close
تبلیغات در اینترنت
دوباره
آخرین ارسال های انجمن


با گرامیداشت یاد سید آزادگان شهید ابوترابی و شهدای غریب آزاده ؛
تقدیم به آزادگان صبور و قهرمان

خسته ، با چشم تر پرستو ها
آمدند از سفر پرستوها

سالها دوختند چشمم را
منتظر پشت در پرستوها

داشتند از جفای بعثی ها
زخم ها روی پر پرستوها

با سپاه ستم درافتادند
در میان خطر پرستوها

خم نکردند در قفس حتی-
پیش دشمن کمر پرستوها

با شکیبائی و شرف کردند
شام ما را سحر پرستو ها

آمدند و دوباره آوردند
از بهاران خبر پرستوها

آتش اشتیاق را کردند
در وطن شعله ور پرستوها

نغمه دلنشین آزادی
جمله دادند سر پرستوها

با مسرت به لانه برگشتند
بامداد ظفر پرستوها

باغبان رفته بود وقتی که
آمدند از سفر پرستوها



محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : آزادگان , صبور , قهرمان , خسته , پرستوها , زخم , منتظر , قفس , شکیبائی , دوباره , بهاران , دلنشین , لانه , باغبان , آمدند , ظفر , آزادی , اشتیاق , مسرت , سحر ,
بازدید : 20
[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 7:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



دادار برگزیده تو را...


گرچـون نسـيم بر دل تنگم گـذر كني

مثـل بهــار باغ مرا پر ثمـر كنـي

پَرمي كشم چو ذرّه و خورشيد مي شوم
از مرحمت دمي كه به حالم نظر كني

يخ بسـته است بركۀ چشمم ولـي ز مهر
لطفي نما كه چشم مرا شعله ور كني

گيـرند رنگ و بوي خراسـان الي الأ بَد
تا يك نفـس به كشور دلها سفر كني

بر پا دوباره شـور نشـابور مي شـود
آن دم كه از ديـارِ خيـالم گذر كني

دادار برگزيـده تو را تا كـه از كَـرَم
راهِ قضـا ببنـدي و كارِ قَـدَر كنـي

صبح مرا به نور رخت روشنی دهی
شام مرا به شـوق وصالت سحـر كني

تا نام دلنشـين تو را منتشـر كنــم
ناي ني ام دهي و به كامم شكر كني

تا چتـر نـور بر همـه عالـم بگستري
گاهي نظر به چهرۀ شمس و قمر كني

باران نـور ! نيمـه شبي بر دلـم ببـار
شـايد خليـج چشـم مرا پر گهر كني

علي اكبر شجعان.
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : دادار , برگزیده , دلنشین , منتشر , روشنی , نشابور , دوباره , خراسان , بوی , لطفی , مرحمت , خورشید , نسیم , شوق , سحر , خیالم , شمس , چهرۀ , خلیج , استهبان ,
بازدید : 45
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 17:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 37
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دوباره آمدم آقا نگاهم را به در چینم
دوباره خاک کویت را به روی چشم تر چینم

سراپا شوقم و گاهی به صد امید می آیم
که گِرد خانه ات گردم ز دستت دانه برچینم

من از شهر نیاز خویشتن هر ساله می آیم
که با دستی کریم از چهر دل گَرد سفرچینم

دوباره با خود آوردم کریما ! کوله بارم را
که در آن از عنایات شما زاد سفر چینم

گدائی درت در ازدحام جمله حاتم ها
و من چشم امید آورده ام اینجا به در چینم

چو کالای غمم را با تبسم می خری آقا !
چرا من سفره دل را برم جای دگر چینم

نقاب از روی خود برگیر تا بهر تماشایت
به صد شوق و تمنا بر درت شمس و قمر چینم

بیا و غنچۀ لب را به شکّر خنده واکن تا –
حلاوت از لب لعل تو بر تنگ شکر چینم

کدامین کوچه امشب بوسه خواهد زد به پای تو
که من هم دیدگان خویش را در آن گذر چینم

میان خانۀ زهرا چو خورشیدی درخشیدی
که من هم اختران شوق بر بام سحر چینم

خدا نور ولایت را به ما بخشیده تا من هم –
از آن بر گرد ایمان زآتش دوزخ سپر چینم

دلم خواهد کبوتر باشم و گرد حریم تو
برای فرش زوارت حریر بال و پر چینم

بهاری می شود باران چشمانم به هر فصلی
که قدری آتش تنهائی ات را بر جگر چینم

مرا کن زائر قبر غریب خویش تا از عشق
به روی مرقدت ای ماه شمع چشم تر چینم

نهال مِهر تو در سینۀ خود کاشتم آقا
که روز واپسین از نخل احسانت ثمر چینم

علی اکبر شجعان ـ استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : زائر , خویشتن , دوباره , عنایات , گدائی , تبسم , شوق , کدامین , درخشیدی , اختران , بخشیده , چینم , کبوتر , چشمانم , تنهائی , خویش , مرقدت , واپسین , کاشتم , قبر غریب ,
بازدید : 51
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 10:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


به خواب دید دوباره به بار آمده بود
اگرچه با نشدن ها کنار آمده بود


به خواب دید که صحرا پر از ترانه شده است

به بی قراری دنیا قرار آمده بود


به خواب دید که گویی تنش جوانه زده است

به روی شاخه ی خشکش انار آمده بود


به خواب بود و به یادش نبود این را که

به چه عقوبت سختی دچار آمده بود


که جای سوسن و سنبل که جای سبزه و گل

به گوشه گوشه ی این دشت , خار آمده بود
.
.
.
درخت پیر سترون , به ضربه های تبر
گشود چشم خودش را , بهار ... رد شده بود...

علی ایزدی



ادامه مطلب


برچسب ها : خواب بهار , دوباره , آمده بود , صحرا , ترانه , بی قراری , قرار , جوانه , انار , عقوبت , دچار , سوسن , سنبل , سبزه , دشت , درخت , سترون , ضربه , خودش , گشود ,
بازدید : 54
[ یکشنبه 06 فروردين 1396 ] [ 11:52 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر
می بریز و تمام هستم گیر



مطربا دف بزن که سرمستم

عشق تو دل ربوده از دستم


فصل گل، موسم غزل خوانی است

آسمان دلم چراغانی است


گشته میلاد لاله ی احمر

فاطمه(س) دخت موسیِ جعفر(ع)


آنکه معصومه است در دنیا

دُرِّ منظومه است در دنیا


آنکسی که نهاده پا در قم

گشته پشت و پناه این مردم


آنکه خورشید آستان بوسش

آنکه مهتاب نور فانوسش


بردرش هرکسی که رو کرده

حتماً اینگونه گفتگو کرده :


ای تو خورشید آسمان دلم

ذکر تو شرح داستان دلم


ای که مرأت حق نمائی تو

زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو


سر نهاده دلم به درگاهت

چون گدا آمده سر راهت


ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی

مطلع شعر دفتر ازلی


ای که مهتاب گشته بیدارت

تا نماید ز شوق ، دیدارت


ای که هرصبح با هزار امید

بر درت بوسه می زند خورشید


بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق

دختر اطهر قبیلۀ عشق


تا رضا را ز خود رضا کردی

کعبه در شهر قم به پا کردی


ای گل سرخ باغ زهرائی

نغمه ی خوش نوای مولائی


ای تو مرأت حضرت زهرا

وارث عشق و عصمت زهرا


ای تو منظومه ی روایت عشق

ای تو معصومه ی ولایت عشق


بارگاه تو عرش روی زمین

دل ما با تو می رسد به یقین


ای که خیل مَلَک نگهبانت

بال جبریل فرش ایوانت


ای حریمت چو عرش رحمانی

مَلَکَت مفتخر به دربانی


دلم از شوق دام ودانه ی تو

سر نهاده بر آستانه ی تو


از جمال تو نور می بارد

بر درت عشق بوسه می کارد


مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا

نام تو بر دلم نوشته خدا


من گدای تو بوده ام ز الست

همه از توست هرچه بوده و هست


بانوی بی قرینه ای بی بی

بحر دین را سفینه ای بی بی


ای دل ما کبوتر حرمت

که نشسته به سفره کرمت


ای گل باغ موسی جعفر(ع)

فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : قبیله عشق , ساقی , امشب , دوباره , می بریز , دف بزن , تمام هستم , مطربا , عشق تو , ربوده , موسم غزل , غزل خوانی , چراغانی , موسی جعفر , معصومه , منظومه , خورشید آسمان , شرح داستان , مرآتحق , سر نهاده ,
بازدید : 113
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395 ] [ 15:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دیگر برای پنجره ها گوش می شوم


آهسته در فراق تو خاموش می شوم


در این حصار خاطره ها زیر بار هجر


در ماتم سپیده سیه پوش می شوم


در سطر سطر دفتر و دیوان زندگی


چون واژه های کهنه فراموش می شوم


با درد و رنج و حسرت و اندوه وبی کسی


چون نیستی دوباره هم آغوش می شوم


ساقی اگر تو باشی و میخانه گر، به راه


روزی هزار مرتبه مدهوش می شوم


آری برای دیدن روی تو، تا سحر


بر زیر بار محنت شب، دوش می شوم


نادر دوربین


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : زیر بار , بار هجر , پنجره ها , گوش , می شوم , آهسته , فراق تو , خاموش , حصار , خاطره , در ماتم , سیه پوش , سطر دفتر , دیوان زندگی , واژه ها , فراموش , نیستی , دوباره , هم آغوش , محنت شب ,
بازدید : 125
[ یکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 9:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب تورا شکسته صدا می کنم بیا
شرحِ غمت به بادِ صبا می کنم بیا

تمثالِ تو گرفته ام امشب به قابِ دل
ذکرِ تورا به شورو نوا می کنم بیا

افسانه کرده عشق تورا مدّعی، ولی
من رو به کویِ صبرو رضا می کنم بیا

مِهرِ تورا به مُهرِ ولایت رسانده ام
تا پایِ جان به عهدت وفا میکنم بیا

صیدِ توأَم که سر به کمندت سپرده ام
من اقتدا به این شهدا می کنم بیا

من گرچه شربتی نچشیدم زِ لعلِ تو
ازتو دعایِ آبِ بقا می کنم بیا

با یادِ تو بهارِ دلم سبزو خرّم است
شادم از این که باتو صفامی کنم بیا

با بالِ شوق سویِ تو پروازم آرزوست
دامانِ خاک بی تو رها می کنم بیا

تا بنگرم دوباره تو را درکنارِ خویش،
دستِ دعا به سوی خدا می کنم بیا

جانا تورا به یاسِ کبودِ علی قسم
امشب تو را شکسته صدا می کنم بیا


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : امشب , شکسته , صدا , بیا , یاس کبود , جانا , قسم , دوباره , دست دعا , سوی خدا , بال شوق , دامان خاک , سبزو خرّم , شادم , نچشیدم , لعل تو , اقتدا , شهدا , آب بقا , مُهر ولایت ,
بازدید : 182
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 9:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان