close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 24
آخرین ارسال های انجمن


فصل شقايقهاي خونين رنگ رفتند

فصل شهادت دربهار جنگ رفتند

رفتند تا با سينه ها سنگر بسازند

از پيچ پيچ كوچه هاي تنگ رفتند

رفتند تا باغ شقايقهاي عاشق

آئينه ها تا پيش پاي سنگ رفتند

مردان باور موسم كوچ پرستو

آئينه هاي پاك بي نيرنگ رفتند

رفتند تا سجاده ها در خون بشويند

رقص جنون كردند و خوش آهنگ رفتند

با راهيان نور تا ديدار معشوق

با پاي پرتاول شب و فرسنگ رفتند


محمد ضیایی



ادامه مطلب


برچسب ها : هفته دفاع مقدس , پای پرتاول , فصل شقایقها , خونین رنگ , رفتند , شهادت , بهار جنگ , سینه ها , سنگر , کوچه های تنگ , باغ شقایقها , شقایقهای عاشق , آئینه ها , پای سنگ , سجاده ها , بشویند , رقص خون , خوش آهنگ ,
بازدید : 260
[ سه شنبه 31 شهريور 1394 ] [ 14:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
 

به نام خدا

اَلسّلام عَلَیکَ یااَباجَعفَر یا مُحَمَّدِ اِبنِ عَلی باقِرِ عِلمِ النَّبیّینَ

مِنَ الأوَّلینَ وَالآ خِرین

دوبیتی

بیا، بیا، بشنو از زبانِ آبِ فُرات

که من هنوز بگریم به کُشته ی عَبَرات

هماره یاد کنم از حسین(ع) و آلِ حسین(ع)

به جانِ باقر و زُوّارِ کربلا صَلَوات

---------

غزل

سَحَر به کِلکِ ولایَت نوشت علم وکمال

به نامِ حضرتِ باقر، به اِذنِ جَلَّ جَلال

سَحَر به معنیِ فرخنده بامدادِ اَلَست

طُلوعِ نورِ فروزنده ی مُحَمَّد(ص) و آل

دریغ و درد که اهل ستم کمر بستند

پَیِ خموشیِ انوارِ خالقِ مُتعال

کُجا خَموش شود نورِ خالقِ اکبر؟

نمادِ کربُ بلا شاهِد اَست و جنگ وجدال

امامِ پنجم، ای باقرِ علومِ نبی(ص)،

که خلق از تو بُوَد در مقامِ استدلال،

خدای خواست که باشی به کربلای حسین(ع)،

میانِ این همه ضلم و فساد و حُزن و مَلال

مدینه، مکّه و اوضاعِ بزم و کوفه و شام،

تو را بسوخت جگر زین هجوم و استقبال

زِ تشنه کامیِ اهلِ حَرَم وَ بی تابی،

چه شد به حالِ تو ای داغدارِ نیک خصال؟!

چه حالی داشتی آن دَم که عَمّه ات، زینب(س)؟!،

به قتلگاهِ برادر زِ داغ رفت از حال!

زِ قتلِ اکبر و عبّاس و اصغر و قاسم،

چه اشکها که فشاندی زِ دیده مالا مال!

به قتلگاه که دیدی حسین(ع) به خون غلطان!،

زدندند آتشِ سوزنده بر خیامِ حَرَم!،

که سوخت ساحتِ عرشِ خدا، بدین مِنوال

جنابِ حضرتِ سجّاد و حلقه ی زنجیر!،

چه شد تورا زِ همه کینه های اهلِ ضَلال؟!

چه شد به حالِ تو خاکَم به سر زِ طشتِ طلا!،

زِ خیزرانِ یزیدِ لعینِ پَستِ فِعال

خدا به حقِّ حُسَین(ع)«شعله»را مُوفّق کن

پذیر عَرضه ی لَبَّیک را به یُمنِ وصال

حاج محمد شعله - استهبان


ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام باقر , سحر , کلک , ولایت , نوشت , دریغ , غلطانحزن , ملال , وصال , سوخت , شعله , استهبان , داغدار , هجوم , موفق , کینه , آتش , لبیک , اوضاع ,
بازدید : 222
[ یکشنبه 29 شهريور 1394 ] [ 23:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بنفشه گل ، اَقاقي گل ، سمن گل

چمن گل ، باغ گل ، دشت و دمن گل

رسيـده يـار مـن امـا چـه يـاري !

جبين گل،گونه گل،لب گل،دهن گل

=======

دلم خواهد ز دستت جام گيرم

نهي لب بر لبم تا كام گيرم

دلم خواهد كه دور از چشم مهتاب

در آغوشت شبي آرام گيرم

=======

ز پای خسته ام پاپوش واکن

به آهنگ صدایم گوش وا کن

دلم زانو زده پیش دو چشمت

به روی دل مرا آغوش وا کن

علی اکبر شجعان سایر اشعار:

ادامه مطلب


برچسب ها : دوبیتیها , زیبا , بنفشه , گل , اقاقی , باغ گل , جبین گل , شور , مست , مرغ دیده , طفل چشم , آهوی وحشی , خون دل , لبریز , جام , دام عشق , لشکر غم , غمخوار , دلدار , گرفتار ,
بازدید : 294
[ شنبه 28 شهريور 1394 ] [ 13:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



شعری با لحجه ی محلی استهبان:


با اجازه از خدا و شهدا


من ماخام قصّه بِگَم آی رُفَقا


یَه ی دَدَه و کاکای بودن تو شهر ما


دور از جُونُوتو هم سنِّ شما


زیرِ سَی یَی پدر و مادرُوشُو


داش قشنگ شکل می گرفت باوَرُشُو


وَختی جنگ شد دوتّاشُو بَچّه بودَن

بَ کُو می کردن اَ لَو باغچه بودن


دشمن اُومَد که باما جنگ بُکُنَه

عَرصَه بر ملّتِ ما تنگ بُکُنَه


شهرای ما همه بُمبارون کرد

دامَنِ علقمه لَو کارون کرد


موشکای گُتِّ 12 متری

حتّی اِنداختِ تو کوچۀ 6 متری

....

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب


برچسب ها : جوون , عزیز , حواست , اجازه , خدا , شهدا , دده , کاکا , قصه , رفقا , جنگ , باغچه , دشمن , عرصه , ملت , تنگ , بمبارون , کارون , انداخت , کوچه ,
بازدید : 352
[ دوشنبه 16 شهريور 1394 ] [ 10:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کفتری درباری اَم ، آقا، به دادم می رسی؟

واله و بی درکُجا، مولا ، به دادم می رسی؟

تشنه ی شیرین شرابِ نابِ حوضِ کوثَرَم،

ساقیا با ساغرِ صَهبا به دادم می رسی؟

وامدارَت هستم و جانم بَسی نا قابل است

مانده در اَقساطِ وانفسا ، به دادم می رسی؟

کشتی نوحِ نجاتی ، من پناه آورده ام

غرقِ گردابم، تک وتنها، به دادم می رسی؟

زائرانِ مُستَمندَت را توحجّ و عُمره ای

ای صفا و مَروَه یِ طاها به دادم می رسی؟

خاکِ درگاهَت نمایم توتیای دیده ام

ای شفایِ چشمِ نابینا، به دادم می رسی؟

ضامنِ آهوی وحشی دربیابانی ، رضا

واسطه سازم جوادَت را به دادم می رسی؟

غافل ازخود گشته ام عمرم به پایان می رسد

بُرده شیطان ثروتم یغما به دادم می رسی؟

واژه یِ درماندگیّ والتماس آورده ام

در گناه افتاده ام از پا، به دادم می رسی؟

با کبوترهای درگاهت به نجوا آمدم

شروه خوانم واله و شیدا به دادم می رسی؟

با ادای شاعری در واژه ها افتاده ام

ها شدم مغلوبِ این دعوا، به دادم می رسی؟

گوشه ی چشمی نظربر«مهدوی» می افکنی؟

درصِراط آن محشرکُبرا، به دادم می رسی؟


غلامرضا مهدوی آزاد



لینک ثابت

برچسب ها : یا امام رضا(ع) , به دادم می رسی , درباری , واله , بی درکجا , شراب , حوض , ساقیا , ساغر , صهبا , اقساط , وانفسا , کشتی , نوح , زائران , حج وعمره , صفا و مروه , نابینا , غافل , کبوتر ,
بازدید : 258
[ سه شنبه 03 شهريور 1394 ] [ 19:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

تقديم به فاطمه معصومه(س)

اي كوير از قدوم تو سرسبز
دست هايت هميشه باراني
شادمانم به جشن ميلادت
در دلم كرده اي چراغاني

شرح حال تو در سرم افتاد
حيف شد واژه هاي من لنگند
تا كجا مي رسانيم بانو
باز هم عيد و لحظه ها تنگند

خوش به حالت ستاره اي هستي
خانه ي ماه رو به رويت هست
مي زني سر به خانه ي اميد
جمكراني كه آرزويت هست

شور و حالي فكنده اي در قم
بس كريمانه هم چو دريايي
فاطمه ثاني ات لقب دادند
راوي قصه هاي زهرايي

كاش مي شد برابرت بودم
از نگاهت ستاره مي چيدم
تا ز دستت بگيرم انعامي
تا نگويم هميشه نومیدم

از ديار مدينه مي آيي
دست هاي اجابتت وا كن
دفتر شعرم از تو خالي بود
بانوي من بيا و امضاء كن


قاسم یزدانی


لینک ثابت

برچسب ها : معصومه , کویر , قدوم , همیشه بارانی , سرسبز , شرح , حیف , واژه ها , جشن , ستاره , هستی , جمکرانی , شور , قم , کریمانه , فاطمه ثانی , زهرایی , مدینه , خالی , امضاء ,
بازدید : 264
[ سه شنبه 27 مرداد 1394 ] [ 12:34 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بقیّه اله آجَرَک الله

امشب هوای دیگری دارد مدینه // شور و نوای دیگری دارد مدینه
از سوز هجــر صـادق آل محمد // در دل عزای دیگری دارد مدینه
شد کشتــۀ زهر جفا فرزند زهرا // کرب و بلای دیگری دارد مدینه

بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک اله

افتاده از غم لرزه بر اندام هستی // آتش زده زهر جفا بر جان هستی
شور عزای صادق آل نبی شد // یا رستخیــز اکبـر و پایان هستی
آه جناب فاطمه از عرش اعظم // واحسرتا بگرفته در دامـان هستی

بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

واحسرتــا واغربتــا از جور اعدا // پرپر گلی دیگـر شد از گلزار زهرا
در ســالروز مــاتم قـرآن ناطق // شد خیمۀ غم در دل هر شیعه برپا
مُدغَم شده شوّال با ماه محــرم // روئیــده گلهای غم اندر باغ دلهـا

بقیّةاله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

از جور منصور ستمکار منـافق // لب بسته از فرمان دین قرآن ناطق
از کینه و جور و جفای تیره روزان // شد کشتۀ زهر ستم امام صادق
اندر عــزای لاله های باغ زهـرا // لبریز خون گشته دل پـاک شقـایق

بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

امشب دل پر نـور پیغمبر گرفته // ماتـم به عـرش کبریا حیـدر گرفته
درماتم جانسوز بابا در مدینه // موسی ابن جعفر خون زچشم ترگرفته
از رحلت جانکاه نور چشم زهرا // عالم ز نو چتــر عزا بر ســر گرفته
خامنه ای درخیمۀ مـاتم نشسته // صاحب زمان زانوی غم در برگرفته

بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

&
رباعی:
تا ما به علی وَ آلِ او دل بستیم
از جامِ محبّتِ حسینی مستیم
سرّیست به اشکِ ما که رهبر فرمود
ما ملّتِ گریه ی سیاسی هستیم


علی اکبر شجعان



لینک ثابت

برچسب ها : بقیۀ الله , آجرک الله , مرثیه , امام صادق , مدینه , شورو نوا , آل محمد , زهر جفا , حجۀ الله , واحسرتا , قرآن ناطق , منصور , زهر ستم , جانسوز , رحلت , باغ زهرا , زانوی غم , گریه ی سیاسی , عزای لاله , نور پیغمبر ,
بازدید : 275
[ دوشنبه 19 مرداد 1394 ] [ 7:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یکی را پسر مست و مخمور بود
ز اخلاق نیکو بسی دور بود

یکی باغ انگور بودش پدر
معیشت نمودی از این رهگذر

چو مستی هر روز فرزند دید
همه تاک آن بوستان را برید

حکیمی چو بشنید، دادش پیام
که ای داده بر دست شیطان لگام

تو! پنداشتی آدم مست کیست؟
که مستی تو کم ز فرزند نیست

گرفتم که او مست لایعقِل است
به مستی نشاید ره مست بست

پسر برد گر خواب این خانه را
بریدی تو هم آب و هم دانه را

رَز از بهر انگور آمد پدید
نه از بهر  مستی که گردد نبید

شراب ای برادر اگر پاک نیست
گنه از من و توست، از تاک نیست

علی حکمت

لینک شعرخوانی صوتی، تصویری



دریافت فیلم دیدار شاعران



لینک ثابت

برچسب ها : حکمت , مست , مخمور , اخلاق نیکو , بسی دور , باغ انگور , معیشت , رهگذر , مستی , فرزند , تاک , بوستان , شیطان , لگام , مست لایعقل , نشاید , شراب , خواب , خانه , گنه ,
بازدید : 627
[ شنبه 20 تير 1394 ] [ 7:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شب قدراست دلم رنگ شقايق دارد

چشم من سرخي معشوقه و عاشق دارد

من خمار عطش جام حقيقت هستم

زخم مولا خبر از دستِ منافق دارد

@@@


مي بَرَد هوش من امشب مي نابت چه كنم؟

شده آتش دل از اين جامِ شرابت چه كنم؟

خال بالاي لبت مستي من كرد فزون

طفل دل گشته در اين كوچه خرابت چه كنم؟

زلفِ پُر پيچ بر اين باد بهاري مسپار

ديده شد جاري خون از تب و تابت چه كنم؟

دلم آشفته تر از گيسوي طناز تو شد

گشته مجنون دل از اين لحن جوابت چه كنم؟

دوش از ابروي خونريز تو صد دشنه چكيد

تار دل گشته زه چنگ و ربابت چه كنم؟

تو همان موج بلندي كه به ساحل زد و رفت

كه پس از موج فرو رفته حبابت چه كنم؟

دوش دل كوه غمي داشت ز هجران رُخَت

وصل حاصل نشد از شهد گلابت چه كنم؟

ديدنِ "صبح" رُخَت آرزوي شام من است

تا كه تابيد رخ از زير نقابت چه كنم؟


محمد ضیایی

لینک ثابت

برچسب ها : شب قدر , شقایق , معشوقه , خمار , عطش , حقیقت , زخم , منافق , چه کنم , مستی , طفل دل , آشفته , مجنون , ساحل , هجران , صبح , حاصل , موج , دوش , طناز ,
بازدید : 275
[ پنجشنبه 18 تير 1394 ] [ 23:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای کشتی فتاده به گرداب خون علی

ای روشن از تو دیده ی مهتاب خون علی

ای شیر کردگار به هنگامۀ نبرد

وی عابد شهید به مهراب خون علی

در خشکسال غیرت و عزت ز چشم عشق

جاری شده به پای تو سیلاب خون علی

تار عزا و موسیقی غم نواختی

با زخمه ی عدالت و مضراب خون علی

ای تشنه ی وفا ز مریدانِ بی وفا

نوشیده ای ز تیغ ستم آب خون علی

اندر سپیده ای که نمودی طلوع سرخ

شد دیدگان دهر پر از خواب خون علی

با چاه کرده ای ز بس ای ماه درد دل

در حسرت سپیده زدی باب خون علی

شمشیر ابن ملجم دون را تو از کرم

وقت نماز کرده ای سیراب خون علی

زخمی زدند برتو که تاریخ تا ابد

رؤیت کند جمال تو در قاب خون علی


علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : شهادت , امیرالمؤمنین , علی(ع) , کشتی , گرداب , مهتاب , شیر کردگار , هنگامۀ نبرد , عابد شهید , غیرت و عزت , چشم عشق , سیلاب خون , تار عزا , مسیقی غم , زخمه ی عدالت , مضراب خون , تشنه ی وفا , تیغ ستم , ماه درد , ابن ملجم ,
بازدید : 257
[ یکشنبه 14 تير 1394 ] [ 15:26 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 29
صفحه قبل 1 2 ...23 24 25 ...28 29 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت