close
تبلیغات در اینترنت
امشب
آخرین ارسال های انجمن


کنگره عرش برین


مژده‌ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا

شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا


سجدۀ شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا


شجر طیبه ى گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا


تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گهرى داد خدا


اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبى را پسرى داد خدا


ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد

که به ما ناجى نیکو سیرى داد خدا


بهر آزادى ابناء بشر بارِ دگر

به بشر رهبر فریادگرى داد خدا


تا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دل

مژده ‌ى آیت فتح و ظفرى داد خدا


تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا


شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بى هنر امشب هنرى داد خدا


ژولیده نیشابورى

ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام , موسی , کاظم , مژده , خدا , سجده , رحمت , خویش , جانسوز , اثری , طیبه , گلشن , فاطمه , صدف , صادق , کنگره , امشب , ژولیده , شعف ,
بازدید : 22
[ دوشنبه 20 شهريور 1396 ] [ 8:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀


امشب آئینه نور می پاشد

بذر شور و سرور می پاشد

حجله عشق در مدینه به پاست
هلهله بر لب ملائکه هاست

دیده روشن ز نور توحید است
جشن پیوند ماه و خورشید است

بزم شادی به عرش بر پا شد
ازدواج علی و زهرا شد

دیده از شوق گشته بارانی
عرش رحمان شده چراغانی

باغ هستی ز نو بهاری شد
صیغۀ عقد عشق جاری شد

جشن پیوند آب و آئینه
کرد بر پا نشاط در سینه

آسمان با ستاره زیور بست
باغ دستار لاله بر سر بست

عشق بر سر نهاد تاج آسان
تا شود امر ازدواج آسان

بر پیمبر علی شده داماد
شیعیان عیدتان مبارکباد


محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : امشب , آئینه , نور , می پاشد , بذر , شور , سرور , حجله , عشق , بمناسبت , سالروز , ازدواج , حضرت , علی , زهرا , هلهله , ملائکه , روشن , توحید ,
بازدید : 29
[ چهارشنبه 01 شهريور 1396 ] [ 7:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 
امشب آواز پرپری دارم
در سرم شور دیگری دارم

امشب آهم شراره می بارد
از نگاهم ستاره می بارد

امشب از آه و ناله لبریزم
اشک غربت ز دیده می ریزم

نایم امشب نوای غم دارد
ساز عشقم صدای غم دارد

در گلو بغض خفته ای دارم
حرف های نگفته ای دارم

از درونم ترانه می جوشد
سخن عاشقانه می جوشد

شعر من شور معنوی دارد
ساز من سوز مثنوی دارد

ساقیا می بریز در جامم
ناله ی نی بریز در کامم

تا غم اشتیاق بنویسم
شرحه شرحه فراق بنویسم

تا بگویم غم "فقیهی" را
قصه ی ماتم فقیهی را

آن که چون غنچه در نجف گل کرد
گوهری بود و در صدف گل کرد

آن که صهبای حیدری نوشید
و ردای پیمبری پوشید

آن که پشت و پناه مردم بود
همدم اشک و آه مردم بود

مثل مولای خود علی ،آن مرد
به فقیران رسیدگی میکرد

آن که الگو به زهد و تقوا بود
در نگاهش خلوص پیدا بود

بانگ یابن الحسن که سر می داد
دامنش را به چشم تر می داد

خصم جان تمام اعداء بود
در زمانه غریب و تنها بود

رنج ها برد و با ستم جنگید
خون دل خورد و با ستم جنگید

آن که هم صحبت جوانان بود
مظهر عقل و عشق و ایمان بود

مرد عشق و عقیده بود و جهاد
و مبارز علیه ظلم و فساد

قاضی شرع شرق استان بود
لاله پرور به باغ و بستان بود

پرچم عدل و داد بر دوشش
و سلاح جهاد بر دوشش

نور توحید در جبینش بود
دست همت در آستینش بود

تا بنای دعای ندبه گذاشت
همه جا بذر عشق و عاطفه کاشت

در تب انتظار جان می داد
راه حق را به ما نشان می داد

عاشقی بی قرار و شیدا بود
عشق مهدی (عج)در او هویدا بود

تا بنای کتابخانه نهاد
بار فرهنگ روی شانه نهاد

همه جا از امام دم میزد
شعله بر خرمن ستم میزد

در نگاهش بهشت پیدا بود
سرخی سرنوشت پیدا بود

زخم جانسوز طعنه می نوشید
و ز هر تهمتی نمی جوشید

در یَمِ انتظار، کشتی بود
ترجمان غم "بهشتی" بود

به ریا هیچ لحظه جلوه نکرد
لب فرو بست و گاه شکوه نکرد

هر کجا می رسید فریادش
فقر مردم نرفت از یادش

او که عشق حسین در سر داشت ـ
او که خوناب دل به ساغر داشت ـ

با دوتا پاسدار خود آن مرد
(زهری زاده) ؛ (میرزائی فرد)

بعد یک عمر شور و سرمستی
پا فراتر گذاشت از هستی

شوق پرواز در پَرَش گل کرد
پر گشود و طی تکامل کرد

هدف تیر اهل باطل شد
و به دیدار دوست نایل شد

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , فقیهی , استهبان , امشب , آواز , پرپری , اشک , غربت ,
بازدید : 36
[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 14:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 37
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امام و مقتدا علي // وصي مصطفي علي


از آسمان كوفه غم مي بارد امشب
دست ستم بذر عزا مي كارد امشب

شير خدا حال عجيبي دارد‌‌‌ امشب
در خون‌ نمـازش را بجا مي ‌آرد‌ امشب


ز كوفيان بي‌وفا // رسيده بر علي // جفا آه و وا ويلا


شاهي كه در اوج غم وغربت شبانه
در خلوت شبهــاي كوفه مخفيانه
قوت ضعيفـان مي نهاده روي شانه
واز ديدگانش اشك غم بوده روانه

نمي كند چرا دگر // ميان كوچه ها گذر // آه و وا ويلا


مولاي ما استاد جبريل امين بود
معناي دين سرمایه ی اهل يقين بود
او سـاقي كوثر امام المتقين بود
آئــينه ی ‌ يزدان اميـرالمؤمنيــن بود

عزيز مكه و منا // شده شهيد از جفا // آه و واويلا


مولاي ما تــاج ولايت را به سر داشت
هر چنـد از امت به دل خون جگـر داشت
خار جفا از كوفيان در چشم تر داشت در
اوج قدرت هم به مسكينان نظر داشت

ميان ناله ی سحر // به آسمان كشيده پر // روح عدالت


تا از نيــام فتنه تيغ كين برون شـد
دامــان محراب عبـادت لاله گون شـد
چشم يتيمان علي درياي خون شد
واز آه زينب چرخ گردون بي سكون شد

غمين شده دل همه // عزا گرفته فاطمه // براي زينب


افتاده از غم لرزه بر اركـان ايمـان
چتـر عزا ســايه زده بر عرش رحمــان
قرآن ناطق كشته شددر ماه قرآن
گرديده مظلومي به يك مظلومه مهمان

در آسمان و در زمين // بپاست بهر شاه دين // عزا و ماتم

صوت علي در كوفه ديگر گشته خاموش
شد ازغم هجــر علي كعبه سيه پوش
بــانگ رحيــل مرتضي آيـد ز چـــاووش
بهر شهادت شير حق وا كرده آغوش


گويد به محراب دعا // فُزتُ و رب الكعبه را // آه و واويلا


از تيــغ ابن ملجــم دون ستمگر
شق القمـر شد فرق نوراني حيـدر
عدل مجسم امشب افتاده به بستر
ختم رسل زانوي غم بگرفته در بر


با فرق بشكسته علي // بار سفر بسته علي // بسوي زهرا


نورنماز و روح قرآن،باغ احساس
آن قهرمان بدر وخيبر ، اشجع الناس
مي گويد از جور خزان با گلشن ياس
دست حسينش مي نهد در دست عباس

كه در زمين كربلا // حسين را مكن رها // آه و واويلا


شاعر:
علی اکبر شجعان

استهبان سایر نوحه ها



ادامه مطلب


برچسب ها : نوحه , امام علی , مقتدا , وصی , مصطفی , کوفه , امشب , عزا , شیرخدا , خون , نمازش , کوفیان , بی وفا , جبریل , یقین , شهید , مسکینان , سحر , محراب , عبادت ,
بازدید : 32
[ چهارشنبه 24 خرداد 1396 ] [ 10:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب دوباره ابرِ کَرَم آفریده شد
نام تو بر زبان قلم آفریده شد


با یاد گونه و لبِ شکّر فشانِ تو

سیب گلاب و رطب بم آفریده شد


ای آنکه در جمال و کمال و به خلق و خوی

روز الست مثل تو کم آفریده شد


جودِ تو چون به فهم بشر جا نمی گرفت

باران پدید آمد و یَم آفریده شد


عیسی اگر که با دَمِ خود مرده زنده کرد

دَم از تو زد که صاحبِ دم آفریده شد


حاتم گرفت دست گدائی به سوی تو

آنگاه اهلِ جود و کرم آفریده شد


سردار بی سپاه غریبی که پیش تو

از بهرِ صبر قامت خم آفریده شد ! ـ


صلح تو بوده است قیامی ، که بی صدا

مردانه بر علیه ستم آفریده شد


شمشیر قتلِ تو چو دل شیر را نداشت

در ذهنِ دشمنانِ تو، سَم آفریده شد


آنگاه در بقیع ... نه ، بلکه برای تو

در باغِ سبزِ سینه حرم آفریده شد


جبریل تا عزای تو در گوش نی دمید

نی ناله کرد و غصه و غم آفریده شد


امشب دلم هوای تو کرد و دلم گرفت

امشب دوباره ابر کرم آفریده شد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : ابر کرم , آفریده , زبان قلم , الست , باران , سدار , بی سپاه , غریبی , صلح , قیامی , مردانه , ستم , شمشیر , قتل , دشمنان , بقیع , سینه , جبریل , غصه , امشب ,
بازدید : 29
[ شنبه 20 خرداد 1396 ] [ 9:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


این جا بمان دختر تنت آتش نگیرد
گلهای سرخ دامنت آتش نگیرد


صحرا برای بازی ات جایی ندارد

در این بیابان خرمنت آتش نگیرد


بر روی دامن می تکانی خون دل را
از غیرتش پیراهنت آتش نگیرد


امشب سکوتی تلخ داری تا وجودم

از سوز "بابا گفتنت" آتش نگیرد


داغ عطش بر روی لبهای تو خشکید

تا چشم های روشنت آتش نگیرد


بگذار بر روی زمین بار غمت را

تا جاده بعد از رفتنت آتش نگیرد


وقتی سر آیینه ها را می بریدند

آتش گرفتم تا تنت آتش نگیرد!


مهری مهر منش



ادامه مطلب


برچسب ها : داغ , عطش , آتش , آیینه , بگذار , رفتنت , غمت , خشکید , روشنت , جاده , امشب , سکوتی , وجودم , پیراهنت , غیرتش , صحرا , بازی , دختر , گلهای , خرمنت ,
بازدید : 134
[ شنبه 15 آبان 1395 ] [ 14:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب آئینه نور می پاشد 
بذر شور و سرور می پاشد 

حجله عشق در مدینه به پاست 
هلهله بر لب ملائکه هاست 

دیده روشن ز نور توحید است 
جشن پیوند ماه و خورشید است 

بزم شادی به عرش بر پا شد 
ازدواج علی و زهرا شد 

دیده از شوق گشته بارانی 
عرش رحمان شده چراغانی 

باغ هستی ز نو بهاری شد 
صیغۀ عقد عشق جاری شد 

جشن پیوند آب و آئینه 
کرد بر پا نشاط در سینه 

آسمان با ستاره زیور بست 
باغ دستار لاله بر سر بست 

عشق بر سر نهاد تاج آسان 
تا شود امر ازدواج آسان 

بر پیمبر علی شده داماد 
شیعیان عیدتان مبارکباد 

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امشب , آئینه , می پاشد , بذر شور , حجله عشق , مدینه , هلهله , ملائکه , دیده روشن , نور توحید , جشن پیوند , خورشید , ماه , بزم شادی , عرش , شوق , بارانی , عرش رحمان , چراغانی , باغ هستی ,
بازدید : 110
[ شنبه 13 شهريور 1395 ] [ 9:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر
می بریز و تمام هستم گیر



مطربا دف بزن که سرمستم

عشق تو دل ربوده از دستم


فصل گل، موسم غزل خوانی است

آسمان دلم چراغانی است


گشته میلاد لاله ی احمر

فاطمه(س) دخت موسیِ جعفر(ع)


آنکه معصومه است در دنیا

دُرِّ منظومه است در دنیا


آنکسی که نهاده پا در قم

گشته پشت و پناه این مردم


آنکه خورشید آستان بوسش

آنکه مهتاب نور فانوسش


بردرش هرکسی که رو کرده

حتماً اینگونه گفتگو کرده :


ای تو خورشید آسمان دلم

ذکر تو شرح داستان دلم


ای که مرأت حق نمائی تو

زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو


سر نهاده دلم به درگاهت

چون گدا آمده سر راهت


ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی

مطلع شعر دفتر ازلی


ای که مهتاب گشته بیدارت

تا نماید ز شوق ، دیدارت


ای که هرصبح با هزار امید

بر درت بوسه می زند خورشید


بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق

دختر اطهر قبیلۀ عشق


تا رضا را ز خود رضا کردی

کعبه در شهر قم به پا کردی


ای گل سرخ باغ زهرائی

نغمه ی خوش نوای مولائی


ای تو مرأت حضرت زهرا

وارث عشق و عصمت زهرا


ای تو منظومه ی روایت عشق

ای تو معصومه ی ولایت عشق


بارگاه تو عرش روی زمین

دل ما با تو می رسد به یقین


ای که خیل مَلَک نگهبانت

بال جبریل فرش ایوانت


ای حریمت چو عرش رحمانی

مَلَکَت مفتخر به دربانی


دلم از شوق دام ودانه ی تو

سر نهاده بر آستانه ی تو


از جمال تو نور می بارد

بر درت عشق بوسه می کارد


مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا

نام تو بر دلم نوشته خدا


من گدای تو بوده ام ز الست

همه از توست هرچه بوده و هست


بانوی بی قرینه ای بی بی

بحر دین را سفینه ای بی بی


ای دل ما کبوتر حرمت

که نشسته به سفره کرمت


ای گل باغ موسی جعفر(ع)

فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : قبیله عشق , ساقی , امشب , دوباره , می بریز , دف بزن , تمام هستم , مطربا , عشق تو , ربوده , موسم غزل , غزل خوانی , چراغانی , موسی جعفر , معصومه , منظومه , خورشید آسمان , شرح داستان , مرآتحق , سر نهاده ,
بازدید : 112
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395 ] [ 15:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


امشب تورا شکسته صدا می کنم بیا
شرحِ غمت به بادِ صبا می کنم بیا

تمثالِ تو گرفته ام امشب به قابِ دل
ذکرِ تورا به شورو نوا می کنم بیا

افسانه کرده عشق تورا مدّعی، ولی
من رو به کویِ صبرو رضا می کنم بیا

مِهرِ تورا به مُهرِ ولایت رسانده ام
تا پایِ جان به عهدت وفا میکنم بیا

صیدِ توأَم که سر به کمندت سپرده ام
من اقتدا به این شهدا می کنم بیا

من گرچه شربتی نچشیدم زِ لعلِ تو
ازتو دعایِ آبِ بقا می کنم بیا

با یادِ تو بهارِ دلم سبزو خرّم است
شادم از این که باتو صفامی کنم بیا

با بالِ شوق سویِ تو پروازم آرزوست
دامانِ خاک بی تو رها می کنم بیا

تا بنگرم دوباره تو را درکنارِ خویش،
دستِ دعا به سوی خدا می کنم بیا

جانا تورا به یاسِ کبودِ علی قسم
امشب تو را شکسته صدا می کنم بیا


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : امشب , شکسته , صدا , بیا , یاس کبود , جانا , قسم , دوباره , دست دعا , سوی خدا , بال شوق , دامان خاک , سبزو خرّم , شادم , نچشیدم , لعل تو , اقتدا , شهدا , آب بقا , مُهر ولایت ,
بازدید : 182
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 9:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
[ پنجشنبه 01 تير 1391 ] [ 9:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان