close
دانلود آهنگ جدید
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 3
آخرین ارسال های انجمن


تا آینه‌جان! در تو ببینم من‌ِ خود‌ را
اول نظر- انکار نمودم تنِ خود را

بی‌تن که‌‌شدم وقتِ سبک‌جانی من‌شد
اقرار‌که: سنگینی پیراهنِ خود‌ را-

در دست، تحمل نتوانستم‌و برخاک-
افکندمش، آن‌گونه که اهریمنِ خود را

آموختم آیینگی‌ات تا بنمایم‌
بی‌واسطه‌- بر خویشتنم دیدنِ خود را

آنسویِ فرو‌ریخته‌ام حیرت‌ِ گُنگی -
می‌یافت منی‌را که من‌ام - دشمنِ خود را

من، کور؟ نه! من-پلکِ به‌هم آمده از وَهم
من، کَر؟ نه! که: پژواک‌شدن شیونِ خود را

من، لال؟ نه! من-پرسشی‌الکن که:سکوتت
بی‌پاسخی، آموخت به‌من، کُشتنِ خود را .

محمدعلى بهمنى



ادامه مطلب


برچسب ها : آینه جان , منِ خود , خود را , ببینم , اول نظر , انکار , نمودم , تن خود , بی تن , سبک جانی , اقرار , سنگینی , نتوانستم , برخاک , افکندمش , آن گونه , اهریمن , آموختم , بی واسطه , پژواک ,
بازدید : 48
[ یکشنبه 22 دي 1398 ] [ 7:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


پس از توصیه رهبر انقلاب درباره ترویج کتاب‌های دفاع مقدس دل‌نوشته سرلشکر سلیمانی درباره کتاب «وقتی مهتاب گم شد» منتشر شد.

«وقتی مهتاب گم شد» عنوان کتاب خاطرات جانباز سرافراز آقای علی خوش‌لفظ است که رهبر انقلاب چندی پیش آن را مطالعه کرده و یادداشتی بر آن نوشتند. متن این یادداشت در مراسمی در همدان رونمایی شد. اما رهبر انقلاب در دیدارهای مختلفی به این کتاب اشاره و از آن تمجید نمودند و دیگران را به خواندن آن توصیه کردند.

از این رو، سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از مطالعه‌ی کتاب «وقتی مهتاب گم شد» یادداشتی را خطاب به جانباز سرافراز آقای علی خوش‌لفظ نوشته است که پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR متن آن را منتشر می‌کند.
 

بسمه‌تعالی
عزیز برادرم علی عزیز
همه شهداء و حقایق آن دوران را در چهره‌ی تو دیدم
یکبار همه خاطراتم را به رخم کشیدی. چه زیبا از کسانی حرف زده‌ای که صدها نفر از آنها را همینگونه از دست دادم و هنوز هر ماه یکی از آنها را تشییع میکنم و رویم نمی‌شود در تشییع آنها شرکت کنم. ده روز قبل بهترین آنها را -مراد و حیدر را- از دست دادم، اما خودم نمی‌روم و نمی‌میرم، در حالی که در آرزوی وصل یکی از آن صدها شیر دیروز له‌له می‌زنم و به درد «چه کنم» دچار شده‌ام. امروز این درد همه وجودم را فراگرفته و تو نمکدانی از نمک را به زخم‌هایم پاشاندی. تنهای تنهایم.
عکست را بروی جلد بوسیدم ای شهید آماده رفتن و دوست ندیده‌ام که بهترین دوستت را در کنارم از دست دادی. امیدوارم سربلند و زنده باشی تا مردم ایران در زمین همانند دب اکبر در آسمان نشانی خدا را از تو بگیرند و به تماشایت بنشینند.
برادر جامانده‌ات 
قاسم سلیمانی
96/1/30      

بعدالتحریر: این نوشته در مقابل آن دستخط مخلص عارف حکیم، ولی و رهبرم و عشقم ارزشی ندارد.
قاسم سلیمانی
96/2/18



ادامه مطلب


برچسب ها : دل نوشته , شهید سلیمانی , خاطره , متن خاطره , وقتی مهتاب , مهتاب , عزیز برادرم , علی عزیز , همه شهدا , چهر ی تو , یکبار , به رخم , رخم کشیدی , چه زیبا , حرف زده ای , تشییع , بهترین آنها , مراد حیدر , نمی میرم , آرزوی وصل ,
بازدید : 35
[ جمعه 20 دي 1398 ] [ 8:57 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


تقدیم به روح سردار غیور جبهه مقاوت حاج قاسم سلیمانی



پر زد از این دنیا ولی بال و پرش باقیست
رفته ولی سوی حرم چشمِ ترش باقیست


در جبهۀ پیروزِ حق از شام تا بغداد
فرمانده افتاده ولیکن لشکرش باقیست


در دستِ مردانِ فداکارِ سپاهِ قدس
آماده ، پابرجا ـ سلاحش ، سنگرش ـ باقیست


با آنکه در راه خدا سردار سر داده
سربندِ « یازهرا » ولی روی سرش باقیست


دستی که خنجر در دل داعش فرو می برد
افتاده و در قلب داعش خنجرش باقیست


خاتم نصیبِ دیوِ غارتگر نخواهد شد
رفته سلیمانی ولی انگشترش باقیست


فریادِ بِشکوهی که کوهِ ظلم را لرزاند
در حنجر گلدسته های کشورش باقیست


در خانه ی امن خدا شیطان نخواهد ماند
وقتی خدا و کعبه و پیغمبرش باقیست


شمشیر از دست علی هرگز نمی افتد
تا کاوه و تا کورۀ آهنگرش باقیست


مالِک نمی میرد علی تنها نمی ماند
وقتی خدا در مُلکِ مالِک پرورش باقیست


دشمن بداند چشمه چشمه خونِ عاشورا
در رگ رگ ایران و جسم رهبرش باقیست


راه شهادت هیچ بی رهرو نخواهد ماند
وقتی که رهبر هست و وقتی مَعبَرش باقیست


ققنوس می زاید از این آتش که می بینید
وقتی که آتش در دل خاکسترش باقیست


دشمن بداند پرچم سرخ سلیمانی
بر روی دوشِ محکمِ همسنگرش باقیست


در جبهۀ حق لشکری بی سر نخواهد شد
تا لشکرِ صاحب زمان ، سرلشکرش باقیست


هر کس عزادار سلیمانی ست مثل او ـ
امروز و فردا در رکاب رهبرش باقیست


هر کس عزادار سلیمانی ست ای مردم !!
مثل سلیمانی حجاب دخترش باقیست
***
در اول توصیفِ سردار از نفس افتاد ـ
شاعر ، ولی خونِ قلم در دفترش باقیست



علی اکبر شجعان


--------------------------------



ما لاله سرخ باغ یاسیم
نه اهل ستم نه التماسیم


در کرببلا چو ریشه داریم

از کشته شدن نمی هراسیم



------------





ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , سرافراز , سردار , سلیمانی , پر زد , باقیست , فرمانده , لشکرش , فداکار , پا برجا , سنگرش , سلاحش , سربند , خنجرش , انگشترش , بشکوهی , کشورش , آهنگرش , رهبرش , معبرش ,
بازدید : 52
[ سه شنبه 17 دي 1398 ] [ 3:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()



در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست

شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است

بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست

کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد

تشنه لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد

مالک انگار که در برکه خون می‌رقصد

شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد

داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است

خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است

سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر

این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر

وسط معرکه غوغاست... شکسته بالش

آمده مادر سادات به استقبالش

جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند

قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند

قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون

صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون

عاقبت مسح جنون، خون به پر و بال کشید

روضه قاسم ما نیز به گودال کشید

بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم

چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست

مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست

کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

کدخدا را برسانید که حق تابنده ست

مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست

زخم شمشیر اگر خورد به شیران... باشد

حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

چله‌ای هست که سردار...  نه بی سر شده‌اند

همه مردم ما مالک اشتر شده‌اند

دل ما سوخت در این روضه خبر سنگین است

باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است

مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است

خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند

روضه خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند

مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر

بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

خبر تازه، سر قافله آوار شده

فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم

اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود

تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود

تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم

نگران بود حرامی نرود سوی حرم

وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت

وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است

روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون

کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

در عطش چاره همین بود که دریا باشیم

ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم

سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود

تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود

سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست

ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست

غرش ماست که از شط مصاف آمده است

صاعقه دور سر ما به طواف آمده است

کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست

خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون

زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون

صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست

راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست

اشک من حسرت محض است پر از فریادم

کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد

مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد

خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند

فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند

یک نفر یار علی بود که او را کشتند

شعله بر بال و پر روح الامین افتاده

سوره کوثر قرآن به زمین افتاده

آن طرف نعره یک بی سروپا می‌شنوم

این طرف از پس در فضه بیا می‌شنوم

شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت

روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : مالک افتاد , زتیغ ولی , دست علیست , مالک , افتاد , ولی دست , علیست , رگ حادثه , آیینه شکست , خبر سنگین , آغاز جنون , دیدن بغض , وجه سلوک , کشته شد , غوغاست , شعله ور , می رقصد , وسط معرکه , برکه خون ,
بازدید : 34
[ شنبه 14 دي 1398 ] [ 13:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


با چهرۀ نورانی سردار سلیمانی
رفته است به مهمانی سردار سلیمانی

از مَأذنۀ ایمان با جملۀ همراهان
شد گرم غزلخوانی سردار سلیمانی

گلبانگ شهادت را سرداد سحرگاهان
شد گرم پَر افشانی سردار سلیمانی

با خون شهیدانش کرد از حرم زینب
مردانه نگهبانی سردار سلیمانی

در شام  و عراق آمد جنگید شجاعانه
با لشکر سفیانی سردار سلیمانی

در صدق و صفای خود همواره نشان می داد
معنای مسلمانی سردار سلیمانی

یاریگر مظلوم و سرباز ولایت بود
با سینۀ طوفانی سردار سلیمانی

بود آینه داری که تابید به سیمایش
خورشید خراسانی سردار سلیمانی

با تیغ جهاد خود از چهرۀ عالَم بُرد 
رنگ شب ظلمانی سردار سلیمانی

با امر امام خود در مسلخ ایمان شد
آمادۀ قربانی سردار سلیمانی

با روح سبکبالش از محبس تن پر زد
چون مرغک زندانی سردار سلیمانی

از خویش گذر کرد و معراج ابد پیمود
با حالت عرفانی سردار سلیمانی

بگرفت وضوی خون مهمان شهیدان شد
در محضر رحمانی سردار سلیمانی

گلزار شهیدان را با روشنی خونش
کرده ست چراغانی سردار سلیمانی

افتاد به خاک اما ، آن پرچم خونینش
بسپرد به « قاآنی »* سردار سلیمانی


علی اکبر شجعان. استهبان


*سردار  « اسماعیل قاآنی » که  با حکم فرمانده کل قوا پرچم جهاد حاج قاسم سلیمانی را به دوش گرفت تا ادامه دهندۀ راه سرخش باشد



ادامه مطلب


برچسب ها : سردار , سلیمانی , چهرۀ , به مهمانی , مَأذنۀ , مَأذنۀ ایمان , همراهان , غزلخوانی , سحرگاهان , پَر افشانی , گلبانگ , گلبانگ شهادت , شجاعانه , سفیانی , مسلمانی , یاریگر مظلوم , مسلخ ایمان , سبکبالش ,
بازدید : 51
[ شنبه 14 دي 1398 ] [ 7:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 71
صفحه قبل 1 2 ...2 3 4 ...70 71 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت