close
تبلیغات در اینترنت
شهادت
آخرین ارسال های انجمن



از ظلم و جـور دشمن ملعـون کافـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

امشب شده اشک عزا از دیده جاری
گشتـه رواق دیـده ها آئیـنه کـاری
زهـرا کنـد در عرش اعلی بیـقراری
دل گشـته آمـاده برای سـوگــواری

آثار غـم شد در جبین شیـعه ظاهر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن کس که داغ کربلا درسینه اش بود
مانند آئیـنه دل بی کیـنه اش بـود
دانش گلی ازگوهر گنجینه اش بـود
نـور تمـام انبــیا پیشیـنه اش بـود

از کیـنه ی اَعـدای بی ایمـان جائِر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

فرزندحیدر آنکه پرچمدار دین است
آئینه دار علم و ایمان و یقین است
روح عبادت پور زین العابدین است
عرش خداوند است و در روی زمین است

آیـد نـوای روضـه خوان ها از منابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن وارث عِـلــم خـداونـد یـگـانـه
خُلـــق تمــام انبـیا را او خـزانـه
از کـربـلای جد خـود بَهرِ نشـانـه
بر جسم پاکش مانده جـای تازیانه

واغربتـا از فتـنه هـای قـوم فاجِـر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

آن صاحب احسان و اوصاف حمیده
در کودکی رنـج اسیری را کشیده
زخم زبـان کوفی و شامی شنیده
جان عزیزش وای من بر لب رسیده

دست ستم زد پرچـم غـم در معابر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)

شد آخر از جور وجفای اهل کینه
کانـون انـدوه و عزا پهنـای سینه
در سوگ آن پنجم امام بی قرینه
گشته سیه پوش عزا شهر مدینه

خون دل آید در بقیع از چشم زائر
شد کشته ی زهر جفـا امام بـاقـر(ع)


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : نوحه , شهادت , امام , محمد , باقر , کشته , زهر , جفا , ظلم , دشمن , ملعون , اشک , عزا , جاری , سوگواری , بیقراری , زهرا , شیعه , کربلا , پرچمدار ,
بازدید : 14
[ سه شنبه 07 شهريور 1396 ] [ 12:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام , حسن , مجتبی , استهبان , شب شعر , غریب , مدینه , مناسبت , شنبه , 6آذر , ساعت , 6عصر , سالن , شمس , اصطهباناتی ,
بازدید : 115
[ جمعه 05 آذر 1395 ] [ 7:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


غزل مرثیه

سوخت از زهـر جفا تا جگرت مولا جان

سبـز شـد کربـبـلا در نظـرت مـولا جـان


پـدرت شـیـر خـدا ، حـیـدر کـرار ، علـی

فـاطـمــه مـادر والا گُـهَـرت مـولا جــان


در جهـان، غربت و انـدوه و غـم و تنهـائی

ارث بردی هـمـه را از پـدرت مـولا جـان


بـا نگـاهت بـه در سـوختـه جاری می شد

اشـک خـونیـن تو از چشم ترت مولا جان


ای سفـر کرده به معـراج که نوشیـدی زهر

از کف آنـکــه نشـد همسفـرت مولا جـان


تا که زد جعده شـرر بر جگـرت فـرمـودی

بـرسـد زیـنـب کـبـرا بـه بَرت مـولا جـان


در شب جهل و جمود و هوس بدخواهان

سر زد از شرق شهـادت سحرت مولا جان


چـه کسی هست ز مظلـومی تـو بنـویسـد

کـه چـه از همسرت آمـد به سرت مولاجان


ای صـبـوری کــه مـیـان همـۀ طـوفـانـهـا

خـم نشـد پیش مصـائب کمـرت مولاجان


کربـلا بـود پـر از یـاد تـو وقتی می بست

دستـخـط تـو بـه بـازو پسـرت مـولا جان


توخودت بودی و دیدی چه فدا کاری کرد

در تب واقـعــه نــور بَصَــرت مــولا جـان


ای کـریمی کـه بـه سـائل نپسنـدیدی که ـ

دست خـالی بکشـد پـا ز درت مـولاجان


آمدم با دل « محـزون » به درت تـا ز کرم

نشــوم روز جــزا دَربِـدَرت مـولا جـــان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : مجتبی , حسن , شهادت , سوگ , اهلبیت , سوخت , مولاجان , کرببلا , حیدر , فاطمه , غربت , سوخته , معراج , نوشیدی , زهر , جعده , جگرت , مظلومی , صبوری , مصائب ,
بازدید : 179
[ یکشنبه 16 آبان 1395 ] [ 22:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


يا احمد ابن موسي آقا سرت سلامت
اي نخـل باغ زهـرا(س) آقا سرت سلامت

گرد يتيمي آقا بر چهره ات نشسته
داغ غم پدر را داري به قلـب خسته
اشك عزا ميان چشم تو حلقه بسته
بنگر كه زائرانت آيند و دسته دسته

برتو دهند تسلا آقا سرت سلامت

گشته سرشك ماتم از ديدة تو جاري
داغ غــم پدر را بر لوح سينـه داري
چشـم برادر تو چـون ابر نو بهــاري
معصومه خواهر تو شد گرم سوگواري

اي آشناي دلها آقا سرت سلامت

در كاظميـن تداعي غوغاي كربلا شد
در خــانه ولايـتبزم عزا به پـا شـد
گـرچه امام كاظم از بند غم رهـا شد
جور و جفاي ديگر بر آل مصطفي شد

هر ديـده گشته دريا آقا سرت سلامت

از ظلم روزگار و جور و جفاي هـارون
هرسينه گشته زخمي هر ديده گشته گلگون
از دود آه مظلوم شد تيره چرخ گردون
بر قلب شيعيان زد طوفان غم شبيخون

غم خيمه زد به هر جا آقا سرت سلامت

فرزنـد پاك زهرا آن حجـت الهـي
افتاده كنـج زندان با جرم بيگناهي
زنجير كينـه داده بر غربتش گواهي
آنكه نشان نداده جز راه شیعه راهي

گشته شهيدِ اعدا آقا سرت سلامت

رفـت از جهان دريغا مولا امـام هفتم
شال عزا به گردن دارد امـام هشتـم
از زهر كينه گشته دريـاي پر تلاطم
آنكه به پايش افتندخورشيد و ماه و انجم

مانده غريب و تنها آقا سرت سلامت

خورشيد آسمانِ هفتم فروغ سرمد
نور دوچشم حيدر باغ و بهار احمد
بر جن و انس امام و بربندگان سرآمد
آنكـه براي امت باب الحـوائـج آمد

افتـاده است از پا آقـا سرت سلامت

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : احمدبن موسی , سرت سلامت , شهادت , امام کاظم , باغ زهرا , گرد یتیمی , داغ غم , اشک عزا , سرشک ماتم , لوح سینه , معصومه خواهر , کاظمین , بند غم , آل مصطفی , آه مظلوم , فرزند پاک , حجت الهی , کنج زندان , شهید اعدا , فروغ سرمد ,
بازدید : 122
[ سه شنبه 14 ارديبهشت 1395 ] [ 11:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

 

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

 

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

 

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

 

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است

 

همهً عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

 

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

 

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

 

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

 

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

 

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

 

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

 

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

 

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

 

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

 

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

 

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

 

بگذارید کمی از غمتان بنویسم

دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

 

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب

بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب....


سیدحمیدرضابرقعی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام , هادی , علی النقی , می خواندم , کنج حرم , جامعه , محکمات , رایحۀ غار , آیینۀ قرآن , لبریز تحیر , نسرودیم , قدر درک , شکوه مکرر , شعرهایم , ورق خورد , شیر پرده , جعفر کذاب , دست خالی , وصف تو ,
بازدید : 125
[ دوشنبه 23 فروردين 1395 ] [ 7:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


فصل شقايقهاي خونين رنگ رفتند

فصل شهادت دربهار جنگ رفتند

رفتند تا با سينه ها سنگر بسازند

از پيچ پيچ كوچه هاي تنگ رفتند

رفتند تا باغ شقايقهاي عاشق

آئينه ها تا پيش پاي سنگ رفتند

مردان باور موسم كوچ پرستو

آئينه هاي پاك بي نيرنگ رفتند

رفتند تا سجاده ها در خون بشويند

رقص جنون كردند و خوش آهنگ رفتند

با راهيان نور تا ديدار معشوق

با پاي پرتاول شب و فرسنگ رفتند


محمد ضیایی



ادامه مطلب


برچسب ها : هفته دفاع مقدس , پای پرتاول , فصل شقایقها , خونین رنگ , رفتند , شهادت , بهار جنگ , سینه ها , سنگر , کوچه های تنگ , باغ شقایقها , شقایقهای عاشق , آئینه ها , پای سنگ , سجاده ها , بشویند , رقص خون , خوش آهنگ ,
بازدید : 139
[ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 14:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
 

به نام خدا

اَلسّلام عَلَیکَ یااَباجَعفَر یا مُحَمَّدِ اِبنِ عَلی باقِرِ عِلمِ النَّبیّینَ

مِنَ الأوَّلینَ وَالآ خِرین

دوبیتی

بیا، بیا، بشنو از زبانِ آبِ فُرات

که من هنوز بگریم به کُشته ی عَبَرات

هماره یاد کنم از حسین(ع) و آلِ حسین(ع)

به جانِ باقر و زُوّارِ کربلا صَلَوات

---------

غزل

سَحَر به کِلکِ ولایَت نوشت علم وکمال

به نامِ حضرتِ باقر، به اِذنِ جَلَّ جَلال

سَحَر به معنیِ فرخنده بامدادِ اَلَست

طُلوعِ نورِ فروزنده ی مُحَمَّد(ص) و آل

دریغ و درد که اهل ستم کمر بستند

پَیِ خموشیِ انوارِ خالقِ مُتعال

کُجا خَموش شود نورِ خالقِ اکبر؟

نمادِ کربُ بلا شاهِد اَست و جنگ وجدال

امامِ پنجم، ای باقرِ علومِ نبی(ص)،

که خلق از تو بُوَد در مقامِ استدلال،

خدای خواست که باشی به کربلای حسین(ع)،

میانِ این همه ضلم و فساد و حُزن و مَلال

مدینه، مکّه و اوضاعِ بزم و کوفه و شام،

تو را بسوخت جگر زین هجوم و استقبال

زِ تشنه کامیِ اهلِ حَرَم وَ بی تابی،

چه شد به حالِ تو ای داغدارِ نیک خصال؟!

چه حالی داشتی آن دَم که عَمّه ات، زینب(س)؟!،

به قتلگاهِ برادر زِ داغ رفت از حال!

زِ قتلِ اکبر و عبّاس و اصغر و قاسم،

چه اشکها که فشاندی زِ دیده مالا مال!

به قتلگاه که دیدی حسین(ع) به خون غلطان!،

زدندند آتشِ سوزنده بر خیامِ حَرَم!،

که سوخت ساحتِ عرشِ خدا، بدین مِنوال

جنابِ حضرتِ سجّاد و حلقه ی زنجیر!،

چه شد تورا زِ همه کینه های اهلِ ضَلال؟!

چه شد به حالِ تو خاکَم به سر زِ طشتِ طلا!،

زِ خیزرانِ یزیدِ لعینِ پَستِ فِعال

خدا به حقِّ حُسَین(ع)«شعله»را مُوفّق کن

پذیر عَرضه ی لَبَّیک را به یُمنِ وصال

حاج محمد شعله - استهبان


ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام باقر , سحر , کلک , ولایت , نوشت , دریغ , غلطانحزن , ملال , وصال , سوخت , شعله , استهبان , داغدار , هجوم , موفق , کینه , آتش , لبیک , اوضاع ,
بازدید : 143
[ یکشنبه 29 شهريور 1394 ] [ 23:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای کشتی فتاده به گرداب خون علی

ای روشن از تو دیده ی مهتاب خون علی

ای شیر کردگار به هنگامۀ نبرد

وی عابد شهید به مهراب خون علی

در خشکسال غیرت و عزت ز چشم عشق

جاری شده به پای تو سیلاب خون علی

تار عزا و موسیقی غم نواختی

با زخمه ی عدالت و مضراب خون علی

ای تشنه ی وفا ز مریدانِ بی وفا

نوشیده ای ز تیغ ستم آب خون علی

اندر سپیده ای که نمودی طلوع سرخ

شد دیدگان دهر پر از خواب خون علی

با چاه کرده ای ز بس ای ماه درد دل

در حسرت سپیده زدی باب خون علی

شمشیر ابن ملجم دون را تو از کرم

وقت نماز کرده ای سیراب خون علی

زخمی زدند برتو که تاریخ تا ابد

رؤیت کند جمال تو در قاب خون علی


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : شهادت , امیرالمؤمنین , علی(ع) , کشتی , گرداب , مهتاب , شیر کردگار , هنگامۀ نبرد , عابد شهید , غیرت و عزت , چشم عشق , سیلاب خون , تار عزا , مسیقی غم , زخمه ی عدالت , مضراب خون , تشنه ی وفا , تیغ ستم , ماه درد , ابن ملجم ,
بازدید : 155
[ یکشنبه 14 تير 1394 ] [ 15:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان