close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 5
آخرین ارسال های انجمن


ای بی نشان به معبر چشمم نشان بریز
مثل مسیح در تن این مرده جان بریز

ابرو کمان ! به راه دل من کمین گذار
با یک نظاره تیر مژه در کمان بریز

جانا !  به ساعت شنی روزگار من
با لطف تا زمان ظهورت زمان بریز

مرغ شکسته بال و پر این قفس منم
دستی بیار و در قفسم آسمان بریز

خواهم زبان گشایم و وصفت کنم ولی -
لکنت گرفته ام ، تو به کامم زبان بریز

تا کفر گیسوان تو بی دین نسازدم
در گوشم از مناره ی چشمت اذان بریز

با قلب خسته بار غمت می کشم به دوش
ای جان به پای دل من توان بریز

بر چشم من که حسرت دیدار می کشد
یک جرعه از شراب شب جمکران بریز.



علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : یا مهدی , بی نشان , چشمم , معبر , مسیح , ابروکمان , راه دل , کمین , نظاره , ساعت شنی , ظهورت , روزگار , شکسته , قفس , لکنت , گیسوان , مناره ی , بار غمت , توان بریز , جمکران ,
بازدید : 40
[ یکشنبه 12 خرداد 1398 ] [ 9:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


مُرشدِ روحُ الأَمین یا امیرالمؤمنین
کشته ی شمشیر کین یا امیرالمؤمنین

حُجّت پروردگار یار پیغمبر علی
شافعِ روز جزا ساقی کوثر علی
مرد میدانِ جهاد فاتح خیبر علی
مقتدای عارفان شیر جنگاور علی
نورِ قرآن مبین یا امیرالمؤمنین

آیه آیه مُصطفی کرده است تفسیر تو
ای رواجِ دین شده ضربت شمشیر تو
هر گره وا گشته با پنجه ی تدبیر تو
کَس نداند جز خدا  قصه ی تقدیر تو
تا شوی خانه نشین یا امیرالمؤمنین

بَر خدای مهربان بنده ی والا توئی
در بزرگی عالَم اند قطره و دریا توئی
بر تمام اولیا سید و مولا توئی
همسر شایسته ی حضرت زهرا توئی
حلقه ی دین را نگین یا امیرالمؤمنین

آسمان دیده ها گشته ابری از غمت
چاه و نخلستان شده بعد زهرا همدمت
شد به پا در عرش حق خیمه گاه ماتمت
بینوایان می کشند انتظار مقدمت
با دلی زار و حزین یا امیرالمؤمنین

ای شده از ضربتِ تیغ اشقی الاشقیا
تارکت شقُّ القَمَر ، زخم فرقت بی دوا
لاله گون از خون تو گشته محراب دعا
مسجد کوفه شده بی تو ای مولای ما
ساکت و سرد و غمین یا امیرالمؤمنین


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امیرالمؤمنین , شمشیر کین , یار پیغمبر , روح الامین , روز جزا , ساقسی کوثر , رواج دین , قرآن مبین , ضربت شمشیر , مقتدای عارفان , خانه نشین , حضرت زهرا , ضربت تیغ , شق القمر , خیمه گاه , بینوایان , مسجد کوفه , عرش حق ,
بازدید : 55
[ یکشنبه 05 خرداد 1398 ] [ 19:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


پرویز بیگی حبیب‌آبادی، شاعری حرفه‌ای‌ست با آن تعبیری که محمد حقوقی از شاعر حرفه‌ای دارد یعنی شاعری که به مرزهای موفقیت و مقبولیت اجتماعی دست یافته اما همین موفقیت‌ها برای او مرزی شده که دیگر دست به توسعه دستاوردهای خود نمی‌زند با این همه او دارای غزلی‌ست که با گذشت چند دهه از سرودنش، هنوز هم در ساختارهای تازه‌ای از تغزلی گرفته تا اجتماعی قابل تأویل دوباره است که موفقیتی است کم‌نظیر برای شاعری معاصر.

او درباره این غزل گفته: «خرمشهر در دست دشمن بود و از محله «کوت شیخ» به آن می‌نگریستم، می‌گریستم. این شعر همانجا جرقه‌اش خورد.

خبر آزادسازی شهر را در تهران شنیدم؛ احساس کردم زیر پوستم هزاران منور روشن کرده‌اند؛ حس و حال عجیبی داشتم، اما سرودن «غریبانه» قبل از این‌ها بود، بعد از برگشتن از خرمشهر و بعد از عارض شدن تبی شدید؛ در اوج تب، به «یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه» رسیدم و در عرض چند ساعت، شعر کامل شد.

یک هفته بعد بچه‌ها راهی خرمشهر شدند و من هم سخت بیمار بودم؛ وحید امیری وقتی از جبهه خرمشهر برگشت، خبر آورد که این شعر در تمام جبهه دهان به دهان می‌گردد و همه جا را پر کرده است.

نخستین بار آقای سلحشور آن را اجرا کرد؛ بعد حسام‌الدین سراج آن را همراه با موسیقی خواند؛ بعد آقای کویتی‌پور اجرایش کرد؛ بعد حاج صادق آهنگران خواندند و همین طور بر تعداد این خوانندگان اضافه شد؛ در چند فیلم سینمایی خوانده شد؛ در چند نمایشنامه اجرا شد.»:


یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه


بشکسته سبوهامان، خون است به دل‌هامان

فریاد و فغان دارد، دُردی‌کش میخانه


هر سوی نظر کردم، هر کوی گذر کردم

خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه


افتاده سری سویی، گلگون شده گیسویی

دیگر نَبُوَد دستی، تا موی کند شانه


تا سر به بدن باشد، این جامه کفن باشد

فریاد اباذرها، ره بسته به بیگانه


لبخند سروری کو، سرمستی و شوری کو

هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه


آتش شده در خرمن، وای من و وای من

از خانه نشان دارد، خاکستر کاشانه


ای وای که یارانم، گل‌های بهارانم

رفتند از این خانه، رفتند غریبانه



پرویز بیگی حبیب‌آبادی



ادامه مطلب


برچسب ها : آزادی , خرمشهر , یاران , چه غریبانه , رفتند , از این خانه , هم سوخته , سوخته پروانه , رفتند غریبانه , سرمستی , سبوهامان , دل هامان , دردی کش , گذر کردم , ویرانه , افتاده سری , گلگون شده , کند شانه , گیسویی , نگون گشته ,
بازدید : 40
[ جمعه 03 خرداد 1398 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


گلشن شده است عرش اعلي به حسن
روشن شده است چشم زهرا به حسن

خندان شده در فصل بهار رمضان
گلهاي لب سيد بطحا به حسن

شاهي كه كريم اهل بيتش خوانند
شد از طرف خدا مُسمّا به حسن

در جود و كرامت و بزرگي و سخا
هرگز نرسيده ست دريا به حسن

هرچند كه دنيا همه در دستش بود
يك لحظه وفا نكرد دنيا به حسن

سِنّ حسن از حسين بيشتر بوده اگر
كمتر ز حسين بوده اصحاب حسن

كوهيست كه بار غم كشيده ست به دوش
يعني كه رسيده ارث بابا به حسن

از بس كه نجيب است و حليم است و كريم
نازند تمام آل طاها به حسن

عالم به حسين داده دل را - اما
داده ست همين حسين دل را به حسن

پيغمبر عشق دوش و آغوشش را
يك جا به حسين داده، يك جا به حسن

در غربتش اين بس است كز همسر او
شد زهر جفا آب گوارا به حسن

اي باد صبا ببر به گلزار بقيع
يك شاخه گل سلام از ما به حسن

خواهي كه شفاعتش نصيبت بشود
اي عشق بده قسم خدا را به حسن

هر چند که در گناه خود غوطه وریم
چشمان اميد ماست فردا به حسن

علی اکبر شجعان

سایر اشعار...



ادامه مطلب


برچسب ها : سلام , از ما , به حسن , گلشن شده , عرش اعلی , چشم زهرا , خندان شده , بهار رمضان , سید بطها , کریم اهل , اهل بیت , مُسَمّا به , وفا نکرد , اصحاب حسن , یک لحظه , به دوش , بار غم , حلیم است , نجیب است , پیغمبر عشق ,
بازدید : 48
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ] [ 7:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

صفای محفلی جانانه داریم

غزل خوانی در این گُلخانه داریم

برای خوانِ جانِ روزه داران

ز کوثر باده ای مستانه داریم

عنایت شد به زهرا گوهرِ ناب

به دریایِ کَرَم دُردانه داریم

زمین معراجِ امواجِ مَلَک شد

به گِردِ شمعِ جان پروانه داریم

ملائک ریزه خوارِ حِلم اویند

کریمی، سروری فرزانه داریم

امام ثانی است و سبط اکبر

چه مولایی یکی یکدانه داریم

سخن کوتاه و شرح موی جانان

حَدیثِ دلبری فتّانه داریم

بر این خوانِ کَرَم تا ریزه خواریم

چو عنقا بی کرانه لانه داریم

فدائی های مولا مُجتبائیم

سری سودائی و دیوانه داریم

به مژگان خاکِ راهش می زداییم

که مهمانی چنین شاهانه داریم

سَرِ شب رَبّنا، یارب سحرها

قرارِ مسجد و میخانه داریم

"به یارب، یارَبِ شب زنده داران"

امیدِ بخششِ رِندانه داریم

زِ اعمالِ قلیلِ ماهِ رَحمان

به درگاهِ خدا بیعانه داریم

هوا دارانِ قرآن کریمیم

به ایوانِ خِرَد کاشانه داریم

شب قدر و لَو اَنزَلنای قُرآن

چه مَسؤلیّتی بر شانه داریم

گدایانِ کریم اهل بیتیم

از این رو خانه در ویرانه داریم

برآید چون هلالِ ماهِ شوّال

اَز اَلطافِ خدا عیدانه داریم

حدیث انتظار و روی دلدار

حکایتها از این افسانه داریم

بیا ساقی بلا گردانمان باش

به دنیا دشمنِ بیگانه داریم

چه والا نعمتی باشد ولایت

چه مظلومیتی والانه داریم!

 

مهدوی





ادامه مطلب


برچسب ها : فراخوان , اهل بیت , شهرستان , استهبان , فراخوانی , صفای محفلی , محفلی جانانه , روزه داران , مستانه , شب کوتاه , شرح موی , موی جانان , دلبری فتانه , عنایت شد , باریتعالی , دریای کرم , چنین فرزانه , عطا شد , کریم اهلبیت ,
بازدید : 93
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ] [ 6:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 62
صفحه قبل 1 2 ...4 5 6 ...61 62 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت