close
دانلود آهنگ جدید
گیسوی
آخرین ارسال های انجمن


 علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم
دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم


تا که از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشک

کیـسویِ دختـرکِ منتـظرش، ریخت به هم


تیـر را با سـرِ زانـوش کشیـد از چشـمش

حیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به هم


خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد

او که افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم


قبـل از آنیـکه بـرادر بـرسـد بـالیـنش

پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم


به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین

عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم


کِتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ کمـرش، ریخت به هم


خواست تـا خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم


نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم


تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم


بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم


حسن لطفی



ادامه مطلب


برچسب ها : شب تاسوعا , ریخت , به هم , علقمه , موج شد , قمرش , دستش , افتاد , گیسوی , لخته خون , منتظرش , مژگان , زانوش , خواهرش , بالینش , عوضش , ام بنین , کتف ها , حسین افتاد , ضرب عمود ,
بازدید : 25
[ یکشنبه 17 شهريور 1398 ] [ 22:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


سرتاسر مدینه پر از شوق و شور بود

لبریز از طراوت و غرقِ سرور بود


از آسمان شهر پیمبر در آن پگاه

صد آسمان، ملائکه گرم عبور بود


وقت نزولِ سوره‌ یاسین و هل أتی،

هنگامه‌ ی تجلی آیات نور بود


بال فرشته فرش قدمهای آفتاب

روبند ماهتاب ز گیسوی حور بود


عطر بهشت از نفس باغ می چکید

تا اوج عرش زمزمه های حضور بود


عالم ز عطر یاس مدینه معطر است

پیوند آسمانی زهرا و حیدر است


می خواستند تا که بمانند یار هم

همدل ترین و همنفس روزگار هم


بی زرق و برق، ساده‌ ی ساده شروع شد

پیوند آسمانی شان در کنار هم


سرمایه های اصلی شان مهر و عاطفه

بی اعتنا به ثروت و دار و ندار هم


بر اعتماد شانه‌ ی هم تکیه داشتند

سنگ صبور یکدگر و رازدار هم


بودند هر پگاه دل انگیزتر ز عشق

گرم طلوع روشنِ خورشیدوار هم


چشم بد از جمال دو خورشید دور باد

چشم حسودِ بد دل و بدخواه کور باد


هم، ماورای حد تصور کمالشان

هم، ماسوای ذهن و تخیل جلالشان


آنجا که سوخت بال و پر آسمانیان

بام نخستِ پر زدن و اوج بالشان


باید که درس زندگی آموخت تا ابد

از بوریای کهنه و ظرف سفالشان


در جام کوزه روشنی خمّ سلسبیل

کوثر شراب خانگی لایزالشان


کِی می توان به واسطه‌ ی این مثالها

پرواز کرد تا افق بی مثالشان


آئینه‌ ی ظهور صفات خدا شدند

یاسین و نور شدند، هل أتی شدند


بر شانه های عرش خدا خانه داشتند

نه، نه، که عرش را به روی شانه داشتند


این ساکنان عرش خدا از همان ازل

چشمی به چند روزه‌ ی دنیا نداشتند


هر چند داشت سفره شان نان خشکِ جو

اما همیشه خویِ کریمانه داشتند


سرشار از عشق و عاطفه و نور ِمعرفت

همواره لحظه های صمیمانه داشتند


گل داده بود باغِ بهشت امیدشان

یعنی چهار غنچه‌ ریحانه داشتند


ما جرعه نوش چشمه‌ ی جاریّ کوثریم

دلداده ایم، شیعه‌ی زهرا و حیدریم


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : ازدواج علی , فاطمه , سلام الله , سرتا سر , لبریز , طراوت , شهر پیمبر , آسمان شهر , صد آسمان , گرم عبور , غرق سرور , وقت نزول , یاسین , هل اتی , تجلی آیات , آیات نور , بال فرشته , گیسوی , حور بود , اوج عرش ,
بازدید : 37
[ جمعه 11 مرداد 1398 ] [ 23:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت