close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 25
آخرین ارسال های انجمن

امشب از باده ی ولا مستم

تا بگیری تو ساقیا دستم

تا بسازی دوباره مخمورم

تا بیاری به شادی و شورم

ساقی امشب دوباره مستم کن

مَی بریزو خدا پرستم کن

ساقی امشب مدینه ای سازم

تاکنی با مَلَک هم آوازم

تا بخوانم به عشق وسرمستی

در مدینه ترانه ی هستی

گشته ویرانه ی دلم آباد

کامده نورِ دیده ی سجّاد

شهرِ چشمم شده چراغانی

گشته میلادِ نورِ یزدانی

شد مدینه بهشت رویِ زمین

دیده وا کرده آفتابِ یقین

آمده نورِ دیده ی حیدر(ع)

باقرُالعلوم بعدِ پیغمر(ص)

آمده یادگارِ کرب وبلا

پنجمین اَخترِ سپهرِ ولا

شد هلالِ مَهِ رَجَب ظاهر

از قدومِ محمّدِ باقر(ع)

کیست باقر: عزیزِ جانِ رسول(ص)

لاله ی سرخِ بوستانِ بتول

علی اکبر شجعان

ادامه دارد ...




ادامه مطلب


برچسب ها : خزانه دار علوم , مقدم , مبارک , باقر , مصطفی , باغ , مرتضی , آمد , هستی , حضرت , بهار , گلستان , ترانه , آسمان , گل , زمین , خورشید , کیست , پنجمین ,
بازدید : 274
[ یکشنبه 07 ارديبهشت 1393 ] [ 15:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

حتم دارم که مهربان اَستی

آیت سبز آسمان اَستی 

روشنی بخش چشم خورشیدی

زینت کهکشان توحیدی 

رونق ماه و انجم آرایی

رازدارجهان بالایی 

چرخ را حکم سرمدی داری 

مُهر سبز محمدی داری 

گل به لطف تو عطر و بو دارد

باغ هم از تو آبرو دارد 



قاسم یزدانی

ادمه دارد ...



ادامه مطلب


برچسب ها : بهار , زرد , مهربان , سبز , آسمان , کهکشان , جهان , لطف , سرمدی , محمدی , زمین , خوش , نهان , گل , عطر , منتظر , مولا , سرافراز , است ,
بازدید : 283
[ دوشنبه 25 فروردين 1393 ] [ 7:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

رفتم حرم فضاي حرم غم گرفته بود

گويا عزاي آينه عالم گرفته بود

بانوي آب و آينه آنجا حضور داشت

زينب براي مرثيه­ ها دم گرفته بود

بال و پر فرشته صدايش عجيب بود

آدينه بود و رنگ محرم گرفته بود

اشك از تمام چشم زمان داشت مي­ چكيد

روي ضريح هالۀ شبنم گرفته بود

ادامه دارد ...


ادامه مطلب


برچسب ها : فضای حرم , غم , بود , آینه , حضور , زینب , مرثیه , بهشت , مهدی , صحن , عجیب , چشم , شبنم , آمیخته , نرگس , عشق , زخم , مرحم , احاطه ,
بازدید : 359
[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 7:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

پشت دیوارهای کاهی رنگ، عاشقی خسته ناصبور هستم

سالها عاشقم ولی افسوس، از جمال تو دورِ دور هستم 

شاعری پیر و ناتوانم من، غرق مرداب این جهانم من

باتویک فصل زنده­ ی تاریخ، بی­ توآن شعرسوت وکورهستم 

من غروب خزان پائیزم ،شیشه­ ی عمر گشته لبریزم

با تو کامل­ترین کمال منم، بی­ تو یک راه بی ­عبور هستم

از ازل چشم به راه توأم، آرزومند یک نگاه توأم

با تو رودم به دامن دریا، بی ­تو تندیسی از غرور هستم 

جمعه­ ها شور دیگری دارم ،چشم در راه دلبری دارم

روشنی بخش این دل تاریک با تو قندیل غرق نور هستم

ای شفابخش این دل تنگم، شیشه­ ای، در مقابل سنگم

با تو آرامشی دگر دارم چون که پیوسته در حضور هستم 

در فراق تو اشک خون دارم ، عشق لبریز از جنون دارم

انتظار تو می­ کشم شب و روز، ای سفر کرده ناصبور هستم

مثل دریا زلال  و پاکم من، یک کفن پوش سینه چاکم من

ساده­ ام مثل آب و آئینه، با تو از معصیت به دور هستم 

جمعه ها رفت و داغدار منم، عاشقی مست و بی­ قرار  منم

با تو آزادم از  قفس مولا، بی تو صیدی اسیر تور هستم

دلخوشم من به صبح آدینه، می­ پرد قلب من از این سینه

بی توازچشم شورمی­ ترسم، با تو ایمن زچشم شورهستم 

در یقینم بهار می­ آئی، جمعه ­ای بی­قرار می­ آئی

غنچه­ ی باغ دامن زهرا، قاصد مژده­ی ظهور هستم

محمد ضیایی پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مژده , ظهور , هستم , خسته , صبور , رنگ , افسوس , جمال , دور , پیر , غرق , چشم , نگاه , تاریک , اشک , جنون , معصیت , صبح , ضیایی , محمد ,
بازدید : 289
[ شنبه 03 اسفند 1392 ] [ 16:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

مخـمل سبـزنـگـاهت بـه دلـم جـان می داد

                                   تیر مژِگان سیـاهت به من ایمان می داد

سیـب سـرخ دولـبـت تـاکـه زهـم وامی شد

                                   برنمـکـزاردلـم مـژده ی بـاران مـی داد

آسمان وسعت خودپای دوچشمت می ریخت

                                  و زمـین دولـت خودرابه تو،ارزان می داد

غنچـه ی عاطفـه ات تـاکـه شکوفـامی شـد

                                  مـزرع زرددلـم لـالـه وریـحـان مـی داد

نفَسـی راکـه زصحـرای دلـم بـرمی خـاست

                                  درهـوای نفَـس گـرم توجـولـان می داد

نـغمـه هـای تـومـرانغـمـه ی داوودی بـود

                                  گیـسوان غزلـم راسـروسـامـان مـی داد

تـاکـه روشـن گـرتـقـویـم بـهـارم بـودی

                                 فصل هـایم همـگی بـوی بهـاران می داد

عکست افـتاده به دسـتم،به تومی اندیشم

                                کـاشکی وصل به این غـائـله پایان می داد

 

شاعر:قاسم یزدانی

 



ادامه مطلب


بازدید : 305
[ چهارشنبه 09 بهمن 1392 ] [ 17:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را

تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي بُرد دليرانه به ميدان بدنش را
تا نذر كند سرخي رگهاي تنش را

مي تاخت به تيغي كه به خورشيد نظر داشت
تا نيزه بشويد تب و تاب كفنش را

يوسف سر بازار خريدار فراوان

گرگ آمده تا پاره كند پيرهنش را

تكبير به لب مي شكند همهمه خصم
تا شب بشناسند دم دندان شكنش را

فرياد بر آورد كه تا شب بگريزد
در معركه پاشيد نسيمي سخنش را

مي تاخت چه بي باك ولي تشنه و زخمي
افسوس زره برده توان بدنش را

انگار هياهوي غدير آمده از نو
يك باره خبر داد كسي آمدنش را

مي رفت كه خاموش كند آتش دشمن
تا شعله نسوزد گل باغ چمنش را

تن در گرو تير و دلش در گرو يار
پامال سم اسب نبيند سمنش را

مي ريخت پرش در شط خون موسم پرواز
معشوقه ببيند دم پرپر زدنش را

مي ديد حسين از دم هر نيزه دمادم
در غربت هر نيزه برافروختنش را

آنگاه كه در آتش و در هرم عطش بود
با شهد زبان شست لبش را دهنش را

مي برد به معراج ملك گيسوي مجنون
تا فاش كند قصة عاشق شدنش را

قرآن خدا بر سر هر نيزه ورق شد
بردند ملائك همه آيات تنش را

محمد ضيايي پور



ادامه مطلب


برچسب ها : مشق شجاعت , میدان , سرخی رگها , خورشید , یوسف , فراوان , گرگ , تکبیر , همهمه , فریاد , بازار , افسوس , غدیر , پامال , معشوقه , حسین , آتش , ملائک , قرآنعاشق ,
بازدید : 232
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 16:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را، باتو عزا داشت


صبرمصیبتهایت ای دُختِ علـی ، تنها خدا داشت

پشتِ صبوری از مصیبتهای این عالم شکستی

امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت

تـا دراسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،


سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت

باخیمه های آتشین زَینُ العِبادو جسمِ تب دار

این سرورو مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت

لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها ،

خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت

اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،

خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ روزِ پُربلای نینوا داشت

طفل سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،

با رأسِ بابا، در خرابه، یک شبی غوغا به پا داشت

هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا

برزخمِ تن،گلگون بدن، مرهم، زِشلاّقِ جفا داشت

رأسِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،

گلواژه هایِ نابِ قُرآنی زِ لب هایش صفا داشت

نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـَرسـرِدست،

انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت

آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود

آلاله ای دیـگر بـه پیشـانـی رَدِ سنگِ بلا داشت

صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام

اینها همه درخطبه ی غرّای تو، زیبا جلاداشت

بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،

تنهـا شهامتهای تو، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت

«اُمُّ المَـصـائـِب» ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،

هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت

ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،

صبـرِمُصیبت هـایت ای زینب دراین دنیا، خدا داشت


غلامرضا مهدوی آزاد



ادامه مطلب


برچسب ها : مصیبت زینب , قطره , هفت آسمان , کربلا , کوفه , عزا , داشت , علی , بانو , خدا , صبوری , خونابه , خیمه , جفا , تب دار , پریشان , ام البنین , طفل سه ساله , رقیه , گلواژه ,
بازدید : 258
[ سه شنبه 05 آذر 1392 ] [ 18:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اي ضريحت همه را قبلة حاجات حسين 

ذكر نامت به لبم در همه اوقات حســين

كعبــه هردم بـه طواف حَرَمت مي آيد

اي خدا را به جهان مظهر و مِرآت حسين

دست در دست ستمگر ننهادي و هنـــوز

آيد از حنجره ات نغمة « هيهات » حسين

تو چه كردي كه خدا تا به قيامت كرده

در دل خلق بـه پـا ماتم عُظمـات حسين

در كنــار بدنت آمدم و ديدم كـــه ـ

تيغ كين بوسه زده برهمه اعضات حسين

دم به دم داغ بـه داغ دلت افزود عدو

اي بـه قربان تـو و قلب شكيبـات حسـين

مي شــوي پيـشـروِ قـافـلـه و مي آيـی

دختر فاطمـــه همواره به همرات حسين

بر سر ني سر تو جلوه گري مي كند  و ـ

مي شود چشم رقيـه به رُخَت مات حسين

دخترت گاه به رخسارة خود حس مي كرد

دست سنگين و پر از سيلي اعدات حسين

چه گذشته بـه دل خواهر تو وقتي كه ـ

ديده چشمـان تَـر و خشكي لبهات حسين

*‌‌‌‌‌ ‌‌     *  ‌‌     *

شام روشن شده از روي تو اي ماه و ببين

چشــم هــا آمده از بهر تماشات حسين

خوب شــد بودي و ديدي چــــه كشيد

اهل بيت تــو به دروازة ساعات حسين

خوب شد آمدي و دختر غمديده تــو را

كرد در گوشــة ويرانه ملاقات حسـين

دختر كوچك تو پيش تو جان داد چو ديد

غرق خاكستر و خون چهرة زيبات حسين

  علی اکبر شجعان




ادامه مطلب


برچسب ها : ضریح , قبله , حاجات , حسین , خدا , قیامت , خلق،ماتم , بدنت , کنار , تیغ , بوسه , دم به دم , عدو , قربان , قافله , فاطمه , نی , جلوه , خون ,
بازدید : 259
[ پنجشنبه 06 تير 1392 ] [ 13:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
[ شنبه 17 فروردين 1392 ] [ 11:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بادِ موافق به زمستان وزید

روح خدا از دَمِ عیسی دمید

بحرِ خُروشانِ زمان رام شد

نوحِ سُکاندار ، دل آرام شد

بارِشِ رحمان به دل وجان گرفت

باور و هِمّت سَروسامان گرفت

فجربرآمد همه جا نور شد

کوری چشمِ شب دیجور شد

مامِ وطن عزّت خود باز یافت

گلشنِ دین سروِ سر افراز یافت

پیرِخُمین آمد ومی درصبو

باده زدیم ازقدَح وجام او

بیست ودوِ بهمنِ پنجاه وهفت

نورِ خدا آمد و ظلمت برفت


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : روح خدا، پنجاه وهفت، قدَح، وطن، عزت، موافق، شب، دیجور، زمستان، پیرخمین، ظلمت، نور خدا، بیست و دو بهمن، گلشن، ف , آمد , جام , دین ,
بازدید : 339
[ پنجشنبه 12 بهمن 1391 ] [ 5:28 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 26
صفحه قبل 1 2...22 23 24 25 26 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت