close
تبلیغات در اینترنت
شب شعر عاشورای سال97

سایت ادبی شهید رابع استهبان
باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید.
ورودی انجمن
شبهای شعر استهبان




سال 1395
-----------****------------



---------***----------


-----------****------------
سال
1394
-----------****------------
سال
1395
-----------****------------

سال
1396
-----------****------------

--------****-------

-----------****------------
برای ورود به انجمن
کلیک کنید
گردهمایی شاعرانه

شنبه شبها

بوستان جمالی 9:30 شب


ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَیِّدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد.
(وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467)

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

استفاده از اشعار باذکر صلوات ودرج منبع آزاد است ؛ بانقد اشعار و پیشنهادهای سازنده در اجر معنوی شریک باشید.


-----------****------------

آموزش وزن به زبان ساده:


-----------****------------

توجه!
با دوبار کلیک برروی هر واژه ای در این سایت معنی آن را دریافت کنید.
شاعران استهبانی

زنده یاد استاد محمد خلیل مذنب  متخلص به جمالی درسال ۱۳۱۰ در شهر استهبان از دیار شاعر خیز فارس دیده به جهان گشود. در سن جوانی به شیراز مهاجرت کرد و در آنجا سکنی گزید و با شاعران بزرگی از خطه فارس از جمله نصراله مردانی و احد ده بزرگی و دیگر شاعران و ادیبان گشور آشنا شد.






آقای «علی حکمت» شاعر استهبانی متولد 1324 و بازنشسته فرهنگی و ساکن تهران است. ایشان شاعر استهبانی است که بعد از مرحوم استاد جمالی توفیق یافته به محضر مقام معظم رهبری برسد و شعر خوانی کند.

حسین گلچین

متولد 1352 شهرستان استهبان فارس، ساکن مازندران

  کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

مؤلف کتاب های :

مجموعه رباعی«یک چای برای آدم برفی»- نشر فصل پنجم-1389- چاپ دوم

مجموعه رباعی«دام بادام»- نشر هنررسانهه اردی بهشت-1389

مجموعه چارابند«شب بخیر زندگی!»- نشر پارسی سرا-1394

مجموعه شعر طنز«خ!»- نشر پارسی سرا-1394

نويسندگان
نظر سنجی
این سایت از دیدگاه شما...؟






لینک دوستان

آخرین مطالب ارسال شده
جستجو

آخرین ارسال های انمن
عنوان ارسالهای جدید انجمن پاسخ بازدید توسط
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 34 mahdavi
وزنهای عروضی 4 17 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 449 mahdavi

ارسال کننده علی اکبر شجعان

سلام

اشعار رسیده به شب شعر عاشورا سال ۱۳۹۷ استهبان

👇👇👇

خورشید گرفته جلوه ایی از رویش
افتاده به دست بادها گیسویش
غلطیده به خاک یوسفی زیبا رو
پیچانده شمیم گُل به صحرا بویش
وقتی که کنار علقمه پیدا شد
مشک و علم و دو دسته گل بازویش
خشکیده لبش ز تشنگی مثل کویر
تیری بنشانده اند بر بازویش
انگاه به علقمه صدا زد ، پسرم
ان کس که گرفته دست بر پهلویش
زینب که به دوش،کوهی از غم دارد
یک باره سپید میشود گیسویش

طیبه محمد خانی

-------------------------------

دلم به وسعت چهارده قرن پیر شده است

دست به کلمه میشوم

(به نام نامی) حیدر

سر به سجده می گذارم


آخر چه سرّی ست

در نوشتن نامت

که

سطرها را معطّر کرده است

به پابوس تو می آیم

با سر

به حکم شاه و گدا

آب

تنها

تماشاگر دشت خون بود
و

گریه های مشک

تقدير
لبان خشکیده ی
امام مشکل گشا

ذکر مدام
لبهای باب الحوائج بود

بریده باد

دودستی که

در روز واقعه
بردارد از برادر،دست

به پابوس تو می آیم

در این چکاچک شمشیرها


پروانه ها
سوختن را خوب بلدند

وقتی

آفتاب بر زمین
عمود بياستد

سرانگشتانم

فریاد می زنند
آفتاب رویت را
نامت را
حسین
حسین

دست به بند می دهم

گر تو اسیر می بري

...
آرزو نقيبي نژاد

-------------------------




وقتی شراب اول در خم فروختند
شب را به جای نور به مردم فروختند
یعنی بهشت را به دو گندم فروختند
وقتی حسین را شب هفتم فروختند
تکلیف شام تار غریبانه روشن است
----------------------
دستان گاهواری ات را تکان مده
هی روی نیزه طفل خودت را نشان مده
بار امانت است، به هفت آسمان مده
بانو دگر بهانه به دست کمان مده
اینجا هنوز در قرق چشم دشمن است
---------------
وقتی مسیر چشم تو دست کمان گرفت
از چشم مشک خون جگر بی گمان گرفت
انگار قلب سرخ زمین و زمان گرفت
((خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت
زاین آتش نهفته که در سینه من است))
-------------
بعد از غروب چشم تو ای ماه آشکار
آتش زدند خیمه تنها ترین بهار
ای بانوان ملتهب مانده در غبار
فرمان رسیده است علیکن بالفرار
صحرا اگرچه شعله آتش به دامن است
-------------
ما را به جرم حب علی انگ میزنند
پیشانی بلند تو را سنگ میزنند
دف میزنند و سنگ هماهنگ میزنند
ماه تمام قافله را چنگ میزنند
((دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است))
---------------
بر دوش میکشم غم هجده بهار را
هفتاد و دو ستاره دنباله دار را
فریاد می کشم غم ایل و تبار را
یک کاروان ستاره شب زنده دار
((بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است))
------------------
یک روز اگرچه دیر ولی می‌رسد ز راه
از کعبه با صدای جلی می‌رسد ز راه
این وعده خداست بلی می‌رسد ز راه
یک روز ذوالفقار علی می‌رسد ز راه
((جان را هوای از قفس تن پریدن است))

محمد حسین فرهادی
داراب


-------------------------

من حسینم آنکه بی باکانه دل از سر برید
دل ز دل، دنیا ز دل، با سر، سر خنجر برید
دل ز اکبر دل ز اصغر دل از آن دختر برید
از برادر دل، دل از پیمانه ی خواهر برید
در سرم اصلاح دین اصلاح انسان بوده است

یا اگر شش ماهه ام سردار لشکر گشته است
ماه میدان اربا اربا اختر اختر گشته است
چشم ساقی، قایقی در خون شناور گشته است
خواهرم در کربلا بی عون و جعفر گشته است
جمله اسماعیل من در عید قربان بوده است

امر بر معروف کردم گر برای امتم
نهی از منکر اگر شد پایه ساز نهضتم
یا اگر محدود شد در تیر باران فرصتم
در نماز اول وقتم نشد کم، همتم
این اساس دین و تکلیف مسلمان بوده است

من اگر پیر و مرادم را پیمبر ساختم
مرشدم را چرخش چشمان حیدر ساختم
پای خود را پیرو پای برادر ساختم
باورم را هر چه دل می خواست مادر ساختم
پیروی از ذات حق دستور قرآن بوده است

عهد بستن عالی و پیمان شکستن خوب نیست
کوفیان را حرمت مهمان شکستن خوب نیست
این چنین آئینه قرآن شکستن خوب نیست
بلکه اصلا، حرمت انسان شکستن خوب نیست
این همه بدعت گزاری کار آنان بوده است

دیگ دنیا جوش آمد خام آخر خام ماند
عاقبت پیمان شکن در این جهان ناکام ماند
مهر شیطان پای کاغذپاره بر جام ماند
نام شیطان از ازل تا این زمان بدنام ماند
هر بدی بیند بشر از کار شیطان بوده است

می رسد روزی کسی بر داد این بیداد ها
شور شیرین ماند و اندیشه ی فرهاد ها
تور طوفان بر کند بنیان این بنیادها
تا که ننشیند به دلها خار این رخدادها
وعده ها قطعی ست چون از سوی سبحان بوده است

احمد خوانسالار داراب

-----------------------------


عباس بچرخان و بچرخان سپرت را
با مشک پر از آب بیاور خبرت را

پایان بده این حادثه را ماه منیرم
زخمی نکند خار و خسان بال و پرت را

در گوشه ی این خیمه👇
دلم در تب و تاب است
عباس... مواظب... نکند باز سرت را

دیدم همه تن در تو ; یدالله عرب را
اوصاف و غرور پدرم را پدرت را

ای روح علی در تو تجلی شده باعشق
شمشیر بگردان و ببین دور و برت را

شمشیر بگردان و ببین حضرت سقا
پژمرده عطش باغچه ی شعله ورت را

از خیمه برون آمده یک خواهر بی تاب
تنها نگذاری به خدا همسفرت را

عباس... علمدار غیورم ...یل میدان
خون کرده سه شعبه دم آخر جگرت را

افتاد زدستت علم و مشک پر از آه
برخیز نبینم یل من چشم ترت را

باران شد و بارید به سر نیزه و شمشیر
خم شد کمرم تا که ...خدایا...کمرت را

گل کرد تمام بدنت در دل این دشت
بر سینه گرفته است کسی زخم سرت را

اعظم زارع
فارس نی ریز

---------------------------------


آب را روی آب ها می ریخت شرم می کرد داشت می لرزید
عکس مهتاب تا کرانه ی شط نرم نرمک در آب می رقصید
نیمه ی ماه تا کمر در آب روی امواج ، نقره می پاشید
ماهِ تنهایِ آسمان انگار بر سپیدایِ صبح می
خندید
________________

مشک را با اراده بالا برد با نگاهی که غرق حسرت
بود
گفت نه‌ نه، آب را نمی نوشم آخر او مرد استقامت
بود
کم کمک ماه پشت نخل آمد صحنه آماده ی جنایت
بود
آخر خط رسیده بود عباس آرزویش فقط شهادت
بود
_________________

یادش افتاد مادرش می گفت تو جگر گوشه ی منی
اما
او حسین است و مادرش زهرا ، یاورش باش روز عاشورا
نگذار او که تشنه جان بدهد حَیَّکَ الله ، ایّها
السّقّا
تو نباشی نباش چیزی نیست ، خون تو هم فدای خون خدا
__________________

مشک با اشک های شط آمیخت جگرش پاره شد گریست گریست
دستش افتاد و شد قلم و نوشت آی عباس نمره ات شد بیست
بیرق آرام از نفس افتاد هان که برگیرد این عَلَم آن کیست؟
پس جوابی شنید و شد آرام منم آن کس و نام من حججیست
__________________

محمد جواد نصیرزاده _ نی‌ریز


------------------------------------


با عمو گفته دلم حسرت میدان دارم
گفتم از سوی پدر نامه و فرمان دارم

نامه را دادم و گفتم دل من را دریاب
تا به میدان نروم حال پریشان دارم

مرگ را دیده ام از شهد و عسل شیرینتر
جان به قربان تو تا در بدنم جان دارم

اذن رفتن که گرفتم دلم آرام گرفت
آه فهمید عمو طاقت طوفان دارم

هر که می تاخت بر آیینه به شمشیر زدم
بر سر و سینه ام از زخم گلستان دارم

لشکر خصم به من چیره شد و داد زدم
گفتم ای ماه بیا... زخم فراوان دارم

اسب ها بر تن من تاخته اند اما باز
روی زانوی تو امید به درمان دارم

اشک در چشم به من خیره شد و زانو زد
گفت سوی پدرت می روی ایمان دارم

خنده مهمان شده بر این دل غمدیده ی من
دست در دست عمو میل به پایان دارم

محبوبه راه پیما

-------------------------


تقدیم به عبدالله بن حسن

تمام هستی ام عمه! زمان دل بریدن شد
رها کن دستهایم را که دیگر وقت رفتن شد

عمو بین هجوم دشمنان سرباز میخواهد
رهایم کن که دیگر نوبت جانبازی من شد

زره اندازه ی من نیست این پیراهنم کافیست
ببین عمه مسیر رفتنم تا ماه روشن شد

رهایم کن که طاقت داده ام از دست و دلتنگم
که آتش زد به جانم آنکه با آیینه دشمن شد

عمو را بی سپر تنها میان دشمنان دیدم
عمو را دیدم و سهمم به سمت او پریدن شد

همه شمشیرهای تیز از من میگذشت ای کاش!
در آغوش عمو آتش برایم مثل گلشن شد

صدا کردم عموجانم... جدا شد دستها از تن
رها شد دستم و روحم رها از خانه ی تن شد

سه شعبه بر گلو اما پریشان عمو هستم
بیا مادر بیا بابا که دیگر وقت شیون شد

محبوبه راه پیما

------------------------------



درشب تفکیک زمین هر دوجهان
دوئل میکنند
شمارش معکوس خون تنیده ی،جهان را
به تصویر می کشد
سینه
در نفس
ْقفل میشود
زمانه خورشيد را
در  لبان  کربلا  فریاد میزند
صدایی که حنجره ی خاک را
میلرزاند
 تیري سه شعبه شد
تا 
جاذبه
حائل  شود بر بغض کودک شش ماهه
باید
عمری کویرِآسمان، رد خون غنچه را
بو بکشد
اینجا
خیمه و علم ها حکایتی
در سر دارند
اشعار محتشم اندوه را
به جان ، جان می اندازد
كمي بيشتر نمانده
تا
شب بر صبحی که هفتادو دوتن نیامدند
 آه شود
تا
کوچه بر سر بزند و مرثیه ها گریه شوند
شعر به خود میلرزد
اشک هایش را پاک میکندو
بزم عِطر میثاق را
 بانی ميشود

فاطمه پیروی

----------------------------

بر پاست جشن مختصری روی نیزه ها
هفتاد و چند شمع_سری روی نیزه ها

حاشا! کدام شب به خودش دیده این چنین؛
خورشید های شعله وری روی نیزه ها...

این آیه آیه جذبه ی داوودی از کجاست
با حلق هر پیامبری روی نیزه ها؟!

ای قائلان به ختم رسل چشم وا کنید!
این‌است دین تازه تری روی نیزه ها...


این سر، شکسته است ولی سرشکسته‌نیست...
قرآن بخوان‌که راه گلوی تو بسته نیست...

"اقرا باسم ربک" بانگ حجاز را
با واژه های سرخ بگو اعتراض را

بر باد رفته پیرهنت در میان دشت...
جمع مکسری ست تنت در میان دشت...

ای سر! ببین! صدات پرآوازه مانده است
بعد از هزار سال غمت تازه مانده است

سعید رستگارمند

--------------------------


دست قلم به یاد تو ذهنش رهاتر است
دنبال کشف لطف و کرامات دیگر است

مابین واژه های خدا و بشر،علی
نهج البلاغه ایست که دریای گوهر است

طولی نمی کشد که ببندند با نفاق
دستی که درغدیر به دست پیمبر است

من کنت و گفت و کار رسالت تمام کرد
چشمم برای مردم عصرعلی تر است

بی شک که حرف های علی ، حق مطلق است
ازلقمه ای حرام همه کوششان کراست

بعد از سقیفه غربت تاریخ جان گرفت
دنیای مرد بی کسی درغم شناوراست

بر سرگذاشت، فتنه کلاه نفاق را...
دستان جهل وکینه پرازخون حیدر است

تشتی که ازتمام وجود حسن پراست
بی شک که ازخیانت هر سکه ی زراست

آغازکربلای پر از خون سقیفه بود
جنگیدنی که ارث حسین از پیمبر است

تکلیف ماجرای شب تیره روشن است
وقتی که منتقم برسد روز محشراست

هاشم کریم پور
----------------------------




همینکه محرم فرامی رسد

به دلها غمی آشنا می رسد

زمین درپناه زمان میرود

به غم خانه ی نینوا می رسد

فضا میشود عرضه ی اشک و آه

به خوبان عالم جفا می رسد

به پای ادب میروم روضه ای

دل زخمی ام را دوا می رسد

ازین رهگذر شبنم گریه ای

به چشم من بینوا می رسد

یکی محتشم میشود با قلم

که شعرش به دست خدامی رسد

به همراه یک کاروان عاشقی

مسیرش به کرب و بلا می رسد

قلم میدواند به سیلاب اشک

به آغاز یک ماجرا می رسد

مصیبات شاهی رقم میزند

که شانش به آل عبا می رسد

به پیمان خود چون وفا می کند

به یک امت بی وفا می رسد

همان آفتابی که با مقدمش

به بال ملک هم شفا می رسد

به جرمی که نور دل حیدر است

برایش هزاران بلا می رسد

مسیرش شده مرکب فتنه ها

قدر می‌گریزد قضا می رسد

به تکمیل حج بهر قربانی اش

به کرب و بلای منا می رسد

چه بی حرمتی ها در این خاک غم

به گل های باغ ولا می رسد

به آیینه های خدا سنگ کین

ستم های بس ناروا می رسد

نه رحمی به دل مانده از کوفیان

نه این ظلم را انتها می رسد

قلم میشود دست سقای دین

مصیبت به یک ابتدا می رسد

برای تن چاک چاک حسین

به جای کفن بوریا می رسد

غروب است و زینب که با سیل اشک

به سرهای از تن جدا می رسد



----------------------------

شمر

کربلا رفتن اصلا مهم نیست شمر هم کربلا بوده مردم
کربلا مرکز ماجراهاست شمر در ماجرا بوده مردم
شمر آن کهنه سرباز جنگی شمر آن خسته جانباز جنگی
لحظه ای سر نیاسوده بر خاک، اهل رزم و بلا بوده مردم
شمر رنج تعبد کشیده پاسی از شب تهجد کشیده
زخم صفین با خود کشیده با علی آشنا بوده مردم
هر که تسلیم امر امام است اهل تردید و چون و چرا نیست
شمر از آخر جنگ صفین اهل چون و چرا بوده مردم
شمر کفتاری از نسل گرگ است ، شمر یک اشتباه بزرگ است
لقمه ی ناروا بوده آری نطفه ی ناروا بوده مردم
خواهری از بلندای آن تل، دیده که شمر آمد به مقتل
دیده که خنجرش را در آورد، تیغ او بر قفا‌ بوده مردم
دیده سر ، بارها ضربه خورده ، ضربه ها را یکایک شمرده
خواهرش پای هر ضربه مرده ، دیده آن سر جدا بوده مردم
زخم از آن پیکر چاک می ریخت، رد خونش‌روی خاک می ریخت
دخترش کاش می شد نبیند، رد خون تا کجا بوده مردم
خیمه ها را به آتش کشیدند، اسب ها روی تن ها دویدند
قهقه شمر پیچیده در دشت ، سر روی نیزه ها بوده مردم
شمر مامور ابن زیاد است، مثل او دور و برها زیاد است
شمر از کوفه تا شام رفته، پای تشت طلا بوده مردم

کوفه و کوچه های پر از شمر... تو کجا ایستادی دل من
شمر اهل همین دورو برها، اهل شهر ریا بوده مردم
مبتلای چه هستی دل من مبتلای که هستی دل من
این جهان مرکز ابتلاهاست شمر هم مبتلا بوده مردم
هر که خطش جدا از امام است هر کسی دور کار حرام است
باید این را بداند که روزی شمر خطش خطا بوده مردم
شمر شاید در اهواز باشد پشت دروازه شیراز باشد
شمر شاید همینجا...نپرسید بین ماها چرا بوده مردم
کربلا رفتن اصلا مهم نیست کربلایی شدن اصل کار است
کربلا خط خون حسین است خط خون تا خدا هست مردم


ایوب پرندآور

---------------------------


مثل تو جهان اسوه ی اخلاص ندارد
چون تیغ کجت حضرت حق داس ندارد

در اوج مصیبت دل ما امن ترین جاست
وقتیکه پناهی بجز عباس ندارد

مولای جهان بر در گلزار شهادت
جز دست شما شاخه گل یاس ندارد

ولله که در سینه اش از دل خبری نیست
آنکس که به شش گوشه اش احساس ندارد

قربان تو که شاعر این ساده ترین شعر
جز بر رقم نام تو وسواس ندارد

محمدعلی داوطلب



گرفته گوش صحرا را طنینی از رجزهایت
چه غوغایی به پا کرده صدای دست تنهایت

دم رفتن تو را دیدم ، سر از پا هیچ نشناسی
میان خاک و خون اکنون که بشناسد سر از پایت؟!

وجودت پیش چشمانم همیشه پشت گرمی بود
ولی کاش این دم آخر نمیکردم تماشایت

به چشم شرم میدیدم به دندان مشک میگیری
خجالت داده ای ما را برادر با تقلایت

فرات این رود سرگردان به دنبال تو میگردد
نهاده بر لبش حسرت ، وجود همچو دریایت

تو راز العطش بودی که بعد از مشک صدپاره
ترک خورده ست صحرا با هزاران لب به افشایت

محمدعلی داوطلب




گردهمآیی شاعرانه
.: Weblog Themes By graphist :.

::

اعضاء
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟



عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
شاعران انجمن
علی اکبر شجعان

فرزند احمد درسال 1341درمحلۀ اهر استهبان دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی در دبستان حافظ به پایان برد ودورۀ راهنمایی درمدرسۀ نوبنیاد16مهرشهیدمرشدی سپریکردو وارد دبیرستان انقلاب اسلامی گردید. حدودِ سالهای1362بود که گه گاهی تک بیتی می سرود تاسال1364که عملیاتِ (درجنگ تحمیلی)خیبرصورت گرفت وشهادت پسرعموی ایشان تأثیر بسزایی در روحیه اش داشت که برتوان شعریِ وی افزود. حجم بیشتر اشعار علی اکبرشجعان انواع نوحه ها در رسای اهل بیت وائمۀ معصومین(سلام الله علیهم)، غزل، دوبیتی، رباعی، قصیده وترجیح بند است. وی به اشعار کلاسیک پای بند است وبه شاعرانی همچون پروین اعتصامی، استادمحمدحسین شهریارو هاتف اصفهانی دلبستگی بیشتری دارد. علی اکبرشجعان علاوه برشاغل بودن در ادارۀ ثبتِ احوال دبیر انجمنِ شعر"شهیدرابع" هم هست که حداقل هفته ای یک نشستِ ادبی دارند. و همه ساله "شب شعرعاشورا"و "شب شعر کریم اهل بیت" برگزار می نمایند.
---------------------***------------------------

محمد ضیایی پور


"من محمد ضیایی پور فرزند حسن متولد 1333استهبان تا ششم ابتدایی در دبستان محقق و اول دبیرستان رادر دبیرستان امیرکبیر این شهرستان طی نمودم. سال1346 ترک تحصیل نموده وبه علت خشکسالی های پی درپی، باخانواده به مرودشت کوچ کرده ومشغول کارِ بنّایی شدم. ازسن16سالگی باجدیّت هرچه تمام تروباکارو تلاش فراوان خانواده را ازبی سروسامانی نجات دادم وبادوبرادر دیگر مسؤلیت زندگی یک خانواده ی پرجمعیت را درسایه ی لطف الهی به دوش کشیدم وبرای کار به شعرهایی چون برازجان، بوشهر، اصفهان، شهرضا مسافرت کردم تا اینکه برای رفتن به سربازی آمادۀ خدمت شدم. دوره ی آموزشی را دربهبهان ویک سال درخرم آباد وبقیه ی خدمتم را در یاسوج سپری کرده ودرسال 1354کارت پایان خدمت گرفته و به مرودشت بازگشتم. باسختی زندگی آشنا واز سربازی راضی بودم. چندماه بعدازخدمت با همسرمورد نظرم درخرامه ازدواج کردم که الحمدُلله همیشه باعث سربلندیم بوده وهست. درسال1357باپیروزی انقلاب اسلامی دوباره به موطن اصلی ام"استهبان"بازگشته وکارِ بنّایی را ادامه دادم که اولین فرزندم اسماعیل به دنیا آمد؛ درطی سالهای بعدخانوادۀ پُرجمعیت من شکل گرفت که درحال حاضر دارای شش فرزند پسر ویک دختر هستم که سربار جامعه نبوده و باروزی حلال روزگار می گذرانند. به هنرهایی چون خطّاطی ونقاشی علاقه مند بودم واز کودکی شعر دروجودم می جوشید اما چندان بهایی به آن نمی دادم تا اینکه در50سالگی به جمع آوری دلسروده های خود دست زدم ودرهمین دوران با انجمن "شهید رابع"شهرستان استهبان آشنا و از سال1384از اعضای فعال انجمن شدم و تاکنون شعرهای زیادی درمدح ومنقبتِ اَئمّۀ اطهاار(عَلهمُ السّلام)سروده ام که بالغ بر400غزل، مثنوی وغزل مثنوی است. درهمین راستا نامهای تمامیِ پانصد شهیدِ شهرم همراه با نام کلیّه ی عملیاتهای جنگی به صورت شعر درآورده ام. افتخار می کنم که سربارِ جامعه نبوده وانشاءالله که نباشم. پدرومادرم ازمن راضی بودند؛ شهرم را ازجانم بیشتر دوست می دارم وبرای سربلندی آن می کوشم. یک دوبیتی: من آب و گلم نذرِ شما خواهم کرد//رویِ خجلم نذرِ شما خواهم کرد//جز عشق چه دارم که ببخشم به شما//محصولِ دلم نذرِ شما خواهم کرد.

----------------------***-----------------------

غلامرضا مهدوی آزاد

متولد سومین روز اولین ماه 1333 هستم.

از دوران دبستان به شعر و ادب، عکاسی هنری، ظهور وچاپ وکارهای صوتی و تصویری علاقه داشته و فعالیت کرده ام

در این بین سالهای پُر از فراز و نشیبی را پشت سر گذاردم.

کار ادبی ام با خاطره وداستان نویسی شروع شد.

« انجمن داستان نویسان یاس شهرستان استهبان » را هرگز فراموش نمی کنم که استاد آل ابراهیم بسیار مشوّق من در شعر بود؛ و بعداً، با « انجمن خوب شعر شهید رابع » این شهرستان و اساتید محترم آن آشنا شدم.

هرچند این قریحه را بعد از چندین سال در خود یافتم امّا با علاقه ای ناگفتنی به سرودن شعر کلاسیک رو آوردم.

درحال حاضر با بضاعت اندک و در کسوت شاگردی گاه گداری، خط خیطهایی می سرایم.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

 پیشنهاد، انتقاد، در میان بگذارید

-----------------------***-----------------------

قاسم یزدانی


فرزندحسین متولد1345استهبان به دبستان محقق رفت ادامۀ تحصیل دادودیپلم خودراگرفت در1364باورودبه دانشسرای تربیت معلم شیرازبه استخدام آموزش وپرورش درآمد. مدتِ چهارسال درروستاهای نیریزبه کارمشغول بودودرمهرماه سال1370به زادگاهش استهبان منتقل شد. درسال1382موفق به اخذمدرک کارشناسی ادبیات فارسی ازدانشگاه آزاداسلامی فساگردید. درسال1370ازدواج کردوهم اکنون صاحب دوفرزند دختراست.

دستنوشتۀ ایشان:"ازسالهاپیش علاقه به شعروشاعری داشتم ولی به طورجدی ازسال1382این کارراباتشویق مرحومِ عطّاریان ودیگردوستان باعضویت درانجمن شهیدرابع استهبان دنبال کردم وهنوزهم درانجمنهای ادب شهرستان ودیگر شهرستانها شرکت دارم. درسال88-87مسؤلیت کانون شعردانش آموزی رادرشهرستان به عهده گرفتم که متأسفانه چندان مورد استقبال قرارنگرفت. ولی چند دانش آموز به طورجدی به این کارعلاقه مندشده ودنبال می کنند. امیدوارم باحمایت مسؤلین وتبلیغ هرچه بیشتر، زمینه ای برای استعدادیابی شاعران فراهم شود."


در خلوت تنهایی

قاسم یزدانی

(مجموعه شعر)

نوبت چاپ اول - مرداد 1391

-------------------***-----------------
سید مظفر معزی

سید مظفر معزی فرزند حُجّت الإسلام سیّد حبیبِ مُعِزّی در سالِ 1333 در خانواده ای روحانی متولد گردید.
نَسَبَش به مُعِزُّ الدّین با پنج واسطه به امامزاده میرحسین واقع در میانجنگل فسا می رسد.
از همان اَوانِ کودکی نسبت به شعر و شاعری علاقه ای وافر از خود نشان می داد و چون به خاندانِ عصمت و اهلِ طهارت ارادتی خاص داشت؛ اشعاری در مدحِ آن بزرگان سروده است.
---------------***----------------

محمد کربلایی زاده (جامی)


محمد کربلایی زاده که تخلّص « جامی » را برای خود برگزیده است؛

در سالِ 1348 خورشیدی، 1389 قمری، 1969 میلادی در کوی پنارِ استهبان دیده به جهان گشود.

تحصیلات خود را در همین شهر آغاز کرد.

از همان کودکی علاقه ای خاص به شعر و هنر داشت به گونه ای که علاوه بر سرودنِ شعر از خطی زیبا برخوردار است و دارای ذوقی سرشار و روحی لطیف است.

فشار زندگی اور ا از تحصیل باز داشت و به پیشه ی خطّاطی وادار کرد.


-----------------***----------------


سیدحسین ساداتی


----------------***-----------------

احمد جعفری


راز گل
از صبا پرسیدم احوال دل سالارگل
زانکه هنگام سحر می آمد از دیدارگل
حال گل را بازگو بامن که چون درگلشن است
هان! نمی آید به گوشم صوت بوتیمارگل
-

------------------***-------------------

محمد مقتدری


------------------***-------------------

خانم جواهریان

تمام کهکشانها را بریزم زیر پای تو
ببوسم خاک سرد وتیره را بانو به جای تو
حدیث بال زخمی را بیا امشب بگو آخر
بگو تا من بخوانم صد مصیبت در رثای تو

----------------------***----------------------

سید یوسف ضرغامی

----------------------***------------------------

محمد علی یمین


محمدعلی یمین شاعری است که
جانباز انقلاب اسلامی
وهشت سال دفاع مقدس می باشد ...

------------------***--------------------

علی اکبر باقری


دبیر باز نشسته از دوره دبیرستان شعر می گفتم  اشعارم در روزنامه نیم نگاه وعصر استهبان چاپ می شود من معتقدم شاعر باید شعری بگوید که درد اجتماع بیان کند و گر نه در باره گل وبلبل شعر های زیای سرود شده ودر کتاب خانه ها خاک می خورد
-------------------***-------------------
نادر دوربین------------------***-------------------
محمدرضا اشجار

محمد رضا اشجار متولد آبان ماه سال 1354 اهل و ساکن استهبان دیپلمه فنی از هنرستان شهید مرشدی شهرستان قرآنی استهبان و در حال حاضر مسوول آژانس املاک فدک بلوار قایم
فعالیت شعری خود را بطور جدی از یک سال قبل شروع کردم

--------------------***---------------------
محمدمهدی مهرزاد

فکند در سخنم اوج باورت شوری

تو جان روشن شعری، تو طلعۀ نوری!

تو ساده مثل نسیم و زلال چون آبی...

تو خالصی...تولطیفی...تو از ریا دوری

-------------------****-------------------

محمد جواد معصومی


محمد جواد معصومی فرزنداقا معصوم
درسال 1339درمحله ی سادات اهر شهرستان استهبان متولدشدم
تاپایان دوره راهنمایی دراستهبان تحصیل نموده وادامه تحصیل رادر دبیرستان نظام الملک شیراز
به پایان رسانده ومدرک دیپلم اقتصاد را اخذ نمودم ودرسال 1358درشرکت زیمنس مخابرات مشغول به کارشدم ودوسال بعدبه خاطرعلاقه زیادبه رانندگی کارخود را رها وبه شغل رانندگی کامیون مشغول شدم واز سنین نوجوانی به شعر علاقه وافری داشتم که بعدا توسط استاد علی اکبرشجعان به انجمن شعرای استهبان دعوت شدم و اکنون نیز در زمینه اشعار آئینی و آزاد و انقلاب فعالیت دارم .


---------------***----------------


محمد مهدی جلادت



-------------------***---------------------


--------------------***---------------------

مهدی صیاد

-----------------***--------------------

محمد مبارکی


-------------------***--------------------

علی ایزدی

متولد 26 خرداد 1371 استهبان_ فارس دانشجوی زبان و ادبیات فارسی

---------------***----------------


محسن میرزایی

در تابستان 1370 چشم به جهان گشود در دوره کودکی و نوجوانی علاقه ویژه ای به هنر داشت ودر انجمن های داستان نویسی، شعر، خبر نگاری و نمایش حضور فعال و پر رنگی داشت و در این بین با انجمن شعر شهید رابع استهبان آشنا شد و توانست استعداد خود را در این ضمینه کشف کند. و ی در سال 1388 با موفقیت مدرک دیپلم ادبیات و علوم انسانی را از دبیرستان شهیدبهشتی استهبان دریافت کرد و بواسطه علاقهٔ وافر به روانشناسي توانست درسال 1390 به دانشگاه شهیدبهشتی تهران در رشته روانشناسي راه یابد. هم اکنون وی کارشناس روانشناسی و روانشناس کودکان استثنایی شهرستان میباشد.

----------------***-----------------

حمید امیرخانی----------------***-----------------

مهدی زادسیرجان


--------------***--------------

علیرضا شجعان

--------------***--------------

درباره وبلاگ

محتوای این سایت دلسروده ها و دل نوشته های جمعی از فرهیختگان و شاعران گرامی است؛ شماهم به این جمع بپیوندید و نظرهای ارزشمند خود را برای بهینه سازی سایت به ما منتقل کنید. استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند.

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
شب شعر عاشورا97 تاریخ : شنبه 17 شهریور 1397
آسمان بچه‌های فلسطین تاریخ : دوشنبه 09 مهر 1397
هفته دفاع مقدس تاریخ : دوشنبه 02 مهر 1397
روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397
ای تجلی صفات همه برترها تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397
یاحضرت علی اکبر علیه‌السلام تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397
حضرت زینب علیهاالسلام تاریخ : جمعه 23 شهریور 1397
هفده شهریور57 تاریخ : جمعه 16 شهریور 1397
غوغا تاریخ : جمعه 16 شهریور 1397
مطالب پربازدید
موضوعات
موضوع آزمایشی اصلی:
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 469 نفر
بازديدهاي ديروز : 793 نفر
كل بازديدها : 593,917 نفر
بازدید این ماه : 469 نفر
بازدید ماه قبل : 9,090 نفر
کل نظرات : 419 عدد
كل مطالب : 269 عدد
كل اعضا : 96 عدد
افراد آنلاین : 3 نفر
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

انجمن ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

www.sherepaak.com

كد نوحه

كد مداحی

تبادل لینک

خرید بک لینک