close
تبلیغات در اینترنت
مسیح
آخرین ارسال های انجمن



 گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی

 چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی

 دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی

ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی

بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی

راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی

 چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

 باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

محمد_فخارزاده



ادامه مطلب


برچسب ها : دامن , خیمه , بالا بزن , گرچه , غارت , نمانده , خیمۀ , خاموش , شکوهی , می نوازد , هوسی , تمنّای , مسیح , ادراک , سیمرغ , صمیمی , محض , ابوحمزه , همنفسی , دادرسی ,
بازدید : 10
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 11:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای زِ روی تو روی حق پیدا

آفتاب قدیمی دنیا

ای که دریاست پیش توقطره

ای نمی از کرامتت دریا

ای مسلمان چشم تو آدم

شده روی تو قبله حوا

ای به طفلی فقیه هر مرجع

ای امام تمام عالم ها

به گمانم که حضرت موسی

نامتان را نوشته روی عصا

یاکه اصلا مسیح وقت شفا

می برد یاجواد نام تورا

اینهمه جود وفضل واحسان را

ارث بردی زمادرت زهرا

باگدایی تو بزرگ شدیم

یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند

ریزه خوار جوادمان کردند


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام رضا , روز اول , حق پیدا , آفتاب , قدیمی , دریاست , پیش تو , قطره , کرامتت , طفلی , تمام عالم , مسیح , حضرت موسی , عصا , نامتان , یاجواد , باکدایی , انهمه , یادمان ,
بازدید : 94
[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای بی نشان به معبر چشمم نشان بریز
مثل مسیح در تن این مرده جان بریز

ابرو کمان ! به راه دل من کمین گذار
با یک نظاره تیر مژه در کمان بریز

جانا ! به ساعت شنی روزگار من
با لطف تا زمان ظهورت زمان بریز

مرغ شکسته بال و پر این قفس منم
دستی بیار و در قفسم آسمان بریز

خواهم زبان گشایم و وصفت کنم ولی -
لکنت گرفته ام ، تو به کامم زبان بریز

تا کفر گیسوان تو بی دین نسازدم
در گوشم از مناره ی چشمت اذان بریز

با قلب خسته بار غمت می کشم به دوش
با یک نظر به پای دل من توان بریز


بر چشم من که حسرت دیدار می کشد
یک جرعه از شراب شب جمکران بریز


علی اکبر شجعان


یا می رسانی اَم به جمعِ شهیدان اگر

جامی زِ خود برای من از شوکران بریز





ادامه مطلب


برچسب ها : حسرت دیدار , بی نشان , معبر چشم , مسیح , ابرو کمان , راه دل , کمین , تیر مژه , ساعت شنی , روزگار , زمان ظهور , شکسته بال , لکنت , کفر گیسوان , اذان بریز , قلب خسته , جمکران , شراب شب , یک جرعه , بار غمت ,
بازدید : 241
[ جمعه 09 بهمن 1394 ] [ 7:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت