close
دانلود آهنگ جدید
بشکفد
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نقد غزل، مثنوی 1 2 mahdavi
نقد مثنوی و قصیده 3 4 mahdavi
نقد غزل 0 15 mahdavi
نقد شعر 0 17 mahdavi
نقد اشعار نیمایی و سپید 0 11 mahdavi



شب است و سكوت است و ماه است و من
فغان و غم اشك و آه است و من


شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام


شب و ناله‌هاي نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو


من امشب خبر مي‌كنم درد را

كه آتش زند اين دل سرد را


بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سرزند از گريبان من


مرا كشت خاموشي ناله‌ها

دريغ از فراموشي لاله‌ها


كجا رفت تأثير سوز و دعا؟

كجايند مردان بي‌ادّعا؟


كجايند شور‌آفرينان عشق؟

علمدار مردان ميدان عشق


كجايند مستان جام الست؟

دليران عاشق، شهيدان مست


همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند


هلا، پير هشيار درد آشنا!

بريز از مي صبر، در جام ما


من از شرمساران روي توام

ز دُردي كشان سبوي توام


غرورم نمي‌خواست اين سان مرا

پريشان و سر در گريبان مرا


غرورم نمي‌ديد اين روز را

چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را


غرورم براي خدا بود و عشق

پل محكمي بين ما بود و عشق


نه، اين دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود


من از انتهاي جنون آمدم

من از زير باران خون آمدم


از آن‌جا كه پرواز يعني خدا

سرانجام و آغاز يعني خدا


هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست


چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟

نداديد آبي به لب تشنه‌ها


نرفتيد گامي به فرمان عشق

نبرديد راهي به ميدان عشق


اگر داغ دين بر جبين مي‌زنيد

چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟


خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد

زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد


كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها


عليرضا قزوه



ادامه مطلب


برچسب ها : خونین , کفنان , دفاع , مقدس , خونین کفنان , دفاع مقدس , سکوت , فغان , خلوت , نشکفته , در گلو , استخوان , امشب , بشکفد , بغض پنهان , خاموشی , لاله ها , کجایند , بی ادعا , شرمساران ,
بازدید : 24
[ یکشنبه 31 شهريور 1398 ] [ 22:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


ساحلِ زيبای چشمت كاش طوفان زا نبود

رودِ چشمت نازنين وابسته ی دريا نبود

چشمِ آرامت خبر از موجِ سركش می ­دهد

كاش چشمانِ قشنگت ابرِ باران زا نبود

كاش می­ شد تا غمت قسمت كنيم ای خوب من

تا به دوشت عالمی غم های پابرجا نبود

آبیِ چشم تو می شويد فغانِ اشك را

كاش اشكِ درد رویِ گونه­ ات پيدا نبود

كاش می ­شد خنده بر صبحِ لبانت بشكفد

غم هم آغوشِ شكر ريز لبِ زيبا نبود

كاش ميی شد در عبور جاده­ ای بی انتها

همسفر ردّی ز ما بر سينه ی صحرا نبود

كاش اين شام سيه تا صبحِ صادق می دويد

مطرب از دل می ­زد و دل در غم فردا نبود

محمد ضیایی



لینک ثابت

برچسب ها : ابر باران زا , طوفان زا , نبود , چشمان , خوب من , غمهای پابرجا , آبی چشم , بشکفد , غم فردا , صبح صادق , بی انتها , مطرب , همسفر , شکر ریز , شام سیه , هم آغوش , قسمت , پابرجا , سینه صحرا ,
بازدید : 669
[ سه شنبه 27 خرداد 1393 ] [ 22:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت