close
تبلیغات در اینترنت
خورشید
آخرین ارسال های انجمن


به پیشگاه حضرت امام جواد (ع)


می سوزم از برات یاحضرت جواد
بر پا شده عزات یا حضرت جواد

فرزند فاطمه نور دل رضا (ع)
خورشید زندگی سرمایه بقا
الگوی عاشقان سرمشق اتقیا
دردا شدی شهید از جور اشقیا

ای معنی حیات یا حضرت جواد

ای جان عاشقان بادا فدای تو
در دل به پا شده شور و نوای تو
گردیده کاظمین کربُبلای تو
صاحب زمان شده صاحب عزای تو

می گرید از برات یا حضرت جواد

روشن شده دل از پرتو فشانی ات
غم سایبان زده بر زندگانی ات
آتش زده عدو بر نوجوانی ات
ای گل که دست کین کرده خزانی ات

ای جان ما فدات یا حضرت جواد

الگوی عارفان گشته مرام تو
لبریز خون شده از کینه جام تو
خورشید هر سحر بعد از سلام تو
سر می کند بلند با ذکر نام تو

ماه نکو صفات یا حضرت جواد

تو نور دیده ای تو سوز سینه ای
فرزندِ صالح شاه مدینه ای
هر چند تو شهید از زهر کینه ای
در خاک کاظمین گنج دفینه ای

ای معنی حیات یا حضرت جواد

ای نور ایزدی ای پور مصطفی(ص)
ای زاده علی (ع) ، ای مظهر صفا
ای منبع کرم ای معدن سخا
از ما به تو سلام هر صبح و هر مسا

ای فخر کائنات یا حضرت جواد

گلشن خزان شده از هجر روی تو
دلهای عاشقان زوّار کوی تو
در سینه هر دلی در آرزوی تو
هر دیده ای نظر دارد به سوی تو

در حسرت لقات یا حضرت جواد

سایه نشین تو عرش برین شده
لرزان ز سوگ تو ارکان دین شده
اندر عزای تو دلها غمین شده
مهدی فاطمه زار و حزین شده

کرده به پا عزات یا حضرت جواد


محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , امام , جواد , سوزم , عزات , خورشید , سرمایه , فرزند , فاطمه , رضا , بقا , سرمشق , اتقیا , اشقیا , صالح , کاظمین , دفینه , مصطفی , کائنات , حسرت ,
بازدید : 26
[ سه شنبه 31 مرداد 1396 ] [ 6:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



دادار برگزیده تو را...


گرچـون نسـيم بر دل تنگم گـذر كني

مثـل بهــار باغ مرا پر ثمـر كنـي

پَرمي كشم چو ذرّه و خورشيد مي شوم
از مرحمت دمي كه به حالم نظر كني

يخ بسـته است بركۀ چشمم ولـي ز مهر
لطفي نما كه چشم مرا شعله ور كني

گيـرند رنگ و بوي خراسـان الي الأ بَد
تا يك نفـس به كشور دلها سفر كني

بر پا دوباره شـور نشـابور مي شـود
آن دم كه از ديـارِ خيـالم گذر كني

دادار برگزيـده تو را تا كـه از كَـرَم
راهِ قضـا ببنـدي و كارِ قَـدَر كنـي

صبح مرا به نور رخت روشنی دهی
شام مرا به شـوق وصالت سحـر كني

تا نام دلنشـين تو را منتشـر كنــم
ناي ني ام دهي و به كامم شكر كني

تا چتـر نـور بر همـه عالـم بگستري
گاهي نظر به چهرۀ شمس و قمر كني

باران نـور ! نيمـه شبي بر دلـم ببـار
شـايد خليـج چشـم مرا پر گهر كني

علي اكبر شجعان.
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : دادار , برگزیده , دلنشین , منتشر , روشنی , نشابور , دوباره , خراسان , بوی , لطفی , مرحمت , خورشید , نسیم , شوق , سحر , خیالم , شمس , چهرۀ , خلیج , استهبان ,
بازدید : 42
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 17:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 37
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
[ چهارشنبه 17 شهريور 1395 ] [ 12:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب آئینه نور می پاشد 
بذر شور و سرور می پاشد 

حجله عشق در مدینه به پاست 
هلهله بر لب ملائکه هاست 

دیده روشن ز نور توحید است 
جشن پیوند ماه و خورشید است 

بزم شادی به عرش بر پا شد 
ازدواج علی و زهرا شد 

دیده از شوق گشته بارانی 
عرش رحمان شده چراغانی 

باغ هستی ز نو بهاری شد 
صیغۀ عقد عشق جاری شد 

جشن پیوند آب و آئینه 
کرد بر پا نشاط در سینه 

آسمان با ستاره زیور بست 
باغ دستار لاله بر سر بست 

عشق بر سر نهاد تاج آسان 
تا شود امر ازدواج آسان 

بر پیمبر علی شده داماد 
شیعیان عیدتان مبارکباد 

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امشب , آئینه , می پاشد , بذر شور , حجله عشق , مدینه , هلهله , ملائکه , دیده روشن , نور توحید , جشن پیوند , خورشید , ماه , بزم شادی , عرش , شوق , بارانی , عرش رحمان , چراغانی , باغ هستی ,
بازدید : 110
[ شنبه 13 شهريور 1395 ] [ 9:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بگذر از کوچۀ خوابم سحری آهسته
تا کنم بر رخ ماهت نظری آهسته

باز کن دیده چو خورشید که بر بام سحر
آورَم بهر تماشا قمری آهسته

باز کن بال مرا تا به هوایت گل من ..!
مثل پروانه زنم بال و پری آهسته

کاش می شد من و مهتاب چو زلف تو شبی
روی دوشت بگذاریم سری آهسته

چشم مخمور تو بر من نظر افکند و گشود
بر من از جانب میخانه دری آهسته

می نشینم چو گدائی به سر راه نسیم
تا که از کوی تو آرد خبری آهسته

می برم نامت و در حسرت ایام وصال
می کشم از ته دل آه تری آهسته


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : در حسرت , ایام وصال , بگذر , سحری , آهسته , رخ ماهت , باز کن , خورشید , بام سحر , بهر تماشا , هوایت , مثل پروانه , بال وپر , مهتاب , زلف تو , چشم مخمور , میخانه , سر راه , آه تری , می کشم ,
بازدید : 120
[ یکشنبه 12 ارديبهشت 1395 ] [ 6:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


 

عطر لبخند خدا پیچید در دنیای من
پنجمین خورشید تا گل کرد در شب های من

 

آیه ای نازل شد از سمت بلوغ آسمان
روشنی پاشید بر آیینه ی سیمای من

 

فصل وصل آمد، زمین پُر شد ز بوی ناب عشق
جلوه گر شد از مدینه، ماه من، مولای من

 

عصمتی روشن تبسّم کرد بر روی زمین
حضرت حق گفت: «او نوری ست با امضای من»

 

وارث بوی بهشت است و خِرَد میراث اوست
سیب شیرینی ست او از شاخه ی طوبای من

 

قاف غیرت، بحر حیرت، کهکشان حکمت ست
باقر نور است، بشنو از لبش آوای من

 

فصل لبخند گل پنجم، امام باقرست
پنجمین خورشید، زد لبخند بر دنیای من

 

تشنه ی یک جلوه از خورشید سیمای توأم
ای طلوع پنجمین! ای حجّت فردای من


رضا اسماعیلی



ادامه مطلب


برچسب ها : فصل لبخند , طلوع پنجمین , ای حجت , خورشید , کهکشان , حکمت , وارث , بحر حیرت , باقر نور , بوی بهشت , طوبای من , حضرت حق , نازل شد , مدینه , عشق , بلوغ آسمان , امام باقر , عطر لبخند , روشنی , فصل وصل ,
بازدید : 133
[ شنبه 21 فروردين 1395 ] [ 19:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



هزار زخمۀ كاري به روي پيكر مجروح 


ز تيغ باطله دارند نخل هاي شلمچه 


پي ثبوت حقيقت براي مردم تاريخ 


سر مباهله دارند نخل هاي شلمچه 


هنوز با سپه غفلت و سكوت و سياهي 


صف مقاتله دارند نخل هاي شلمچه 


دوباره سر زده مهتاب در ميانه ی سنگر 


كه قصد نافله دارند نخل هاي شلمچه 


به سوگ آنهمه آلالۀ بريده سرعشق 


نوای چلچله دارند نخل هاي شلمچه 


براي حجله ي خون و عروس فتح و شهادت 


هزار حنظله دارند نخل هاي شلمچه 


به هر غروب كه خورشيد سجده مي كند آنجا 


خروش و هلهله دارند نخل هاي شلمچه 


پس از عروج شهيدان چه كرده ايم كه امروز 


ز دست ما گله دارند نخل هاي شلمچه 


علی اکبر شجعان

سایر اشعار



ادامه مطلب


برچسب ها : نخل های شلمچه , هزار زخمه , پیکر مجروح , مردم تاریخ , سر مباهله , غفلت وسکوت , سکوت و سیاهی , صف مقاتله , میانه ی سنگر , قصد نافله , آلالۀ بريده , نوای چلچله , فتح و شهادت , حنظله , حجله , خروش و هلهله , خورشید , عروج شهیدان , گله دارن , چه کرده ایم ,
بازدید : 165
[ دوشنبه 23 آذر 1394 ] [ 10:56 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


سر زد از مشرق حرا خورشید

کرد روشن دو دیده را خورشید



باغبانی نموده هستی را

با نوازشگر صبا خورشید



شب پرستان و تیره روزان را

با سحر کرد آشنا خورشید



داد پایان به سلطه ی بت شب

بامدادان با تیغ لا خورشید



دردها را همه مداوا کرد

با طلوعی پراز شفا خورشید



مشرکان جهول و شب خود را

آشنا کرد با خدا خورشید



در رکاب طلایه دار سحر

در فضائی که نور زا خورشید



ذره های حقیر و سرگردان

پر کشیدند جمله تا خورشید



از رخ روز پرده را برداشت

بی مهابا و بی ریا خورشید



ظلمت و ظلمت آفرینان را

تا نهادی به زیر پا خورشید



پرچم لا اله الا الله

زد به بام عقیده ها خورشید



خلق های اسیر تاریکی

جمله را کرد تارها خورشید



باغ هستی گرفت رنگ بهار

باغ را کرد با صف خورشید



راهیان ره رهائی را

تا خدا گشت رهنما خورشید



سامری را بگو که جادو بس!

بنه افسون که زد عصا خورشید



آفتاب شریعت اسلام

سرخ تابنده گشت با خورشید



کشتی نور ره به ساحل یافت

تا که بودیَش ناخدا خورشید



بود محزون عدالت و توحید
آنچه می کرد ادعا خورشید


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خورشید , آفتاب شریعت , کشتی نور , ساحل , عدالت , توحید , سامری , افسون , راهیان , ره رهایی , باغ هستی , اسیر , تاریکی , پرچم , لا اله الا الله , ظلمت , بی مهابا , باغبانی , شب پرستان , نوازشگر ,
بازدید : 159
[ یکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 8:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شکفته غنچه ای نورالیقین است

سرورسینه ی سالاردین است

کند تعظیم خورشیدجهانتاب

به این ماهی که زین العابدین است

قاسم یزدانی

***

ماه را نور جبینش گفته اند

قبله ی اهل یقینش گفته اند

زیب دامان حسین بن علیست

آنکه زین العابدینش گفته اند. 

میلادشان بر شما مبارک

علی اکبر شجعان


***

بی نشانه به بی نشان نزدیک

گشته زخمش به استخوان نزدیک

کرده این سرفه های خون آلود

خط پایان قهرمان نزدیک

سینه اش یک کتاب پر درد است

لیک پایان داستان نزدیک

خواب از دیدگان او دور است

گرچه ما را به دیدگان نزدیک

پله پله ز صبر ، گردیده

ذره ذره به آسمان نزدیک

(اینم نذر جانبازان عزیز )

***

من عاشق و دلباخته ام،مجنونم

از دایره اهل خرد بیرونم

غم حلقه زده میان چشمان ترم

من نخل خزان ساحل کارونم

***

دل خونم  شده بی تاب اروند

بود جاری به چشمم خواب اروند

نمی دانی شبی در زیر آتش

چه باغی شد خزان بر آب اروند !!!

علی اکبر شجعان




لینک ثابت

برچسب ها : اروند , خزان , ساحل , عاشق , دلباخته , اهل خرد , حلقه , جانباز عزیز , آسمان , سینه , خط پایان , قهرمان , بی نشان , خون آلود , مبارک , میلاد , قبله , شکفته , خورشید , جهانتاب ,
بازدید : 205
[ یکشنبه 03 خرداد 1394 ] [ 19:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


آمد قمری که ماه رو گیرد از او 

 گل در صف باغ رنگ و بو گیرد از او 

ایثار و وفا به نام او فخر کنند 

دل جرأت و آب آبرو گیرد از او

علی اکبرشجعان

&

دلت سرشار از یاد اباالفضل

تنت  مجروح امداد اباالفضل 

شبت رنگ شب سنگرنشینان 

و روزت روز میلاد اباالفضل

علی اکبر شجعان

&

ماه آمده تاکه هستی اش بذل کند

برساحت خورشیدجهان فضل کند

جاداشت خدابه جشن میلاد حسین

قربانی اوراچو اباالفضل کند

قاسم یزدانی

تا نقشه ابتلا کشیده ست خدا

جان همه مومنان خریده ست خدا

واز بهر نجات خلق از بحر بلا

کشتی نجات آفریده ست خدا


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : ایثار , وفا , فخر , جرأت , آبرو , سرشار , ابالفضل , مجروح , امداد , رنگ شب , سنگرنشینان , بذل , ساحت , خورشید , جهان , فضل , جاداشت , جشن میلاد , حسین , قربانی ,
بازدید : 195
[ شنبه 02 خرداد 1394 ] [ 12:10 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

امشب از باده ی ولا مستم

تا بگیری تو ساقیا دستم

تا بسازی دوباره مخمورم

تا بیاری به شادی و شورم

ساقی امشب دوباره مستم کن

مَی بریزو خدا پرستم کن

ساقی امشب مدینه ای سازم

تاکنی با مَلَک هم آوازم

تا بخوانم به عشق وسرمستی

در مدینه ترانه ی هستی

گشته ویرانه ی دلم آباد

کامده نورِ دیده ی سجّاد

شهرِ چشمم شده چراغانی

گشته میلادِ نورِ یزدانی

شد مدینه بهشت رویِ زمین

دیده وا کرده آفتابِ یقین

آمده نورِ دیده ی حیدر(ع)

باقرُالعلوم بعدِ پیغمر(ص)

آمده یادگارِ کرب وبلا

پنجمین اَخترِ سپهرِ ولا

شد هلالِ مَهِ رَجَب ظاهر

از قدومِ محمّدِ باقر(ع)

کیست باقر: عزیزِ جانِ رسول(ص)

لاله ی سرخِ بوستانِ بتول

علی اکبر شجعان

ادامه دارد ...




ادامه مطلب


برچسب ها : خزانه دار علوم , مقدم , مبارک , باقر , مصطفی , باغ , مرتضی , آمد , هستی , حضرت , بهار , گلستان , ترانه , آسمان , گل , زمین , خورشید , کیست , پنجمین ,
بازدید : 212
[ یکشنبه 07 ارديبهشت 1393 ] [ 15:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي تاخت چه بي باك ولي تشنه و زخمي
افسوس زره برده توان بدنش را

انگار هياهوي غدير آمده از نو
يك باره خبر داد كسي آمدنش را

مي رفت كه خاموش كند آتش دشمن
تا شعله نسوزد گل باغ چمنش را

تن در گرو تير و دلش در گرو يار
پامال سم اسب نبيند سمنش را

مي ريخت پرش در شط خون موسم پرواز
معشوقه ببيند دم پرپر زدنش را

مي ديد حسين از دم هر نيزه دمادم
در غربت هر نيزه برافروختنش را

آنگاه كه در آتش و در هرم عطش بود
با شهد زبان شست لبش را دهنش را

مي برد به معراج ملك گيسوي مجنون
تا فاش كند قصة عاشق شدنش را

قرآن خدا بر سر هر نيزه ورق شد
بردند ملائك همه آيات تنش را

محمد ضيايي پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق شجاعت , میدان , سرخی رگها , خورشید , یوسف , فراوان , گرگ , تکبیر , همهمه , فریاد , بازار , افسوس , غدیر , پامال , معشوقه , حسین , آتش , ملائک , قرآنعاشق ,
بازدید : 183
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 16:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان