close
دانلود آهنگ جدید
تقصیر
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نقد شعر 0 1 mahdavi
نقد اشعار نیمایی و سپید 0 1 mahdavi
نقد رباعی 0 1 mahdavi
شعر در باره وقف 0 11 mahdavi
ریشه برخی از ضرب المثلها 13 289 mahdavi


زلفت اگر نبود؛ نسیم سحر نبود
گمراه می‌شدیم نگاهت اگر نبود


مهر شما به داد تمنّای ما رسید

ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود


تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود


پیراهن، اشتیاق نسیمانه‌ای نداشت

تا چشم‌های حضرت یعقوب‌تر نبود


بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین

صد‌ها درخت بود و لیکن، ثمر نبود‌


ای آخرین بهار! چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار! چرا دیر کرده ای؟


این جشن‌ها برای تو تشکیل می‌شود

این اشک‌ها برای تو تنزیل می‌شود


رفتی، برای آمدنت گریه می‌کنم

چشمانمان به آینه تبدیل می‌شود


بوی خزان گرفته‌ی پاییز می‌دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می‌شود


ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است

با خطبه‌های توست که تکمیل می‌شود


تقویم را ورق بزن و انتخاب کن

این جمعه‌ها برای تو تعطیل می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟‌


ای آخرین توسل خورشید بام‌ها‌

ای نام تو ادامه‌ی نام امام‌ها‌


می‌خواستم بخوانمت، اما نمی‌شود

لکنت گرفته اند زبان کلام‌ها


ما آن سلام اول ادعیه‌ی توییم

چشم انتظار صبحِ جواب سلام‌ها


آقا چگونه دست توسل نیاوریم

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام‌ها


از جانماز رو به خدا و بهشتی ات

عطری بیاورید برای مشام‌ها‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


آقا بیا که میوه‌ی ما کال می‌شود

جبریل مان بدون پر و بال می‌شود


در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافیه‌های چشم تو دنبال می‌شود


یعنی تو آمدی و همه گرم دیدن اند

وقتی کنار پنجره جنجال می‌شود


روز ظهور نوبت پرواز می‌رسد

روز ظهور بال همه بال می‌شود


بیش از تمام بال و پَر یا کریم‌ها

دست کبودِ فاطمه خوشحال می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : تقصیر , غیبت , طولانی , تقصیر ماست , غیبت طولانی , طولانی شما , اگر نبود , مهر شما , تمنای ما , پل صراط , اشتیاق , چه گویمت , ثمر نبود , آخرین بهار , با وقار , جشن ها , بوی خزان , توسل خورشید ,
بازدید : 4
[ پنجشنبه 16 آبان 1398 ] [ 9:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()



🌹🌹   اعیاد شعبانیه 🌹🌹


تا بهار ماه شعبان می‌رسد      
برخزان جسمها،جان می‌رسد

می‌رسد ماهی پرازشادی و شور    
ابتدا تا انتهایش را سرور

سی ورق دارد،تمامش دیدنی    
برگهایش مثل گل، بوئیدنی

هرچه را دارد،خدا، رو میکند     
خرج چشم وخال وابرو میکند

می‌رسد ماهی که دستش باده است    
پنج ماه ازدامنش افتاده است

روز سوم ازفراز مشرقین       
میشود روشن،جهانی،یاحسین

او که خورشیدازقدومش جان گرفت 
آسمان از دست او باران گرفت

تا که نورش بر زمین پاشیده شد    
جرم و تقصیرملک، بخشیده شد

آمد و آن روز، دوزخ، سرد شد     
آفرینش پیش او شبگرد شد

نوبت روز چهارم می‌رسد     
بارش فیضی،به مردم می‌رسد

می‌رسد تاعشق رایاری کند     
تاکه جان دارد،علمداری کند

او که دنیایی پر از احساس بود    
ماه بود وشهرتش عباس بود

باز،تاپلک سحر،وا میشود       
یک جهان،مجنون لیلا میشود

پنجمین روز است ومی آید زمین    
غنچه ای با نام زین العابدین

او که الگوی اطاعت میشود     
زینت باغ عبادت میشود

بعدازاین با گردش لیل ونهار     
با همین گل،می‌شود فصل بهار

صبح روز یازده سر میزند         
نور،از اقصای خاور میزند

عرش رحمانی چراغانی شده     
نوبت شور غزلخوانی شده

ماهرویی شبه پیغمبر رسید       
آفتابی چون علی اکبر رسید

در سرش این است تا دریا شود     
قهرمان روز عاشورا شود

نیمه ی ماه است و چشمانی به راه   
تا برآید از افق، آن قرص ماه

مژدگانی آمد از باغ جنان       
آمد آقا،مهدی صاحب زمان

خنده بر لبهاست،در میلاد نور     
عجل اللهم فی امرالظهور

 قاسم یزدانی98/1/25



ادامه مطلب


برچسب ها : اعیاد , شعبانیه , بهار , شعبان , می‌رسد , خزان , جسمها , انتهایش , سرور , سی ورق , خرج چشم , برگهایش , دامنش , مشرقین , یاحسین , پاشیده , تقصیر , دوزخ , فیضی , علمداری ,
بازدید : 77
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 10:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


باز آمدم و عشق و صفا کردم و رفتم

پیمانه لَبا لَب زِ دعا کردم و رفتم


با سفره ی دل نزد شما عقده گشودم

خود را به هوای تو رضا کردم و رفتم


قفل دل من بسته ی ایوان طلا بود

از پنجره فولاد تو وا کردم و رفتم


شرمنده اگر توشه ی من بار گناه است

اقرار به تقصیر و خطا کردم و رفتم


از طوفِ رواق و حرمت سیر نگشتم

امّا طَمَعِ کربُ بلا کردم و رفتم


تا کفتر جلدی شوم و لایق درگاه

در صحن شما دانه جدا کردم و رفتم


تا اذن دخولم دهی و بست دخیلت

پَر، بسته ی آن صحن و سرا کردم و رفتم


شاکی شدم از غیبتِ طولانی مهدی

وَز دعوی خود شرم و حیا کردم و رفتم


شرمنده شده "مهدوی" از بابِ ضمانت

آهو صفتم ، ناز و ادا کردم و رفتم


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : زیارت , لبالب , رفتم , پیمانه , عقده , گشودم , رضا , ایوان , شرمنده , ایوان طلا , اقرار , تقصیر , پنجره , پنجره فولاد , طوف , رواق , نگشتم , طمغ , کربُ بلا , کفتر ,
بازدید : 161
[ سه شنبه 26 تير 1397 ] [ 18:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت