close
تبلیغات در اینترنت
علی اکبر
آخرین ارسال های انجمن


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 42
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 49
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای زِ روی تو روی حق پیدا

آفتاب قدیمی دنیا

ای که دریاست پیش توقطره

ای نمی از کرامتت دریا

ای مسلمان چشم تو آدم

شده روی تو قبله حوا

ای به طفلی فقیه هر مرجع

ای امام تمام عالم ها

به گمانم که حضرت موسی

نامتان را نوشته روی عصا

یاکه اصلا مسیح وقت شفا

می برد یاجواد نام تورا

اینهمه جود وفضل واحسان را

ارث بردی زمادرت زهرا

باگدایی تو بزرگ شدیم

یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند

ریزه خوار جوادمان کردند


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام رضا , روز اول , حق پیدا , آفتاب , قدیمی , دریاست , پیش تو , قطره , کرامتت , طفلی , تمام عالم , مسیح , حضرت موسی , عصا , نامتان , یاجواد , باکدایی , انهمه , یادمان ,
بازدید : 48
[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بیاد نخل سر بریده ی مدافع حرم و به استقبال پیکر مقطع علی اکبر انقلاب
(شهید محسن حججی)
..........؛........؛...........

از جا بیاد غیرت اکبر بلند شد
با یاعلی به یاری رهبر بلند شد

تنها نه اینکه از زن و فرزند خود گذشت
از سر گذشت و پیش خدا سربلند شد

سر داد وتن نداد به ذلت ؛ بدین سبب
بی سر ز روی خاک رهاتر بلند شد

این درس از دفاع مقدس فرا گرفت
درسی که از میانه ی سنگر بلند شد

بهر دفاع ؛ با شهدا عهد تازه بست
پرچم گرفت و از کنار برادر بلند شد

عباس وار دل به حریم حرم سپرد
افتاد یک مجاهد و لشکر بلند شد

فریاد یا حسین به گوش جهان رسید
در دست شمر باز چو خنجر بلند شد

مکشوف شد برای همه روضه ی حسین
وقتی رگی بریده شد و سر ؛ بلند شد

دست ستم اگر چه خزان کرد غنچه را
بر دوش باد لاله ی پرپر بلند شد

با تیشه ی جنایت داعش به دشت عشق
افتاد سرو و باغ صنوبر بلند شد

بر خاک اگر که پیکر رزمنده ای فتاد
از جا هزار مرد دلاور بلند شد

وقتی خبر رسید که (محسن ) شهید گشت
فریاد آه از دل مادر بلند شد

.؛ . 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

این آتشی که سوخت دل و جان شیعه را
روشن شد از سقیفه و از در بلند شد

علی اکبر شجعان - استهبان.


حسرت ز نگاه مات ما لبریز است
از جوهر غم دوات ما لبریز است
با یاد کبوتران خونین پر عشق
دفترچه ی خاطرات ما لبریز است


رفتی تو به آسمان که اختر گردی
پرواز نوشتی که کبوتر گردی
دلتنگ تو ام که می نویسم نامه
شاید سحری بخوانی و برگردی
........؛.......؛........

؛.......؛........
وقتی به گوش نام خوش جبهه ها رسد
بوی حسین و رایحه ی کربلا رسد
نام شهید در دل ما زنده می شود
چون هفته ی دفاع مقدس فرا رسد
...............؛............؛........

...؛.......؛.......
خزان ندیده چه داند بهار یعنی چه
شب سیاه نداند سپید یعنی چه
برای لاله بگو قصه ی شهیدان را
ندیده داغ چه داند شهید یعنی چه
..........؛.........؛.......

علی اکبر شجعان - استهبان.




ادامه مطلب


برچسب ها : نخل , سر بریده , مدافع حرم , محسن , حججی , استقبال , مقطع , علی اکبر , انقلاب , غیرت , یاعلی , گذشت , سنگر , شهدا , عباس , مجاهد , لشکر , خنجر , مکشوف , دشت عشق ,
بازدید : 78
[ پنجشنبه 06 مهر 1396 ] [ 6:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روشـن از نـو چشـم پیغمبـر شـده
خنـده جـاری بـر لب حیـدر شـده
شـادمـان صـدیـقـۀ اطـهـر شـده
عـرش غـرق زینـت و زیـور شـده


آسـمـان دیـده پـُر اخـتـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده



ای دل ای دل سیـنه را کن صیقلی

ذکـر حـق بـر گـو بـه آوای جَلـی

در مدینـه نـور حـق شـد منجـلی
مژده بـابـا شـد حسیـن بـن علی 


پُـر ستـاره دیـدگـان تـر شـــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده
بـوی جـانبـخـش گـل یـاس آمده
لالــه ای لبـریـز احسـاس آمـده

بـر پیـمـبـر اَشبَـهُ النـاس آمـده

شیـر مردی مثـل عبــاس آمـده


باغ هستی بین کـه خوش منظـر شده
عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


این گـل خوش منظرِ خوش رنگ و بـو

دارد از جدش پیمبر خُلـق و خـو
داده رخسـارش بـه گـلـهـا آبـرو
هست در بیـن ملائـک گفـتـگـو


نخل ایمان بین چـه بـارآور شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


خـالـق امشب بـابیـانِ تـازه ای

خـَلـق کـرده داسـتـان تـازه ای
دست حــق بـا قهـرمان تازه ای
کـربـلا را داده جــان تــازه ای


قسمت دلـدادگـان دلبـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شـده


شیعیـان لطـف خــدا را بنگرید

آفـتـاب حـق نـمـا را بنـگـریـد
مظهـر لطـف و صفـا را بنگریـد
حـیــدر کـربـبـلا را بـنـگـریـد


آنـکــه ثـارا... را یـاور شــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


ای فـدای چهـرۀ نـورانـی اش

مـاه داده بـوسـه بر پیشـانی اش
عرشیان گـرم زیارت خوانی اش
کاش می شـدجـان ما قربانی اش


دامن آئـیـنـه گــل پـرور شده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


اُمِ لیلا گل بـه دامن کـرده است

خـانـه را با آن مُزَیّن کرده است
چلچراغ دیده روشن کرده است
جـامه ای از نور برتن کرده است


دامـن لیــلا پُـر از گـوهـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده

علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی)


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام حسین , چشم پیغمبر , خنده جاری , صدیقه اطهر , نور حق , مژده بابا , مثل عباس , باغ هستی , خوش منظر , دلدادگان , عید میلاد , مظهر لطف , آئینه گل , چلچراغ , گوهر , ام لیلا , چهره نورانی , قهرمان ,
بازدید : 174
[ چهارشنبه 29 ارديبهشت 1395 ] [ 8:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت