close
تبلیغات در اینترنت
گریه
آخرین ارسال های انجمن


شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


لینک این شعرخوانی توسط شاعر




ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , استهبان , سینما , قدس , اشک , مرثیه , روضه , سینه , مجلس , غم , ماتم , گرفت , خلق , عالم , سرجدا , تشنه , غروب , فرشچیان , گریه ,
بازدید : 350
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 7:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 19:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


هرشب بدان اميد كه روزي بخواني اَم

تاصبح برمزار دلم گريه ميكنـــــــم

دل داده ام به عشق توآقا و بـي نصيب

ازوصل ،دركنــــــاردلم گريه ميكنم

لايق نبوده ام به ضريح توسرنهم

زين رو بحال زاردلم گريه ميكنم

دل شدسياه زين همه معصيت وكنون

برانتــــهاي كاردلم گريه ميـــكنم

من ماندم ودلي كه به يك جونمي خرند

ديريست بـرعياردلم گـــريه ميكنم


محمد جامی



ادامه مطلب


برچسب ها : گریه , شوق کربلا , هرشب , تاصبح , گریه می کنم , دل داده ام , بی نصیب , معصیت , نمی خرند , یک جو , دیریست , لایق , عشق , مزار دلم , وصل , امید , ضریح , سیاه , انتها , ماندم ,
بازدید : 260
[ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 7:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت