close
تبلیغات در اینترنت
ملائک
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
سروده های قرآنی 4 187 mahdavi
در مذمت استکبار جهانی 0 7 mahdavi
دیپلماسی التماسی 0 8 shejan
عاشقانه ها 28 1341 shejan
درعزای حضرت زهرا(س) 9 449 shejan


شبهـای جمعـه مادری پهلـو شکسته
آیـد سـر قـبر پسـر بـا قلـب خسـته
بـر گِـرد این بانو ملائـک دسته دسته
گریند و گویند ای گل درخون نشسته
غریب کربلا حسین/ شهید سر جدا حسین         
غریب مادر

با نـالـه و با گـریـه چـون ابر بهــاری
هم نوحه خوانی می کندهم سوگواری
با ناله و افغـان بـه آه و اشـک جـاری
بر می فشاند اشک و می گوید به زاری
قتیل اشقیاحسین  / بی یار و اقربا حسین          
غریب مادر

بر تربت فـرزند خـود آن خستـه بانـو
غمگیـن نشسـته در بغـل بگرفته زانو
از ســوز دل آن مادر بشکسـته پهلـو
گوید که ای خاک تو بر هر درد دارو
فروغ کبریا حسین /امیر و مقتدا  حسین          
غریب مادر

امشب بـه دشت کربلا زهــرا رسیده
با سینـه ای سوزان و با قدی خمیده
اشک مصیبت می کند جاری ز دیده
گوید که ای لب تشنۀ در خون تپیده
ای آیت خدا حسین/   به خلق مقتدا حسین           
غریب مادر

مادر بگـو رأس جـدا  از پیکـرت کو
مـادر بگــو قبـر علیِ اصـغـرت کـو
انگشت ببریده کجـا  انگشـترت کـو
ای شـاه بی یـاور امیر لشکـرت کـو
عزیز مصطفی حسین / وصی مرتضی حسین          
غریب مادر

نـزدیـک دریـا بـودی و آبت نـدادنـد
آبی بـه آن طفـلان بی تابت نـدادنـد
یک قطره برآن طفل بی خوابت ندادند
بر سـاقی و بر خیـل اصحـابت ندادند
ای تشنۀ وفا حسین / سر چشمۀ بقا حسین            
غریب مادر
جز العطـش اینجـا نمی آید صـدائی
از کوفیان دیدی چه غیر از بی وفائی
از نایِ دل جـز غـم نمی آیـد نـوائی
در هـر دلی بـر پـا شـده کرببـلائی
جمال دلربا حسین / غریب نینوا حسین            
 غریب مادر

بـرخیـز مادر تا کنـم یک دم نگاهت
شویم به اشکم خاک وخون از روی ماهت
خاموش سازم شعله های خیمه هایت
گــردم پنــاه کودکان بـی پنــاهـت
میان لاله ها حسین / فتاده ای ز پا  حسین         
غریب مادر

مادر بـه قـربـان سـرِ از تن جـدایت
قـربـان اشـک زینب غــم مبـتلایت
من آمـدم بـرپـا کنـم شـور عـزایت
بر پا نــمایم خیــمه ماتــم برایـت
به دشت نینوا حسین / تو را کنم صدا حسین      
 غریب مادر

مادر بگـو در روز عاشـورا چه کردی
با کام تشـنه بر لب دریا چـه کردی
در خاک و خون تنها در این صحرا چه کردی
با فاطمـه با زینب کبـری چه کردی
نموده از قفا حسین / عدو سرت جدا حسین      
غریب مادر


علی اکبر شجعان
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : مادر , پهلو , شکسته , شبهای , جمعه , مادری , خسته , ملائک , نشسته , غریب , کربلا , سوگواری , اشقیا , غمگین , بشکسته , مقتدا , خمیده , مصیبت , فاطمه , نینوا ,
بازدید : 16
[ پنجشنبه 18 بهمن 1397 ] [ 8:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

مجید تال



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , علی , یاعلی , شما , عشق , بنویسم , کعبه , حضور , ملائک , شوق , عصای , کلیمی , دستگیر , عقیل , خلیل , شکاف , جبرئیل , شأن , وصف ,
بازدید : 207
[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ 11:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



غدیر آن نقطه آغاز ،شرح کوثری دیگر
حرائی در دل صحرا ووصل سروری دیگر


غدیر آن نقطه ی آغاز هستی در دَم خلقت

معطّر خاک و شاید کربلایی برتری دیگر


یقین خون شهیدی مانده روی بستر این خاک

وشاید کربلایی بوده خون اصغری دیگر


چه رازی دارد این گودال ؟قُربش را خداداند

که می بخشد علی را تاج وجامه فاخری دیگر


چرا اینجا دوباره می دَمد بر گوش پیغمبر

بخوان اینجا کلام وحی من بر دلبری دیگر


حرائی می کند برپا کنار این غدیر خم

محمّد بازگو کن جانشینی ،سروری دیگر


مزیّن کن علی با تاج زرین خداوندی

به پا کن در غدیر خم سکوی و منبری دیگر


بنوشان بر علی جام اَلَست از باده ی رضوان

که تا گلگون شود عاشق زنوش ساغری دیگر


بخوان با صوتِ داوودی که هستی با خبر گردد

ملائک را بگو رنگین کند بال وپری دیگر


ملائک باتمامِ کائنات وکل مخلوقات،

همه آیند پا کوبان و خندان از دری دیگر


بگو رنگین کمان رنگین کند هفت آسمان ها را

بیاراید زمین را آسمان با منظری دیگر


علی آن نقطه ی بالای فاءِ فوقَ اَیدیهم

ببر دست علی بالا و تا بالاتری دیگر


علی وقت تنزّل نقطه ی آن باءِ بسمِ لَّه

نزاید مادری هرگز امیری ،حیدری دیگر

محمد ضیایی پور
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : غدیر , علی , نگین , حیدری , آسمان , نقطه , رنگین , کمان , فرشته , کائنات , هستی , ملائک , منبری , غدیرخم , بخوان , پیغمبر , گودال , معطر , کلام , وحی ,
بازدید : 253
[ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 9:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته
می‌سوزم از این عشق چو اسفند برشته
با جوهر اشك و قلم بال فرشته
بر لوح دل خسته ام این جمله نوشته

 جز مهر علی در دل من خانه ندارد
"
كس جای در این خانهء ویرانه ندارد"

 ما از می مرد افكن این میكده مستیم
شادیم كه پیمانه و پیمان نشكستم
تا عشق علی هست در این میكده هستیم
پس خورده نگیرید كه ما باده پرستیم

 هشدار كه نوشیدن این باده مجاز است
"
المنة لله که در میکده باز است"

 فهمیدم از این راز كه در كعبه شكاف است
هر جا كه بود نام ید الله مطاف است
این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است
در روز جزا شیعه‌ات از نار معاف است

 چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند
"
مردان خدا پرده پندار دریدند"

 تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره
شد پاك از این خاك گناهان كبیره
زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره
شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره

 جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم
"
ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"

 زان باده كه در روز غدیریه به خم بود
پیدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود
فریاد ملائك بابی انت و ام بود
زان راز كه در آیه اكملت لكم بود

 بیتی ست امامت در این خانه تویی تو
"
امروز امیر در میخانه تویی تو"

 آن بازوی خیبر شكنش رفت چو بالا
با دست شریف پدر ام ابیها
دادند دو دریا چو به هم دست تولا
شد ولوله و غلغله در عرش معلا

 گفتند ملائك همگی عید مبارك
این عید به هر پیرو توحید مبارك

 ای عقل در اوصاف تو حیران و مردد
وصف تو نگنجیده به هفتاد مجلد
عالم همه گم گشته آن موی مجعد
محبوب ابوالقاسم محمود محمد

 نامش همه جا هست بگویید كجا نیست
"
كس نیست كه آشفته آن زلف دو تا نیست"

 هر كس كه ز حبّ تو به لب ناد علی داشت
در جام دل خویش صفایی ازلی داشت
آسودگی از شرك خفی شرك جلی داشت
گمراه نگردید هر آن كس كه ولی داشت

 از نام علی كاخ ستم در خطر افتاد
"
با آل علی هر كه در افتاد ور افتاد"

 "تا صورت پیوند جهان بود علی بود"
یعنی هدف از عالم موجود علی بود
تسكین دل آدم و داود علی بود
از آیه انفاق چو مقصود علی بود

 ای محو جمال تو شده صاحب خانه
"
مقصود تویی كعبه و بتخانه بهانه"

 ای كاش شود میثم و سلمان تو باشم
تا روز جزا دست به دامان تو باشم
در هر دو جهان ریزه خور خوان تو باشم
كافر شوم از خویش و مسلمان تو باشم

 كردیم نثار قدم تو دل و دین را
"
تقدیم نمودیم همان را و همین را"

 افسوس كه با نام تو كردند خرافات
در دایره تنگ جنایات و مكافات
یك عده پی شطح و گروهی پی طامات
در كاخ نشستند به عنوان خرابات

 ما با تو نشستیم و از این قوم بریدیم
"
ما چون ز دری پای كشیدیم، كشیدیم"



ادامه مطلب


برچسب ها : باده خم , عشق علی , سنگ نوشته , جوهر اشک , خانه ویرانه , مرد افکن , میکده , در کعبه , شکاف , مردان خدا , اوصاف , ساقی کوثر , دست تولا , ملائک , عید مبارک , ابوالقاسم , زلف دوتا , نادعلی , آل علی , تسکین دل ,
بازدید : 236
[ پنجشنبه 02 ارديبهشت 1395 ] [ 7:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را

تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي تاخت چه بي باك ولي تشنه و زخمي
افسوس زره برده توان بدنش را

انگار هياهوي غدير آمده از نو
يك باره خبر داد كسي آمدنش را

مي رفت كه خاموش كند آتش دشمن
تا شعله نسوزد گل باغ چمنش را

تن در گرو تير و دلش در گرو يار
پامال سم اسب نبيند سمنش را

مي ريخت پرش در شط خون موسم پرواز
معشوقه ببيند دم پرپر زدنش را

مي ديد حسين از دم هر نيزه دمادم
در غربت هر نيزه برافروختنش را

آنگاه كه در آتش و در هرم عطش بود
با شهد زبان شست لبش را دهنش را

مي برد به معراج ملك گيسوي مجنون
تا فاش كند قصة عاشق شدنش را

قرآن خدا بر سر هر نيزه ورق شد
بردند ملائك همه آيات تنش را

محمد ضيايي پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق شجاعت , میدان , سرخی رگها , خورشید , یوسف , فراوان , گرگ , تکبیر , همهمه , فریاد , بازار , افسوس , غدیر , پامال , معشوقه , حسین , آتش , ملائک , قرآنعاشق ,
بازدید : 261
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 16:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت