close
تبلیغات در اینترنت
محمد
آخرین ارسال های انجمن



از ظلم و جـور دشمن ملعـون کافـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

امشب شده اشک عزا از دیده جاری
گشتـه رواق دیـده ها آئیـنه کـاری
زهـرا کنـد در عرش اعلی بیـقراری
دل گشـته آمـاده برای سـوگــواری

آثار غـم شد در جبین شیـعه ظاهر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن کس که داغ کربلا درسینه اش بود
مانند آئیـنه دل بی کیـنه اش بـود
دانش گلی ازگوهر گنجینه اش بـود
نـور تمـام انبــیا پیشیـنه اش بـود

از کیـنه ی اَعـدای بی ایمـان جائِر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

فرزندحیدر آنکه پرچمدار دین است
آئینه دار علم و ایمان و یقین است
روح عبادت پور زین العابدین است
عرش خداوند است و در روی زمین است

آیـد نـوای روضـه خوان ها از منابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن وارث عِـلــم خـداونـد یـگـانـه
خُلـــق تمــام انبـیا را او خـزانـه
از کـربـلای جد خـود بَهرِ نشـانـه
بر جسم پاکش مانده جـای تازیانه

واغربتـا از فتـنه هـای قـوم فاجِـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن صاحب احسان و اوصاف حمیده
در کودکی رنـج اسیری را کشیده
زخم زبـان کوفی و شامی شنیده
جان عزیزش وای من بر لب رسیده

دست ستم زد پرچـم غـم در معابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

شد آخر از جور وجفای اهل کینه
کانـون انـدوه و عزا پهنـای سینه
در سوگ آن پنجم امام بی قرینه
گشته سیه پوش عزا شهر مدینه

خون دل آید در بقیع از چشم زائر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : نوحه , شهادت , امام , محمد , باقر , کشته , زهر , جفا , ظلم , دشمن , ملعون , اشک , عزا , جاری , سوگواری , بیقراری , زهرا , شیعه , کربلا , پرچمدار ,
بازدید : 14
[ سه شنبه 07 شهريور 1396 ] [ 12:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

پشت دیوارهای کاهی رنگ، عاشقی خسته ناصبور هستم

سالها عاشقم ولی افسوس، از جمال تو دورِ دور هستم 

شاعری پیر و ناتوانم من، غرق مرداب این جهانم من

باتویک فصل زنده­ ی تاریخ، بی­ توآن شعرسوت وکورهستم 

من غروب خزان پائیزم ،شیشه­ ی عمر گشته لبریزم

با تو کامل­ترین کمال منم، بی­ تو یک راه بی ­عبور هستم

از ازل چشم به راه توأم، آرزومند یک نگاه توأم

با تو رودم به دامن دریا، بی ­تو تندیسی از غرور هستم 

جمعه­ ها شور دیگری دارم ،چشم در راه دلبری دارم

روشنی بخش این دل تاریک با تو قندیل غرق نور هستم

ای شفابخش این دل تنگم، شیشه­ ای، در مقابل سنگم

با تو آرامشی دگر دارم چون که پیوسته در حضور هستم 

در فراق تو اشک خون دارم ، عشق لبریز از جنون دارم

انتظار تو می­ کشم شب و روز، ای سفر کرده ناصبور هستم

مثل دریا زلال  و پاکم من، یک کفن پوش سینه چاکم من

ساده­ ام مثل آب و آئینه، با تو از معصیت به دور هستم 

جمعه ها رفت و داغدار منم، عاشقی مست و بی­ قرار  منم

با تو آزادم از  قفس مولا، بی تو صیدی اسیر تور هستم

دلخوشم من به صبح آدینه، می­ پرد قلب من از این سینه

بی توازچشم شورمی­ ترسم، با تو ایمن زچشم شورهستم 

در یقینم بهار می­ آئی، جمعه ­ای بی­قرار می­ آئی

غنچه­ ی باغ دامن زهرا، قاصد مژده­ی ظهور هستم

محمد ضیایی پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مژده , ظهور , هستم , خسته , صبور , رنگ , افسوس , جمال , دور , پیر , غرق , چشم , نگاه , تاریک , اشک , جنون , معصیت , صبح , ضیایی , محمد ,
بازدید : 187
[ شنبه 03 اسفند 1392 ] [ 16:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان