close
تبلیغات در اینترنت
"مالِلِ بَنگال" ... "اِسکیلو"

سایت ادبی شهید رابع استهبان
باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازنمایید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید.
ورودی انجمن
ورودی انجمن ادبی


عضویتِ سایت و انجمن
آلبومهای نماهنگها
نظر سنجی
این سایت از دیدگاه شما...؟






لینک دوستان

آخرین مطالب ارسال شده
جستجو

آخرین ارسال های انمن
عنوان ارسال های جدید انجمن پاسخ بازدید توسط
مؤلّفان ،نویسندگان و ناشران استهبان 6 612 mahdavi
اختصاصی شهدا 4 419 mahdavi
مولودیهای حضرت معصومه (س) 1 171 mahdavi
درمناسبتهای شهدا وآزادگان وجبهه ها 35 2783 mahdavi
نادر دوربین1 1 88 mahdavi


"عبد ممد"* معلم جوان، قد کوتاه، شیرین و پر روحیه بوشهری در عملیات کربلای 4 اسیر شده بود.
اسیر شدنِ خودش یک طرف، اسیر شدن یکی از شاگردان کلاس اش "احد" 14 ساله، با او، حکایتی بود در اردوگاه.
محافظتی که عبدممد از احد نوجوان داشت، و رابطه ای شبیه پدر و فرزند بین این دو، خنده های گاه و بیگاه و بلند هر دوی آن ها، که با جوک گفتن های معلم و شوخی هایش برای روحیه دادن به شاگردش داشت، از شیرینی های اردوگاه بود.
همه مفقود بودیم و بی خبر از دنیا، معلوم است که غروب های اردوگاه، بخصوص برای بچه ها چه دلگیر می شد و پر غصه!
اگر عبدممد نبود

نگهبان های عراقی اردوگاه شاید از ترس مافوق هایشان، شاید از بدذاتی خودشان، هر چه بود از انواع و اقسام فشارها بی خود و بی جهت به اسرای بی پناه وارد می کردند.
و اسارت چقدر سخت و طاقت فرسا می شد!
اگر عبدممد نبود

عدنان بین نگهبان ها واقعا وحشی بود و بارها برای خُرد کردن روحیه بچه ها تکرار می کرد "شما دیگر رنگ ایران را نخواهید دید"ِ
کافی بود به یکی گیر بدهد، بدنش را با کابل سیاه می کرد، که چرا لبخند زدی، چرا با یکی صحبت کردی!
و نفرت و کینه می پراکند عدنانِ بی خدا!
اگر عبدممد نبود...

اسمش اردوگاه بود "اردوگاه 11 تکریت" و چند جا هم نوشته بودند "مرحبا به ضیوفنا" خوش آمدید میهمان ها
چه خوش آمدنی!
اگر عبد ممد نبود

آن روز نگهبان بی رحم عراقی تصمیم گرفته بود همه حیاط خاکی چند صد متری پر از سنگ و کلوخ و شیشه و آهن خُرده اردوگاه، پاکسازی و تمیز شود. ابزار و امکانات؟ کف دست بچه های خسته و گرسنه اسیر...
همه را به خط کرد و در طول حیاط نشاند.
- تا نیم ساعت دیگر اگر یک ذره نخاله کف حیاط ببینم همه شما تنبیه می شوید!
ما می دانستیم رحمی هم در کار نخواهد بود، باید همه حیاط را به سرعت و دقت، و با کفِ دست تمیز می کردیم...
نشسته کنار هم، هر کسی باید دست می خراشاند و جلو می رفت. دست مان که خونی می شد نمی شد چیزی بگوییم! ما اسیر بودیم و کابلی بالای سرمان حرکت می کرد!

عبدممد خیلی آرام و زمزمه وار شروع کرد آواز پاروزن های لنج های بوشهری را خواندن!
می گفت سوار لنج های پارویی که می شده اند برای آنکه پاروها هماهنگ زده شود، همیشه ناخدا ترانه کوتاه محلی ای را دم می گرفته و پاروزن ها با هم جواب می دادند، و لنج با هماهنگی آن ها آرام و مستقیم به جلو می رفته.
عبدممد دَم گرفت؛ "مالِلِ بنگال"
ما هم آرام جواب دادیم؛  "اِسکیلو"
و دوباره و دوباره، و کم کم بلندتر
نمی دانستیم چه می گوییم اما اشک هایمان ناخواسته سرازیر بود. انگار لنج مان به حرکت درآمده. دارد می رود همان جایی که دوست داریم.
اصلا یادمان رفت در عراقیم و اسیر، یادمان رفت ماه هاست از خانواده بی خبریم
و آن ها از ما بی خبر...

کمی بعد صدا همه گیر شد و بچه ها همه دَم گرفتند.
عبدممد دیگر بلند شد و رو به بچه ها ایستاد، انگار ناخدا است و ما همه پاروزن هایش.
صورت گِردش، با آن چشم های براق و قدِ کوتاهش چقدر به هم می آمدند. خیلی دیدنی شده بود...
عبدممد دست هایش را بالا می برد؛
- مالِلِ بَنگال
پایین می آورد، همه جواب می دادیم "اِسکیلو"
و خاشاک زمین خود به خود جمع می شدند.
احد اصلا یادش رفته بود اسیر است، نشسته رقص بندری می کرد و جارو می زد.
یعنی همه همین طور شده بودیم.
نگهبانِِ خشمگین گیج شده بود، نمی دانست باید بزند یا نزند، بخندد یا گریه کند، برقصد یا او هم جواب بدهد!

آن روز کف حیاط خاکی اردوگاه برق افتاد، نه کسی خسته شد، نه کسی تحقیر شد، نه کسی دلخور شد، نه کسی تنهایی یادش ماند، نه گرسنگی، نه تشنگی، نه دوری، نه دلگیری!

چقدر دلمان تنگ می شود برای آن روزها.
چقدر جای عبدممد خالیست این روزها.
ناخدا بیا!
بخوان "مالِلِ بنگال"
همه با هم جواب می دهیم: "اِسکیلو"
ناخدا!
لنج ما کج شده، خیلی کج!
کجا می رود؟ نمی دانیم!
ببین هر کدام داریم یک جور پارو می زنیم...

بیا و دم بگیر، ببین چه منتظریم.
ناخدا، باز اسیر شدیم، باز زمین پر شده از خار و خاشاک، ببین دست هایمان
بیا و دوباره بخوان
تا فراموش کنیم این همه سختی را...

ناخدا!
تو با لبخند بخوان، ببین چه برقی می زند چشم های ما، تو محکم بگو، ببین چطور همه با هم، با همه وجود جواب می دهیم.
ببین چطور درِ باغ های سبز در همین حیات خاکی، باز می شود و چه سرعت می گیرد لنج ما...

ناخدا عبدممد!
این روزها خیلی جای تو آن جلو خالیست.
دل های ما دوباره هوای همان ترانه را کرده که اصلا نمی فهمیدیم معنی اش چه بود!
و تنها می دانستیم با همیم
تو بخوان
تا ما همه جواب دهیم
با دست های قفل شده در هم

"مالِلِ بَنگال"
"اِسکیلو"


* "عبدالمحمد شیخ ابولی" آزاده بوشهری و معلم بود. حالا بازنشسته شده. هنوز بوشهر است. و هنوز نگران احد شاگردش
که خیلی نامهربانی ها دیده.
رحیم قمیشی




برچسب ها : مالِلِ بَنگال , اِسکیلو , عبد ممد , معلم جوان , قد کوتاه , پر روحیه , بوشهری , عملیات , اسیر شده , شاگردان , محافظتی , حکایتی , اردوگاه , نوجوان , مفقود , اردوگاه 11 , 11 تکریت , مرحبا ضیوفنا , نگیبان خشمگین , اسیر شدیم ,
بازدید : 57
[ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ] [ پنجشنبه 12 ارديبهشت 1398 ] [ مهدوی ]
نظر بدهید
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط آزاده بوشهری در تاریخ 1398/2/13 و 6:13 دقیقه ارسال شده است

سلام، ممنون که به خاطرات شهیدان بوشهر سر زدید


گردهمآیی شاعرانه
.: Weblog Themes By graphist :.

::

اعضاء
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟



عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
درباره وبلاگ

سلام به سایت ادبی شهید رابع استهبان خوش آمدید. محتوای این سایت و انجمن ادبی آن سروده ها و مطلب های ادبی ارسال شده جمعی از فرهیختگان و شاعران گرامی است؛ شماهم به این جمع بپیوندید و مطلب هاو نظرهای ارزشمند خود را برای دیگران وبرای بهینه سازی سایت ارسال کنید. استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند. + خاندان شهید رابع اصطهباناتی : پدر وی «ملاعبدالمحسن» فرزند مرحوم «ملاباقر» فرزند «ملا سراج الدین» بود و پدر و جد پدری اش در جرگه افرادی بودند که در زمان حمله افغانها به اصطهبان، کشته شدند.[۱] تحصیل : وی در ۱۲ سالگی با راهنمایی دایی‌اش به شیراز رفت و هشت سال در مدرسه منصوریه درس خواند. در سال ۱۲۴۶ به تهران رفت و شاگرد استادانی مانند آقا علی حکیم (مدرس)، محمدرضا حکیم قمشه‌ای، میرزا ابوالحسن جلوه، ملاعلی کنی، سید مهدی قزوینی نجفی و مولی محمدتقی هروی بود. در سال ۱۲۵۸ دوباره به شیراز رفت. به علت درگیری با قوام الملک (حاکم وقت فارس) به سامرا تبعید شد و در درس میرزای شیرازی شرکت کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت. پس از فوت میرزای شیرازی به نجف رفت و حوزه فلسفی آنجا را پایه‌گذاری کرد. او علوم مختلف از جمله فقه و احکام را با زبان شعر بیان می‌کرد و رساله احکام دین او مشتمل بر هزار بیت شعر بود. در ریاضی و شاخه‌های آن دستی داشت و مقالات مختلفی در این زمینه از او مانده است. در پزشکی بیشتر به پیشگیری و رعایت بهداشت و نظافت محیط توجه داشت و می‌گفت: «من رسماً طبیب نیستم، ولی هزاران تن را به طریق بهداشت معالجه قطعی کرده‌ام.»[۲] علامه امینی او را به جهت آنچه «نبوغ علمی» خوانده «شکافنده هسته علم و پیشتاز میدان دانش» معرفی کرده‌است.[۳] زندگی‌نامه : آیت الله اصطهباناتی در سال ۱۲۵۸ ش با دختر سید محمد حسن لاریجانی ازدواج کرد. همسرش در سال ۱۲۷۹ درگذشت. وی فرزندی به نام شیخ محمد تقی روانشاد ملقب به فیلسوف روانشاد دارد که از مجموع افکار و اندیشه‌های پدرش بخشی به همت وی با عنوان «شمه‌ای از آثار شهید رابع» تهیه و منتشر شده است. سرانجام وی در دفاع از مشروطه و رهبری قیام مردم شیراز در سال ۱۳۲۶ برابر با ۱۷ اسفند ۱۲۸۶ شهید شد و در باغ غزل حافظیه به خاک سپرده شد. آثار : احکام الدین[۴] رساله حدوث عالم[۵] مجمع المسائل[۶] رساله شمس التصاریف رساله جوابیه شاگردان : محمدجعفر آل کاشف‌الغطاء، محمدحسین غروی اصفهانی، محمدحسین کاشف‌الغطاء، هبةالدین شهرستانی، میرزا عبدالحسین ذوالریاستین، سید محمدحسن نجفی قوچانی (آقا نجفی قوچانی)، علی‌اکبر حکمی یزدی قمی، غلامرضا یزدی، سید ابراهیم حسینی اصطهباناتی (میرزا آقای شیرازی)، زین‌العابدین اسدالله مهربانی سرابی، آقا نجفی قوچانی، غلامرضا فقیه خراسانی. ----------------------------------------- پانویس : شهید رابع، آیت‌الله محمدباقر اصطهباناتی عالم مشروعه خواه، نویسنده : محمد جواد اسلامی، با تلخیص، ص۲۵–۲۷. شهید رابع، ص ۴۰ و ۴۱. شهیدان راه فضیلت، ص ۵۱۲. رساله‌ای منظوم در احکام و فرایض که هزار بیت است. در موضوع جهان هستی، حکمت و فلسفه. رساله عملیه و دربردارنده فتواهای او. منابع شبکه اطلاع‌رسانی اجتهاد جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. گلشن ابرار. ج۷، نشر معروف، قم: ۱۳۷۸.

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
یا ضامن آهو تاریخ : شنبه 22 تیر 1398
حاجت ديرينه ی دلم تاریخ : شنبه 22 تیر 1398
قیام مسجد گوهر شاد تاریخ : جمعه 21 تیر 1398
نامه عاشقانه تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1398
میلاد کریمه اهل بیت (س) تاریخ : سه شنبه 18 تیر 1398
میلاد حضرت معصومه (س) تاریخ : دوشنبه 17 تیر 1398
رایحۀ قرآن حضرت معصومه تاریخ : چهارشنبه 12 تیر 1398
چگونه رهایت کنم تاریخ : سه شنبه 11 تیر 1398
شهادت امام جعفر صادق(ع) تاریخ : شنبه 08 تیر 1398
مطالب پربازدید
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 507 نفر
بازديدهاي ديروز : 1,326 نفر
كل بازديدها : 892,791 نفر
بازدید این ماه : 6,430 نفر
بازدید ماه قبل : 23,774 نفر
کل نظرات : 427 عدد
كل مطالب : 311 عدد
كل اعضا : 120 عدد
افراد آنلاین : 3 نفر
امکانات وب

انجمن ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

www.sherepaak.com


موسیقی اول | دانلود آهنگ جديد

تبادل لینک

خرید بک لینک