close
تبلیغات در اینترنت
مستی
آخرین ارسال های انجمن


تَفَألی زدم و اینچنین جواب آمد 
تمام خسته دلان را امید و تاب آمد 

جهان مثل ِخزان فصل ِنو بهاران شد
دوباره از کرم حق شمیم ناب آمد 

 گُل ِمُقَدَّس خنده بروی لب وا شد
همینکه دلبرمان از پس ِنقاب آمد

گره گشای دو عالم عزیز قلب نبی 
نگار فاطمه و عشق بوتراب امد 

غریق شور و شعف بلبلی غزل می خواند  
ز آسمان به زمین قرص ِآفتاب آمد 

چه! دلبری که ز یمن شکوه میلادش 
یمی ز رحمت و بارانی از ثواب آمد 

همین بس از برکات قدوم او امشب
نسیم خوش نفسی از گل و گلاب آمد

بساط مستی ما عاشقان فراهم شد 
هزار جام دل انگیز پر شراب آمد

رسیده عیدی ما از کرامت حیدر
به ما ز عالم بالا چنین خطاب آمد 

سفر به کرببلا شد نصیب ما امشب
دعای ما همه اینگونه مُستَجاب آمد 

حسین آمده جانانه کف بزن زیرا 
شفیع و یاور ما در صف ِحساب آمد
رضا آهی


ادامه مطلب


برچسب ها : تقدیم , محضر , اربابم , حسین , ابن علی , بساط , مستی , شفیع , جانانه , نصیب , تَفَألی , اینچنین , بهاران , شمیم , غریق , شعف , بلبلی , میلادش , کرامت ,
بازدید : 9
[ سه شنبه 20 فروردين 1398 ] [ 17:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یکی را پسر مست و مخمور بود
ز اخلاق نیکو بسی دور بود

یکی باغ انگور بودش پدر
معیشت نمودی از این رهگذر

چو مستی هر روز فرزند دید
همه تاک آن بوستان را برید

حکیمی چو بشنید، دادش پیام
که ای داده بر دست شیطان لگام

تو! پنداشتی آدم مست کیست؟
که مستی تو کم ز فرزند نیست

گرفتم که او مست لایعقِل است
به مستی نشاید ره مست بست

پسر برد گر خواب این خانه را
بریدی تو هم آب و هم دانه را

رَز از بهر انگور آمد پدید
نه از بهر  مستی که گردد نبید

شراب ای برادر اگر پاک نیست
گنه از من و توست، از تاک نیست

علی حکمت

لینک شعرخوانی صوتی، تصویری



دریافت فیلم دیدار شاعران



لینک ثابت

برچسب ها : حکمت , مست , مخمور , اخلاق نیکو , بسی دور , باغ انگور , معیشت , رهگذر , مستی , فرزند , تاک , بوستان , شیطان , لگام , مست لایعقل , نشاید , شراب , خواب , خانه , گنه ,
بازدید : 588
[ شنبه 20 تير 1394 ] [ 7:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

من خمار عطش جام حقيقت هستم

زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

@@@


مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
بازدید : 264
[ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت