close
تبلیغات در اینترنت
زخم
آخرین ارسال های انجمن


با گرامیداشت یاد سید آزادگان شهید ابوترابی و شهدای غریب آزاده ؛
تقدیم به آزادگان صبور و قهرمان

خسته ، با چشم تر پرستو ها
آمدند از سفر پرستوها

سالها دوختند چشمم را
منتظر پشت در پرستوها

داشتند از جفای بعثی ها
زخم ها روی پر پرستوها

با سپاه ستم درافتادند
در میان خطر پرستوها

خم نکردند در قفس حتی-
پیش دشمن کمر پرستوها

با شکیبائی و شرف کردند
شام ما را سحر پرستو ها

آمدند و دوباره آوردند
از بهاران خبر پرستوها

آتش اشتیاق را کردند
در وطن شعله ور پرستوها

نغمه دلنشین آزادی
جمله دادند سر پرستوها

با مسرت به لانه برگشتند
بامداد ظفر پرستوها

باغبان رفته بود وقتی که
آمدند از سفر پرستوها



محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : آزادگان , صبور , قهرمان , خسته , پرستوها , زخم , منتظر , قفس , شکیبائی , دوباره , بهاران , دلنشین , لانه , باغبان , آمدند , ظفر , آزادی , اشتیاق , مسرت , سحر ,
بازدید : 11
[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 7:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 


شده پر پر گل یاس بهارم

خزان گردیده یارب گلعذارم

 

کسی دیگر دراین عالم ندارم

سرم بر شانه ی غم می­ گذارم

 

 

امان از آتش در           گُلم را کرده پر پر

 

به گرد خانه ­ی ما غم عیان است

عزای مادری بس مهربان است

 

در و دیوار این جا نوحه خوان است

خدایا داغ این گل بس گران است


 

امان از آتش در                  گُلم را کرده پر پر

 

عزیزانم دگر مادر ندارید

به خانه ماه خوش منظر ندارید

 

نوازش­های او بر سر ندارید

گل آزرده در بستر ندارید

 

امان از آتش در                  گُلم را کرده پر پر

 

پرنده پر زده از آشیانم

چه سازم گریه ­های کودکانم

 

ندارم چاره ­ای، بس ناتوانم

به دل دارم گل غم ، می­ نشانم

 

امان از آتش در           گُلم را کرده پر پر

 

وصیّت کرده زهرا بچه­ هایم

به جای او پرستاری نمایم

 

خدایا صبر و طاقت کن عطایم

که من دلواپس این غنچه ­هایم 

 

امان از آتش دَر          گُلم را کرده پر پر                                                     



****


زخم مسمار

 

به بستر پیکری تبدار دارد

نگاهی ساکت و غمبار دارد

هنوز از ماجرای درب و دیوار

 به پهلو زخم آن مسمار دارد

 

 

آرامش خانه

 

ای کاش که از درد شکایت می­ کرد

از چادر و آن کوچه حکایت می ­کرد

هر چند که از درد به خود می ­پیچید

آرامش خانه را رعایت می­ کرد

 


استهبان قاسم یزدانی

سایر اشعار



ادامه مطلب


برچسب ها : کرده پرپر , گلعذارم , کسی دیگر , گرد خانه , عزای مادر , مهربان , نوحه خوان , بس گران , عزیزانم , نوازشها , گل آزرده , پرنده , کودکانم , ناتوانم , وصیت , پرستاری , دلواپس , مسمار , زخم , شکایت ,
بازدید : 128
[ چهارشنبه 19 اسفند 1394 ] [ 9:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

من خمار عطش جام حقيقت هستم

زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

@@@


مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
بازدید : 151
[ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

رفتم حرم فضاي حرم غم گرفته بود

گويا عزاي آينه عالم گرفته بود

بانوي آب و آينه آنجا حضور داشت

زينب براي مرثيه­ ها دم گرفته بود

بال و پر فرشته صدايش عجيب بود

آدينه بود و رنگ محرم گرفته بود

اشك از تمام چشم زمان داشت مي­ چكيد

روي ضريح هالۀ شبنم گرفته بود

ادامه دارد ...


ادامه مطلب


برچسب ها : فضای حرم , غم , بود , آینه , حضور , زینب , مرثیه , بهشت , مهدی , صحن , عجیب , چشم , شبنم , آمیخته , نرگس , عشق , زخم , مرحم , احاطه ,
بازدید : 284
[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 7:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان