close
تبلیغات در اینترنت
وزید
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سروده های قرآنی 4 187 mahdavi
در مذمت استکبار جهانی 0 7 mahdavi
دیپلماسی التماسی 0 7 shejan
عاشقانه ها 28 1341 shejan
درعزای حضرت زهرا(س) 9 449 shejan



بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یاف

گُلشَنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد وپیمانه داد

باده ی جانانه زمیخانه داد

بادِ صبا، عطرِ شهیدان وزید

روحِ خدا، روضه ی رضوان، رسید

دیــوِ پلیــد آن طــرفِ آبــها،

گِل به دهن غرقه ي سیلابها،

شورو نوا در سرِ پیرو جوان،

لاله شد از خونِ شهیدان؛ جهان

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت

دست خدا، حامی پیکار بود،

وَحدتِ مردم سبب کار بود

حامی ایران کَرَمِ کِردگار،

هست خمینیُّ و رَه اَش ماندگار،

مهدویا ساقی اگر حیدر است،

خامنه ای وارثِ پیغمبر است



غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : بهمن , پیروز , بهمن پیروز , باد موافق , وزید , روح خدا , دم عیسی , خروشان , سکاندار , دل آرام , بارش رحمان , همّت , فجر , برآمد , شب دیجور , کوری , مام وطن , عزّت خود , بازیافت , گلشن ,
بازدید : 406
[ دوشنبه 22 بهمن 1397 ] [ 9:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


صبحِ روزی کز دلِ شب خون چکید

بدترین طوفان غم بر دل وزید

نیمه ی خردادِ ما غمباره شد

بَندِ دلهامان به نا گه پاره شد

وامصیبت ، وافغانُ اَلأمان،

مِهر تابان و فروزان،  شد نهان

خودزنی ها ، ناله های بی ثمر

آه و فریاد و فغانها از جگر

ناخود آگه دست بر سر می زدیم

دادو فریادی زحنجرمی زدیم

دیده ها آماج اشک و خون و دَرد

نیمه ی خرداد ما با رویِ زرد،

از افق تا بیکران غمباره شد

ابرهای آسمان صد پاره شد

سیلِ جمعیّت ز هر سو سر گرفت

پیکر جانانه اش در بر گرفت

سینه سوزان عاشقانِ کوی او

سر یکی سودا هزاران موی او

باورم هرگز نبود؛ او رفته است!

آفتابی درجماران خفته است

نعش او در جمع یارانِ عزا

جای خالی درجماران اَلقضا

در مصلاّ شور و واویلا به پاست

کوی و برزن محشر کبرا به پاست

سرورِ ما، آن امام از پا فتاد

سروِ آیاتِ عظام از پا فتاد

آه ،بی روح خدا چون سر کنیم

غربت آئینه را باور کنیم

سایه از سر می رود داد از فراق

وای  بر حالِ اسیران در عراق

خاک غربت بر سرِ یاران نشست

پُشتِ اصحابِ جماران را شکست

درشب آن فاجعه دنیا گریست

پاره های خشکی و دریا گریت

شام غربت بود ودلها پُر زِ غم

هم به دل خنجر زد و تیغِ دو دِم

اشکِ فُرقَت گونه ها را می نواخت

شمعِ غربت یار خود را می گداخت

حِق حِقِ گریه مرا مهلت نداد

چشمه ی اشکم مرا خجلت نداد

آخ آن شب بر دلم خون، چون گذشت؟

در جماران لیلی از مجنون گذشت

مهدوی تقدیرِ ما وُ دستِ دوست

"می بَرَد آنجا که خاطرخواهِ اوست"

غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : سوگ , خمینی , چکید , طوفان , وزید , نیمه ی , خرداد , غمباره , وامصیبت , وافغان , فغانها , آماج , اشک , بیکران , آسمان , جمعیت , عاشقان , جماران , مصلا , روح خدا ,
بازدید : 126
[ یکشنبه 14 خرداد 1396 ] [ 10:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت