close
تبلیغات در اینترنت
دادرسی
آخرین ارسال های انجمن



 گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی

 چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی

 دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی

ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی

بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی

راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی

 چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

 باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

محمد_فخارزاده



ادامه مطلب


برچسب ها : دامن , خیمه , بالا بزن , گرچه , غارت , نمانده , خیمۀ , خاموش , شکوهی , می نوازد , هوسی , تمنّای , مسیح , ادراک , سیمرغ , صمیمی , محض , ابوحمزه , همنفسی , دادرسی ,
بازدید : 13
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 11:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت