close
دانلود آهنگ جدید
میلاد
آخرین ارسال های انجمن

.


ذکر خیر تو شد و فطرست اینجا آمد

نوکری گفت حسین , حال دلم جا آمد

باز هم بوی خوش تربت اعلی آمد رفت

در دست تو این دست که بالا آمد


باز در حق گرفتار محبت کردی

آمدم نه تو مرا سوی خودت آوردی


با وفا , مثل تو دور و بر من نیست کسی

بین مردم به خدا یاور من نیست کسی

غیر تو دلخوشی محشر من نیست

کسی غیر تو سایه ی بالا سر من نیست کسی


بسته ام گوشه ی از دامن لطف

تو دخیل فطرسم , آمده ام تا بشوم جبرائیل


تا ابد دور سرت ارض و سما می گردد

هر کجا حرف تو شد کرببلا می گردد

به خدا بیمه ی از هر چه بلا می گردد

آه , با یاد شما ذکر خدا می گردد


از جهنم بدن سینه زنت ایمن شد

رند آنست که در روضه ی تو مومن شد


به سر زلف تو خوب است گرفتار شدن

با تو دارند همه میل بدهکار شدن

من کجا و هوس نوکر دربار شدن

عشق یعنی سگ آقای وفا دار شدن


من همانم که مرید قمر علقمه ام

“از همه دست کشیدم که تو باشی همه ام “


آن جماعت که درِ خانه ی تو پیر شدند

همه آن ها که به لطف تو نمک گیر شدند

مردمانی که سر سفره ی تو سیر شدند

همگی لایق خوشبختی تقدیر شدند


عاقبت با تو فقط ختم به خیر است

آقا سند مستندم راهب دیر است آقا


ای همه شورم و آرام و قرارم آقا

احتیاجی به کسی جز تو ندارم آقا

بی تو گمراه شوم , باش کنارم آقا

محرم راز منی, با تو ندارم آقا


نشده ثانیه ای نیزه , ز یادم ببری

از برادر به من ارباب تو نزدیک تری


انا سائل انا مدیون و غلام بن غلام

سال ها در همه جا از تو فقط بردم نام

ای درون مایه ی ضرب المثل سنگ

تمام وقت مردن تو بیا تا که نمیرم ناکام


خانه ی قبر مرا با نظری روشن کن

رحم بر بی کسی ام موقع جان کندن کن


من پریشان تو ای پادشه عطشانم

تا دم مرگ عزادار غمت می مانم

عاقبت غصه ی جانسوز تو گیرد جانم

وقت شادی و عزا روضه ی تو می خوانم


بی کس و یار ترین شاه اباعبدالله

بوریا شد کفنت , آه , اباعبدالله


محمد حسین رحیمیان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , حسین , مبارک , میلاد امام , حسین مبارک , میلاد امام حسین , میلادمبارک , سینه زنت , ایمن شد , سر زلف , من کجا , نوکر دربار , عشق یعنی , وفا دار , قمر علقمه , همه ام , پیر شدند , نمک گیر , ندارم آقا ,
بازدید : 4
[ شنبه 09 فروردين 1399 ] [ 9:51 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


مسمط بسیار زیبای شمس اصطهباناتی در میلاد امیرالمومنین علیه السلام:

بانوی آفاق آنکه داشت پوشیده از تقوی جسد
دور از جناب عفتش چشم بد و دست حسد
تبت یدا اعداش را بسته به حبل من مسد
تا روز قرب منزلت پیش از همه زنها رسد
آنسان که در تعریف او دست تعقل نا رسد
چون آفتاب آن شیر زن افتاد در برج اسد
هم شیر حق را حامله هم نام او بنت اسد


دُرّ ولایت را نَبُد شایسته غیر از این صدف


روزی که با عجز و نیاز بر طرف مسجد زد قدم
دریافت بر خود حضرتش ازدرد زائیدن الم
میجست از فرط حیا خلوتسرائی محترم
در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجرم
چون لایق شأنش نبد زایشگهی غیر از حرم
آمد ندای أُدخلی او را زحیّ ذوالکرم
یعنی تو غیر از مریمی باز آ و چون مریم مَرَم


چون خاصِّ فرزند توست رکن ومقام و مزدلف

 
چون دید صاحبخانه را از میهمان اکراه نه
شد با اجازت در درون جائی که کسرا راه نه
از طرز تشریفات او غیر از خدا آگاه نه
جز هیبت یزدان کسی دربان آن درگاه نه
حرفی در آن محرمسرا جز باءِ بسم الله نه
غیر از عنایات خدا با او کسی همراه نه
جز طفلک تسبیح خوان هم صحبتش دلخواه نه


نازم به این مام و پسر با اینهمه مجد و شرف


چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد
بر عقل و وهم آدمی ره بسته و محدود شد
آثار هر نامحرمی هرجا که بد مفقود شد
از بس جهان شد بیصدا گوئی بشر مفقود شد
پس هر چه را مایل بُدی با امر حق موجود شد
آرام شد اندام او ، تا ساعت موعود شد
نا گه چراغانی حرم زانوار آن مولود شد


از شرم خور شد منکسف وز بیم مه شد منخسف

 
چون دامن دخت اسد شد پایتخت کبریا
یعنی همایون مقدمی بالای آن بگرفت جا
شیر خدا دست خدا نور خدا حلم خدا
شاه زمین میر زمان داماد ختم اولیا
افتاد از ارزش قَدَر اِستاد از گردش قضا
تغییر کلی آمدی در روح و جسم ما سوی


اوضاع شد وضعی دگر از ما وقع تا ما وقف

 
این خانه را باید خدا در عرش معماری کند
آدم بنایش بر نهد جبریل هم یاری کند
آید خلیل الله در او یک چند حجاری کند
او را اولو العزمی دگر منقوش و گچکاری کند
اینسان خدا از خانه اش چندی پرستاری کند
تا ساعتی ازدوستی یک میهمانداری کند
وز میهمانداری دگر امر قوی جاری کند


پس نقشهای ما سلف بُد بهر این زیبا خلف


زان صبح روشن تا کنون از کعبه نور آید برون
نی نی که این تابندگی تا نفخ صور آید برون
تا روز حشر از شوق او حور از قصور آید برون
وان بوی مشکین تا ابد از زلف حور آید برون
شاید ز عشقش مرده هم مست از قبور آید برون
با نعره های یا علی از خاک گور آید برون
خصم عنود خیره سر آن روز کور آید برون


از خشم همچون اشتران اندر دهان آورده کف


آرامگاهش آن زمان چون دوش آغوش آمدی
هر دم شعاعش از جبین یا از بنا گوش آمدی
مادر ز نورانیتش مبهوت و خاموش آمدی
گز غیر از این مادر بدی یکباره بیهوش آمدی
دیدی که چشم مست او پس محو و مدهوش آمدی
گویا هزاران منتش یکباره بر دوش آمدی
سنگین شدی دوش و برش وز بیم و در جوش آمدی


زیرا که دیدی کرده جا عرش خدایش بر کتف


درّ عفیف پاکدل ماه زمین مهر زمان
مام علی بنت اسد روح روان جان جهان
در منتهای عافیت در سایهء امن و امان
اندر حرم شد میهمان بنهاد آن بار گران
در سایهء الطاف حق محفوظ و بی خوف و زیان
زان بعد بیرون شد چو مه میرفت شکرش بر زبان
شاه ولایت در کفش چون ماه بر سرو روان


حور از جلو غلمان ز پس می ریخت گل میکوفت دف


امشب که چهر آسمان دارد صفای دیگری
آورده با خود قرص مه الحق نکوتر منظری
تنها نه مه را آمده ، رخسار روح افزا تری
این تابناکی امشب است بر عارض هر اختری
باز است بر روی جهان از مبدا رحمت دری
ذوقی بود بر هر دلی شوری بود بر هر سری
اندر هوا آمیخته مشکین عبیری عنبری


خیزد سرور ازهر جهت ریزد نشاط ازهر طرف

 
خیل مسرت زیر ران در عین چالاکی بود
تیغ طرب بر جان غم در حال سفاکی بود
امشب مکن باور که کس از روز خود شاکی بود
از حالت دیگر کسان احوال من حاکی بود
هر جا شوی هر جا روی حرف از طربناکی بود
کو گوش جانت را رهی در سیر افلاکی بود
دانی که عیش آنجا فزون ار عالم خاکی بود


کاندر نشاط استاده اند خیل ملائک صف به صف


در تن نمیگنجد روان از عشرت و شادی دمی
گوئی نهانی دلبری معجز لبی عیسی دمی
از نو روانی میدمد در حالت هر آدمی
وز لعل دلکش مینهد بر زخم دلها مرحمی
یا غیر از این عالم خدا کردست خلقت عالمی
پر وسعتی پر نعمتی باغی بهشتی خرمی
کانجا نیابی هیچگه افسرده ی رنج وغمی


یا ناله ای یا حسرتی یا آه و آوخ یا اسف


بر گرد مه ریزش کنان ابری تفرج خیز بین
عقدی ز مروارید تر بر گردنش آویز بین
یا گوی دست افشار را اندر کف پرویز بین
چون بارگاه خسروی خاکی عبیر آویز بین
بوی بهارستان او در باغ عنبربیز بین
رفتار شیرین سیر او چون سرعت شبدیز بین
از مستی و وجد و خوشی جامش ز می لبریز بین


هر باغ را یک قطره اش بخشیده مستی و شعف


من خود ندانم کیستم ، هشیار یا دیوانه ام
در مسجدم یا صومعه ، در باغ یا در خانه ام
گشته است جنت مسکنم قصری بود کاشانه ام
خورشیدی از هر روزنی تابیده در ویرانه ام
من کز گدایی کمترم بر مسندی شاهانه ام
با دلبری همصحبتم کو شمع و من پروانه ام
با زلف و خالش میکشد نزدیک دام و دانه ام


هر دم برد از یک نگه، هوشم ز سر عقلم ز کف


گاهی خیالات درون ، سیر جهانم می دهد
گه هاتفی بر جان ندا از آسمانم می دهد
گه پیر روشن طلعتی خود را نشانم می دهد
از صبح فردا قصه ها ، تعلیم جانم می دهد
گه طبع سحر آسای من سحر بیانم میدهد
شهری چو آب زندگی اندر لسانم میدهد
گه از ترنمهای خوش دل بر زبانم می دهد


شد عید مولود علی ، شیر خدا ، شاه نجف


فرد ا زمین غوغا شود تا آسمان هفتمین
زیرا که از اوج فلک فوج ملک آ ید زمین
در دست هر یک دسته گل منشور سبز اندر جبین
آن دسته گلها چیده اند از باغ رب العالمین
منشور سبز آورده اند زانجا برای مسلمین
بر هر ورق بنوشته است با خط روشن اینچنین
بشری که آمد در وجود مولی امیر المؤمنین


میر عرب، فخر عجم، معجز نمای لو کشف


چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زدی
روح القدس بی اختیار الله اکبر سر زدی
اول حصار کعبه را پیراهن دیگر زدی
زانگه درون خانه را آئین زیباتر زدی
لوحی به شکل یا علی بر بام و بر هر در زدی
نقشی به شکل جای پا در دوش پیغمبر زدی
بر کافران چشمک زدی لبخند بر خیبر زدی


یعنی رسد آنکس کزاو نسل عدوگردد تلف


یا علی



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امیرالمومنین , علیه السلام , مسمط , اصطهباناتی , بانوی آفاق , تقوی جسد , جناب عفتش , چشم بد , دست حسد , تبت یدا , روز قرب , قرب منزلت , دست تعقل , این صدف , دُرّ ولایت , طرف مسجد , خلوتسرائی , مزدلف , مسدود شد ,
بازدید : 37
[ شنبه 17 اسفند 1398 ] [ 21:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


دلـم مست شـراب زینب آمد
شرف درس کتاب زینب آمد
برای زن حجاب زینب آمد
خدا پشت نقاب زینب آمد
کـه میلاد جنـاب زینب آمد

نگـاهم  بر لب دریـا نشسته
طرب در خانۀ  دلها نشـسته
تبسم  بـر لب زهـرا  نشسته
به شادی بلبل شیدا  نشسته
کـه میـلاد جناب زینب آمد

شده فصل بهـار و گل فِشانی
به پا شد بزم شور و شادمانی
دل اهـل زمین شد آسمـانی
در آمـد آفـتـاب  مهـربـانـی
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

رسیده دختری زیباتر از حور
که اهل آسمان شادندومسرور
امیرالمؤمنین با شادی و شور
گرفتـه در بغـل قنـداقۀ نـور
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

فـروغ دیـدۀ زهــرا رسیــده
گلی در گلشن طـاهـا  دمیده
گلـی دارای اوصـاف حمیـده
که عالم مثل و مانندش ندیده
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

برای آن که دلها شد سرایش
تمـام حـوریان مَحـوِ لقـایش
به پا شد محفل شادی برایش
که صبر از عجز می افتد به پایش
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

دمیـده لالـه و گـل برلب جو
معطرگشته باغ ازعطر شب بو
فرشته می کشدبرشانه گیسو
جهان خرم شده چون باغ مینو
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

هلا ! زنها ! به زینب خوبگیرید
ز حُجب و عفتش الگو بگیرید
ز نامحرم چو زینب رو بگیرید
همـه درس حیـا از او بگیرید
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

قمـر آئیـنۀ سیمـای مهـدی
بنـازم چهـرۀ زیبـای مهـدی
رسیـده عمـۀ والای مهــدی
شکفتـه غنچـۀ لبهای مهدی
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد

شده روشن چراغی در شب تار
که باشد بهر مادر یار و غمخوار
رسیده دختری پاک و فداکار
شب عید آمد و روز پرستار
کـه میـلاد جنـاب زینب آمد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , حضرت زینب , سلام الله , علیها , مست , شراب , شراب زینب , زینب آمد , شرف درس , درس کتاب , کتاب زینب , حجاب زینب , جناب زینب , پشت نقاب , لب دریا , بلبل شیدا , گل افشانی , شادمانی , گلشن طاها , غنچۀ لبها ,
بازدید : 27
[ یکشنبه 08 دي 1398 ] [ 15:28 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


بمناسبت میلاد حضرت مسیح
(علی نبینا وآله و علیه السلام)

اسرار نهفته را تو مَحرَم هستی
بر زخم دل شکسته مرهم هستی
پیغمبر مهربان گهواره ی نور !!
تو روح خدا مسیح مریم هستی
؛
مبعوث شدی تا که پیمبر گردی
آئینه ی مهر حی داور گردی
رفتی تو به آسمان که هنگام ظهور
با مهدی صاحب الزمان برگردی
؛
در حق همه است لطف و احسان شما
پیمان محمد است پیمان شما
قرآن که تو را ستوده ، در آتش سوخت
با دست عداوت کشیشان شما
؛
بوده است به صلح و دوستی دعوت تو
قرآن محمدی کند مدحت تو
ای پیک هدایت خداوند ! ببین !
با امت ما چه می کند امت تو

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , حضرت مسیح , علی نبینا , وآله , السلام , نبینا , علیه السلام , اسرار نهفته , مَحرَم هستی , نهفته , مَحرَم , هستی , زخم دل , شکسته , دل شکسته , مرهم , مرهم هستی , گهواره , روح خدا , مسیح ,
بازدید : 25
[ چهارشنبه 04 دي 1398 ] [ 11:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


 

میلاد پیامبر نور و رحمت حضرت مُحَمَّدِابنِ عَبدِالله صلَّیَ اللهُ عَلَیه وَآلِهِ وَسَلَّم مبارک باد.

ویرایش22 دیماه 98

 

جـاهلیّـت ؛ عصــر بیـداد و جمود

لات و عزّی و هُبَل خود می نمود

 

خانه ی عقل و خرد ویرانه بود

کعبه هم در غربت و بتخانه بود

 

خالق هستی برآن شـد از نهان

تا که جانی تازه سازد از جهان

 

جبرئیل آماده و خواند الرَّحیل
شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

 

شهرمکّه خوانِ اربابِ کریم

عرصه ی مهمانیِ خُلقِ عظیم

 

با وقوعِ انقلابی در خِرَد

یا نویدِ قُل هُوَاللَّهُ أَحَدٌ ،

 

ظُلمتِ هر بُتگری برچیده شد

نور رحمان توتیای دیده شد

 

موبدان وکاهنان نادان شدند
ساحران درکارِخود حیران شدند

 

نوری از نَجد و تهامه[1] تا حجاز،

چشم هر بیننده ای را خیره ساز

 

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان
لال شد هرپادشاهی از زبان


طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،
چارده دندانه اش درهم شکست

 

ساوه خشکید و سماوه شدپُرآب[2]
صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب


سَبعَه ی آتشکده[3] خاموش گشت،
بَعدِ ده قرنی که آذرنوش[4] گشت


موبدان آشفته خواب وخورشدند،
گاهِ رؤیا اَستر و اُشتر شدند


رانده شد ابلیس دون از آسمان،
تا که آمد خاتمِ پیغمبران(صلوات)


سرنگون شد هَربُتی در هرکجا ،
لحظه ی میلادِ آن بَـدرُالدّجی


خانه ی بِنتِ وَهَب دارُالسُّرُور
مَحبَطِ روحُ القُدُس با شوق وشور


نوری از دامانِ بانو آمنه
کرد روشن آسمان و دامنه

 

آمدآن پیغمبرِ آخر زمان
سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان


زاده شد شَمسُ الضُّحی ، بَدرُالدّجی ،
مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

 

این همه آیات توحیدی عیان
معجزاتِ روشنی بود آن زمان


مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا
خُلقِ عُظمای تمام انبیا


در اوان کودکی آن سروِ ناز،
با رکوع و سجده ای شد در نماز


آیتِ حق ، رَحمَةٌ لِّلعالَمین
شد شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین


عالِمِ ناخوانده درسِی از کتاب ،
داد پاسخ هر سؤالی را جواب

 

خَرقِ عادات آن همه اِرحاصِ[5] او
خاصِ این مولا شدو اِخلاصِ او


شرح عقلِ کُل کجا، شاعرکجاست؟
مثنوی گویِ پیمبرها خداست


عالَم از درکِ وجودش گشته مات،
عِطرِ نامش در در تَشَهُّد در صلاة


شافِعَت خواهی شود در روز حشر،
با علیّ و آلِ وی کُن حشر و نشر

 

مهدوی این ریزه خوار خوانشان
سـر نهــاده بـر  ســرِ  پیمانشان


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



1- نجد:[نَ]عربستان سعودى.مركزآن رياض است.تهامة: زمينى مشهوركه مكهء معظمه در آن واقع است.

2- خشک شدن دریاچه ساوه همزمان با تولّد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد(ص)، یکی از روایات مشهور مذهبی است.بر اساس این روایات در شب تولّد پیامبر گرامی اسلام، وقایع معجزه آسایی از قبیل:خاموش شدن آتشکده فارس، فرو ریختن کنگره‌هایی از طاق کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و جاری شدن آب در رودخانه سماوه اتفاق افتاده است:«فلمّا ولد رسول اللّه(ص)لم یبق صنم الاّ سقط و غارت بحیرة ساوه..»از  بحار الانوار، علامه مجلسی، تهران، چاپ آخوندی، ج 15، ص 323-324.

3- سَبعَه ی آتشکده:[تَ كَ دَ / دِ] (اِ مركب)پرستشگاه مغان و جاى آتش افروختن. بيت‌النار. بيت‌النيران. آتشگاه : گويند پارسيان هفت آتشكدهء معتبر بعدد هفت كوكب سيار داشته‌اند و نامهاى آنها بدين قرار بوده است: آذرمهر. آذرنوش. آذر بهرام. آذرآيين. آذرخرين. آذر برزين. آذر زردشت.

4-آذرنوش.[ذَ] (اِخ) نوش‌آذر. نام آتشكدهء دوم از جملهء هفت آتشكدهء فارسيان.

5- اِرهاص (ع مص) آمادهء چيزى شدن و ايستادن. خوارق عاداتى كه از نبى پيش از ظهور، ظاهر شود مثل نورى كه در پيشانى آباء و اجداد پيغامبر(ص) لايح بود. حادث شدن امرى خارق عادت پيش از بعثت نبى (از وى)، تا بر نبوت او دلالت كند. گفته‌اند ارهاص از قبيل كرامات است زيرا انبياء پيش از نبوت در درجه از اولياء كمتر نبوده‌اند. (تعريفات جرجانى). شرعاً نوعى از خارق عادتست كه پيمبران را پيش از برگزيده شدن به پيمبرى از جانب حق‌تعالى عطا ميشود و سبب تسميهء آن به ارهاص اين است كه در لغت ارهاص به معنى بناء خانه است كه اين خارق عادت اعلام به بناء خانهء پيمبرى ميباشد. كذا فى حواشى شرح‌العقايد. (كشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به معجزه، كرامت و استدراج شود. (لغتنامه ی دهخدا)



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 602
[ جمعه 24 آبان 1398 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


در باغ جهان شقایق آمد

کشاف همه حقایق آمد
خورشید همه مشارق آمد
عید همه ی خلایق آمد
میلاد امام صادق آمد

گل دامن شوق بر کمر زد
مه خیمه به دامن سحر زد
شب طی شده و سپیده سر زد
نور همه ی سرادق آمد
میلاد امام صادق آمد

خورشید شده ست عالم افروز
پائیز گرفته رنگ نوروز
غمگین منشین دلا که امروز
خرم نفس دقایق آمد
میلاد امام صادق آمد

غم پر زده از سرای سینه
خالی شده دل ز حقد و کینه
غوغای خوشی است در مدینه
عیدانه ز سوی خالق آمد
میلاد امام صادق آمد

نو رسته ، گُل پیمبر است این
ذُرّیه ی پاک حیدر است این
بر دامن ماه ، جعفر است این
گنجینه ی علم خالق آمد
میلاد امام صادق آمد


مهتاب دمیده در شب ما
نام خوش اوست بر لب ما
فرخنده رئیس مذهب ما
قرآن همیشه ناطق آمد
میلاد امام صادق آمد

در باغ همیشه سبز توحید
بوی نفس فرشته پیچید
قنداقه ی نور تا درخشید
بر دیدنش علم عاشق آمد
میلاد امام صادق آمد


علی اکبر شجعان

محزون اصطهباناتی.


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام صادق , باغ جهان , شقایق آمد , کشاف حقایق , دامن شوق , دامن سحر , عالم افروز , رنگ نوروز , پر زده , سرای سینه , عیدانه , نو رسته , گل پیمبر , ذریه حیدر , دامن ماه , مهتاب دمیده , نام خوش , همیشه ناطق ,
بازدید : 29
[ چهارشنبه 22 آبان 1398 ] [ 6:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


مژده‌ اى دل که به ماتاج سرى داد خدا

شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا


سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا


شجرطیبه ى گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا


تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولارا گهرى داد خدا


اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبى را پسرى داد خدا


ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد

که به ما ناجى نیکو سیرى داد خدا


بهر آزادى ابناء بشر باردگر

به بشر رهبر فریادگرى داد خدا


تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل

مژده ‌ى آیت فتح و ظفرى داد خدا


تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا


شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بى هنر امشب هنرى داد خدا


ژولیده نیشابورى

ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام کاظم , داد خدا , سجده شکر , رحمت خویش , تیر جانسوز , شجرطیبه , گلشن طاها , ثمر داد , بحر ولا , مژده بده , نیکو سیر , مژده ای , تاج سری ,
بازدید : 80
[ پنجشنبه 31 مرداد 1398 ] [ 9:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد
خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد


چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

 زندگی در دل این شهر سعادت دارد


گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من
چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد


کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…


حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک

 زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد


حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد


حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد


.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

مومن آن است که یک ذره لیاقت دارد.....



مهدی رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , حضرت معصومه , خاک شهر , چشمان تو , عادت دارد , خوش بحال , نفس قم , لیاقت دارد , این شهر , سعادت دارد , دل من , زیارت دار , رقابت دارد , قیمت دارد , انگشتر شهر , بهجت دارد , علامت دارد , یک ذره , زیر خاکی , اطراف خودش ,
بازدید : 49
[ دوشنبه 17 تير 1398 ] [ 18:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


از عرش به نور حق اشارت کردند
برگلشن سبزدین نظارت کردند

درچشمه ی شوق دیدن روی حسین
قدسی نفسان غسل زیارت کردند

شادی زهرا

برخیز سروش غیب خواند ما را
انفاس سحر زنده کند دل ها را

تکمیل کنید روز میلاد حسین
با یک صلوات،شادی زهرا را

سیدهاشم وفایی


ادامه مطلب


برچسب ها : رباعیات , ولادت , امام حسین , غسل , زیارت , تکمیل , صلوات , میلاد , شادی , زهرا , حسین , برخیز , سروش , غیب , سحر , چشمه , اشارت , شوق , گلشن , نظارت ,
بازدید : 105
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
 
بسته شعری ویژه ولادت حضرت علی ابن ابیطالب (ع)


مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره، مجاز و بدل کم است
باید برای مدح تو قرآن ناب خواند
شعر و خطابه، قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینیِ شکر که چه گویم، عسل کم است
باید برای مدح تو از صبح بدر گفت:

هیجای نهروان و شکوه جمل کم است‌
ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است
شد شهره در میان عرب تک‌سواری‌ات
آوازه‌های صاعقه‌ی ذوالفقاری‌ات‌
ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب
صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب
مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو‌ای قبله گاه جود‌
می‌بارد از یسار و یمین یا ابوتراب
در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده‌ست خلد برین یا ابوتراب
چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز. سرشت پیمبر است

تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را
مولای من تمام صفاتت الهی است
آئینه‌ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت عشق، این حیات را
با نعمت ولایتت آقا خودِ خدا
بی شک گشوده بر همه باب نجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی‌کند
هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را
تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی‌ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی‌ست
رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی‌ست

رمز تقربِ همه‌ی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی‌ست
لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیباترین ترنم زمزم علی علی‌ست

هر گوشه را که می‌نگرم ذکر خیر توست
آقای من، عبادت عالم علی علی‌ست
تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت
 
یوسف رحیمی


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , مولا , علی ,
بازدید : 176
[ چهارشنبه 29 اسفند 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 252
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


کنگره عرش برین


مژده‌ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا

شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا


سجدۀ شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا


شجر طیبه ى گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا


تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گهرى داد خدا


اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبى را پسرى داد خدا


ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد

که به ما ناجى نیکو سیرى داد خدا


بهر آزادى ابناء بشر بارِ دگر

به بشر رهبر فریادگرى داد خدا


تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل

مژده ‌ى آیت فتح و ظفرى داد خدا


تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا


شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بى هنر امشب هنرى داد خدا


ژولیده نیشابورى

ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , موسی , کاظم , مژده , خدا , سجده , رحمت , خویش , جانسوز , اثری , طیبه , گلشن , فاطمه , صدف , صادق , کنگره , امشب , ژولیده , شعف ,
بازدید : 204
[ دوشنبه 20 شهريور 1396 ] [ 8:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 214
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

 

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

مجید تال



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , علی , یاعلی , شما , عشق , بنویسم , کعبه , حضور , ملائک , شوق , عصای , کلیمی , دستگیر , عقیل , خلیل , شکاف , جبرئیل , شأن , وصف ,
بازدید : 369
[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ 11:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


در نیمه یِ شب شهاب گل کرد 
بر رَغمِ شب آفتاب گل کرد 

بارِش بگرفت رحمتِ عشق 
در فصلِ خزان سحاب گل کرد 

جوشید گلاب از دلِ گل 
در موسمِ گل گلاب گل کرد 

ساقی بگرفت دورِ دیگر 
در ساغرما شراب گل کرد 

مستان همه فکر نوش نوشند، 
در گردشِ می شتاب گل کرد 

شد بدر؛ مَهِ وجودو هستی 
صبح آمد وآفتاب گل کرد 

خورشید شکفت در مدینه 
برطعنه ی شب جواب گل کرد 

نقّاشِ اَزَل کشید نقشی 
کز قدرتِ او کتاب گل کرد 

نیلوفرِ باغ ؛ آفرینش، 
با آن هم پیچ وتاب گل کرد 

در جوششِ چشمه سارِ هستی 
سیمای زلالِ آب گل کرد 

از بطنِ خدیجه نورِ توحید، 
در بسترِ آن جناب گل کرد 

حوران بهشت پایکوبان، 
بربط به سرِ رَباب گل کرد 

شادیّ و سرور وشورِمیلاد 
در سینه یِ شیخ وشاب گل کرد 

از بویِ گلِ وجودِ زهرا، 
شادی به لبانِ باب گل کرد 

بر رغمِ خزان، بهار این بار 
شاهد شد و بی نقاب گل کرد 

آن گلبنِ پاکدامنِ دهر 
در خانه ی بوتراب گل کرد 

تابید فروغِ روی زهرا .
در شأنِ زنان، حجاب گل کرد 

در گلشنِ مِهرِ او عفافش، 
هر زن کند انتخاب گل کرد 

هر یاسمنی که کرد در عمر، 
از اجنبی اجتناب گل کرد 

با تربیتِ شهید، مادر 
در صحنه ی انقلاب گل کرد 

از مقدم گل به وجد آمد 
"محزون" که به شعرِ ناب گل کرد 

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , فاطمه , انقلاب , شهید , یاسمنی , اجتناب , تربیت , گلشن , عفافش , حجاب , شأن , زهرا , گلبن , بهار , گل کرد , نقاب , خزان , شادی , بهشت , حوران ,
بازدید : 321
[ یکشنبه 29 اسفند 1395 ] [ 14:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


امشب صفای عالم بالا مُضاعف است

لُطف وعطای خالقِ یکتا مضاعف است


دُردی کشانِ خیل ملک باده می بَرَند

خُمها زِمَی لبالب وصَهبا مضاعف است


رقصِ ستاره های مدینه چه دیدنی ست!

سرمستی ملایکِ زیبا مضاعف است


بر دَف زنند شورِ تَوَلاّی مجتبی

شکرانه های کوثرِ طاها مضاعف است


گل داده است باغِ مُصَفّای بوتراب

شیداییِ شقایق و مینا مضاعف است


آماده گشته خوانِ کرامت که گُستَرند

دربیتِ مُصطفی که توَلاّ مضاعف است


بر سفره ی صیامِ گلستان هَل اَتی

شهدِ لبانِ غنچه ی فردامضاعف است


درشامِ روزه داری و بر خوانِ مُرتضی

طعمِ غذای حضرت زهرا مضاعف است


سرمی زند ستاره ای ازخانه ی علی

شادیِّ قلب اُمّ اَبیها مضاعف است


بر دامنِ سعادتِ خَیرُالنّسا بتول،

انواری ازکرامتِ والا مضاعف است


چشم وچراغِ خانه ی مولا علی رسید

زیبائیِ چونرگسِ شهلا مضاعف است


با آن که مجتبی حسن وسبط اکبر است

مَحجوریِ ولادتِ آقا مضاعف است


مغمومِ درامامت ومدفونِ در بقیع

مظلومی شهادتِ مولا مضاعف است


قرآنِ ناطق است وغَزَل دونِ شأنِ اوست

شرمندگیِّ شاعرِشیدا مضاعف است


غلامرضا مهدوی آزاد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , کریم , اهلبین , علیه السلام , عالم بالا , مضاعف , خیل ملک , لبالب , صهبا , رقص , مدینه , دیدنی , سرمستی , ملایک , تولای , مجتبی , شکرانه , کوثر , طاها , احمدی ,
بازدید : 346
[ پنجشنبه 11 تير 1394 ] [ 15:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


شاعران و فرهیختگان گرانقدر

برآنیم تا در شامگاه شور انگیز نیمه ی ماه رحمت و مصادف با میلاد امامی کریم
ترنم عاشقانه و دل انگیز ذکر مناقب امام حسن مجتبی علیه السلام را از حنجره ی سخاوتمند شما
به گوش دلهای مشتاق برسانیم ؛
لذا از محضرتان درخواست می شود تازه ترین سروده ی خویش را تا پایان ظهرگاهِ روز پنجم رمضان المبارک
به سازمان تبلیغات واقع در خیابان کارگر روبروی مسجد گلدی تحویل دهید.

سپاسگزار همراهی سبزتان هستیم

ستاد مردمی شب های شعر اهل بیت علیهم السلام


آخرین مهلت ارسال آثار : 1394/4/3



لینک ثابت

برچسب ها : فراخوان , شعر , کریم اهل بیت , فرهیختگان , شاعران , میلاد , امام , مجتبی , دلهای مشتاق , سخاوتمند , محضرتان , رمضان , مسجد گلدی , امام حسن ,
بازدید : 350
[ دوشنبه 01 تير 1394 ] [ 14:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


شکفته غنچه ای نورالیقین است

سرورسینه ی سالاردین است

کند تعظیم خورشیدجهانتاب

به این ماهی که زین العابدین است

قاسم یزدانی

***

ماه را نور جبینش گفته اند

قبله ی اهل یقینش گفته اند

زیب دامان حسین بن علیست

آنکه زین العابدینش گفته اند. 

میلادشان بر شما مبارک

علی اکبر شجعان


***

بی نشانه به بی نشان نزدیک

گشته زخمش به استخوان نزدیک

کرده این سرفه های خون آلود

خط پایان قهرمان نزدیک

سینه اش یک کتاب پر درد است

لیک پایان داستان نزدیک

خواب از دیدگان او دور است

گرچه ما را به دیدگان نزدیک

پله پله ز صبر ، گردیده

ذره ذره به آسمان نزدیک

(اینم نذر جانبازان عزیز )

***

من عاشق و دلباخته ام،مجنونم

از دایره اهل خرد بیرونم

غم حلقه زده میان چشمان ترم

من نخل خزان ساحل کارونم

***

دل خونم  شده بی تاب اروند

بود جاری به چشمم خواب اروند

نمی دانی شبی در زیر آتش

چه باغی شد خزان بر آب اروند !!!

علی اکبر شجعان




لینک ثابت

برچسب ها : اروند , خزان , ساحل , عاشق , دلباخته , اهل خرد , حلقه , جانباز عزیز , آسمان , سینه , خط پایان , قهرمان , بی نشان , خون آلود , مبارک , میلاد , قبله , شکفته , خورشید , جهانتاب ,
بازدید : 404
[ یکشنبه 03 خرداد 1394 ] [ 19:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت