close
تبلیغات در اینترنت
استهبان
آخرین ارسال های انجمن


🔷بیست و یکمین مراسم شب شعر عاشورا - استهبان
🔅موضوع: حماسه ی خونین کربلا

* مهلت ارسال آثار:
شنبه ۹۶/۷/۱ برابر با دوم محرم ۱۴۳۹

* نحوه ارسال آثار:
از طریق پیام رسان تلگرامی @Shabe_sheer_ahlebeit


تذکّرات:
۱- قید کردن نام و مشخصات کامل صاحب اثر اعم از نام و نام خانوادگی، سن، تحصیلات و شماره تماس و شهرستان در ذیل اثر الزامی ست.

۲ - زمان و مکان و همچنین برنامه زمان بندی برگزاری مراسم متعاقبا و پس از انتخاب آثار اعلام خواهد شد
ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع)
شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , شب , شعر , ستاد مردمی , مراسم , استهبان , موضوع , حماسه , خونین , کربلا , مهلت , ارسال , آثار , محرم , طریق , تلگرامی , شهرستان , مشخصات , صاحب ,
بازدید : 3
[ شنبه 01 مهر 1396 ] [ 10:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


🔷بیست و یکمین مراسم شب شعر عاشورا - استهبان
🔅موضوع: حماسه ی خونین کربلا

* مهلت ارسال آثار:
شنبه ۹۶/۷/۱ برابر با دوم محرم ۱۴۳۹

* نحوه ارسال آثار:
از طریق پیام رسان تلگرامی @Shabe_sheer_ahlebeit


تذکّرات:
۱- قید کردن نام و مشخصات کامل صاحب اثر اعم از نام و نام خانوادگی، سن، تحصیلات و شماره تماس و شهرستان در ذیل اثر الزامی ست.

۲ - زمان و مکان و همچنین برنامه زمان بندی برگزاری مراسم متعاقبا و پس از انتخاب آثار اعلام خواهد شد
ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع)
شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : فراخوان , شب شعر , عاشورا , استهبان , ارسال , آثار , طریق , تلگرامی , مشخصات , تحصیلات , شهرستان , الزامی , زمان , مکان , متعاقبا , اعلام , ستاد , مردمی , شبهای , اهل بیت ,
بازدید : 8
[ سه شنبه 21 شهريور 1396 ] [ 19:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 
امشب آواز پرپری دارم
در سرم شور دیگری دارم

امشب آهم شراره می بارد
از نگاهم ستاره می بارد

امشب از آه و ناله لبریزم
اشک غربت ز دیده می ریزم

نایم امشب نوای غم دارد
ساز عشقم صدای غم دارد

در گلو بغض خفته ای دارم
حرف های نگفته ای دارم

از درونم ترانه می جوشد
سخن عاشقانه می جوشد

شعر من شور معنوی دارد
ساز من سوز مثنوی دارد

ساقیا می بریز در جامم
ناله ی نی بریز در کامم

تا غم اشتیاق بنویسم
شرحه شرحه فراق بنویسم

تا بگویم غم "فقیهی" را
قصه ی ماتم فقیهی را

آن که چون غنچه در نجف گل کرد
گوهری بود و در صدف گل کرد

آن که صهبای حیدری نوشید
و ردای پیمبری پوشید

آن که پشت و پناه مردم بود
همدم اشک و آه مردم بود

مثل مولای خود علی ،آن مرد
به فقیران رسیدگی میکرد

آن که الگو به زهد و تقوا بود
در نگاهش خلوص پیدا بود

بانگ یابن الحسن که سر می داد
دامنش را به چشم تر می داد

خصم جان تمام اعداء بود
در زمانه غریب و تنها بود

رنج ها برد و با ستم جنگید
خون دل خورد و با ستم جنگید

آن که هم صحبت جوانان بود
مظهر عقل و عشق و ایمان بود

مرد عشق و عقیده بود و جهاد
و مبارز علیه ظلم و فساد

قاضی شرع شرق استان بود
لاله پرور به باغ و بستان بود

پرچم عدل و داد بر دوشش
و سلاح جهاد بر دوشش

نور توحید در جبینش بود
دست همت در آستینش بود

تا بنای دعای ندبه گذاشت
همه جا بذر عشق و عاطفه کاشت

در تب انتظار جان می داد
راه حق را به ما نشان می داد

عاشقی بی قرار و شیدا بود
عشق مهدی (عج)در او هویدا بود

تا بنای کتابخانه نهاد
بار فرهنگ روی شانه نهاد

همه جا از امام دم میزد
شعله بر خرمن ستم میزد

در نگاهش بهشت پیدا بود
سرخی سرنوشت پیدا بود

زخم جانسوز طعنه می نوشید
و ز هر تهمتی نمی جوشید

در یَمِ انتظار، کشتی بود
ترجمان غم "بهشتی" بود

به ریا هیچ لحظه جلوه نکرد
لب فرو بست و گاه شکوه نکرد

هر کجا می رسید فریادش
فقر مردم نرفت از یادش

او که عشق حسین در سر داشت ـ
او که خوناب دل به ساغر داشت ـ

با دوتا پاسدار خود آن مرد
(زهری زاده) ؛ (میرزائی فرد)

بعد یک عمر شور و سرمستی
پا فراتر گذاشت از هستی

شوق پرواز در پَرَش گل کرد
پر گشود و طی تکامل کرد

هدف تیر اهل باطل شد
و به دیدار دوست نایل شد

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , فقیهی , استهبان , امشب , آواز , پرپری , اشک , غربت ,
بازدید : 19
[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 14:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



دادار برگزیده تو را...


گرچـون نسـيم بر دل تنگم گـذر كني

مثـل بهــار باغ مرا پر ثمـر كنـي

پَرمي كشم چو ذرّه و خورشيد مي شوم
از مرحمت دمي كه به حالم نظر كني

يخ بسـته است بركۀ چشمم ولـي ز مهر
لطفي نما كه چشم مرا شعله ور كني

گيـرند رنگ و بوي خراسـان الي الأ بَد
تا يك نفـس به كشور دلها سفر كني

بر پا دوباره شـور نشـابور مي شـود
آن دم كه از ديـارِ خيـالم گذر كني

دادار برگزيـده تو را تا كـه از كَـرَم
راهِ قضـا ببنـدي و كارِ قَـدَر كنـي

صبح مرا به نور رخت روشنی دهی
شام مرا به شـوق وصالت سحـر كني

تا نام دلنشـين تو را منتشـر كنــم
ناي ني ام دهي و به كامم شكر كني

تا چتـر نـور بر همـه عالـم بگستري
گاهي نظر به چهرۀ شمس و قمر كني

باران نـور ! نيمـه شبي بر دلـم ببـار
شـايد خليـج چشـم مرا پر گهر كني

علي اكبر شجعان.
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : دادار , برگزیده , دلنشین , منتشر , روشنی , نشابور , دوباره , خراسان , بوی , لطفی , مرحمت , خورشید , نسیم , شوق , سحر , خیالم , شمس , چهرۀ , خلیج , استهبان ,
بازدید : 23
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 17:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ادامه مطلب


برچسب ها : شب , شعر , کریم , اهلبیت , استهبان , رمضان , زمان , امامزاده , پیرمراد ,
بازدید : 19
[ چهارشنبه 17 خرداد 1396 ] [ 12:34 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام , حسن , مجتبی , استهبان , شب شعر , غریب , مدینه , مناسبت , شنبه , 6آذر , ساعت , 6عصر , سالن , شمس , اصطهباناتی ,
بازدید : 115
[ جمعه 05 آذر 1395 ] [ 7:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


لینک این شعرخوانی توسط شاعر




ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , استهبان , سینما , قدس , اشک , مرثیه , روضه , سینه , مجلس , غم , ماتم , گرفت , خلق , عالم , سرجدا , تشنه , غروب , فرشچیان , گریه ,
بازدید : 195
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 7:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

شب روضۀ منظوم و مغموم


بیستمین مراسم شب شعر عاشورا شهرستان استهبان طبق سنوات گذشته در تاریخ ۱۳ محرم برگزار خواهد شد


مهلت ارسال آثار : شنبه ۱۷ مهر ( ۶ محرم )

محل تحویل آثار :

۱. انجمن شعر همسایه واقع در اداره فرهنگ و ارشاد استهبان


۲. انجمن شعر وادب (شهید رابع) واقع در بوستان جمالی استهبان

همچنین

از طریق نمابر : بشماره :

۵۳۲۳۰۳۱۱


از طریق نظرگاه خصوصی "سایت ادبی شهید رابع استهبان": http://www.rabe.ir/


از طریق آدرس ایمیل: Rabe4sh@gmail.com


با خط arial و فونت 14 فایل وورد ( پی دی اف قابل قبول نیست)


قید مشخصات کامل با آدرس وشمارۀ تماس الزامیست

لازم به ذکر است با توجه به ارسال اشعار جهت ارزیابی و گزینش ، به آثاری که بعد از موعدد مقرر ارسال گردد ترتیب اثر داده نخواهد شد


تلفن 09174134425 پاسخگوی سئوالات دوستان وشاعران گرامی


ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت شهرستان استهبان




ادامه مطلب


برچسب ها : فراخوان , شعر , عاشورائی , بیستمین , شب , عاشورا , شهرستان , استهبان , 13محرم , برگزار , مهلت , آثار , 17مهر , محل , تحویل , انجمن , شهیدرابع , همسایه , بوستان , جمالی ,
بازدید : 79
[ یکشنبه 04 مهر 1395 ] [ 7:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



13 مُحرّم در


استهبان


برگزار شد




ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر عاشورا , عاشورا , استهبان , امسال , 1394 ,
بازدید : 157
[ پنجشنبه 30 مهر 1394 ] [ 16:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
 

به نام خدا

اَلسّلام عَلَیکَ یااَباجَعفَر یا مُحَمَّدِ اِبنِ عَلی باقِرِ عِلمِ النَّبیّینَ

مِنَ الأوَّلینَ وَالآ خِرین

دوبیتی

بیا، بیا، بشنو از زبانِ آبِ فُرات

که من هنوز بگریم به کُشته ی عَبَرات

هماره یاد کنم از حسین(ع) و آلِ حسین(ع)

به جانِ باقر و زُوّارِ کربلا صَلَوات

---------

غزل

سَحَر به کِلکِ ولایَت نوشت علم وکمال

به نامِ حضرتِ باقر، به اِذنِ جَلَّ جَلال

سَحَر به معنیِ فرخنده بامدادِ اَلَست

طُلوعِ نورِ فروزنده ی مُحَمَّد(ص) و آل

دریغ و درد که اهل ستم کمر بستند

پَیِ خموشیِ انوارِ خالقِ مُتعال

کُجا خَموش شود نورِ خالقِ اکبر؟

نمادِ کربُ بلا شاهِد اَست و جنگ وجدال

امامِ پنجم، ای باقرِ علومِ نبی(ص)،

که خلق از تو بُوَد در مقامِ استدلال،

خدای خواست که باشی به کربلای حسین(ع)،

میانِ این همه ضلم و فساد و حُزن و مَلال

مدینه، مکّه و اوضاعِ بزم و کوفه و شام،

تو را بسوخت جگر زین هجوم و استقبال

زِ تشنه کامیِ اهلِ حَرَم وَ بی تابی،

چه شد به حالِ تو ای داغدارِ نیک خصال؟!

چه حالی داشتی آن دَم که عَمّه ات، زینب(س)؟!،

به قتلگاهِ برادر زِ داغ رفت از حال!

زِ قتلِ اکبر و عبّاس و اصغر و قاسم،

چه اشکها که فشاندی زِ دیده مالا مال!

به قتلگاه که دیدی حسین(ع) به خون غلطان!،

زدندند آتشِ سوزنده بر خیامِ حَرَم!،

که سوخت ساحتِ عرشِ خدا، بدین مِنوال

جنابِ حضرتِ سجّاد و حلقه ی زنجیر!،

چه شد تورا زِ همه کینه های اهلِ ضَلال؟!

چه شد به حالِ تو خاکَم به سر زِ طشتِ طلا!،

زِ خیزرانِ یزیدِ لعینِ پَستِ فِعال

خدا به حقِّ حُسَین(ع)«شعله»را مُوفّق کن

پذیر عَرضه ی لَبَّیک را به یُمنِ وصال

حاج محمد شعله - استهبان


ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام باقر , سحر , کلک , ولایت , نوشت , دریغ , غلطانحزن , ملال , وصال , سوخت , شعله , استهبان , داغدار , هجوم , موفق , کینه , آتش , لبیک , اوضاع ,
بازدید : 143
[ یکشنبه 29 شهريور 1394 ] [ 23:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه



.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان