close
تبلیغات در اینترنت
روی شانه
آخرین ارسال های انجمن


باید برون تو از سر خود روسری کنی
تا محو خویش دیده ی حور و پری کنی

باید شبی به خلوت من میهمان شوی
گیسو رها کنی و مرا دلبری کنی

لختی به روی شانه من سر گذاری و...
آئین عشق و عاطفه یادآوری کنی

از باده ی نگاه غزلساز و مست خویش
مستم کنی و با دلم افسونگری کنی

در شام بی ستاره پرستار من شوی
بر روی سینه عشق مرا بستری کنی

با مهر و ماه گر نفسی روبرو شوی
حق می دهم که داعیه ی برتری کنی

من که جفای عشق تو را می خرم به جان
راضی مشو معاشقه با دیگری کنی

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : معاشقه , روسری , محو خویش , خلوت من , میهمان , گیسو رها , دلبری , لختی , روی شانه , عاطفه , یادآوری , آئین عشق , شانه من , باده نگاه , ستاره , پرستار , سینه عشق , بی ستاره , بستری , جفای عشق ,
بازدید : 211
[ سه شنبه 07 ارديبهشت 1395 ] [ 7:44 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت