close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
وزنهای عروضی 7 36 mahdavi
آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 61 mahdavi
اشعار محرّم و صفر 3 462 mahdavi


عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند .
حضرت امام خامنه ای

قابل توجه شعرای گرامی استان فارس
بیست و چهارمین مراسم
شب شعر عاشورا
۱۳ محرم - شهرستان استهبان
آخرین مهلت ارسال شعر
شنبه ۲۴ شهریور ( ۵ محرم )
علاقمندان می توانند آثار خود را در قالبهای مختلف شعری از طریق سایت ادبی شهید رابع به آدرس:
http://www.rabe.ir/
(بخش تماس با ما)
یا از طریق واتساپ به شماره
09174134425 ارسال نمایند

ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع) - شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , تابلویی , نگاشته , قابل توجه , مراسم , شهرستان , استهبان , آخرین , مهلت , 13محرم , شهریور , علاقمندان , قالبهای , مختلف , شهید رابع ,
بازدید : 30
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 12:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شاعرۀ اهل فلسطین که خود خواهر شهید است شعری را درباره کودکان سرزمینش سروده و در همایش "آسمان بچه‌ها" ارائه کرد که در زیر مشاهده می‌کنید:


چرا این کودکان به سمت گلوله‌های مقیم در تفنگ‌ها گام برمی‌دارند؟


چرا تفنگ‌ها در دست‌هایشان اقامت گزیده‌اند؟


کودکان فلسطینی خنده‌هایشان غایب است.


خنده‌هایشان به سفر رفته‌اند؛


به زادگاهشان که شاهد شادی‌های و سرگرمی‌هایشان بوده است؛


به‌ تاب‌هایی که روهایشان را به دور دست‌ها می‌برده


و باز آنان را به کنه شادی‌ها بازمی‌آورد...


اینک درد،


مقیم قلب من است و به خاطر کودکانی که ردای طفولیت را از تن گرفته‌اند،


کودکانی که شولای مردانه به تن سپرده‌اند


و خطوط چهر‌ه‌شان را دلاوری‌ها ترسیم می‌کند.


چشمان کودکان وطن من از معصومیت‌های کوچک، رویاهایی بزرگ می‌بافد.


در گستره‌ای تنگ که گرداگردش دیوار کشیده‌اند.


کودکانی که هنوز زبان دریا را نمی‌دانند اما سواری بر توسن موج را چرا.


کودکانی که آبهای شور آنان را به اعماق می‌کشد


اما دریا فریاد می‌زنند و از بردن کودکان به ژرفاها ابا دارند.


آیا خنده‌های کودکانه با فرو رفتن خورشید غروب خواهد کرد؟


آیا یاران از یاران جدا خواهند شد؟


اما این دخترک وطن من است؛


شکوفه‌ای بر شاخه ای سبز به نام فلسطین.


دستی کوچک به رنگ‌ها چنگ می‌زند.


در هوا رهایش می‌کند.


رنگ در آسمان قصه‌هابه پرواز درمی‌آید.


با رنگ، خطوطی برای چهره خود رسم می‌کند.


خنده‌ای معصومانه خاکستر زمینه را می‌روبد


و از دود باروت، پاکیزه می‌گرداند.


دست کودک به جست‌جوی بقایای یارانش می‌رود


شاید بتواند با رنگ‌هایش خروش شرارت آینده را شکست دهد.


کودکان غزه قصه‌های شاد می‌خوانند.


روز تولدمان را روی آسفالت خیابان‌هایمان نوشتیم.


قدم‌های خود را روی خیابان‌ها نقش زدیم.


ما می‌دویم و از باد جلوتر می‌زنیم.


از تپه‌ها فرش می‌سازیم.


غلت می‌زنیم.


خنده‌ها را بلندتر می‌کنیم تا هیاهویی در باد شوند،


تا رازهای ما را پنهان کنند. 



بُشرا اَبوشرار



ادامه مطلب


برچسب ها : آسمان بچه , بچه های , فلسطین , سمت گلوله , تفنگ ها , فلسطینی , زادگاهشان , اینک درد , مقیم قلب , ردای طفولیت , شولای مردانه , خطوط چهره , دلاویها , معصومیت , گستره ای , معصومانه , دود باروت , دست کودک , خروش شرارت , کودکان غزه ,
بازدید : 12
[ دوشنبه 09 مهر 1397 ] [ 11:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


کلام رهبری:


هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه‌ای از برجسته‌ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده‌ترین و نفیس‌ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه‌ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران‌ها بداند.


آثار ارزشمند دفاع مقدس:








ادامه مطلب


برچسب ها : هفته دفاع , دفاع مقدس , نمودار , مجموعه ای , برجسته , افتخارات , ملت ایران , مرزهای , میهن , اسلامی , میهن اسلامی , جانفشانی , دلاورانه , برافراشته , تابناک , گرانبها , مشتاقانه , دلاوران , الگوی , دوران ها ,
بازدید : 21
[ دوشنبه 02 مهر 1397 ] [ 7:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


احترام دستمال اشک روضه لازم است
هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

عکس های یادگاری از حرم برداشتم


هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
...با همین دستم برای تو علم برداشتم


با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
نام او را از میان دفترم برداشتم

 

آرش براری



ادامه مطلب


برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
بازدید : 23
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 21
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 22
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از جان گذشته بود


این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد_علوی

سایت ادبی شهید رابع استهبان

عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
''حضرت امام خامنه ای''

باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


http://www.rabe.ir



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
بازدید : 19
[ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یک سرود ماندگار

17 شهریور افتخار ماست


17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

درود درود به روان پاک شهید راه خدا

درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

درود درود، درود بر خمینی روح خدا

ای که پرپر کنی جوانه‌ها

می‌زنی آتشی به خانه‌ها

می‌کشی خلق مسلم خدا

تا که خود پرکنی خزانه ها

17 شهرور روز ننگ توست

17 شهرور افتخار ماست

سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



ادامه مطلب


برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
بازدید : 32
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 16
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب


برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
بازدید : 20
[ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 27
1 2 3 4 5 ...26 27 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ
  • سایت ادبی شهید رابع استهبان
    آخرین ارسال های انجمن
    عنوان پاسخ بازدید توسط
    وزنهای عروضی 7 36 mahdavi
    آثار ارزشمند دفاع مقدس 17 61 mahdavi
    اشعار محرّم و صفر 3 462 mahdavi


    عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند .
    حضرت امام خامنه ای

    قابل توجه شعرای گرامی استان فارس
    بیست و چهارمین مراسم
    شب شعر عاشورا
    ۱۳ محرم - شهرستان استهبان
    آخرین مهلت ارسال شعر
    شنبه ۲۴ شهریور ( ۵ محرم )
    علاقمندان می توانند آثار خود را در قالبهای مختلف شعری از طریق سایت ادبی شهید رابع به آدرس:
    http://www.rabe.ir/
    (بخش تماس با ما)
    یا از طریق واتساپ به شماره
    09174134425 ارسال نمایند

    ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع) - شهرستان استهبان



    ادامه مطلب


    برچسب ها : شب شعر , عاشورا , تابلویی , نگاشته , قابل توجه , مراسم , شهرستان , استهبان , آخرین , مهلت , 13محرم , شهریور , علاقمندان , قالبهای , مختلف , شهید رابع ,
    بازدید : 30
    [ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 12:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    شاعرۀ اهل فلسطین که خود خواهر شهید است شعری را درباره کودکان سرزمینش سروده و در همایش "آسمان بچه‌ها" ارائه کرد که در زیر مشاهده می‌کنید:


    چرا این کودکان به سمت گلوله‌های مقیم در تفنگ‌ها گام برمی‌دارند؟


    چرا تفنگ‌ها در دست‌هایشان اقامت گزیده‌اند؟


    کودکان فلسطینی خنده‌هایشان غایب است.


    خنده‌هایشان به سفر رفته‌اند؛


    به زادگاهشان که شاهد شادی‌های و سرگرمی‌هایشان بوده است؛


    به‌ تاب‌هایی که روهایشان را به دور دست‌ها می‌برده


    و باز آنان را به کنه شادی‌ها بازمی‌آورد...


    اینک درد،


    مقیم قلب من است و به خاطر کودکانی که ردای طفولیت را از تن گرفته‌اند،


    کودکانی که شولای مردانه به تن سپرده‌اند


    و خطوط چهر‌ه‌شان را دلاوری‌ها ترسیم می‌کند.


    چشمان کودکان وطن من از معصومیت‌های کوچک، رویاهایی بزرگ می‌بافد.


    در گستره‌ای تنگ که گرداگردش دیوار کشیده‌اند.


    کودکانی که هنوز زبان دریا را نمی‌دانند اما سواری بر توسن موج را چرا.


    کودکانی که آبهای شور آنان را به اعماق می‌کشد


    اما دریا فریاد می‌زنند و از بردن کودکان به ژرفاها ابا دارند.


    آیا خنده‌های کودکانه با فرو رفتن خورشید غروب خواهد کرد؟


    آیا یاران از یاران جدا خواهند شد؟


    اما این دخترک وطن من است؛


    شکوفه‌ای بر شاخه ای سبز به نام فلسطین.


    دستی کوچک به رنگ‌ها چنگ می‌زند.


    در هوا رهایش می‌کند.


    رنگ در آسمان قصه‌هابه پرواز درمی‌آید.


    با رنگ، خطوطی برای چهره خود رسم می‌کند.


    خنده‌ای معصومانه خاکستر زمینه را می‌روبد


    و از دود باروت، پاکیزه می‌گرداند.


    دست کودک به جست‌جوی بقایای یارانش می‌رود


    شاید بتواند با رنگ‌هایش خروش شرارت آینده را شکست دهد.


    کودکان غزه قصه‌های شاد می‌خوانند.


    روز تولدمان را روی آسفالت خیابان‌هایمان نوشتیم.


    قدم‌های خود را روی خیابان‌ها نقش زدیم.


    ما می‌دویم و از باد جلوتر می‌زنیم.


    از تپه‌ها فرش می‌سازیم.


    غلت می‌زنیم.


    خنده‌ها را بلندتر می‌کنیم تا هیاهویی در باد شوند،


    تا رازهای ما را پنهان کنند. 



    بُشرا اَبوشرار



    ادامه مطلب


    برچسب ها : آسمان بچه , بچه های , فلسطین , سمت گلوله , تفنگ ها , فلسطینی , زادگاهشان , اینک درد , مقیم قلب , ردای طفولیت , شولای مردانه , خطوط چهره , دلاویها , معصومیت , گستره ای , معصومانه , دود باروت , دست کودک , خروش شرارت , کودکان غزه ,
    بازدید : 12
    [ دوشنبه 09 مهر 1397 ] [ 11:4 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    کلام رهبری:


    هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه‌ای از برجسته‌ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده‌ترین و نفیس‌ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه‌ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران‌ها بداند.


    آثار ارزشمند دفاع مقدس:








    ادامه مطلب


    برچسب ها : هفته دفاع , دفاع مقدس , نمودار , مجموعه ای , برجسته , افتخارات , ملت ایران , مرزهای , میهن , اسلامی , میهن اسلامی , جانفشانی , دلاورانه , برافراشته , تابناک , گرانبها , مشتاقانه , دلاوران , الگوی , دوران ها ,
    بازدید : 21
    [ دوشنبه 02 مهر 1397 ] [ 7:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
    از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


    روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
    که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


    نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

    از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


    با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
    در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


    احترام دستمال اشک روضه لازم است
    هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


    ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
    هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


    خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

    عکس های یادگاری از حرم برداشتم


    هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
    گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


    گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
    ...با همین دستم برای تو علم برداشتم


    با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
    از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


    شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
    نام او را از میان دفترم برداشتم

     

    آرش براری



    ادامه مطلب


    برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
    بازدید : 23
    [ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


    ای تجلی صفات همه ی برترها
    چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

    قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
    چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

    پسرم! می روی اما پدری هم داری
    نظری گاه بینداز به پشت سرها

    سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
    شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

    بهتر این است که بالای سر اسماعیل
    همه باشند و نباشند فقط هاجرها

    مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
    عمه ات هست به جای همه ی مادرها

    حال اگر آب ندارند برای لب تو
    بهتر این است که غارت شود انگشترها

    زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
    "آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

    آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
    آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

    چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
    چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

    آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
    علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

    گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
    بر زمین باز بماند طرف دیگرها

    با عبای نبوی کار کمی راحت شد
    ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



    علی اکبر لطیفیان



    ادامه مطلب


    برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
    بازدید : 21
    [ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

    ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
    مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

    خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
    بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

    مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
    «مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

    روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
    بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

    آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
    معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

    بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
    رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

    آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
    گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

    رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
    پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

    نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
    به تماشای نبرد تو خداوند آمد

    با همان حکم که قرآن خدا جان من است
    آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

    ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
    «دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

    آه آیینه در آیینه عجب تصویری
    داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

    زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
    به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

    پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
    از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

    غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
    آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

    گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
    با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

    باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
    ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

    کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
    یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

    مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
    چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

    من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
    هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

    ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
    کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

    مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
    باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

    سیدحمیدرضا_برقعی
    🖤



    ادامه مطلب


    برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
    بازدید : 22
    [ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    از جان گذشته بود


    این زن که از برابر طوفان گذشته بود

    عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


    صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

    وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

    باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
    آب از سر تمام بیابان گذشته بود

    آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
    از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

    اما هنوز آتش در را به یاد داشت
    آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

    می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
    کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

    یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
    عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

    زینب هزاربار خودش هم شهید شد
    از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

    بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
    این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

    احمد_علوی

    سایت ادبی شهید رابع استهبان

    عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
    ''حضرت امام خامنه ای''

    باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


    شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


    http://www.rabe.ir



    ادامه مطلب


    برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
    بازدید : 19
    [ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    یک سرود ماندگار

    17 شهریور افتخار ماست


    17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

    درود درود به روان پاک شهید راه خدا

    درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

    درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

    درود درود، درود بر خمینی روح خدا

    ای که پرپر کنی جوانه‌ها

    می‌زنی آتشی به خانه‌ها

    می‌کشی خلق مسلم خدا

    تا که خود پرکنی خزانه ها

    17 شهرور روز ننگ توست

    17 شهرور افتخار ماست

    سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

    او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



    ادامه مطلب


    برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
    بازدید : 32
    [ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


    ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

    آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

    سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

    سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

    هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
    گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


    روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

    خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

    باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

    کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
    باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


    خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

    تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

    لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

    می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
    خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


    بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

    هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

    در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

    «عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
    «عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


    شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

    بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

    وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

    گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
    جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


    تا «بهار عربی» روی علف باز کند

    جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

    وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

    عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
    سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


    لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

    کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

    لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

    «نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
    شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


    بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

    انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

    چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

    بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
    از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


    گره، انگار نه انگار به کار افتاده

    سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

    چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

    صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
    به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


    سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

    ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

    دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

    ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
    پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


    داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

    کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

    مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

    پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
    آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


    خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

    مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

    قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

    خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
    باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


    رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

    بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

    پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

    بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
    پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


    احمد بابایی



    ادامه مطلب


    برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
    بازدید : 16
    [ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



    هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

    مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

    سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

    دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

    این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

    نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

    ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

    در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

    نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

    هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

    نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

    یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

    این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

    هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

    نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

    لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

    علی اکبر لطیفیان


    ادامه مطلب


    برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
    بازدید : 20
    [ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
    گردهمآیی شاعرانه
    :: تعداد صفحات : 27
    1 2 3 4 5 ...26 27 صفحه بعد


    .: Weblog Themes By SlideTheme :.
    

  • وب بـــاشگاه نجوم
  • وب نشر
  • وب بیا بخند
  • وب قالب وبلاگ