close
تبلیغات در اینترنت
چه کنم
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
وزنهای عروضی 7 24 mahdavi
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 16
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

من خمار عطش جام حقيقت هستم

زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

@@@


مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
بازدید : 204
[ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ
  • چه کنم
    آخرین ارسال های انجمن
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    وزنهای عروضی 7 24 mahdavi
    آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
    اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


    السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


    ای تجلی صفات همه ی برترها
    چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

    قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
    چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

    پسرم! می روی اما پدری هم داری
    نظری گاه بینداز به پشت سرها

    سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
    شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

    بهتر این است که بالای سر اسماعیل
    همه باشند و نباشند فقط هاجرها

    مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
    عمه ات هست به جای همه ی مادرها

    حال اگر آب ندارند برای لب تو
    بهتر این است که غارت شود انگشترها

    زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
    "آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

    آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
    آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

    چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
    چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

    آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
    علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

    گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
    بر زمین باز بماند طرف دیگرها

    با عبای نبوی کار کمی راحت شد
    ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



    علی اکبر لطیفیان



    ادامه مطلب


    برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
    بازدید : 16
    [ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

    چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

    من خمار عطش جام حقيقت هستم

    زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

    @@@


    مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

    شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

    خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

    طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

    زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

    ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

    دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

    گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

    دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

    تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

    تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

    كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

    دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

    وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

    ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

    تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


    محمد ضیایی

    لینک ثابت

    برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
    بازدید : 204
    [ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    گردهمآیی شاعرانه



    .: Weblog Themes By SlideTheme :.
    

  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ