجنون باشی"
" در ره منزل لیلی که خطرها" باقی است1

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره

قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
 
**

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند

قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
دوست را دشمن خود خواند، وَدشمن را دوست

آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده

گرچه یاران علی بودند سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش وبش کردند

نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

آری آن طائفه می‌گفت:  نصیحت کافی است
خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا
 
**

نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
" این همان قصه اسلام ابوسفیان" نیست2

داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در  آنروز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به حمیّت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها

پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

سر این طایفه انگار که در آخور بود
گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود
 
**

الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد
خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد

شادمان بود و بسی معرکه‌داری می‌کرد
دشمن این حادثه را روز شماری می‌کرد

چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود
بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود

آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس
گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس

مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند
از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند

این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!
چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
 
**

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد

شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود
ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد

بانگ زد عقل که" اقبالِ" شقایق با اوست
" نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد " 3

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود
ملک ری آفت عُمر عمَر سعد شود

گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حر و زهیر است این راه

گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد
ای جوانان عرب امر به معروف چه شد

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است
که نماد شرف و عاطفه و اندیشه است
 
**

آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن
بر سر ابرهه‌ها جیش ابابیل شدن

بین محراب دعا چون زکریا بودن
در دل طشت زر حادثه یحیا بودن

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
_________________

1.   در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. حافظ
2.   این همان قصه اسلام ابوسفیاناست.محمد کاظم کاظمی
3.   اقبال لاهوری



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه , خاموش , نهم دی , باقی است , بال پرواز , گشایید , سفرها , بت ها , ابراهیم , فرزانه ای , بت شکن , سپرها , شرط ها , اگرها , اول قدم , ارباب یقین , سخن فتنه , چرت غزل , قصه تلخ , سامری ,
بازدید : 29
[ جمعه 07 دي 1397 ] [ 19:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 49
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای در هوس گیسوی تو شانه فراوان
داری چقدر عاشق دیوانه فراوان

ای مانده به جا از رد طوفان نگاهت
در سینه ی عشاق تو ویرانه فراوان

افسون نگاه تو شده باعث اینکه
در محفل رندان شود افسانه فراوان

در پشت در میکده ی چشم توهستند
مستان خمار اندک و پیمانه فراوان

جاری شده از دوری ات ای روح بهاری
 از ابر نگاه همه باران فراوان

خال تو در آئینه ی دل دیدم و ... دیدم
 در راه همه ریخته ای دانه فراوان

بر زخم دل خسته ی من با نمک خویش
پاشیده لبت خنده ی مستانه فراوان

با یاد تو و کعبه ی چشمان سیاهت
بتخانه فراوان شد و میخانه فراوان

وقتی که گشودی گره روسری ات را
در جنگل گیسوی تو شد لانه فراوان

رخساره نیفروز در این کوچه که هستند
خفاش صفت در صف پروانه فراوان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خال , آئینه دل , هوس گیسو , فراوان , عاشق دیوانه , مانده , به جا , رد طوفان , طوفان نگاهت , افسون نگاه , محفل رندان , در میکده , مستان خمار , جاری شده , دوری ات , روح بهاری , ابر نگاه , خال تو , زخم دل , جنگل گیسو ,
بازدید : 47
[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 14:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




از تـو آنی دل دیـوانهٴ من غـافل نیست

اینکه درسینهٴ من هست تو هستی دل نیست

 

آنکـه بـالا و بَـرِ زلـف دلا ویـز تـو را

دیـد و زنجیـری زلـف تو نشد عاقل نیست

 

شـرم از مـوی سپید و رخ پُـر چین دارم

ورنه آن کیست که برچون تو بُتی مایل نیست

 

مکن آزار دلی را کـه بـه جان طالب تست

وانگهش هیچ جـز این هـدیهٴ نا قابل نیست

 

آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما

عمر ما عمر حباب است و تـو را ساحل نیست

 

به سراشیب چهل چون بنهـی پای ، بدان

قـدر انفاس که بس فاصلـه تا منزل نیست

 

سیم و زر جوئی و در پنجهٴ پنجاه اسیر

تـو اگـر غافلی از خویش قضا غافل نیست

 

آرزو کم کـن و از حرص بپـرهیز کـه آز

آب شوری است کزان غیرعطش حاصل نیست

 

آنکـه پـا بـر سر مـوری بنهد از سـر عمد

گـر سلیمان زمـان است یقیـن کامل نیست

 

بعد هفتاد به مستی گذران عمـر ، عماد

حمل این بار گران را به از این محمل نیست


عماد خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : از تـو , آنی دل , دیـوانهٴ من , غـافل نیست , دل دیـوانه , در سینه , سینه من , تو هستی , زنجیری , زنجیرزلف , دلا ویز , موی سپید , پر چین , مایل نیست , مکن آزار , وانگهش , نا قابل , ای عشق , سراشیب , انفاس ,
بازدید : 38
[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 9:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم  دارد

تا خراسان رضا آینه در قم دارد


توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست

برزمین ریخت هرآن باده که در خم دارد


لطف او بوده که در جمعیت شاعر ها

شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد .


"بُعد منزل نبود در سفر روحانی"

هر سلامی بفرستیم , علیکم دارد .


می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر

موج تا در دل دریاست تلاطم دارد


عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم

شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد


هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو

پس گدا در حرمش حق تقدم دارد


مرغ دل گرچه سیاه است ولی بی بی جان

از سر گنبد تو حسرت گندم دارد



مجتبی خرسندی



ادامه مطلب


برچسب ها : ورود , حضرت , معصومه , به قم , تا خراسان , خراسان رضا , قم دارد , عاقبت گریه , هر زائر , زائر مست , برزمین , خم دارد , لطف او , شاعر ها , شاطر عباس , فیض تکلم , بعد منزل , سفر روحانی , هر سلامی , علیکم دارد ,
بازدید : 41
[ پنجشنبه 08 آذر 1397 ] [ 20:39 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷
هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد
🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

بيا كه تابش خورشيد را نظاره كنيم
به پيشواز شفق رفته فكر چاره كنيم

بيا كه زهر هلاكت به كام شب ريزيم
سفر به اوج فلك همچو يك ستاره كنيم

پگاه ، تُوسن رهوار عشق برگيريم
گذر به كوي شهيدان ِحق سواره كنيم

زنيم جام حقيقت به شامگاه يقين
سحرگاهان چو رسد بند سحر پاره كنيم

لباس سرخ تن لاله را بپوشانيم
خزان مرده دلان را دَمي بهاره كنيم

شويم آتش و از خاوران برون آئيم
بساط مغربيان را پر از شراره كنيم

چه غم خوريم كه خاكستري به باد رود
چو با شهادت خود زندگي دوباره كنيم


استهبان ـ زنده یاد حاج اصغر قاسمی



ادامه مطلب


برچسب ها : اوج فلك , تابش خورشید , نظاره کنیم , پیشواز , فکر چاره , کام شب , رهوار عشق , شامگاه , سحرگاهان , مرده دلان , بهاره کنیم , برون آئیم , مغزبیان , خاوران , بند سحر , سواره کنیم , بساط , خاکستری , خوریم ,
بازدید : 37
[ یکشنبه 04 آذر 1397 ] [ 18:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بده ســاقـی مــی نـابم که یــار آشــنا آمد
ز شـادی در تـب و تـابـم نـگار مه نما آمـد

بزن مـطرب نوای خَوش نوای شادی و دلکش
مکرّر کن نـوا مطرب مرا خوش این نوا آمـد

شمیم زلف او امشب مرا بیـخود نمود از خود
دم عیـسی وش دلـبر  بـه همـراه صـبا آمــد

به بزم مـا شرف داد و جـهان از او مـنوّر شد
به جمـع مــا صـفا آمـد به درد مــا دوا آمـد

به درگاهش مَلَک خـادم جـهان بر دین او قائم
که اسـلام آور آن ختـم رســولان خــدا آمـد

قمر شد تیره از نورش خجل خورشید از رویش
سرِشمس و قمر امشب به پای مصـطفی  آمـد

به استقبال او موسـی ز مصر و یوسف از کنعان
به دربـارش خلـیلُ الله و عیـسی از سمـا  آمد

زمسـتان سـیاه بـت پرسـتی رو به آخر شد
بهــار وحـدت و  عِزّ  و   وِلا  بـعدِ  شــتا آمـد

بود منـظـور خلـقـت او بود شمـع حقیقت او
گــل بـــاغ نبـــوّت ســـید آل  عــبا آمــد

سلیـمان با همـه مُلـکَش غلامـی از غلامانش
ببین در محضرِ جانان که سلطان  هم گدا آمـد

چـه جـبرئـیل امـین باشـد مقـیم آسـتان او
که با فـرمان حق او هم به تسـلیم و رضـا آمد

مَیِ دیگر بده سـاقی که بیحد مستم از شادی
فــروغ روی جـانان بـر دلـم از مـا سـوا آمـد

بـزن امشـب نوا مطـرب فزون از هر شب دیگر
به تار و چنگ و دف اینک که دلبر پیش ما آمد

سـراید بلـبل از شـادی غزل بـر شاخه نرگـس
نــوا از شــادی بلـبل بــه طبــع بیـنوا آمـد

زبـان الـکن بود یاران که نعـمت او بیـان سازد
تـبرُّک جُسـتم از نامـش به شعـرِ من لذا آمد


علی اکبر شجعان
« محزون اصطهباناتی »

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : مصطفی آمد , بده ساقی , می نابم , یار آشنا , مه نما , بزن مطرب , نوای خوش , مکرر کن , نوا آمد , شمیم زلف , دم عسی , صبا آمد , شرف داد , منور شد , جمع ما , درد ما , دوا آمد , خدا آمد , خلیل الله , منظور خلقت ,
بازدید : 42
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 15:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷


هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد

🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

رهپوی عاشورا

تضمین غزلی از شاعر بسیجی
مرحوم محمدعلی مردانی



دو دستی بر دعا دارد بسیجی
به هر سینه صفا دارد بسیجی
به بازو هل اتی دارد بسیجی
(دلی دردآشنا دارد بسیجی
نوایی جانفزا دارد بسیجی)

حسین و کربلا را گفته لبیک
دو دست تن جدا را گفته لبیک
غریب نینوا را گفته لبیک
(ندای مقتدا را گفته لبیک
هوای کربلا دارد بسیجی)

بسیج از قید این دنیای دون رست
فروزان ماهی اندر آسمان است
تفنگ بر دوش و قرآن بر سر دست
(چو هست از باده‌ی عشق احد مست
به لب ذکر خدا دارد بسیجی)

سحر او را ببینی دیده گریان
شده دشمن ز نیرویش گریزان
چو شمعی سوزد از هجر شهیدان
( ز صدق دل پی اجرای پیمان
سری پرماجرا دارد بسیجی )

به دریا می‌شود او لنگر عشق
گرفته قدرتش از حیدر عشق
غبار صورتش خاکستر عشق
(پی ایثار جان در سنگر عشق
به کف شمشیر لا دارد بسیجی)

درخشان مشعلی اندر رهم اوست
به هر گمگشته‌ای حامی و رهپوست
گوارا شربتی اندر دل جوست
(دهد تا هستی خود در ره دوست
به سر قصد منا دارد بسیجی)

گسست از دست و پای خویش رنجیر
جوانان را مکن از خویش دلگیر
شده رهپوی عاشورا ز جان سیر
(به زیر سلسله تن داده چون شیر
به تن حرز ولا دارد بسیجی)

شهیدان خدا گردیده پرپر
بسیجی رزمجو باشد به سنگر       
جوانان وارث گل‌های احمر
(پی رسوایی خصم ستمگر
به دست خود لوا دارد بسیجی)

چو خورشید فروزانی به لشکر
براندازد ز دنیا خصم کافر
به امید خدا و لطف داور
(سپرده سر به خط سرخ رهبر
یم خون پیش پا دارد بسیجی)

شهیدان از سر سنگر زده پر
به رزمش خیره گشته ماه خاور
شکسته خط و هم سد سکندر
(پی دفع فساد و فتنه و شر
به یزدان اتکا دارد بسیجی)

نماز شب سحر می‌خواند از سوز
طراوت می‌دهد چون باد نوروز
گهی در رزم و گاهی دانش اندوز
(چو (مردانی) در این سودا شب و روز
نوای نینوا دارد بسیجی)


شاعر:

حاج محمد عطاریان
پدر طلبه بسیجی شهید عباس عطاریان



ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , رهپوی , عاشورا , دو دستی , دعا دارد , سینه صفا , هل اتی , دردآشنا , جانفزا , گفته لبیک , تن جدا , ندای مقتدا , هوای کربلا , دارد بسیجی , باده ی عشق , ذکر خدا , دیده گریان , پرماجرا , گمگشته ای , خط سرخ ,
بازدید : 45
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 14:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هِفده ی ماهِ ربیع و سال فیل*

شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

واژگون شد هَربُتی درهر کجا،

لحظه ی مولودِ آن بَـدرُالدّجی

رانده شد ابلیس دون از آسمان،

درشبِ میلادِ آن آرام جان

طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،

چارده دندانه اش درهم شکست

ساوه خشکید و سماوه شد پُرآب*

صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب

سَبعَه ی آتشکده خاموش گشت،

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش گشت *


موبدان آشفته خواب وخور شدند،

گاهِ رؤیا اَسترو اُشتُر شدند

نوری از نَجدو تهامه سَر فراز،*

تا به مشرق رفت آن شب از حجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هر پادشاهی از زبان

موبدان و کاهنان نادان شدند

ساحران درکارِخود حیران شدند

این همه آیات توحیدی عیان

شد نشان از خاتم پیغمبران

صد کرامت، معجزه، اِرهاصِ او*

خاصِ آن مولا شد و  اِخلاصِ او

خانه ی بِنتِ وَهَب امواجِ نور

آمده روحُ القُدُس با شوق وشور

نوری از دامانِ بانو آمنه

شد فروزان از سما تا دامنه

آمد آن شَمسُ الضُّحی، بَدرُالدّجی،

مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

با رکوع و سجده ای آن سروِ ناز

کودک اما، سرفراز و در نماز

مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا

خُلقِ عُظمای تمام انبیا

هان محمّد(ص)خاتم پیغمبران

سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان

آیتِ حق ؛ رَحمَةٌ لِّلعالَمین

آن شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین

عالِمِ ناخوانده درسِی ازکتاب،

داد  پاسخ هر سؤالِ بی جواب

گرچه وَهمِ ما نگنجد کاین چه هاست

مثنوی گویِ پیمبرها خداست

عالَم از نورِ وجودش سرفراز،

ذِکرِ صلواتش بُوَد با هر نماز

شافِعَت خواهی شود گر، در ممات،

کُن دهان خوشبو به ذِکرِصَلَّواة.


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



* -وادی سماوه . [ س َ وَ ] (اِخ ) بادیه ای است بین کوفه و شام که شب تولد حضرت رسول ناگهان پر از آب گردید : «... و از جمله کلیات وقایع که در شب میلاد آن شفیع روز معاد اتفاق افتاد معدوم شدن دریاچه ٔ آب ساوه و جریان آب در وادی سماوه و حال آنکه قبل از آن تاریخ به مدت مدید آب در آن وادی کسی ندیده بود و هم در آن شب شکستی در طاق کسری افتاد...» (حبیب السیر چ تهران ص 102). رجوع به حبیب السیر و معجم البلدان ذیل سماوه شود.


*- هفت آتشکده ٔ معروف ایران قدیم : آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآیین ، آذرخرین ، آذربرزین ، آذرزردشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رساله ٔ «شماره ٔ هفت و هفت پیکر نظامی » تألیف محمد معین ص 37 شود.


*- نجد. [ ن َ ] (اِخ ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب ، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن . (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلاف غور است که تهامه باشد، و گاهی جیم را ضمه دهند. مذکر آید. و اعلای نجد تهامه و یمن است و اسفل آن عراق و شام و اول آن از حجاز ذات عراق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).


*- ارهاص در اصطلاح متكلمان، حوادث خارق‌العاده یا شگفتى است كه در آستانه میلاد انبیاء و یا بعد از آن و پیش از بعثت ایشان به وقوع مى‌پیوندد. تفاوت ارهاص با معجزه در این است كه ارهاص، پیش از زمان دعوت و بدون تحدى (مبارزه‌طلبى) است. )



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 373
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یادوخاطراتِ شهدای دفاع مقدّس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران قریب به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است
.

مشق عشق

 

تومشقِ عشق در سنگر نوشتی

شهادت نامه دردفتر نوشتی

 

شهادت نامه ات اِمضای خون داشت

کبوترگشتی وبا پَر نوشتی

 

غزل هائی سرودی از رِشادت

عَجَب اِنشائی از باوَرنوشتی

 

حُسَین امّا به خطِّ خون و سرمشق

به سربند و به انگشتر نوشتی

 

چومستان با لب خُشکیدۀ خویش

اَلا یا اَیُّــهَا الکَوثَر نوشتی

 

سلاح جنگ و ایمانت گره خورد

حماسه از علی اکبر نوشتی

 

گلویت خُشک و خونین بودو مجروح

زِحُلقومِ علی اصغر نوشتی

 

مُنَوَّر سینه ات را آتشین کرد

روایت از دل خواهر نوشتی

 

زِ خورشیدیّ وسیمِ خارداران

سِنان و نیزه و خَنجر نوشتی

 

به روی مین جَبین ساییدی آن شب

شهادت نامه در " مَعبَر" نوشتی

 

به خُمپاره تنت شد پاره پاره

که در دشتی گُلِ پَرپَر نوشتی

 

جدا شد دستت ازپیکرچو عبّاس

رِسالت با یَـدِ دیگر نوشتی

 

سَرِ خونینت ازپیکر چو افتاد

شهیدِ کربلا بی سر، نوشتی

 

زِرِه پوشان که برجسمَت گُذشتند

زِاَسب و نعلِ تازه ترنوشتی

 

چو رگباری تَـنَت آماجِ خود کرد

لِثاراتَ الحُسَین آخر نوشتی

 

"به مَی سَجّاده رَنگین" کردی آن شب

مَرامِ ساقی و ساغَر نوشتی

 

پیامِ زینبی دادی به عالم

حِجابِ خواهر و مادَرنوشتی

 

به ما جامانده ها آخرپیامت

اِطاعت ازخطِ رَهبرنوشتی

 

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق عشق , نوشتیشهادت نامه , امضای خون , کبوتر گشتی , رشادت , عجب انشائیس , باور نوشتی , خط خون , سرمشق , سربند , انگشتر , خونین , حلقوم , سینه ات , آتشین کرد , خورشیدی , خارداران , مین جبین , خمپاره , گل پرپر ,
بازدید : 40
[ جمعه 02 آذر 1397 ] [ 16:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷
هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد
🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید

🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷


تقدیم به جانبازان عزیز دفاع مقدس

خون غزل
ای استخوان شکسته لبخندۀ سحر تو
ای صبح زخم خورده آیینۀ ظفر تو

تا ساحل شهادت رفتی و باز گشتی
دست قضا گرفتی همگام با قدر تو

موج شکسته گوید ملاح رسته گوید
کشتی نشسته گوید دریای پر گهر تو

تو طائر تخیل تو آشنای پرواز
در هر کجا که باشی مفهوم بال و پر تو

دل قدس و سینه سینا تن کوه پر تجلّا
ای عشق ! مرکب از ما تکتاز این سفر تو

ای عاشق شهادت بادا سرت سلامت
در باغ استقامت غیرت شجر، ثمر تو

گفتم که در قدومت خون غزل بریزم
سبقت گرفتی از من در کار این هنر تو

شعر طلوع زخمت زد بر دلم شبیخون
خون دل از دو چشمم میرفت و بی خبر تو

در محضر عدالت گویاترین زبان خون
در دفتر «جمالی» زیباترین اثر تو

استاد محمدخلیل مذنب «جمالی»



ادامه مطلب


برچسب ها : جانباز , استخوان , شکسته , لبخنده , صبح زخم , زخم خورده , ظفر تو , ساحل شهادت , همگام , پر گهر , کشتی نشسته , موج شکسته , طائر نخیل , آشنای پرواز , مفهوم بال , عاشق شهادت , سرت سلامت , باغ استقامت , غزل بریزم , محضر عدالت ,
بازدید : 33
[ جمعه 02 آذر 1397 ] [ 9:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

بنام خدا🌷


هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد

🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

بسیجی، ای گل گلزار انقلاب و امام
به تو درود و بر آن رهبر کبیر اسلام

به مدح تو،گل‌طبعم شکفت‌و‌عطر افشاند
به قامت تو و می‌برد این چنینت نام

بسیجی، ای سر جنگ‌آوران کفر ستیز
بسیجی، ای ز تو دشمن ذلیل و بدفرجام

بسیجی، ای که به حق لشکر خدایی تو
بسیجی، ای به تو دل داده خلق و خیر انام

بسیجی، ای اسدالله جنگ تحمیلی
بسیجی، ای به شجاعت نهاده سنگ تمام

بسیجی، ای‌که حسین شهید، اسوه تست
بسیجی، ای که نمودی علیه کفر قیام

بسیجی، ای که‌گرفتی‌زچشم‌دشمن خواب
بسیجی، ای شده مقهور جلوه‌ات صدام

بسیجی، ای همه جا از فروغ تو روشن
بسیجی، ای که نمودی تو شاه را گمنام

بسیجی، ای که تویی مظهر جوانمردی
بسیجی، ای همه جود و سخا همه انعام

بسیجی، ای همه ایثار و لطف و مهر و صفا
بسیجی، ای ‌همه ‌اخلاص ‌و عشق و وحدت تام

بسیجی، ای که سرافراز کردی ایران را
بسیجی، ای سر و جان در کف از  برای امام

بسیجی، ای نهراسیده هیچ از دشمن
بسیجی، ای همه ترس از خدا و فعل حرام

بسیجی، ای که ابرقدرتان ز قدرت تو
چو رو بهند که دیده است شیر در آجام

بسیجی، ای‌که حیات از تو یافت خونین ‌شهر
غریق بود و رساندی ورا به دامن مام

مسیر سیر تو سوی خداست در همه حال
چه استوار در این راه بر نهادی گام

تو حامی همه مستضعفان دنیایی
خدا کند که بمانی همیشه شیرین کام

تو خار چشم حسود منافقان هستی
تویی که راندی از ایران ستمگران لئام

تویی که سینه سپر ساختی و دشمن را
فکندی‌اش به زمین و شکستی‌اش اندام

تویی که همچو حسین شهید در ره دین
گذشتی از سر و جان و شداین گذشت پیام

تویی که همچو علی مخلصانه گاه نبرد
کمر ببستی و رفتی به سوی جبهه مدام

تویی که خیبر و خندق نوشتی و کشتی
به ذوالفقار شقی کافران خون‌آشام

بسان او، به شب از دیده اشک می‌باری
بروز در صف هیجا به کف گرفته حسام

کسی که چون تو بود پیرو علی باشد
برای رهبر عالیمقام همچو غلام

چو صهیونیست همی ترسد از تو آمریکا
زبون دست تو گردیده‌اند این اغنام

همیشه خط مقدم فراحنای تو بود
ز جان خویش گذشتی که ماند این اسلام

جهان ز همت والای تو شگفت زده
ندیده چشم فلک چون تو مرد در ایام

تو پشتوانه این انقلاب بیچونی
خدات حفظ بفرماید از همسه آلام

بود ولی فقیه از تو راضی و خشنود
تویی حبیب خدا و پیمبران عظام

چه خوانمت، که‌بدان مانی ای فرشته‌خصال
به هر چه خوانمت از آن فزون‌تری به مقام

بس است آن‌که بسیجی بخوانمت زیرا
که نیست نامی از این بهتر از برای تو نام

امام نیز بفرمود و افتخار نمود
که من بسیجی‌ام و با بسیجیان همگام

جناب خامنه‌ای مد ظله العالی
که رهبرند برای همه ز خاص و ز عام

بسیجی‌اند و کنند آرزو که در محشر
شوند داخل جمع بسیجیان کرام

امیدوار چنانم ببینم آن روزی
که در عراقی و صدام را کنی اعدام

دگر من عاجزم از وصف تو سخن گویم
بدین سبب بنمودم کلام خویش تمام

دلم  چو دید که من ناتوانم از وصفت
نهیب زد به من و کرد این سخن اعلام

تو ای (حسینی) بی‌مایه، کی توانی گفت
سخن به وصف بسیجی، ببند لب ز کلام


استهبان - حاج میرزا محمد علی حسینی



ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , گل گلزار , رهبر کبیر , مدح تو , گل طبعم , افشاند , جنگ آوران , لشکرخدا , دل داده , اسدالله , جنگ تحمیلی , سنگ تمام , علیه کفر , مقهور , جلوه ات , فروغ تو , جوانمردی , وحدت تام , سرافراز , برای امام ,
بازدید : 38
[ پنجشنبه 01 آذر 1397 ] [ 8:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مسجد یکی، مناره یکی و اذان یکی‌ست
قبله یکی، کتاب یکی، آرمان یکی‌ست

ما را به گِرد کعبه، طوافی ‌ست مشترک
یعنی قرار و مقصد این کاروان یکی‌ست

فرموده است: «و اعتصموا...، لا تفرّقوا»
راه نجات خواهی اگر ریسمان یکی‌ست

توحید حرف اول دین محمد است
اسلام ناب در همه جای جهان یکی‌ست

مکر یهود عامل جنگ و جدایی است
پس دشمن مقابلمان بی‌گمان یکی‌ست

سُنّی و شیعه فرق ندارد برایشان
وقت بریدن سَرِمان، تیغشان یکی‌ست

سادات، پیش اهل تسنن گرامی‌اند
اکرام و احترام به این خاندان یکی ست

دشمن! دسیسه ی تو به جایی نمی‌رسد
تا آن زمان که رهبر بیدارمان یکی‌ست


محمدصادق آتشی





ادامه مطلب


برچسب ها : وحدت , مسجد یکی , مناره یکی , اذان یکی , گرد کعبه , طوافی , مشترک , این کاروان , یکی ست , یعنی قرار , فرموده , واعتصموا , لا تفرقوا , راه نجات , خواهی اگر , ریسمان , دین محمد , اسلام ناب , همه جهان ,
بازدید : 40
[ چهارشنبه 30 آبان 1397 ] [ 16:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مانشئه وسرمست سبوی شهدائیم
مدهوشِ گلاب وگل روی شهدائیم


دیدیم که تیغ از رگِ حلقوم گذر کرد

ما شاهدِخون، خونِ گلوی شهدائیم


در این برهوتی که عطش مانده به جانها

محتاج کمی آبِ وضوی شهدائیم


خاکیم وغبار ره مردانِ کفن پوش

در آرزوی تربتِ کوی شهدا ئیم


یاران همه بر آینه ی حسن رسیدند

ما سرخوش آن خُلقِ نکوی شهدائیم


افسون شده ی همّتِ مردان خدا جو

مجنون شده ی رازِ مگوی شهدائیم


از شیشه ی عطری که به هرسنگ شکستند

ما مستِ دل آویز زِ بوی شهدائیم


با خونِ گلو کشورمان بیمه نمودند

افسوس که شرمنده روی شهدا ئیم
محمد ضیائی پور استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید گمنام , سرمست , شهدائیم , مدهوش , گل روی , رگ حلقوم , شاهدخون , آب وضوی , خون گلوی , برهوتی , خاکیم , کوی شهدا , سرخوش , خلق نکو , افسون شده , همت مردان , مجنون شده , راز مگو , دل آویز , کشورمان ,
بازدید : 41
[ چهارشنبه 30 آبان 1397 ] [ 15:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷
هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد
🌴🌷🌴🌷🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

آفاق شهید :

می‌وزد باد سحر در عطر بوی لاله‌ها
 می‌کشد محراب، در نور وضوی لاله‌ها

می‌چکد هر لحظه اشک شوق، از چشمان فجر
تا دریدی پرده شب روبروی لاله‌ها

بامدادان پرچم آرا شد به دیدار نسیم
 وآن شمیم جانفزا، کامد ز سوی لاله‌ها

  وه چه سرسبز است دشت و دامن از باد بهار
 این همه زیبایی است از آبروی لاله‌ها

  از خروش صرصر و پیوند رعد و برق و باد
 جلوه‌گر شد داغ و درد و های هوی لاله‌ها

 تا که خورشید هدایت زد ز آفاق شهید
 هر دلی شیدا، بشد در جستجوی لاله‌ها 

در جهاد اکبر آید رمز میدان دفاع
نیست این میدان مگر در سرخ کوی لاله‌ها 

جان نثار آزاد مردان در مصاف عشق و خون
 از ازل بود انتظار و آرزوی لاله‌ها

  مبتلایم ساقیا در آتش سودای عشق
 کن عطایم باده کوثر ز جوی لاله‌ها 

تا گذارم صورت آزرم بر خاک لحد
آرزو دارم شوم در گفتگوی لاله‌ها             

خسته‌ای آلوده‌ام من، غرق نافرمانیم
 آرزو دارم آن‌که گردم شستشوی لاله‌ها 

تشنه عرفان قرآنم خدایا «شعله» را
 از کرم فرمای سیراب از سبوی لاله‌ها
 

شاعر :
میرزا محمد شعله اصطهباناتی


🌴🌹🌴🌹🌴🌹🌴



ادامه مطلب


برچسب ها : آفاق شهید , باد سحر , لاله ها , می چکد , هر لحظه , اشک شوق , پرده شب , بامدادان , پرچم آرا , دیدار نسیم , جانفزا , پیوند رعد , جلوه گر , های هوی , جستجوی , جهاد اکبر , میدان دفاع , مصاف عشق , جان نثار , سودای عشق ,
بازدید : 51
[ چهارشنبه 30 آبان 1397 ] [ 14:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


لکنت گرفته ام تو زبان بیان بده
دستی برای این دل تنگم تکان بده

بستم به بال خسته ی خود شوق پر زدن
پروانه ام بخوان و کمی آسمان بده

ای آنکه کرده هجر تو بی آشیانه ام
در پیچ زلف خویش مرا آشیان بده

جانم به لب رسید کرم کن ؛ به یک نگاه
جانم بگیر و زندگی جاودان بده

ابر گناه ، دیده ی ما را گرفته است
ای آفتاب عشق تو خود را نشان بده

تا جمعه را به ندبه هجران به سر بریم
ما را تب سه شنبه شب جمکران بده

ما درس انتظار تو را ... نه !!! نخوانده ایم !
آقا خودت به جای همه امتحان بده


علی اکبر شجعان ....



ادامه مطلب


برچسب ها : خود را , نشان بده , لکنت , بیان بده , دل تنگم , تکان بده , پر زدن , پروانه ام , آسمان بده , ای آنکه , هجر تو , آشیانه ام , پیچ زلف , زلف خویش , آشیان بده , جانم بگیر , ابر گناه , گرفته است , جمکران بده , امتحان بده ,
بازدید : 50
[ شنبه 26 آبان 1397 ] [ 10:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جنابت

دور است سر آب از این بادیه هش دار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مکناد آفت ایام خرابت

"حافظ" نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت


منظور خداوند از کسانی که به پیری می رساند تا هر چه را آموخته است از یاد ببرد چیست؟

پرسش:

با سلام در آیه 70 سوره نحل منظور خداوند از کسانی که به پیری می رساند تا هر چه را آموخته است از یاد ببرد چیست؟

پاسخ اجمالی:

در حقیقت آیه شریفه یادآوری و تذکاری است برای آنان که به بازیچه های دنیا سرگرم شده و از آخرت غافل مانده اند.

همان طور که خداوند در آیه ای دیگر انسان را ضعیف معرفی نموده در این جا به وصف انسان می پردازد که این انسان ابتدایش (زمان طفولیت) نمی فهمد و انتهایش (اگر پیری را در ک کند) آموخته ها و اندوخته هایش را از دست می دهد. بنابر این " نتیجه این عمر طولانى آن خواهد شد که بعد از علم و دانش و آگاهى‏ چیزى نخواهد دانست" و همه را به دست فراموشى می سپارد. به سخن دیگر: حالتى شبیه به دوران کودکى پیدا می کند، فراموشکار می ‏شود، هر چه یاد بگیرد فراموش می ‏کند، اگر از او سؤالى شود نمی داند.


پاسخ تفصیلی:

آیه شریفه:

"وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ قَدیرٌ:

« خدا شما را بیافریده و باز جانتان را بگیرد و از شما کسى باشد که به پست‏ ترین دوران هاى عمر (پیری و فرتوتی ) رسد تا پس از دانایى هیچ نداند که خدا دانا و تواناست‏ ».[1]

کلمه« أرذل» در آیه شریفه اسم تفضیل از «رذالت و پستى» است، و مراد از « ارذل العمر » به قرینه جمله « لِکَیْ لا یَعْلَمَ ...» سنّ شیخوخت و پیرى است، که قواى شعور و ادراک در آن انحطاط پیدا مى‏کند، و البته این انحطاط به اختلاف مزاج ها مختلف مى‏شود، و غالباً از سن هفتاد و پنج سالگى شروع مى‏شود.[2]

و معناى آیه این است که: خدا شما گروه مردم را خلق کرده پس آن گاه شما را در عمر متوسط و جوانی مى‏گیرد، و البته بعضى از شما هستند که تا سن پیرى رسیده آن قدر به عقب بر مى‏گردند که از ضعف قواى ادراکی بعد از آنکه عمرى عالِم بودند دیگر چیزى را ندانند، درست مانند آغاز عمر و سنین کودکى که یکپارچه نسیان بود و فراموش کارى و ناآگاهى‏ و این خود دلیل و نشانه این است که زندگى و مردن و شعور و علم شما به دست خود شما نیست، و گر نه شعور خود را براى خود نگه مى‏داشتید، و زندگى خود را هم براى خود حفظ مى‏کردید، بلکه این زندگى و علم با نظام عجیبى که دارد به علم و قدرت خدا منتهى مى‏گردد.[3]

این آیه شریفه شخص یا اشخاص خاصی را مدنظر ندارد، بلکه می خواهد به انسان ها بفهماند که فکر بشر محدود است و نمی تواند آنچه را کسب نموده و به فعلیت رسانیده و از جمله معلومات او است کاملاً بر آنها احاطه علمى و شهودى داشته باشد و هر علمی که دارد از نعمت های الاهی است و نباید به آن مغرور باشد.

در حقیقت این آیه شریفه یادآوری و تذکاری است برای آنان که به بازیچه های دنیا سرگرم شده و از آخرت غافل مانده اند.

همان طور که خداوند در آیه ای دیگر[4] انسان را ضعیف معرفی نموده در این جا به وصف انسان می پردازد که این انسان ابتدایش (زمان طفولیت) نمی فهمد و انتهایش (اگر پیری را در ک کند) آموخته ها و اندوخته هایش را از دست می دهد.

بنابر این " نتیجه این عمر طولانى آن خواهد شد که بعد از علم و دانش و آگاهى‏ چیزى نخواهد دانست" و همه را به دست فراموشى می ‏سپارد.[5]

به سخن دیگر: حالتى شبیه به دوران کودکى پیدا کند، فراموشکار مى‏شود، هر چه یاد بگیرد فراموش مى‏کند، اگر از او سؤالى شود نمى‏داند.[6]

و این طبیعت انسان است که هر چه به سن کهولت می رود ضعیف تر می شود، همان طور که در جای دیگر می فرماید: هر کس را طول عمر دهیم، در آفرینش واژگونه‏ اش می کنیم (و به ناتوانى کودکى باز مى‏گردانیم) آیا اندیشه نمى‏کنند؟[7]



[1] . نحل،70، ترجمه المیزان.

[2] .طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 12، ص 425، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1374 ش.

[3] . طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 12، ص 425 – 426؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج11، ص 310 – 311، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374 ش.

[4]  نسا، 28.

[5]  مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏11، ص 310 و 311.

[6] طبرسى، فضل بن حسن‏، جوامع الجامع، مترجمان، ج ‏3، ص 400، ناشر: بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مکان چاپ: مشهد،چاپ دوم، 1377 ش‏ ‏.

[7] یس، 68.



ادامه مطلب


برچسب ها : پرسش , پاسخ , پیری , آموخته , منظور , خداوند , اجمالی , یادآوری , بازیچه , ابتدایش , طفولیت , انتهایش , طولانی , فراموشی , سؤالی , فرتوتی , واژگونه , ناتوانی , تفصیلی , آیه شریفه ,
بازدید : 42
[ یکشنبه 20 آبان 1397 ] [ 15:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از سـفـر می آئی و رنـج سـفــر می آوری
بـهـر ديـدار بـرادر چـشــم تـر می آوری

جز حسينت هيچكس باور نمی كرد اينچنين
كـه دَمار از روزگــار خصــم در می آوری

هيچكس باور نمی كرد اينكه با داغ حسين
لحظه ای عُمر اسارت را بـه سـر می آوری

يا بـه هـرجا با غريو خطبـه ی خورشيدی ات
از بــرای خـرمن ظــالـم شَـــرر می آوری

اربعيـنی داغ هجــران را تحمُــل كرده ای
اينك از ره می رسی ، خونِ جگر می آوری

سر بـه روی شـانـه ی خـاك برادر می نهی
مثـل نِی از پَــرده ی دل نـالـه بر می آوری

اشك می ريزی ، فغان سر می دهی با سوز و آه
تـا كـه ظلـم ظالمـان را در نظــر می آوری

در كـنـار علقـمـه هنگـامه بـر پــا می كني
بـرلب آب روان اشــك بـَصَــر می آوری

خـوش روايت می كنی سـوز دل ام البنین
تا كـه ناله زينب از سـوز جگــر می آوری

بـر مـزار لا‌ له هـــای پـرپـر دشـت بــلا
بلبــلانِ خستـه ی بشكسـتـه پَـــر می آوری

انـقــلابی تازه بر پـا می كنی در سيـنـه ها
نــام ليـــلا را سـر قـبـر پسـر می آوری

بی رقيه می رسی از راه و بـا اندوه و درد
كـودكـان را بَهـــرِ ديــدار پــدر می آوری

ای سفيـر انقلاب سـرخ عاشـورا ، ز شـام
می رسی وَ ز طفـل بی بـابـا خبـر می آوری
اسیری,
داغ هفتاد و دو گل در سيـنه داری وَ ز سفر
بــا سپــاه صبـر پيـغـام ظَـفَـــر می آوری

گرچه ای بانو اسيـری رفته ای ؛ اما ز شـام
با جهـاد خويش گلبــانگ سحـر می آوری

از سفـر می آئی و شمشيـر سـرخ انتقـام
از بـرای حـجـت ثـانی عَـشَـــر می آوری

علی اکبر شجعان

محزون اصطهباناتی.
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : سفيـر , انقلاب , سـرخ , عاشـورا , سفر , می آوری , خصم , حسینت , خطبه , شرر , اربعینی , هجران , خون جگر , فغان , ظالمان , ام البنین , علقمه , هنگامه , انتقام , ثانی عشر ,
بازدید : 40
[ پنجشنبه 10 آبان 1397 ] [ 21:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شاعرۀ اهل فلسطین که خود خواهر شهید است شعری را درباره کودکان سرزمینش سروده و در همایش "آسمان بچه‌ها" ارائه کرد که در زیر مشاهده می‌کنید:


چرا این کودکان به سمت گلوله‌های مقیم در تفنگ‌ها گام برمی‌دارند؟


چرا تفنگ‌ها در دست‌هایشان اقامت گزیده‌اند؟


کودکان فلسطینی خنده‌هایشان غایب است.


خنده‌هایشان به سفر رفته‌اند؛


به زادگاهشان که شاهد شادی‌های و سرگرمی‌هایشان بوده است؛


به‌ تاب‌هایی که روهایشان را به دور دست‌ها می‌برده


و باز آنان را به کنه شادی‌ها بازمی‌آورد...


اینک درد،


مقیم قلب من است و به خاطر کودکانی که ردای طفولیت را از تن گرفته‌اند،


کودکانی که شولای مردانه به تن سپرده‌اند


و خطوط چهر‌ه‌شان را دلاوری‌ها ترسیم می‌کند.


چشمان کودکان وطن من از معصومیت‌های کوچک، رویاهایی بزرگ می‌بافد.


در گستره‌ای تنگ که گرداگردش دیوار کشیده‌اند.


کودکانی که هنوز زبان دریا را نمی‌دانند اما سواری بر توسن موج را چرا.


کودکانی که آبهای شور آنان را به اعماق می‌کشد


اما دریا فریاد می‌زنند و از بردن کودکان به ژرفاها ابا دارند.


آیا خنده‌های کودکانه با فرو رفتن خورشید غروب خواهد کرد؟


آیا یاران از یاران جدا خواهند شد؟


اما این دخترک وطن من است؛


شکوفه‌ای بر شاخه ای سبز به نام فلسطین.


دستی کوچک به رنگ‌ها چنگ می‌زند.


در هوا رهایش می‌کند.


رنگ در آسمان قصه‌هابه پرواز درمی‌آید.


با رنگ، خطوطی برای چهره خود رسم می‌کند.


خنده‌ای معصومانه خاکستر زمینه را می‌روبد


و از دود باروت، پاکیزه می‌گرداند.


دست کودک به جست‌جوی بقایای یارانش می‌رود


شاید بتواند با رنگ‌هایش خروش شرارت آینده را شکست دهد.


کودکان غزه قصه‌های شاد می‌خوانند.


روز تولدمان را روی آسفالت خیابان‌هایمان نوشتیم.


قدم‌های خود را روی خیابان‌ها نقش زدیم.


ما می‌دویم و از باد جلوتر می‌زنیم.


از تپه‌ها فرش می‌سازیم.


غلت می‌زنیم.


خنده‌ها را بلندتر می‌کنیم تا هیاهویی در باد شوند،


تا رازهای ما را پنهان کنند. 



بُشرا اَبوشرار



ادامه مطلب


برچسب ها : آسمان بچه , بچه های , فلسطین , سمت گلوله , تفنگ ها , فلسطینی , زادگاهشان , اینک درد , مقیم قلب , ردای طفولیت , شولای مردانه , خطوط چهره , دلاویها , معصومیت , گستره ای , معصومانه , دود باروت , دست کودک , خروش شرارت , کودکان غزه ,
بازدید : 58
[ دوشنبه 09 مهر 1397 ] [ 11:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کلام رهبری:


هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه‌ای از برجسته‌ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده‌ترین و نفیس‌ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه‌ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران‌ها بداند.


آثار ارزشمند دفاع مقدس:








ادامه مطلب


برچسب ها : هفته دفاع , دفاع مقدس , نمودار , مجموعه ای , برجسته , افتخارات , ملت ایران , مرزهای , میهن , اسلامی , میهن اسلامی , جانفشانی , دلاورانه , برافراشته , تابناک , گرانبها , مشتاقانه , دلاوران , الگوی , دوران ها ,
بازدید : 67
[ دوشنبه 02 مهر 1397 ] [ 7:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


احترام دستمال اشک روضه لازم است
هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

عکس های یادگاری از حرم برداشتم


هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
...با همین دستم برای تو علم برداشتم


با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
نام او را از میان دفترم برداشتم

 

آرش براری



ادامه مطلب


برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
بازدید : 75
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 68
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 73
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از جان گذشته بود


این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد_علوی

سایت ادبی شهید رابع استهبان

عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
''حضرت امام خامنه ای''

باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


http://www.rabe.ir



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
بازدید : 69
[ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند .
حضرت امام خامنه ای

قابل توجه شعرای گرامی استان فارس
بیست و چهارمین مراسم
شب شعر عاشورا
۱۳ محرم - شهرستان استهبان
آخرین مهلت ارسال شعر
شنبه ۲۴ شهریور ( ۵ محرم )
علاقمندان می توانند آثار خود را در قالبهای مختلف شعری از طریق سایت ادبی شهید رابع به آدرس:
http://www.rabe.ir/
(بخش تماس با ما)
یا از طریق واتساپ به شماره
09174134425 ارسال نمایند

ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع) - شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , تابلویی , نگاشته , قابل توجه , مراسم , شهرستان , استهبان , آخرین , مهلت , 13محرم , شهریور , علاقمندان , قالبهای , مختلف , شهید رابع ,
بازدید : 108
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 12:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یک سرود ماندگار

17 شهریور افتخار ماست


17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

درود درود به روان پاک شهید راه خدا

درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

درود درود، درود بر خمینی روح خدا

ای که پرپر کنی جوانه‌ها

می‌زنی آتشی به خانه‌ها

می‌کشی خلق مسلم خدا

تا که خود پرکنی خزانه ها

17 شهرور روز ننگ توست

17 شهرور افتخار ماست

سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



ادامه مطلب


برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
بازدید : 100
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 58
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب


برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
بازدید : 77
[ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 7
1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت