close
تبلیغات در اینترنت
شوق
آخرین ارسال های انجمن


لکنت گرفته ام تو زبان بیان بده
دستی برای این دل تنگم تکان بده

بستم به بال خسته ی خود شوق پر زدن
پروانه ام بخوان و کمی آسمان بده

ای آنکه کرده هجر تو بی آشیانه ام
در پیچ زلف خویش مرا آشیان بده

سر می نهم به پای تو برگو  که : سر بنه
جان می دهم به عشق تو بر گو که : جان بده

ابر گناه ، دیده ی ما را گرفته است
ای آفتاب عشق تو خود را نشان بده

تا جمعه را به ندبه هجران به سر بریم
ما را تب سه شنبه شب جمکران بده

ما درس انتظار تو را ... نه !!! نخوانده ایم !
آقا خودت به جای همه امتحان بده


علی اکبر شجعان


محزون اصطهباناتی.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان:


https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : ندبه , هجران , ندبه هجران , لکنت , زبان بیان , دل تنگم , شوق , پر زدن , پروانه , آسمان , بخوان , آشیانه , پیچ زلف , سر بنه , ابر گناه , آفتاب عشق , نشان بده , جمعه , جمکران , درس انتظار ,
بازدید : 7
[ دوشنبه 13 آذر 1396 ] [ 14:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



دادار برگزیده تو را...


گرچـون نسـيم بر دل تنگم گـذر كني

مثـل بهــار باغ مرا پر ثمـر كنـي

پَرمي كشم چو ذرّه و خورشيد مي شوم
از مرحمت دمي كه به حالم نظر كني

يخ بسـته است بركۀ چشمم ولـي ز مهر
لطفي نما كه چشم مرا شعله ور كني

گيـرند رنگ و بوي خراسـان الي الأ بَد
تا يك نفـس به كشور دلها سفر كني

بر پا دوباره شـور نشـابور مي شـود
آن دم كه از ديـارِ خيـالم گذر كني

دادار برگزيـده تو را تا كـه از كَـرَم
راهِ قضـا ببنـدي و كارِ قَـدَر كنـي

صبح مرا به نور رخت روشنی دهی
شام مرا به شـوق وصالت سحـر كني

تا نام دلنشـين تو را منتشـر كنــم
ناي ني ام دهي و به كامم شكر كني

تا چتـر نـور بر همـه عالـم بگستري
گاهي نظر به چهرۀ شمس و قمر كني

باران نـور ! نيمـه شبي بر دلـم ببـار
شـايد خليـج چشـم مرا پر گهر كني

علي اكبر شجعان.
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : دادار , برگزیده , دلنشین , منتشر , روشنی , نشابور , دوباره , خراسان , بوی , لطفی , مرحمت , خورشید , نسیم , شوق , سحر , خیالم , شمس , چهرۀ , خلیج , استهبان ,
بازدید : 53
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 17:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دوباره آمدم آقا نگاهم را به در چینم
دوباره خاک کویت را به روی چشم تر چینم

سراپا شوقم و گاهی به صد امید می آیم
که گِرد خانه ات گردم ز دستت دانه برچینم

من از شهر نیاز خویشتن هر ساله می آیم
که با دستی کریم از چهر دل گَرد سفرچینم

دوباره با خود آوردم کریما ! کوله بارم را
که در آن از عنایات شما زاد سفر چینم

گدائی درت در ازدحام جمله حاتم ها
و من چشم امید آورده ام اینجا به در چینم

چو کالای غمم را با تبسم می خری آقا !
چرا من سفره دل را برم جای دگر چینم

نقاب از روی خود برگیر تا بهر تماشایت
به صد شوق و تمنا بر درت شمس و قمر چینم

بیا و غنچۀ لب را به شکّر خنده واکن تا –
حلاوت از لب لعل تو بر تنگ شکر چینم

کدامین کوچه امشب بوسه خواهد زد به پای تو
که من هم دیدگان خویش را در آن گذر چینم

میان خانۀ زهرا چو خورشیدی درخشیدی
که من هم اختران شوق بر بام سحر چینم

خدا نور ولایت را به ما بخشیده تا من هم –
از آن بر گرد ایمان زآتش دوزخ سپر چینم

دلم خواهد کبوتر باشم و گرد حریم تو
برای فرش زوارت حریر بال و پر چینم

بهاری می شود باران چشمانم به هر فصلی
که قدری آتش تنهائی ات را بر جگر چینم

مرا کن زائر قبر غریب خویش تا از عشق
به روی مرقدت ای ماه شمع چشم تر چینم

نهال مِهر تو در سینۀ خود کاشتم آقا
که روز واپسین از نخل احسانت ثمر چینم

علی اکبر شجعان ـ استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : زائر , خویشتن , دوباره , عنایات , گدائی , تبسم , شوق , کدامین , درخشیدی , اختران , بخشیده , چینم , کبوتر , چشمانم , تنهائی , خویش , مرقدت , واپسین , کاشتم , قبر غریب ,
بازدید : 54
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 10:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

 

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمر بن عبدود باشد

 

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

 

مجید تال



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , علی , یاعلی , شما , عشق , بنویسم , کعبه , حضور , ملائک , شوق , عصای , کلیمی , دستگیر , عقیل , خلیل , شکاف , جبرئیل , شأن , وصف ,
بازدید : 100
[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ 11:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
[ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 1:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب آئینه نور می پاشد 
بذر شور و سرور می پاشد 

حجله عشق در مدینه به پاست 
هلهله بر لب ملائکه هاست 

دیده روشن ز نور توحید است 
جشن پیوند ماه و خورشید است 

بزم شادی به عرش بر پا شد 
ازدواج علی و زهرا شد 

دیده از شوق گشته بارانی 
عرش رحمان شده چراغانی 

باغ هستی ز نو بهاری شد 
صیغۀ عقد عشق جاری شد 

جشن پیوند آب و آئینه 
کرد بر پا نشاط در سینه 

آسمان با ستاره زیور بست 
باغ دستار لاله بر سر بست 

عشق بر سر نهاد تاج آسان 
تا شود امر ازدواج آسان 

بر پیمبر علی شده داماد 
شیعیان عیدتان مبارکباد 

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امشب , آئینه , می پاشد , بذر شور , حجله عشق , مدینه , هلهله , ملائکه , دیده روشن , نور توحید , جشن پیوند , خورشید , ماه , بزم شادی , عرش , شوق , بارانی , عرش رحمان , چراغانی , باغ هستی ,
بازدید : 114
[ شنبه 13 شهريور 1395 ] [ 9:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای صفای بهار زهرا جان
از نبی یادگار زهرا جان

آسمانِ عفاف وحجب وحیا
آیتِ کردگار زهرا جان

نورِ خورشیدِ آسمانِ شرَف
گوهرِ شاهوار زهرا جان

مظهرِ عشقِ پاکِ یزدانی
مایه ی افتخار زهرا جان

گشته از مقدمِ مبارکِ تو،
هرکجا لاله زار زهرا جان

گل شکفته زِ بویِ آمدَنت
برلبِ جویبار زهرا جان

شادمان گشته قلبِ پیغمبر
گُل به پایت نثار زهرا جان

آمدیّ و بهار آوردی

در دلِ روزگار زهرا جان


نورِ یزدان دمیده از قَدَمَت
مشعلِ شامِ تار زهرا جان

شیعیانِ تو می کنند از شوق،
جان به پایت نثار زهرا جان

ای انیسِ شبِ غریبِ علی
همسرِ غمگسار زهرا جان

بلبلان جمله نغمه خوان شده اند
بر سرِ شاخسار زهرا جان

روزِ میلادِ تو خدیجه ی پاک

کرده گُل در کنار زهرا جان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : زهرا جان , صفای بهار , روز میلاد , خدیجه , بلبلان , نغمه خوان , شاخسار , غمگسار , انیس , همسر , شیعیان , شوق , مشعل , شام تار , نور یزدان , روزگار , یادگار , آسمان , عفاف , آیت کردگار ,
بازدید : 140
[ چهارشنبه 11 فروردين 1395 ] [ 10:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


 

در دل اهـل آسمـان غوغاست

ديده از اشك شوق چون درياست

لاله گون دشت و دامن صحراست

شاد و خشنود حضرت زهـرا ست


روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


آسمـان مي كند گـل افشـاني

چشـم زهـرا شـده چراغـاني

بلـبلانـند در غـزلخـوانـي

خنـده ي شوق بر لب گلهـاست


روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


شيعه برخيــز و شادمـاني كن

با دل عشـق همـزباني كــن

نو بهار آمده جوانــي كــن

لاله هاراببين چمـن آراسـت


روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


حوريان مي روند و مي آينـد

بَر دَرِ شُـکر جبهـه مي سايند

جملگـي در صف تماشــايند

حلقه ي حوريـان اگر زيباست


روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


خنده گُل گرده بر لب حیـدر

حضـرت فاطمـه (س) شده مادر

شیعـه شادی بـه پا کُن و بنگر

جلوه ي عشق هر كجا پيـداست


روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


امشب از عشـق ناب بایـد گفت

ازعفـاف و حجـاب بـاید گفت

از گُـل و از گـُلاب بایـد گفت

آمدآن گـل کـه زینت باباست


روز مـيـلاد زينـب كبـراست


پرطراوت ببين كه گلـزاراست

ابررحمت ببين گُهَربــار است

روز فرخنده ي پرستــاراست

بزم شادي به هركجابرپـاست


روز مـيـلاد زينـب كبـراست


فاطمه ! جـان من فــداي تو

آمـده مـونـسـي بـراي تو

آمـدم بـردرســراي تــو

تاكه عيدي كنم زتو درخواست


روزمـيـلاد زينـب كبـراست


علی اکبر شجعان ـ استهبان




ادامه مطلب


برچسب ها : روز میلاد , درخواست , زینب کبرا , اهل آسمان , آسمان غوغاست , اشک شوق , لاله گون , دامن صحرا , حضرت زهرا , گل افشانی , چشم زهرا , چراغانی , غزلخوانی , شوق , برخیز , شادمانی , نوبهار , جوانی کن , چمن آرا , حوریان ,
بازدید : 150
[ یکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


آنانکه به جبهه ها جنون آوردند

رو بر عطش و آتش و خون آوردند

فرمان امام را اجابت کردند

هجمه به سپاه خصم دون آوردند

بی تاب میان خاک و خون غلتیدند

تا هدیه برای ما سکون آوردند

با شوقِ جهاد در جوانی جان را

در بوته سخت آزمون آوردند

لب تشنه کنار آب در خون خفتند

چون لاله سر از خاک برون آوردند


علی اکبر شجعان

&

خودم اینجادلم درآب اروند

نگاهم مانده برمهتاب اروند

به یادآن شب خون وحماسه

بخوابم تا ببینم خواب اروند

قاسم یزدانی


لینک ثابت

برچسب ها : امام , اروند , حماسه , خون , لاله , برونع , لب تشنه , بوته , سخت , آزمونع , هدیه , سکونع , جوانی , شوق , غلتیدند , بی تاب , هجمه , سپاه خصم , عطش , آتش وخونع ,
بازدید : 204
[ سه شنبه 05 خرداد 1394 ] [ 19:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان