close
تبلیغات در اینترنت
چشمان
آخرین ارسال های انجمن


برای زائر خردسال این روزهای مدینه
که به جرم شیعه بودن در مقابل دیدگان مادرش با شیشه سر بریده شد
برای شهید زکریا بدر علی الجابر

🔥🔥🔥؛🔥؛🔥🔥🔥

اخترم ! در پگاه کشته شدی
روی دامان ماه کشته شدی
بر در خیمه گاه کشته شدی
وای ! بی دادخواه کشته شدی
چون علی اصغر آه ! کشته شدی


ای گلم ! با تبر بریدندت
بی هوا ؛ بی خبر بریدندت
مثل پروانه پر بریدندت
طفل بودی و سر بریدندت
بی سپر ؛ بی سلاح کشته شدی


پیش چشمان مادرت ای گل
تیغ بوسیده حنجرت ای گل
دست کین کرده پرپرت ای کل
شد زپیکر جدا سرت ای گل
نکند اشتباه کشته شدی ؟


صلواتی اگر فرستادی
جان سپردی ؛ به شیعه جان دادی
سیل گشتی و راه افتادی
کرده ای تا به عشق آزادی -
آسمان را نگاه ؛ کشته شدی


آه ای غنچه ای که در خوابی
تشنه لب آمدی ؛ لب آبی
مثل گیسوی باد بی تابی
پیش طوفان جهل وهابی
تا شدی شمع راه کشته شدی


ای گرفته به کربلا ریشه
ای صغیر بلند اندیشه
حرمله زد به ریشه ات تیشه
ای بریده سر تو با شیشه
بی کس و بی پناه کشته شدی


می کند نی برای تو ناله
نسبت تیغ چیست با لاله
خون زده گرد صورتت هاله
زکریای پنج - شش ساله
در پی مال و جاه کشته شدی؟


به کدامین گناه کشته شدی ؟
به کدامین گناه کشته شدی؟


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : کدامین , کشته , زائر , خردسال , مدینه , شیعه , جُرم , مقابل , مادرش , شیشه , سر بریده , زکریا , بدر علی , البحار , اخترم , دادخواه , بریدندت , چشمان , مادرت ,
بازدید : 111
[ سه شنبه 23 بهمن 1397 ] [ 1:41 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

چهره اش منعکس از طلعت روي زهراست

عشق بازيش از آن حال و هوايش پيداست


حضرت زينب کبري خودش اقيانوسيست

گرچه چشمان پر از گوهر نابش درياست


اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

از ازل تا به ابد پرچم زينب بالاست


مادري کرد براي سه امامش زينب

پس ولايت به پرستاري او پا برجاست


سوره ي مريم قرآن نمي از تفسيرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پيداست


مسعود اصلاني





ادامه مطلب


برچسب ها : شاه , رفت , ولادت , حضرت , زینب , کبری , منعکس , طلعت , رویش , زهرا , چشمان , گوهر , عباس , علمدار , پرچم , مادری , پرستاری , مریم , وسعت ,
بازدید : 240
[ شنبه 25 دي 1395 ] [ 20:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ساحلِ زيبای چشمت كاش طوفان زا نبود

رودِ چشمت نازنين وابسته ی دريا نبود

چشمِ آرامت خبر از موجِ سركش می ­دهد

كاش چشمانِ قشنگت ابرِ باران زا نبود

كاش می­ شد تا غمت قسمت كنيم ای خوب من

تا به دوشت عالمی غم های پابرجا نبود

آبیِ چشم تو می شويد فغانِ اشك را

كاش اشكِ درد رویِ گونه­ ات پيدا نبود

كاش می ­شد خنده بر صبحِ لبانت بشكفد

غم هم آغوشِ شكر ريز لبِ زيبا نبود

كاش ميی شد در عبور جاده­ ای بی انتها

همسفر ردّی ز ما بر سينه ی صحرا نبود

كاش اين شام سيه تا صبحِ صادق می دويد

مطرب از دل می ­زد و دل در غم فردا نبود

محمد ضیایی



لینک ثابت

برچسب ها : ابر باران زا , طوفان زا , نبود , چشمان , خوب من , غمهای پابرجا , آبی چشم , بشکفد , غم فردا , صبح صادق , بی انتها , مطرب , همسفر , شکر ریز , شام سیه , هم آغوش , قسمت , پابرجا , سینه صحرا ,
بازدید : 519
[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 22:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت