close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان - 2


در سال 1367 تیمسار ستاری که فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را بر عهده داشت، به منظور تبریک سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) نامه‌ای را به محضر حضرت امام خمینی(ره) ارسال می‌کند. 

حضرت روح الله نیز با طبع بلند و ذوق الهی خویش،‌ نامه فرزند برومندشان را با نگارش غزلی در هامش آن نامه، اینگونه پاسخ می‌دهند:



متن نامه شهید ستاری و شعر زیبای حضرت امام به این شرح است:


محضر مبارک امام امت و رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و فرمانده معظم کل قوا

حضرت امام خمینی مدظله‌العالی


با نهایت مسرت ولادت با سعادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) ‌را از طرف خود و کلیه پرسنل نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی به محضر مبارک آن حضرت تبریک و تهنیت عرض نموده و از درگاه خدواند متعال توفیق روزافزون مسلمین و سلامت و طول عمر آن بزرگوار را مسئلت می‌نمایم. 

فرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران

سرتیپ منصور ستاری


پاسخ حضرت امام خمینی(ره)


* من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم 

 

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم 

 

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم 

 

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم 

 

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم 

 

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم 

 

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم




ادامه مطلب


برچسب ها : بمناسبت , سالروز , شهادت , شهید ستاری , فرماندهی , نیروی هوایی , ارتش , جمهوری , اسلامی , حضرت فاطمه , فاطمه زهرا , امام خمینی , طبع بلند , ذوق الهی , نگارش غزلی , خال لبت , ای دوست , گرفتار شدم , چشم بیار , همچو منصور ,
بازدید : 49
[ جمعه 15 دي 1396 ] [ 11:28 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


علاقه رهبر معظم انقلاب به شعرهای انقلابی

رهبر معظم انقلاب علاقه‌مند هستند تا در شعرها به مفاهیم مرتبط به انقلاب و روند حوادث انقلاب اسلامی پرداخته شود و اصولاً خوششان نمی آید کسی در مدح ایشان بسراید

شعری که مهدی جهان‌داربا موضوع:"فتنه شاید" درحضور رهبری قرائت کرد به شرح زیر است
:

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد

فتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دندان
در لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشد

فتنه شاید کُنجِ پستوی کسی لای کتابی
فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد

فتنه شاید در صفِ صِفین می‌جنگیده روزی
فتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!

فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده
یا که در طیّاره پاریس - تهران بوده باشد

فتنه شاید تابی از زلف پریشانِ نگاری
فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد

فتنه شاید اینکه دارد شعر می‌خواند برایت
وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد

ذرّه‌ای بر دامن اسلام ننْشیند غباری
نامسلمانی اگر همنامِ سلمان بوده باشد

دوره فتنه است آری، می‌شناسد فتنه‌ها را
آن‌که در این کربلا عباس دوران بوده باشد

فتنه خشک و تر نمی‌داند خدایا وقت رفتن
کاشکی دستم به دامانِ شهیدان بوده باشد


وقتی شاعر این بیت را خواند: «فتنه شاید کنج پستوی کسی لای کتابی/ فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشد» رهبر انقلاب و تمام حاضران او را تحسین کردند، اما وقتی به این بیت رسید: «فتنه شاید اینکه دارد شعر می‌خواند برایت/ وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد» مقام معظم رهبری سخن شاعر را قطع کرده و فرمودند: خدا نکند؛ در پایان این شعرخوانی شاعر اصفهانی، رهبر معظم انقلاب سه مرتبه فرمودند: آفرین! بسیار بسیار خوب، خیلی خوب بود.



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه شاید , دوره فتنه , روزگاری , اهل ایمان , بوده باشد , روزی انسان , لباس میش , تیز دندان , لباسی تازه , فتنه چوپان , کنج پستو , لای کتابی , لازم نیست ,
بازدید : 43
[ دوشنبه 11 دي 1396 ] [ 11:27 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بال پرواز گشایید که پرها باقیست

بعد از این باز سفر، باز سفرها باقیست


پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبر ها باقیست

گفت فرزانه ای هر روز شما عاشوراست
جبهه ها باقیست، شمشیر و سپر ها باقیست

جنگ پایان پدر های سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسر ها باقیست

گر چه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط ها باقیست، اما و اگر ها باقیست

شرط اول قدم آنست که مجنون باشیم
در ره منزل لیلی که خطر ها باقیست

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه ها می رود و خون جگر ها باقیست

-=-=-=-=-=-

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه ها در به در و قافیه ها آواره

قصه تلخ است، چه تلخ است بگویم یا نه
صبرتان می رود از دست بگویم یا نه

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می داند
آنقدَر دل نگران شد که خدا می داند

قصه آن بود که یک طایفه که فتنه از اوست
دوست را دشمن خود خواند، و دشمن را دوست

آری آن طایفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد و به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم، این هدف است

گر چه یاران علی بودند، سازش  کردند
با معاویه نشستند و خوش و بش کردند

نکته ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طایفه انگار بدهکار نبود

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جا نماز آب کشان، عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن، گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در آن روز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به همیت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
اوفتد این کار به تدبیر ابوموسی ها

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه، کوفه ست ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان، مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر، به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان، او سخن دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت

-=-=-=-=-=-

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان، سفری پیدا شد

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

-=-=-=-=-=-

وای اگر اهل بصیرت، احد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

گفت ای پاک دلان، ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حرّ و زهیر است این راه

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مداین کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقیست
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقیست

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشت خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

جواد محمد زمانی



ادامه مطلب


برچسب ها : ننهم دی , فتنه خاموش , خاموش شد , مرصاد آمد , امداد آمد , چنین بود , عاشورا شد , مشت خیانت , خدا هست , دی باقیست , ایوان مداین , عبرت آموز , بال پرواز , باقیست , ابراهیم , بت شکن , فرزانه ای , سفر کرده , شرط اول , اول قدم ,
بازدید : 38
[ جمعه 08 دي 1396 ] [ 19:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سال‌ها منتظر روی برادر بودم

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟
من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
اینهمه راه بیایم، تو نیایی سخت است

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
سال‌ها میشود واز پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته و با قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند
چقدر دسته‌ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

... من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

بنویسید که عشاق همه مال هم اند
هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده
سال‌ها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود، خدایا شکرت
هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود

اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

بنویسید سری بر سر نی جا می‌کرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا می‌کرد
 

علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : وفات حضرت , حضرت معصومه , خواهری , بنویسید , جلوی خیمه , پیکر پامال , گودی گودال , پسری داشت , غارت نشود , خدایا شکرت , عطشان , عریان , نگاه همه , شاه خراسان , مرقد جانان , روی سرم , ریخته اند , تن خسته , روی قبرم , سخت است ,
بازدید : 46
[ جمعه 08 دي 1396 ] [ 14:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


و دانه ریخت بیایی کبوترش باشی
دوباره آینه‌ای در برابرش باشی

نه اینکه پر بکشی و به شهر او نرسی
میان راه پرستوی پرپرش باشی

مدینه شهر غریبی برای فاطمه هاست
نخواست گم شده‌ای مثل مادرش باشی

خدا تو را به دل بی قرار ما بخشید
و خواست جلوه‌ای از حوض کوثرش باشی

به قم رسیدی و گم کرد دست و پایش را
چو دید آمده‌ای سایه‌ی سرش باشی

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد
و تا همیشه تو یاس معطرش باشی

نگاه تو همه را یاد او می‌اندازد
به چهره‌ات چه می‌آید که خواهرش باشی

خدا نخواست تو هم با جوادِ کوچکِ او
گواه رنج نفس‌های آخرش باشی

نخواست باز امامی کنار خواهر خود ...
نخواست زینبِ یک شام دیگرش باشی


قاسم صرافان



ادامه مطلب


برچسب ها : وفات حضرت , حضرت معصومه , دانه ریخت , بیایی , کبوترش , کبوترش باشی , پر بکشی , شهر او , نرسی , پرستوی پرپرش , باشی , شهر غریبی , فاطمه ها , بی قرار , نخواسا , مثل مادرش , جلوه ای , حوض کوثر , گلدان مرمر , یاس معطر ,
بازدید : 43
[ جمعه 08 دي 1396 ] [ 13:51 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ترکیب بند

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است
حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست
که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

زبان رو به سوی قبله مانده طبعم
به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

فضای آبی شعرم نثار مقدمتان
بهار هم به قدوم شما جوان شده است

نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما
کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

چه منتی به سر خلقت خدا داری
اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

سحاب رحمتی و پای آسمان خدا
کنار می کشد آن ساعتی که می باری

فرشتگان همه مبهوت جلوه رویت
چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را
به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید
طلوع نسل خدا را زمان بیداری

لبان حضرت هادی پر از ترانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

اگرچه عمر تو ایام کمتری دارد
ولی به عمر دوصد نوح برتری دارد

بهشت کوی تو! نه... نه... غباری از کویت
کجا به وعده جنت برابری دارد؟!

کدام دلبری؟! آنهم به نقد جان دادن
شبیه و مثل تو آنقدر مشتری دارد

دل مریض من آقا اگرچه ناخوش بود
ولی به لطف تو اوضاع بهتری دارد

گدای ریزه خور سفره تو سلطان است
چراکه بر سر خود تاج سروری دارد

نگاه ماست که دنبال آب و دانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

خوشا به حال کسی که هواییت باشد
گدای روز وشب سامراییت باشد

شنید هرکه حدیث تو از پس پرده
همیشه مست کلام خداییت باشد

عبادت تو میان درندگان یعنی
جهان به سلطه فرمانرواییت باشد

کسی که در وطنش خانه رضا دارد
هلاک کنیه ابن الرضاییت باشد

خوشا به آنکه به یاد ضریح شش گوشت
مسافر حرم کربلاییت باشد

بیا مرا بطلب، دل پر از بهانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

شما که جود و کرم عادت و مرام شماست
گدا همیشه پر از شرم احترام شماست

شما که صاحب شیرین ترین اسمائید
همیشه روی لب ما طنین نام شماست

شما که هیچ زمان حج نرفته اید اما
هم آب زمزم و هم کعبه تشنه کام شماست

شماکه حجت حقید در برابر ما
به گفته خودتان فاطمه امام شماست

تورا به فاطمه آقا خودت دعایی کن
که استجابت، اجزایی از کلام شماست

دعا برای فرج نزد آستانه توست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست


محمد علی بیابانی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت امام , حسن عسکری , علیه السلام , دوباره , پای غزل , دوان شده , شده است , حروف واژه , ترانه خوان , ذوق شما , همرنگ , سوی قبله , پرتوان , فضای آبی , مقدمتان , کتاب شعر , بی کران , خلقت خدا , چشم زمین , بارش حسن ,
بازدید : 62
[ دوشنبه 04 دي 1396 ] [ 16:34 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



گفتگوی ادیان

با نگاهِ خود ببر تا عالمِ بالا مرا
آسمان بفرست مثلِ حضرتِ عیسی مرا

توبه فرمایان درِ میخانه ها را بسته اند
مست کن با آن نگاهِ مستِ بی پروا مرا

من مسلمانم تو ترسا عشق، کیشِ برتر است
من مسلمانت کنم یا می کنی ترسا مرا

در حرم یا در کلیسا عقد می بندندمان
یا بیا با من به مشهد یا ببر جلفا مرا

اصفهان نصف جهان بوده است بی تو پیش از این
می شود با تو پس از این این و آن دنیا مرا

من تو را با شعر تا آیاتِ قرآن می برم
تو ببر با چشم تا انجیلِ یوحنّا مرا

گوش بستم بر هزار امّا و می ترسم که تو
آخرش تنها گذاری با هزار امّا مرا

#غلامعباس_سعیدی



ادامه مطلب


برچسب ها : تولد عیسی , عیسی مسیح , حضرت عیسی , نگاه خود , عالم بالا , توبه فرمایان , در میخانه , بسته اند , مست کن , نگاه مست , بی پروا , مسلمانم , مسلمانت , ترسا مرا , اصفهان , نصف جهان , می شود , آیات قرآن , انجیل یوحنا , گوش بستم ,
بازدید : 38
[ دوشنبه 04 دي 1396 ] [ 8:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


مسیر شهر مدینه ستاره باران بود
و کوچه کوچه ی این راه، ریسه بندان بود

مُقَّربان الهی به صف شده بودند
هوای مستی و عاشق شدن نمایان بود

سکوتِ محض، فضا را گرفته بود و سحر
ملک به شکل بشر آمد و غزل خوان بود

چه ازدحام عجیبی، چه راه بندانی
و هرچه قدر بخواهی گدا فراوان بود

حسودِ شهر، لبش را گزیده از حسرت
در انتهای همین کوچه ها پریشان بود

بشارت از در و دیوار کوچه می بارید
ترانه بر لبِ حور و پَری و قِلمان بود

جنون به حَدِ خودش می رسید هر لحظه
بشیر آمده و دست به گریبان بود

فضا فضای تهیَّت، هوا هوای جنون
زمان زمانِ رسیدن، ملک گل افشان بود

نفس به سینه گرفت و، صدا نمی آمد
فقط طنینِ صدا، آیه های قرآن بود

ز رفت و آمد قدّوسیان شنیدم که
حرام بود غم و غصه، عشق ارزان بود

نسیمِ باد صبا می وزید نیمه ی شب
مسیر سبز حضورش به کوی جانان بود

تعارف این لحظات، آمد و نیامد داشت
که مور دور و برِ خانه ی سلیمان بود

از این طرف همه میخانه ها شده آباد
از آن طرف بت و بتخانه هرچه ویران بود

سبد سبد گل یاس از بهشت آوردند
عبورِ خانه ی وحیٍ خدا گلستان بود

پیمبران الهی جلوس می کردند
طبیب می رسد از راه، وقت درمان بود

فرشته از دل عرشِ برین زمین آمد
خبر چه بود، که در بینِ شهر حیران بود؟

خبر رسید که آمد امامِ یازدهم
زمان آمدنش فرش، باغِ رضوان بود

رسید و روشنی آورد با قدم هایش
و عمرِ تیرگیِ محض، رو به پایان بود

به یمن مقدم مولود خانه ی زهرا
امامِ هادی علیه السلام، خندان بود

نگاهِ فاطمه در چهره اش هویدا شد
برای اهل نظر این عقیده آسان بود

کشید پرده به رویش ستاره ی زهره
ز بسکه این پسر فاطمه درخشان بود

کسی رسیده که حاتم گدای او بود و
همیشه سفره ی او پهن و از کریمان بود

کسی رسیده که هر نیمه شب شبیه علی
به فکر سفره ی خالیِ مستمندان بود

کسی که قبل ولادت نبود، آمده بود
خلاصه خانه ی او مجمعِ محبان بود


رضا باقریان




ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت امام , حسن عسکری , علیه السلام , مسیر شهر , ستاره باران , کوچه کوچه , ریسه بندان , مقرّبان الهی , هوای مستی , نمایان بود , سکوت محض , گرفته بود , غزل خواند , ازدهام , راه بندان , فراوان , حسود شهر , در انتها ,
بازدید : 68
[ یکشنبه 03 دي 1396 ] [ 10:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی

که از اندیشه برتر می پرد آه سحر گاهی


تو ای شاهین نشیمن در چمن کردی از آن ترسم

هوای او ببال تو دهد پرواز کوتاهی


غباری گشته ئی آسوده نتوان زیستن اینجا

بباد صبحدم در پیچ و منشین بر سر راهی


ز جوی کهکشان بگذر ز نیل آسمان بگذر

ز منزل دل بمیرد گرچه باشد منزل ماهی


اگر زان برق بی پروا درون او تهی گردد

به چشمم کوه سینا می نیرزد با پر کاهی


چسان آداب محفل را نگه دارند و می سوزند

مپرس از ما شهیدان نگاه بر سر راهی


پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویند

جهانی را دگرگون کرد یک مرد خود آگاهی


اقبال لاهوری




ادامه مطلب


برچسب ها : آزادی , آزادی معنوی , شهید مطهری , در بسته , اندیشه , پیدا کرده , شاهین , پواز , پرواز کوتاهی , هوای او , آسوده , زیستن , جوی کهکشان , نیل آسمان , منزل ماهی , بی پروا , کوه سینا , پر کاهی , آداب محفل ,
بازدید : 37
[ یکشنبه 03 دي 1396 ] [ 9:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شعر من ای آسمانی حال من

ای سکوت و شور و قیل و قال من


خسته منشین در حریم وصل یار

نشئه ای از جام مشتاقی بیار


گر سفر نزدیک آید یا که دور

می وزد عطر دل انگیز حضور


می رباید دل صفای این حریم

قدسیان را ذکر یارب العظیم


زائران اینجا حسینی مذهب اند

کربلا در کربلا تاب و تب اند


یک توسّل عشق در این بارگاه

می برد دل را به سوی قتله گاه


اشک اینجا گوهر و آیینه است

قیمتی گر هست این گنجینه هست


لطف خوبان کرامت دیدنی ست

این رواق با صفا بوسیدنی ست


اهل ری در خیمه حق ایمن اند

مومنان با دشمن دین دشمن اند


تا خراسان و قم و ری جان ماست

هفت وادی معرفت ایمان ماست


«جعفر رسول زاده»



ادامه مطلب


برچسب ها : رواق صفا , آسمانی حال , خسته منشین , جام مشتاقی , سفر نزدیک , می وزد , دل انگیز , می رباید , ذکر یارب , یارب العظیم , حسینی مذهب , اهل ری , خیمه حق , دشمن دین , لطف خوبان , هفت وادی , خراسان , بوسیدنی ,
بازدید : 43
[ شنبه 02 دي 1396 ] [ 16:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 24
صفحه قبل 1 2 3 4 5 ...23 24 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان