close
تبلیغات در اینترنت
شمشیر
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
وزنهای عروضی 7 23 mahdavi
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 16
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شد کشتۀ جفا شیرخدا علی
از تیغ اشقیا شیر خدا علی

شد خیمه عزا در عرش حق به پا
کرده خضاب خون در سجده مرتضی
مولای عارفان لب بسته از دعا
خون دل همه آید زدیده ها
از غم شده رها شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

دلهای عاشقان گشته سرای غم
بر بام دل زدند از نو لوای غم
از خانۀ علی آید نوای غم
وز عرش می رسد هر دم صلای غم
از ما شده جدا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

آوای قَد قُتِل پیچیده در فضا
مهتاب سر زده با پرچم عزا
خون علی شده مرآت کربلا
شد غربت علی تقدیم مجتبی
بر اهل آسمان شد مقتدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شمشیر کوفیان سیرابِ خون شده
چون دشت لاله گون محرابِ خون شده
خورشید غرقه در گردابِ خون شده
پرده نشینِ غم ، مهتابِ خون شده
غمخوارِ بینوا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شد کوفه در غم بابای کودکان
غم شعله می کشد از قلب شیعیان
زینب به سر زند با ناله و فغان
گوئی که بسته شد درهای آسمان
مهمان مصطفی شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

می بارد اشک غم از دیدۀ مَلَک
آسوده شد علی از غصه فَدَک
بنشسته گرد غم بر چهره فَلَک
شد بسته سفرۀ نان جو و نمک
با غربت آشنا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

علی اکبر شجعان

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : امیرالمؤمنین , کشته , جفا , شیر خدا , اشقیا , خضاب , مرتضی , عافان , خون دل , سجده , صلای غم , قد قتل , پیچیده , پرچم عزا , شمشیر , کوفیان , گرداب خون , بابای , کودکان , نان جو ,
بازدید : 56
[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 9:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


امشب دوباره ابرِ کَرَم آفریده شد
نام تو بر زبان قلم آفریده شد


با یاد گونه و لبِ شکّر فشانِ تو

سیب گلاب و رطب بم آفریده شد


ای آنکه در جمال و کمال و به خلق و خوی

روز الست مثل تو کم آفریده شد


جودِ تو چون به فهم بشر جا نمی گرفت

باران پدید آمد و یَم آفریده شد


عیسی اگر که با دَمِ خود مرده زنده کرد

دَم از تو زد که صاحبِ دم آفریده شد


حاتم گرفت دست گدائی به سوی تو

آنگاه اهلِ جود و کرم آفریده شد


سردار بی سپاه غریبی که پیش تو

از بهرِ صبر قامت خم آفریده شد ! ـ


صلح تو بوده است قیامی ، که بی صدا

مردانه بر علیه ستم آفریده شد


شمشیر قتلِ تو چو دل شیر را نداشت

در ذهنِ دشمنانِ تو، سَم آفریده شد


آنگاه در بقیع ... نه ، بلکه برای تو

در باغِ سبزِ سینه حرم آفریده شد


جبریل تا عزای تو در گوش نی دمید

نی ناله کرد و غصه و غم آفریده شد


امشب دلم هوای تو کرد و دلم گرفت

امشب دوباره ابر کرم آفریده شد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : ابر کرم , آفریده , زبان قلم , الست , باران , سدار , بی سپاه , غریبی , صلح , قیامی , مردانه , ستم , شمشیر , قتل , دشمنان , بقیع , سینه , جبریل , غصه , امشب ,
بازدید : 73
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 9:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 0:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 1:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مأموریتِ مسلم ابن عقیل از سوی امام حسین(ع) برای گرفتن بیعت درپاسخ به دعوتِ کوفیان از ایشان:

 

این علمدارو وزیرم مسلم است

ابنِ عمّ من سفیرم، مسلم است


می فرستم پیشتان باصدامید
جملگی باحضرتش بیعت کنید

 

عاقل ودانا و اشرف برشما

از تبار حیدرآن شیر خدا

هم علمدارِ یل و یار حسین
یادگارو زاده ی بدر وحنین

 

این عمو زاده بود اِبنِ عقیل

بر شما باشد زِ مردو زن کفیل


رازِتان را در میان با او نهید

دستِ بیعت با دو دست او دهید


می سراید باشما از عشق پاک
او شجاع است و ندارد هیچ باک

 

دارد الآن برشما اِذنِ، ولی

از امامِ خود، حسین ابنِ علی


کوفیان، مسلم سُکاندارِ من است
بهترین سالار و سردارِ من است

 

"حُجَّتِ اَمرِ" ولایت برِشما

تا نویسد برمن از صبر ِشما


نامه هاتان دیده ام چندین هزار
بادوصد اِمضایِ اَشراف و کبار

 

شکوه هاتان حاکی ازبی رهبریست

کز امامت غیرِ معصومان بَریست


هان شوید آگه ز گفتارمبین

زودباشد تا کنم اصلاحِ دین

 

حُکمِ دین تنها کتاب وسنّت است

قائمِ اَمرِ خدا بی منّت است

#

چون سعید و هانی آخرنامه ها

نزدم آوردند از سوی شما

 

رَدِّ دعوت کی کنم از اُمّتَم

عِترَتِ پیغمبرِ بی مِنّتَم

 

کوفیان باوی اگربیعت کنید

خواهم آمد نزدتان با صد امید...


مهدوی

بقیه در ادامۀ مطلب...




ادامه مطلب


برچسب ها : مسلم ابن عقیل , سفیر , پیر وجوان , حلقه زدند , یمین , یسار , مسلمین , کوفیان , طمطراق , شمشیر , شمشیرو خنجر , یراق , به به وچه چه , فرزند زهرا , سربلند , فوج فوج , پیغام حسین , خطبه ها , نام حسین , خروشید ,
بازدید : 264
[ یکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 11:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


در آن شبی که تو خونین رسیدی از اروند

به آسمانِ شهادت پریدی از اروند
چه دردها که تو آن شب کشیدی از اروند
ز سوز و سردی دی لب گزیدی از اروند

هزار مرتبه مُردم ز درد و غم ها من

دلم به آه و فغان گریه میکند از غم
تمام قامتم از رنجها کمان شد و خم
سرم به سینۀ امواج غصه و ماتم
و رفته طاقتم از کف ز دردها کم کم

به ناامیدی و ماتم اسیرم اینجا من

به زیر نور منوّر و رد ترکش و تیر
وفرش زیر تنت خار بدتر از شمشیر
هنوز بر لب خشک تو نغمۀ تکبیر
به ناله های تو گردیده آسمان دلگیر

به اشک و ناله چه سازم ز سوز و سرما من؟

به روی آب خروشان چگونه قایق ها
در آن حصار سیاهی و آن دقایق ها
گرفته آتش و میسوزد این شقایق ها
چگونه از تو نویسم و آن حقایق ها

تویی به باغ شهادت غریب اینجا من

هزار مرتبه مُردم که سوخت بال و پرت
به روی آب خروشان گلوله برده سرت
نماند از آتش سوزان به روی آب اثرت
چگونه من ببرم سوی خانه این خبرت

و او که یک شبه گردیده زار و تنها من
تو میروی و منم خسته مانده در نیزار
حصار دور و برم تیر و سیم پر از خار
وناله های پر از دردِ زخمیان بسیار
که زیر آتش دشمن می شود تکرار

چگونه طاقت و تاب آوردم خدایا من

دو شب به راه تو ماندم ز آب برگردی
دعا برای تو خواندم ز آب برگردی
چه اشک ها که فشاندم ز آب برگردی
به دل امید نشاندم ز آب برگردی

دوشب برای تو اینجا گرفتم احیا من

به روی دست من افتاده غرق خون "اجرا"
رمق نمانده برایش در این شب سرما
صدای هل هله ای ز سنگر اعدا
نمیکند ز خدا دشمنش کمی پروا

غریب و خسته و جامانده ام دریغا من



به مناسب سالگرد شهدای عملیات کربلای 4

محمد مقتدری




ادامه مطلب


برچسب ها : اروند خونین , شبی که , آسمان شهادت , پریدی , اروند , درد و غم , آه و فغان , کمان شد , سینه امواج , امواج غصه , غصه و ماتم , نور منور , شمشیر , آسمان دلگیر , اشک و ناله , آب خروشان , حصار سیاهی , بال و پرت , غرق خون ,
بازدید : 194
[ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 16:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ
  • شمشیر
    آخرین ارسال های انجمن
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    وزنهای عروضی 7 23 mahdavi
    آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
    اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


    🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

    خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
    بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    «مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

    روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
    بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

    آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

    آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
    گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

    رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
    پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

    نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد

    با همان حکم که قرآن خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    «دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

    آه آیینه در آیینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

    زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
    به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

    پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

    غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
    آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

    گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
    با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

    باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

    مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
    چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

    من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
    هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

    ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
    کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

    مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

    سیدحمیدرضا_برقعی
    🖤



    ادامه مطلب


    برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
    بازدید : 16
    [ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    شد کشتۀ جفا شیرخدا علی
    از تیغ اشقیا شیر خدا علی

    شد خیمه عزا در عرش حق به پا
    کرده خضاب خون در سجده مرتضی
    مولای عارفان لب بسته از دعا
    خون دل همه آید زدیده ها
    از غم شده رها شیر خدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    دلهای عاشقان گشته سرای غم
    بر بام دل زدند از نو لوای غم
    از خانۀ علی آید نوای غم
    وز عرش می رسد هر دم صلای غم
    از ما شده جدا شیر خدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    آوای قَد قُتِل پیچیده در فضا
    مهتاب سر زده با پرچم عزا
    خون علی شده مرآت کربلا
    شد غربت علی تقدیم مجتبی
    بر اهل آسمان شد مقتدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    شمشیر کوفیان سیرابِ خون شده
    چون دشت لاله گون محرابِ خون شده
    خورشید غرقه در گردابِ خون شده
    پرده نشینِ غم ، مهتابِ خون شده
    غمخوارِ بینوا شیر خدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    شد کوفه در غم بابای کودکان
    غم شعله می کشد از قلب شیعیان
    زینب به سر زند با ناله و فغان
    گوئی که بسته شد درهای آسمان
    مهمان مصطفی شیر خدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    می بارد اشک غم از دیدۀ مَلَک
    آسوده شد علی از غصه فَدَک
    بنشسته گرد غم بر چهره فَلَک
    شد بسته سفرۀ نان جو و نمک
    با غربت آشنا شیر خدا علی
    شد کشته از جفا شیر خدا علی

    علی اکبر شجعان

    کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
    در سروش:
    https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
    در ایتا:
    https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



    ادامه مطلب


    برچسب ها : امیرالمؤمنین , کشته , جفا , شیر خدا , اشقیا , خضاب , مرتضی , عافان , خون دل , سجده , صلای غم , قد قتل , پیچیده , پرچم عزا , شمشیر , کوفیان , گرداب خون , بابای , کودکان , نان جو ,
    بازدید : 56
    [ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 9:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    امشب دوباره ابرِ کَرَم آفریده شد
    نام تو بر زبان قلم آفریده شد


    با یاد گونه و لبِ شکّر فشانِ تو

    سیب گلاب و رطب بم آفریده شد


    ای آنکه در جمال و کمال و به خلق و خوی

    روز الست مثل تو کم آفریده شد


    جودِ تو چون به فهم بشر جا نمی گرفت

    باران پدید آمد و یَم آفریده شد


    عیسی اگر که با دَمِ خود مرده زنده کرد

    دَم از تو زد که صاحبِ دم آفریده شد


    حاتم گرفت دست گدائی به سوی تو

    آنگاه اهلِ جود و کرم آفریده شد


    سردار بی سپاه غریبی که پیش تو

    از بهرِ صبر قامت خم آفریده شد ! ـ


    صلح تو بوده است قیامی ، که بی صدا

    مردانه بر علیه ستم آفریده شد


    شمشیر قتلِ تو چو دل شیر را نداشت

    در ذهنِ دشمنانِ تو، سَم آفریده شد


    آنگاه در بقیع ... نه ، بلکه برای تو

    در باغِ سبزِ سینه حرم آفریده شد


    جبریل تا عزای تو در گوش نی دمید

    نی ناله کرد و غصه و غم آفریده شد


    امشب دلم هوای تو کرد و دلم گرفت

    امشب دوباره ابر کرم آفریده شد


    علی اکبر شجعان



    ادامه مطلب


    برچسب ها : ابر کرم , آفریده , زبان قلم , الست , باران , سدار , بی سپاه , غریبی , صلح , قیامی , مردانه , ستم , شمشیر , قتل , دشمنان , بقیع , سینه , جبریل , غصه , امشب ,
    بازدید : 73
    [ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 9:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    [ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 0:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    [ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 1:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    مأموریتِ مسلم ابن عقیل از سوی امام حسین(ع) برای گرفتن بیعت درپاسخ به دعوتِ کوفیان از ایشان:

     

    این علمدارو وزیرم مسلم است

    ابنِ عمّ من سفیرم، مسلم است


    می فرستم پیشتان باصدامید
    جملگی باحضرتش بیعت کنید

     

    عاقل ودانا و اشرف برشما

    از تبار حیدرآن شیر خدا

    هم علمدارِ یل و یار حسین
    یادگارو زاده ی بدر وحنین

     

    این عمو زاده بود اِبنِ عقیل

    بر شما باشد زِ مردو زن کفیل


    رازِتان را در میان با او نهید

    دستِ بیعت با دو دست او دهید


    می سراید باشما از عشق پاک
    او شجاع است و ندارد هیچ باک

     

    دارد الآن برشما اِذنِ، ولی

    از امامِ خود، حسین ابنِ علی


    کوفیان، مسلم سُکاندارِ من است
    بهترین سالار و سردارِ من است

     

    "حُجَّتِ اَمرِ" ولایت برِشما

    تا نویسد برمن از صبر ِشما


    نامه هاتان دیده ام چندین هزار
    بادوصد اِمضایِ اَشراف و کبار

     

    شکوه هاتان حاکی ازبی رهبریست

    کز امامت غیرِ معصومان بَریست


    هان شوید آگه ز گفتارمبین

    زودباشد تا کنم اصلاحِ دین

     

    حُکمِ دین تنها کتاب وسنّت است

    قائمِ اَمرِ خدا بی منّت است

    #

    چون سعید و هانی آخرنامه ها

    نزدم آوردند از سوی شما

     

    رَدِّ دعوت کی کنم از اُمّتَم

    عِترَتِ پیغمبرِ بی مِنّتَم

     

    کوفیان باوی اگربیعت کنید

    خواهم آمد نزدتان با صد امید...


    مهدوی

    بقیه در ادامۀ مطلب...




    ادامه مطلب


    برچسب ها : مسلم ابن عقیل , سفیر , پیر وجوان , حلقه زدند , یمین , یسار , مسلمین , کوفیان , طمطراق , شمشیر , شمشیرو خنجر , یراق , به به وچه چه , فرزند زهرا , سربلند , فوج فوج , پیغام حسین , خطبه ها , نام حسین , خروشید ,
    بازدید : 264
    [ یکشنبه 12 مهر 1394 ] [ 11:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    در آن شبی که تو خونین رسیدی از اروند

    به آسمانِ شهادت پریدی از اروند
    چه دردها که تو آن شب کشیدی از اروند
    ز سوز و سردی دی لب گزیدی از اروند

    هزار مرتبه مُردم ز درد و غم ها من

    دلم به آه و فغان گریه میکند از غم
    تمام قامتم از رنجها کمان شد و خم
    سرم به سینۀ امواج غصه و ماتم
    و رفته طاقتم از کف ز دردها کم کم

    به ناامیدی و ماتم اسیرم اینجا من

    به زیر نور منوّر و رد ترکش و تیر
    وفرش زیر تنت خار بدتر از شمشیر
    هنوز بر لب خشک تو نغمۀ تکبیر
    به ناله های تو گردیده آسمان دلگیر

    به اشک و ناله چه سازم ز سوز و سرما من؟

    به روی آب خروشان چگونه قایق ها
    در آن حصار سیاهی و آن دقایق ها
    گرفته آتش و میسوزد این شقایق ها
    چگونه از تو نویسم و آن حقایق ها

    تویی به باغ شهادت غریب اینجا من

    هزار مرتبه مُردم که سوخت بال و پرت
    به روی آب خروشان گلوله برده سرت
    نماند از آتش سوزان به روی آب اثرت
    چگونه من ببرم سوی خانه این خبرت

    و او که یک شبه گردیده زار و تنها من
    تو میروی و منم خسته مانده در نیزار
    حصار دور و برم تیر و سیم پر از خار
    وناله های پر از دردِ زخمیان بسیار
    که زیر آتش دشمن می شود تکرار

    چگونه طاقت و تاب آوردم خدایا من

    دو شب به راه تو ماندم ز آب برگردی
    دعا برای تو خواندم ز آب برگردی
    چه اشک ها که فشاندم ز آب برگردی
    به دل امید نشاندم ز آب برگردی

    دوشب برای تو اینجا گرفتم احیا من

    به روی دست من افتاده غرق خون "اجرا"
    رمق نمانده برایش در این شب سرما
    صدای هل هله ای ز سنگر اعدا
    نمیکند ز خدا دشمنش کمی پروا

    غریب و خسته و جامانده ام دریغا من



    به مناسب سالگرد شهدای عملیات کربلای 4

    محمد مقتدری




    ادامه مطلب


    برچسب ها : اروند خونین , شبی که , آسمان شهادت , پریدی , اروند , درد و غم , آه و فغان , کمان شد , سینه امواج , امواج غصه , غصه و ماتم , نور منور , شمشیر , آسمان دلگیر , اشک و ناله , آب خروشان , حصار سیاهی , بال و پرت , غرق خون ,
    بازدید : 194
    [ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 16:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    گردهمآیی شاعرانه



    .: Weblog Themes By SlideTheme :.
    

  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ