close
تبلیغات در اینترنت
شب شعر میلاد کریم اهلبیت سال 97

سایت ادبی شهید رابع استهبان
باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید: http://yon.ir/jRM7n
ورودی انجمن
عضویتِ سایت، انجمن،کانال




شبهای شعر استهبان



سال 1395
-----------****------------



---------***----------


-----------****------------
سال
1394
-----------****------------
سال
1395
-----------****------------

سال
1396
-----------****------------

--------****-------

-----------****------------
برای ورود به انجمن
کلیک کنید
گردهمایی شاعرانه

شنبه شبها

بوستان جمالی 9:30 شب


ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَیِّدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد.
(وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467)

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

استفاده از اشعار باذکر صلوات ودرج منبع آزاد است ؛ بانقد اشعار و پیشنهادهای سازنده در اجر معنوی شریک باشید.


-----------****------------

آموزش وزن به زبان ساده:


-----------****------------

توجه!
با دوبار کلیک برروی هر واژه ای در این سایت معنی آن را دریافت کنید.
شاعران استهبانی

زنده یاد استاد محمد خلیل مذنب  متخلص به جمالی درسال ۱۳۱۰ در شهر استهبان از دیار شاعر خیز فارس دیده به جهان گشود. در سن جوانی به شیراز مهاجرت کرد و در آنجا سکنی گزید و با شاعران بزرگی از خطه فارس از جمله نصراله مردانی و احد ده بزرگی و دیگر شاعران و ادیبان گشور آشنا شد.






آقای «علی حکمت» شاعر استهبانی متولد 1324 و بازنشسته فرهنگی و ساکن تهران است. ایشان شاعر استهبانی است که بعد از مرحوم استاد جمالی توفیق یافته به محضر مقام معظم رهبری برسد و شعر خوانی کند.

حسین گلچین

متولد 1352 شهرستان استهبان فارس، ساکن مازندران

  کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

مؤلف کتاب های :

مجموعه رباعی«یک چای برای آدم برفی»- نشر فصل پنجم-1389- چاپ دوم

مجموعه رباعی«دام بادام»- نشر هنررسانهه اردی بهشت-1389

مجموعه چارابند«شب بخیر زندگی!»- نشر پارسی سرا-1394

مجموعه شعر طنز«خ!»- نشر پارسی سرا-1394

ارتباط با مدیر
نويسندگان
نظر سنجی
این سایت از دیدگاه شما...؟






لینک دوستان

آخرین مطالب ارسال شده
جستجو




به نام خدا



امیر صلح


امشب زمین از روشنی چون گوهری زیبا شده
گوش زمان با خنده هالبریز از نجوا شده

نقاش ماهر تا زده نقشی به بوم زندگی
تصویری از بخشندگی روی زمین پیدا شده

از شاخه شعر ترم هردم ترانه می چکد
با رقص زیبای قلم شوری دگر بر پا شده

پیچیده بوی نسترن در خانه دخت نبی
این خانه با رنگ گل و گلبرگها زیبا شده

آمد به دنیا کودکی زیباتر از پروانه ها
در حلقه مویش سحر زندانی یلدا شده

صد حاتم طائی برد دست گدایی بر درش
دیوان جود و معرفت با نام او امضا شده

آری امیر کشور صلح است و ایمان و کرم
صلحی که با ایثار جان در کربلا معنا شده

زیبا جواهریان همدانی


------------------------------------


لبخند خدا بار دگر جلوه نموده

تبریک به خود گفته از این خَلقِ ستوده

در اَرض و سَما جشن گرفتند خلایق
بر جَنّتیان آمده یک سَروَر لایق

قُنداقه‌ی او بر سَرِ دستان ملائک
بُردند به اَفلاک و بِدیدند یکایک

در نیمه‌ی ماه رمضان ماه خجل شد
زیرا به جهان ماه‌تری صاحبِ دل شد

احسان و کَرَم زآمدنش گشته نمایان
اول ثَمرِ مشترک ِعِفّت و ایمان

یک دسته گُل از گلشن ِزیبای پیمبر
اهدایی کوثر شده به ساقی ِکوثر

گلها همه از حُسْنِ رُخَش سر به گریبان
عطر خوش او پر شده در دشت وبیابان

خوابید چو پروانه به آغوش گل یاس
زین صحنه علی گشت سراپا همه احساس

نوشد ز دوتا جامِ مِی از چشمه‌ی کوثر
چون صاحبِ این چشمه بُوَد حضرت حیدر

وَللّه که نامی نَبُود لایق این کَس
جُز آنکه خدا کرده بر این طفل مشخص


خُلقاً حَسَن و وارث اخلاق پیمبر

خَلقاً حَسَن و چون پدرش فاتح خیبر

دیندارلو


------------------------------------


بر سجاده ی دریا

عظمتی دست بر زانو گرفت
و از قعر صدا
گریه ی نوزادی دل زمین را
لرزاندو
نبوت به ضمایم وحی شدو
درد به تبعید سکوت ترسید
شاخه ی شمس و طراوت بر دوش پیمبر به جهانی جان داد
تا
اذان بر فرق ماه سلام را اقامه کند
و ملائک پر جبرئیل را بر
قنداق تلاطم دل امواج مرحم ببندند
که امشب،شب میلاد قنوت شعر است
شب آیات علی و ابیات صریح دیوان خدا
طلوع حریر طلا به زلف اسمان
و آغاز اشک و آمین عالم در تولد اطسی های زمین
و تفسیر آغوش خالق به خلقتی بی همتا

فاطمه پیروی


---------------------------------


نام ولایت مر کز پر گار عشق است

نام حسن آئینه اسرار عشق است

کروبیان زیبائیش را مژده دادند
حسن.. حسن زیبنده بازار عشق است

امشب حراج حسن یوسف رفته تاارش
امشب ملک جارو کش عطارعشق است

بازار مصری پر شد از چشم خریدار
برده دل و دست خدا در کار عشق است

آری ترنج وتیغ وچشمان ذولیخاه.
در حسن رویش ما نده وبیمار عشق است

کوثر شده جاری به باغ سبز حیدر
کوثر نگینی نقش بر رخسار عشق است

صدکهکشان روشن شد از این ماه تا بان
نام حسن نقش در ودیوار عشق است

امشب شب میلاد سردار صبوریست
نسرین و نرگس محو درگلز ار عشق است

بشکفته گل هرغنچه میخندد در این باغ
عالم اسیر لحظه ی دیدار عشق است

میلاد گل در بیت زهرا کرده غوغا
نام حسن سر چشمه سرشار عشق است

دیو سیاهی از حضور پورحیدر
در ظلمت شب دیو دون بردار عشق است

دست خدا دست حسن دست عدالت
در خدمت خلق خدا در کار عشق است

بخشودن وبخشش بود کار کریمان
مهمان نوازی فرصت تکرار عشق است

امشب مرادم کوثر باران عشق است
آقادلم مهتاج بر در مان عشق است

بر ما خماری میکند بیداد ساقی
دستم بگیراین سینه در طوفان عشق است

دارم هزاران زخمه ی زنجیر برتن
من از ازل کوه دلم ویران عشق است

حاجت روایم کن کریم آل طاها
دیریست چشمم بر خم رضوان عشق است

امشب شفا می خواهم از این سفره سبز
اینجا طبیبش وارث پیمان عشق است

حاجت روایم کن حسن از کوثر عشق
مهمانیم کن جرعه ای از ساغر عشق


دست گدائی بر درت آوردم آقا

دردم مداوا کن شبی پیغمبر عشق


پرورده خوان درت هستیم عمری

دورم مکن مولای من از باور عشق


ما تشنه ی جام فرات آرزوییم

این جان نا قابل چه باشد بر سرعشق


دردانه ی آل محمد آمدم تا

لبریز لبریزم کنی از کوثر عشق


محمد ضیا یئ پور استهبان

09171300132


-------------------------------------------


بوم دریا


دست خدا بر آسمان نقش دو چشمی مست را

با موجی از شورو شعف همرنگ دریا میکشد


لبخند گل وا می شود از دیدن روی حسن

اهل زمین وآسمان محو تماشا می کشد


دارد ملک کف میزند دف میزند هو میکشد

بر بوم دریا نا خدا یک ماه زیبا می کشد


پروانه دارد کوچه را آئینه بندان می کند

نقاش عالم با قلم نقش مسیحا می کشد


قنداقه اش در دامن زهرا علی با اشک شوق

امشب خدا زیبا ترین تصویر دنیا میکشد


سارا کشاورز


------------------------------------


روشن از نور رخت دیدۀ تر می گردد
گلشن از روی گلت باغ نظر می گردد

با نسیم قدمت در همه جا می پیچد :
که علی شیر خداوند پدر می گردد

ماه از مشرق زلف تو به در می آید
چرخ بر گرد سر توست اگر می گردد

نخل با یاد تو قد می کشد و نامت را
می کند زمزمه تا غرق شکر می گردد.

ای خداوند کرم جود تو با ابر بهار
اندکی قابل ادراک بشر می گردد

غنچه ی شوق به لبهای نبی می شکفد
فاطمه صاحب دردانه پسر می گردد

روی تو در نظر آوردم و دیدم که ز شوق
گرد خورشید جمال تو قمر می گردد

آسمان جای خودش دارد و شب ؛ وقتی که
شام زهرا و علی با تو سحر می گردد

در مدینه نه فقط سائل محزون که تو را -
دیده ی اهل کرم حلقه به در می گردد

دست حاتم اگر ابر کرم بخشنده است
از گدائی سر کوی تو بر می گردد

شوق دیدار تو آقا به سرش می افتد
بهر حج هر کسی عازم به سفر می گردد

صبر سرخ تو نشان داد در آئینه صبح
که به صلح تو ز دین دفع خطر می گردد

بار صبری که تو بر دوش کشیدی عمری
کوه اگر باشد خم تا به کمر می گردد

خون دل خوردی و تاریخ گواهت شد و گفت

حفظ دین گاه به خوناب جگر می گردد


علی اکبر شجعان


--------------------------------------



عطر خدا در عالم لاهوت می پیچد

در قلب نوح و چشم های لوط می پیچد

در کوچه های خاکی ناسوت می پیچد
عالم گرفته رعشه ی الله اکبر را

آدم تو باید گام بر این خاک بگذاری

نور خدا را در دل افلاک بگذاری

عشق خدا را در وجودی پاک بگذاری
بردار ی از روی زمین لوح معطر را

روی زمین زخمی برادرکش نشسته

قابیل بر روی زمین سرخوش نشسته

مثل انار تازه ا ی میخوش نشسته
بردار از روی زمین این نابرادر را

آن سمت خشم زخمی طالوت می بینم

این سمت روح عاشق جالوت می‌بینم

بر دوش اهل قریه ها تابوت می‌بینم
فکری بکن این روزهای نابرابر را

از فتنه ی نمرودها بگریز ابراهیم

صحرا اگر آتش شود بستیز ابراهیم

از لابلای شعله ها برخیز ابراهیم
یا نار کونی را بخوان این ورد اکبر را

جنگ است بین ایده ی فرعون و موساها

بین کشیشان کلیساها و عیساها

ما بین خاخام یهودی ها. یهوداها
جمع آوری کردند تانک و توپ و لشکر را

خاک زمین پیغمبر ی در صلح می خواهد

حیدر ولیکن حیدری در صلح می خواهد

جنگاوری نام آوری در صلح می خواهد
یا رب بیاور آن امیر صلح گستر را

پیغمبر صلح خدا نامش حسن باشد

به به به آیینی که اسلامش حسن باشد

به به اگر آغاز و انجامش حسن باشد
می آورد در روزگاران صلح دیگر را

نور خدا بر صورت ماه حسن تابید

بر جلوه های روشن راه حسن تابید

بر آستان سبز درگاه حسن تابید
یک جا ببین در صورت او ماه و اختر را

دست خدا در صورتش یوسف نمایی کرد

در چهره اش ماهی کشید و دلربایی کرد

سر تا به پای حضرت او را خدایی کرد
من می شناسم مادری معصوم پرور را

نام حسن نقش است بر عرش خداوندی

در هر کجایی که دخیلی سبز می بندی

باید به این نور خداوندی بپیوندی
تا بنگری جاه و جلال و شان حیدر را

قبر حسن خاکی ترین جای زمین باشد

اینجا نماد غربت قرآن و دین باشد

جایی برای اشک های مومنین باشد
یادآوری کن تربت مفقود مادر را

باید سلامی داد اینجا روح حیدر را

باید سلامی داد آن والا پیمبر را

باید سلامی داد اینجا روح مادر را

باید سلامی داد اینجا بیت آخر را


ایوب پرند آور


---------------------------



بود چشم تو روشن دلبر آمد

گل گلخانه ی پیغمبر آمد


امام مجتبی فرزند حیدر

به میلادش جهان گشته منور


به هرجا بنگری عیش و سرور است

الا ای عاشقان میلاد نور است


زمین سرمست از مینای رویش

ثریا عاشق آن خلق و خویش


منوّر گشته گیتی از جمالش

سماوات محو آن حسن و کمالش


یکی دُر دانه ی زهرای اطهر

انیس و مونس و یار پیمبر


به میلادش گل افشان گشته عالم

به پاکوبی فتاده پور آدم


زن و مرد جمله اندر شادمانیست

به هرجا بنگری از گل نشانیست


به وصلش جمله گرم عیش و نوشیم

همه از عشق دلبر در خروشیم

علی اکبر نصراله زاده


----------------------------------



شعر صابوناتی "محلی"

امام حسن مجتبی ع


نیمه ی ماه رمضونه از همی شوا سره
اجلو پیرمرادیم و دلا در سفره

اجلو پیر مرادیم، دلامو پر میزنه
شو تولد عزیزیه که هوشم میبره

هم به کنیه ی زکی و مصلح و برّ مشهوره
هم به نام سبط اول و تقی مفتخره

ا تو صلح و مهربونی حرف اول میزنه
اتو جنگ نشون داده که با حسین برادره

دو تا ماه انگا داریم هم او بالا هم رو زمين
قربونش برم که ماه رو زمینی غریب تره

درسه غریب بود و دور و ورش هیچ که نبود
اما همی جا میگن نور چیشی پیامبره

جمعمو جمعه ازیر سایه پیر مراد
جی ما آیا تو او دنیا سر حوض کوثره؟

با ای که سختموهه گشنی و تشنی میخوریم
عوضش تولدو تلافیشه در میاره

جای خیلیا که پارسال بودن امسال خالیه
قدر ای شوها بدون که زندگی در گذره

هر که که قدر و قیمت مث ای شوهو ندونس
اگمونم تا سال دیگه همش در به دره

درسه شعر من امشو پا به پای شعراتو نیس
اما قصد و نیتم با شعراتو برابره

محمد رضا اشجار


------------------------------------


بخشنده تر از انکه بگویم که کریم است
او اینه ی رحمت رحمان ورحیم است

هم مهر علی دارد وهم بخشش زهرا

ای خوش به دل هرکه در این شهر یتیم است

او در دل گهواره ی درحال تلاطم
چون شاخه گلی ناز در اغوش نسیم است

تا ریزه خور سفره ی احسان تو باشد
گنجشک دلم بر سر این سفره مقیم است

فردا نه من ومثل من ودیگر ودیگر
شرمنده ی احسان تو شیطان رجیم است

حسن میرزانیا


------------------------------


اگر چه دور مزارت، حرم ندیده کسی
از آستان شما جز کرم ندیده کسی

تو آمدی که پیمبر مؤذنت بشود
که طفل، در حد تو، محترم ندیده کسی

از آستان تو حاجت زیاد میخواهند
حسن شدی که بگویند: کم ندیده کسی...

بنازم از دم تیغت، که در برابر تو
به قدر فرصت یک بازدم، ندیده کسی

غم تو را نشود وصف کرد جز این که
اگر که با تو بسنجیم، غم نديده کسی...

غریب ماندن تو، کم سعادتی من است...
که پای وصف شما، محتشم ندیده کسی...

بقیع خاکی تو، حج ما غریبان است
صفا و مروه که من دیده ام ندیده کسی

علي صادقي





گردهمآیی شاعرانه
.: Weblog Themes By graphist :.

::

اعضاء
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟



عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
شاعران انجمن
علی اکبر شجعان

فرزند احمد درسال 1341درمحلۀ اهر استهبان دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی در دبستان حافظ به پایان برد ودورۀ راهنمایی درمدرسۀ نوبنیاد16مهرشهیدمرشدی سپریکردو وارد دبیرستان انقلاب اسلامی گردید. حدودِ سالهای1362بود که گه گاهی تک بیتی می سرود تاسال1364که عملیاتِ (درجنگ تحمیلی)خیبرصورت گرفت وشهادت پسرعموی ایشان تأثیر بسزایی در روحیه اش داشت که برتوان شعریِ وی افزود. حجم بیشتر اشعار علی اکبرشجعان انواع نوحه ها در رسای اهل بیت وائمۀ معصومین(سلام الله علیهم)، غزل، دوبیتی، رباعی، قصیده وترجیح بند است. وی به اشعار کلاسیک پای بند است وبه شاعرانی همچون پروین اعتصامی، استادمحمدحسین شهریارو هاتف اصفهانی دلبستگی بیشتری دارد. علی اکبرشجعان علاوه برشاغل بودن در ادارۀ ثبتِ احوال دبیر انجمنِ شعر"شهیدرابع" هم هست که حداقل هفته ای یک نشستِ ادبی دارند. و همه ساله "شب شعرعاشورا"و "شب شعر کریم اهل بیت" برگزار می نمایند.
---------------------***------------------------

محمد ضیایی پور


"من محمد ضیایی پور فرزند حسن متولد 1333استهبان تا ششم ابتدایی در دبستان محقق و اول دبیرستان رادر دبیرستان امیرکبیر این شهرستان طی نمودم. سال1346 ترک تحصیل نموده وبه علت خشکسالی های پی درپی، باخانواده به مرودشت کوچ کرده ومشغول کارِ بنّایی شدم. ازسن16سالگی باجدیّت هرچه تمام تروباکارو تلاش فراوان خانواده را ازبی سروسامانی نجات دادم وبادوبرادر دیگر مسؤلیت زندگی یک خانواده ی پرجمعیت را درسایه ی لطف الهی به دوش کشیدم وبرای کار به شعرهایی چون برازجان، بوشهر، اصفهان، شهرضا مسافرت کردم تا اینکه برای رفتن به سربازی آمادۀ خدمت شدم. دوره ی آموزشی را دربهبهان ویک سال درخرم آباد وبقیه ی خدمتم را در یاسوج سپری کرده ودرسال 1354کارت پایان خدمت گرفته و به مرودشت بازگشتم. باسختی زندگی آشنا واز سربازی راضی بودم. چندماه بعدازخدمت با همسرمورد نظرم درخرامه ازدواج کردم که الحمدُلله همیشه باعث سربلندیم بوده وهست. درسال1357باپیروزی انقلاب اسلامی دوباره به موطن اصلی ام"استهبان"بازگشته وکارِ بنّایی را ادامه دادم که اولین فرزندم اسماعیل به دنیا آمد؛ درطی سالهای بعدخانوادۀ پُرجمعیت من شکل گرفت که درحال حاضر دارای شش فرزند پسر ویک دختر هستم که سربار جامعه نبوده و باروزی حلال روزگار می گذرانند. به هنرهایی چون خطّاطی ونقاشی علاقه مند بودم واز کودکی شعر دروجودم می جوشید اما چندان بهایی به آن نمی دادم تا اینکه در50سالگی به جمع آوری دلسروده های خود دست زدم ودرهمین دوران با انجمن "شهید رابع"شهرستان استهبان آشنا و از سال1384از اعضای فعال انجمن شدم و تاکنون شعرهای زیادی درمدح ومنقبتِ اَئمّۀ اطهاار(عَلهمُ السّلام)سروده ام که بالغ بر400غزل، مثنوی وغزل مثنوی است. درهمین راستا نامهای تمامیِ پانصد شهیدِ شهرم همراه با نام کلیّه ی عملیاتهای جنگی به صورت شعر درآورده ام. افتخار می کنم که سربارِ جامعه نبوده وانشاءالله که نباشم. پدرومادرم ازمن راضی بودند؛ شهرم را ازجانم بیشتر دوست می دارم وبرای سربلندی آن می کوشم. یک دوبیتی: من آب و گلم نذرِ شما خواهم کرد//رویِ خجلم نذرِ شما خواهم کرد//جز عشق چه دارم که ببخشم به شما//محصولِ دلم نذرِ شما خواهم کرد.

----------------------***-----------------------

غلامرضا مهدوی آزاد

متولد سومین روز اولین ماه 1333 هستم.

از دوران دبستان به شعر و ادب، عکاسی هنری، ظهور وچاپ وکارهای صوتی و تصویری علاقه داشته و فعالیت کرده ام

در این بین سالهای پُر از فراز و نشیبی را پشت سر گذاردم.

کار ادبی ام با خاطره وداستان نویسی شروع شد.

« انجمن داستان نویسان یاس شهرستان استهبان » را هرگز فراموش نمی کنم که استاد آل ابراهیم بسیار مشوّق من در شعر بود؛ و بعداً، با « انجمن خوب شعر شهید رابع » این شهرستان و اساتید محترم آن آشنا شدم.

هرچند این قریحه را بعد از چندین سال در خود یافتم امّا با علاقه ای ناگفتنی به سرودن شعر کلاسیک رو آوردم.

درحال حاضر با بضاعت اندک و در کسوت شاگردی گاه گداری، خط خیطهایی می سرایم.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

 پیشنهاد، انتقاد، در میان بگذارید

-----------------------***-----------------------

قاسم یزدانی


فرزندحسین متولد1345استهبان به دبستان محقق رفت ادامۀ تحصیل دادودیپلم خودراگرفت در1364باورودبه دانشسرای تربیت معلم شیرازبه استخدام آموزش وپرورش درآمد. مدتِ چهارسال درروستاهای نیریزبه کارمشغول بودودرمهرماه سال1370به زادگاهش استهبان منتقل شد. درسال1382موفق به اخذمدرک کارشناسی ادبیات فارسی ازدانشگاه آزاداسلامی فساگردید. درسال1370ازدواج کردوهم اکنون صاحب دوفرزند دختراست.

دستنوشتۀ ایشان:"ازسالهاپیش علاقه به شعروشاعری داشتم ولی به طورجدی ازسال1382این کارراباتشویق مرحومِ عطّاریان ودیگردوستان باعضویت درانجمن شهیدرابع استهبان دنبال کردم وهنوزهم درانجمنهای ادب شهرستان ودیگر شهرستانها شرکت دارم. درسال88-87مسؤلیت کانون شعردانش آموزی رادرشهرستان به عهده گرفتم که متأسفانه چندان مورد استقبال قرارنگرفت. ولی چند دانش آموز به طورجدی به این کارعلاقه مندشده ودنبال می کنند. امیدوارم باحمایت مسؤلین وتبلیغ هرچه بیشتر، زمینه ای برای استعدادیابی شاعران فراهم شود."


در خلوت تنهایی

قاسم یزدانی

(مجموعه شعر)

نوبت چاپ اول - مرداد 1391

-------------------***-----------------
سید مظفر معزی

سید مظفر معزی فرزند حُجّت الإسلام سیّد حبیبِ مُعِزّی در سالِ 1333 در خانواده ای روحانی متولد گردید.
نَسَبَش به مُعِزُّ الدّین با پنج واسطه به امامزاده میرحسین واقع در میانجنگل فسا می رسد.
از همان اَوانِ کودکی نسبت به شعر و شاعری علاقه ای وافر از خود نشان می داد و چون به خاندانِ عصمت و اهلِ طهارت ارادتی خاص داشت؛ اشعاری در مدحِ آن بزرگان سروده است.
---------------***----------------

محمد کربلایی زاده (جامی)


محمد کربلایی زاده که تخلّص « جامی » را برای خود برگزیده است؛

در سالِ 1348 خورشیدی، 1389 قمری، 1969 میلادی در کوی پنارِ استهبان دیده به جهان گشود.

تحصیلات خود را در همین شهر آغاز کرد.

از همان کودکی علاقه ای خاص به شعر و هنر داشت به گونه ای که علاوه بر سرودنِ شعر از خطی زیبا برخوردار است و دارای ذوقی سرشار و روحی لطیف است.

فشار زندگی اور ا از تحصیل باز داشت و به پیشه ی خطّاطی وادار کرد.


-----------------***----------------


سیدحسین ساداتی


----------------***-----------------

احمد جعفری


راز گل
از صبا پرسیدم احوال دل سالارگل
زانکه هنگام سحر می آمد از دیدارگل
حال گل را بازگو بامن که چون درگلشن است
هان! نمی آید به گوشم صوت بوتیمارگل
-

------------------***-------------------

محمد مقتدری


------------------***-------------------

خانم جواهریان

تمام کهکشانها را بریزم زیر پای تو
ببوسم خاک سرد وتیره را بانو به جای تو
حدیث بال زخمی را بیا امشب بگو آخر
بگو تا من بخوانم صد مصیبت در رثای تو

----------------------***----------------------

سید یوسف ضرغامی

----------------------***------------------------

محمد علی یمین


محمدعلی یمین شاعری است که
جانباز انقلاب اسلامی
وهشت سال دفاع مقدس می باشد ...

------------------***--------------------

علی اکبر باقری


دبیر باز نشسته از دوره دبیرستان شعر می گفتم  اشعارم در روزنامه نیم نگاه وعصر استهبان چاپ می شود من معتقدم شاعر باید شعری بگوید که درد اجتماع بیان کند و گر نه در باره گل وبلبل شعر های زیای سرود شده ودر کتاب خانه ها خاک می خورد
-------------------***-------------------
نادر دوربین------------------***-------------------
محمدرضا اشجار

محمد رضا اشجار متولد آبان ماه سال 1354 اهل و ساکن استهبان دیپلمه فنی از هنرستان شهید مرشدی شهرستان قرآنی استهبان و در حال حاضر مسوول آژانس املاک فدک بلوار قایم
فعالیت شعری خود را بطور جدی از یک سال قبل شروع کردم

--------------------***---------------------
محمدمهدی مهرزاد

فکند در سخنم اوج باورت شوری

تو جان روشن شعری، تو طلعۀ نوری!

تو ساده مثل نسیم و زلال چون آبی...

تو خالصی...تولطیفی...تو از ریا دوری

-------------------****-------------------

محمد جواد معصومی


محمد جواد معصومی فرزنداقا معصوم
درسال 1339درمحله ی سادات اهر شهرستان استهبان متولدشدم
تاپایان دوره راهنمایی دراستهبان تحصیل نموده وادامه تحصیل رادر دبیرستان نظام الملک شیراز
به پایان رسانده ومدرک دیپلم اقتصاد را اخذ نمودم ودرسال 1358درشرکت زیمنس مخابرات مشغول به کارشدم ودوسال بعدبه خاطرعلاقه زیادبه رانندگی کارخود را رها وبه شغل رانندگی کامیون مشغول شدم واز سنین نوجوانی به شعر علاقه وافری داشتم که بعدا توسط استاد علی اکبرشجعان به انجمن شعرای استهبان دعوت شدم و اکنون نیز در زمینه اشعار آئینی و آزاد و انقلاب فعالیت دارم .


---------------***----------------


محمد مهدی جلادت



-------------------***---------------------


--------------------***---------------------

مهدی صیاد

-----------------***--------------------

محمد مبارکی


-------------------***--------------------

علی ایزدی

متولد 26 خرداد 1371 استهبان_ فارس دانشجوی زبان و ادبیات فارسی

---------------***----------------


محسن میرزایی

در تابستان 1370 چشم به جهان گشود در دوره کودکی و نوجوانی علاقه ویژه ای به هنر داشت ودر انجمن های داستان نویسی، شعر، خبر نگاری و نمایش حضور فعال و پر رنگی داشت و در این بین با انجمن شعر شهید رابع استهبان آشنا شد و توانست استعداد خود را در این ضمینه کشف کند. و ی در سال 1388 با موفقیت مدرک دیپلم ادبیات و علوم انسانی را از دبیرستان شهیدبهشتی استهبان دریافت کرد و بواسطه علاقهٔ وافر به روانشناسي توانست درسال 1390 به دانشگاه شهیدبهشتی تهران در رشته روانشناسي راه یابد. هم اکنون وی کارشناس روانشناسی و روانشناس کودکان استثنایی شهرستان میباشد.

----------------***-----------------

حمید امیرخانی----------------***-----------------

مهدی زادسیرجان


--------------***--------------

علیرضا شجعان

--------------***--------------

درباره وبلاگ

آدرس زندگی نامۀ شهید رابع استهبان: http://www.rabe.ir/Forum/Post/588 ........ محتوای این سایت دلسروده ها و دل نوشته های جمعی از فرهیختگان و شاعران می باشد؛ لذا خوشحال می شویم شماهم به این جمع بپیوندید و نظرات و پیشنهاداتِ ارزشمند خود را برای بهینه سازی سایت به ما منتقل کنید. چنانچه سؤال، ابهام و ایرادی درباره ی سایت ومحتویات آن دارید با مدیر درمیان بگذارید؛ با کمال احترام و حوصله ی تمام پاسخگو خواهم بود. ضمناً استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. http://www.rabe.ir/Forum/ امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند.

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
یاعلی اکبر امام رضا تاریخ : یکشنبه 21 مرداد 1397
هفته نماز جمعه تاریخ : جمعه 05 مرداد 1397
زیارت تاریخ : سه شنبه 26 تیر 1397
سوز هجــر صـادق آل محمد تاریخ : یکشنبه 17 تیر 1397
با لهجه عشق تاریخ : پنجشنبه 07 تیر 1397
شهید چمران تاریخ : پنجشنبه 31 خرداد 1397
جولان آل شیطان تاریخ : پنجشنبه 31 خرداد 1397
دل من (فلسطین) تاریخ : جمعه 18 خرداد 1397
فلسطین(سرزمینِ نازنین) تاریخ : جمعه 18 خرداد 1397
آیه های وداع تاریخ : یکشنبه 13 خرداد 1397
مطالب پربازدید
موضوعات
موضوع آزمایشی اصلی:
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 40 نفر
بازديدهاي ديروز : 606 نفر
كل بازديدها : 551,121 نفر
بازدید این ماه : 1,415 نفر
بازدید ماه قبل : 27,714 نفر
کل نظرات : 419 عدد
كل مطالب : 255 عدد
كل اعضا : 96 عدد
افراد آنلاین : 3 نفر

تبادل لینک

خرید بک لینک