close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 28
آخرین ارسال های انجمن


شعرخوانی برقعی: غروب فرشچیان


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسّم عبور كرد


در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد


احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت        وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت        مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                 دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت             تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                    حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت         خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...       پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...        شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس


لینک این شعرخوانی توسط شاعر




ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , استهبان , سینما , قدس , اشک , مرثیه , روضه , سینه , مجلس , غم , ماتم , گرفت , خلق , عالم , سرجدا , تشنه , غروب , فرشچیان , گریه ,
بازدید : 378
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 7:13 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 0:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
[ دوشنبه 19 مهر 1395 ] [ 19:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()




ای قوم که وارث شهیدانید
میراث شهید چیست؟ می دانید؟


میراث شهید عزت و دین است

میراث شهید، حفظ آئین است


میراث شهید جز ولایت نیست

راهی که جز این به بی نهایت


ای قوم که بستگان ایثارید

نیست با عشق ره شهید بسپارید


از خون شهید مشعلی سازید

کانون حمایت از علی سازید


امروز علی ولی دوران است

آئینه منجلی دوران ست


امروز نفاق سر بر آورده ست

معروف گرفته منکر آورده ست


داده ست قلم به دست نا اهلان

بر ماست همی شکست نا اهلان


امروز عدو خطر به پا کرده ست

قرآن دگر به نیزه ها کرده ست


ابزار عدو فریب و نیرنگ است

در سینه خاکریز فرهنگ است


امروز قلم به دست کین افتاد

پرچم به کف منافقین افتاد


این قوم برای انتقام آمد

هر چند که در خط امام آمد


از راه رسیده ها علمدارند

از زجر کشیده ها طلبکارند


امروز عدو، به صد امید آمد

از بهر نبرد با شهید آمد


ای قوم که عاشق شهیدانید

گر رهرو صادق شهیدانید


امروز به یاری شهید آئید

رزمنده ی جبهه ی جدید آئید


امروز به دوش خود علم گیرید

از دست منافقین قلم گیرید


امروز سکوت، جز سیاهی نیست

بر مرد به جز نبرد راهی نیست


امروز عدو، شعار حق دارد

فحشا و فساد در طبق دارد


در خدمت خود گرفته مطبوعات

برده ست به زیر تیغ مشروعات


هر چند که سینه چاک آزادیست

والله پی هلاک آزادیست


آزادی اگر که هست، از خون است

محصول حماسه های گلگون است


این قوم که در نفاق استاد است

از راه رسیده مست خرداد است


خرداد ز لاله رنگ و بو دارد

از خون شهید آبرو دارد


خرداد میان خون، شنا کرده است

ما را به ولایت آشنا کرده ست


خرداد ز کربلاست، آغازش

رزمنده جبهه هاست، جانبازش


خرداد لباس خون به تن دارد

یک دشت شهید بی کفن دارد

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : حسین , یار , رزمنده , جبهه , شهید , کربلا , خرداد , محصول , مشروعات , مطبوعات , فحشا , سکوت , سیاهی , شکست , نفاق , حمایت , کانون , بستگان , میراث , آئین ,
بازدید : 279
[ جمعه 02 مهر 1395 ] [ 0:42 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



غدیر آن نقطه آغاز ،شرح کوثری دیگر
حرائی در دل صحرا ووصل سروری دیگر


غدیر آن نقطه ی آغاز هستی در دَم خلقت

معطّر خاک و شاید کربلایی برتری دیگر


یقین خون شهیدی مانده روی بستر این خاک

وشاید کربلایی بوده خون اصغری دیگر


چه رازی دارد این گودال ؟قُربش را خداداند

که می بخشد علی را تاج وجامه فاخری دیگر


چرا اینجا دوباره می دَمد بر گوش پیغمبر

بخوان اینجا کلام وحی من بر دلبری دیگر


حرائی می کند برپا کنار این غدیر خم

محمّد بازگو کن جانشینی ،سروری دیگر


مزیّن کن علی با تاج زرین خداوندی

به پا کن در غدیر خم سکوی و منبری دیگر


بنوشان بر علی جام اَلَست از باده ی رضوان

که تا گلگون شود عاشق زنوش ساغری دیگر


بخوان با صوتِ داوودی که هستی با خبر گردد

ملائک را بگو رنگین کند بال وپری دیگر


ملائک باتمامِ کائنات وکل مخلوقات،

همه آیند پا کوبان و خندان از دری دیگر


بگو رنگین کمان رنگین کند هفت آسمان ها را

بیاراید زمین را آسمان با منظری دیگر


علی آن نقطه ی بالای فاءِ فوقَ اَیدیهم

ببر دست علی بالا و تا بالاتری دیگر


علی وقت تنزّل نقطه ی آن باءِ بسمِ لَّه

نزاید مادری هرگز امیری ،حیدری دیگر

محمد ضیایی پور
استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : غدیر , علی , نگین , حیدری , آسمان , نقطه , رنگین , کمان , فرشته , کائنات , هستی , ملائک , منبری , غدیرخم , بخوان , پیغمبر , گودال , معطر , کلام , وحی ,
بازدید : 287
[ سه شنبه 30 شهريور 1395 ] [ 9:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 59
صفحه قبل 1 2 ...27 28 29 ...58 59 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت