close
دانلود آهنگ جدید
هل اتی
آخرین ارسال های انجمن


سرتاسر مدینه پر از شوق و شور بود

لبریز از طراوت و غرقِ سرور بود


از آسمان شهر پیمبر در آن پگاه

صد آسمان، ملائکه گرم عبور بود


وقت نزولِ سوره‌ یاسین و هل أتی،

هنگامه‌ ی تجلی آیات نور بود


بال فرشته فرش قدمهای آفتاب

روبند ماهتاب ز گیسوی حور بود


عطر بهشت از نفس باغ می چکید

تا اوج عرش زمزمه های حضور بود


عالم ز عطر یاس مدینه معطر است

پیوند آسمانی زهرا و حیدر است


می خواستند تا که بمانند یار هم

همدل ترین و همنفس روزگار هم


بی زرق و برق، ساده‌ ی ساده شروع شد

پیوند آسمانی شان در کنار هم


سرمایه های اصلی شان مهر و عاطفه

بی اعتنا به ثروت و دار و ندار هم


بر اعتماد شانه‌ ی هم تکیه داشتند

سنگ صبور یکدگر و رازدار هم


بودند هر پگاه دل انگیزتر ز عشق

گرم طلوع روشنِ خورشیدوار هم


چشم بد از جمال دو خورشید دور باد

چشم حسودِ بد دل و بدخواه کور باد


هم، ماورای حد تصور کمالشان

هم، ماسوای ذهن و تخیل جلالشان


آنجا که سوخت بال و پر آسمانیان

بام نخستِ پر زدن و اوج بالشان


باید که درس زندگی آموخت تا ابد

از بوریای کهنه و ظرف سفالشان


در جام کوزه روشنی خمّ سلسبیل

کوثر شراب خانگی لایزالشان


کِی می توان به واسطه‌ ی این مثالها

پرواز کرد تا افق بی مثالشان


آئینه‌ ی ظهور صفات خدا شدند

یاسین و نور شدند، هل أتی شدند


بر شانه های عرش خدا خانه داشتند

نه، نه، که عرش را به روی شانه داشتند


این ساکنان عرش خدا از همان ازل

چشمی به چند روزه‌ ی دنیا نداشتند


هر چند داشت سفره شان نان خشکِ جو

اما همیشه خویِ کریمانه داشتند


سرشار از عشق و عاطفه و نور ِمعرفت

همواره لحظه های صمیمانه داشتند


گل داده بود باغِ بهشت امیدشان

یعنی چهار غنچه‌ ریحانه داشتند


ما جرعه نوش چشمه‌ ی جاریّ کوثریم

دلداده ایم، شیعه‌ی زهرا و حیدریم


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : ازدواج علی , فاطمه , سلام الله , سرتا سر , لبریز , طراوت , شهر پیمبر , آسمان شهر , صد آسمان , گرم عبور , غرق سرور , وقت نزول , یاسین , هل اتی , تجلی آیات , آیات نور , بال فرشته , گیسوی , حور بود , اوج عرش ,
بازدید : 12
[ جمعه 11 مرداد 1398 ] [ 23:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

 

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت

 

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

 

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

 

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

 

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

 

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

 

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا و حیدر است


مجيد تال



ادامه مطلب


برچسب ها : یا زهرا , قرآن , گشودم , بیاورم , میخواستم , کوثر , کیستم , شبیه , وصف , ترک , معراج , مصطفی , مادر , یتیم , اسیر , هل اتی , لباس , عروسی , خاکی ,
بازدید : 112
[ دوشنبه 06 اسفند 1397 ] [ 17:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()



رستم رزم آوران، آن نَه که در جنگ بود
شاخ سر ديو و دد به گاو ر کوبدا


بلکه جهان پهلوان، اوست که از دست خصم
اسلحه بر گيرد و به سرْش در کوبدا


مؤلّف الغدير فاتح فتح الفتوح
رايت اين فتح گو به عرش بر کوبدا


لا قَلَمْ اِلّا «اَمين» لا رَقَم اِلا غَدير
تا جور است آنکه اين سکه به زر کوبدا


منطقش از هل اتي بازويش از لا فتي
گو که علي (ع) پنجه در کتف عمر کوبدا


شصت هزارش حديث از خود سنّت تو گو
شصت هزارش به سر، تيغ و تبر کوبدا


خفته ي خواب قرون، خيز که با الغدير
غلغله ي محشرت، حلقه به در کوبدا


حجّت حق شد تمام، از جهت اتفاق
چند نفاقت در فتنه و شر کوبدا


کار وصي چون نبي (ص)، امر الهي بود
«شور» در آن خلق را سر به سقر کوبدا


امر گر از خلق بود شور در آن جايز است
امر خدا خلق را شور به سر کوبدا


مظهر «تطهير» حق، با چومني گويکي است
آهن سرد اينقدر، کس به هدر کوبدا


خضر رها کرده و در پي آب بقا
ظلمتيِ کور دل، کوه و کمر کوبدا


هر که به جنگ خدا تيغ کشد «شهريار»
تن به زره خايد و سر به سپر کوبدا


شهريار تبريزي (سيّد محمّدحسين)


غدير در شعر فارسي، ص 185-186.



ادامه مطلب


برچسب ها : الفتوح , فتح الفتوح , رستم , آوران , سر دیو , کوبدا , جهان پهلوان , اسلحه , مؤلف , الغدیر , لا قَلَمْ , لا رَقَم , اِلا غَدير , تاجور , منطقش , بازویش , هل اتی , لا فتی , هزارش , خفته ی ,
بازدید : 189
[ چهارشنبه 03 بهمن 1397 ] [ 9:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


🌷بنام خدا🌷


هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد

🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

رهپوی عاشورا

تضمین غزلی از شاعر بسیجی
مرحوم محمدعلی مردانی



دو دستی بر دعا دارد بسیجی
به هر سینه صفا دارد بسیجی
به بازو هل اتی دارد بسیجی
(دلی دردآشنا دارد بسیجی
نوایی جانفزا دارد بسیجی)

حسین و کربلا را گفته لبیک
دو دست تن جدا را گفته لبیک
غریب نینوا را گفته لبیک
(ندای مقتدا را گفته لبیک
هوای کربلا دارد بسیجی)

بسیج از قید این دنیای دون رست
فروزان ماهی اندر آسمان است
تفنگ بر دوش و قرآن بر سر دست
(چو هست از باده‌ی عشق احد مست
به لب ذکر خدا دارد بسیجی)

سحر او را ببینی دیده گریان
شده دشمن ز نیرویش گریزان
چو شمعی سوزد از هجر شهیدان
( ز صدق دل پی اجرای پیمان
سری پرماجرا دارد بسیجی )

به دریا می‌شود او لنگر عشق
گرفته قدرتش از حیدر عشق
غبار صورتش خاکستر عشق
(پی ایثار جان در سنگر عشق
به کف شمشیر لا دارد بسیجی)

درخشان مشعلی اندر رهم اوست
به هر گمگشته‌ای حامی و رهپوست
گوارا شربتی اندر دل جوست
(دهد تا هستی خود در ره دوست
به سر قصد منا دارد بسیجی)

گسست از دست و پای خویش رنجیر
جوانان را مکن از خویش دلگیر
شده رهپوی عاشورا ز جان سیر
(به زیر سلسله تن داده چون شیر
به تن حرز ولا دارد بسیجی)

شهیدان خدا گردیده پرپر
بسیجی رزمجو باشد به سنگر       
جوانان وارث گل‌های احمر
(پی رسوایی خصم ستمگر
به دست خود لوا دارد بسیجی)

چو خورشید فروزانی به لشکر
براندازد ز دنیا خصم کافر
به امید خدا و لطف داور
(سپرده سر به خط سرخ رهبر
یم خون پیش پا دارد بسیجی)

شهیدان از سر سنگر زده پر
به رزمش خیره گشته ماه خاور
شکسته خط و هم سد سکندر
(پی دفع فساد و فتنه و شر
به یزدان اتکا دارد بسیجی)

نماز شب سحر می‌خواند از سوز
طراوت می‌دهد چون باد نوروز
گهی در رزم و گاهی دانش اندوز
(چو (مردانی) در این سودا شب و روز
نوای نینوا دارد بسیجی)


شاعر:

حاج محمد عطاریان
پدر طلبه بسیجی شهید عباس عطاریان



ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , رهپوی , عاشورا , دو دستی , دعا دارد , سینه صفا , هل اتی , دردآشنا , جانفزا , گفته لبیک , تن جدا , ندای مقتدا , هوای کربلا , دارد بسیجی , باده ی عشق , ذکر خدا , دیده گریان , پرماجرا , گمگشته ای , خط سرخ ,
بازدید : 119
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 14:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
عشقِ تو دل ربوده از دستم

من زِ جامِ مَیِ تو سَر مستم

حق به مِهرِ توکرده پابَستم

من غلامِ تو بوده و هستم

یا جوادُالأ ئِمّه اَدرِکنی

ای دل وجان فدایِ تو مولا

ای که عالم گدایِ تو مولا

مرغِ دل درهوایِ تو مولا

می نهد سر به پایِ تو مولا

یا جوادُالأ ئِمّه اَدرِکنی

جلوه ی ذاتِ کبریائی تو

نهمین حُجَّتِ خدایی تو

با ستم دیده آشنایی تو

گلِ نورسته ی رضایی تو

یا جوادُالأ ئِمّه اَدرِکنی

میرو سالارو سروری مارا

یادگارِ پیمبری مارا

نورِ محراب ومنبری مارا

شافعِ روزِ محشری مارا

یا جوادُالأ ئِمّه اَدرِکنی

دستِ کوتاهِ من به دامانت

جانِ من جانِ من به قربانت

چشمِ من سویِ لطف واحسانت

مرغِ طبعم شده غزلخوانت

یا جوادُالأ ئِمّه اَدرِکنی

علی اکبر شجعان
بقیه در ادامه ...


ادامه مطلب


برچسب ها : جوادُالأ ئِمّه , ادرکنی , مولا , عالم , مرغ , نهمین , حجت , هل اتی , چه شود , بزرگی , عنایت , دوا , کربلا , گدا , طلعت , قربان , جان , سرنهادم , فدای ,
بازدید : 369
[ یکشنبه 21 ارديبهشت 1393 ] [ 6:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت