close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 3
آخرین ارسال های انجمن


شهيــد پـاره پيــكرم/ فـروغ ديـدۀ تـرم

خـوش آمـدي برادرم/ خوش آمدي برادرم
================
به هـركجـا گرفته ام ز هرگلي نشاني ات
فـداي حق نموده اي عزيز من جواني ات
به راه عشــق داده اي تمـام زندگاني ات
تـو آن پرستـوئي كـه پر كشيده از برابرم
خـوش آمدي برادرم خوش آمدي برادرم


گرفتـه بوي كربلا ، گل شكفته ! خاك تو
فرشـته بوسـة ادب زده به خـاكِ پاك تو
سـلام خالصـانـه ام  به چِفـيه و پلاك تو
دوباره زنده كرده اي هواي  عشق در سرم
خوش آمدي برادرم  خوش آمدي برادرم


بـراي طفـل ديـده ام حـديث كـربلا بگو
بـه گـوش دل ز نغمـه و نـواي نينـوا بگو
ز پـاره پـاره پيـكر  و سـرِ  زِ  تـن جدا بگو
بگو تو اي بهار خـون ز لاله هـاي پـرپـرم
خوش آمدي برادرم خوش آمدي بـرادرم


هَلا هَـلا بسيجـيـان زمـان همت آمـده
در بهشت وا شده نسیم جَنَّت آمـده
دوباره پیک  کربلا بـراي بيعـت آمـده
كه دست ما بگيرد و نِهَـد به دست رهبرم
خوش آمـدي برادرم خوش آمدي برادرم



تو اي كبوتـر حرم نشسـته اي به بام ما
كـه بعـد جنـگ بنگري عقيـده و مرام ما
به كربلا ، به فاطمه ، رسان خط سلام ما
شكسته بـال گشته اي اگر چه اي كبوترم
خوش آمدي برادرم خوش آمدي برادرم


چقـدر چشـم مـادرت كشيـده انتظار تو
نهـاده بـود ديـدگان ، پـدر به رهگذار تو
نشست اشك خواهرت چو ژاله بر مزار تو
به خاک جبهه تشـنه لب يلِ بخون شناورم
خـوش آمدي برادرم خوش آمدي برادرم


بـرادر بسـيـجي ام بيـا كـه يـارت آمـده
ز كـربـلاي جبـهـه ها گـل بهـارت آمده
همان گلي كه شدخزان ، شبي كنارت ، آمده
بيا كـه آمد از سـفـر بـسـيـجي دلاورم
خوش آمدي بـرادرم خوش آمدي برادرم


تـو اي نسيم آشنـا مرا بـه جبـهه هـا بِبَر
مـنِ شكسته بـال را از ايـن قفس رهـا ببر
ز آسمـان جبهـه هـا بـه دشت كربلا بِبَر
كه بوده ذكر ياحسـين هميشه نور سنگرم
خوش آمدي برادرم خوش آمدي بـرادرم


بـه قـاب خـاطـرات من جمال دلرباي تو
بـه كوچـه بـاغِ ديده ام نشسته ردّ پاي تو
به گوش من رسانده حق صداي آشناي تو
كه مي كني سفـارشم به پيـروي ز رهبـرم
خوش آمدي بـرادرم خوش آمدي بـرادرم

علي اكبر شجعان

سایر اشعار...




ادامه مطلب


برچسب ها : پرستوی پرکشیده , پاره پیکر , فروغ دیده , ديـدۀ تـرم , نشانی ات , خوش آمدی , برادر بسیجی , نسیم آشنا , شکسته بال , قاب خاطرات , آسمان جبهه , ذکر یاحسین , بهارت آمده , تشنه لب , اشک خواهرت , چشم مادرت , خط سلام , کبوتر حرم , به کربلا , به فاطمه ,
بازدید : 13
[ جمعه 07 تير 1398 ] [ 22:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


سرسبزترین سرو در این باغ تویی
سرزنده ترین چهره در آفاق تویی

ای سرخ ترین لاله در این دشت بلا
زیبنده ترین جلوه ی عشاق تویی.



سردار سرافراز سپاه عشقی
خورشید محبتی و ماه عشقی

ای چهره ی ماندگار تقوی و شرف
یوسف صفتی و بیگناه عشقی


علی اعظم خسروی


&


آمد از لبخند باران ، آمد از اشراق رود

مردی از آئینه روشن‌تر ، صداقت تار و پود

کیست این مجنون عاشق؟ کیست این روح غریب؟

کیست این اندوه پرپر؟ کیست این داغ کبود؟

کیست این؟ یک شمس دیگر ، وارث تیغ و غزل

کیست این؟ یک روح شرقی ، وارث عشق و سرود

یک سر ِ سبز و زبانی سرخ ، جانی شعله‌ور

سهم این ققنوس آتش نوش طوفان گرد بود

یک شب آمد ُسرخ مردن را تبسم کرد و رفت

ما نفهمیدیم اما ، آن تبسم را چه سود !

مثل روح گل شکفت و مثل بوی گل پرید

تا که دل بستیم بر او ، داغ او آمد فرود

مردی از خواب زمین کوچید ، یک شب ناگهان

آسمان را خواب دید و شد پرستو پر گشود


این « غزل - آتش » فقط یک جرعه از اندوه اوست


آه اگر می‌شد بنوشم داغ او را ، رود ، رود ...

تا زبانی سرخ دارد عشق در کام جنون


از « بهشتی » می‌توان با لهجه غیرت سرود


رضا اسماعیلی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید بهشتی , سبزترین , در این باغ , باغ تویی , سردار , سرافراز , سپاه عشقیی , سرزنده , دشت بلا , ماه عشقی , چهره ی , ماندگار , یوسف صفتی , بیگناه عشقی ,
بازدید : 11
[ جمعه 07 تير 1398 ] [ 10:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


آمد بهار و خون شده قلب شقایق
از ماتم جانسوز کشاف حقایق
از غصه محزون می زند نبض دقایق
رخت سیه پوشیده اند از چه خلایق
یارب مگر شد ماتم امام صادق
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

شد در مدینه شور عاشورا مکرر
خورشید عالمتاب هستی شد مکدر
معصوم هشتم شمس دین پور پیمبر
نور دوچشم حیدر و زهرای اطهر
مسموم شد از کینه ی منصور کافر
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

در عرش اعلی خیمه ی ماتم به پا شد
شهر مدینه وای من کرببلا شد
خونین جگر آئینه ی ایزد نما شد
هر چند آن مولا ز رنج و غم رها شد
موسی بن جعفر در غمش صاحب عزا شد
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

از زهر کین قران ناطق گشته خاموش
با غم شده در این عزا هر دل هم آغوش
عالم  شده از هجرت مولا سیه پوش
تا شیعه دارد پر چم اسلام بر دوش
این ماتم عُظمی نمی گردد فراموش
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

امشب جناب فاطمه محزون و خسته
دارد دو دست خود خود به پهلوی شکسته
او در عزای حضرت صادق نشسته
پیوند هستی زین عزا از هم گسسته
شیخ الائمه از جهانی دیده بسته
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

لب بسته یارب از سخن قرآن ناطق
گردیده کانون عزا دلهای عاشق
رنگین بهار غم شد از خون شقایق
از فتنه ی منصور ملعون منافق
مسموم زهر کین شده امام صادق
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

آنجا که فقه شیعه در خون ریشه دارد
از نور صادق پرتو اندیشه دارد
جنگ و جهادِ با ستم را پیشه دارد
شیران با اندیشه  در این بیشه دارد
یعنی که شیعه خون دل در شیشه دارد
برپا شد امروز شور قیامت
امام کاظم سرت سلامت

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : امام صادق , قلب شقایق , جانسوز , کشاف حقایق , غصه محزون , نبض دقایق , شور قیامت , امام کاظم , سرت سلامت , معصوم هشتم , شمس دین , مصموم شد , پور پیمبر , منصور کافر , عرش اعلی , صاحب عزا , زهر کین , سیه پوش , ماتم عظمی , شیخ الائمه ,
بازدید : 18
[ پنجشنبه 06 تير 1398 ] [ 10:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


مردی به ازای شرف
به تُردی ساقه انجیر
صخره‌ای زیر آب
صلابت آرام مستتر
خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست
تا راست‌تر بایستد

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت
با چشمانی صبور و سمور
تندیس عمل و امل
و چون تندیس، آرام
بی‌ادعا چون باران؛
به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری
و شاهین، بر برج بیداری،
با پرواز و نگاه کبوتران
میان بسته و بازوان گشاده،
در هودج عشقی سرخ
از حریر خون گذشت


سیدعلی موسوی گرمارودی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید چمران , ازای شرف , تردی , ساقه انجیر , صخره ای , زیر آب , صلابت آرام , مستتر , خشونت , بازوانش , بایستد , نوازشش , تندیس عمل , بی ادعا , چون باران , برج بیداری , هودج عشقی , عشقی سرخ , حریر خون ,
بازدید : 23
[ جمعه 31 خرداد 1398 ] [ 11:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


ای کاش رها ز نام و از نان باشیم
مانند نسیم در بهاران باشیم
آن‌روز که هرکسی رفیقی دارد
ای کاش که همنشین چمران باشیم

***

هر ابر که در هواست باران نشود
هر دلداده لایق جانان نشود
در سینه شراری از صفا باید داشت
هر مرد که مصطفای چمران نشود

***

نام تو در آمیخته با سوسنگرد
دارد با خود عشق تو را سوسنگرد
چمران بزرگ! با غمت هر شب و روز
می‌ریزد اشک، بی‌صدا سوسنگرد

***

در راه خدا گذشت از جان، چمران
آغوش گشود بر شهیدان، چمران
دهلاویه پرسید که این مرد که بود؟
گفتند فرشتگان که چمران، چمران

****

آن کس که شهادت‌طلب از ما می‌کرد
پیوسته ره عشق تمنا می‌کرد

آن کس که چو می‌دید روان اشکی
بی‌هیچ درنگیش مداوا می‌کرد

آن کس چو مردان غیور اسلام
آن ناخلفان را همه رسوا می‌کرد

آن کس که به جبهه روبروی کفار
با توپ و تفنگ این همه غوغا می‌کرد

آن کس که به غرب و گوشه‌هایی ز جنوب
نامش همه جا همهمه بر پا می‌کرد

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه

آن کس که به جبهه‌های غرب ایران
پیوسته گذشته بود هم از دل و جان

آن کس که میان موج و خون و آتش
رویید چو سرخ لاله اندر گلدان

آن کس که بجنگید بسی با کفار
در شرق فلسطین و جنوب لبنان

آن کس که شهید گشته اکنون اینسان
بوده است عصاره بلوغ و ایمان

آن کس که که نهاده در کفش عمر عزیز
جان داده به راه ملک و دین و ایران

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه


سیدحبیب حبیب‌پور:



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید دکتر , مصطفی چمران , ای کاش , نام نان , مانند نسیم , همنشین چمران , چمران باشیم , باران نشود , دلداده , جانان نشود , چمران نشود , مصطفای چمران , در آمیخته , سوسنگرد , چمران بزرگ , بی صدا , جبهه روبرو , دهلاویه , آغوش گشود , چمران چمران ,
بازدید : 20
[ پنجشنبه 30 خرداد 1398 ] [ 2:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 62
صفحه قبل 1 2 ...2 3 4 ...61 62 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت