close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن


در نیمه یِ شب شهاب گل کرد 
بر رَغمِ شب آفتاب گل کرد 

بارِش بگرفت رحمتِ عشق 
در فصلِ خزان سحاب گل کرد 

جوشید گلاب از دلِ گل 
در موسمِ گل گلاب گل کرد 

ساقی بگرفت دورِ دیگر 
در ساغرما شراب گل کرد 

مستان همه فکر نوش نوشند، 
در گردشِ می شتاب گل کرد 

شد بدر؛ مَهِ وجودو هستی 
صبح آمد وآفتاب گل کرد 

خورشید شکفت در مدینه 
برطعنه ی شب جواب گل کرد 

نقّاشِ اَزَل کشید نقشی 
کز قدرتِ او کتاب گل کرد 

نیلوفرِ باغ ؛ آفرینش، 
با آن هم پیچ وتاب گل کرد 

در جوششِ چشمه سارِ هستی 
سیمای زلالِ آب گل کرد 

از بطنِ خدیجه نورِ توحید، 
در بسترِ آن جناب گل کرد 

حوران بهشت پایکوبان، 
بربط به سرِ رَباب گل کرد 

شادیّ و سرور وشورِمیلاد 
در سینه یِ شیخ وشاب گل کرد 

از بویِ گلِ وجودِ زهرا، 
شادی به لبانِ باب گل کرد 

بر رغمِ خزان، بهار این بار 
شاهد شد و بی نقاب گل کرد 

آن گلبنِ پاکدامنِ دهر 
در خانه ی بوتراب گل کرد 

تابید فروغِ روی زهرا .
در شأنِ زنان، حجاب گل کرد 

در گلشنِ مِهرِ او عفافش، 
هر زن کند انتخاب گل کرد 

هر یاسمنی که کرد در عمر، 
از اجنبی اجتناب گل کرد 

با تربیتِ شهید، مادر 
در صحنه ی انقلاب گل کرد 

از مقدم گل به وجد آمد 
"محزون" که به شعرِ ناب گل کرد 

علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , فاطمه , انقلاب , شهید , یاسمنی , اجتناب , تربیت , گلشن , عفافش , حجاب , شأن , زهرا , گلبن , بهار , گل کرد , نقاب , خزان , شادی , بهشت , حوران ,
بازدید : 3
[ یکشنبه 29 اسفند 1395 ] [ 14:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


کردی خزان یاس نبی را
کردی روان اشک علی را
ای میخِ دَر با سیـنۀ زهـرا چه کردی
........؛.......؛.......
آن بانوئی که صاحب چشمان تر بود
هـم یـار مولا هـم عـزادار پـدر بـود
در پشت در دیدی که آتش شعله ور بود
دیدی که زهرا حایل دیوار و در بود

یالَلعَجَب با بضـعۀ طاها چـه کردی

تو دیده بودی خانه... نَه عرش برین را
بر اهل آن تکریم ختم المرسلین را
تـو دیده بودی اِذن جبریل امین را
ایثـار زهـرا و امیـرالمـؤمنــیـن را

ای وای من با کعبۀ دلها چه کردی

تو خط خون بر پهلوی زهرا کشیدی
بـر آتـشِ آهِ دلِ حیــــدر دمیـدی
تـو نـالـۀ جانسوز زهــرا را شنیدی
پشتِ درِ خـانـه مگـر او را ندیدی؟

با محسن شش ماهه اش آیا چـه کردی

آن سینه که می آمد از آن بوی عنبر
بـوی دل انگیـز بهشـت حَیّ ِ داور
آن سیـنه که بوسیده لبهای پیمبر
آن سینه که بوده پر از اسرار حیدر

با ماهِ هجـده سالۀ بطحا چه کردی

با دست بسته دیده بودی همسرش را
هم دیده بودی گوهر چشم ترش را
هـم دیده بودی سیـنۀ پر آذرش را
هم دیده بودی کودکیّ ِ دخترش را

بر گو به من با زینب کبری چه کردی

از مصـطفی دُختِ فداکـاری گرفتی
از مرتـضـی یـار وفـاداری گـرفتـی
از آسمـان مـاهِ شب تـاری گـرفتی
از بـاغبـانِ لالـه گـلـزاری گـرفتی

ای وای تو با مادر گلها چه کردی

یـاس نبی را پشتِ در پرپر نمـودی
از خـونِ دل چشم علی را تَر نمودی
شیر خـدا را بی کس و یـاور نمودی
سـاقیّ ِکـوثر را تـو بی کـوثر نمودی

با همسر مظلـومۀ مولا چـه کردی

علی اکبر شجعان ـ استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : خط خون , پهلوی زهرا , یاس نبی , اشک علی , میخ در , یار مولا , عزادار , بضعه طاها , دیوارودر , عرش برین , ایرالمؤمنین , ناله جانسوز , چه کردی , سینه , بوسیده , مصطفی , وفاداری , گرفتی , شیرخدا , ساقی کوثر ,
بازدید : 13
[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 7:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


طوفان گرفت و لاله باغ حیا شکست

کوثر جدا و سوره طاها جدا شکست

قدی خمید و در دل شب بی صدا شکست

تندیس مهربانی و لطف و صفا شکست


مادر درون کوچه زمین خورد وبعد از آن

دستی وجود نازکش آزرد و بعد از آن

گل از نبود عاطفه پژمرد و بعد از آن

سروی که بود شاهد این ماجرا شکست


گرد و غبار کوچه به چادر نشسته بود

جهل سقیفه حرمت او راشکسته بود

دست علی به بند خیانت چو بسته بود

رعنا گل حریم دل مصطفی شکست


وقتی که کفر قبله نمای مدینه شد

خالی ز عشق حال و هوای مدینه شد

باران گرفت فصل عزای مدینه شد

بغضی که بود حاصل فصل عزا شکست


وقتی که آه و ناله گلها بلند شد

طوفان غم به خانه زهرا بلند شد

وقتی صدای گریه مولا بلند شد

حتی درون عرش سکوت خدا شکست


آرامشی که بود به بستان مصطفی

یاسی که بود زینت ایوان مصطفی

سر می نهاد آنکه به دامان مصطفی

با دست های کینه اهل ریا شکست


در بحر عشق آنکه غریبانه پا گذاشت
دل را برای صاحب غمخانه جا گذاشت
معمار عشق تا که بنا بر وفا گذاشت

کشتی شکست و از غم او نا خدا شکست


شاعر تمام دفتر خود را سیاه کرد
در خود نشست و دیده پر از اشک وآه کرد
یادی چو از کبودی آن قرص ماه کرد
خود را درون غصه رها کرد تا شکست



محمد کربلایی زاده
27/11/95



ادامه مطلب


برچسب ها : جهل , سقیفه , طوفان , لاله , حیا , شکست , کوثر , طاها , خمید , تندیس , مهربانی , مادر , کوچه , عاطفه , پژمرد , شاهد , ماجرا , چادر , حرمت , خیانت ,
بازدید : 17
[ یکشنبه 01 اسفند 1395 ] [ 9:25 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()





ادامه مطلب


بازدید : 19
[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] [ 20:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

چهره اش منعکس از طلعت روي زهراست

عشق بازيش از آن حال و هوايش پيداست


حضرت زينب کبري خودش اقيانوسيست

گرچه چشمان پر از گوهر نابش درياست


اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

از ازل تا به ابد پرچم زينب بالاست


مادري کرد براي سه امامش زينب

پس ولايت به پرستاري او پا برجاست


سوره ي مريم قرآن نمي از تفسيرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پيداست


مسعود اصلاني





ادامه مطلب


برچسب ها : شاه , رفت , ولادت , حضرت , زینب , کبری , منعکس , طلعت , رویش , زهرا , چشمان , گوهر , عباس , علمدار , پرچم , مادری , پرستاری , مریم , وسعت ,
بازدید : 39
[ شنبه 25 دي 1395 ] [ 20:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


 

هِفده ی ماهِ ربیع و سال فیل*

شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

واژگون شد هَربُتی درهر کجا،

لحظه ی مولودِ آن بَـدرُالدّجی

رانده شد ابلیس دون از آسمان،

درشبِ میلادِ آن آرام جان

طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،

چارده دندانه اش درهم شکست

ساوه خشکید و سماوه شد پُرآب*

صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب

سَبعَه ی آتشکده خاموش گشت،

بَعدِ ده قرنی که آذرنوش گشت *


موبدان آشفته خواب وخور شدند،

گاهِ رؤیا اَسترو اُشتُر شدند

نوری از نَجدو تهامه سَر فراز،*

تا به مشرق رفت آن شب از حجاز

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان

لال شد هر پادشاهی از زبان

موبدان و کاهنان نادان شدند

ساحران درکارِخود حیران شدند

این همه آیات توحیدی عیان

شد نشان از خاتم پیغمبران

صد کرامت، معجزه، اِرهاصِ او*

خاصِ آن مولا شد و  اِخلاصِ او

خانه ی بِنتِ وَهَب امواجِ نور

آمده روحُ القُدُس با شوق وشور

نوری از دامانِ بانو آمنه

شد فروزان تا سما یک عالمه

آمد آن شَمسُ الضُّحی، بَدرُالدّجی،

مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

با رکوع و سجده ای آن سروِ ناز

کودک اما، سرفراز و در نماز

مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا

خُلقِ عُظمای تمام انبیا

هان محمّد(ص)خاتم پیغمبران

سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان

آیتِ حق ؛ رَحمَةٌ لِّلعالَمین

آن شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین

عالِمِ ناخوانده درسِی ازکتاب،

داد  پاسخ هر سؤالِ بی جواب

گرچه وَهمِ ما نگنجد کاین چه هاست

مثنوی گویِ پیمبرها خداست

عالَم از نورِ وجودش سرفراز،

ذِکرِ صلواتش بُوَد با هر نماز

شافِعَت خواهی شود گر، در ممات،

کُن دهان خوشبو به ذِکرِصَلَّواة.


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



* -وادی سماوه . [ س َ وَ ] (اِخ ) بادیه ای است بین کوفه و شام که شب تولد حضرت رسول ناگهان پر از آب گردید : «... و از جمله کلیات وقایع که در شب میلاد آن شفیع روز معاد اتفاق افتاد معدوم شدن دریاچه ٔ آب ساوه و جریان آب در وادی سماوه و حال آنکه قبل از آن تاریخ به مدت مدید آب در آن وادی کسی ندیده بود و هم در آن شب شکستی در طاق کسری افتاد...» (حبیب السیر چ تهران ص 102). رجوع به حبیب السیر و معجم البلدان ذیل سماوه شود.


*- هفت آتشکده ٔ معروف ایران قدیم : آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآیین ، آذرخرین ، آذربرزین ، آذرزردشت . (یادداشت مؤلف ). رجوع به رساله ٔ «شماره ٔ هفت و هفت پیکر نظامی » تألیف محمد معین ص 37 شود.


*- نجد. [ ن َ ] (اِخ ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب ، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن . (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلاف غور است که تهامه باشد، و گاهی جیم را ضمه دهند. مذکر آید. و اعلای نجد تهامه و یمن است و اسفل آن عراق و شام و اول آن از حجاز ذات عراق . (منتهی الارب ) (آنندراج ).


*- ارهاص در اصطلاح متكلمان، حوادث خارق‌العاده یا شگفتى است كه در آستانه میلاد انبیاء و یا بعد از آن و پیش از بعثت ایشان به وقوع مى‌پیوندد. تفاوت ارهاص با معجزه در این است كه ارهاص، پیش از زمان دعوت و بدون تحدى (مبارزه‌طلبى) است. )



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 67
[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , امام , حسن , مجتبی , استهبان , شب شعر , غریب , مدینه , مناسبت , شنبه , 6آذر , ساعت , 6عصر , سالن , شمس , اصطهباناتی ,
بازدید : 47
[ جمعه 05 آذر 1395 ] [ 7:11 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


غزل مرثیه

سوخت از زهـر جفا تا جگرت مولا جان

سبـز شـد کربـبـلا در نظـرت مـولا جـان


پـدرت شـیـر خـدا ، حـیـدر کـرار ، علـی

فـاطـمــه مـادر والا گُـهَـرت مـولا جــان


در جهـان، غربت و انـدوه و غـم و تنهـائی

ارث بردی هـمـه را از پـدرت مـولا جـان


بـا نگـاهت بـه در سـوختـه جاری می شد

اشـک خـونیـن تو از چشم ترت مولا جان


ای سفـر کرده به معـراج که نوشیـدی زهر

از کف آنـکــه نشـد همسفـرت مولا جـان


تا که زد جعده شـرر بر جگـرت فـرمـودی

بـرسـد زیـنـب کـبـرا بـه بَرت مـولا جـان


در شب جهل و جمود و هوس بدخواهان

سر زد از شرق شهـادت سحرت مولا جان


چـه کسی هست ز مظلـومی تـو بنـویسـد

کـه چـه از همسرت آمـد به سرت مولاجان


ای صـبـوری کــه مـیـان همـۀ طـوفـانـهـا

خـم نشـد پیش مصـائب کمـرت مولاجان


کربـلا بـود پـر از یـاد تـو وقتی می بست

دستـخـط تـو بـه بـازو پسـرت مـولا جان


توخودت بودی و دیدی چه فدا کاری کرد

در تب واقـعــه نــور بَصَــرت مــولا جـان


ای کـریمی کـه بـه سـائل نپسنـدیدی که ـ

دست خـالی بکشـد پـا ز درت مـولاجان


آمدم با دل « محـزون » به درت تـا ز کرم

نشــوم روز جــزا دَربِـدَرت مـولا جـــان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : مجتبی , حسن , شهادت , سوگ , اهلبیت , سوخت , مولاجان , کرببلا , حیدر , فاطمه , غربت , سوخته , معراج , نوشیدی , زهر , جعده , جگرت , مظلومی , صبوری , مصائب ,
بازدید : 65
[ یکشنبه 16 آبان 1395 ] [ 22:14 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 22
1 2 3 4 5 ...21 22 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان