close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 24
آخرین ارسال های انجمن

زبان حالِ امام علی علیه السّلام:

زهرا بمان

فاطمه آرام جان ای مهربان زهرا بمان

ای همه آه وفغان، ای قد کمان زهرا بمان

لاله ی خونین و خاموش گلستان نبی

با توعطر آگین بُوَد محرابمان زهرا بمان

طایر بشکسته بالم ای تمام باورم

آیه ی اِنّا فـَتـَحنا را بخوان زهرا بمان

باربگشای ای عزیزم این چه وقتِ رفتن است

دوریَت برمن بسی باشد گران زهرا بمان

یاورِ مظلومه ام ای شاهد رنج علی

بی تودشمن شاد گردد بی گمان زهرا بمان

ای گل نیلی رخ غم پرورم  پرپر مشو

شام غربت زود باشد این زمان زهرا بمان

ای گرانبارِ امانت ازنبی درنزد من

با چه روئی رد کنم ازخود ضِمان زهرا بمان

گفتنی ها باتو دارم ای گل یاسِ رسول

پَر، نکش تاپهنه ی هفت آسمان زهرا بمان

با تو تقوا بوی گلهای بهشتی می دهد

شافع روزِ جزای "شیعیان" زهرا بمان

بلبل بَیتُ الحَزَن اُمَّ الحُسَینِ وَالحَسَن

صَیقـل آئینه های انس وجان زهرا بمان

می کنی آثار سیلی را نهان از من چرا

باعلی ، با روی نیلیّ و نهان زهرا بمان

# # #

ای کبودِ چهره ات نقشِ پریشانِ دلم

دلپریشانم بمان؛ آزرده جان زهرا بمان

این کمانِ قـدِّ تو، اکنون عصای دست من

وای اگر اُفتد عصایم درمیان زهرابمان

درغم دوریِ تو احساس پیری می کنم

چهره ات کرده بهارم را خزان زهرا بمان

ای که آزار تو، آزار رسول است و خدا

از خدا خواهم پناهُ اَلأمان؛ زهرا بمان

درسقیفه خائنان، چوب حراج دین زدند

تا کنی اِفشا مَتاعِ آن دُکان زهرا بمان

غاصبانِ منبر و محرابِ دینِ احمدی

کینه ی دیرینشان گشته عیان، زهرا بمان

این دغلبازانِ پُست و نام و نان افشا نما

تا شوند از دَم سیه روی جهان زهرا بمان

بی تو از گردابِ غمها، کی به ساحل می رسم

کشتی ام دیگر ندارد بادبان زهرا بمان

بازهم با چاهِ کوفه دردِ دل خواهم نمود

شکوه ها دارم ازاین نامردمان زهرا بمان

# # #

«مهدوی» راه ولایت ازعلی تا مهدی است

برسرپیمان خون با یوسفِ زهرا بمان

غلامرضا مهدوی



لینک ثابت

برچسب ها : زبان حال , بلبل بیتُ الحَزَن , فاطمه آرام جان , زهرا بمان , لاله ی خونین , طایر بشکسته بال , یاورِ مظلومه , شاهد رنج علی , گل نیلی رخ , شام غربت , گل یاس نبی , شافع روزِ جزا , صَیقـل آئینه های انس وجان , روی نیلی , کبودِ چهره , کمانِ قـدِّ , غم دوری , تالیِ تِلوِ نبی , اَلأمان , حراج دین ,
بازدید : 430
[ چهارشنبه 20 اسفند 1393 ] [ 9:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
رباعی :

گیریم که راه جنگ را سد می کرد

یا پیشنهادِ صلح را رَد می کرد

حالا تو بگو که این امامِ مظلوم

با دشمنِ خانگی چه باید می کرد


***

تو پاک و زلال مثل باران بودی

بخشنده چو ابرِ نوبهاران بودی

با صلحِ توشد عیان که مانندِ پدر

همواره اسیرِ جهلِ یاران بودی


***

بر دردِ همه طبیب یعنی که شما

چون مادرِ خود نجیب یعنی که شما

در بینِ تمامِ بندگانِ زر و سیم

مانندِ پدر غریب؛ یعنی که شما

***

تا بال و پَرَت به آسمان می دادی،

آئینه ی عرش را نشان می دادی

تو روضه ی جدّ خویش را می خواندی

در طوس به روی خاک جان می دادی

علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : وداع آخر صفر , راه جنگ , سد می کرد , پیشنهاد صلح , امام مظلوم , دشمن خانگی , پاک و زلال , مثل باران , بخشنده , ابر بهاران , مانند پدر , اسیرجهل , جهل یاران , طبیب یعنی , تمام بندگان , زر و سیم , بندگان زر و سیم , مانند پدر غریبیعنی که شما ,
بازدید : 453
[ سه شنبه 02 دي 1393 ] [ 13:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

هفت آسمان، از کربلاتا کوفه را باتو عزا داشت
 
صبرِمصیبتهایت ای صِدّیقه ی صُغری خدا داشت
 
پشتِ صبوری از مصیبتهایِ عالَم را شکستی
 
امّا دلت هرلحظه ای درآن سفر، ماتم سرا داشت
 
تـا دراِسـارت ماجرای کربلا را زنـده کردی،
 
سـوزِدلت خونـابـه ها ئی ازجفا را درخفا داشت
 
درخیمه های آتشین؛ زَینُ العِبادُ جسمِ تب دار
 
آن نازنین مـولای دین، صدکربلا درکربلاداشت
 
لیـلا زِداغ نوجوان وطفلِ معصومش به شبـها،
 
خـوابِ پـریشـانِ روان، ازمـاجرای پُر بَلا داشت
 
اُمُّ البَنیـن آن مــادرِ شیـرانِ شَجعانِ دلاور،
 
خـونِ بَـصَـر، جـاری زِ دشتِ پُربلای  نینوا داشت
 
طفلِ سه ساله ، نـازنیـن دُردانه ی نابِ برادر،
 
با رأسِِ بابا، در خرابه ، یک شبی غوغا به پا داشت
 
هنگامه ی جان دادنش بانو رُقیّه ، همچو زهرا
 
برزخمِ تن،گلگون بدن ، مرهم زِشلاّقِ جفا داشت
 
رأسِِ بـرادر ، در بـرابـر، بـرسـر نی ، صوتِ زیبا،
 
گلواژه هایِ نابِ  قُرآنی زِ لب هایش  صفا داشت
 
نیــزارِ بــازارِ اسـارت از غنـائـم ،  بَـرسـرِدست،
 
انـواعِ گُلهـای شکوفا ازشهیـدان؛ سـرجـدا داشت
 
آنجا گُلی خندان به روی نیزه ای فرقش دوتا بود
 
آلاله ای دیـگر بـه پیشـا نـی  رَدِ  سنگِ بلا داشت
 
صـد اربعیـن بـرتوگذشت از کربلا تا کوفه و شام
 
اینها همه در خطبه ی  غرّای تو ، زیبا  جلا داشت
 
بِـنـتِ اَسَــد ای وارثِ خونِ شـهیـدانِ ولایـت،
 
تنهـا شهامتهای تو ، درکوفه ، مولا، مُرتضی داشت
 
"اُمُّ المَـصـائـِب" ؛ آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت،
 
هرلحظه ی فریادِ دشمن کوبِ تو صد مرحبا داشت
 
ذکرِشکیبائیِّ تـو، در نینوا، چندین هزاراست،
 
صبـرِمُصیبتهـایت ای دُختِ علی تنها خدا داشت



لینک ثابت

برچسب ها : آفتابِ در اسارت , هفت آسمان , از کربلا تا کوفه , صبر مصیبتهایت , صدیقه ی صغری , پشت صبوری , مصیبتهای عالم , ماتم سرا , ماجرای کربلا , خیمه های آتشین , جسم تب دار , خواب پریشان , اُمُّ البَنیـن , مـاجرای پُر بَلا , شیـرانِ شَجعانِ دلاور , ذکر شکیبایی , دخت علی , اُمُّ المَـصـائـِب , آفتـابِ کـربــلایِ دراســارت , بِـنـتِ اَسَــد ,
بازدید : 270
[ دوشنبه 24 آذر 1393 ] [ 20:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

هنوز از قتلگاه كربلا آلاله جوشان است
و در فصل قساوت پيكر خورشيد عريان است

فتاده لاله هاي سر جدا در بستري از خون
و اينك آسمان در اين بلا اشكش به دامان است

پذيرايي عجب كردند از آل علي كوفه
لگدمال ستوران وارث آيات قرآن است

ميان پنجه هاي برف و بوران مهرباني كو؟
عذار لاله ها سيلي خور فصل زمستان است

به چشم خار و خسها كي گل نرگس عزيز آيد
كنون كه باغباني نوبت خار مغيلان است

نشسته بر حرير غنچه ها دريايي از شبنم
نوازشگر به اشك كودكان شلاق طوفان است

ترنم هاي باران را فقط آيينه مي فهمد
ولي آيينه هم در هاله اي زار و پريشان است

و تحريم است صحبت در كنار نعش آلاله
كتاب ناطق قرآن سرش بر نيزه مهمان است


قاسم یزدانی



لینک ثابت

برچسب ها : پیکر خورشید , قتلگاه , آلاله جوشان , قصاوت , لاله های سرجدا , آل علی , لگدمال , وارث آیات قرآن , برق و بوران , عذار لاله , فصل زمستان , گل نرگس , خار مغیلان , حریر غنچه , نوازشگر , شلاق طوفان , نعش آلاله , زارو پریشان , کتاب ناطق , تحریم است ,
بازدید : 277
[ جمعه 07 آذر 1393 ] [ 6:59 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


تيغ در پنجه ی قابيل فراخواني داشت

كينه در پشت نقابش شب مهماني داشت

كوفه انگار به يك فاجعه تن در مي داد

واي مهمان كشي آينه ارزاني داشت

كارواني ز حجاز آمده تكبير به لب

از صفا تا به منا آينه گرداني داشت

راه بستند بر اين قافله شيطان زده ها

كينه بر چهره ی خود پينه به پيشاني داشت

ايل قابيل همانها كه علي را كشتند

تيغشان غرقه به خون رنگ مسلماني داشت

تيغ برآب كشيدند و بريدند ز كام

ظهر زخمي كه اذان قامت قرباني داشت

خنجر آماده به خون از پس تكبير اذان

تيغ در ركعت خون معركه گرداني داشت

يك به يك آينه ها زير سم اسب شكست

آب خونين شد و خورشيد پريشاني داشت

كودكان حرم عطشان جگر آب كباب

و عطش بر لبشان داغ فراواني داشت

آخرين مرد به جا مانده روي دست پدر،

خون سرخش به صف عرش گل افشاني داشت

محمد ضیایی



لینک ثابت

برچسب ها : خون سرخ , فراخوانی , تیغ در پنجه , شب مهمانی , پشت نقاب , یک فاجعه , مهمان کشی , تکبیر به لب , آینه گردانی , شیطان زده ها , پینه به پیشانی , ایل قابیل , رنگ مسلمانی , ظهر زخمی , قامت قربانی , تکبیر اذان , معرکه گردانی , خورشید پریشانی , گل افشانی , عطشان ,
بازدید : 300
[ جمعه 23 آبان 1393 ] [ 16:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

سلام ای وارثِ اَسماءِآدم

سلام ای گوهرِبی تای عالَم

سلام ای وارث نوحِ پیمبر

سلام ای زاده ی محراب ومنبر

سلام ای برخلیلُ الله وارث

سلام ای بردلیل الله باعِث

سلام ای وارث عیسی ابنِ مریم

توئی روح خدادرجان عالم

سلام ای وارث محمودِاحمد

ذَبیحُ اللهُ ، جُندُاللهُ ، سَرمَد

ســــلام ای وارثِ ماهِ امامت

حسین ابن علی شمسِ ولایت

سلام ای مقتدای راست قامت

نمازت باشهادت بسـت قامت

سلام ای وارث زهرای اَطهَر

سلام ای طاهِرَالطُّهرِالمُطَهَّر

سلامم برتوو خیلِ ملائک

به ارواحِ الَّتی حَلّت فِنائِک

به گلبانگ رَسایِ اَلصَّلاتَت

شهادت داده آتَیتَ اَلزَّکاتَت

به معروفِ توعالم دررهِ راست

اقامت می کند  با قامتِ راست

به نَهی ازمُنکَرَت غوغابپا شد

وَ کُلُّ اَرضِِ عالم کربلاشد

زِ اِخلاصَت عبادت شرم دارد

اطاعت هم زِتوآزرم دارد

خط سرخی که باخونت کشیدی

مسیحائی نَفَس دردین دمیدی

توازپیغمبَری پیغـمبَرازتو

به عالم سروری نازم سَرِتو

سَرِنی صوتِ قرآن سازکردی

وَ مُشتِ غاصبان را بازکردی

تلاوَت می نمودی آیه ها را

مُنـَوَّرمی نمودی سایه ها را

به هفتادو دو یارِبا وفایت

نمودی دینِ جَدَّت راحمایت

هرآنکس درجهان آزاده مَرداست

تأسّی بَرخطِ سرخِ توکرداست

مهدوی


لینک ثابت

برچسب ها : سلام وارث , اسماء آدم , گوهر بی تا , نوح پیمبر , محراب ومنبر , خلیل الله , وارث عیسی , روح خدا , جان عالم , محمود احمد , ذبیح الله , جندالله , ماه امامت , شمس ولایت , مقتدا , زهرای اطهر , خیل ملائک , گلبانگ , قامت راست , صوت قرآن ,
بازدید : 274
[ پنجشنبه 01 آبان 1393 ] [ 8:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


علی عشقَست و پرچمدارِ عشق است
علی گنجینه ی اسرارِ عشق است

علی سر چشمه ی فیض الهی است
علی دریایِ گوهربار عشق است

علی آیینه ی لطفِ خداوند
علی فرماندهِ پیکارِ عشق است

علی از کعبه تا محراب طی کرد
علی آن کاروانسالارِ عشق است

علی باشد وَصی خَتمِ رُسُل را
علی در زندگانی یارِ عشق است

علی شمسِ جهان آرای هستیست
علی سرچشمه ی انوارِ عشق است

علی عدل و علی تقوا، علی عشق،
علی روشنگرِ افکارِ عشق است

علی بُنیانگذارِ عشقبازیست
علی آن نقطه ی پرگارِ عشق است

علی در عاشقی عاشقتر از عشق
علی مولا و میدان دارِ عشق است

علی اکبر شجعان


لینک ثابت

برچسب ها : عشق است علی , پرچمدار عشق , سرچشمه فیض , گنجینه اسرار , دریای گوهرآیینه ی لطف , فرمانده پیکار , کاروانسالار عشق , ختم رسل , یار عشق , شمس جهان آرای , انوار عشق , علی عدل , علی تقوا , علی مولا , پرگار عشق , میدان دار عشق ,
بازدید : 397
[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 15:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

فصل شقايقهاي خونين رنگ رفتند

فصل شهادت دربهار جنگ رفتند

رفتند تا با سينه ها سنگر بسازند

از پيچ پيچ كوچه هاي تنگ رفتند

رفتند تا باغ شقايقهاي عاشق

آئينه ها تا پيش پاي سنگ رفتند

مردان باور موسم كوچ پرستو

آئينه هاي پاك بي نيرنگ رفتند

رفتند تا سجاده ها در خون بشويند

رقص جنون كردند و خوش آهنگ رفتند

با راهيان نور تا ديدار معشوق

با پاي پرتاول شب و فرسنگ رفتند


محمد ضیایی


لینک ثابت

برچسب ها : پای پرتاول , فصل شقایقها , شقایقهای خونین رنگ , فصل شهادت , بهار جنگ , سینه ها , سنگر , پیچ پیچ , پیچ کوچه ها , کوچه های تنگ , رفتند , شقایقهای عاشق , آینه ها , پیش پا , پای سنگ , مردان باور , موسم کوچ , کوچ پرستو , بی نیرنگ , سجاده ها ,
بازدید : 409
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 6:54 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

دلم باز در پشت اروند خون است                                      

عطشناک یک جرعه لبخندخون

عطشناک یک جرعه جام الست                                            

 که سازد مرا فارغ از هر چه هست

عطشناک یک جرعه جام بلا                                                   

 که سازد به عشقت مرا مبتلا

الا ساقی باده ی رستخیز                                                  

کرم کن شرابی به جامم بریز

شرابی که بر جانم آتش زند                                                 

به جانم زجانانم آتش زند

شرابی که یکدم حسینی شوم                                              

 و سرمست عشق خمینی شوم

شرابی که آنی خدائی شوم                                                   

و در خاک و خون کربلایی شوم

زنم قایق دل به اروند خون                                                  

 و در محضر دوست پیوند خون

دلم باز یاد خدا می کند                                                

نظرها سوی کربلا می کند

دل خسته ام بر سر آتش است                                            

 پر بسته ام بر سر آتش است

دریغا که فصل بهاران گذشت                                             

غمی ماند و پیر جماران گذشت

علی اکبر شجعان



لینک ثابت

برچسب ها : لبخند خون , یک جرعه , عطشناک , جام الست , جام بلا , باده ی رستخیز , آتش زند , سرمست , عشق خمینی , خدایی شوم , کربلایی , ارمند خون , پیوند خون , محضر دوست , یاد خدا , سوی کربلا , پر بسته ام , فصل بهاران , پیر جماران , علی اکبر شجعان ,
بازدید : 390
[ دوشنبه 24 شهريور 1393 ] [ 10:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

پر مي­زنه تو سينه دل كفتر چاهي ميشه

اسمِ خُراسون كه مياد نگفته راهي ميشه

كبوتري خسته­ ام و دل تو دلم نمونده

غمِ غريبي آقا جون جيگر مو سوزنده

غريبه ­ام تو شهري كه دلا پر از غروره

مُحَبّتا مرده ديگه كوچه­ ها سوت و كوره

تنها شدم تو شهري كه يه روز پر از صفا بود

اشكاشون از جنس بلور آسمونش دعا بود

محبت از تو شهر ما پر زده و پريده

غمِ قفس سختِه آغا ؛ جون به لبم رسيده.

كبوتري زخمي­ اَم و زخمیِ اين زمونه

كه تيرِ صيّاد ميگره سينه مو هي نشونه

طبيبِ من خوب مي­دوني دردِ بي درمون دارم

هر شب و روز اَشكایِ تلخِ مثلِ بارون دارم

آغا گناه تو شهر ما خيلي فراوُون شده

دنيا شده قفس برام دلم پريشون شده

تو شهر من آغا داره حجابا كم رتگ ميشه

اون دلایِ صاف و زلال سياه­تر از سنگ ميشه

اسم خراسون كه مياد آغا دلم مي­ گيره

دل ديگه زندوني شده تو اين قفس اسيره

وقتي يادش حرم مياد فوري هوائي ميشه

چرخ مي­زند دورِ حرم كارش گدائي ميشه

دلم مي­ خواد از راه دور ازت شفا بگيره

براي عاشقا آغا حالِ دعا بگيره

ديشب تو خواب،آغا بازم خوابِ حرم مي­ ديدم

مثل زمان بچگيم تو صحنا مي­ دويدم

رو گونه­ هام ز دوري اَت، جوي رَوُنِ اشكه

ميون بركه ی دلِ مو جاي خون اشكه

جونِ جوادت بگو تا يوسف زهرا بياد

از پس ابراي سپيد، روي دريا بياد

بگو بياد چون دلامون ديگه قرار نداره

طاقت يك عمر سراسر انتظار نداره

بايد بياد كه دردامون دوباره درمون بشه

اين دلاي تار و كدر ستاره بارون بشه

بايد بياد نسترنا شكوفه در بيارن

قاصدكا خبر از اون سوي سحر بيارن

جونِ جوادت بگو تا بهاري ديگه بياد

كاري بكن امام رضا كه انتظار سر بياد

بازم طلوع جمعه و چشماي مونده بر در

تا كي دلِ شكسته و ندبه و  ديده ی تر

بگو بياد سجاده­ ها خاك مي­خورن تو ايوون

مادرا بس گريه دارن با گيسوي پريشون

بهاي مادري آغا اينجا چه ارزون شده

درد بي­ مهري آغا جون چقدر فراون شده

غمِ قفس سخته آغا بيا ما را رها كن

از زير اين بارِِ گرون غم ما را  جدا كن

ما را ببر كنار حوض كوثر

پيش شقايقهاي سرخ پرپر

محمد ضیایی- سایر اشعار...




لینک ثابت

برچسب ها : خُراسون , کفتر چاهی , غم غریبی , سوزونده , غریبه ام , سوت وکور , پر از صفا , جنس بلور , پزده و پریده , جون به لبم , تیر صیاد , اشکای تلخ , فراوون , پریشون , کم رنگ , صاف و زلال , هوایی , خوابِ حرم ,
بازدید : 456
[ دوشنبه 10 شهريور 1393 ] [ 21:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 27
صفحه قبل 1 2 ...23 24 25 ...26 27 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت