close
تبلیغات در اینترنت
شب شعر عاشورا مهرماه 96

سایت ادبی شهید رابع استهبان
مجموعه ای زیبا از سروده ها وکارهای ادبی، هنری فرهیختگانِ شهرستان قرآنی استهبان
ورودی انجمن
عضویتِ سایت و انجمن


شبهای شعر استهبان

سال 1395
-----------****------------


---------***----------


-----------****------------
سال 1394
-----------****------------
سال 1395

-----------****------------

سال 1396
-----------****------------

-----------****------------
برای ورود به انجمن
کلیک کنید
گردهمایی شاعرانه

شنبه شبها

بوستان جمالی 9:30 شب


ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَیِّدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.
هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد.
(وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467)

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

استفاده از اشعار باذکر صلوات ودرج منبع آزاد است ؛ بانقد اشعار و پیشنهادهای سازنده در اجر معنوی شریک باشید.


-----------****------------

آموزش وزن به زبان ساده:


-----------****------------

توجه!
با دوبار کلیک برروی هر واژه ای در این سایت معنی آن را دریافت کنید.
شاعران استهبانی

زنده یاد استاد محمد خلیل مذنب  متخلص به جمالی درسال ۱۳۱۰ در شهر استهبان از دیار شاعر خیز فارس دیده به جهان گشود. در سن جوانی به شیراز مهاجرت کرد و در آنجا سکنی گزید و با شاعران بزرگی از خطه فارس از جمله نصراله مردانی و احد ده بزرگی و دیگر شاعران و ادیبان گشور آشنا شد.






آقای «علی حکمت» شاعر استهبانی متولد 1324 و بازنشسته فرهنگی و ساکن تهران است. ایشان شاعر استهبانی است که بعد از مرحوم استاد جمالی توفیق یافته به محضر مقام معظم رهبری برسد و شعر خوانی کند.

حسین گلچین

متولد 1352 شهرستان استهبان فارس، ساکن مازندران

  کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

مؤلف کتاب های :

مجموعه رباعی«یک چای برای آدم برفی»- نشر فصل پنجم-1389- چاپ دوم

مجموعه رباعی«دام بادام»- نشر هنررسانهه اردی بهشت-1389

مجموعه چارابند«شب بخیر زندگی!»- نشر پارسی سرا-1394

مجموعه شعر طنز«خ!»- نشر پارسی سرا-1394

نويسندگان
نظر سنجی
این سایت از دیدگاه شما...؟






لینک دوستان

آخرین مطالب ارسال شده
جستجو

آخرین ارسال های انمن

سالن سینما قدس استهبان



با اجرای هنر مندانه دو تن از شاعران آئینیِ جهرم

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست...



---------*********----------

سر بی سبب به نیزه سخنگو نمی شود
اصلاً گلی بدون تو خوشبو نمی شود

شعرخوانی آقای نادر دوربین از استهبان

بادصبا ز ما برسان این کلام را
از ماببر به جانب او احترام را
لبریزکن پیاله ی شرب مدام را
یعنی شراب عشق بنوشان توجام را

تقدیم کن به ساحت مولی سلام را

جز عشقت از پیاله تقاضا نمی شود
درسینه مان به غیر شما جا نمی شود
گفتند میشود همه، اما نمی شود
بر ما دری بدون شما وا نمی شود

واکن به رویمان در بیت الحرام را

تا در نرفتم ازبدن خسته، جان بده
تا زائر نگاه توگردم ،زمان بده
تانوشم از شراب نگاهت امان بده
لالم زِ وصف روی چوماهت، زبان بده

تا شاعری کنم همه ی این مقام را

شاعرشدم که وصف جمالت بیان کنم
هی واژه واژه وصف رخت بیکران کنم
یعنی دوباره اشک غزل را روان کنم
خود را در این زمینه کمی امتحان کنم

بر هم بریزم این غزل ناتمام را

جانها به جز غم تو به زانو نمی شود
قرص قمر، زخجلت خود رو نمی شود
سر بی سبب به نیزه سخنگو نمی شود
اصلاً گلی بدون تو خوشبو نمی شود

لبریزکن ز عطر وجودت مشام را

قسمت نشد که مستِ سبویت شوم، نشد
سرگشته در حوالیِ کویت شوم، نشد
قسمت نشد که زائر رویت شوم، نشد
قربانِ زخم زیر گلویت شوم، نشد

بنما نظربه لطف وکرم این غلام را

(نادر دوربین)
استهبان
انجمن شهید رابع
مهرماه 1396

----------**********-----------


زمین کربلا با خون وضو کرد
اذان از نای اکبر منتشر شد

شعرخوانی آقای علی اکبر شجعان-استهبان

از آن روزی که در بازار کوفه
صدای سکه ی زر منتشر شد

جوانمردی به کنج انزوا رفت
و هرجا زخم خنجر منتشر شد

به بال مرغ حق تیر جفا خورد
در اطراف قفس پر منتشر شد

زمین کربلا با خون وضو کرد
اذان از نای اکبر منتشر شد

علی اکبر همان که در جمالش
گل روی پیمبر منتشر شد

زره پوشید و بر مرکب نشست و
چقدر ( الله اکبر) منتشر شد

به دنبالش دعای اهل خیمه
کبوتر در کبوتر منتشر شد

علی انگار قصد جنگ می کرد
 که یاد بدر و خیبر منتشر شد

میان رقص شمشیرش به میدان
به زیر دست و پا ، سر منتشر شد

عطش روی لبانش بود جاری
که زخمش روی پیکر منتشر شد

بسوی خیمه بر گشت و چه شوقی
میان چشم خواهر منتشر شد

زبان در کام او چرخاند بابا
به کامش حوض کوثر منتشر شد

دوباره عزم میدان کرد و جنگید
دوباره بوی حیدر منتشر شد

ولی این بار چون از اسب افتاد
 قیامت گشت و محشر منتشر شد

به زیر تیغ ، جسمش اِرباً اِربا
گل صد برگ پرپر  منتشر شد

اگر پاشید از هم بند بندش
خدا داند که گوهر منتشر شد

و فردائی که بین کوفه تا شام
فروغ ماه و اختر منتشر شد

به روی دوش نی از چین زلفش
نسیم مشک و عنبر منتشر شد

علی آئینه ی احمد نما بود
شکست اما پیمبر منتشر شد

..........؛..........؛........

علی اکبر شجعان - استهبان

---------------*****---------------




بعد از آن تقطیع خونین غزل‌های خدا
امشب ای دل نوبت شام غریبان می شود

شعرخوانی خانم جواهریان- استهبان

فصل سرخ تشنگی

باغ می سوزد در آتش ماه پنهان می شود
چشم های باغبان از غصه گریان می شود 

می کشد نقاش کینه طرحی از بغضی عمیق
باد فتنه می وزد آغاز توفان می شود

می تراود عطر مظلومیت از گل واژه ها
میرسد باران تیر و برگ ریزان می شود

بوی زخم یاس می آید کنار القمه
فصل سرخ تشنگی بر سینه مهمان می شود

دید صحرا صحنه هفتادودو ذبح عظیم
بغض پنهان غدیر اینجا نمایان می شود

از هجوم رقص خنجر ها به گرد شاه دین
در کنار خیمه بانویی پریشان می شود

سعی بانو می شود از خیمه تا گودال خون
در دل گودال بر پا عید قربان می شود

بعد از آن تقطیع خونین غزل‌های خدا
امشب ای دل نوبت شام غریبان می شود

می چکد با درد و غم خون نامه از چشم قلم
می دهد شرح از جدایی سینه سوزان می شود


زیبا جواهریان
از استهبان



مراسم اهدای عبا و شال عزای حسینی
درشب شعر عاشورای استهبان



شعرخوانی آقای ضیائی - استهبان

کوفه ی ویران

زینب از این همه بیداد زمان غم دارد
بسکه این لشکر بی عاطفه ملجم دارد
داغ دیرینه به دل شیون وماتم دارد
زخم این قافله کی طاقت مرحم دارد
کهنه زخمی که از ایام محرم دارد
علم افتاده کسی نیست علم بردارد
محتشم را بسپارید قلم بردارد
پرده از چهره ی این ظلم  وستم بردارد
کوه برشانه کشد زینب و غم بردارد
این مصیبت ز ازل حضرت آدم دارد
محتشم از سر زین قامت عباس افتاد
وای در با غ علی همهمه ی داس افتاد
تاکه ازتیغ جفاشاخه ای از یاس ا فتاد
اشک از چشم تر حضرت احساس افتاد
اشک جانسوز عزائی که دو عالم  دارد
تیردر چشم ابوالفظل علمدار شکست
شیشه ی عمر علی یکصدو ده بار شکست
سر ساقی زعمود کف غدار شکست
پشت زینب چو کمانی که بر این بار شکست
نوحه خوان زینب وصدمر ثیه مریم دارد
علم اینجا وعلمدار کجا افتاده است
بال پرواز علمدار جدا افتاده است
خیمه ی حضرت عباس چرا افتاده است
برسر دوش نبی  شال عزا افتاده است
غنچه ا ی زیر عطش حسرت شبنم دارد
تا که در پای فرات آینه بر سنگ آمد
 تاحسین  فاصله کم بودبه فرسنگ آمد
 سر بالین  ابولفظل چه دلتنگ آمد
یل حیدر بدم چشم نظر تنگ آمد
چشم مولا هوس گریه نم نم دارد
روی رخصاره ی گل زردی مهتاب آفتاد
مشک صد چاک خجالت زده بی آب افتاد
شعله در سینه شش ماه ی بی تاب آفتاد
 آی از دست فلک آینه ای ناب آفتاد
زینب افتاده زپا اشک دمادم دارد
خواهرم اصغرم آماده کن از بهر نبرد
که مرانیست دگر یار جز این یک تنه مرد
گو ملائک بنویسند که با آن همه درد
اصغرم در صف پیکار چه با حرمله کرد
ناسپاسی که دگر سهم جهنم  دارد
روی دستان پدر اصغر  بی شیر آمد
از حرم تا به حرم شیون شبگیر آمد
ماهی برکه ی کوثر بدم تیر آمد
خون اصغر به صف عرش به تکبیر آمد
داغ هفتادو دوگل حضرت خاتم دارد
حرمله رفت به زانو وسپر حنجر گل
خصم آمدکه بپیچد به خزان دفتر گل
گشت سیراب علی مست شداز ساغر گل
تیر شد تیغ ببرید سر از پیکر گل
پس از این زینب من ناله وماتم دارد
آسمان تیره زمین تا ر حسین تنها شد
زمزم خون علی تا به ابد دریا شد
ناله ی بی کسیش در همه جا بر پا شد
کمر کوه ازاین داغ فراوان تا شد
زینبم گریه چو سیلاب دمادم دارد
تکیه داده است به آن نیزه برپا مانده
چشم چرخانده سوی خیمه تنها مانده
ودلش در گرو قافله ای وامانده
کشتی افتاده به گرداب بدریا مانده
تاخدا هست جهان داغ محرم دارد

محمد ضیا ئی پور استهبان





اشعار ارسال شده برای شب شعر عاشورای استهبان:

سلام

🌷🌷🌷


یا حیدر:
اعظم زارع:
خورشید گره داده بهم روسری اش را
بوسیده دو چشمان سیاه پری اش را
آتش زده طوفان نگاهی که همیشه
کم کرده غمی از غم بی مادری اش را
در خیمه ی سالار پرستوی سه ساله
آغوش گرفته است یل حیدری اش را
فردا که بخوانند اذان بین دو تا رود
کوفه چه فراتر بکشد کافری اش را
*
ای داد از آن لحظه که شمشیر دو تا کرد
عمامه ی خوش منظر پیغمبری اش را
بی واهمه پیراهن خورشید دریدند
انگشت بریدند که انگشتری اش را !!!
*
یک گوشه ی تنهایی خود حضرت زینب (س)
برسینه فشرده است غم خواهری اش را
هی بوسه به رگ های برادر زد و بارید
از گوشه ی چشمش همه ی اخگری اش را
*
باران شده تنهایی دختر که ببارد
بر گونه ی خونین پدر دختری اش را ...
*
از کوفه همین مانده که آیینه ی تاریخ
تکثیر کند آن همه شرم آوری اش را




اعظم زارع
نی ریز






گودال ها آبستن دردی غریبند
سرنیزه های سوخته چه نانجیبند
وادی به وادی,سر به سر ,حنجر به حنجر
شمشیر های تیز لب با هم  رقیبند
دامن به دامن می کشد آتش زبانه
پروانه های این قبیله بی حبیبند
مهریه ی  زهراست آب , اما چگونه
ذریه ی زهرا از آن هم بی نصیبند
پر می کشد از خیمه ها آهی عطشناک
مردان کوفه ,مردمانی پر فریبند
هفتاد و دو خورشید را بی سر شنیدی ?
اینجا همه جون و ابل فضل و حبیب اند
تن های بی سر , شیشه های عطر سر گم
سرشار از عطر خوش امن یجیبند




اعظم زارع
نی ریز

ام البنین شعر و غزل های من سلام
جاری ترین اصالت یک شیر زن سلام
ای کوه , ای شکوه ابل فضلِ کربلا
ای باغبان لاله ی خونین کفن سلام
ای قامت کشیده ی یک اتفاق سرخ
دشمن شکن ترین زن دشمن شکن سلام
زانو زنان مقابل سرو قامتان
ای نام تو شکوفه ی هر یاسمن سلام
ام البنین  شدی که فدایی ترین شوی
ام البنین شعر و غزل های من سلام



اعظم زارع
نی ریز




نذر فرمانده پشیمان حضرت حر
**********
ابلیس سی هزار دهان باز کرده است
منظومه ی وجود مرا دور می زند
حالا منم و... آینه ای روبروی هم
دارد تمامِ "بودِ" مرا دور می زند

او‌از تبار "آینه های شکسته" است
من را هزار مرتبه تکثیر می کند
یعنی که این تجلّیِ همواره خویش را
در، انعکاسِ حادثه تفسیر می کند

حالا منم شبیه شقایق شبیه درد
انگار قلب زخمی از هم گسسته ای
آن سویِ بی نهایتِ ابهامِ آینه
در، انزوایِ زخمی دهلیزِ خسته ای

وامانده مثل لَختی حس در نگاه شب
کز کرده در گذشته و از حال مانده ای
در لحظه های صبح فراموشیِ بهار
چون سایه ی همیشه ی سیّال مانده ای

این لطف آینه است که پی برده ام به خویش
احساس می کنم که غریبم برای شهر
اینجا همه مدافع اصحاب فتنه اند
فریاد می کشند مرا دارهای شهر

با این همه دلم به جز آن رویِ ماه تو
اینجا به هیچ روی دگر رو نمی زند
من بندگی عشق تو را می کنم عزیز
پروانه جز به شمع که زانو نمی زند

محمد جواد نصیرزاده _ نی ریز








شاعر حقیقی حقیقی:
نذرجوانی قاسم(ع)...

داردشروع میشوداین شعرباسرت
خودرابه عمق فاجعه بسپارتاسرت..

زیبایی ات شبیه عموفوق العاده است
مبهوت کرده طایفه کفررا سرت

وقتی غریب وخسته به زانونشسته ای
یعنی که پیش آمده بی ادعاسرت-

تا مرگ را به صحنه بازی بیاورد
آغوش میگشایدوسرتابه پاسرت

آماده میشودکه قیامت به پاکند
این نقشه راکشیده ببین تاکجاسرت

وقتی خیال آب گذشت ازسرحرم
هرگزمبادپیش پسرعمه هاسرت

برپیکرت بلندبماند،عجیب نیست
اینکه جداشودوسط ماجراسرت

دنیانیزه هابه زمین میخوردزنی
دیگرسپرده است به دست خداسرت

خورشیدلحظه های غروبست روی نی
یاغنچه ای که میشکفددرهواسرت?


خانم حقیقی




زخم کهنه
عطشان نبوده ام که عطش رابیان کنم
وصف گلی شکسته وقدی کمان کنم
نیلی نشد تمام تنم زیر خیزران
دردی گران کشیده ای آری گمان کنم
جرمت چه بوده عمه تورا سنگ میزرند؟
پای کدام آه تو دیگر فغان کنم؟
پای فرات اصغر لب تشنه جان سپرد
رخت عزا بپوشم واشکی روان کنم
آتش زدند دامن دردانه ی حسین
نفرین به این زمانه ی نامهربان کنم
لعنت به شهر کوفه وآن قوم زرپرست
لعنت به عهد پوچ همان کوفیان کنم
این سینه از شراره ی آهی در آتش است
آهی کشم وکوفه چو آتش فشان کنم...

سارا کشاورز /





🌹🌹 🌹🌹:
به نام حضرت حق
در وصف حضرت علی اکبر(ع)

عشق آمدکه جنون فاتح تردید شود.
عقل ِحیران به دل حادثه تبعید شود.
شعر ینی که قلم در دل شب بشکفد و
راوی پیچ وخم قصه ی خورشید شود.
آسمان تا دلش از غصه ی مهتاب شکست،
رفت تا خونجگر از آنچه که می دید شود.
ماه بانوی نجیبی که دلش میخواهد
پسرش بر سر نی،همدم خورشید شود.
پسری پاک تر از روح مسیحایی صبح،
زنده از هر نفسش قامت توحید شود.
"مادرش داده به او درس وفاداری را"
سربلند از شرف مکتب امید شود.
تا در آغوش عطش غنچه لبهاش شکفت،
باد آشفته تر


از قامت صد بید شود.
باز هم ندبه ای از شوق اجابت خواندیم،
تا که خونخواه غمش حضرت امید شود.

ـ زهرا کرمی ـ فارس نیریز.







برای خون خدا

شما کشتی نجاتی که باید، با شما آدم به ساحل می‌رسید
همون آقای عزیزی که هنوز، اسم اون ذکر نماز همه هست
این شکنجه‌زار پر وحشت شب، فقط از نور شما سحر می‌شد
زیر امنیت سایه‌ی شما، کسی حتی در خونه‌ش رُ نبست
*
شما دستی رو سر بنده بکش؛ تا از این پیله‌ی تن رها بشم
توی آفتابی صبحی که‌ می‌یاد؛ با ملایک پر ُ بالی بزنم
تشنه‌ی تشنه‌ی تشنه از کویر، از ته یک قفس بسته می‌یام
غم صد عاشق تنها با صدام؛ از شما همین که صحبت می‌کنم
*
شما ذات بی‌زوال کبریا؛ شما یک تکه‌ی پاکیزه‌ی نور
شما شمدونی ُ بارون ُ نسیم؛ کنج ایوون غروب جمعه‌ها
اولین سرور ُسالار بهشت؛ روح انسان توی آب ُگل خشت
جز صدای شما هیچ صدایی نیست؛ جاری از عمق تمامِ لحظه‌ها
***
مادرم دوباره یک کاسه‌ی آش، نذر لب‌تشنگی شما می‌پخت
زیر لب برای من دعا می‌خوند؛ وقتی یا حسینُ با گریه می‌گفت
پیرهن مشکی ُزنجیری به دست، یعنی هستم تا بمیرم از شما
از شما خون به رگ ترانه ریخت؛ مثل بغضی که با هر واژه‌ای جفت

حمید رضا گلسرخ





باوفای عهد، دل را کربلایی می کنی
عاشقان را تا قیامت نینوایی می کنی

دردل اهل سعادت با پیامی جاودان
در طی این قرن ها داری خدایی می کنی

سیداهل بهشتی باسخا و بخششت
درمیان بینوایان اشنایی میکنی

برفرازنیزه ها باصوت  قرانی لطیف
قرن ها داری جهان را رهنمایی میکنی

همچو خورشید درخشانی که در کنج تنور
می درخشی با شکوهت خودنمایی میکنی

سجده بر خاکت روا و تربت پاکت شفا
 قلب هر آشفته ای را کربلایی می کنی

یاد تو می ماند آری تا ابد در سینه ها
باغم عشقت محرم را تداعی می کنی

"طاهره مروت "





امروز جای شمس و قمر فرق میکند
امروز جای شمس و قمر فرق میکند
امروز جنس کوه و کمر فرق میکند
خورشید و ماه هر دو خجالت کشیده اند
پیداست رنگ عصر و سحر فرق میکند
از آن زمان که قافله آمد به سوی نور
دیدم که طرز و شکل سفر فرق میکند
جانش فدای دوست اگر میشود چه باک
اما حدیث نیزه و سر فرق میکند
دشمن به فتنه کند قتل عام دوست
وقتی مرام تیغ و تبر فرق می کند
در تشنگی پدر به پسر آب میدهد
بی شک گلوی خشک پدر فرق می کند
آدم به پای عشق خودش تا کجا رسد
در راه عشق طرز نظر فرق می کند
باید به راه ثریای خود خطر کنیم
هر چند راه و نوع خطر فرق می کند
وقتی که ذوالجناح غزل غرق خون رسید
سردار مثنوی دلم تا جنون رسید
دیدم که پشت اسب فلک بی سوار بود
دیدم که حال زینب من بی قرار بود
دیدم به روی دست کسی طفل میگریست
دیدم که جان طفل کسی دست دیگریست
دیدم صدای مادری از دور میرسید
دیدم که راه فتنه به مزدور میرسید
دیدم گلوی خشک، کسی مشک می برد
با مشک پاره پاره فقط رشک می برد
دیدم به خاک وخون جگر هر شکوفه را
نا مردی زمانه و پستی کوفه را
با آنکه مهرشان همه در آن عریضه بود
دیدم سر حسین به شمشیر و نیزه بود
هفتاد و چند نوگل پر پر به خون شکفت
وقتی حسین دعوت حق را جواب گفت
از درد های و هوی جماعت دلم گرفت
امروز باز درد و غمش منزلم گرفت
امروز درد و داغ من از نوع دیگر است
چون داغ و درد نوع بشر فرق میکند
امروز هم یزید همان است و حق همان
تنها جدال گرز و سپر فرق می کند
خون حسین زمان بر زمین ماست
ظلم یزید جور دگر فرق می کند

محمد رضا اشجار




شیهه می کشدغمی درون من..مثل اسبی که هی زمین خوردست..
این غزل روح زخمیه من را..باخودش تازمین کربلابردست..
السلام ای زمین غرقه درخون و..السلام ای سرای ماتم ها..
خاک توبرسرم شوداوار..چ کشیدی کناراین غم ها..
چ کشیدی دران زمانیکه..قرعه ی غم بنام توافتاد..
تاخزان لاله های زخمی را..یک به یک دست پیکرت میداد..
خون انهاچگونه می پاشید..بررگت ای زمین غرقه بلا..
کوه هم اگرکنارت بود..کمرش می شکست
کرب وبلا..کاش لبهای توسخن می گفت..
مثنوی های بی شماری داشت.
نینوانینوانیزه هایش را..دردل داغدارمامی کاشت...

نیلوفربومه









گردهمآیی شاعرانه
.: Weblog Themes By graphist :.

::

اعضاء
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟



عضویت در سایت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
شاعران انجمن
علی اکبر شجعان

فرزند احمد درسال 1341درمحلۀ اهر استهبان دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی در دبستان حافظ به پایان برد ودورۀ راهنمایی درمدرسۀ نوبنیاد16مهرشهیدمرشدی سپریکردو وارد دبیرستان انقلاب اسلامی گردید. حدودِ سالهای1362بود که گه گاهی تک بیتی می سرود تاسال1364که عملیاتِ (درجنگ تحمیلی)خیبرصورت گرفت وشهادت پسرعموی ایشان تأثیر بسزایی در روحیه اش داشت که برتوان شعریِ وی افزود. حجم بیشتر اشعار علی اکبرشجعان انواع نوحه ها در رسای اهل بیت وائمۀ معصومین(سلام الله علیهم)، غزل، دوبیتی، رباعی، قصیده وترجیح بند است. وی به اشعار کلاسیک پای بند است وبه شاعرانی همچون پروین اعتصامی، استادمحمدحسین شهریارو هاتف اصفهانی دلبستگی بیشتری دارد. علی اکبرشجعان علاوه برشاغل بودن در ادارۀ ثبتِ احوال دبیر انجمنِ شعر"شهیدرابع" هم هست که حداقل هفته ای یک نشستِ ادبی دارند. و همه ساله "شب شعرعاشورا"و "شب شعر کریم اهل بیت" برگزار می نمایند.
---------------------***------------------------

محمد ضیایی پور


"من محمد ضیایی پور فرزند حسن متولد 1333استهبان تا ششم ابتدایی در دبستان محقق و اول دبیرستان رادر دبیرستان امیرکبیر این شهرستان طی نمودم. سال1346 ترک تحصیل نموده وبه علت خشکسالی های پی درپی، باخانواده به مرودشت کوچ کرده ومشغول کارِ بنّایی شدم. ازسن16سالگی باجدیّت هرچه تمام تروباکارو تلاش فراوان خانواده را ازبی سروسامانی نجات دادم وبادوبرادر دیگر مسؤلیت زندگی یک خانواده ی پرجمعیت را درسایه ی لطف الهی به دوش کشیدم وبرای کار به شعرهایی چون برازجان، بوشهر، اصفهان، شهرضا مسافرت کردم تا اینکه برای رفتن به سربازی آمادۀ خدمت شدم. دوره ی آموزشی را دربهبهان ویک سال درخرم آباد وبقیه ی خدمتم را در یاسوج سپری کرده ودرسال 1354کارت پایان خدمت گرفته و به مرودشت بازگشتم. باسختی زندگی آشنا واز سربازی راضی بودم. چندماه بعدازخدمت با همسرمورد نظرم درخرامه ازدواج کردم که الحمدُلله همیشه باعث سربلندیم بوده وهست. درسال1357باپیروزی انقلاب اسلامی دوباره به موطن اصلی ام"استهبان"بازگشته وکارِ بنّایی را ادامه دادم که اولین فرزندم اسماعیل به دنیا آمد؛ درطی سالهای بعدخانوادۀ پُرجمعیت من شکل گرفت که درحال حاضر دارای شش فرزند پسر ویک دختر هستم که سربار جامعه نبوده و باروزی حلال روزگار می گذرانند. به هنرهایی چون خطّاطی ونقاشی علاقه مند بودم واز کودکی شعر دروجودم می جوشید اما چندان بهایی به آن نمی دادم تا اینکه در50سالگی به جمع آوری دلسروده های خود دست زدم ودرهمین دوران با انجمن "شهید رابع"شهرستان استهبان آشنا و از سال1384از اعضای فعال انجمن شدم و تاکنون شعرهای زیادی درمدح ومنقبتِ اَئمّۀ اطهاار(عَلهمُ السّلام)سروده ام که بالغ بر400غزل، مثنوی وغزل مثنوی است. درهمین راستا نامهای تمامیِ پانصد شهیدِ شهرم همراه با نام کلیّه ی عملیاتهای جنگی به صورت شعر درآورده ام. افتخار می کنم که سربارِ جامعه نبوده وانشاءالله که نباشم. پدرومادرم ازمن راضی بودند؛ شهرم را ازجانم بیشتر دوست می دارم وبرای سربلندی آن می کوشم. یک دوبیتی: من آب و گلم نذرِ شما خواهم کرد//رویِ خجلم نذرِ شما خواهم کرد//جز عشق چه دارم که ببخشم به شما//محصولِ دلم نذرِ شما خواهم کرد.

----------------------***-----------------------

غلامرضا مهدوی آزاد


متولد سومین روز اولین ماه 1333 هستم.

از دوران دبستان به شعر و ادب، عکاسی هنری، ظهور وچاپ وکارهای صوتی و تصویری علاقه داشته و فعالیت کرده ام

در این بین سالهای پُر از فراز و نشیبی را پشت سر گذاردم.

کار ادبی ام با خاطره وداستان نویسی شروع شد.

« انجمن داستان نویسان یاس شهرستان استهبان » را هرگز فراموش نمی کنم که استاد آل ابراهیم بسیار مشوّق من در شعر بود؛ و بعداً، با « انجمن خوب شعر شهید رابع » این شهرستان و اساتید محترم آن آشنا شدم.

هرچند این قریحه را بعد از چندین سال در خود یافتم امّا با علاقه ای ناگفتنی به سرودن شعر کلاسیک رو آوردم.

درحال حاضر با بضاعت اندک و در کسوت شاگردی گاه گداری، خط خیطهایی می سرایم.

تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

-----------------------***-----------------------

قاسم یزدانی


فرزندحسین متولد1345استهبان به دبستان محقق رفت ادامۀ تحصیل دادودیپلم خودراگرفت در1364باورودبه دانشسرای تربیت معلم شیرازبه استخدام آموزش وپرورش درآمد. مدتِ چهارسال درروستاهای نیریزبه کارمشغول بودودرمهرماه سال1370به زادگاهش استهبان منتقل شد. درسال1382موفق به اخذمدرک کارشناسی ادبیات فارسی ازدانشگاه آزاداسلامی فساگردید. درسال1370ازدواج کردوهم اکنون صاحب دوفرزند دختراست.

دستنوشتۀ ایشان:"ازسالهاپیش علاقه به شعروشاعری داشتم ولی به طورجدی ازسال1382این کارراباتشویق مرحومِ عطّاریان ودیگردوستان باعضویت درانجمن شهیدرابع استهبان دنبال کردم وهنوزهم درانجمنهای ادب شهرستان ودیگر شهرستانها شرکت دارم. درسال88-87مسؤلیت کانون شعردانش آموزی رادرشهرستان به عهده گرفتم که متأسفانه چندان مورد استقبال قرارنگرفت. ولی چند دانش آموز به طورجدی به این کارعلاقه مندشده ودنبال می کنند. امیدوارم باحمایت مسؤلین وتبلیغ هرچه بیشتر، زمینه ای برای استعدادیابی شاعران فراهم شود."


در خلوت تنهایی

قاسم یزدانی

(مجموعه شعر)

نوبت چاپ اول - مرداد 1391

-------------------***-----------------
سید مظفر معزی

سید مظفر معزی فرزند حُجّت الإسلام سیّد حبیبِ مُعِزّی در سالِ 1333 در خانواده ای روحانی متولد گردید.
نَسَبَش به مُعِزُّ الدّین با پنج واسطه به امامزاده میرحسین واقع در میانجنگل فسا می رسد.
از همان اَوانِ کودکی نسبت به شعر و شاعری علاقه ای وافر از خود نشان می داد و چون به خاندانِ عصمت و اهلِ طهارت ارادتی خاص داشت؛ اشعاری در مدحِ آن بزرگان سروده است.
---------------***----------------

محمد کربلایی زاده (جامی)


محمد کربلایی زاده که تخلّص « جامی » را برای خود برگزیده است؛

در سالِ 1348 خورشیدی، 1389 قمری، 1969 میلادی در کوی پنارِ استهبان دیده به جهان گشود.

تحصیلات خود را در همین شهر آغاز کرد.

از همان کودکی علاقه ای خاص به شعر و هنر داشت به گونه ای که علاوه بر سرودنِ شعر از خطی زیبا برخوردار است و دارای ذوقی سرشار و روحی لطیف است.

فشار زندگی اور ا از تحصیل باز داشت و به پیشه ی خطّاطی وادار کرد.


-----------------***----------------


سیدحسین ساداتی


----------------***-----------------

احمد جعفری


راز گل
از صبا پرسیدم احوال دل سالارگل
زانکه هنگام سحر می آمد از دیدارگل
حال گل را بازگو بامن که چون درگلشن است
هان! نمی آید به گوشم صوت بوتیمارگل
-

------------------***-------------------

محمد مقتدری


------------------***-------------------

خانم جواهریان

تمام کهکشانها را بریزم زیر پای تو
ببوسم خاک سرد وتیره را بانو به جای تو
حدیث بال زخمی را بیا امشب بگو آخر
بگو تا من بخوانم صد مصیبت در رثای تو

----------------------***----------------------

سید یوسف ضرغامی

----------------------***------------------------

محمد علی یمین


محمدعلی یمین شاعری است که
جانباز انقلاب اسلامی
وهشت سال دفاع مقدس می باشد ...

------------------***--------------------

علی اکبر باقری


دبیر باز نشسته از دوره دبیرستان شعر می گفتم  اشعارم در روزنامه نیم نگاه وعصر استهبان چاپ می شود من معتقدم شاعر باید شعری بگوید که درد اجتماع بیان کند و گر نه در باره گل وبلبل شعر های زیای سرود شده ودر کتاب خانه ها خاک می خورد
-------------------***-------------------
نادر دوربین------------------***-------------------
محمدرضا اشجار

محمد رضا اشجار متولد آبان ماه سال 1354 اهل و ساکن استهبان دیپلمه فنی از هنرستان شهید مرشدی شهرستان قرآنی استهبان و در حال حاضر مسوول آژانس املاک فدک بلوار قایم
فعالیت شعری خود را بطور جدی از یک سال قبل شروع کردم

--------------------***---------------------
محمدمهدی مهرزاد

فکند در سخنم اوج باورت شوری

تو جان روشن شعری، تو طلعۀ نوری!

تو ساده مثل نسیم و زلال چون آبی...

تو خالصی...تولطیفی...تو از ریا دوری

-------------------****-------------------

محمد جواد معصومی


محمد جواد معصومی فرزنداقا معصوم
درسال 1339درمحله ی سادات اهر شهرستان استهبان متولدشدم
تاپایان دوره راهنمایی دراستهبان تحصیل نموده وادامه تحصیل رادر دبیرستان نظام الملک شیراز
به پایان رسانده ومدرک دیپلم اقتصاد را اخذ نمودم ودرسال 1358درشرکت زیمنس مخابرات مشغول به کارشدم ودوسال بعدبه خاطرعلاقه زیادبه رانندگی کارخود را رها وبه شغل رانندگی کامیون مشغول شدم واز سنین نوجوانی به شعر علاقه وافری داشتم که بعدا توسط استاد علی اکبرشجعان به انجمن شعرای استهبان دعوت شدم و اکنون نیز در زمینه اشعار آئینی و آزاد و انقلاب فعالیت دارم .


---------------***----------------


محمد مهدی جلادت



-------------------***---------------------


--------------------***---------------------

مهدی صیاد

-----------------***--------------------

محمد مبارکی


-------------------***--------------------

علی ایزدی

متولد 26 خرداد 1371 استهبان_ فارس دانشجوی زبان و ادبیات فارسی

---------------***----------------


محسن میرزایی

در تابستان 1370 چشم به جهان گشود در دوره کودکی و نوجوانی علاقه ویژه ای به هنر داشت ودر انجمن های داستان نویسی، شعر، خبر نگاری و نمایش حضور فعال و پر رنگی داشت و در این بین با انجمن شعر شهید رابع استهبان آشنا شد و توانست استعداد خود را در این ضمینه کشف کند. و ی در سال 1388 با موفقیت مدرک دیپلم ادبیات و علوم انسانی را از دبیرستان شهیدبهشتی استهبان دریافت کرد و بواسطه علاقهٔ وافر به روانشناسي توانست درسال 1390 به دانشگاه شهیدبهشتی تهران در رشته روانشناسي راه یابد. هم اکنون وی کارشناس روانشناسی و روانشناس کودکان استثنایی شهرستان میباشد.

----------------***-----------------

حمید امیرخانی----------------***-----------------

مهدی زادسیرجان


--------------***--------------

علیرضا شجعان

--------------***--------------

گوشی تلفن همراه


راه های امنیتی جهت کنترل و کم کردن خطرات احتمالی سوء استفاده از گوشی تلفن همراه
-------------------------------------------
* از همه کدها و رمزها و قفل ها استفاده شود .
*از شماره گیری سریع استفاده نشود .
* توصیه می شود ازتلفن هایی با حافظه کمتر استفاده شود ( مثلا گوشی های ساده و ارزان قیمت )
* هر از چند گاهی سیم کارت از گوشی جدا جدا شود و با یک فاصله زمانی مجددا استفاده شود .
* بهتر است شماره های مهم و حساس را در گوشی موبایل ذخیره نکنید و دیگر شماره ها را با اسامی که خودتان متوجه می شوید ، ذخیره کنید دست کم از اسامی به جای نام فامیلی استفاده کنید .
*سعی کنید تلفن همراهتان را به کسی جهت تماس قرض ندهید . در صورت الزام به این کار ، خودتان شماره گیری کنید ( چرا که ممکن است طرف کدی را وارد کند و حساسیت روی شما در خصوص کنترل و مکان یابی شما افزایش یابد )
* از گوشی های هدیه شده استفاده نکنید و قبل از هر کاری اقدام به تعویض آن کنید .
* بعد از گذشت مدت زمانی مشخص ، گوشی خود را تعویض کنید .
* همچنین از لحاظ پزشکی توصیه می شود هنگام صحبت از گوش چپ استفاده کنید و سعی کنید گوشی را به صورت عمودی گرفته تا خطرات کمتری شما را تهدید کند.


درباره وبلاگ

آدرس زندگی نامۀ شهید رابع استهبان: http://www.rabe.ir/Forum/Post/588 ........ محتوای این سایت دلسروده ها و دل نوشته های جمعی از فرهیختگان و شاعران می باشد؛ لذا خوشحال می شویم شماهم به این جمع بپیوندید و نظرات و پیشنهاداتِ ارزشمند خود را برای بهینه سازی سایت به ما منتقل کنید. چنانچه سؤال، ابهام و ایرادی درباره ی سایت ومحتویات آن دارید با مدیر درمیان بگذارید؛ با کمال احترام و حوصله ی تمام پاسخگو خواهم بود. ضمناً استفاده از اشعار با درج لینک و نام شاعر آزاد است. http://www.rabe.ir/Forum/ امام صادق(ع) فرمودند : ما قالَ فینا قائِلُ بَیْتَ شِعْرٍ حَتّی یُؤَ یِّـدَ بِرُوحِ الْقُدُسِ : هیچ شاعر ی در حق ما شعر نگفت مگر اینکه با روح قدسی تایید و یاری شد: وسایل الشیعه ، ج 1 ص 467) مقام‌ معظم رهبري، حضرت آيت‌الله العظمي امام خامنه‌ای فرمودند : «شعر، ثروتی ملی، عظیم و پر ثمر برای کشور است» و «باید با ایجاد این ثروت بزرگ روز به روز آن را افزایش داد و برای نیازهای کشور از آن استفاده ی بهتر و برتر کرد». کاروان شعر در کشور با سرعت، دقت و جهت گیری درست به پیش می رود ؛ با استمرار این حرکت، کشورِ عزیزِ ایران باردیگر هدیه ای ارزشمند به تمدن و فرهنگ جهانی و خصوصاً این منطقه، اهدا خواهد کرد. شعر علاوه بر اینکه ظرفی برای بیان احساس شاعرانه است باید در خدمت ارزشها باشد و شاعر در عمل به وظیفه و مسئولیت خود، این نعمت بزرگ الهی را در خدمت به دین، اخلاق، انقلاب و معرفت افزایی قرار دهد. شعر می تواند به "معرفت دینی و اخلاق مردم" و "حرکت انقلابی ملت" خدمت کند و این کار حتی با یک یا دو بیت شعر انقلابی،‌اخلاقی و معرفتی در یک غزل محقق می شود و تأثیر می گذارد. قالب شعر نمی تواند نسبت به مسائل موجود کشور بی تفاوت باشد یا از آن صرف نظر کند.

آرشيو مطالب
آخرين مطالب
عزای قتل زین العابدین تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1396
قدر این مرد فاصل را بدانید تاریخ : شنبه 15 مهر 1396
مصیبت عظما تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396
به یاد شهید محسن حججی تاریخ : پنجشنبه 06 مهر 1396
شب شعر عاشورا (1396) تاریخ : چهارشنبه 05 مهر 1396
شب شعر عاشورا-استهبان تاریخ : شنبه 01 مهر 1396
لبیک یاحسین تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396
فراخوان شب شعر عاشورا تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1396
موضوعات
موضوع آزمایشی اصلی:
آمار سایت
بازديدهاي امروز : 192 نفر
بازديدهاي ديروز : 484 نفر
كل بازديدها : 483,838 نفر
بازدید این ماه : 1,846 نفر
بازدید ماه قبل : 18,067 نفر
کل نظرات : 410 عدد
كل مطالب : 210 عدد
كل اعضا : 81 عدد
افراد آنلاین : 4 نفر
امکانات وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

انجمن ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

سایت ادبی شهید رابع استهبان

www.sherepaak.com

كد موسيقي براي وبلاگ

تبادل لینک

خرید بک لینک