close
دانلود آهنگ جدید
علیه السلام
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
آرامش دلها 0 2 alirezash
مکر پنهان 0 1 alirezash
غزلی به نام معلم 0 2 alirezash
مسجد 0 2 alirezash
بسیجی 0 3 alirezash


مسمط بسیار زیبای شمس اصطهباناتی در میلاد امیرالمومنین علیه السلام:

بانوی آفاق آنکه داشت پوشیده از تقوی جسد
دور از جناب عفتش چشم بد و دست حسد
تبت یدا اعداش را بسته به حبل من مسد
تا روز قرب منزلت پیش از همه زنها رسد
آنسان که در تعریف او دست تعقل نا رسد
چون آفتاب آن شیر زن افتاد در برج اسد
هم شیر حق را حامله هم نام او بنت اسد


دُرّ ولایت را نَبُد شایسته غیر از این صدف


روزی که با عجز و نیاز بر طرف مسجد زد قدم
دریافت بر خود حضرتش ازدرد زائیدن الم
میجست از فرط حیا خلوتسرائی محترم
در بارگاه کبریا برداشت دستی لاجرم
چون لایق شأنش نبد زایشگهی غیر از حرم
آمد ندای أُدخلی او را زحیّ ذوالکرم
یعنی تو غیر از مریمی باز آ و چون مریم مَرَم


چون خاصِّ فرزند توست رکن ومقام و مزدلف

 
چون دید صاحبخانه را از میهمان اکراه نه
شد با اجازت در درون جائی که کسرا راه نه
از طرز تشریفات او غیر از خدا آگاه نه
جز هیبت یزدان کسی دربان آن درگاه نه
حرفی در آن محرمسرا جز باءِ بسم الله نه
غیر از عنایات خدا با او کسی همراه نه
جز طفلک تسبیح خوان هم صحبتش دلخواه نه


نازم به این مام و پسر با اینهمه مجد و شرف


چون آرمید آن میهمان باب حرم مسدود شد
بر عقل و وهم آدمی ره بسته و محدود شد
آثار هر نامحرمی هرجا که بد مفقود شد
از بس جهان شد بیصدا گوئی بشر مفقود شد
پس هر چه را مایل بُدی با امر حق موجود شد
آرام شد اندام او ، تا ساعت موعود شد
نا گه چراغانی حرم زانوار آن مولود شد


از شرم خور شد منکسف وز بیم مه شد منخسف

 
چون دامن دخت اسد شد پایتخت کبریا
یعنی همایون مقدمی بالای آن بگرفت جا
شیر خدا دست خدا نور خدا حلم خدا
شاه زمین میر زمان داماد ختم اولیا
افتاد از ارزش قَدَر اِستاد از گردش قضا
تغییر کلی آمدی در روح و جسم ما سوی


اوضاع شد وضعی دگر از ما وقع تا ما وقف

 
این خانه را باید خدا در عرش معماری کند
آدم بنایش بر نهد جبریل هم یاری کند
آید خلیل الله در او یک چند حجاری کند
او را اولو العزمی دگر منقوش و گچکاری کند
اینسان خدا از خانه اش چندی پرستاری کند
تا ساعتی ازدوستی یک میهمانداری کند
وز میهمانداری دگر امر قوی جاری کند


پس نقشهای ما سلف بُد بهر این زیبا خلف


زان صبح روشن تا کنون از کعبه نور آید برون
نی نی که این تابندگی تا نفخ صور آید برون
تا روز حشر از شوق او حور از قصور آید برون
وان بوی مشکین تا ابد از زلف حور آید برون
شاید ز عشقش مرده هم مست از قبور آید برون
با نعره های یا علی از خاک گور آید برون
خصم عنود خیره سر آن روز کور آید برون


از خشم همچون اشتران اندر دهان آورده کف


آرامگاهش آن زمان چون دوش آغوش آمدی
هر دم شعاعش از جبین یا از بنا گوش آمدی
مادر ز نورانیتش مبهوت و خاموش آمدی
گز غیر از این مادر بدی یکباره بیهوش آمدی
دیدی که چشم مست او پس محو و مدهوش آمدی
گویا هزاران منتش یکباره بر دوش آمدی
سنگین شدی دوش و برش وز بیم و در جوش آمدی


زیرا که دیدی کرده جا عرش خدایش بر کتف


درّ عفیف پاکدل ماه زمین مهر زمان
مام علی بنت اسد روح روان جان جهان
در منتهای عافیت در سایهء امن و امان
اندر حرم شد میهمان بنهاد آن بار گران
در سایهء الطاف حق محفوظ و بی خوف و زیان
زان بعد بیرون شد چو مه میرفت شکرش بر زبان
شاه ولایت در کفش چون ماه بر سرو روان


حور از جلو غلمان ز پس می ریخت گل میکوفت دف


امشب که چهر آسمان دارد صفای دیگری
آورده با خود قرص مه الحق نکوتر منظری
تنها نه مه را آمده ، رخسار روح افزا تری
این تابناکی امشب است بر عارض هر اختری
باز است بر روی جهان از مبدا رحمت دری
ذوقی بود بر هر دلی شوری بود بر هر سری
اندر هوا آمیخته مشکین عبیری عنبری


خیزد سرور ازهر جهت ریزد نشاط ازهر طرف

 
خیل مسرت زیر ران در عین چالاکی بود
تیغ طرب بر جان غم در حال سفاکی بود
امشب مکن باور که کس از روز خود شاکی بود
از حالت دیگر کسان احوال من حاکی بود
هر جا شوی هر جا روی حرف از طربناکی بود
کو گوش جانت را رهی در سیر افلاکی بود
دانی که عیش آنجا فزون ار عالم خاکی بود


کاندر نشاط استاده اند خیل ملائک صف به صف


در تن نمیگنجد روان از عشرت و شادی دمی
گوئی نهانی دلبری معجز لبی عیسی دمی
از نو روانی میدمد در حالت هر آدمی
وز لعل دلکش مینهد بر زخم دلها مرحمی
یا غیر از این عالم خدا کردست خلقت عالمی
پر وسعتی پر نعمتی باغی بهشتی خرمی
کانجا نیابی هیچگه افسرده ی رنج وغمی


یا ناله ای یا حسرتی یا آه و آوخ یا اسف


بر گرد مه ریزش کنان ابری تفرج خیز بین
عقدی ز مروارید تر بر گردنش آویز بین
یا گوی دست افشار را اندر کف پرویز بین
چون بارگاه خسروی خاکی عبیر آویز بین
بوی بهارستان او در باغ عنبربیز بین
رفتار شیرین سیر او چون سرعت شبدیز بین
از مستی و وجد و خوشی جامش ز می لبریز بین


هر باغ را یک قطره اش بخشیده مستی و شعف


من خود ندانم کیستم ، هشیار یا دیوانه ام
در مسجدم یا صومعه ، در باغ یا در خانه ام
گشته است جنت مسکنم قصری بود کاشانه ام
خورشیدی از هر روزنی تابیده در ویرانه ام
من کز گدایی کمترم بر مسندی شاهانه ام
با دلبری همصحبتم کو شمع و من پروانه ام
با زلف و خالش میکشد نزدیک دام و دانه ام


هر دم برد از یک نگه، هوشم ز سر عقلم ز کف


گاهی خیالات درون ، سیر جهانم می دهد
گه هاتفی بر جان ندا از آسمانم می دهد
گه پیر روشن طلعتی خود را نشانم می دهد
از صبح فردا قصه ها ، تعلیم جانم می دهد
گه طبع سحر آسای من سحر بیانم میدهد
شهری چو آب زندگی اندر لسانم میدهد
گه از ترنمهای خوش دل بر زبانم می دهد


شد عید مولود علی ، شیر خدا ، شاه نجف


فرد ا زمین غوغا شود تا آسمان هفتمین
زیرا که از اوج فلک فوج ملک آ ید زمین
در دست هر یک دسته گل منشور سبز اندر جبین
آن دسته گلها چیده اند از باغ رب العالمین
منشور سبز آورده اند زانجا برای مسلمین
بر هر ورق بنوشته است با خط روشن اینچنین
بشری که آمد در وجود مولی امیر المؤمنین


میر عرب، فخر عجم، معجز نمای لو کشف


چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سر زدی
روح القدس بی اختیار الله اکبر سر زدی
اول حصار کعبه را پیراهن دیگر زدی
زانگه درون خانه را آئین زیباتر زدی
لوحی به شکل یا علی بر بام و بر هر در زدی
نقشی به شکل جای پا در دوش پیغمبر زدی
بر کافران چشمک زدی لبخند بر خیبر زدی


یعنی رسد آنکس کزاو نسل عدوگردد تلف


یا علی



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امیرالمومنین , علیه السلام , مسمط , اصطهباناتی , بانوی آفاق , تقوی جسد , جناب عفتش , چشم بد , دست حسد , تبت یدا , روز قرب , قرب منزلت , دست تعقل , این صدف , دُرّ ولایت , طرف مسجد , خلوتسرائی , مزدلف , مسدود شد ,
بازدید : 44
[ شنبه 17 اسفند 1398 ] [ 21:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


بمناسبت میلاد حضرت مسیح
(علی نبینا وآله و علیه السلام)

اسرار نهفته را تو مَحرَم هستی
بر زخم دل شکسته مرهم هستی
پیغمبر مهربان گهواره ی نور !!
تو روح خدا مسیح مریم هستی
؛
مبعوث شدی تا که پیمبر گردی
آئینه ی مهر حی داور گردی
رفتی تو به آسمان که هنگام ظهور
با مهدی صاحب الزمان برگردی
؛
در حق همه است لطف و احسان شما
پیمان محمد است پیمان شما
قرآن که تو را ستوده ، در آتش سوخت
با دست عداوت کشیشان شما
؛
بوده است به صلح و دوستی دعوت تو
قرآن محمدی کند مدحت تو
ای پیک هدایت خداوند ! ببین !
با امت ما چه می کند امت تو

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , حضرت مسیح , علی نبینا , وآله , السلام , نبینا , علیه السلام , اسرار نهفته , مَحرَم هستی , نهفته , مَحرَم , هستی , زخم دل , شکسته , دل شکسته , مرهم , مرهم هستی , گهواره , روح خدا , مسیح ,
بازدید : 27
[ چهارشنبه 04 دي 1398 ] [ 11:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است
دیوانگی ز دامن صحرا شروع شده است
مجنون شدیم و دربدر کوچه ها شدیم
آوارگی ما هم از اینجا شروع شده است
ما را به سمت کوچه ی عشاق برده اند
جایی که جلوه های تمنا شروع شده است
دیگر زمان دربدری ها تمام شد
حالا زمان عاشقی ما شروع شده است
تو آمدی و حضرت حیدر پدر شده
دوران مادرانه ی زهرا شروع شده است

ای ابتدای سوره ی کوثر خوش آمدی

ای اولین حسین پیمبر خوش آمدی

تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت
آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت
ای بانمک ترین پسر های فاطمه
تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت
ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی
فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت
وقتی که می زنی به دل لشگر جمل
دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت
از دست نعره های بلندت به معرکه
دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

بالا بزن نقابت خودت را یل جمل

معنا بده به جمله احلی من العسل

روزه گرفته ایم که باران بیاورید
از سفره ی کریم کمی نان بیاورید
عمری است روزی ام ز سر سفره ی شماست
از این به بعد نان فراوان بیاورید
ما را غبار کوی شما زنده می کند
بر این دل سیاه کمی جان بیاورید
یا ایها الکریم، تصدّق... گدا رسید
بر این گدا رحمت و احسان بیاورید
زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود
لطفی کنید دیده ی گریان بیاورید

ای بانی همیشه ی اشک و بکا حسن

ای روضه خوان اول کرببلا حسن

سر را بگیر و راه خدا را نشان بده
وقت نماز مغرب ما تو اذان بده
هرجا که سفره ی کرمی پهن می شود
از آن بساط روزی افطارمان بده
قرآن بخوان تا که مسلمان تو شویم
دل را شبیه مردک شامی تکان بده
من گریه می کنم برای تو، پس تو هم
از کوری ام به روز قیامت امان بده
حالا که تو کریمی و آقای عالمی
ما را به کربلا ببر آنجا مکان بده

هر سفره ایی که سفره آقا نمی شود

هر بچه ایی که بچه ی مولا نمی شود
شان تو را خدای به موسی نداده است
از معجزات تو که به عیسی نداده است
شاهان روزگار گدای در تواند
رزق تو را به سفره ی آنها نداده است
صلحی که کرده ایی تو، کم از کربلا نداشت
دیگر به کس شبیه تو تقوا نداده است
باید عصای فاطمه باشی به کوچه ها
بی خود تو را خدای به زهرا نداده است

از اشک چشم توست اگر گریه می کنم

بر روضه های پاره جگر گریه می کنم


امیرحسین محمود پور



ادامه مطلب


برچسب ها : X ولادت , حضرت امام , حسن مجتبی , علیه السلام , عاشق شدن , خیمه لیلا , شروع شده , مجنون شدیم , دامن صحرا , در بدر , آوارگی , سمت کوچه , برده اند , حضرت حیدر , مادرانه , سوره کوثر , خوش آمدی , اثر گرفت , بازوی مرتضی , فتح الفتوح ,
بازدید : 159
[ دوشنبه 30 ارديبهشت 1398 ] [ 18:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 254
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


امشب صفای عالم بالا مُضاعف است

لُطف وعطای خالقِ یکتا مضاعف است


دُردی کشانِ خیل ملک باده می بَرَند

خُمها زِمَی لبالب وصَهبا مضاعف است


رقصِ ستاره های مدینه چه دیدنی ست!

سرمستی ملایکِ زیبا مضاعف است


بر دَف زنند شورِ تَوَلاّی مجتبی

شکرانه های کوثرِ طاها مضاعف است


گل داده است باغِ مُصَفّای بوتراب

شیداییِ شقایق و مینا مضاعف است


آماده گشته خوانِ کرامت که گُستَرند

دربیتِ مُصطفی که توَلاّ مضاعف است


بر سفره ی صیامِ گلستان هَل اَتی

شهدِ لبانِ غنچه ی فردامضاعف است


درشامِ روزه داری و بر خوانِ مُرتضی

طعمِ غذای حضرت زهرا مضاعف است


سرمی زند ستاره ای ازخانه ی علی

شادیِّ قلب اُمّ اَبیها مضاعف است


بر دامنِ سعادتِ خَیرُالنّسا بتول،

انواری ازکرامتِ والا مضاعف است


چشم وچراغِ خانه ی مولا علی رسید

زیبائیِ چونرگسِ شهلا مضاعف است


با آن که مجتبی حسن وسبط اکبر است

مَحجوریِ ولادتِ آقا مضاعف است


مغمومِ درامامت ومدفونِ در بقیع

مظلومی شهادتِ مولا مضاعف است


قرآنِ ناطق است وغَزَل دونِ شأنِ اوست

شرمندگیِّ شاعرِشیدا مضاعف است


غلامرضا مهدوی آزاد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , کریم , اهلبین , علیه السلام , عالم بالا , مضاعف , خیل ملک , لبالب , صهبا , رقص , مدینه , دیدنی , سرمستی , ملایک , تولای , مجتبی , شکرانه , کوثر , طاها , احمدی ,
بازدید : 348
[ پنجشنبه 11 تير 1394 ] [ 15:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت