close
تبلیغات در اینترنت
فراوان
آخرین ارسال های انجمن


ای در هوس گیسوی تو شانه فراوان
داری چقدر عاشق دیوانه فراوان

ای مانده به جا از رد طوفان نگاهت
در سینه ی عشاق تو ویرانه فراوان

افسون نگاه تو شده باعث اینکه
در محفل رندان شود افسانه فراوان

در پشت در میکده ی چشم توهستند
مستان خمار اندک و پیمانه فراوان

جاری شده از دوری ات ای روح بهاری
 از ابر نگاه همه باران فراوان

خال تو در آئینه ی دل دیدم و ... دیدم
 در راه همه ریخته ای دانه فراوان

بر زخم دل خسته ی من با نمک خویش
پاشیده لبت خنده ی مستانه فراوان

با یاد تو و کعبه ی چشمان سیاهت
بتخانه فراوان شد و میخانه فراوان

وقتی که گشودی گره روسری ات را
در جنگل گیسوی تو شد لانه فراوان

رخساره نیفروز در این کوچه که هستند
خفاش صفت در صف پروانه فراوان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خال , آئینه دل , هوس گیسو , فراوان , عاشق دیوانه , مانده , به جا , رد طوفان , طوفان نگاهت , افسون نگاه , محفل رندان , در میکده , مستان خمار , جاری شده , دوری ات , روح بهاری , ابر نگاه , خال تو , زخم دل , جنگل گیسو ,
بازدید : 7
[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 14:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



سالها می خنددو با گریه همزاد است بابا
در خودش ویران ودر چشم تو آباد است بابا


شرمگینی، حاصل هر روزۀ دستان خالی

پینۀ دستش نشان از زخم بیداد است بابا


در چروکِ چهره اش نقش است غمهای فراوان

کوهِ غم برشانه اش ویران زبنیاد است بابا


روز وشب دارد غمی بر تارو پودش می زند چنگ

ماهیِ گردابِ غم در طورِ صیّاد است بابا


پای عشق ناب شیرین مایه از جان می گذارد

لقمه ای نانِ حلال هم کیشِ فرهاد است بابا


عمقِ معدنهای خاکی تشنه ی اشکی محبت

تاکمی باور کند هر لحظه در یاد است بابا


کاش می دیدم که لبخندش به هر آئینه باشد

تاببینم پشت مرز گریه ها شاد است بابا


می کند پنهان تمام غُصّه و اشک حقارت

از پی یک لقمه نان افتاده شمشاد است بابا


کاسۀ تُردِ دلش با سنگِ بی مهری شکست و

کوهِ خاموشی پریشان غرق فریا است بابا


کاش مثل خِشت وگِل ثبتِ جهانی می شدی تو

چونکه پیغامت مرورِ مِهرِ اجداد است بابا...

.
.
.

تاندا ند کس که غمگین است یا شاد است بابا...


شاعر:
محمد ضیائی پور استهبان





ادامه مطلب


برچسب ها : بابا , می خندد , همزاد , شرمگینی , دستان خالی , زخم بیداد , چهره اش , فراوان , صیّاد , ماهی گرداب , پای عشق , نان حلال , هم کیش , فرهاد , باور کند , لبخندش , آیینه , شمشاد , غرق فریاد , مهر اجداد ,
بازدید : 202
[ یکشنبه 29 فروردين 1395 ] [ 12:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را

تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي تاخت چه بي باك ولي تشنه و زخمي
افسوس زره برده توان بدنش را

انگار هياهوي غدير آمده از نو
يك باره خبر داد كسي آمدنش را

مي رفت كه خاموش كند آتش دشمن
تا شعله نسوزد گل باغ چمنش را

تن در گرو تير و دلش در گرو يار
پامال سم اسب نبيند سمنش را

مي ريخت پرش در شط خون موسم پرواز
معشوقه ببيند دم پرپر زدنش را

مي ديد حسين از دم هر نيزه دمادم
در غربت هر نيزه برافروختنش را

آنگاه كه در آتش و در هرم عطش بود
با شهد زبان شست لبش را دهنش را

مي برد به معراج ملك گيسوي مجنون
تا فاش كند قصة عاشق شدنش را

قرآن خدا بر سر هر نيزه ورق شد
بردند ملائك همه آيات تنش را

محمد ضيايي پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق شجاعت , میدان , سرخی رگها , خورشید , یوسف , فراوان , گرگ , تکبیر , همهمه , فریاد , بازار , افسوس , غدیر , پامال , معشوقه , حسین , آتش , ملائک , قرآنعاشق ,
بازدید : 233
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 16:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت