close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 4
آخرین ارسال های انجمن


بیادِ نخلِ سربریده ی مدافعِ حرم
(شهید محسن حججی)

..........؛........؛..........

از جا بیادِ غیرتِ اکبر بلندشد
با یاعلی به یاریِ رهبر بلندشد

تنها نه اینکه از زن و فرزندِ خود گذشت
از سرگذشت و پیشِ خدا سربلندشد

سر داد وتن نداد به ذلت ؛ بدین سبب
بی سر ز روی خاک رهاتر بلندشد

فریادِ یاحسین به گوشِ جهان رسید
در دستِ شمر باز چو خنجر بلندشد

دستِ ستم اگر چه خزان کرد غنچه را
بر دوشِ باد لاله ی پرپر بلندشد

با تیشه ی جنایتِ داعش به دشتِ عشق
افتاد سرو و باغِ صنوبر بلندشد

بر خاک اگر که پیکر رزمنده ای فتاد
از جا هزار مردِ دلاور بلندشد

وقتی خبر رسید که"محسن"شهید گشت
فریادِ آه از دل مادر بلندشد

.؛ . 🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

این آتشی که سوخت دل و جان شیعه را
روشن شد از سقیفه و از در بلندشد


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , محسن , حججی , سربریده , مدافع , حرم , غیرت , بلندشد , فریاد , مادر , سوخت , روشن , فرزند , ذلت , سرگذشت , یاحسین , سقیفه , شیعه , عشق , صنوبر ,
بازدید : 35
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 17:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 
امشب آواز پرپری دارم
در سرم شور دیگری دارم

امشب آهم شراره می بارد
از نگاهم ستاره می بارد

امشب از آه و ناله لبریزم
اشک غربت ز دیده می ریزم

نایم امشب نوای غم دارد
ساز عشقم صدای غم دارد

در گلو بغض خفته ای دارم
حرف های نگفته ای دارم

از درونم ترانه می جوشد
سخن عاشقانه می جوشد

شعر من شور معنوی دارد
ساز من سوز مثنوی دارد

ساقیا می بریز در جامم
ناله ی نی بریز در کامم

تا غم اشتیاق بنویسم
شرحه شرحه فراق بنویسم

تا بگویم غم "فقیهی" را
قصه ی ماتم فقیهی را

آن که چون غنچه در نجف گل کرد
گوهری بود و در صدف گل کرد

آن که صهبای حیدری نوشید
و ردای پیمبری پوشید

آن که پشت و پناه مردم بود
همدم اشک و آه مردم بود

مثل مولای خود علی ،آن مرد
به فقیران رسیدگی میکرد

آن که الگو به زهد و تقوا بود
در نگاهش خلوص پیدا بود

بانگ یابن الحسن که سر می داد
دامنش را به چشم تر می داد

خصم جان تمام اعداء بود
در زمانه غریب و تنها بود

رنج ها برد و با ستم جنگید
خون دل خورد و با ستم جنگید

آن که هم صحبت جوانان بود
مظهر عقل و عشق و ایمان بود

مرد عشق و عقیده بود و جهاد
و مبارز علیه ظلم و فساد

قاضی شرع شرق استان بود
لاله پرور به باغ و بستان بود

پرچم عدل و داد بر دوشش
و سلاح جهاد بر دوشش

نور توحید در جبینش بود
دست همت در آستینش بود

تا بنای دعای ندبه گذاشت
همه جا بذر عشق و عاطفه کاشت

در تب انتظار جان می داد
راه حق را به ما نشان می داد

عاشقی بی قرار و شیدا بود
عشق مهدی (عج)در او هویدا بود

تا بنای کتابخانه نهاد
بار فرهنگ روی شانه نهاد

همه جا از امام دم میزد
شعله بر خرمن ستم میزد

در نگاهش بهشت پیدا بود
سرخی سرنوشت پیدا بود

زخم جانسوز طعنه می نوشید
و ز هر تهمتی نمی جوشید

در یَمِ انتظار، کشتی بود
ترجمان غم "بهشتی" بود

به ریا هیچ لحظه جلوه نکرد
لب فرو بست و گاه شکوه نکرد

هر کجا می رسید فریادش
فقر مردم نرفت از یادش

او که عشق حسین در سر داشت ـ
او که خوناب دل به ساغر داشت ـ

با دوتا پاسدار خود آن مرد
(زهری زاده) ؛ (میرزائی فرد)

بعد یک عمر شور و سرمستی
پا فراتر گذاشت از هستی

شوق پرواز در پَرَش گل کرد
پر گشود و طی تکامل کرد

هدف تیر اهل باطل شد
و به دیدار دوست نایل شد

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , فقیهی , استهبان , امشب , آواز , پرپری , اشک , غربت ,
بازدید : 25
[ سه شنبه 17 مرداد 1396 ] [ 14:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



دادار برگزیده تو را...


گرچـون نسـيم بر دل تنگم گـذر كني

مثـل بهــار باغ مرا پر ثمـر كنـي

پَرمي كشم چو ذرّه و خورشيد مي شوم
از مرحمت دمي كه به حالم نظر كني

يخ بسـته است بركۀ چشمم ولـي ز مهر
لطفي نما كه چشم مرا شعله ور كني

گيـرند رنگ و بوي خراسـان الي الأ بَد
تا يك نفـس به كشور دلها سفر كني

بر پا دوباره شـور نشـابور مي شـود
آن دم كه از ديـارِ خيـالم گذر كني

دادار برگزيـده تو را تا كـه از كَـرَم
راهِ قضـا ببنـدي و كارِ قَـدَر كنـي

صبح مرا به نور رخت روشنی دهی
شام مرا به شـوق وصالت سحـر كني

تا نام دلنشـين تو را منتشـر كنــم
ناي ني ام دهي و به كامم شكر كني

تا چتـر نـور بر همـه عالـم بگستري
گاهي نظر به چهرۀ شمس و قمر كني

باران نـور ! نيمـه شبي بر دلـم ببـار
شـايد خليـج چشـم مرا پر گهر كني

علي اكبر شجعان.
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : دادار , برگزیده , دلنشین , منتشر , روشنی , نشابور , دوباره , خراسان , بوی , لطفی , مرحمت , خورشید , نسیم , شوق , سحر , خیالم , شمس , چهرۀ , خلیج , استهبان ,
بازدید : 30
[ جمعه 13 مرداد 1396 ] [ 17:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


تقدیم به : 
آستان ملک پاسبان حضرت احمد بن موسی (ع) 

====================

فصـل گل شـد چمن مصفّا شد
نـور تابيد و سيـنه سيـنا شد 

مرغ دل پـرگـرفت از شــادي
هر كجا شـور و نغمه بر پا شد 

ابـر رحمت بـه دشت بـاران زد
دشت و صحـرا عجب دل آرا شد


سوسن و يـاس و ياسمن روئيـد

در گلسـتان بهـار پيـدا شـد 

نخـل عترت جـوانه اي نـو زد
پُـر ثمـر باغ سبـز زهـرا شد 

سـر زد از مشـرق وِلا مِهـري
كز فروغش دو ديده بيـنا شد

فـارس آئيـنـۀ خراسـان گشت
جلـوۀ سـرمـدي هويدا شـد 

بـر رخ خلـق از ره احسـان
باز درهـاي آسمـان وا شـد 

خيمـه زد آفتـاب در شيــراز
ديـده در لـذّتِ تمـاشـا شد 

بوي توحيـد در فضـا پيچيـد
جلـوه گر نـورِ آلِ طـاها شد 

كـاروانِ بهشـت منـزل كـرد
در زميني كه عرش اَعلي شد 

عشق از خويش جلوه اي نو ساخت
تـا دل شيعـه باز شيـدا شد 

بعدِ شمسِ شموس شاهچراغ
زينـت آسـمـان دلهـا شـد 

نه فقـط این دیـار گلبـاران -
از بـهـار وجـودِ آقـا شـد 

بلکه ايران مبـارك از يُمـنِ
حضرت احمدبن موسي(ع) شد. 

***** 
علی اکبر شجعان ـ استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شاهچراغ , احمدبن موسی , آستان , حضرت , مصفّا , تابید , سینه , سینا , فصل , نغمه , مشرق , فارس , خراسان , احسان , شیراز , طاها , شیعه , گلباران , موسی , ؛شمس ,
بازدید : 30
[ شنبه 07 مرداد 1396 ] [ 12:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ساقی امشب دوباره دستم گیر 
می بریز و تمام هستم گیر 
امشب اندر خودم نمی گنجم 
مستم و در خودم نمی گنجم 
مطربا دف بزن که سرمستم 
عشق تو دل ربوده از دستم 
فصل گل، موسم غزلخوانی است 
آسمان دلم چرا غانی است 
گشته میلاد لاله ی احمر 
فاطمه(س) دخت موسی بن جعفر(ع) 
آن که معصومه است در دنیا 
دُرِّ منظومه است در دنیا 
آنکسی که نهاده پا در قم 
گشته پشت و پناه این مردم 
آنکه خورشید آستان بوسش 
آنکه مهتاب نور فانوسش 
بر درش هر کسی که رو کرده 
حتماً اینگونه گفتگو کرده : 
ای تو خورشید آسمان دلم 
ذکر تو شرح داستان دلم 
ای که مرأت حق نمائی تو 
زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو 
سرنهاده دلم به درگاهت 
چون گدا آمده سر راهت 
ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی 
مطلع شعر دفتر ازلی 
ای که مهتاب گشته بیدارت 
تا نماید ز شوق ، دیدارت 
ای که هر صبح با هزار امید 
بر درت بوسه می زند خورشید 
بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق 
دختر اطهر قبیلۀ عشق 
تا رضا را ز خود رضا کردی 
کعبه در شهر قم به پا کردی 
ای گل سرخ باغ زهرائی 
نغمه ی خوش نوای مولائی 
ای تو مرأت حضرت زهرا 
وارث عشق و عصمت زهرا 
ای تو منظومه ی روایت عشق 
ای تو معصومه ی ولایت عشق 
بارگاه تو عرش روی زمین 
دل ما با تو می رسد به یقین 
ای که خیل مَلَک نگهبانت 
بال جبریل فرش ایوانت 
ای حریمت چو عرش رحمانی 
مَلَکَت مفتخر به دربانی 
دلم از شوق دام و دانه ی تو 
سرنهاده بر آستانه ی تو 
از جمال تو نور می بارد 
بر درت عشق بوسه می کارد 
مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا 
نام تو بر دلم نوشته خدا 
من گدای تو بوده ام زالست 
همه از توست هرچه بوده و هست 
بانوی بی قرینه ای بی بی 
بحر دین را سفینه ای بی بی 
ای دل ما کبوتر حرمت 
که نشسته به سفره کرمت 
ای گل باغ موسی جعفر(ع) 
فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : دختر , قبیله , عشق , ساقی , امشب , دوباره , مستم , گنجم , ربوده , میلاد , چراغانی , فاطمه , معصومه , منظومه , خورشید , مهتاب , آسمان , سرآغاز , مطلع , عقیله ,
بازدید : 26
[ دوشنبه 02 مرداد 1396 ] [ 20:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 42
صفحه قبل 1 2 ...3 4 5 ...41 42 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان