close
دانلود آهنگ جدید
عشق
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نقد غزل 0 1 mahdavi
نقد شعر 0 4 mahdavi
نقد اشعار نیمایی و سپید 0 1 mahdavi
نقد رباعی 0 1 mahdavi
شعر در باره وقف 0 13 mahdavi


آن مشک به دوش از خودش تا که گذشت

با تشنگی از کنار دریا که گذشت

افتاد به روی خاک و با بغضی گفت

ای ابر تو کاری بکن از ما که گذشت

***

 

مضامین وحی است پا تا سرش

به هم می زند آسمان را سرش

قیامت به پا می کند با سرش

چو بینند در حشر فردا سرش

بلند است مابین سرها سرش

 

شب قدر آن سال موعود شد

کتاب جهان آنچه فرمود شد

به هر صفحه ای هر چه افزود، شد

نصیب زمین رونق و سود شد

نصیب خودش هیچ...حتی سرش

 

برای خودش صفحه ای جا گذاشت

خودش را میان خطرها گذاشت

غریب و گرفتار و تنها گذاشت

تنی را رها بین صحرا گذاشت

و یک نقطه چین از تنش تا سرش

 

برای خودش غم پس از غم نوشت

به اندازه ی داغ عالم نوشت

به عمق هزاران محرم نوشت

چو حس کرد پیش خدا کم نوشت

دلش خواست جبران کند با سرش

 

به جز عشق چیزی روایت نکرد

نوشت و نوشت و شکایت نکرد

قلم سوخت اما رعایت نکرد

به جان دادن خود قناعت نکرد

پس از پیکرش شد مهیا سرش

 

ورق زد کمی پیش از آن را نوشت

اسامی آن کاروان را نوشت

چنین می شوند و چنان را نوشت

به سرهایشان امتحان را نوشت

که عاشق به پیکر مبادا سرش

 

نوشت و همینکه به اکبر رسید

قلم را از این سو به آنسو کشید

به ناخن تن کاغذش را برید

چنان شد که رنگ از جمالش پرید

چه آمد از آن داغ لیلا سرش؟!

 

شب قدر بود و نوشت از قمر

گرفت از غمش دست را بر کمر

که بی دست ماند و بدون سپر

که افتاد بر خاک صحرا به سر

نوشت و ترک خورد سقا سرش

 

نوشت آنچه را سهم اصغر شدو

گلویی که یکباره پرپر شدو

به خونش تن آسمان تر شدو

تن کوچکی را که بی سر شدو

سری را که افتاد دعوا سرش

 

ورق زد کمی بعد از آن را نوشت

مکان را نوشتا نوشت و زمان را نوشت

زمین خوردن آسمان را نوشت

سپس طاقت استخوان را نوشت

سپس سرخ شد دشت سرتاسرش

 

نوشت از طلبکار انگشترش

نوشت از دوتا گوش یک دخترش

و دور گلو ماندن معجرش

ترک روی پیشانی خواهرش

همینکه به نی رفت بالا سرش


حسن اسحاقی (کرج)



ادامه مطلب


برچسب ها : مضامین , وحی , سرش , مشک , دوش , خودش , گذشت , بلند است , مابین , سرها , غریب , گرفتار , تنها , گذاشت , به جز , عشق , چیزی , روایت , نکرد ,
بازدید : 41
[ یکشنبه 10 شهريور 1398 ] [ 1:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


هر چند عشق، قصه‌ی شهد مکرر است              

از هر چه بگذری، سخن شعر خوش‌تر است

شیراز و، شعر و، سعدی و، حافظ چهار راز...            

از هر زبان که می‌شنوی، باز، نوبر است

بشنو... که وصف حضرت سعدی و شعر او

از هر سخنوری شنوی، روح‌پرور است

باغ گل همیشه بهارست، دفترش

این باغ را، چه حاجت سرو و صنوبر است

مجموعه‌ی کلام و غزل‌های ناب او

گاه قیاس با دگران، باز برتر است

یک بوستان حکمت، یک گلستان ادب

یک کهکشان غزل، غزل مستی‌آور است

منظومه‌ی بدیع خواتیم و طیبات...

یک آسمان ستاره، پر از درّ و گوهر است

در صبح بوستان و گلستان، بدایعش

مانند طیبات، پر از عطر و عنبر است

ختم کتاب فضل و بلاغت به نام اوست

این منشآت، حک شده بر کاغذ زر است

این تحفه‌ها، که هدیه‌ی اصحاب کرده است

تاج گل است و، چون قصب‌الجیب، شکّر است

هر باب ازین کتاب نگارین که بنگری

همچون بهشت، گویی از آن باب، بهتر است

این طرفه بین... که گفته‌ی سعدی هنوز هم

معیار سنجش سخن و حکم داور است

سعدی، به ملک شعر، خداوندگار عشق

 در فضل، در قلمرو هستی، پیمبر است

سعدی سخنوری است گزین، بر سریر شعر

در هر زمان، اشاره‌ی او، حرف آخر است

ملک ادب، گرفته به تیغ سخنوری...

بر تخت کشور سخن و شعر، افسر است

بازش نفس فرو رود از بیم اهل فضل

فرزانه شاعری که حکیم است و مفخر است

اینت سخنوری که کلامش به شعر و نثر

مصداق سهل و ممتنع و، فخر خاور است

لوح و معلمش، همه آموخت عشق و شعر

میراث‌دار معنی و، اکسیر دیگر است

بعد از هزار سال که در خاک خفته، پاک

آوازه در فکنده و، خاکش معطر است

بعد از وفات، تربت او در زمین مجوی

در سینه‌های مرد هنرور، مصور است

او نیست در میانه، ولی تا همیشه، باز

هر نکته‌ای و هر غزلش، تازه و تر است

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟

در ظاهر، ار که نیست، به باطن برابر است

بسیار سال‌ها به سر خاک او رود...  

کاین آب چشمه آید و، در گُل شناور است

هر چندمان به مادر گیتی، امید نیست...!

اما هنوز، دیده‌ی مشتاق بر در است

با آن که صبر، سود ندارد ولی پدر

هم گوش استماع ندارد، هم ابتر است

آیا دوباره همچو تو، فرزندی آورد؟

هیهات... ازین خیال محالی که در سر است

***

ای جاودانه شاعر...! ای فخر خاک پارس...!

شیراز، با تو از همه‌ی شهرها، سر است

نامت نگین حلقه‌ی شعر است و شاعری!

بر تارک زمین و زمان، زیب و زیور است

نظم کسان، برابر شعر بلند تو

هر جا، قیاسِ رویگر و کیمیاگر است

امروز هم، به شوق کلام تو، گوش‌ها

چون گوش روزه‌دار، بر الله‌اکبر است

حسن تو، نادر است در این عهد و شعر تو

هرچند چشم و گوش بسی، کور یا کر است

بر باغ ما، چه رفته که زاغ و زغن در آن

بر هر درخت، صدرنشین است و سرور است؟

گر سنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار

از شعله‌ای که بر تن این باغ بی‌بر است

***

امشب مگر به وقت نمی‌خواند، این خروس؟

شب رفته است و ختم سخن، نامیسر است

هوشیار اگر نمی‌رود از در برون، یکی

سرمستی‌اش ز باده‌ی سعدی، به ساغر است

پایا... دلی که حقه‌ی راز نهان ماست

مانا... گلی که باغ زمین را مسخر است

ختم سخن، به شعر تو شایسته‌تر، که نظم...

این گفته‌ها، برابر شعرت، محقر است

***

این بوی روح‌پرور، از آن کوی دلبر است

وین آب زندگانی، از آن حوض کوثر است

ای باد بوستان، مگرت نافه در میان

وی مرغ آشنا، مگرت نامه در پر است؟

بوی بهشت می‌گذرد، یا نسیم دوست...

یا کاروان صبح که گیتی، ‌منور است؟

بر راه باد، عود بر آتش نهاده‌اند

یا خود، در آن زمین که تویی، خاک، عنبر است

این قاصد از کدام زمین است، مشک‌بوی

این نامه در، چه داشت که عنوان معطر است؟

در نامه نیز، چند بگنجد حدیث عشق؟

کوته کنم که قصه‌ی ما، کار دفتر است

همچون درخت بادیه، سعدی به برگ شوق

سوزان و، میوه‌ی سخنش همچنان، تر است...


علیرضا طبایی



ادامه مطلب


برچسب ها : علیرضا , طبایی , بزرگداشت , سعدی , هر چند , عشق , قصه‌ی , شهد مکرر , از هرچه , بگذری , سخن شعر , خوش‌تر , شیراز و , شعر و , سعدی و , ،حافظ , هر زبان , می‌شنوی , نوبر است ,
بازدید : 97
[ دوشنبه 02 ارديبهشت 1398 ] [ 9:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀


امشب آئینه نور می پاشد

بذر شور و سرور می پاشد

حجله عشق در مدینه به پاست
هلهله بر لب ملائکه هاست

دیده روشن ز نور توحید است
جشن پیوند ماه و خورشید است

بزم شادی به عرش بر پا شد
ازدواج علی و زهرا شد

دیده از شوق گشته بارانی
عرش رحمان شده چراغانی

باغ هستی ز نو بهاری شد
صیغۀ عقد عشق جاری شد

جشن پیوند آب و آئینه
کرد بر پا نشاط در سینه

آسمان با ستاره زیور بست
باغ دستار لاله بر سر بست

عشق بر سر نهاد تاج آسان
تا شود امر ازدواج آسان

بر پیمبر علی شده داماد
شیعیان عیدتان مبارکباد


محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : امشب , آئینه , نور , می پاشد , بذر , شور , سرور , حجله , عشق , بمناسبت , سالروز , ازدواج , حضرت , علی , زهرا , هلهله , ملائکه , روشن , توحید ,
بازدید : 297
[ چهارشنبه 01 شهريور 1396 ] [ 7:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


بیادِ نخلِ سربریده ی مدافعِ حرم
(شهید محسن حججی)

..........؛........؛..........

از جا بیادِ غیرتِ اکبر بلندشد
با یاعلی به یاریِ رهبر بلندشد

تنها نه اینکه از زن و فرزندِ خود گذشت
از سرگذشت و پیشِ خدا سربلندشد

سر داد وتن نداد به ذلت ؛ بدین سبب
بی سر ز روی خاک رهاتر بلندشد

فریادِ یاحسین به گوشِ جهان رسید
در دستِ شمر باز چو خنجر بلندشد

دستِ ستم اگر چه خزان کرد غنچه را
بر دوشِ باد لاله ی پرپر بلندشد

با تیشه ی جنایتِ داعش به دشتِ عشق
افتاد سرو و باغِ صنوبر بلندشد

بر خاک اگر که پیکر رزمنده ای فتاد
از جا هزار مردِ دلاور بلندشد

وقتی خبر رسید که"محسن"شهید گشت
فریادِ آه از دل مادر بلندشد

.؛ . 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

این آتشی که سوخت دل و جان شیعه را
روشن شد از سقیفه و از در بلندشد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , محسن , حججی , سربریده , مدافع , حرم , غیرت , بلندشد , فریاد , مادر , سوخت , روشن , فرزند , ذلت , سرگذشت , یاحسین , سقیفه , شیعه , عشق , صنوبر ,
بازدید : 402
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 17:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 191
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

 

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

مجید تال



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , علی , یاعلی , شما , عشق , بنویسم , کعبه , حضور , ملائک , شوق , عصای , کلیمی , دستگیر , عقیل , خلیل , شکاف , جبرئیل , شأن , وصف ,
بازدید : 331
[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ 11:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


ماهِ خونین در رواقِ آسمان گل کرده است

یا سَرِ قرآن ناطق بر سنان گل کرده است


روی نیزه می درخشد آیه ی "اَللهُ نور"

یا که فجر شب شکن در آسمان گل کرده است


پیش چشمِ اختر افشانِ غزالانِ حَرَم ،

در دِلِ گودالِ مقتل کهکشان گل کرده است


وای بر من ، وای برمن، وایِ من ،

تیر ماتم در دل صاحب زمان گل کرده است


در تنور خانه ی خولی سَرِ سِرّ خدای،

چون شرارِ زیر خاکستر نهان گل کرده است


کاروانِ اهل دل تا گُم نگردد در مسیر،

بر شَجَر مصباحِ عشقِ جاودان گل کرده است


آیه ی حیرت فزایِ "کهف" با صوتی حزین

بر لبِ عطشانِ آن جانِ جهان گل کرده است


بس که زد برچوبِ محمل استخوان خون، سرش

چوب محمل چون درختِ ارمغان گل کرده است


مُعجِزَش این بس که در بزمِ شرابِ دیوِ شب

از لبانش طشت و چوبِ خیزران گل کرده است


بُگذرم از سرگذشتِ آن سرِ شورآفرین

آن که خونش از کران تا بیکران گل کرده است


اسمِ اَعظم یاحسین است و زِ اَنفاسِ "اَحَد"،

چون سرودِ عشق ما را بر زبان گل کرده است


احد ده بزرگی

فیلم شعرخوانی


به گزارش خبرنگار ایرنا، احد ده بزرگی، دوشنبه در نشستی با خبرنگاران در شیراز افزود: بیست و شش سال است كه شب شعر عاشورا با رویكرد مردمی و غیر دولتی با همكاری شاعران آیینی كشور برگزار می شود كه این دوره از شب شعر عاشورا، چهاردهم و پانزدهم دی ماه در شیراز برگزار خواهد شد.

وی بیان كرد: موضوع بیست و ششمین شب شعر عاشورا آیه قران كریم با عنوان حضرت امام حسین(ع)، آیت شگفت؛ كه به شگفتی های عاشورا و حماسه حضرت امام حسین(ع) نظیر قرآن خواندن سر مطهر بر فراز نی، حكایت راهب مسیحی و سر مطهر اختصاص دارد كه در قالب كتاب پیش كنگره 22 مورد از شگفتی های عاشورا در اختیار شاعران قرار گرفت تا مضامین محوری آثار باشد.

ده بزرگی اظهارداشت: در این جهت اشعار فراوانی از سراسر كشور به دبیرخانه ارسال شده است كه از این تعداد 30 تا 40 نفر برگزیده می شود.

وی با تشریح برنامه های بیست و ششمین شب شعر اضافه كرد: برنامه های اصلی و عام برگزاری شب شعر در دو روز است اما در حاشیه این برنامه های مختلفی از جمله زیارت حرم مطهر حضرت احمدبن موسی(ع)، برگزاری كارگاه های تخصصی ادبی و هنری با حضور شاعران در اماكن تاریخی و فرهنگی برگزار خواهد شد.

ده بزرگی ادامه داد: جمعی از عاشوراییان، فرهنگوران و شاعران برجسته كشور از جمله سید مجتبی حسینی، محمد رضا سنگری، خسرو آقایاری، مجتبی رحماندوست، محسن نفر، افشین علا، حمیدرضا برقعی، اصغر عظیمی مهر و شاعران استان فارس از میهمانان حاضر در این برنامه هستند.

وی گفت: به طور معمول نگرش ویژه به مباحث علمی و ادبی در قالب كارگاه های تخصصی در طول برگزاری شب شعر عاشورا وجود داشته كه در سال جاری نیز دو كارگاه تخصصی فرهنگ و ادب با حضور استاد خسرو آقایاری و كارگاه نقش نغمه های مذهبی و و ملودی نوحه های عاشورایی و شعر آیینی با حضور استاد محسن نفر برگزار می شود.

ده بزرگی افزود: همچنین كتاب بیست و پنجمین شب شعر عاشورا با عنوان'آیه ها در آیینه ها' شامل آثار برگزیده شب شعر سال گذشته در این برنامه رونمایی می شود.

وی بیان داشت: یكی از ویژگی های شب شعر عاشورا، سرمایه گذاری بر روی جوانان است كه در واقع ما با برگزاری این گونه برنامه ها به جوان پروری در استان و كشور پرداخته ایم زیرا شی شعر عاشورا مادر است و باید بتوانیم نیازگوی نسل امروز باشیم كه در همین جهت شاخه هایی از این شب شعر در استهبان، جهرم، مرودشت، رزقان، پاسارگاد و ارسنجان دایر و در حال فعالیت است.

http://barbodnews.blogfa.com/post-1773.aspx



ادامه مطلب


برچسب ها : مصباح , عشق , جاودان , گل , کرده , قرآن , ناطق , آسمان , سنان , نیزه , فجر , اختر , حرم , مقتل , کهکشان , گودال , تنور , خولی , خاکستر , شجر ,
بازدید : 7524
[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 16:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
[ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 1:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


 

عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من
پنجمین خورشید تا گل کرد در شب های من

 

آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان
روشنی پاشید بر آیینه ی سیمای من

 

فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق
جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من

 

عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین
حضرت حق گفت: «او نوری ست با امضای من»

 

وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست
سیب شیرینی ست او از شاخه ی طوبای من

 

قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست
باقر نور است، بشنو از لبش آوای من

 

فصل لبخند گل پنجم، امام باقرست
پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من

 

تشنه ی یک جلوه از خورشید سیمای توأم
ای طلوع پنجمین! ای حجّت فردای من


رضا اسماعیلی



ادامه مطلب


برچسب ها : فصل لبخند , طلوع پنجمین , ای حجت , خورشید , کهکشان , حکمت , وارث , بحر حیرت , باقر نور , بوی بهشت , طوبای من , حضرت حق , نازل شد , مدینه , عشق , بلوغ آسمان , امام باقر , عطر لبخند , روشنی , فصل وصل ,
بازدید : 312
[ شنبه 21 فروردين 1395 ] [ 19:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


هرشب بدان اميد كه روزي بخواني اَم

تاصبح برمزار دلم گريه ميكنـــــــم

دل داده ام به عشق توآقا و بـي نصيب

ازوصل ،دركنــــــاردلم گريه ميكنم

لايق نبوده ام به ضريح توسرنهم

زين رو بحال زاردلم گريه ميكنم

دل شدسياه زين همه معصيت وكنون

برانتــــهاي كاردلم گريه ميـــكنم

من ماندم ودلي كه به يك جونمي خرند

ديريست بـرعياردلم گـــريه ميكنم


محمد جامی



ادامه مطلب


برچسب ها : گریه , شوق کربلا , هرشب , تاصبح , گریه می کنم , دل داده ام , بی نصیب , معصیت , نمی خرند , یک جو , دیریست , لایق , عشق , مزار دلم , وصل , امید , ضریح , سیاه , انتها , ماندم ,
بازدید : 319
[ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 7:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


با چشم مستت كن نظر تا با نگاهم چون كنم

مجنون تر از مجنون شوم اين عشق را افزون كنم

پروانه وار عاشق شدم تا بال و پر آتش زنم

اين جان شبي قرباني عاشق كُش مجنون كنم

جام از پي ساغر زنم تا حالت ديوانگي

عشق تو اي آرام جان كي از سرم بيرون كنم

تير از كمان چشم تو هر لحظه بر جان مي خرم

چشمم ز اشك حسرتي لبريز چون جيهون كنم

زلفت چو زنجير است و من آهوي رام عشق تو

آهوي در بندت منم كي شكوه از گردون كنم

وصلم اگر حاصل نشد عالم به آتش مي كشم

از دل كشم آه و شبي عالم به رنگ خون كنم

هي چهره بخراشم شب و هي زار زار بي كسي

«صبح»شب هجران تو اين چهره را گلگون كنم


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : مجنون , عشق , پروانه , عاشق , آتش , قربانی , ساغر , دیوانگی , صبح , گلگون , شکوه , زلف , جیهون , زنجیر , آرام , لبریز , چهره , حاصل , عاشق کش , بیرون ,
بازدید : 355
[ پنجشنبه 28 خرداد 1394 ] [ 12:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


لحظه ای بادل دیوانه بمان ای ساقی

تاکنم قصه ی این عشق بیان ای ساقی

تابه میخانه ی چشم توگذارم افتاد

رفت ازدست همه ی تاب وتوان ای ساقی

عشق چون درسرم افتادجنون پیداشد

تابه عقلم ندهد فکر امان ای ساقی

تادمی مَست شوم ازمی مینای لبت

رستم ازهر دوجهان وقت اذان ای ساقی

رنجها برده ام از این دل دیوانه که هیچ

قصه ی عشق نیاردبه زبان ای ساقی

عمر پیموده ام وپیرره عشق شدم

تامگر کام بگیرم زجهان ای ساقی

باده ای ده که بهارم به پریشانی رفت

دست گیرم تودراین فصل خزان ای ساقی

تامگرزلف پریشان توتابم بدهد

که دگرتاب وتوان نیست بجان ای ساقی

خسته ام ازغم ایّام وپریشانی خویش

بگذرازشکوه ی این پیرجوان ای ساقی

محمد کربلایی زاده(جامی)


لینک ثابت

برچسب ها : ای ساقی , باده , پریشانی , فصل خزان , زلف پریشان , تاب وتوان , خسته , خویش , میخانه , عشق , جنون , مست , وقت اذان , دیوانه , قصه , کام , خزان , شکوه , پیر , جامی ,
بازدید : 309
[ شنبه 09 خرداد 1394 ] [ 11:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

رفتم حرم فضاي حرم غم گرفته بود

گويا عزاي آينه عالم گرفته بود

بانوي آب و آينه آنجا حضور داشت

زينب براي مرثيه­ ها دم گرفته بود

بال و پر فرشته صدايش عجيب بود

آدينه بود و رنگ محرم گرفته بود

اشك از تمام چشم زمان داشت مي­ چكيد

روي ضريح هالۀ شبنم گرفته بود

ادامه دارد ...


ادامه مطلب


برچسب ها : فضای حرم , غم , بود , آینه , حضور , زینب , مرثیه , بهشت , مهدی , صحن , عجیب , چشم , شبنم , آمیخته , نرگس , عشق , زخم , مرحم , احاطه ,
بازدید : 484
[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 7:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت