close
تبلیغات در اینترنت
مصطفی

شهید چمران


ای تنهای من

ای گمشده ی جهان

ای مرغ پر و بال شکسته

ای طایر بلند پرواز قدس

سرود تنهایی من نثار تو باد

من نیز طایر قدسم

 که در این خراب آباد گرفتار آمده ام

مرغی پر و بال شکسته ام

که در وادی عدم گم گشته ام

آتشی مقدس در قلبم زبانه می کشد

روحم به امید معراج به پرواز در می آید

می جوشم

می خروشم

"

 شهید چمران

 

«آخرین دستنوشه ی شهید مصطفی چمران در لحظاتی قبل از شهادت»

ای حیات !

 با تو وداع می گویم .  با همه ی زیبایی هایت با همه ی مظاهر جلال و جبروتت با همه ی وجود وداع می کنم

با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم ...

می دانم شما چابکید . می دانم در همه ی مسابقه ها گوی سبقت را از همه ربوده اید . می دانم که به فرمان من

مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید .

به قدرت اراده ی آهنینم  محکم باشید . به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید .

این پیکر کوچک اما سنگین از آرزو ها و نقشه ها و امید ها و مسئولیت ها را

به سرعت مطلوب به هر نقطه ی دل خواه برسانید !

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید .

من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی !

دیگر شما را زحمت نخواهم داد . دیگر شب و روز استثمار نخواهم کرد دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و

دیگر شما از خستگی فریاد نخواهید کرد از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد ؛

از بی غذایی از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد .

آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود !

اما ...

اما این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار ؛

لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد !

 ----------------


لحظه‌های رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد


احمد محمدتبریزی

«مصطفی چمران» نام پرمسمایی است. ابهتی دارد که به وقت شنیدنش، لرزه بر اندام دشمنانش می‌افتد. نام چمران افتخارآمیز است و هرگاه این نام را با پسوند دکتر، فرمانده و شهید می‌شنویم با افتخار سرمان را بالا می‌گیریم تا بگوییم این مرد یکی از قهرمانان دفاع مقدس‌مان است. چمران یک اعجوبه بود؛ یک نابغه علمی، یک نابغه جنگی و یک نابغه در اخلاق و کردار. چمران شبیه هیچ‌کس نبود و به همین خاطر وقتی برای پی بردن به بزرگی او هر بار که در وجوه شخصیتی‌اش ریز می‌شویم، نکته‌ای تازه جلوی چشم‌مان می‌آید. مردی که از دل تاریخ روئید و مردمان زمان خود را با یک پدیده آشنا کرد و برای نسل‌های بعدی الگو ساخت. الگوی ساده‌زیستی، تهجد و ستاندن حق مظلومان. تمام شیعیان به وجود شخصیت بزرگی، چون چمران افتخار می‌کنند و او را از آنِ خود می‌دانند. یتیمان لبنانی وقتی می‌دیدند چمران قید همه چیز را زده و از امریکا آمده و دلسوزانه برایشان پدری می‌کند، می‌فهمیدند دکتر برای زمانه‌شان یک استثناست. می‌گفت: «من آمده‌ام که فریاد ضجه‌آلود شیعیان لبنان را در زیر آسمان بلند ایران طنین‌انداز کنم». وقتی همسرش غاده می‌دید که چطور مصطفی برای مظلومیت شیعه می‌گرید، می‌فهمید می‌توان در عین فرمانده و مرد جنگ بودن، دلی لبریز از عشق و احساس داشت. به قول غاده، چند نفر می‌دانستند چمران اشک هم می‌ریزد؟! مثل هوای کوهستان! قابل پیش‌بینی نبود و مرا در آن اولین دیدار‌ها همین‌ها پابند کرد. برای درک بزرگی روح چمران، باید بسیار خواند و در سیره رفتاری‌اش دقت کرد و واژه به واژه مناجات‌هایش را مرور کرد.


چمران در گزارش ساواک


امام خمینی، مصطفی چمران را «جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد» نامیده بود. ساواک در گزارش‌هایش در سال ۱۳۵۲ درباره سبک زندگی چمران اینگونه گزارش می‌دهد: «دکتر چمران در «لافایت» (امریکا) زندگی می‌کند و یک زندگی بی‌نهایت ساده و بدون تجمل دارد... آدمی است بی‌نهایت مطلع در موضوعات مختلف. از نظر مذهب بسیار متدین است و عده‌ای از دوستان و دانشجویان از این نظر با او مخالفت می‌کنند و می‌گویند یک دانشمند مثل دکتر چمران حیف نیست که تا این اندازه پایبند دین و مذهب باشد، ولی او با خونسردی عجیبی که مخصوص اوست به این موضوع می‌نگرد و در مواقع بحث، چون از اغلب آن‌ها مطلع‌تر و باسوادتر است آن‌ها را قانع می‌کند.»


زندگی زاهدانه و ساده‌زیستی چمران بر کسی پوشیده نیست. او تمام امکانات و فرصت‌ها برای داشتن یک زندگی مرفه در امریکا را رها کرد و راهی لبنان شد؛ شهر صور. شهری شیعه‌نشین که به خاطر اختلافات مذهبی وضعیت خوبی نداشت. دکتر از دل سرمایه‌داری مرفه امریکا به شهری محروم سفر می‌کند. در وصیت‌نامه‌اش درباره این سیر و سلوک عارفانه، درباره این انتخاب معنوی و زندگی اش می‌نویسد: «از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحت‌طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبایی‌ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متأسف نیستم... از آن دنیای مادی و راحت‌طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم‌آواز گشتم. از دنیای سرمایه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیست.»


غذای یتیم‌خانه


دکتر چمران همچنین در مناجات‌هایش خطاب به پروردگارش چنین می‌نویسد: «مقیاس‌ها و معیار‌های جدید بر دلم گذاشت و خواسته‌های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافی‌ها را سه طلاقه کردم و از همه چیز خود گذشتم.» مال دنیا برای او هیچ بود. هیچ‌گاه فریفته‌اش نشد و نخواست دنیا و آخرت خود را آلوده به مسائل مادی کند. گاهی پیش می‌آمد که برای چندین روز وعده غذایی کاملی نمی‌خورد. چمران بیش از غذای تن، به غذای روح نیاز داشت. این روحیه را با خود به جبهه‌ها هم آورد. فرمانده‌ای که در اوج ساده‌زیستی زندگی می‌کرد. غاده روز‌های بودن در کردستان را چنین توصیف می‌کند: «بیشتر روز‌های کردستان را در مریوان بودیم. آنجا هیچ چیز نبود. روی خاک می‌خوابیدم. خیلی وقت‌ها گرسنه می‌ماندم و غذا هم اگر بود هندوانه و پنیر و... خیلی سختی کشیدم.»


همچنین همسر شهید چمران از روزی در یتیم‌خانه می‌گوید که مصطفی هیچ غذای دیگری جز غذای یتیم‌خانه را نمی‌خورد. وقتی همسرش می‌گوید: چرا غذای شب عید را که مادر برای‌مان فرستاد نخوردید و نان و پنیر و چای خوردید؟ در جواب می‌گوید: این غذای مدرسه نیست. غاده می‌گوید: شما دیر آمدید، بچه‌ها نمی‌دیدند شما چی خورده‌اید؟ اشک چشمان دکتر جاری می‌شود و می‌گوید: خدا که می‌بیند.


روزی دیگر زمانی که در کردستان حضور داشت بر اثر کم‌غذایی و بی‌حالی، نیرو‌ها نگران حالش می‌شوند. می‌فهمند فرمانده سه روز چیزی نخورده و دم نزده است. پادگان‌شان در مریوان در محاصره قرار داشت و به ناچار نان خشک‌های سالم را با آب مرطوب کردند و هنگامی که می‌خواستند جلوی چمران بگذارند می‌گویند: «خجالت می‌کشیم بگوییم نوش جان». دکتر تکه‌ای نان برمی‌دارد و در دهان می‌گذارد. چشم‌هایش را مانند کسی که مشغول خوردن بهترین غذاهاست می‌بندد و شروع به جویدن نان می‌کند. بعد می‌خندد و می‌گوید: «اگه می‌دونستی همین نان خشک چه طعمی داره، هیچ وقت به خودت اجازه نمی‌دادی همچین حرف بزنی» و بعد با خونسردی و لذت نان خشک‌ها را می‌خورد.


روزی که چمران شرمنده شد


چمران در حکم پدر برای یتیمان بود. از اعماق وجود برایشان دل می‌سوزاند و نمی‌خواست ناراحتی‌شان را ببیند. عکسی که شهید چمران با زانوانی در بغل در یتیم‌خانه به نقطه نامعلوم خیره شده، هزاران حرف در دل خود دارد. در عکس‌های دیگر بچه‌ها پیرامونش هستند و به او به مثابه یک پدر می‌نگرند. یک پدرِ بزرگ که همیشه هوایشان را دارد. آن‌ها با وجود چمران احساس تنهایی نمی‌کنند.
چمران طاقت رنج‌های کودکان یتیم را نداشت. خودش را وقف آن‌ها کرده بود. فاطمه نواب صفوی، فرزند شهید نواب صفوی درباره یتیم‌نوازی دکتر چمران می‌گوید: «مردم جنوب لبنان، به ویژه کودکان یتیم، بعد از امام موسی صدر، همه چشم امیدشان به شهید چمران بود و او را حامی و پدر مهربان خود می‌دیدند و اغراق نیست اگر بگویم که او را تا حد پرستش دوست داشتند.»


صادق طباطبایی نیز که زمانی همراه دکتر چمران در لبنان بود، حساسیت‌های ایشان در قبال کودکان یتیم را چنین روایت می‌کند: «[چمران را]دیدم در دفتر کارش روی کاناپه نشسته و بلند ‏‎ ‎‏گریه می‌کند. به سر و شانه‌اش دست کشیدم و گفتم مصطفی چه شده؟ او اشکش ‏‎ ‎‏را پاک کرد و گفت: «صحنه‌ای دیدم که اگر تو دیده بودی قدرت تحمل من را هم ‎‏نداشتی. وقتی جمال (پسرم) را بغل کردم و بوسیدم چشمم افتاد به یک پسر چهار ساله یتیم به نام بلال که آنجا پیش یک ستون ایستاده بود و با یک حسرتی به جمال نگاه می‌کرد. من ‏‎ ‎‏این صحنه را که دیدم شرمم آمد که چطور در حضور یک بچه یتیم به خودم اجازه دادم پسرم را بغل کنم» و نگران بود که چگونه از دل این بچه دربیاورد».


اگر در میانه راه حتی زمانی که سوار بر ماشین بود و از این ده به آن ده می‌رفت و در میانه راه بچه‌ای که در خاک‌های کنار جاده نشسته و گریه می‌کند را می‌دید پیاده می‌شد، بچه را بغل می‌گرفت، صورتش را با دستمال پاک می‌کرد و می‌بوسیدش. آن وقت تازه اشک‌های خودش سرازیر می‌شد. اولین بار که همسرش این صحنه را دید، فکر کرد مصطفی بچه را می‌شناسد. پس از سؤال، مصطفی گفت: «نه، نمی‌شناسم. مهم این است که این بچه یک شیعه است. این بچه ۱۳۰۰ سال ظلم را به دوش می‌کشد و گریه‌اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی رفته.»


طرح ترور چمران در جنگ


یار و شفیق نیروهایش بود. مگر کسی با آن روحیه حساس، با آن همه لطافت و طبع هنری، می‌تواند موضعی از بالا نسبت به نیروهایش داشته باشد؟ مگر چنین انسانی که از همه چیزش در راه خدا و در راه دین اسلام گذشته، توان سختگیری نسبت به سایرین را دارد؟ به قول فرماندار نظامی سوسنگرد، سیدکاظم فرتاش، «چمران انسانی بزرگ در چند بُعد بود و در هر بُعدی هم سرآمد بود. یک نقاش و طراح حرفه‌ای که خطی زیبا داشت، از نظر سواد فنی درجه یک بود و موشک‌های «مصطفی مصطفی» و «بشیر» را خودش طراحی کرده بود و به شهید مصطفی‌مجد می‌داد تا ساخته شوند.»


دشمن از همان اولین روز‌های جنگ از شهید چمران با عنوان یک دردسر برای ارتش عراق یاد می‌کرد. طبق اسناد جنگی و به اذعان سرهنگ ستاد عبدالرشید عبدالباطن افسر ارشد واحد بازرسی لشکر و گارد سابق ریاست جمهوری عراق در ماه چهارم جنگ به عوامل ارتش بعث دستور داده می‌شود تا چمران را در لیست ترور قرار دهند. او اعتراف می‌کند که خونسردی چمران در جبهه باعث آشفتگی روحی ارتش عراق شده بود.


ستاد جنگ‌های نامنظم که با همت و نبوغ چمران تشکیل شد، جوانان زیادی از اقشار مختلف جامعه خودشان را به این گروه رساندند. کارگر، مهندس، مکانیک، کارمند و حتی استاد دانشگاه در ستاد حضور داشتند و گروه همه تخصص‌ها و حتی افکار و عقاید مختلف را پذیرا بود. یکی از نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم درباره برخورد شهید چمران می‌گوید: «برخوردی که در مجموعه شهید چمران با ما می‌شد کاملاً ما را جذب کرد. من آن زمان جوانی بودم که شاید نمازم را هم نمی‌خواندم ولی وقتی به ستاد جنگ‌های نامنظم رفتم آنچنان جذب شهید چمران، این انسان بزرگوار شدم که تا وقتی زنده بود اصلاً نمی‌توانستم به شهر خودم برگردم.» با وجود تکثر آرا هدف یکی بود، دفاع از میهن در برابر دشمن. همین کار را برای دشمنان سخت کرد. آن‌ها که بر به‌هم ریختگی ارتش و نبود نیروی مسلح دیگری حساب کرده بودند، ستاد جنگ‌های نامنظم غافلگیرشان کرد. در ستاد تبعیضی میان نیرو‌ها نبود و همه می‌توانستند در گروه شرکت کنند. دکتر ایده و شگرد خاصی برای ستاد داشت که هر کس لیاقت و شایستگی‌اش را نشان می‌داد هر امکاناتی را که می‌خواست در اختیارش قرار می‌داد. با وجود چمران هماهنگی بین نیرو‌های ارتش، سپاه و نیرو‌های داوطلب مردمی بود که در منطقه به وجود آمد. در روز‌هایی که نیرو‌های نظامی انسجام کاملی نداشتند، چمران به تنهایی یک وزنه سنگین برای جبهه ایران بود. فاتح سوسنگرد بود و فاتح قلب نیروهایش. شهید چمران لحظاتی قبل از شهادت در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در دهلاویه، با تعبیری زیبا خطاب به دست‌ها و پاهایشان می‌نویسد: «لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد» و این جمله کوتاه، اما پرمعنی آخرین دست‌نوشته ایشان در طول حیاتش می‌شود.

منبع: روزنامه جوان

ادامه مطلب

تاريخ ارسال: پنجشنبه 31 خرداد 1397 ساعت: 11:16 |تعداد بازديد : 56 نويسنده :

قدر این مرد فاصل را بدانید



چشم وچراغ چراغداران

دراوائل دهه پنجاه ساختمانی درزاویه شمال غرب خیابان شهید فقیهی«کمربندی آن زمان»ساخته شد که به نام دبستان حاقظ معروف شد.خوشه چینان بسیاری دراین مزرعه مشغول خوشه چینی ازخرمن علم ومعرفت آموزگاران وصاحبان معرفت بودند،ازجمله این خوشه چینان کودکی بود که مصطفی میخوانندش،
او درخانه ای محقر وقدیمی باخانواده اش زندگی میکرد،
پدرش پیرمردی متوسط القامه بود بامحاسنی بلند وسفید وچهره ای که حکایت از تحمل رنج فراوان داشت، پای کوره آجرپزی عرقهای بسیار تنها نوازشگر چهره مهربان ونورانیش بود تا بااین رنجهای فراوان لقمه ای نان حلال وخالی ازشبهه به خانه بیاورد ، سرو قامت فرزندانش را بانان حلال سرفراز کند، آری آنمرحوم همنشین آب وخاک و اتش بود،
مرحوم مادر مصطفی اوقات فراغتش رادرخانه باتدریس قرآن به کودکان ونوجوانان محله سپری میکرد،
نهال قامت
مصطفی با نان چنین پدر وتربیت جنین مادری قدکشید،
درنوجوانی باعلاقه تمام به حوزه علمیه قدم گذاشت ،چند سال درحوزه وتحت تعلیم استاتید حوزه استهبان،سرانجام به حوزه علمیه قطب عالم تشیع«قم» قدم نهاد تا ازخرمن علم علمای بزرگ بهره ها ببرد،
پس ازچندین سال باکوله باری سنگین ازعلوم مختلف مجددا به زادگاهش باز گشت،دست تقدیر اورابه زعامت مردم ستمدیده و امامت جمعه مردم این شهربرگزید،
شیخ مصطفی نه تنها امام جمعه بلکه ملجا بیچارگان است،گاهی اوقات مردم حکومت دراختلافات حقوقی وقضایی خود رابه ایشان میسپارند، طرفین دعواپس ازحل اختلافشان خوشخال و راضی ازدرب خانه ایشان برادرانه به سمت خانه خویش رهسپار میشوند،
پاسخگویی به مسائل شرعی،جمع اوری وجوهات،رسیدگی به امور اداری،پیگیری مشکلات عامه وشهری،راهنمایی پدرانه تمامی روسای ادارات و..........را وظیفه خویش میداند،
اینها تنها گوشه ای از شخصیت فرزند راستین این آب وخاک است
اما چیزی که از چند سال پیش تابحال توجه اهل ادب این شهرستان وشهرستانهای مجاور شرق فارس به خودجلب کرده ادب دوستی وشعرشناسی ایشان است،
اولین باری که جهت استمداد معنوی درزمینه برگزاری شب شعرخدمت ایشان رسیدیم،صحبت ازتاتر،فیلنامه نویسی وساخت فیلم درمیان آورد،تعجب کردم،آنجابود که فهمیدم دامنه مطالعات وگستره اطلاعات ایشان خیلی بیشتر ازیک روحانی تحصیلکرده حوزه است،آنگاه ازشعر سخن گفت،!داشتیم کم می آوردیم که خوشبختانه بخیرگذشت ،وقتمان تمام شد.
هرسال قبل ازبرگزاری شب شعر باایشان نشستی داشتیم ،وهرسال نکته ای اموزنده راتذکرمان میداد،نصایحش پدرانه است،استماع سخنانش بخصوص درنشست خصوصی لذتی دوچندان دارد،
امسال نیز صبح پنحشنبه سیزدهم مهرماه درمعیت شاعران کشوری واستانی درب مهربانی اش رابرماگشود،شعرای آیینی وانحمن چراغداران استان فارس بعلاوه اقای حسن اسحاقی شاعر جوان مطرح کشوری که مورد تفقد رهبر عزیز قرار گرفته و اقای علی اکبر فرهنگیان اهل تهران که پیرو سبک مرحوم اغاسی است دراین جمع حضور داشتند،
پس ازمعرفی توسط آقای علیرضا رنجکش ومجریگری ایشان شعرخوانی شروع شد،
نخست علی اکبر فرهنگیان،،،،،جناب خاوری ابیاتی راکه کشفی درکلامش بود بالذت بیشتری نوش جان میکردند
سپس حسن اسحاقی،اوکه شاعری جوان ومخلص است به نظرمی اید اهل بیت به ابشان نظرداشته باشند چون زیباترین وحانسوزترین ابیات برزبان وقلم ایشان جاری میشود،الحق که محتشم ثانی است،
ازهرشهری شاعری انتخاب شد وشعری رادررثای سالار شهیدان وواقعه کربلا قرائت شد،بعضی ازاشعار که خوانده میشد اشک حضار را جاری میکرد،،وگاهی که نمک شعربه قاعده بود صدای ناله وهق هق!!!
ایوب پرند آور، احمد خوانسالار،یادگار دفاع مقدس غلامزضا ظریف،حاج نصیرزاده از نیریز،وشعرایی از خاک پاک خودمان استهبان،
راستی فراموش کردم یادآوری کنم شب شعر عاشورای استهبان به اعتراف شعرای بزرگ آیینی دومین شب شعر بزرگ کشوری است،ستاد شب شعرعاشورا به هیچ اداره وارگانی وابسته نیست،کلیه هزینه های مربوط به آنرا لطف اهل بیت به واسطه همین مردم تامین میکند،پشتیبانی، مادی ومعنوی حاج آقا خاوری قابل تقدیر است،،

صدای موذن ازماذنه بوقهای بلند گو زنگ پایان جلسه شعرخوانی بود،
تجدید وضو،وبه قامت قدبستن جناب خاوری جهت برگزاری جماعت درسالن نمازخانه دفترایشان،
پس ازادای فریضه نماز سفره ضیافتی برای میهمانان با پیش غذای محبت امام جمعه گسترده شد،صرف ناهار میهمان حجت الاسلام خاوری بودیم،یکی ازشاعره ها که میتوان ایشان راازجهت مهربانی مادرانجمن شهید رابع خواند «خانم جواهریان متخلص به سایه»صله ای ازدست جناب خاوری دریافت کرد، واین نشانه ای دیگر ازقدرشناسی وشعرشناسی شیخ مصطفی است، که میتوان به آن استناد کرد،
بساط چایی گسترده شد،پس ازصرف چایی خداحافظی ازآن عالم فاضل،
دربین راه که به کانون فرهنکی سپاه بازمی گشتیم ،سخن ازاخلاص وشفقت امام جمعه پیش آمد،نه توسط من که اهل استهبان بودم بلکه توسط شعرای دیگرشهر،بخصوص اقای فرهنگیان که بارها توصیه کرد«قدراین مرد فاضل رابدانید»
اما حیف که ما دردامنه کوه قرار داریم وعظمت آنرادرک نمیکنیم،اما آنان که درجایگاه دورتری قرار دارند عظمت انرابیشتر درک میکنند
چنانچه شعرای مهمان به اتفاق لسانی مقر به علم، شفقت وخضوع این عالم برجسته داشتند.


احمد جعفری


🆔 @shahidrabe کانال ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب

تاريخ ارسال: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 17:37 |تعداد بازديد : 58 نويسنده :

نوحه شهادت حضرت امام جواد (ع)


به پیشگاه حضرت امام جواد (ع)


می سوزم از برات یاحضرت جواد
بر پا شده عزات یا حضرت جواد

فرزند فاطمه نور دل رضا (ع)
خورشید زندگی سرمایه بقا
الگوی عاشقان سرمشق اتقیا
دردا شدی شهید از جور اشقیا

ای معنی حیات یا حضرت جواد

ای جان عاشقان بادا فدای تو
در دل به پا شده شور و نوای تو
گردیده کاظمین کربُبلای تو
صاحب زمان شده صاحب عزای تو

می گرید از برات یا حضرت جواد

روشن شده دل از پرتو فشانی ات
غم سایبان زده بر زندگانی ات
آتش زده عدو بر نوجوانی ات
ای گل که دست کین کرده خزانی ات

ای جان ما فدات یا حضرت جواد

الگوی عارفان گشته مرام تو
لبریز خون شده از کینه جام تو
خورشید هر سحر بعد از سلام تو
سر می کند بلند با ذکر نام تو

ماه نکو صفات یا حضرت جواد

تو نور دیده ای تو سوز سینه ای
فرزندِ صالح شاه مدینه ای
هر چند تو شهید از زهر کینه ای
در خاک کاظمین گنج دفینه ای

ای معنی حیات یا حضرت جواد

ای نور ایزدی ای پور مصطفی(ص)
ای زاده علی (ع) ، ای مظهر صفا
ای منبع کرم ای معدن سخا
از ما به تو سلام هر صبح و هر مسا

ای فخر کائنات یا حضرت جواد

گلشن خزان شده از هجر روی تو
دلهای عاشقان زوّار کوی تو
در سینه هر دلی در آرزوی تو
هر دیده ای نظر دارد به سوی تو

در حسرت لقات یا حضرت جواد

سایه نشین تو عرش برین شده
لرزان ز سوگ تو ارکان دین شده
اندر عزای تو دلها غمین شده
مهدی فاطمه زار و حزین شده

کرده به پا عزات یا حضرت جواد


محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

ادامه مطلب

تاريخ ارسال: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 6:40 |تعداد بازديد : 108 نويسنده :

امام و مقتدا علي



امام و مقتدا علي // وصي مصطفي علي


از آسمان كوفه غم مي بارد امشب
دست ستم بذر عزا مي كارد امشب

شير خدا حال عجيبي دارد‌‌‌ امشب
در خون‌ نمـازش را بجا مي ‌آرد‌ امشب


ز كوفيان بي‌وفا // رسيده بر علي // جفا آه و وا ويلا


شاهي كه در اوج غم وغربت شبانه
در خلوت شبهــاي كوفه مخفيانه
قوت ضعيفـان مي نهاده روي شانه
واز ديدگانش اشك غم بوده روانه

نمي كند چرا دگر // ميان كوچه ها گذر // آه و وا ويلا


مولاي ما استاد جبريل امين بود
معناي دين سرمایه ی اهل يقين بود
او سـاقي كوثر امام المتقين بود
آئــينه ی ‌ يزدان اميـرالمؤمنيــن بود

عزيز مكه و منا // شده شهيد از جفا // آه و واويلا


مولاي ما تــاج ولايت را به سر داشت
هر چنـد از امت به دل خون جگـر داشت
خار جفا از كوفيان در چشم تر داشت در
اوج قدرت هم به مسكينان نظر داشت

ميان ناله ی سحر // به آسمان كشيده پر // روح عدالت


تا از نيــام فتنه تيغ كين برون شـد
دامــان محراب عبـادت لاله گون شـد
چشم يتيمان علي درياي خون شد
واز آه زينب چرخ گردون بي سكون شد

غمين شده دل همه // عزا گرفته فاطمه // براي زينب


افتاده از غم لرزه بر اركـان ايمـان
چتـر عزا ســايه زده بر عرش رحمــان
قرآن ناطق كشته شددر ماه قرآن
گرديده مظلومي به يك مظلومه مهمان

در آسمان و در زمين // بپاست بهر شاه دين // عزا و ماتم

صوت علي در كوفه ديگر گشته خاموش
شد ازغم هجــر علي كعبه سيه پوش
بــانگ رحيــل مرتضي آيـد ز چـــاووش
بهر شهادت شير حق وا كرده آغوش


گويد به محراب دعا // فُزتُ و رب الكعبه را // آه و واويلا


از تيــغ ابن ملجــم دون ستمگر
شق القمـر شد فرق نوراني حيـدر
عدل مجسم امشب افتاده به بستر
ختم رسل زانوي غم بگرفته در بر


با فرق بشكسته علي // بار سفر بسته علي // بسوي زهرا


نورنماز و روح قرآن،باغ احساس
آن قهرمان بدر وخيبر ، اشجع الناس
مي گويد از جور خزان با گلشن ياس
دست حسينش مي نهد در دست عباس

كه در زمين كربلا // حسين را مكن رها // آه و واويلا


شاعر:
علی اکبر شجعان

استهبان سایر نوحه ها

ادامه مطلب

تاريخ ارسال: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:14 |تعداد بازديد : 75 نويسنده :

خط خون بر پهلوی زهرا


کردی خزان یاس نبی را
کردی روان اشک علی را
ای میخِ دَر با سیـنۀ زهـرا چه کردی
........؛.......؛.......
آن بانوئی که صاحب چشمان تر بود
هـم یـار مولا هـم عـزادار پـدر بـود
در پشت در دیدی که آتش شعله ور بود
دیدی که زهرا حایل دیوار و در بود

یالَلعَجَب با بضـعۀ طاها چـه کردی

تو دیده بودی خانه... نَه عرش برین را
بر اهل آن تکریم ختم المرسلین را
تـو دیده بودی اِذن جبریل امین را
ایثـار زهـرا و امیـرالمـؤمنــیـن را

ای وای من با کعبۀ دلها چه کردی

تو خط خون بر پهلوی زهرا کشیدی
بـر آتـشِ آهِ دلِ حیــــدر دمیـدی
تـو نـالـۀ جانسوز زهــرا را شنیدی
پشتِ درِ خـانـه مگـر او را ندیدی؟

با محسن شش ماهه اش آیا چـه کردی

آن سینه که می آمد از آن بوی عنبر
بـوی دل انگیـز بهشـت حَیّ ِ داور
آن سیـنه که بوسیده لبهای پیمبر
آن سینه که بوده پر از اسرار حیدر

با ماهِ هجـده سالۀ بطحا چه کردی

با دست بسته دیده بودی همسرش را
هم دیده بودی گوهر چشم ترش را
هـم دیده بودی سیـنۀ پر آذرش را
هم دیده بودی کودکیّ ِ دخترش را

بر گو به من با زینب کبری چه کردی

از مصـطفی دُختِ فداکـاری گرفتی
از مرتـضـی یـار وفـاداری گـرفتـی
از آسمـان مـاهِ شب تـاری گـرفتی
از بـاغبـانِ لالـه گـلـزاری گـرفتی

ای وای تو با مادر گلها چه کردی

یـاس نبی را پشتِ در پرپر نمـودی
از خـونِ دل چشم علی را تَر نمودی
شیر خـدا را بی کس و یـاور نمودی
سـاقیّ ِکـوثر را تـو بی کـوثر نمودی

با همسر مظلـومۀ مولا چـه کردی

علی اکبر شجعان ـ استهبان

ادامه مطلب

تاريخ ارسال: پنجشنبه 12 اسفند 1395 ساعت: 7:58 |تعداد بازديد : 213 نويسنده :

یا امام مجتبی


مي شوم مسافر شهر خوبي و وفا
مي روم به پاي دل، با صداقت و صفا

تا مدينه النبي تا حوالي حرم
كوچه هاي هاشمي، تا ضريح اوليا

عطر گل تنيده بر كوچه هاي آرزو
مي برد يكي مرا رو به سمت آشنا

ظلمت شب است و باز كوچه ها منوّرند
زير نور سبز ماه، با تلاوت دعا

با دلي پر از اميد مي روم به جشن ماه
رو به خانه ی بتول، تا سراي مرتضي

من غريبه ام ولي هيچ كس غريبه نيست
هر طرف نسيم مهر مي وزد به بي نوا

تازگي شكفته است ماه پاره اي قشنگ
صورتي بسان ماه، چهره اي چو مصطفي

صف به صف فرشته ها عاشقانه مي رسند
شادمانه مي روند تا حريم كبريا

شورو حال ديگري فرشيان گرفته اند
وقت تهنيت رسيد ، عشق مي زند صلا

خواستم كه هدية قابلي بياورم
در ولادت حسن، يا عليّ مرتضي

با دلم تنيده ام رشته هاي اين غزل
با عنايت خدا، با شفاعت شما

چشم روشني من اين سروده هست و بس
ورنه دست خالي ام يا امام مجتبي


قاسم يزداني
تاريخ ارسال: یکشنبه 22 تير 1393 ساعت: 12:54 |تعداد بازديد : 1070 نويسنده :

خزانه دارِعلوم

امشب از باده ی ولا مستم

تا بگیری تو ساقیا دستم

تا بسازی دوباره مخمورم

تا بیاری به شادی و شورم

ساقی امشب دوباره مستم کن

مَی بریزو خدا پرستم کن

ساقی امشب مدینه ای سازم

تاکنی با مَلَک هم آوازم

تا بخوانم به عشق وسرمستی

در مدینه ترانه ی هستی

گشته ویرانه ی دلم آباد

کامده نورِ دیده ی سجّاد

شهرِ چشمم شده چراغانی

گشته میلادِ نورِ یزدانی

شد مدینه بهشت رویِ زمین

دیده وا کرده آفتابِ یقین

آمده نورِ دیده ی حیدر(ع)

باقرُالعلوم بعدِ پیغمر(ص)

آمده یادگارِ کرب وبلا

پنجمین اَخترِ سپهرِ ولا

شد هلالِ مَهِ رَجَب ظاهر

از قدومِ محمّدِ باقر(ع)

کیست باقر: عزیزِ جانِ رسول(ص)

لاله ی سرخِ بوستانِ بتول

علی اکبر شجعان

ادامه دارد ...


ادامه مطلب

تاريخ ارسال: یکشنبه 07 ارديبهشت 1393 ساعت: 15:58 |تعداد بازديد : 265 نويسنده :

گردهمآیی شاعرانه

آخرين ارسالهاي تالار گفتمان

سلام به سایت ادبی شهید رابع استهبان خوش آمدید. محتوای این سایت و انجمن ادبی آن سروده ها و مطلب های ادبی ارسال شده جمعی از فرهیختگان و شاعران گرامی است؛ شماهم به این جمع بپیوندید و مطلب هاو نظرهای ارزشمند خود را برای دیگران وبرای بهینه سازی سایت ارسال کنید. استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند. + خاندان شهید رابع اصطهباناتی : پدر وی «ملاعبدالمحسن» فرزند مرحوم «ملاباقر» فرزند «ملا سراج الدین» بود و پدر و جد پدری اش در جرگه افرادی بودند که در زمان حمله افغانها به اصطهبان، کشته شدند.[۱] تحصیل : وی در ۱۲ سالگی با راهنمایی دایی‌اش به شیراز رفت و هشت سال در مدرسه منصوریه درس خواند. در سال ۱۲۴۶ به تهران رفت و شاگرد استادانی مانند آقا علی حکیم (مدرس)، محمدرضا حکیم قمشه‌ای، میرزا ابوالحسن جلوه، ملاعلی کنی، سید مهدی قزوینی نجفی و مولی محمدتقی هروی بود. در سال ۱۲۵۸ دوباره به شیراز رفت. به علت درگیری با قوام الملک (حاکم وقت فارس) به سامرا تبعید شد و در درس میرزای شیرازی شرکت کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت. پس از فوت میرزای شیرازی به نجف رفت و حوزه فلسفی آنجا را پایه‌گذاری کرد. او علوم مختلف از جمله فقه و احکام را با زبان شعر بیان می‌کرد و رساله احکام دین او مشتمل بر هزار بیت شعر بود. در ریاضی و شاخه‌های آن دستی داشت و مقالات مختلفی در این زمینه از او مانده است. در پزشکی بیشتر به پیشگیری و رعایت بهداشت و نظافت محیط توجه داشت و می‌گفت: «من رسماً طبیب نیستم، ولی هزاران تن را به طریق بهداشت معالجه قطعی کرده‌ام.»[۲] علامه امینی او را به جهت آنچه «نبوغ علمی» خوانده «شکافنده هسته علم و پیشتاز میدان دانش» معرفی کرده‌است.[۳] زندگی‌نامه : آیت الله اصطهباناتی در سال ۱۲۵۸ ش با دختر سید محمد حسن لاریجانی ازدواج کرد. همسرش در سال ۱۲۷۹ درگذشت. وی فرزندی به نام شیخ محمد تقی روانشاد ملقب به فیلسوف روانشاد دارد که از مجموع افکار و اندیشه‌های پدرش بخشی به همت وی با عنوان «شمه‌ای از آثار شهید رابع» تهیه و منتشر شده است. سرانجام وی در دفاع از مشروطه و رهبری قیام مردم شیراز در سال ۱۳۲۶ برابر با ۱۷ اسفند ۱۲۸۶ شهید شد و در باغ غزل حافظیه به خاک سپرده شد. آثار : احکام الدین[۴] رساله حدوث عالم[۵] مجمع المسائل[۶] رساله شمس التصاریف رساله جوابیه شاگردان : محمدجعفر آل کاشف‌الغطاء، محمدحسین غروی اصفهانی، محمدحسین کاشف‌الغطاء، هبةالدین شهرستانی، میرزا عبدالحسین ذوالریاستین، سید محمدحسن نجفی قوچانی (آقا نجفی قوچانی)، علی‌اکبر حکمی یزدی قمی، غلامرضا یزدی، سید ابراهیم حسینی اصطهباناتی (میرزا آقای شیرازی)، زین‌العابدین اسدالله مهربانی سرابی، آقا نجفی قوچانی، غلامرضا فقیه خراسانی. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پانویس : شهید رابع، آیت‌الله محمدباقر اصطهباناتی عالم مشروعه خواه، نویسنده : محمد جواد اسلامی، با تلخیص، ص۲۵–۲۷. شهید رابع، ص ۴۰ و ۴۱. شهیدان راه فضیلت، ص ۵۱۲. رساله‌ای منظوم در احکام و فرایض که هزار بیت است. در موضوع جهان هستی، حکمت و فلسفه. رساله عملیه و دربردارنده فتواهای او. منابع شبکه اطلاع‌رسانی اجتهاد جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. گلشن ابرار. ج۷، نشر معروف، قم: ۱۳۷۸.
سایت ادبی شهید رابع استهبان
يا مهدي
ادرکني
بسم الله الرحمن الرحيم
اللّهُمَّ صَلِّ علي مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ
وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعينْ
التماس دعا
به سايت ادبي شهيد رابع استهبان خوش آمديد براي بهره برداري بهتر از مطالب سايت عضو شويد
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند / روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی زِ مُردن مهراس / مُردار بود هرآنکه او را نکشند
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِيِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَيهِ و عَلي آبائِهِ
فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي کُلِّ سَاعَهٍ
وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً
حَتَّي تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"
برحمتک يا ارحم الراحمين
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
أنْتَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إلّا أنْتَ، مُبْـدِئُ الْخَلْقِ وَمُعيدُهُمْ وَأنْتَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إلّا أنْتَ، مُدَبِّـرُ الْاُمُورِ
وَ باعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ، وَ أنْتَ اللهُ الَّذي لا إلهَ إلّا أنْتَ الْقابِضُ الْباسِطُ
وَ أنْتَ الله الَّذي لا إلهَ إلّا أنْتَ، وارِثُ الْأرْضِ وَمَنْ عَلَيْها.
أسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي إذا دُعيتَ بِهِ أجَبْتَ، وَإذا سُئِلْتَ بِهِ أعْطَيْتَ
وَ أسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَيْتِهِ، وَ بِحَقِّهِمُ الَّذي أوْجَبْتَهُ عَلي نَفْسِكَ
أنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ‌ تَقْضِيَ لي حاجَتي، السّاعَةَ السّاعَةَ،
يا سَيِّداهُ، يا مَوْلاهُ، يا غِياثاهُ، أسْئَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ سَمَّيْتَهُ بِهِ نَفْسَكَ، وَاسْتَأْثَرْتَ
بِهِ في عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تُعَجِّلَ خَلاصَنا
مِنْ هذِهِ الشِّدَّةِ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأبْصار، يا سَميعَ الدُّعآءِ،‌إنَّكَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ،
بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمين
يک روز مي افتد ؛
آن اتفاق خوب را مي گويم ...
من به افتادني که برخاستن اوست ايمان دارم ؛
هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...
اللهم عجل لوليک الفرج
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
لا اِلهَ اِلا اللَّهُ
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ
وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ
يا مهدي ادرکني
السلام علي جميع المعصومين عليهما السلام
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ ما شآءَ اللَّهُ كانَ وَ مالَمْ يَشَاْ لَمْ يَكُنْ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّشَيْئٍ قَديرٌ وَ اَنَّ اللَّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَيْئٍ عِلْماً اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دآبّةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ