close
تبلیغات در اینترنت
اسیر
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
تعریف وزن در شعر 2 282 mahdavi
عروض 2 40 mahdavi
قافیه ها 2 187 mahdavi
تراوشهای ادبی شاعران و ادیبان 2 342 mahdavi
استهبان (Estahban) 1 77 mahdavi


قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم ز فاطمه سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

 

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا زبان گرفت

 

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

 

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

 

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

 این بوده است از برکات دعای نور

 

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

 

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

 

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا و حیدر است


مجيد تال



ادامه مطلب


برچسب ها : یا زهرا , قرآن , گشودم , بیاورم , میخواستم , کوثر , کیستم , شبیه , وصف , ترک , معراج , مصطفی , مادر , یتیم , اسیر , هل اتی , لباس , عروسی , خاکی ,
بازدید : 60
[ دوشنبه 06 اسفند 1397 ] [ 17:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


سر زد از مشرق حرا خورشید

کرد روشن دو دیده را خورشید



باغبانی نموده هستی را

با نوازشگر صبا خورشید



شب پرستان و تیره روزان را

با سحر کرد آشنا خورشید



داد پایان به سلطه ی بت شب

بامدادان با تیغ لا خورشید



دردها را همه مداوا کرد

با طلوعی پراز شفا خورشید



مشرکان جهول و شب خود را

آشنا کرد با خدا خورشید



در رکاب طلایه دار سحر

در فضائی که نور زا خورشید



ذره های حقیر و سرگردان

پر کشیدند جمله تا خورشید



از رخ روز پرده را برداشت

بی مهابا و بی ریا خورشید



ظلمت و ظلمت آفرینان را

تا نهادی به زیر پا خورشید



پرچم لا اله الا الله

زد به بام عقیده ها خورشید



خلق های اسیر تاریکی

جمله را کرد تارها خورشید



باغ هستی گرفت رنگ بهار

باغ را کرد با صف خورشید



راهیان ره رهائی را

تا خدا گشت رهنما خورشید



سامری را بگو که جادو بس!

بنه افسون که زد عصا خورشید



آفتاب شریعت اسلام

سرخ تابنده گشت با خورشید



کشتی نور ره به ساحل یافت

تا که بودیَش ناخدا خورشید



بود محزون عدالت و توحید
آنچه می کرد ادعا خورشید


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خورشید , آفتاب شریعت , کشتی نور , ساحل , عدالت , توحید , سامری , افسون , راهیان , ره رهایی , باغ هستی , اسیر , تاریکی , پرچم , لا اله الا الله , ظلمت , بی مهابا , باغبانی , شب پرستان , نوازشگر ,
بازدید : 388
[ یکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 8:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت