close
تبلیغات در اینترنت
قافله
آخرین ارسال های انجمن

کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست

با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست


کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر

این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست


ماه من نیست در این قافله راهش ندهید

کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست


ما هم از آه دل سوختگان بی خبر است

مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست


تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است

خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست


خواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیز

باری این مژده که چاهی بسر راهش نیست


شهریارا عقب قافله کوی امید

گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست


شهریار



ادامه مطلب


برچسب ها : کاروان , دلخواهش , قصه , همراهش , ماهش , آئینه , آئینه شوق , سوختگان , تخت سلطان , خیمه , عقبش , مژده , چاهی , کوی امید , عقب , قافله , طالع , شهریارا , گمراهش , نیست ,
بازدید : 7
[ یکشنبه 21 آبان 1396 ] [ 7:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



اي ضريحت همه را قبلة حاجات حسين

ذكر نامت به لبم در همه اوقات حســين

كعبــه هردم بـه طواف حَرَمت مي آيد

اي خدا را به جهان مظهر و مِرآت حسين

دست در دست ستمگر ننهادي و هنـــوز

آيد از حنجره ات نغمۀ « هيهات» حسين

تو چه كردي كه خدا تا به قيامت كرده

در دل خلق بـه پـا ماتم عُظمـات حسين

در كنــار بدنت آمدم و ديدم كـــه ـ

تيغ كين بوسه زده برهمه اعضات حسين

دم به دم داغ بـه داغ دلت افزود عدو

اي بـه قربان تـو و قلب شكيبـات حسـين

مي شــوي پيـشـروِ قـافـلـه و مي آيـد

دختر فاطمـــه همواره به همرات حسين

بر سر ني سر تو جلوه گري مي كند و ـ

مي شود چشم رقيـّه به رُخَت مات حسين

دخترت گاه به رخسارۀ خود حس ميكرد

دست سنگين و پر از سيلي اعدات حسين

چه گذشته بـه دل خواهر تو وقتي كه ـ

ديده چشمـان تَـر و خشكي لبهات حسين

*‌‌‌‌‌ ‌‌ * ‌‌ *
شام روشن شده از روي تو اي ماه وببين

چشــم هــا آمده از بهر تماشات حسين

خوب شــد بودي و ديدي چــــه كشيد

اهل بيت تــو به دروازه ی ساعات حسين

خوب شد آمدي و دختر غمديده تــورا

كرد در گوشــه ی ويرانه ملاقات حسـين

دختر كوچك تو پيش تو جان داد چو ديد

غرق خاكستر و خون چهرۀ زيبات حسين


علي اكبر شجعان

سایر اشعار...



ادامه مطلب


برچسب ها : قبله حاجات , حسین , همه اوقات , طواف , مظهر , مرآت , ستمگر , حنجره , هیهات , قیامت , تیغ کین , قربان , قافله , جلوه گریرخساره , شام روشن , خوب شد , چه کشید , غمدیده , ویرانه , خاکستر ,
بازدید : 153
[ جمعه 24 مهر 1394 ] [ 10:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


اي ضريحت همه را قبلة حاجات حسين 

ذكر نامت به لبم در همه اوقات حســين

كعبــه هردم بـه طواف حَرَمت مي آيد

اي خدا را به جهان مظهر و مِرآت حسين

دست در دست ستمگر ننهادي و هنـــوز

آيد از حنجره ات نغمة « هيهات » حسين

تو چه كردي كه خدا تا به قيامت كرده

در دل خلق بـه پـا ماتم عُظمـات حسين

در كنــار بدنت آمدم و ديدم كـــه ـ

تيغ كين بوسه زده برهمه اعضات حسين

دم به دم داغ بـه داغ دلت افزود عدو

اي بـه قربان تـو و قلب شكيبـات حسـين

مي شــوي پيـشـروِ قـافـلـه و مي آيـی

دختر فاطمـــه همواره به همرات حسين

بر سر ني سر تو جلوه گري مي كند  و ـ

مي شود چشم رقيـه به رُخَت مات حسين

دخترت گاه به رخسارة خود حس مي كرد

دست سنگين و پر از سيلي اعدات حسين

چه گذشته بـه دل خواهر تو وقتي كه ـ

ديده چشمـان تَـر و خشكي لبهات حسين

*‌‌‌‌‌ ‌‌     *  ‌‌     *

شام روشن شده از روي تو اي ماه و ببين

چشــم هــا آمده از بهر تماشات حسين

خوب شــد بودي و ديدي چــــه كشيد

اهل بيت تــو به دروازة ساعات حسين

خوب شد آمدي و دختر غمديده تــو را

كرد در گوشــة ويرانه ملاقات حسـين

دختر كوچك تو پيش تو جان داد چو ديد

غرق خاكستر و خون چهرة زيبات حسين

  علی اکبر شجعان




ادامه مطلب


برچسب ها : ضریح , قبله , حاجات , حسین , خدا , قیامت , خلق،ماتم , بدنت , کنار , تیغ , بوسه , دم به دم , عدو , قربان , قافله , فاطمه , نی , جلوه , خون ,
بازدید : 200
[ پنجشنبه 06 تير 1392 ] [ 13:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان