close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن


یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نه

غم دین بود در اندیشه ی مردم، غم نان نه


شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران

به لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه


کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر

پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه


سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد

که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه


یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!

به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه


یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم

که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه


برای او که کشتن را صلاح خویش می داند

تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه


دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید

رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!


کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم

نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!


گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم

نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!


به جمهوری اسلامی ایران گفته ایم «آری»

به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: «نه»


کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد

اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه


دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد
زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه!

شاعر:

محمدحسین ملکیان



ادامه مطلب


بازدید : 5
[ شنبه 22 تير 1398 ] [ 23:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()

 

اذن دخول... آمده ام عقده وا کنم

اینجا کنار مرقدتان یک دعا کنم


امشب دلم حوالی گنبد ... کنار صحن

هی پرسه می زند... که شما را صدا کنم


با دست خالی و دل پر غصه آمدم

تا یک غزل برای شما دست و پا کنم


من زنده ام به این دو سه بیتی که گه گدار

تقدیم شاه تشنه کرببلا کنم


دستم به دست پنجره فولاد و در دلم

هیات به پاست تا که رضا ..یا رضا کنم


من بی خیال عشق شما ...نه نمی شود

هیهات خاکبوسی تان را رها کنم


آقا نمی شود که بمانم کنارتان..؟

جارو کش حرم بشوم ...تا... صفا کنم


عکس ضریح حلقه زده گرد چشمهام

میبارد از دوچشم ترم ... تا دعا کنم


امضا کن این دوبیتی صدپاره را کریم

رخصت بده به پای تو جان را فدا کنم 


"دردم نهفته به ز طبیبان مدعی"

این غم... دوا به رئفت موسی الرضا کنم

 

نعیمه امامی



ادامه مطلب


برچسب ها : یا ضامن , ضامن آهو , دردم نهفته , طبیبان مدعی , این غم , دوا , رئفت موسی , موسی الرضا , عکس ضریح , حلقه زده , گرد چشمهام , هیهات , خاکبوسی , رها کنم ,
بازدید : 5
[ شنبه 22 تير 1398 ] [ 10:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


نام تو مي برم كه گل افشاني ام كني
ياد تو مي كنم كه فرا خواني ام كني

سامان بگيرم از نفس ذره پرورت
گر يك نظر به بي سر و ساماني ام كني

آلاله در كوير دلم سبز مي شود
وقتي نظر به ديدۀ باراني ام كني

با صد اميد بر در مهمانسراي تو
بنشسته ام به شوق كه مهماني ام كني

شرمنده ام كه نور خداوندگار نيست
هرچه نظر به پينۀ پيشاني ام كني

آشفته حال آمده ام تا ز مرحمت
با يك نگاه دفع پريشاني ام كني

كرببلاست حاجت ديرينه ی دلم
كي مي شود زيارتش ارزاني ام كني

گيرم زتو شفاعت محشر به اشك و آه
در اولين سفر كه خراساني ام كني


علي اكبرشجعان

استهبان

سایر اشعار



ادامه مطلب


برچسب ها : گل افشانی , یاد تو , ذره پرورت , سامان بگیرم , آلاله , کویر دلم , دیدۀ بارانی , بنشسته ام , شرمنده ام , پینۀ پیشانی , صد امید , آشفته حال , آمده ام , دفع پریشانی , یک نگاه , حاجت دیرینه , شفاعت محشر , خراسانی ام , ام کنی ,
بازدید : 3
[ شنبه 22 تير 1398 ] [ 8:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


21 تیر 1314 قیام مردم مشهد در اعتراض به سیاستهای ضداسلامی رضاخان در صحن مسجد گوهرشاد سرکوب شد. این قیام زمانی شکل گرفت که رضاخان دین ستیزی را به اوج خود رسانده و درصدد بود تا سنتهای مذهبی وقوانین اسلامی رامحو و نابود کند و فرهنگ غربی را به جای آن بنشاند.

رضاخان در پیگیری این سیاست دستور داده بود تا حجاب از سر زنان مسلمان برگیرند، مردان کلاه غربی به سر کنند، روحانیون لباس روحانیت را از تن بیرون کنند و...

در واکنش به این سیاست، روحانیون و مردم مسلمان در هر نقطه ای به مخالفت برخاستند ولی در این ماجرا مشهد پیشقدم شد و قیام شکوهمندی در دل تاریخ به ثبت رسید.

علما و روحانیون مشهد طی جلساتی پنهانی تصمیم گرفتند با این حرکت رضاخان مقابله کنند و او را از این کار بازدارند. در یکی از این جلسات پیشنهاد شد آیت الله حاج آقا حسین قمی به تهران برود و در مرحله اول با رضاخان مذاکره نماید تا شاید بتواند او را از اجرای تصمیماتش باز دارد.

وقتی آیت الله قمی به تهران آمد، بلافاصله از سوی حکومت دستگیر و ممنوع الملاقات شد. سایر روحانیون نیز در مساجد و مجالس، به آگاه کردن مردم پرداختند. مسجد گوهرشاد از جمله مکانهای تجمع مردم بود. اجتماعات مردم در این مسجد هر روز بیشتر میشد و شهر حالت عادی خود را از دست میداد و سخنرانان نیز به ایراد بیانات آتشین میپرداختند.

همزمان با بازداشت حاج آقا حسین قمی، در مشهد نیز به دستور حکومت، روحانیونی همچون شیخ غلامرضا طبسی و شیخ نیشابوری دستگیر شدند. صبح روز جمعه 20 تیر 1314 نظامیان مستقر در مشهد برای متفرق ساختن مردم وارد عمل شدند و به روی آنان آتش گشودند و تعداد زیادی را کشتند و زخمی کردند، ولی مردم مقاومت کرده و سربازان نیز بنا به دستوری که به آنها رسیده، مراجعت کردند. به دنبال این حادثه مردم اطراف مشهد با بیل و داس و... به سوی مسجد حرکت کردند.

فردای آن روز جمعیت زیادتری در مسجد گوهرشاد تجمع کردند وعلیه اقدامات دولت اعتراض نمودند. سران نظامی و انتظامی مشهد این بار بنا به دستور رضاخان با تجهیزات کامل و افراد فراوان در نقاط حساس مستقر شدند و تفنگها، سلاحهای خودکار و حتی توپها را به منظور سرکوب مردم به میدان آوردند. در حوالی ظهر مأمورین نظامی و انتظامی از هر سو به مردم هجوم آورده و در داخل مسجد به کشتار آنان پرداختند. در این واقعه تعداد بسیاری شهید، مجروح و بازداشت شدند.

کشتار مردم در این مسجد به اندازهای بود که به نقل از شاهدان عینی چند کامیون جنازه از صحنه کشتار خارج کردند. یک روز پس از این فاجعه عملیات دستگیری علما و روحانیون آغاز شد و تعداد کثیری از آنان بازداشت و روانه زندان شدند.

قیام مسجد گوهرشاد برای همیشه در دفتر اقدامات سلسله پهلوی ثبت شد. گفتنی است این قیام یک سال پس از بازگشت رضاخان از سفر به ترکیه و در پی مشاهده بی بند و باری و بی حجابی زنان ترکیه توسط وی، به وقوع پیوست.



شعری از علی داودی که روزگار خفقان آن زمان را، اینچنین ترسیم کرده است:


صدایی زیر آوار زمان مانده‌ست در سرها

صدا انگار می آید از این دیوارها درها


صدا از کاشی و آجر صدا از درد غُربت پُر

صدا باری، صدایی هست می دانند خنجرها


صدا بُغضی ست زندانی به غوغای رضاخانی

کلاه نوکری تاجی ست می ‌بافند افسرها


چراغ مرده مشروطه چی ها جز سیاهی چیست؟

طلوع صبح کاذب بود آن صبحی که باورها


چنین گفتند آمد نوبهاری فصل گُل کردن

بهار آمد و لیکن گل نزد افسوس بر سرها


چه خوابی دید آیا چشم مست شهریار آن روز

که خون شهرزادان را چنان خوردند ساغرها


چه خوابی دید وقتی در حریم امن سلطانی

به خون افتاده آهوها شده پرپر کبوترها


مگر بهلول مردی خشم بر دیوانگان گیرد

خروش نور باری نور می آید ز منبرها


هلا ای پادشاه لخت! ما را رخت و بخت این نیست

چرا باید که از سر، باز می افتاد معجرها


اگرچه موجها کوبان صدفها در کف طوفان

ولی شادند در دریا که نشکستند گوهرها


اگر چون گنج در ویرانه پوسیدند دلبرها

خدا را شکر عریانی نپوشیدند پیکرها


هنوز از قصه گیسو خیال عالمی در بند

هنوز از چادر خود پرچمی دارند مادرها


صدایی زیر آوار زمان زنده ست و می خواند

که شرح این حکایت باز می ماند به دفترها




ادامه مطلب


بازدید : 6
[ جمعه 21 تير 1398 ] [ 2:5 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


❤️❤️خراسان/ در روزهای گذشته نامه‌ای با عنوان «نامه‌ای عاشقانه از دختری در عهد قاجار» در فضای مجازی دست به دست می شود. حتی برخی محل نگهداری این نامه را در کتابخانه وزیری شهر یزد اعلام کردند در حالی که آن نامه با مطلع«تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم و زنده شدم تا کاغذتان برسد» بخشی از کتاب «پری‌دخت،مراسلات پاریس- طهران» به قلم حامد عسکری شاعر و ترانه‌سرای کشورمان است که این بار دست به نثر برده و این کتاب را در قالب ۴۰ نامه به زبان و نثر قاجار در دل یک روایت عاشقانه نوشته است. 👇👇👇👇قشنگه👇👇👇👇

بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم،
دردت به جانم،
من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لا کردار هم مصیبتی شده، زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد ، همین ، بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.

مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید ، در دلمان انار پاره شد.

پری‌دُخت تو را بمیرد که
مَردش اسیر امنیّه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!

حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.

اوضاع مملکت خوب نیست ؛

کوچه به کوچه مشروطه‌ چی ها چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی خواهی ، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک..!!!

دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم...!!!
سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی .

عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم ، بماند که عر خودم هم درآمده.

می‌دانید سَیّدجان ،

زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص
باشد، صاحب داشته باشد،

دلِ بی‌صاحاب ، زود نخ‌کش می‌شود،
چروک می‌شود،
بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند.

دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود،
نه شوق وَسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم.

دیروزِ روز بیگم باجی،
ابروهایمان را گفت :
پاچهٔ بُز.

حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست ، چه فرق دارد،
پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛
دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند ، در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.

چلّه‌ها بر او گذشته،
بر دل ما نیز.

عمرم روی عمرتان آقا سَیّد،

به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم

ولی به واللّه بس است،

به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به

علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید،

به یزد مراجعت فرماییدُ
 به داد دل ما برسید،

تیمارش کنیدُ بعد دوباره برگردید.

دلخوشکُنکِ ما همین
مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.

زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است،

درست هم هست؛
عقل داشتیم
که پیرهن‌تان را روی بالش
نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا
کنیم وُ بر آن بخُسبیم.

شما که مَردید،
شما که عقل‌تان اَتّم وُ
اَکمل است،

شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید،
مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند...؟؟؟

 تصدّقت پری‌ دُخت

بوسه به پیوست است.



ادامه مطلب


بازدید : 11
[ سه شنبه 18 تير 1398 ] [ 19:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 62
1 2 3 4 5 ...61 62 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت