close
تبلیغات در اینترنت
عطش
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
اشعار محرّم و صفر 3 431 mahdavi
عاشورا، کربلا 0 6 mahdavi
هفده شهریور 0 5 mahdavi


از جان گذشته بود


این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد_علوی

سایت ادبی شهید رابع استهبان

عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
''حضرت امام خامنه ای''

باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


http://www.rabe.ir



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
بازدید : 5
[ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


این جا بمان دختر تنت آتش نگیرد
گلهای سرخ دامنت آتش نگیرد


صحرا برای بازی ات جایی ندارد

در این بیابان خرمنت آتش نگیرد


بر روی دامن می تکانی خون دل را
از غیرتش پیراهنت آتش نگیرد


امشب سکوتی تلخ داری تا وجودم

از سوز "بابا گفتنت" آتش نگیرد


داغ عطش بر روی لبهای تو خشکید

تا چشم های روشنت آتش نگیرد


بگذار بر روی زمین بار غمت را

تا جاده بعد از رفتنت آتش نگیرد


وقتی سر آیینه ها را می بریدند

آتش گرفتم تا تنت آتش نگیرد!


مهری مهر منش



ادامه مطلب


برچسب ها : داغ , عطش , آتش , آیینه , بگذار , رفتنت , غمت , خشکید , روشنت , جاده , امشب , سکوتی , وجودم , پیراهنت , غیرتش , صحرا , بازی , دختر , گلهای , خرمنت ,
بازدید : 155
[ شنبه 15 آبان 1395 ] [ 14:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تقدیم به روح پاک شهدا –


سلام ای لاله های سرخ پرپر

کبوتر های خونین بال بی سر



پرستوهائ گمنآم مهاجر

کبوتر های در کارون شناور



شقایق های دور از چشم مادر

گل خوشرنگ وبوی ما شهیدان



تمام آبروی ما شهیدان

بنال ای نی بنال از داغ یاران



ببار ای چشم من خون همچو باران

تمام آبروی ما شهیدان



گل خوشرنگ وبوی ما شهیدان

سلام ای عطر گلهای معطر



عصای دست روز تنگ مادر

سلام ای فاتحان بدر وخیبر



عطش نو شان مست حوض کوثر

بنال ای نی بنال از داغ یاران



ببار ای چشم من خون همچو باران

گل خوشرنگ وبوی ما شهیدان



تمام آبروی ماشهیدان

گل خوشرنگ وبوی ما شهیدان



عطش نو ش فرات تا جام آخر

دوچشم ماند ه بر دیوارسنگر



بنال ای نی بنال از داغ یاران

ببار ای چشم من خون همچو باران



سلام ای عطر گلهای معطر

عصای دست روز تنگ مادر



سلام ای فاتحان بدر وخیبر

عطش نوشان مست حوض کوثر



خوشا مستی خوشا تا جام آخر

خراباتی شدن باجامدلبر



بریزد ساقی از رضوان به کامت

شوی مدهوش می ساغر به ساغر



بنال ای نی بنال از داغ یاران

ببا ر ای چشم من خون همچو باران



گل خوشرنگ وبوی ما شهیدان
تمام آبروی ما شهیدان

محمدضیائی پور استهبان




ادامه مطلب


برچسب ها : آبروی ما , شهیدان , خوشرنگ , همچو باران , چشم من , داغ یاران , رضوان , مدهوش , خراباتی , فاتحان , عطش , عصای دست , دوچشم , مست حوض , روز ننگ , عطر گلها , خون , باران , شقایق , کارون ,
بازدید : 241
[ دوشنبه 28 دي 1394 ] [ 7:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

من خمار عطش جام حقيقت هستم

زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

@@@


مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
بازدید : 195
[ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


آنانکه به جبهه ها جنون آوردند

رو بر عطش و آتش و خون آوردند

فرمان امام را اجابت کردند

هجمه به سپاه خصم دون آوردند

بی تاب میان خاک و خون غلتیدند

تا هدیه برای ما سکون آوردند

با شوقِ جهاد در جوانی جان را

در بوته سخت آزمون آوردند

لب تشنه کنار آب در خون خفتند

چون لاله سر از خاک برون آوردند


علی اکبر شجعان

&

خودم اینجادلم درآب اروند

نگاهم مانده برمهتاب اروند

به یادآن شب خون وحماسه

بخوابم تا ببینم خواب اروند

قاسم یزدانی


لینک ثابت

برچسب ها : امام , اروند , حماسه , خون , لاله , برونع , لب تشنه , بوته , سخت , آزمونع , هدیه , سکونع , جوانی , شوق , غلتیدند , بی تاب , هجمه , سپاه خصم , عطش , آتش وخونع ,
بازدید : 228
[ سه شنبه 05 خرداد 1394 ] [ 19:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب پــــرس گرافیک
  • وب اصفهان پـــاتوق
  • وب اسد اچ دی
  • وب موزیک فا