close
دانلود آهنگ جدید
رقیه
آخرین ارسال های انجمن


آنکس که زد نقاب حلالش نمی کنم
خندید بی حساب حلالش نمی کنم

چشمم که گرم شد سپرش خورد بر سرم
فریاد زد نخواب! حلالش نمی کنم

از موی سر گرفت مرا و بلند کرد
می بُرد با شتاب حلالش نمی کنم

حتی به اسب لعنتی اَش خوب آب داد
بر ما نداد آب حلالش نمی کنم

خیلی مرا کنار رباب و سرت زده
جان تو و رباب حلالش نمی کنم

او زیر سایه از وسط ظهر تا غروب
من زیر آفتاب! حلالش نمی کنم

مارا خرابه‌ای دم بازار شام برد‌

ای خانه اش خراب! حلالش نمی کنم


درسفره غریبی ما نان خشک بود
برسفره اش کباب حلالش نمی کنم

حرف کنیز آمد و ترسید خواهرم
شد حرف انتخاب حلالش نمی کنم

هرجور بود بی ادبی کرد با سرت
با چوب و با شراب حلالش نمی کنم


«سید پوریا هاشمی»



ادامه مطلب


برچسب ها : رقیه , بنت الحسین , حلالش , نمی کنم , زد نقاب , بی حساب , فریاد زد , موی سر , لعنتی اش , نداد آب , کنار رباب , جان تو , زیر آفتاب , وسط ظهر , زیر سایه , خرابه ای , بازار شام , نان خشک , حرف کنیز , بی ادبی ,
بازدید : 5
[ جمعه 12 مهر 1398 ] [ 15:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت


صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت

تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،


سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

این سرورو مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت

لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها ،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای نینوا داشت

طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن، مرهم، زِشلاّقِ جفا داشت

رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ قُرآنی زِ لب هایش صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت

آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـانـی رَدِ سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه درخطبه ی غرّای تو، زیبا جلاداشت

بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت

ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبت هـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : مصیبت زینب , قطره , هفت آسمان , کربلا , کوفه , عزا , داشت , علی , بانو , خدا , صبوری , خونابه , خیمه , جفا , تب دار , پریشان , ام البنین , طفل سه ساله , رقیه , گلواژه ,
بازدید : 357
[ سه شنبه 05 آذر 1392 ] [ 18:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت