close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 5
آخرین ارسال های انجمن


بال پرواز گشایید که پرها باقی است
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است

پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است

" شرط اول قدم آن است که مجنون باشی"
" در ره منزل لیلی که خطرها" باقی است1

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره

قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
 
**

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند

قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
دوست را دشمن خود خواند، وَدشمن را دوست

آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده

گرچه یاران علی بودند سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش وبش کردند

نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

آری آن طائفه می‌گفت:  نصیحت کافی است
خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا
 
**

نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
" این همان قصه اسلام ابوسفیان" نیست2

داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در  آنروز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به حمیّت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها

پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

سر این طایفه انگار که در آخور بود
گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود
 
**

الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد
خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد

شادمان بود و بسی معرکه‌داری می‌کرد
دشمن این حادثه را روز شماری می‌کرد

چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود
بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود

آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس
گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس

مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند
از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند

این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!
چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
 
**

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد

شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود
ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد

بانگ زد عقل که" اقبالِ" شقایق با اوست
" نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد " 3

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود
ملک ری آفت عُمر عمَر سعد شود

گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حر و زهیر است این راه

گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد
ای جوانان عرب امر به معروف چه شد

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است
که نماد شرف و عاطفه و اندیشه است
 
**

آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن
بر سر ابرهه‌ها جیش ابابیل شدن

بین محراب دعا چون زکریا بودن
در دل طشت زر حادثه یحیا بودن

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
_________________

1.   در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. حافظ
2.   این همان قصه اسلام ابوسفیاناست.محمد کاظم کاظمی
3.   اقبال لاهوری



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه , خاموش , نهم دی , باقی است , بال پرواز , گشایید , سفرها , بت ها , ابراهیم , فرزانه ای , بت شکن , سپرها , شرط ها , اگرها , اول قدم , ارباب یقین , سخن فتنه , چرت غزل , قصه تلخ , سامری ,
بازدید : 61
[ جمعه 07 دي 1397 ] [ 19:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 118
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای در هوس گیسوی تو شانه فراوان
داری چقدر عاشق دیوانه فراوان

ای مانده به جا از رد طوفان نگاهت
در سینه ی عشاق تو ویرانه فراوان

افسون نگاه تو شده باعث اینکه
در محفل رندان شود افسانه فراوان

در پشت در میکده ی چشم توهستند
مستان خمار اندک و پیمانه فراوان

جاری شده از دوری ات ای روح بهاری
 از ابر نگاه همه باران فراوان

خال تو در آئینه ی دل دیدم و ... دیدم
 در راه همه ریخته ای دانه فراوان

بر زخم دل خسته ی من با نمک خویش
پاشیده لبت خنده ی مستانه فراوان

با یاد تو و کعبه ی چشمان سیاهت
بتخانه فراوان شد و میخانه فراوان

وقتی که گشودی گره روسری ات را
در جنگل گیسوی تو شد لانه فراوان

رخساره نیفروز در این کوچه که هستند
خفاش صفت در صف پروانه فراوان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خال , آئینه دل , هوس گیسو , فراوان , عاشق دیوانه , مانده , به جا , رد طوفان , طوفان نگاهت , افسون نگاه , محفل رندان , در میکده , مستان خمار , جاری شده , دوری ات , روح بهاری , ابر نگاه , خال تو , زخم دل , جنگل گیسو ,
بازدید : 89
[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 14:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




از تـو آنی دل دیـوانهٴ من غـافل نیست

اینکه درسینهٴ من هست تو هستی دل نیست

 

آنکـه بـالا و بَـرِ زلـف دلا ویـز تـو را

دیـد و زنجیـری زلـف تو نشد عاقل نیست

 

شـرم از مـوی سپید و رخ پُـر چین دارم

ورنه آن کیست که برچون تو بُتی مایل نیست

 

مکن آزار دلی را کـه بـه جان طالب تست

وانگهش هیچ جـز این هـدیهٴ نا قابل نیست

 

آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما

عمر ما عمر حباب است و تـو را ساحل نیست

 

به سراشیب چهل چون بنهـی پای ، بدان

قـدر انفاس که بس فاصلـه تا منزل نیست

 

سیم و زر جوئی و در پنجهٴ پنجاه اسیر

تـو اگـر غافلی از خویش قضا غافل نیست

 

آرزو کم کـن و از حرص بپـرهیز کـه آز

آب شوری است کزان غیرعطش حاصل نیست

 

آنکـه پـا بـر سر مـوری بنهد از سـر عمد

گـر سلیمان زمـان است یقیـن کامل نیست

 

بعد هفتاد به مستی گذران عمـر ، عماد

حمل این بار گران را به از این محمل نیست


عماد خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : از تـو , آنی دل , دیـوانهٴ من , غـافل نیست , دل دیـوانه , در سینه , سینه من , تو هستی , زنجیری , زنجیرزلف , دلا ویز , موی سپید , پر چین , مایل نیست , مکن آزار , وانگهش , نا قابل , ای عشق , سراشیب , انفاس ,
بازدید : 77
[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 9:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم  دارد

تا خراسان رضا آینه در قم دارد


توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست

برزمین ریخت هرآن باده که در خم دارد


لطف او بوده که در جمعیت شاعر ها

شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد .


"بُعد منزل نبود در سفر روحانی"

هر سلامی بفرستیم , علیکم دارد .


می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر

موج تا در دل دریاست تلاطم دارد


عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم

شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد


هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو

پس گدا در حرمش حق تقدم دارد


مرغ دل گرچه سیاه است ولی بی بی جان

از سر گنبد تو حسرت گندم دارد



مجتبی خرسندی



ادامه مطلب


برچسب ها : ورود , حضرت , معصومه , به قم , تا خراسان , خراسان رضا , قم دارد , عاقبت گریه , هر زائر , زائر مست , برزمین , خم دارد , لطف او , شاعر ها , شاطر عباس , فیض تکلم , بعد منزل , سفر روحانی , هر سلامی , علیکم دارد ,
بازدید : 93
[ پنجشنبه 08 آذر 1397 ] [ 20:39 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷
هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد
🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

بيا كه تابش خورشيد را نظاره كنيم
به پيشواز شفق رفته فكر چاره كنيم

بيا كه زهر هلاكت به كام شب ريزيم
سفر به اوج فلك همچو يك ستاره كنيم

پگاه ، تُوسن رهوار عشق برگيريم
گذر به كوي شهيدان ِحق سواره كنيم

زنيم جام حقيقت به شامگاه يقين
سحرگاهان چو رسد بند سحر پاره كنيم

لباس سرخ تن لاله را بپوشانيم
خزان مرده دلان را دَمي بهاره كنيم

شويم آتش و از خاوران برون آئيم
بساط مغربيان را پر از شراره كنيم

چه غم خوريم كه خاكستري به باد رود
چو با شهادت خود زندگي دوباره كنيم


استهبان ـ زنده یاد حاج اصغر قاسمی



ادامه مطلب


برچسب ها : اوج فلك , تابش خورشید , نظاره کنیم , پیشواز , فکر چاره , کام شب , رهوار عشق , شامگاه , سحرگاهان , مرده دلان , بهاره کنیم , برون آئیم , مغزبیان , خاوران , بند سحر , سواره کنیم , بساط , خاکستری , خوریم ,
بازدید : 80
[ یکشنبه 04 آذر 1397 ] [ 18:3 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بده ســاقـی مــی نـابم که یــار آشــنا آمد
ز شـادی در تـب و تـابـم نـگار مه نما آمـد

بزن مـطرب نوای خَوش نوای شادی و دلکش
مکرّر کن نـوا مطرب مرا خوش این نوا آمـد

شمیم زلف او امشب مرا بیـخود نمود از خود
دم عیـسی وش دلـبر  بـه همـراه صـبا آمــد

به بزم مـا شرف داد و جـهان از او مـنوّر شد
به جمـع مــا صـفا آمـد به درد مــا دوا آمـد

به درگاهش مَلَک خـادم جـهان بر دین او قائم
که اسـلام آور آن ختـم رســولان خــدا آمـد

قمر شد تیره از نورش خجل خورشید از رویش
سرِشمس و قمر امشب به پای مصـطفی  آمـد

به استقبال او موسـی ز مصر و یوسف از کنعان
به دربـارش خلـیلُ الله و عیـسی از سمـا  آمد

زمسـتان سـیاه بـت پرسـتی رو به آخر شد
بهــار وحـدت و  عِزّ  و   وِلا  بـعدِ  شــتا آمـد

بود منـظـور خلـقـت او بود شمـع حقیقت او
گــل بـــاغ نبـــوّت ســـید آل  عــبا آمــد

سلیـمان با همـه مُلـکَش غلامـی از غلامانش
ببین در محضرِ جانان که سلطان  هم گدا آمـد

چـه جـبرئـیل امـین باشـد مقـیم آسـتان او
که با فـرمان حق او هم به تسـلیم و رضـا آمد

مَیِ دیگر بده سـاقی که بیحد مستم از شادی
فــروغ روی جـانان بـر دلـم از مـا سـوا آمـد

بـزن امشـب نوا مطـرب فزون از هر شب دیگر
به تار و چنگ و دف اینک که دلبر پیش ما آمد

سـراید بلـبل از شـادی غزل بـر شاخه نرگـس
نــوا از شــادی بلـبل بــه طبــع بیـنوا آمـد

زبـان الـکن بود یاران که نعـمت او بیـان سازد
تـبرُّک جُسـتم از نامـش به شعـرِ من لذا آمد


علی اکبر شجعان
« محزون اصطهباناتی »

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : مصطفی آمد , بده ساقی , می نابم , یار آشنا , مه نما , بزن مطرب , نوای خوش , مکرر کن , نوا آمد , شمیم زلف , دم عسی , صبا آمد , شرف داد , منور شد , جمع ما , درد ما , دوا آمد , خدا آمد , خلیل الله , منظور خلقت ,
بازدید : 83
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 15:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌷بنام خدا🌷


هفته نورانی و سرشار از عطر یاد و نام شهدای بسیج مبارکباد

🌴🌷🌴؛🌷؛🌴🌷🌴
هر روز مهمان یک شاعرانگی در توصیف جلوه های فداکاری و حماسه مظلومانه بسیجیان باشید
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷

رهپوی عاشورا

تضمین غزلی از شاعر بسیجی
مرحوم محمدعلی مردانی



دو دستی بر دعا دارد بسیجی
به هر سینه صفا دارد بسیجی
به بازو هل اتی دارد بسیجی
(دلی دردآشنا دارد بسیجی
نوایی جانفزا دارد بسیجی)

حسین و کربلا را گفته لبیک
دو دست تن جدا را گفته لبیک
غریب نینوا را گفته لبیک
(ندای مقتدا را گفته لبیک
هوای کربلا دارد بسیجی)

بسیج از قید این دنیای دون رست
فروزان ماهی اندر آسمان است
تفنگ بر دوش و قرآن بر سر دست
(چو هست از باده‌ی عشق احد مست
به لب ذکر خدا دارد بسیجی)

سحر او را ببینی دیده گریان
شده دشمن ز نیرویش گریزان
چو شمعی سوزد از هجر شهیدان
( ز صدق دل پی اجرای پیمان
سری پرماجرا دارد بسیجی )

به دریا می‌شود او لنگر عشق
گرفته قدرتش از حیدر عشق
غبار صورتش خاکستر عشق
(پی ایثار جان در سنگر عشق
به کف شمشیر لا دارد بسیجی)

درخشان مشعلی اندر رهم اوست
به هر گمگشته‌ای حامی و رهپوست
گوارا شربتی اندر دل جوست
(دهد تا هستی خود در ره دوست
به سر قصد منا دارد بسیجی)

گسست از دست و پای خویش رنجیر
جوانان را مکن از خویش دلگیر
شده رهپوی عاشورا ز جان سیر
(به زیر سلسله تن داده چون شیر
به تن حرز ولا دارد بسیجی)

شهیدان خدا گردیده پرپر
بسیجی رزمجو باشد به سنگر       
جوانان وارث گل‌های احمر
(پی رسوایی خصم ستمگر
به دست خود لوا دارد بسیجی)

چو خورشید فروزانی به لشکر
براندازد ز دنیا خصم کافر
به امید خدا و لطف داور
(سپرده سر به خط سرخ رهبر
یم خون پیش پا دارد بسیجی)

شهیدان از سر سنگر زده پر
به رزمش خیره گشته ماه خاور
شکسته خط و هم سد سکندر
(پی دفع فساد و فتنه و شر
به یزدان اتکا دارد بسیجی)

نماز شب سحر می‌خواند از سوز
طراوت می‌دهد چون باد نوروز
گهی در رزم و گاهی دانش اندوز
(چو (مردانی) در این سودا شب و روز
نوای نینوا دارد بسیجی)


شاعر:

حاج محمد عطاریان
پدر طلبه بسیجی شهید عباس عطاریان



ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , رهپوی , عاشورا , دو دستی , دعا دارد , سینه صفا , هل اتی , دردآشنا , جانفزا , گفته لبیک , تن جدا , ندای مقتدا , هوای کربلا , دارد بسیجی , باده ی عشق , ذکر خدا , دیده گریان , پرماجرا , گمگشته ای , خط سرخ ,
بازدید : 86
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 14:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


 

هِفده ی ماهِ ربیع و سال فیل*

شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

واژگون شد هَربُتی درهر کجا،

لحظه ی مولودِ آن بَـدرُالدّجی

رانده شد ابلیس دون از آسمان،

درشبِ میلادِ آن آرام جان

طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،

چارده دندانه اش درهم شکست

ساوه خشکید و سماوه شد پُرآب*

صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب

سَبعَه ی آتشکده خاموش گشت،

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش گشت *


موبدان آشفته خواب وخور شدند،

گاهِ رؤیا اَسترو اُشتُر شدند

نوری از نَجدو تهامه سَر فراز،*

تا به مشرق رفت آن شب از حجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هر پادشاهی از زبان

موبدان و کاهنان نادان شدند

ساحران درکارِخود حیران شدند

این همه آیات توحیدی عیان

شد نشان از خاتم پیغمبران

صد کرامت، معجزه، اِرهاصِ او*

خاصِ آن مولا شد و  اِخلاصِ او

خانه ی بِنتِ وَهَب امواجِ نور

آمده روحُ القُدُس با شوق وشور

نوری از دامانِ بانو آمنه

شد فروزان از سما تا دامنه

آمد آن شَمسُ الضُّحی، بَدرُالدّجی،

مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

با رکوع و سجده ای آن سروِ ناز

کودک اما، سرفراز و در نماز

مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا

خُلقِ عُظمای تمام انبیا

هان محمّد(ص)خاتم پیغمبران

سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان

آیتِ حق ؛ رَحمَةٌ لِّلعالَمین

آن شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین

عالِمِ ناخوانده درسِی ازکتاب،

داد  پاسخ هر سؤالِ بی جواب

گرچه وَهمِ ما نگنجد کاین چه هاست

مثنوی گویِ پیمبرها خداست

عالَم از نورِ وجودش سرفراز،

ذِکرِ صلواتش بُوَد با هر نماز

شافِعَت خواهی شود گر، در ممات،

کُن دهان خوشبو به ذِکرِصَلَّواة.


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



* -وادی سماوه . [ س َ وَ ] (اِخ ) بادیه ای است بین کوفه و شام که شب تولد حضرت رسول ناگهان پر از آب گردید : «... و از جمله کلیات وقایع که در شب میلاد آن شفیع روز معاد اتفاق افتاد معدوم شدن دریاچه ٔ آب ساوه و جریان آب در وادی سماوه و حال آنکه قبل از آن تاریخ به مدت مدید آب در آن وادی کسی ندیده بود و هم در آن شب شکستی در طاق کسری افتاد...» (حبیب السیر چ تهران ص 102). رجوع به حبیب السیر و معجم البلدان ذیل سماوه شود.


*- هفت آتشکده ٔ معروف ایران قدیم : آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآیین ، آذرخرین ، آذربرزین ، آذرزردشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رساله ٔ «شماره ٔ هفت و هفت پیکر نظامی » تألیف محمد معین ص 37 شود.


*- نجد. [ ن َ ] (اِخ ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب ، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن . (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلاف غور است که تهامه باشد، و گاهی جیم را ضمه دهند. مذکر آید. و اعلای نجد تهامه و یمن است و اسفل آن عراق و شام و اول آن از حجاز ذات عراق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).


*- ارهاص در اصطلاح متكلمان، حوادث خارق‌العاده یا شگفتى است كه در آستانه میلاد انبیاء و یا بعد از آن و پیش از بعثت ایشان به وقوع مى‌پیوندد. تفاوت ارهاص با معجزه در این است كه ارهاص، پیش از زمان دعوت و بدون تحدى (مبارزه‌طلبى) است. )



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 461
[ شنبه 03 آذر 1397 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یادوخاطراتِ شهدای دفاع مقدّس گرامی باد.

سروده ی حاضر با نامِ «مشق عشق» تقدیم به شهداوایثارگرانِ دفاع مقدس درکربلای ایران قریب به قیاسی با شهدای مظلوم کربلا است
.

مشق عشق

 

تومشقِ عشق در سنگر نوشتی

شهادت نامه دردفتر نوشتی

 

شهادت نامه ات اِمضای خون داشت

کبوترگشتی وبا پَر نوشتی

 

غزل هائی سرودی از رِشادت

عَجَب اِنشائی از باوَرنوشتی

 

حُسَین امّا به خطِّ خون و سرمشق

به سربند و به انگشتر نوشتی

 

چومستان با لب خُشکیدۀ خویش

اَلا یا اَیُّــهَا الکَوثَر نوشتی

 

سلاح جنگ و ایمانت گره خورد

حماسه از علی اکبر نوشتی

 

گلویت خُشک و خونین بودو مجروح

زِحُلقومِ علی اصغر نوشتی

 

مُنَوَّر سینه ات را آتشین کرد

روایت از دل خواهر نوشتی

 

زِ خورشیدیّ وسیمِ خارداران

سِنان و نیزه و خَنجر نوشتی

 

به روی مین جَبین ساییدی آن شب

شهادت نامه در " مَعبَر" نوشتی

 

به خُمپاره تنت شد پاره پاره

که در دشتی گُلِ پَرپَر نوشتی

 

جدا شد دستت ازپیکرچو عبّاس

رِسالت با یَـدِ دیگر نوشتی

 

سَرِ خونینت ازپیکر چو افتاد

شهیدِ کربلا بی سر، نوشتی

 

زِرِه پوشان که برجسمَت گُذشتند

زِاَسب و نعلِ تازه ترنوشتی

 

چو رگباری تَـنَت آماجِ خود کرد

لِثاراتَ الحُسَین آخر نوشتی

 

"به مَی سَجّاده رَنگین" کردی آن شب

مَرامِ ساقی و ساغَر نوشتی

 

پیامِ زینبی دادی به عالم

حِجابِ خواهر و مادَرنوشتی

 

به ما جامانده ها آخرپیامت

اِطاعت ازخطِ رَهبرنوشتی

 

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق عشق , نوشتیشهادت نامه , امضای خون , کبوتر گشتی , رشادت , عجب انشائیس , باور نوشتی , خط خون , سرمشق , سربند , انگشتر , خونین , حلقوم , سینه ات , آتشین کرد , خورشیدی , خارداران , مین جبین , خمپاره , گل پرپر ,
بازدید : 84
[ جمعه 02 آذر 1397 ] [ 16:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 29
صفحه قبل 1 2 ...4 5 6 ...28 29 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت