close
دانلود آهنگ جدید
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 4
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
حلول ماه محرم 3 283 mahdavi
شعرهای علوی 6 34 mahdavi
دَحوُالأَرض 0 31 mahdavi
مؤلّفان ،نویسندگان و ناشران استهبان 6 730 mahdavi
اختصاصی شهدا 4 472 mahdavi


❤️❤️خراسان/ در روزهای گذشته نامه‌ای با عنوان «نامه‌ای عاشقانه از دختری در عهد قاجار» در فضای مجازی دست به دست می شود. حتی برخی محل نگهداری این نامه را در کتابخانه وزیری شهر یزد اعلام کردند در حالی که آن نامه با مطلع«تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد» بخشی از کتاب «پری‌دخت،مراسلات پاریس- طهران» به قلم حامد عسکری شاعر و ترانه‌سرای کشورمان است که این بار دست به نثر برده و این کتاب را در قالب ۴۰ نامه به زبان و نثر قاجار در دل یک روایت عاشقانه نوشته است. 👇👇👇👇قشنگه👇👇👇👇

بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم،
دردت به جانم،
من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لا کردار هم مصیبتی شده، زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد ، همین ، بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.

مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید ، در دلمان انار پاره شد.

پری‌دُخت تو را بمیرد که
مَردش اسیر امنیّه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!

حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.

اوضاع مملکت خوب نیست ؛

کوچه به کوچه مشروطه‌ چی ها چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی خواهی ، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک..!!!

دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم...!!!
سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی .

عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم ، بماند که عر خودم هم درآمده.

می‌دانید سَیّدجان ،

زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص
باشد، صاحب داشته باشد،

دلِ بی‌صاحاب ، زود نخ‌کش می‌شود،
چروک می‌شود،
بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند.

دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود،
نه شوق وَسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم.

دیروزِ روز بیگم باجی،
ابروهایمان را گفت :
پاچهٔ بُز.

حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست ، چه فرق دارد،
پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛
دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند ، در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.

چلّه‌ها بر او گذشته،
بر دل ما نیز.

عمرم روی عمرتان آقا سَیّد،

به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم

ولی به واللّه بس است،

به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به

علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید،

به یزد مراجعت فرماییدُ
 به داد دل ما برسید،

تیمارش کنیدُ بعد دوباره برگردید.

دلخوشکُنکِ ما همین
مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.

زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است،

درست هم هست؛
عقل داشتیم
که پیرهن‌تان را روی بالش
نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا
کنیم وُ بر آن بخُسبیم.

شما که مَردید،
شما که عقل‌تان اَتّم وُ
اَکمل است،

شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید،
مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند...؟؟؟

 تصدّقت پری‌ دُخت

بوسه به پیوست است.



ادامه مطلب


بازدید : 63
[ سه شنبه 18 تير 1398 ] [ 19:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


«آن يار کزو خانه‌ي ما جاي پَري بود
سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود»
انگار در اعماق نگاهش خبري بود
در شهر خودش بود و دلش در سفري بود

مي‌رفت دلت كوي به كو، خانه به خانه
«جمعي به تو مشغول و تو فارغ ز ميانه»
 
انگار کسي رو به خراسان به نماز است
با چادر سبزي که پر از عطر حجاز است
«اَلمِنَّتُ لِلَّـه که درِ ميکده باز است»
مستي ـ به خدا ـ پيش دو چشم تو مجاز است

من مست‌ترين حوض تواَم حضرت مهتاب!
از اين همه اشك است اگر شور شد اين آب
 
در سفره‌ي مهمان تو جز نور خدا نيست
هر لقمه مگر با نمک نام رضا نيست
از شوق تو در صحن و خيابان تو جا نيست
کس نيست که در دامن مهر تو رها نيست

حق دارد اگر يوسف ما هم به تو نازد
يك مسجد و ميخانه كنار تو بسازد

آنقدر قشنگی كه دل قافله‌ها را …
آنقدر كريمي كه همه فاصله‌ها را …
آنقدر عزيزي كه تمام گله‌ها را …
ـ از قافيه بگذرـ بگشا اين گره‌ها را
نزديك ترين سنگ صبور دل مايي
هم دامن زهرايي و هم دست رضايي


قاسم صرافان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد کریمه , اهل بیت , آن یار , جای پری , پری بود , چون پری , عیب بری , اعماق نگاهش , خبری بود , نماز است , چادر سبزی , عطر حجاز , اَلمِنَّتُ لِلَّـه , در میکده , مجاز است , مست ترین , حضرت مهتاب , نام رضا , حق دارد ,
بازدید : 46
[ سه شنبه 18 تير 1398 ] [ 2:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد
خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد


چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

 زندگی در دل این شهر سعادت دارد


گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من
چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد


کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…


حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک

 زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد


حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد


حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد


.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

مومن آن است که یک ذره لیاقت دارد.....



مهدی رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , حضرت معصومه , خاک شهر , چشمان تو , عادت دارد , خوش بحال , نفس قم , لیاقت دارد , این شهر , سعادت دارد , دل من , زیارت دار , رقابت دارد , قیمت دارد , انگشتر شهر , بهجت دارد , علامت دارد , یک ذره , زیر خاکی , اطراف خودش ,
بازدید : 23
[ دوشنبه 17 تير 1398 ] [ 18:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


( ای رایحۀ قرآن یا حضرت معصومه )

بر خوان توام مهمان یا حضرت معصومه

تو آینۀ لطف صدیقۀ کبرائی
چون حضرت زهرا در دینداری و تقوائی
تو شافعۀ محشر تو مونس دلهائی
امید همه شیعه در عرصۀ فردائی
بر ما بنما احسان یا حضرت معصومه


ای حضرت کاظم را دردانه ترین دختر
ای حجت ثامن را فرزانه ترین خواهر
الطاف تو بگرفته دلها همه را در بر
از تربت تو آید بوی حرم مادر
ای باغ گل ایمان یا حضرت معصومه


تو خواهر مظلوم سلطان خراسانی
درد همه ی مارا نا گفته تو میدانی
خط همه ی ما را ننوشته تو می خوانی
سوی تو نظر دارم با دیدۀ بارانی
کن شامل ما احسان یا حضرت معصومه


با پای دل از اینجا تا کوی تو می آیم
تا عقدۀ دل بی بی در پیش تو بگشایم
مهر تو شده جاری در تک تک اعضایم
تا در حرمت گویم شرح همه غمهایم
ای درد مرا درمان یا حضرت معصومه


من عشق تو را هر دم تا در سر خود دارم
پروانه صفت شوقت را در پر خود دارم
در پیکر خود خون همسنگر خود دارم
پیمان وفاداری با رهبر خود دارم
مُهر تو بر این پیمان یا حضرت معصومه


من شیعه ام اما در عصیان و خطا کاری
تو نور خداوندی از عیب بشر عاری
از شیعه خود بانو کن دفع گرفتاری
با روح تو می بندم پیمان وفاداری
ای یاور و پشتیبان یا حضرت معصومه



بی بی تو دعا کن تا مهدی ز سفر آید
بر شام سیاه ما خورشید سحر آید
اسلام و تشیع را هنگام ظفر آید
از مقدم او پایان هر فتنه و شر آید
غم را بدهد پایان یا حضرت معصومه

علی اکبر شجعان

سایر اشعار



ادامه مطلب


برچسب ها : رایحۀ قرآن , حضرت معصومه , آینۀ لطف , صدیقۀ کبرا , حضرت زهرا , شافعۀ محشر , مونس دلها , حضرت کاظم , حجت ثامن , فزانه ترین , گل ایمان , خواهر مظلوم , عقدۀ دل , پروانه صفت , پیکر خود , دفع گرفتاری , پیمان وفا , وفا داری , خورشید سحر , هنگام ظفر ,
بازدید : 45
[ چهارشنبه 12 تير 1398 ] [ 2:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


در سالروز هدف تروریستی قرار دادن هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکای جنایتکار


چگونه رهایت کنم

مگر تو رها کردی دست عروسکت را

وقتی به میهمانی عروس‌های دریایی می‌رفت

 

آنقدر کودکی

که هنوز هم فکر می‌کنی

سقوط هواپیما

به خاطر دعوای تو

با برادر کوچکت

بر سر نشستن کنار پنجره هواپیماست

 

چه کسی می تواند تو را به دنیای ما برگرداند

جز من که شاعرم

 می‌توانم

تو را از پله‌های برقی فرودگاه برگردانم

 

می‌توانم

هواپیما را به فرودگاه برگردانم

می‌توانم

موشک را به ناو

 

و ناو را به امریکا  برگردانم

می‌توانم

دود را به چپق سرخپوستان برگردانم

 

من حتی می‌توانم

فلسطینی‌ها را به خانه‌هاشان برگردانم

و

 

یهودی‌ها را هم به خانه‌هاشان برگردانم

من خدا نیستم عزیزم

اما  شاعرم

و خدا شهیدان را به شاعران سپرده است

می‌توانم بر مرگ تو مرثیه‌ای بسرایم

 

می‌توانم

نامت را به روزنامه‌ها

و پرونده‌ات را به میز کار سیاست‌مداران برگردانم

می‌توانم کودکی‌ات را در بازی گوشی دلفین‌ها جستجو کنم

و داغت را در خودکشی نهنگ‌ها

چرا که

مرگ تو باشکوه‌ترین بود

مرگی در آتش

مرگی در اوج

و تشییعی بر موج

 

چگونه رهایت کنم

مگر تو رها کردی دست عروسکت را

وقتی به میهمانی عروسهای دریایی می‌رفت


شاعر: محمدحسین نعمتی



ادامه مطلب


برچسب ها : سالروز , هدف , تروریستی , قرار دادن , هواپیما , مسافربری , جمهوری اسلامی , توسط آمریکا , جنایتکار , رهایت کنم , عروسکت , رها کردی , میهمانی , عروس های , دریایی , آنقدر , کودکی , سقوط , شاعرم ,
بازدید : 29
[ سه شنبه 11 تير 1398 ] [ 2:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 64
صفحه قبل 1 2 ...3 4 5 ...63 64 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت