close
تبلیغات در اینترنت
امداد آمد
آخرین ارسال های انجمن


بال پرواز گشایید که پرها باقیست

بعد از این باز سفر، باز سفرها باقیست


پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبر ها باقیست

گفت فرزانه ای هر روز شما عاشوراست
جبهه ها باقیست، شمشیر و سپر ها باقیست

جنگ پایان پدر های سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسر ها باقیست

گر چه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط ها باقیست، اما و اگر ها باقیست

شرط اول قدم آنست که مجنون باشیم
در ره منزل لیلی که خطر ها باقیست

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه ها می رود و خون جگر ها باقیست

-=-=-=-=-=-

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه ها در به در و قافیه ها آواره

قصه تلخ است، چه تلخ است بگویم یا نه
صبرتان می رود از دست بگویم یا نه

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می داند
آنقدَر دل نگران شد که خدا می داند

قصه آن بود که یک طایفه که فتنه از اوست
دوست را دشمن خود خواند، و دشمن را دوست

آری آن طایفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد و به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم، این هدف است

گر چه یاران علی بودند، سازش  کردند
با معاویه نشستند و خوش و بش کردند

نکته ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طایفه انگار بدهکار نبود

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جا نماز آب کشان، عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن، گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در آن روز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به همیت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
اوفتد این کار به تدبیر ابوموسی ها

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه، کوفه ست ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان، مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر، به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان، او سخن دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت

-=-=-=-=-=-

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان، سفری پیدا شد

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

-=-=-=-=-=-

وای اگر اهل بصیرت، احد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

گفت ای پاک دلان، ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حرّ و زهیر است این راه

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مداین کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقیست
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقیست

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشت خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

جواد محمد زمانی



ادامه مطلب


برچسب ها : ننهم دی , فتنه خاموش , خاموش شد , مرصاد آمد , امداد آمد , چنین بود , عاشورا شد , مشت خیانت , خدا هست , دی باقیست , ایوان مداین , عبرت آموز , بال پرواز , باقیست , ابراهیم , بت شکن , فرزانه ای , سفر کرده , شرط اول , اول قدم ,
بازدید : 6
[ جمعه 08 دي 1396 ] [ 19:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان