close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 2
آخرین ارسال های انجمن


هر چند عشق، قصه‌ی شهد مکرر است              

از هر چه بگذری، سخن شعر خوش‌تر است

شیراز و، شعر و، سعدی و، حافظ چهار راز...            

از هر زبان که می‌شنوی، باز، نوبر است

بشنو... که وصف حضرت سعدی و شعر او

از هر سخنوری شنوی، روح‌پرور است

باغ گل همیشه بهارست، دفترش

این باغ را، چه حاجت سرو و صنوبر است

مجموعه‌ی کلام و غزل‌های ناب او

گاه قیاس با دگران، باز برتر است

یک بوستان حکمت، یک گلستان ادب

یک کهکشان غزل، غزل مستی‌آور است

منظومه‌ی بدیع خواتیم و طیبات...

یک آسمان ستاره، پر از درّ و گوهر است

در صبح بوستان و گلستان، بدایعش

مانند طیبات، پر از عطر و عنبر است

ختم کتاب فضل و بلاغت به نام اوست

این منشآت، حک شده بر کاغذ زر است

این تحفه‌ها، که هدیه‌ی اصحاب کرده است

تاج گل است و، چون قصب‌الجیب، شکّر است

هر باب ازین کتاب نگارین که بنگری

همچون بهشت، گویی از آن باب، بهتر است

این طرفه بین... که گفته‌ی سعدی هنوز هم

معیار سنجش سخن و حکم داور است

سعدی، به ملک شعر، خداوندگار عشق

 در فضل، در قلمرو هستی، پیمبر است

سعدی سخنوری است گزین، بر سریر شعر

در هر زمان، اشاره‌ی او، حرف آخر است

ملک ادب، گرفته به تیغ سخنوری...

بر تخت کشور سخن و شعر، افسر است

بازش نفس فرو رود از بیم اهل فضل

فرزانه شاعری که حکیم است و مفخر است

اینت سخنوری که کلامش به شعر و نثر

مصداق سهل و ممتنع و، فخر خاور است

لوح و معلمش، همه آموخت عشق و شعر

میراث‌دار معنی و، اکسیر دیگر است

بعد از هزار سال که در خاک خفته، پاک

آوازه در فکنده و، خاکش معطر است

بعد از وفات، تربت او در زمین مجوی

در سینه‌های مرد هنرور، مصور است

او نیست در میانه، ولی تا همیشه، باز

هر نکته‌ای و هر غزلش، تازه و تر است

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟

در ظاهر، ار که نیست، به باطن برابر است

بسیار سال‌ها به سر خاک او رود...  

کاین آب چشمه آید و، در گُل شناور است

هر چندمان به مادر گیتی، امید نیست...!

اما هنوز، دیده‌ی مشتاق بر در است

با آن که صبر، سود ندارد ولی پدر

هم گوش استماع ندارد، هم ابتر است

آیا دوباره همچو تو، فرزندی آورد؟

هیهات... ازین خیال محالی که در سر است

***

ای جاودانه شاعر...! ای فخر خاک پارس...!

شیراز، با تو از همه‌ی شهرها، سر است

نامت نگین حلقه‌ی شعر است و شاعری!

بر تارک زمین و زمان، زیب و زیور است

نظم کسان، برابر شعر بلند تو

هر جا، قیاسِ رویگر و کیمیاگر است

امروز هم، به شوق کلام تو، گوش‌ها

چون گوش روزه‌دار، بر الله‌اکبر است

حسن تو، نادر است در این عهد و شعر تو

هرچند چشم و گوش بسی، کور یا کر است

بر باغ ما، چه رفته که زاغ و زغن در آن

بر هر درخت، صدرنشین است و سرور است؟

گر سنگ از این حدیث بنالد، عجب مدار

از شعله‌ای که بر تن این باغ بی‌بر است

***

امشب مگر به وقت نمی‌خواند، این خروس؟

شب رفته است و ختم سخن، نامیسر است

هوشیار اگر نمی‌رود از در برون، یکی

سرمستی‌اش ز باده‌ی سعدی، به ساغر است

پایا... دلی که حقه‌ی راز نهان ماست

مانا... گلی که باغ زمین را مسخر است

ختم سخن، به شعر تو شایسته‌تر، که نظم...

این گفته‌ها، برابر شعرت، محقر است

***

این بوی روح‌پرور، از آن کوی دلبر است

وین آب زندگانی، از آن حوض کوثر است

ای باد بوستان، مگرت نافه در میان

وی مرغ آشنا، مگرت نامه در پر است؟

بوی بهشت می‌گذرد، یا نسیم دوست...

یا کاروان صبح که گیتی، ‌منور است؟

بر راه باد، عود بر آتش نهاده‌اند

یا خود، در آن زمین که تویی، خاک، عنبر است

این قاصد از کدام زمین است، مشک‌بوی

این نامه در، چه داشت که عنوان معطر است؟

در نامه نیز، چند بگنجد حدیث عشق؟

کوته کنم که قصه‌ی ما، کار دفتر است

همچون درخت بادیه، سعدی به برگ شوق

سوزان و، میوه‌ی سخنش همچنان، تر است...


علیرضا طبایی



ادامه مطلب


برچسب ها : علیرضا , طبایی , بزرگداشت , سعدی , هر چند , عشق , قصه‌ی , شهد مکرر , از هرچه , بگذری , سخن شعر , خوش‌تر , شیراز و , شعر و , سعدی و , ،حافظ , هر زبان , می‌شنوی , نوبر است ,
بازدید : 25
[ دوشنبه 02 ارديبهشت 1398 ] [ 9:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد



یکی ازمداحان اهل بیت ( آقای سازگار) برای شب شعر ، دعوت شده بودند بیت رهبری!  این خاطره رو تعریف می کردند:

همه ی شاعران ، شعرهای عریض وطویلشون رو خوندند ومورد تشویق جمع قرار گرفتند 

و هر کی بهتر بود به به و چه چه بیشتری می کردند!

تا نوبت به یکی ازشعرا رسید ایشون رو کرد به حضار  و گفت من برای امشب ، یک بیت آوردم.حضار زدند  زیر خنده ... 

جمعیت که ساکت شد ، گفت: 

تازه یک مصرعش هم از حافظ عاریه گرفتم ...

این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم زد زیر خنده ... اما وقتی آروم شدند خواند:


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»


همه منتظر مصرع بعدی بودند که خواند:

.

.

.

.

 

 

.

.

.

.

.


تمام هستی زهرا ( س)نصیب نرجس شد!


تا چندین دقیقه صدای تکبیر و صلوات از همه جا به گوش می رسید ...


اللهم عجل لولیک الفرج ...


ادامه مطلب


برچسب ها : گل نرگس , گل نرجس , گل , نرگس , ستاره ای , بدرخشید , ماه مجلس , مجلس شد , دل رمیده , مارا , انیس , مونس , مونس شد ,
بازدید : 35
[ یکشنبه 01 ارديبهشت 1398 ] [ 15:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


دل دل نکن که می رسد از دلبرم خبر

شام فراق می رود و می شود سحر

چیزی نمانده تا برسد منجیِّ بشر

چیزی نمانده گلشن زهرا دهد ثمر

عید وصال آمده و لحظه ی ظفر


مژده بده که شد حسن عسگری پدر


کعبه به گوش باش که منجی رسیده است

قلب تمام عالم امکان تپیده است

در سامرا امید خدا آفریده است

خورشید روی دامن نرگس دمیده است

عالم دم ِ محمّدیّش را شنیده است


قرآن نشسته بر لب قرآن دادگر


قرآن بخوان که حسرت کعبه صدای توست

رویای عرش زمزمه ی ربّنای توست

تیغ امیر خیبرو خندق برای توست

امِّید فاطمه به دم رونمای توست

شش گوشه در تب سفر کربلای توست


همراه خود مرا به سوی نینوا ببر


دین با حضور ناب تو تکمیل می شود

با تو بساط توطئه تعطیل می شود

وای از فراق یار که تحمیل می شود

اشکم برای آمدنت نیل می شود

امسال هم بدون تو تحویل می شود


نوروز انتظار شد و غصِّه بیشتر


دردانه ی زمین و زمان صاحب الزّمان

امّید قلب مادر سادات و شیعیان

کعبه گرفته با هوس دیدنت زبان

مانده به راه آمدنت چشم عاشقان

یا حیدری بگو و دلم را بده تکان


حیدر مدد بگو و بیا صاحبِ نظر


در دولت تو عدل علی می کند ظهور

حال و هوای فاطمیّه می شود صبور

دست کریم تو به دلم می دهد شعور

کرب و بلاست مقصد این کاروان نور

تو می رسی که دم بزند جمعه از غرور


تو می دهی به آه غریبانه ام اثر


حسین ایمانی



ادامه مطلب


برچسب ها : دل دل , منجی بشر , دلبرم , شام فراق , گلشن , عید وصال , مژده بده , رسیده است , عالم امکان , امید خدا , دامن نرگس , رویای عرش , امید فاطمه , نوروز انتظار , مادر سادات , چشم عاشقان , صاحب نظر , عدل علی , دست کریم , کاروان نور ,
بازدید : 38
[ شنبه 31 فروردين 1398 ] [ 21:19 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🌺🍃🌺🍃🌺🍃

بیا که دل شده چشم انتظار مهدی جان
گذشته سال فراق از هزار مهدی جان

بیا که در قدمت عاشقانه سربازیم
کنیم بهر تو جان را نثار مهدی جان

چراغ خانه دل را به وصل روشن ساز
قدم به دیده عاشق گذار مهدی جان

صفا بیار به باغ و چمن مصفا کن
تو ای نسیم صبا ای بهار مهدی جان

بیا که از غم هجران در این خراب آباد
نمانده است به دلها قرار مهدی جان

اگر چه لشکر غم حمله کرده از هرسو
مرا چه غم چو توئی غمگسار مهدی جان

اگر تمامی اعدا به فتنه برخیزند
چو کوه در هدفیم استوار مهدی جان

جز آستان تو ای دوست سر نمی سائیم
شویم جمله اگر سربدار مهدی جان

ز سازمان ملل ننگ دارد استمداد
کسی که شد به تو امیدوار مهدی جان

که سازمان ملل در حیات خود دارد
صواب هیچ و خطا بی شمار مهدی جان

بیا که عاشقان تو گردند با تمام وجود
به شوق ، گرد تو  پروانه وار مهدی جان

خوشا دمی که در این صیدگاه پر آشوب
کنیم آهوی وصلت شکار مهدی جان

شجعان.

🌺🍃🌺🍃🌺

نسیم نگاه

روشن کنم چو شامِ سیاهی زِ چشمِ تو
پیدا کنم به قلبِ تو راهی زِ چشمِ تو

ای صبحِ آرزو که بهاریست مقدمت
کی می وزد نسیمِ نگاهی زِ چشمِ تو

ای چشمه سار چشم الهی میان خَلق
چشمِ عدو به دور الهی زِ چشمِ تو

بر کُلبه ای که نور ندارد نظر نما
تا بشکفد طلیعه ی ماهی ز چشم تو

دشمن اگر که قصدِ دل و دینِ ما کند
عازم شود به جبهه سپاهی زچشم تو

اشکِ تو در مصیبتِ سلطان کربلا
گاهی ز دل برآیدو گاهی ز چشم تو

پوشیده ای تو دیده ی خویش از گناهِ ما
پوشیده نیست گرچه گناهی زِ چشمِ تو

شرم وحیا نهاده جسوریم در گناه
ای وای اگر که سر زند آهی زچشم تو

در جبهه ی تقابل معروف و منکرات
یاری شوند آمر وناهی زچشم تو

آنان که می کنند اطاعت زِ نایِبَت
نزدِ خدا برند گواهی زِ چشمِ تو

(محزون) قیام کرده که شب را سحر کند
تا سر زند شکوهِ پگاهی زچشم تو .


🌺🍃🌺🍃🌺

 یاصاحب الزّمان

دل گشته بیقرارِ تو یاصاحِبَ الزّمان
سخت است انتظارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

عمریست در مسیرِ نگاهت نشسته اند
عشّاقِ جان نثارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

کی می رسد اجازه برای قیامِ تو
از سویِ کردگارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

خون می کشد گناه من و ظلم دشمنان
از چشمِ اشکبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

رویم سیاه گشته ولی دیده ام سپید
مانده به رهگذارِتو یاصاحِبَ الزّمان

ای گل زِ بوستانِ ولایت چو بشکفی
گلها شوند خوارِتو یاصاحِبَ الزّمان

خورشیدِ عشق وماه امیدو نجوم بخت
گردند در مدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان 

باغِ امید و گلشنِ عشق وبهارِ وصل
خُرَّم شد از بهارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

می گردد آب زَهره ی دشمن به روزِجنگ
از تیغِ آبدارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

تو تاجِ افتخارِ منی در تمامِ عمر
من نیز شرمسارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

ما مستفیض فیضِ خداوندِ اکبریم
از یُمنِ اعتبارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

دردا که کرد لشکرِ پاییز دست چین
گلهایِ لاله زارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

روشن شبی که شعله کشد خرمنِ ستم
از برقِ ذوالفقارِ تو یاصاحِبَ الزّمان

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : مهدی موعود , دل شده , چشم انتظار , مهدی جان ,
بازدید : 74
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 21:0 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


باز هم روح الامین دارد غزل می آورد

صنعت ایهام و تشبیه و بدل می آورد

تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر

واژه واژه بر لبم جام عسل می آورد

شعر شیرین مرا شور عجیبی داده است

واژه ی نابی که در چندین محل می آورد

چیست آن واژه که همراه ادایش جبرییل

جمله ی «حیّ علی خیرالعمل» می آورد

در میان شعرهای شاعران اهل بیت

دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد:

یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟!

جلوه ی قطره کجا و جلوه ی دریا کجا؟!

کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید

عرش را و فرش را آیینه بندانی کنید

آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا

باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید

طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان

جان ما را پیش پای یار، قربانی کنید

از خَم ابروی او صدها خُم می می چکد

باید امشب خلق را انگور مهمانی کنید

دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست

باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید

هر که باشد نوکر تو زود آقا می شود

خود به خود با یک نگاه تو مسیحا می شود

یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت

نام تو زیباست ای مرد قیام اهل بیت

گر چه آقا مثل یوسف با نمک هستی ولی

نام زیبای تو شیرین کرده کام اهل بیت

السّلام ای حُجّةَ الله ای امامَ منتظَر

لحظه لحظه می رسد بر تو سلام اهل بیت

از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود

نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت

می رسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی

می رسی تا که بگیری انتقام اهل بیت

مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری

می بری با جلوه ات دل از امام عسگری

نیمه ی شعبان که می گردد عیان، صاحب زمان

می کند گل بر لب پیر و جوان، صاحب زمان

اشهَد انّ که هستی تو امام آخرین

می وزد از هر مناره این اذان، صاحب زمان

یک سؤال آقا!... اگر که جای کعبه ثابت است

پس چرا در هر کجا داری مکان، صاحب زمان؟!

تشنه هستم تشنه ی یک جرعه ی دیدار تو

وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان

می رسی یک روز ای خورشید پشت ابرها

می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان

با ظهورت می شود خوشحال زهرا مادرت

پیش مرگت می شود آن لحظه آقا نوکرت

العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است

در فراقت اشک ها و بی قراری ها بس است

اشک ها ی ما که یک لحظه به درد تو نخورد

ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است

تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم

ندبه و خون دل و شب زنده داری ها بی ایت

معصیت، پاکی دوران جوانی را گرفت

ما جوان ها را کمک کن، شرمساری ها بس است

باید آقا درد غربت را فقط فریاد کرد

گوشه گیری های ما و راز داری بس است

با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن

قلب ویران مرا با مقدمت آباد کن


محمد فردوسی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت , صاحب الزمان , عجل الله , تعالی , فرجه الشریف , باز هم , روح الامین , غزل , می آورد , صنعت , ایهام , تشبیه , حیّ علی , خیرالعمل , یوسف مصری , کجا , یوسف زهرا , حُسن ختام , اهل بیت ,
بازدید : 48
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 20:35 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

***

هجران رفیق گرم و گلستانی من است

اصلا فراق یار دبستانی من است

تا پا به پای گردش ایام می روم

بیچاره این دل است که قربانی من است

دیشب میان آینه ی شخصی خودم

دیدم که چند خط روی پیشانی من است

این چند تار موی سپیدند شاهدم

آری غم تو باعث ویرانی من است

من با جگر معاهده ی خون نوشته ام

تا آن زمان که داغ تو زندانی من است

لیلا به رفت و آمد و مجنون به خواب ناز

این قصه ی قدیم پریشانی من است

گفتند : سر زده گذر از شهر کرده دوست

چیزی که مانده است پشیمانی من است

تا حال اگر نفس ز گلو می کند گذر

از ارتباط قلبی و پنهانی من است

پس کی زمان دیدن روی تو می رسد ؟

این پرسش دو دیده ی بارانی من است

روزی که قبر مادر خود را نشان دهی

تازه زمان گریه ی طوفانی من است

چون آبرو ز درگه خوبان گرفته ام

دنیا به کام و مرگ به آسانی من است

با اقتدار منتظر مقدم توام

پرچم به دست یار خراسانی من است


"رضا رسول زاده"



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , صاحب , الزمان , عجل , الله , تعالی , پرچم , به دست , یار خراسانی , هجران , رفیق , گلستانی , اصلا , فراق , یار دبستانی , پیشانی , شاهدم , ویرانی , قربانی , معاهده ,
بازدید : 19
[ جمعه 30 فروردين 1398 ] [ 8:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()

 

ببر بیان کرده چو رستم به تن / ارتشی‌ام، حافظ خاک وطن

تخمۀِ زالم، پسر گیو و طوس / خاک ره فاطمه را داده بوس

تیغ دو دم همچو علی در کَفم / مست و پریشان ز شعف چون دفم

دل به علمداریِ عباس خوش /  گِرد حرم آمده‌ام هاله وُش

تشنه‌لب بادۀِ حُسن القضا  / شهره به عشقِ علیِ مرتضی

وارث میراث تهمتن منم  / پنجۀِ در پنجۀِ دیو افکنم

شیعۀِ حیدر و علمدارِ عشق /  میر مدافع به حرم در دمشق

آینه‌دارِ رخ حیدر به فَرّ /   جامۀِ رزم علوی کرده بَر

سَدِّ ره خصم وطن همچو کوه / حیدری‌ام، شیعۀِ رستم شکوه

رخت علمداری زینب به تن / جان و تنم کرده فدای وطن

 عاشق زینب ، مه عباس رو /  میر حرم، محسن قطاسلو

  بُرده نسب ها زِعلی، ذوالفقار /  دل به یدالهی زینب سپار

بوسه زن خاک درِ فاطمه  / عاشق جانبازی بر فاطمه

 من قمرم، آینه عباس را  /   منتقم سیلیِ بر یاس‌ها  

لرزه برانداز تنِ دشمنم /  آینۀِ رستم دستان منم

کرده سیاوش گذر از آتشم  /  شیرِ کمانگیر وطن، آرشم

کوفته دشمن به گِران گرزها  / هالکِ ضحاک، به البرزها

عاشقیِ فاطمه در تاروپود / خصم قسم‌خوردۀ آل سعود

 عاشق این خاک و دیار کهن / لاله رخ و غرقه‌به‌خون پاره تن

بر تن من پرچم ایران کفن /  خاک وطن سرمۀِ چشمان من

تا که نِگه بد نکند میهنم  / سینه سپر کرده به اهریمنم

سینه سپر کرده به ایران زعشق  /  حافظ بر مرزِ وطن در دمشق

گر به حلب راه نبندم بر او /  پای نهد خاکِ وطن را عدو

های حقیرانِ قجرگونه پست /  گشتۀِ از بادۀِ برجام مست

کَر شده‌ها وقت فراخوان عشق / کوفه نشینانِ به جنگ دمشق

کَردۀِ از فتنه علی جان به لب / مرزِ وطن هست دمشق و حلب

عهد گلستان چو قجر بسته‌ها  /  وقت بلا زاویه بنشسته‌ها

نامه پس از نامه ولی داده‌ها /  وقت بلا کرده ولی را رها

کوفه نشینان اسیرِ هراس /  فتنه گرانِ به ولی از خواص

نشئۀِ از بادۀِ برجام ها /  ای به دُلار آمده آرام‌ها

قوم سعودی شده اربابشان  /  گر نشود سد به حلب راهشان

دیو و ددانی که همه داعشند  /  لشکر کین جانب ایران کشند

های حقیران مذلت نشین  /  دشمن ایران به حلب درکمین

کوفه نشینان ز غیرت بری /  فتنۀِ تان را کنم افشاگری

قوم تجاوزگر ناموس‌ها  /  حادثه‌ها بسته به قرپوس ها

نیست شما را ز چه این جان‌ستان / شرم تجاوز به نوامیستان  

داعش و هتاکی ناموس تان /   هست پذیرنده به قاموس تان؟!

غفلت اگر لحظه کنیم از عدو /  مام وطن را ببر د او گلو

گر که نبندیم بر او ره به شام /  مردم ایران کند او قتل‌عام

جانب ایران بکشد او سپاه  /  قُلزم خون افکند از کین به راه

های خیانتگرِ میهن فروش   /  این‌همه بر یاریِ داعش مکوش

ای زِ خُم فتنه قدح گیر ما  /  طعنه مزن این‌همه بر پیر ما  

داعش اگر فتح دمشق آورد  /  حمله به ایران پس‌ازآن می‌برد

مهلت ایران به فواحش دریغ  /  مام وطن، حملۀِ داعش، دریغ

ما سر این مارِ شده اژدها  /  در حلب آریم به سرنیزه‌ها

آلِ سعودِ همگی خار و خس  /  آرزویی کرده پلید و عبث

 لشکر کین جانب ایران کشد  /   تا که به خون خاک شهیدان کشد

بوی بلا بشنو از این شعر ناب  /  آل همه نشئۀ نوشِ شراب

گوش کن ای کرده ز فکر عبث  /  حمله به خاک وطنم را جرس

گر که به راه افکنی ای بوالهوس  /  جانب سیمرغ، سپاهِ مگس

 کرده از آن لشکر ایران هوس  /  بازنگردد به خدا زنده کَس

قوم قمر در کف او ذوالفقار /  لشکریانِ تو کند تار و مار

زان سپس آید به دیار حجاز  /  تا که بگیرد ز کفت مکه باز

منتظرانیم به صبحِ ظهور /  تا برسد ماهِ علمدارِ نور

 بیرق سبز علوی را به دست  / از شط خون کرده گذر مستِ مست

همره با نرگسِ یاس کبود  /  مکه بگیریم از آل سعود

شیعه دل‌آشوبِ یمن تا دمشق  /  دیده به در دوخته بر راه عشق

ساغر خون‌رنگ دعا را به دست  /   منتظر آمدن مهدی است   

 تا که بگیرد ز سعودی حرم /  بیرق حق را بکند او علم

به امیدظهور حضرت یار ...

منصور نظری



ادامه مطلب


برچسب ها : اسلامی , ایران , تیغ , دو دم , همچو , علی , کَفم , شیعۀِ , حیدر , علمدارِ عشق , منتقم , سیلیِ , یاس‌ها , خصم , قسم‌خوردۀ , آل سعود , غفلت , لحظه , از عدو , ارتش ,
بازدید : 28
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:30 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


گفتند بهشتی كه نباشی برهوت است

دیدیم كه این مُلك ز فیضت ملكوت است

گفتند كه از تیره ی مردان بزرگی

دیدیم تمام تو جلال و جبروت است

گفتند در آئین شما باده حرام است

دیدیم مِی نام تو در جام قنوت است

هرجا سخن از حُسن تو آید به میانه

در كنج لب یوسفیان خال سكوت است

قافیه مهم نیست در آن بیت كه گفتند

الطاف خداوند به عشق تو منوط است

آیینه ی الله نمایی علی اكبر

مستغرق در ذات خدایی علی اكبر

یك عده بر آنند كه قرآن كریمی

یك عده بگویند كه احسان قدیمی

یك قوم تورا زاده ی طوفان بشناسند

یك عده بگویند كه از نسل نسیمی

آن روز كه از راه رسیدی همه گفتند

تو نقطه ی بسم الله رحمن و رحیمی

باید كه تورا قبله ی راهش بشناسد

هر دیده ی بینایی و هر قلب سلیمی

آیینه ی پیغمبری و خَلقاً و خُلقاً

باید همه گویند كه تو خُلق عظیمی

طوبا هوس قامت رعنای تو دارد

عباس دلش میل تماشای تو دارد

فارغ شده بازار دل از سود و زیان ها

كالا به جز عشق تو ندارند دكان ها

بی روح تر از هر جسدم بی غم عشقت

ای نام تو انگیزه ی ضرب ضربان ها

آنجا كه پی حاكم شایسته بگردند

باید سخن از مدح تو آید به میان ها

محدود به یك عصر و زمان نیستی آقا

اندیشه ی تو ریشه دوانده به زمان ها

مجموعه ی علم و ادب و زهد و شجاعت

باید ز تو سرمشق بگیرند جوان ها

الگوی جوان ای پسر ارشد ارباب

دریاب گدا بر درتان آمده دریاب

هرجا خبری غیر تو باشد خبری نیست

جز مهر تو در عمق دل ما اثری نیست

ای میوه ی شیرین درخت علویّون

شیرینی شهد لب تو در شكری نیست

ای حضرت اربابِ ادب محضر ارباب

گر تو پسری هیچكسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ باباست

یك وقت نگویی پی من چشم تری نیست

دانی كه چه آورده غمت بر دل بابا

داغت به جگر هست ولیكن جگری نیست

هر چند كه هر بند تو از بند جدا شد

برخیز كه بابای تو انگشت نما شد


محسن عرب خالقی



ادامه مطلب


برچسب ها : گفتند , بهشتی , نباشی , برهوت , برخیز , بابای تو , انگشت نما , هیچكسی , پسری , نیست , دیدیم , این مُلك , فیضت , ملكوت , آیینه ی , الله نمایی , علی اكبر ,
بازدید : 18
[ چهارشنبه 28 فروردين 1398 ] [ 1:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روشـن از نـو چشـم پیغمبـر شـده
خنـده جـاری بـر لب حیـدر شـده
شـادمـان صـدیـقـۀ اطـهـر شـده
عـرش غـرق زینـت و زیـور شـده


آسـمـان دیـده پـُر اخـتـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده



ای دل ای دل سیـنه را کن صیقلی

ذکـر حـق بـر گـو بـه آوای جَلـی

در مدینـه نـور حـق شـد منجـلی
مژده بـابـا شـد حسیـن بـن علی 


پُـر ستـاره دیـدگـان تـر شـــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده
بـوی جـانبـخـش گـل یـاس آمده
لالــه ای لبـریـز احسـاس آمـده

بـر پیـمـبـر اَشبَـهُ النـاس آمـده

شیـر مردی مثـل عبــاس آمـده


باغ هستی بین کـه خوش منظـر شده
عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


این گـل خوش منظرِ خوش رنگ و بـو

دارد از جدش پیمبر خُلـق و خـو
داده رخسـارش بـه گـلـهـا آبـرو
هست در بیـن ملائـک گفـتـگـو


نخل ایمان بین چـه بـارآور شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


خـالـق امشب بـابیـانِ تـازه ای

خـَلـق کـرده داسـتـان تـازه ای
دست حــق بـا قهـرمان تازه ای
کـربـلا را داده جــان تــازه ای


قسمت دلـدادگـان دلبـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شـده


شیعیـان لطـف خــدا را بنگرید

آفـتـاب حـق نـمـا را بنـگـریـد
مظهـر لطـف و صفـا را بنگریـد
حـیــدر کـربـبـلا را بـنـگـریـد


آنـکــه ثـارا... را یـاور شــده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


ای فـدای چهـرۀ نـورانـی اش

مـاه داده بـوسـه بر پیشـانی اش
عرشیان گـرم زیارت خوانی اش
کاش می شـدجـان ما قربانی اش


دامن آئـیـنـه گــل پـرور شده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده


اُمِ لیلا گل بـه دامن کـرده است

خـانـه را با آن مُزَیّن کرده است
چلچراغ دیده روشن کرده است
جـامه ای از نور برتن کرده است


دامـن لیــلا پُـر از گـوهـر شـده

عـیـد میــلاد علـی اکبـر شــده

علی اکبر شجعان (محزون اصطهباناتی)


سایت ادبی شهید رابع استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , امام حسین , چشم پیغمبر , خنده جاری , صدیقه اطهر , نور حق , مژده بابا , مثل عباس , باغ هستی , خوش منظر , دلدادگان , عید میلاد , مظهر لطف , آئینه گل , چلچراغ , گوهر , ام لیلا , چهره نورانی , قهرمان ,
بازدید : 223
[ سه شنبه 27 فروردين 1398 ] [ 10:46 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



 گرچه تا غارت این باغ نمانده است بسی
بوی گل می رسد از خیمۀ خاموش کسی

 چه شکوهی است در این خیمه که صد قافله دل
می نوازند به امیّد رسیدن جرسی

 دامن خیمه به بالا بزن ای گل که دلم
جز پرستاری درد تو ندارد هوسی

ای صفای سحری جمع به پیشانی تو!
باد پاییم و به گردت نرسیده است کسی

بر سردار تمنّای تو گل کرد مسیح
یافت از شعلۀ ادراک تو موسی قبسی

راهیم کن به تماشای جمالت بگذار
بر سر سفرۀ سیمرغ نشیند مگسی

 چه صمیمی است خدایی که تو یادم دادی!
لطف محض است اگر نیست جز او دادرسی

 باز شب آمد و من ماندم و این گریه و .. .نیست
جز ابوحمزۀ توفانی تو همنفسی

محمد_فخارزاده



ادامه مطلب


برچسب ها : دامن , خیمه , بالا بزن , گرچه , غارت , نمانده , خیمۀ , خاموش , شکوهی , می نوازد , هوسی , تمنّای , مسیح , ادراک , سیمرغ , صمیمی , محض , ابوحمزه , همنفسی , دادرسی ,
بازدید : 25
[ جمعه 23 فروردين 1398 ] [ 11:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 29
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ...28 29 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت