close
تبلیغات در اینترنت
خویش
آخرین ارسال های انجمن


کنگره عرش برین


مژده‌ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا

شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا


سجدۀ شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا


شجر طیبه ى گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا


تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گهرى داد خدا


اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبى را پسرى داد خدا


ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد

که به ما ناجى نیکو سیرى داد خدا


بهر آزادى ابناء بشر بارِ دگر

به بشر رهبر فریادگرى داد خدا


تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل

مژده ‌ى آیت فتح و ظفرى داد خدا


تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا


شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بى هنر امشب هنرى داد خدا


ژولیده نیشابورى

ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , موسی , کاظم , مژده , خدا , سجده , رحمت , خویش , جانسوز , اثری , طیبه , گلشن , فاطمه , صدف , صادق , کنگره , امشب , ژولیده , شعف ,
بازدید : 22
[ دوشنبه 20 شهريور 1396 ] [ 8:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دوباره آمدم آقا نگاهم را به در چینم
دوباره خاک کویت را به روی چشم تر چینم

سراپا شوقم و گاهی به صد امید می آیم
که گِرد خانه ات گردم ز دستت دانه برچینم

من از شهر نیاز خویشتن هر ساله می آیم
که با دستی کریم از چهر دل گَرد سفرچینم

دوباره با خود آوردم کریما ! کوله بارم را
که در آن از عنایات شما زاد سفر چینم

گدائی درت در ازدحام جمله حاتم ها
و من چشم امید آورده ام اینجا به در چینم

چو کالای غمم را با تبسم می خری آقا !
چرا من سفره دل را برم جای دگر چینم

نقاب از روی خود برگیر تا بهر تماشایت
به صد شوق و تمنا بر درت شمس و قمر چینم

بیا و غنچۀ لب را به شکّر خنده واکن تا –
حلاوت از لب لعل تو بر تنگ شکر چینم

کدامین کوچه امشب بوسه خواهد زد به پای تو
که من هم دیدگان خویش را در آن گذر چینم

میان خانۀ زهرا چو خورشیدی درخشیدی
که من هم اختران شوق بر بام سحر چینم

خدا نور ولایت را به ما بخشیده تا من هم –
از آن بر گرد ایمان زآتش دوزخ سپر چینم

دلم خواهد کبوتر باشم و گرد حریم تو
برای فرش زوارت حریر بال و پر چینم

بهاری می شود باران چشمانم به هر فصلی
که قدری آتش تنهائی ات را بر جگر چینم

مرا کن زائر قبر غریب خویش تا از عشق
به روی مرقدت ای ماه شمع چشم تر چینم

نهال مِهر تو در سینۀ خود کاشتم آقا
که روز واپسین از نخل احسانت ثمر چینم

علی اکبر شجعان ـ استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : زائر , خویشتن , دوباره , عنایات , گدائی , تبسم , شوق , کدامین , درخشیدی , اختران , بخشیده , چینم , کبوتر , چشمانم , تنهائی , خویش , مرقدت , واپسین , کاشتم , قبر غریب ,
بازدید : 51
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 10:33 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


لحظه ای بادل دیوانه بمان ای ساقی

تاکنم قصه ی این عشق بیان ای ساقی

تابه میخانه ی چشم توگذارم افتاد

رفت ازدست همه ی تاب وتوان ای ساقی

عشق چون درسرم افتادجنون پیداشد

تابه عقلم ندهد فکر امان ای ساقی

تادمی مَست شوم ازمی مینای لبت

رستم ازهر دوجهان وقت اذان ای ساقی

رنجها برده ام از این دل دیوانه که هیچ

قصه ی عشق نیاردبه زبان ای ساقی

عمر پیموده ام وپیرره عشق شدم

تامگر کام بگیرم زجهان ای ساقی

باده ای ده که بهارم به پریشانی رفت

دست گیرم تودراین فصل خزان ای ساقی

تامگرزلف پریشان توتابم بدهد

که دگرتاب وتوان نیست بجان ای ساقی

خسته ام ازغم ایّام وپریشانی خویش

بگذرازشکوه ی این پیرجوان ای ساقی

محمد کربلایی زاده(جامی)


لینک ثابت

برچسب ها : ای ساقی , باده , پریشانی , فصل خزان , زلف پریشان , تاب وتوان , خسته , خویش , میخانه , عشق , جنون , مست , وقت اذان , دیوانه , قصه , کام , خزان , شکوه , پیر , جامی ,
بازدید : 171
[ شنبه 09 خرداد 1394 ] [ 11:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان