close
تبلیغات در اینترنت
روضه
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
وزنهای عروضی 7 23 mahdavi
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


احترام دستمال اشک روضه لازم است
هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

عکس های یادگاری از حرم برداشتم


هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
...با همین دستم برای تو علم برداشتم


با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
نام او را از میان دفترم برداشتم

 

آرش براری



ادامه مطلب


برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
بازدید : 18
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


لینک این شعرخوانی توسط شاعر




ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , استهبان , سینما , قدس , اشک , مرثیه , روضه , سینه , مجلس , غم , ماتم , گرفت , خلق , عالم , سرجدا , تشنه , غروب , فرشچیان , گریه ,
بازدید : 261
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 7:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ
  • روضه
    آخرین ارسال های انجمن
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    وزنهای عروضی 7 23 mahdavi
    آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 42 mahdavi
    اشعار محرّم و صفر 3 450 mahdavi


    روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
    از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


    روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
    که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


    نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

    از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


    با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
    در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


    احترام دستمال اشک روضه لازم است
    هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


    ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
    هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


    خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

    عکس های یادگاری از حرم برداشتم


    هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
    گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


    گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
    ...با همین دستم برای تو علم برداشتم


    با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
    از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


    شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
    نام او را از میان دفترم برداشتم

     

    آرش براری



    ادامه مطلب


    برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
    بازدید : 18
    [ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


    با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

    ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


    در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

    شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


    احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

    در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

     

    در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

    وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

     

    باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

    شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

     

    بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

    يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

     

    حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

    دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

     

    با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

    او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

     

    در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

    از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

     

    اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

    اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

     

    بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

    او كهكشان روشن هفده ستاره بود

     

    خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

    خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

     

    در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

    شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


    لینک این شعرخوانی توسط شاعر




    ادامه مطلب


    برچسب ها : شب شعر , عاشورا , استهبان , سینما , قدس , اشک , مرثیه , روضه , سینه , مجلس , غم , ماتم , گرفت , خلق , عالم , سرجدا , تشنه , غروب , فرشچیان , گریه ,
    بازدید : 261
    [ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 7:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    گردهمآیی شاعرانه



    .: Weblog Themes By SlideTheme :.
    

  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ