close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 3


با دوستان فاطمه ، لطف عمیم داشت


با آنکه نام و شهرت « عبدالعظیم » داشت


هر کس که پاس بندگی آن حریم داشت


با مهر و عشق و عاطفه عهدی قدیم داشت


عطر بهار وحی و صفای نسیم داشت


یعنی که ره به چشمة فوز عظیم داشت


روحی درآستان ولایت مقیم داشت


دستی پر از کرامت و طبعی کریم داشت


راهی به آستان خدای رحیم داشت


با آنکه جان روشن و قلب سلیم داشت


با اهل بیت رابطه ای مستقیم داشت


چون درک کرده بود ، مقام کلیم داشت


از بوستان فاطمه ، عطر و شمیم داشت


خواندند اهل معرفت او را « نگین ری »


از شهر بند رنج و غم ، آزاد می شود


این یاس گلشن "حسن" ،این عاشق" حسین"


گلواژة حدیث از آ‌ن لعل جان فزا


از محضر سه حجّت معصوم فیض برد


مثل کبوتران حرمخانة « رضــا »


شاگرد پاکباختة مکتب « جــواد »


از پرتو هدایت « هــادی » اهل بیت


ایمان خویش را به امامش ارایه کرد


با خاندان وحی پُل ارتباط بود


طور تجلّی سه امام هُمام را


شب تا به صبح شعر « شفق » را مرور کرد


مرغ سحر که زمزمة « یا کریم » داشت


«محمدجواد غفورزاده»



ادامه مطلب


برچسب ها : زمزمه یاکریم , مرغ سحر , مرور کرد , دوستان فاطمه , لطف عمیم , عبدالعظیم , حریم داشت , قدیم داشت , پاس بندگی , عطر بهار , صفای نسیم , فوز عظیم , آستان ولایت , طبعی کریم , قلب سلیم , مقام کلیم , حجت معصوم , طور تجلی , عهدی قدیم ,
بازدید : 34
[ شنبه 02 دي 1396 ] [ 16:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


🌹
هی تاکسی ، سلام ...ببخشید مستقیم؟

سمت بهار، کوچه گل ، منزل نسیم

اصلا چقدر می شود آقا حساب کن

دربست تا جلوی در شابدالعظیم

از انتظار خسته شدم دیر می شود

دارد دوباره حال دلم می شود وخیم

می دانی از کی آمده ام ایستاده ام؟

قبل از اذان صبح ، حدود چهار و نیم

مثل همیشه ساعتمان خواب رفته بود

مثل همیشه ...باز همان جفت یا کریم

دارد دوباره رفتن من دیر می شود

دارد دوباره ...باز همان قصه قدیم

دارد کسی برای دلم بوق می زند

هی تاکسی ...سلام ببخشید مستقیم؟


🤔 شاعر



ادامه مطلب


برچسب ها : شابدالعظیم , تاکسی , هی تاکسی , ببخشید , مستقیم , سمت بهار , کوچه گل , منزل نسیم , اصلا چقدر , دربست , خسته شدم , دوباره , وخیم , ایستاده ام , مثل همیشه , همان جفت , یا کریم , قصه قدیم ,
بازدید : 26
[ شنبه 02 دي 1396 ] [ 15:34 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


آن کس که راه پوی حریم کریم شد

از جان غلام حضرت عبدالعظیم شد


دارای حرمت است به چشم جهانیان

آن کس که زائر حرم این کریم شد


باید سلام و عرض ادب کرد با خلوص

بر حضرتش که وارث خلق عظیم شد


وارد هر آن که گشت در این بارگاه قدس

محو صفای این حرم و این حریم شد


بی بهره نیست از کرم ذات کبریا

آن عاشقی که بر سر کویش مقیم شد


بس مرده دل که زنده ز الطاف کردگار

زین بارگاه اطهر و رضوان شمیم شد


دارد به پیش پای دل خود چراغ راه

آن کس که رهسپار ره مستقیم شد


خوی حسین و وجه حسن داشت، زین سبب

مشهور خاص و عام به عبدالعظیم شد


طبعش روان ز چشمه فیاض مهر اوست

"خاتم" اگر که صاحب طبع سلیم شد


عبدالعظیم حسنی




ادامه مطلب


برچسب ها : عبدالعظیم , حسنی , طبع سلیم , چشمه فیاض , صاحب طبع , مشهور , خوی حسین , وجه حسن , راه پوی , حریم کریم , غلام حضرت , دارای حرمت , آن کس , حضرتش , بارگاه قدس , محو صفا , بی بهره , سر کویش , بارگاه اطهر , ره مستقیم ,
بازدید : 35
[ شنبه 02 دي 1396 ] [ 13:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


پر کرده ای وجود مرا از قدیم تو

ما رعیتیم و شاه عبدالعظیم تو

آقا! تمام شهر گدا و کریم تو

یا سیدالکریم! ببین آمدیم، تو-

این دست های خالی ما را رها مکن

از خود حساب سفره ما را جدا مکن

 

شب های جمعه در حرم تو گدا شدیم

غرق دعا و ناله یا ربّنا شدیم

با سوز واژه های کمیل آشنا شدیم

از شهر ری مسافر کرب و بلا شدیم

آیینه دار کرب و بلا! می کشی مرا

مثل حسین خون خدا می کشی مرا

 

وقتی که من به کار تماشای گنبدم

انگار پشت پنجره فولاد مشهدم

حالا هر آن چه هستم اگر خوب یا بدم

آقا! من آمدم که بگویم: من آمدم

چشم تو کیمیاست مرا هم نگاه کن

دست مرا بگیر و مرا سر به راه کن

 

دلداده ایم ما همه دلداده حسن

کاسه به دست سفره افتاده حسن

مستیم در کنار تو از باده حسن

عطر مدینه می دهی ای زاده حسن

ماه خدا که می شود اقرار می کنم

با بوسه بر ضریح تو افطار می کنم

 

آقا! شده کبوتر دل جلد بام تو

 «انت ولیّنا» به تو گفته امام تو

در صحن سینه می شکفد ازدحام تو

«ثبت است بر جریده عالم دوام تو»

با دیدنت ملائکه غرق شعف شدند

افلاکیان برای زیارت به صف شدند

 

هر شب میان راه تو سائل شویم ما

تا با نگاه لطف تو دعبل شویم ما

دلبر تو باش تا همگی دل شویم ما

از هر چه غیر روی تو غافل شویم ما

باران اشکِ شوق امانم بریده است

این دست ها به جز کرم از تو ندیده است

 

با بودن تو کهف حصین است شهر ری

با عشق، کوچه کوچه قرین است شهر ری

تهران چو حلقه است و نگین است شهر ری

رازی، ابوالفتوح ... همین است شهر ری

در هر زمان که بوده به دل خواهشی مرا

«بی اختیار سمت حرم می کشی مرا»


«حسین علاءدین»



ادامه مطلب


برچسب ها : شاه , عبدالعظیم , رعیتیم , سیدالکریم , سفره , سوز , واژه , کمیل , آیینه دار , کرب وبلا , پنجره فولاد , اشک شوق , کهف حصین , شهر ری , ابوالفتوح , بی اختیار , سمت حرم , می کشی ,
بازدید : 30
[ شنبه 02 دي 1396 ] [ 10:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ساقی امشب دوباره دستم گیر

می بریز و تمام هستم گیر


مطربا دف بزن که سرمستم

عشق تو دل ربوده از دستم


فصل گل، موسم غزل خوانی است

آسمان دلم چراغانی است


گشته میلاد لاله ی احمر

فاطمه(س) دخت موسیِ جعفر(ع)


آنکه معصومه است در دنیا

دُرِّ منظومه است در دنیا


آنکسی که نهاده پا در قم

گشته پشت و پناه این مردم


آنکه خورشید آستان بوسش

آنکه مهتاب نور فانوسش


بردرش هرکسی که رو کرده

حتماً اینگونه گفتگو کرده :


ای تو خورشید آسمان دلم

ذکر تو شرح داستان دلم


ای که مرأت حق نمائی تو

زینب(س) حضرت رضائی(ع) تو


سر نهاده دلم به درگاهت

چون گدا آمده سر راهت


ای سرآغاز عشق لَم یَزَلی

مطلع شعر دفتر ازلی


ای که مهتاب گشته بیدارت

تا نماید ز شوق ، دیدارت


ای که هرصبح با هزار امید

بر درت بوسه می زند خورشید


بانوی پاکی ! ای عقیلۀ عشق

دختر اطهر قبیلۀ عشق


تا رضا را ز خود رضا کردی

کعبه در شهر قم به پا کردی


ای گل سرخ باغ زهرائی

نغمه ی خوش نوای مولائی


ای تو مرأت حضرت زهرا

وارث عشق و عصمت زهرا


ای تو منظومه ی روایت عشق

ای تو معصومه ی ولایت عشق


بارگاه تو عرش روی زمین

دل ما با تو می رسد به یقین


ای که خیل مَلَک نگهبانت

بال جبریل فرش ایوانت


ای حریمت چو عرش رحمانی

مَلَکَت مفتخر به دربانی


دلم از شوق دام ودانه ی تو

سر نهاده بر آستانه ی تو


از جمال تو نور می بارد

بر درت عشق بوسه می کارد


مِهرِ تو با گِلَم سرشته خدا

نام تو بر دلم نوشته خدا


من گدای تو بوده ام ز الست

همه از توست هرچه بوده و هست


بانوی بی قرینه ای بی بی

بحر دین را سفینه ای بی بی


ای دل ما کبوتر حرمت

که نشسته به سفره کرمت


ای گل باغ موسی جعفر(ع)

فاطمه (س) اِشفِعی لَنا المَحشر


علی اکبر شجعان


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : قبیله عشق , ساقی , امشب , دوباره , می بریز , دف بزن , تمام هستم , مطربا , عشق تو , ربوده , موسم غزل , غزل خوانی , چراغانی , موسی جعفر , معصومه , منظومه , خورشید آسمان , شرح داستان , مرآتحق , سر نهاده ,
بازدید : 157
[ سه شنبه 21 آذر 1396 ] [ 14:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دوباره قدس در قلبِ جهان جا می کند پیدا
دوباره دست و بازوی توانا می کند پیدا

بگو با دولتِ کودک کشِ مستِ یهودی که :
افولت را جهان چشمِ تماشا می کند پیدا

بگو با آن گرازِ موطلای وحشِ دیوانه
که سنگِ هر فلسطینی سرت را می کند پیدا

بگو بیت المقدّس خانه ی اَذنابِ شیطان نیست
که آنجا قُربِ بیت رَبِ یکتا می کند پیدا

اگر با مقدمت بیتُ المقدّس را بیالائی
فقط با مرگِ تو دلها تسلّا می کند پیدا

بگو ای گرگِ کاکل زرد بعد از این فلسطینی
دلِ شیر از قیامِ ملّت ما می کند پیدا

سفارتخانه ات برچین و گم کن گورِ خود را که -
فلسطین خشم از این اقدامِ بیجا می کند پیدا

و در بین خیابانهای شهرِ قدس اسرائیل
ز سربازان خود دست و سر و پا می کند پیدا

به « سُبحانَ الذَی اَسری» قسم که مسجدُ الاَقصی
دوباره راهِ خود تا عرش اعلا می کند پیدا

بگو بیت المُقدّس قلبِ مجروحِ فلسطین است
که با خونِ جوانانش مداوا می کند پیدا

نه با سازش ، نه با تسلیم ... بلکه با فداکاری
فلسطین حقِّ خود از چنگِ اعدا می کند پیدا

پس از دفع شرارتهای داعش منتظر باشد
که بعد از این (سپاه قدس) معنا می کند پیدا

و سردارش پس از تسخیر دیرُالزّور و اَلزَّهرا
رهِ تسخیر (تِل آویو) و (حیفا) می کند پیدا

شده چون روز روشن که به امر نایب المهدی
رژیم صهیونیستی شام یلدا می کند پیدا

و (غزّه) در دل تاریکی و شبهای تنهائی
به چشمِ خود چراغِ عالم آرا می کند پیدا

بگو سَیلی که با خونِ شهیدان راه افتاده
به لطفِ حق بزودی راهِ دریا می کند پیدا


علی اکبر شجعان

محزون اصطهباناتی.
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

.



ادامه مطلب


برچسب ها : دوباره , قدس , قلب جهان , می کند , پیدا , توانا , دولت , کودک کش , یهودی , تماشا , گراز , موطلایی , فلسطینی , بیت المقدس , اذناب شیطان , بیالائی , تسلّا , کاکل زرد , سفارتخانه , اقدام بیجا ,
بازدید : 35
[ شنبه 18 آذر 1396 ] [ 11:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


لکنت گرفته ام تو زبان بیان بده
دستی برای این دل تنگم تکان بده

بستم به بال خسته ی خود شوق پر زدن
پروانه ام بخوان و کمی آسمان بده

ای آنکه کرده هجر تو بی آشیانه ام
در پیچ زلف خویش مرا آشیان بده

سر می نهم به پای تو برگو  که : سر بنه
جان می دهم به عشق تو بر گو که : جان بده

ابر گناه ، دیده ی ما را گرفته است
ای آفتاب عشق تو خود را نشان بده

تا جمعه را به ندبه هجران به سر بریم
ما را تب سه شنبه شب جمکران بده

ما درس انتظار تو را ... نه !!! نخوانده ایم !
آقا خودت به جای همه امتحان بده


علی اکبر شجعان


محزون اصطهباناتی.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان:


https://telegram.me/mahzoon_shajaan



ادامه مطلب


برچسب ها : ندبه , هجران , ندبه هجران , لکنت , زبان بیان , دل تنگم , شوق , پر زدن , پروانه , آسمان , بخوان , آشیانه , پیچ زلف , سر بنه , ابر گناه , آفتاب عشق , نشان بده , جمعه , جمکران , درس انتظار ,
بازدید : 33
[ دوشنبه 13 آذر 1396 ] [ 14:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , بسیج , زمان , مکان , حسینیه , گلزار , شهدا , استهبان , امامزاده , پیر مراد , ساعت , هفت شب , چهارشنبه , کانون , هنرمندان , مراسم , یادگار ,
بازدید : 45
[ سه شنبه 07 آذر 1396 ] [ 19:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دیروز – امروز – فردا


*******************

از جبهه می آیم !
با کوله باری عشق
با خاطراتی سبز
با لاله هایی سرخ – از نینوای جنگ
از جبهه می آیم !
از حصر « آبادان »
از شهر خون – شهر حماسه – شهر آزادی
از غربت جنگ « جهان آرا » و یاران فداکارش
از طور سینای « طریق القدس »
می آیم از « فکّه »
همراز شنهای روان « دشت شرهانی »
از جبهه می آیم !
از فتح « خرمشهر »
دارم به لب اعجاز رمز « یا علی بن ابیطالب (ع) »
می آیم از « فتح المبین » - با رمز « یا زهرا (س) »
از فتح « خبیر » - با گل زیبای رمز « یا رسول الله (ص) »
از جبهه می آیم !
از « فاو »
از « والفجر 8 » - از جنگ در دریا
از جبهه می آیم !
با قامتی زخمی – از تیغ اهریمن
با « گاز خَر دَل » آشنایم کرده اند اعدا
« خون سرفه هایم » رنگ صبر « مجتبی (ع) » دارد
دارم به دل داغ شقایق های « چزّابه »
آزاده ام ! می آیم از بند ستمگر از « رُمادیه »
سنگ صبورم روضه ی زندانی بغداد
می آیم از دیروز
زخمی ولی پیروز
من یک بسیجی
یادگار عهد روح ا... – سرباز رهبر
من میوه شیرین نخل پنجم آذر
پرورده دامان جنگ و آتش و خونم
در رگ رگم خون شهید کربلا جاریست
فرزند ایرانم – همواره جوشانم – رود خروشانم
دیروز من رزمندگی در جبهه های جنگ
امروز من رزمندگی در عرصه فرهنگ
در درس و دانشگاه
هر لحظه و هرگاه – با یک دل آگاه
در حفظ ارزشها
تکلیف امروز جهادم با سرافرازی
پیکار علمی با سپاه جهل و نادانی
با دشمن رهزن
با شبهه افکن های خناس نفاق افکن
باید بدست آورد صبر و بصیرت را
* * *
دشمن سپه آراست
در جبهه فرهنگ با رنگ و با نیرنگ
فرمانده ام
فرمانده میدان جنگ نرم
همسنگرم با افسران نخبه -
با خیل جوانان عدالتخواه دانشجو
باید به جنگ دشمن اسلام و قران رفت
سرتاسر خاک وطن را جبهه باید کرد
باید برای دفع شیطان از حرم کوشید
باید زره پوشید
باید مدافع بود
در موضع بر حق خود باید که قاطع بود
یا در جهاد علمی میهن - باید شدن چون احمدی روشن
یا در دفاعِ از حرم با جیش سفیانی
باید به میدان رفت - مثل سلیمانی
===
دیگر نباید خفت
چشمن من همواره بیدار است
دشمن ز پا ننشسته - من در خانه ننشینم
در این حوالی پرسه دارد می زند روباه
باید مراقب بود
باید سپه آراست
باید مجهز با سلاح علم و ایمان شد
وحدت بلای جان شیطان است
باید همه گرد ولی گردیم
یار وفادار علی گردیم
شهریور 59 تکرار ... نه ! هرگز
آمادگی داریم تا جان برافشانیم
ما جامه ای از جنس عاشورا به تن داریم
از مال دنیا یک چفیه ، یک کفن داریم
از جان گذشتن شیوه پروانه ها باشد
دشمن نمی داند که من پروای جانم نیست
من تیغ حیدر هستم آن تیغی – که با خون صیقلی هستم
وقت خطر با یک اشاره در کف سید علی هستم
.........
علی اکبر شجعان




ادامه مطلب


برچسب ها : بسیجی , دیروز , امروز , فردا , جبهه , کوله بار , عشق , حصر آبادان , طور سینا , جهان آرا , شهر خون , فکه , شرهانی , خرمشهر , فتح المبین , والفجر , شقایق , سرباز رهبر , سرافرازی , بصیرت ,
بازدید : 39
[ شنبه 04 آذر 1396 ] [ 22:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


آسمان زیر پرت بود زمین افتادی

یک عبا روی سرت بود زمین افتادی

نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید

نه کسی دور و برت بود زمین افتادی

صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی

مادرت در نظرت بود زمین افتادی

زهر از جان تو آقا جگرت را می‌خواست

آتشی بر جگرت بود زمین افتادی

ناله می‌کرد جوادت به سرش می‌زد آه

اشک در چشم ترت بود زمین افتادی

مثل یک مارگزیده به خودت پیچیدی

خوب شد که پسرت بود زمین افتادی

ولی افسوس به میدان دل خون برد حسین

نیزه از پشت زدند و به زمین خورد حسین...

مسعود اصلانی



ادامه مطلب


برچسب ها : امام رضا , علی ابن , موسی الرّضا , مارگزیده , پیچیدی , افتادی , افسوس , آسمان , دستار , خاکی , مادرت , آتشی , جوادت , پسرت , چشم ترت , جگرت , اشک , میدان , حسین , نیزه ,
بازدید : 37
[ یکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 10:51 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 24
صفحه قبل 1 2 ...2 3 4 ...23 24 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان