close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 4
آخرین ارسال های انجمن


یک سرود ماندگار

17 شهریور افتخار ماست


17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

درود درود به روان پاک شهید راه خدا

درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

درود درود، درود بر خمینی روح خدا

ای که پرپر کنی جوانه‌ها

می‌زنی آتشی به خانه‌ها

می‌کشی خلق مسلم خدا

تا که خود پرکنی خزانه ها

17 شهرور روز ننگ توست

17 شهرور افتخار ماست

سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



ادامه مطلب


برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
بازدید : 83
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 48
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب


برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
بازدید : 61
[ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



امشب بر آن سرم كه جنون را ادب كنم
بر چهره ي تو صبح و به موی تو شب كنم
لب لب كنان به یاد لبت باز تب كنم
شیرانه سر تَصَـرُّفِ ریْ تا حَلَب كنم

وز آه خود كشم به بخارا بخار را

اُفتد اگر انااللَهَ ات اي دوست بر درخت
ذوق لَبَت كليم تراشد ز هر درخت
چون ميشود ز نار تو زير و زِبَر درخت
هر چيز هست ، نيست ز من خوبتر درخت

در من بدم دوباره برقصان شرار را

خونین دلان به سلطنتش بی شمار شد
این سلطه در مكاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل ها سوار شد
این گونه شد كه حضرت پروردگار شد

سجده كنید حضرت پروردگار را

تا ظلم شعله گشت نهان بين ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه ي تو گردن قفس
با اين همه ز مدح تو كو راهه پيش و پس
مداح ِ مست ، يك تنه يك لشگر است و بس

بي خود نيافت بلبل نام حلار را

آن كه به خرج خویش مرا دار می زند
تكیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این كه جار تو عمّار می زند
از بس كه مستجار تو را جار می زند

خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را

از من دلیل عشق نپرسید كز سرم
شمشیر می تراود و نِشتر ز پیكرم
پیر این چنین خوش است كه من هست در برم
فرمود: من دو سال ز ایزد جوان ترم

از صيد او مپرس زمان شكار را

با خود شدي ميان نمازت چو روبه رو
بر خويش سجده كردي و با خويش گفت و گو
تاج تو "اِنَّما"ست ، نگين تو تُنْفِقوا
چل حلقه نيز اگر به ركوعش دهد عدو

نازل نميشود ملكي اين نثار را

دل تاب آن نداشت كه بر هم زني قرار
با من چنان مباش كه با خلق روزگار
اصلا كه گفته بود در آري ز من دمار
صدپاره شد دلم ز حسادت چنان انار

دادي چو بر گداي مدينه انار را

وقتي كه خضر ميچكد از آن دهان تر
هر كس كه بيش ز تو برد بوسه سبز تر
زلفت سماع داد به چشم و دل و جگر
مطرب اگر دچار تو گردد سر گذر

قرآن به كف به زلف تو بندد سه تار را

از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی ست
مُردن برای عشق ِتو حكم حكومتی ست
آتش در آب می نگرم این چه حكمتی ست
رخسار آتشین تو از بس كه غیرتی ست

آیینه آب می كند آیینه دار را

يا رب كجاست حيدر كرار من كجاست؟
ويران شدم به عشق ِتو معمار من كجاست؟
با من ندار باش بگو دار من كجاست؟
آن نخل آرزوي ثمر دار من كجاست؟

در كربلا بكار برايم تو دار را

احمد تو را ز خلق الي ربنا شمرد
وقتي نبي شمرد يقيناً خدا شمرد
خود را علي شمرد و گهي مرتضي شمرد
جبريل يك شبه به چهل جا تورا شمرد

اي نازم اين فرشته ي حيدر شمار را

زلفت سياه گشت و شد ختم روزگار
خرما ز لب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح، سینه چاك زند مست و بی قرار
خورشید را بگو كه شود زرد و داغ دار

پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را

یك دست آفتاب و دو جین ماه می خرم
یك خرقه از حراجی الله می خرم
صدها قدم غبار از این راه می خرم
از روی عمد خرقه ي كوتاه می خرم

با پلك جای خرقه بروبم غبار را

یك دست آفتاب و هزاران دو جین بهار
یك دست ماه و بهاران هزار بار
یك دست خرقه انجم پولك بر آن مزار
یك دست جام باده و یك دست زلف یار

وقت است تر كنم به سبو زلف یار را

بي پرده گوشه اي بدنم را به خون بكش
كم كم مرا به شعله ي عشقي فزون بكش
تيغي به رويم از غم بي چند و چون بكش
بنشين و دفعتاً جگرم را برون بكش

چون ذوالفقار خويش مرقصان شكار را

ذكر علي علي به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بيدار و خواب بست
در كربلا علي دگر ره به باب بست
بيچاره مادرش چه اميدي به آب بست

يا رب مريز تو دل امّيدوار را

اصغر ، به آب رفت و به تيري شكار شد
پس تارهاي صوتي او تار تار شد
زلفش بنفشه زار بُد و لاله زار شد
تن پيش شاه ماند و سرش ني سوار شد

پر كرد نيزه حجم سر شيرخوار را.


محمد سهرابی

شاعر : محمد سهرابی

ادامه دارد .



ادامه مطلب


برچسب ها : غبار را , امشب , ادب کنم , شیرانه , انالله , کلیم , برقصان , سلطنتش , مکاشفه , ضعف خس , میثم تمار , دلیل عشق , مستجار , زمان شکار , تُنْفِقوا , حکومتی , غیرتی , آیینه دار , در کربلا ,
بازدید : 59
[ پنجشنبه 08 شهريور 1397 ] [ 18:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


پلکی بزن که باده بنوشم ز چشم تو
آن باده کاورد بخروشم ز چشم تو

پلکی بزن چنان ؛ که بیفتم خراب و مست
آنگه بیاورند به هوشم ز چشم تو

در کوچه باغ عاطفه چشم انتظارم و
مشتاق یک پیام سروشم ز چشم تو

دلدادۀ تو هستم و عمریست در جهان
مانند باد خانه بدوشم ز چشم تو

حاضر نمی شوم ؛ به بهشت و جمال حور
یک لحظه ی نظر بفروشم ز چشم تو

باد صبا هماره حدیث وصال را
با شور و شوق خوانده به گوشم ز چشم تو

ساقی شراب صافی غم را سبو سبو
با لطف خویش داده به دوشم ز چشم تو

کاش ای عزیز روی لبت غنچه می شدم ؛
یا باده می شدم که بجوشم ز چشم تو

چشم از وجود خویش بپوشم اگر ، مباد
یک لحظه ای که چشم بپوشم ز چشم تو.


علی اکبر شجعان


محزون اصطهباناتی.
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : جشم تو , پلکی , بنوشم , بیفتم , بیاورند , مشتاق , عمریست , عاطفه , بخروشم , سروشم , بفروشم , باد صبا , هماره , حدیث وصال , بجوشم , بپوشم , دلدادۀ , شور , شوق , کوچه باغ ,
بازدید : 47
[ چهارشنبه 07 شهريور 1397 ] [ 12:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


زبان به مدح تو وا کرده اند جن و پری
چه خوانمت؟که تو فوق تصور بشری

خدا به دست خودش آفریده است تو را
به این بهانه که حتی دل از خودش ببری!

خوشا به حال زبانم! که در همه عمرش
به غیر مدحِ تو گفتن نداشته هنری

روایت است: که پیغمبران زمان بلا
نداشتند به غیر از تو یاور دگری

خدا تو را به بشر هدیه کرد وقتی دید
نداده است به دنیا هنوز تاجِ سری

فقط تو نفس رسولی_عجیب نیست اگر
نداشت در شب معراج جز تو همسفری

قسم به آتش عشقت، که آتش دوزخ
به نوکران تو هرگز نمی کند اثری

شدند عالم و آدم اسیر چشمانت
هزار بار شود جان ما به قربانت

به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است
خدا کند برسد دست ما به دامانت

سرِ نماز همین که قنوت می گیری
ملائکه همگی می شوند حیرانت

تویی همان که اگر پرده ها کنار روند
زیاد و کم نشود ذره ای از ایمانت

مرا ببر به نجف بین عاشقان خودت
بگیر جان مرا روبه روی ایوانت

به ذکر فاطمه مشغولی و زبانت هم
به وجد آمده با ذکر فاطمه جانت

خوشا به حال یتیمان که می توانستند
همیشه سر بگذارند روی دامانت

تویی که در همه ی خلق بی همانندی
همین شده ست که شایع شده خداوندی!

شنیده ام پدرِ امتِ پیامبری
چه می شود که قبولم کنی به فرزندی

صدای هلهله ی آسمانیان برخاست
همین که تو در چوبی قلعه را کندی

تو بت پرست نبودی شبیه بعضی ها...
نداشت روح تو با جهل هیچ پیوندی

که بود مالک اشتر؟ همان که در میدان
به غیر نام تو بر سر نبست سربندی

زمان بیعت ما با امیر آمده است
خبر دهید به عالم غدیر آمده است

#احسان_نرگسی_رضاپور



ادامه مطلب


بازدید : 57
[ سه شنبه 06 شهريور 1397 ] [ 19:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



🤔آیا میدانید؟!!!!


ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتها است.


اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. (عید غدیرخم)
از دو الی سه ماه پیش تمامی شیعیان برای عاشورا و اربعین روز شمار زدند!
این علاقهء به سید الشهدا علیه السلام قابل ستایش است. اما قبل از محرم، ما مناسبتی داریم که افضل بر تمام مناسبتها است. اساس مذهب ما به بزرگداشت این روز است. (عید غدیر خم)

🔹 برای غدیر چه کردیم؟ برای غدیر کار نکردیم، متاسفانه انکار و تفسیر به رای شد!
باید برای غدیر صد هزار برابر عاشورا و فاطمیه توان گذاشت‌. اگر غدیر فراموش نمی شد که عاشورا و فاطمیه ای در کار نبود. پس باید با تمام توان برای غدیر کار کنیم.
برای غدیر روز شمار بزنید، پوستر پخش کنید. بنر بزنید، جشن بگیرید، دسته شادی در خیابان راه بندازید. ایستگاه صلواتی بر پا کنید. خیابان ها را آزین ببندید.
دست به دست هم دهید. از عید قربان تا مباهله جشن #غدیریه بگیرید.

🔹 برای غدیر کار کنید. همه عالم از عید قربان تا مباهله باید غوغا شود، صدای اَشهَدُ اَنَّ عَلیَّا وَلیُّ الله گوش فلک را کَر کند.
طنین اَشهَدُ اَنَّ عَلیَّا وَلیَّ الله باید عالم را بلرزاند.
در حق امیرالمومنین علیه السلام و غدیر کم کاری کنیم، جفا کردیم!
ستون اسلام و تشیّع غدیر است، اما متاسفانه برای این ستون و استحکامش کم کاری کردیم. از هر مناسبتی که داریم غدیر واجب تر و مهمتر است.
ولایت امیرالمومنین علیه السلام را جار بزنید📢، هر کس هم که توان دیدن ندارد کور شود.

🌹 برای غدیر کم گذاشتیم که انکار شد، وقت بلند شدن است، رزق محرم در غدیر داده میشود، روز عید غدیر، روزی است که خدا نعمتش را کامل کرده است، چرا شکر نعمت نکنیم؟ صد هزار برابر هر سال توان بگذارید، کاری کنید،😔 مَرحَمی بر سینهء مجروح صدّیقه طاهره سلام الله علیها شوید.
تمام معصومین به شهادت رسیدند بخاطر غدیر، چرا ما ساکتیم؟ چرا ما بی‌ تفاوتیم؟ کاری کنید که کسی جرات نکند خدشه بر غدیر وارد کند.

😊 (مَن كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه) را بلند بگویید، روز غدیر روز بیعت با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. دست به دست هم بدهیم احیایِ غدیر کنیم. با پولمان، با وقتمان، با هیئتمان؛ با وسائلمان؛ با هر عملی که میتوانیم احیایِ غدیر کنیم.
تبلیغ و بازگویی واقعه غدیر و انجام سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در رساندن پیام غدیر، بر تمامی مؤمنین واجب می شود و سر پیچی از این واجب الهی گناهی است نا بخشودنی.

☆ مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه ☆

🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀🌷🍀
🌷🌹💐👏🏼🦋👌🏼🌺🌿🌸🍀

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟
کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟

صدای کیست که این‌گونه روشن و گیراست؟
که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟

چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید

خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید:‌ کسی دستگیر می‌آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید

علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری نذیر می‌آید

کسی به سختی سوهان، به سختی صخره
کسی به نرمی موج حریر می‌آید

کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست
کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید

خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید که از راه، پیر می‌آید

خبر دهید به یاران:‌ دوباره از بیشه
صدای زنده ی یک شرزه شیر می‌آید

خم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردی
به آبیاری خاک کویر می‌آید

کسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد
کسی دوباره سراغ فقیر می‌آید

کسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبک
کسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آید

غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب
کسی سراغ من گوشه‌گیر می‌آید

کسی به کلبه ی شاعر، به کلبه ی درویش
به دیده‌بوسی عید غدیر می‌آید

شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر می‌آید

شبیه آیه ی قرآن نمی‌توان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟
به این محله خبرها چه دیر می‌آید!

بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه‌گاه قیامت اسیر می‌آید

بیا که منکر مولا اگر چه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید

علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

شاعر:
مرتضی امیری اسفندقه👈



ادامه مطلب


برچسب ها : پیشباز , غدیر , میدانید , مناسبتها , افضل , اساس , بزرگداشت , شیعیان , عاشورا , اربعین , سیدالشهدا , نکردیم , مباهله , فاطمیه , ایستگاه , صلواتی , امیرالمومنین , معصومیت , دلپذیر , می آید ,
بازدید : 58
[ جمعه 02 شهريور 1397 ] [ 10:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای زِ روی تو روی حق پیدا

آفتاب قدیمی دنیا

ای که دریاست پیش توقطره

ای نمی از کرامتت دریا

ای مسلمان چشم تو آدم

شده روی تو قبله حوا

ای به طفلی فقیه هر مرجع

ای امام تمام عالم ها

به گمانم که حضرت موسی

نامتان را نوشته روی عصا

یاکه اصلا مسیح وقت شفا

می برد یاجواد نام تورا

اینهمه جود وفضل واحسان را

ارث بردی زمادرت زهرا

باگدایی تو بزرگ شدیم

یاعلی اکبر امام رضا

روز اول که یادمان کردند

ریزه خوار جوادمان کردند


یوسف رحیمی



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام رضا , روز اول , حق پیدا , آفتاب , قدیمی , دریاست , پیش تو , قطره , کرامتت , طفلی , تمام عالم , مسیح , حضرت موسی , عصا , نامتان , یاجواد , باکدایی , انهمه , یادمان ,
بازدید : 62
[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 11:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بمناسبت هفته نماز جمعه :

تالطف دوست ملت ماراست رهنما
نور خداست در همه احوال رهگشا

روزي كه سربلند شدايران سرفراز
هرگز نداشت پشت و پناهي بجز خدا

درجسم خلق روح خدا تا دميده گشت
بخت بلند ملت ما يافت اعتلا

زنجيرهاي سلطه گران را ز هم گسست
وز قيد و بندِ بندگيِ خصم شد رها

از نو نهاد پايه ی عِز و وِقار خويش
وآنگاه زد تمام جهان را به حق صلا

شد منشأ هدايت مستضعفين دهر
افراشت با امام خويش به بام فلك لوا

نازل شد از قدوم ِامامِ مَلَك صفت
بسيار لطف و مرحمت از ذات كبريا

يك جلوه از عنايت بي حد كردگار
بودي نماز جمعه كه اكرام شد با ما

آري نماز جمعۀ دشمن شكن كه بود
جانمايه ی دفاع مقدس به جبهه ها

آري نماز جمعه كه گفتش رسول عشق:
باشد ز لطف حضرت حق حجِ بينوا

آري نماز جمعه كه بخشد به روزگار
اسلام را صلابت و اشرار را فنا

بيهوده نيست گر كه ز بُعد سياسي اش
روز جهاد هفته بناميم جمعه ها

خاصه اگر كه رهبر والا مقام عشق
ايراد مي كنند علي وار خطبه را

يا هر كجا شوند نمايندگان او
بر بزم بندگان خداوند روشنا

تا اين نماز جمعه دژ اتحاد ماست
دشمن نمي كند صف ما را ز هم جدا

از جمعه و نماز عبادي سياسي اش
غافل مشو دلا كه به جان مي دهد جلا

شکر خدا که از قبل نهضت امام
در شهر ما شده ست اقامه از ابتدا

تابيده گشت نور عنايات ايزدي
از يمن اين فریضه به شهر و دیار ما

شهري كه هست مظهر عشق و برادري
شهر جهاد و شهر شهيدان جانفدا ـ

گردیده بهرمند ز فرخنده عالمی
فرزانه و فروتن و فرزند حوزه ها

يعني جناب حجه الاسلام خاوري
رزمنده اي كه گشته در اين شهر مقتدا

با او كه يادگار شهيدان حوزه است
با او که رشد کرده در اين خطه سالها

با او که افتخار همین شهر هست و هست -
با مشکلات مختلف خلق آشنا

در سنگرجماعت و جمعه نموده نیز
همواره حق مسجد و محراب را ادا

گل مي كند به دامن محراب بندگی
اين عالم خطيب به ايراد خطبه ها

وز حضرتش به مردم ما خير مي رسد
هم مي شود ز خطۀ ما دفع هر بلا

اي مردم نجيب و شريف و ولايتي
اي مردم عزيز و فداكار و با وفا

بايد به هوش بوده همه ياري اش كنيم
تا حل كند به لطف خدا مشكلات ما

با اين امام جمعه و اين شور و این حضور
هر کس شنید وحدت ما گفت : مرحبا

با اتحاد خويش اطاعت از او كنيم
زيرا كه اوست بر همگان میر و مقتدا

اي بندگان پاك خداوند هر زمان
بزم نماز جمعۀ تان باد با صفا

بر لاله هاي پرپر خونين تان درود
اجر حضور و وحدتتان باد با خدا


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


بازدید : 70
[ جمعه 05 مرداد 1397 ] [ 19:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باز آمدم و عشق و صفا کردم و رفتم

پیمانه لَبا لَب زِ دعا کردم و رفتم


با سفره ی دل نزد شما عقده گشودم

خود را به هوای تو رضا کردم و رفتم


قفل دل من بسته ی ایوان طلا بود

از پنجره فولاد تو وا کردم و رفتم


شرمنده اگر توشه ی من بار گناه است

اقرار به تقصیر و خطا کردم و رفتم


از طوفِ رواق و حرمت سیر نگشتم

امّا طَمَعِ کربُ بلا کردم و رفتم


تا کفتر جلدی شوم و لایق درگاه

در صحن شما دانه جدا کردم و رفتم


تا اذن دخولم دهی و بست دخیلت

پَر، بسته ی آن صحن و سرا کردم و رفتم


شاکی شدم از غیبتِ طولانی مهدی

وَز دعوی خود شرم و حیا کردم و رفتم


شرمنده شده "مهدوی" از بابِ ضمانت

آهو صفتم ، ناز و ادا کردم و رفتم


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : زیارت , لبالب , رفتم , پیمانه , عقده , گشودم , رضا , ایوان , شرمنده , ایوان طلا , اقرار , تقصیر , پنجره , پنجره فولاد , طوف , رواق , نگشتم , طمغ , کربُ بلا , کفتر ,
بازدید : 70
[ سه شنبه 26 تير 1397 ] [ 18:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 26
صفحه قبل 1 2 ...3 4 5 ...25 26 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت