close
دانلود آهنگ جدید
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن


در باغ جهان شقایق آمد

کشاف همه حقایق آمد
خورشید همه مشارق آمد
عید همه ی خلایق آمد
میلاد امام صادق آمد

گل دامن شوق بر کمر زد
مه خیمه به دامن سحر زد
شب طی شده و سپیده سر زد
نور همه ی سرادق آمد
میلاد امام صادق آمد

خورشید شده ست عالم افروز
پائیز گرفته رنگ نوروز
غمگین منشین دلا که امروز
خرم نفس دقایق آمد
میلاد امام صادق آمد

غم پر زده از سرای سینه
خالی شده دل ز حقد و کینه
غوغای خوشی است در مدینه
عیدانه ز سوی خالق آمد
میلاد امام صادق آمد

نو رسته ، گُل پیمبر است این
ذُرّیه ی پاک حیدر است این
بر دامن ماه ، جعفر است این
گنجینه ی علم خالق آمد
میلاد امام صادق آمد


مهتاب دمیده در شب ما
نام خوش اوست بر لب ما
فرخنده رئیس مذهب ما
قرآن همیشه ناطق آمد
میلاد امام صادق آمد

در باغ همیشه سبز توحید
بوی نفس فرشته پیچید
قنداقه ی نور تا درخشید
بر دیدنش علم عاشق آمد
میلاد امام صادق آمد


علی اکبر شجعان

محزون اصطهباناتی.


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام صادق , باغ جهان , شقایق آمد , کشاف حقایق , دامن شوق , دامن سحر , عالم افروز , رنگ نوروز , پر زده , سرای سینه , عیدانه , نو رسته , گل پیمبر , ذریه حیدر , دامن ماه , مهتاب دمیده , نام خوش , همیشه ناطق ,
بازدید : 2
[ چهارشنبه 22 آبان 1398 ] [ 6:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


از هر چه آفریده فرا آفریده اند

خلقی ز. خُلقِ خَلق، جدا آفریده اند


صبح و تبسم و سحر و سبحه و سلام
سنگ صبور، صلح و صفا آفریده اند.


چون چشم غرق شور که شب چشمه می‌شود.
چون شطِّ با نشاط رها آفریده اند


نام معطر تو وزیدن گرفت و بعد
ریحان و روح و رایحه را آفریده اند


سرریز روشنی است تن تو گمان کنم
خورشید در میان عبا آفریده اند


پشت سر تو قریه به قریه بهار رفت
از بس تو را خوش آب و هوا آفریده اند


فصل ربیع بود که از فضل چشم تو
باران ربنا و دعا آفریده اند


گل را، بهار را، غزل و عشق را، شبی-
تلفیق کرده اند و تو را آفریده اند


تا که خدا به خویش تماشا کند تو را
آیینه‌ای برای خدا آفریده اند


تا با تو گل بگوید و گل بشنود خدا
تا گل نفس شوید، حرا آفریده اند‌


ای ناز از شکوفه گیلاس جان تو
دل نازک از دل تو کجا آفریده اند؟


علی حنیفه



ادامه مطلب


برچسب ها : آیینه‌ای , برای خدا , شکوفه گیلاس , جان تو , دل نازک , آفیده اند , گل نفس , گل بگوید , گل بشنود , تماشا کند , خُلقِ خَلق , تبسم , سنگ صبور , غرق شود , با نشاط , نام معطر , وزیدن , سرریز , میان عبا , فصل ربیع ,
بازدید : 3
[ چهارشنبه 22 آبان 1398 ] [ 5:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


زلفت اگر نبود؛ نسیم سحر نبود
گمراه می‌شدیم نگاهت اگر نبود


مهر شما به داد تمنّای ما رسید

ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود


تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود


پیراهن، اشتیاق نسیمانه‌ای نداشت

تا چشم‌های حضرت یعقوب‌تر نبود


بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین

صد‌ها درخت بود و لیکن، ثمر نبود‌


ای آخرین بهار! چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار! چرا دیر کرده ای؟


این جشن‌ها برای تو تشکیل می‌شود

این اشک‌ها برای تو تنزیل می‌شود


رفتی، برای آمدنت گریه می‌کنم

چشمانمان به آینه تبدیل می‌شود


بوی خزان گرفته‌ی پاییز می‌دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می‌شود


ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است

با خطبه‌های توست که تکمیل می‌شود


تقویم را ورق بزن و انتخاب کن

این جمعه‌ها برای تو تعطیل می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟‌


ای آخرین توسل خورشید بام‌ها‌

ای نام تو ادامه‌ی نام امام‌ها‌


می‌خواستم بخوانمت، اما نمی‌شود

لکنت گرفته اند زبان کلام‌ها


ما آن سلام اول ادعیه‌ی توییم

چشم انتظار صبحِ جواب سلام‌ها


آقا چگونه دست توسل نیاوریم

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام‌ها


از جانماز رو به خدا و بهشتی ات

عطری بیاورید برای مشام‌ها‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


آقا بیا که میوه‌ی ما کال می‌شود

جبریل مان بدون پر و بال می‌شود


در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافیه‌های چشم تو دنبال می‌شود


یعنی تو آمدی و همه گرم دیدن اند

وقتی کنار پنجره جنجال می‌شود


روز ظهور نوبت پرواز می‌رسد

روز ظهور بال همه بال می‌شود


بیش از تمام بال و پَر یا کریم‌ها

دست کبودِ فاطمه خوشحال می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : تقصیر , غیبت , طولانی , تقصیر ماست , غیبت طولانی , طولانی شما , اگر نبود , مهر شما , تمنای ما , پل صراط , اشتیاق , چه گویمت , ثمر نبود , آخرین بهار , با وقار , جشن ها , بوی خزان , توسل خورشید ,
بازدید : 3
[ پنجشنبه 16 آبان 1398 ] [ 9:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()



شهر سامرا شده کربلای عسکری
شیعه بر سر می زند در عزای عسکری

ای دل ای دل بزم غم در جهان بر پا ببین
در زمین سامرا محشر کبرا ببین
شال غم بر گردن یوسف زهرا ببین
از سرشک غم بیا دیده را دریا ببین
خیمه غم کن به پا از برای عسکری

آسمان سینه را باز ابر غم گرفت
فاطمه در عرش حق مجلس ماتم گرفت
دست غم چتر عزا بر سر عالم گرفت
نوحه خوان بر منبر قلب شیعه دم گرفت
پر شده هر محفلی از نوای عسکری

دیده ها گریان شده سینه ها گشته غمین
در حصار دشمنان بی کس و یار و معین
حجت حق از عطش می کشد پا بر زمین
مجتبای دیگری شد شهید زهر کین
جان فدای مجتبی جان فدای عسکری

جان فدای عسکری با غم پنهانی اش
معتمد آتش زده بر دل نورانی اش
بود سوی کربلا دیده بارانی اش
ماه هر شب می زده بوسه بر پیشانی اش
می نهاده آفتاب سر به پای عسکری

از جفای بیحد دشمن آل عبا
شد امام عسکری کشتۀ زهر جفا
معتمد زد شعله بر باغ سبز هل اتی
گر چه شد از بند غم آن ولی حق رها
قلب پاک شیعه شد مبتلای عسکری

باز اندوه و الم خیمه زد در سینه ها
گرد غم افتاد بر چهرۀ آئینه ها
پر شد از یاقوت اشک دامن گنجینه ها
ریخت در کام حسن جام زهر کینه ها
تا بسوزد شیعه از ماجرای عسکری


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : در عزای , عسکری , عزای عسکری , شهر سامرا , کربلای عسکری , بزم غم , زمین سامرا , محشر کبرا , شال غم , یوسف زهرا , سرشک غم , دریا ببین , آسمان سینه , ابر غم , ماتم گرفت , نوحه خوان , قلب شیعه , دست غم , حجت حق , فدای عسکری ,
بازدید : 6
[ چهارشنبه 15 آبان 1398 ] [ 8:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


سيد حسن حسيني كه از او به عنوان يكي از استوانه هاي شعر انقلاب ياد مي شود، درمصاحبه اي به بيان خاطراتي از مبارزات دوران انقلاب پرداخته است كه در بخشي از اين خاطرات، از حضور قيصر امين پور درجمع تسخير كنندگان لانه جاسوسي وشعرخواني وي روي ديوار سفارت مي گويد. وي درباره قيصر مي گويد:

... قیصر جزو بچه‌های به اصطلاح لانه است؛ از طلایه‌دارانی که لانه جاسوسی را فتح کردند. در دو سه هفته اولی که لانه جاسوسی را گرفته بودند، قیصر بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را ویرایش ادبی می‌کرد. خودش هم پرشور و حال بر روی دیوار لانه جاسوسی شعر می خواند. یادم هست که با بلوز یقه اسکی سفید روی دیوار لانه جاسوسی در حال خواندن شعر یا بیانیه بود...
اين روحيه در قيصر امين پور تا ساليان پاياني حيات وي زنده بود چنانكه با مراجعه به اشعار قيصر، به راحتي روحيه استقلال طلبي و استكبار ستيزي وي را مي توان دريافت. او در يكي از آخرين سروده هايش خطاب به دوستان هنرمندش اينگونه مي سرايد:


سرمایه دل (به دوستان هنرمند)


این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید


در شهر شما باری اگر عشق فروشی است

هم غیرت آبادی ما را نفروشید


تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست

صندوقچه راز خدا را نفروشید


سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک

پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید


در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست

آیینه شمایید شما را نفروشید


در پله پرواز بجز کرم نلولد

پروانه پرواز رها را نفروشید


یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

این هروله سعی و صفا را نفروشید


دور از نظر ماست اگر منزل این راه

این منظره دورنما را نفروشید...


مأخذ:

مؤسسه مطالعات

و پژوهشهای سیاسی



ادامه مطلب


برچسب ها : روی دیوار , دیوار لانه , لانه جاسوسی , قیصر , امین پور , سرمایه , سرمایه دل , باغ صدا , نفروشید , غیرت آبادی , دلخوشی , صندوقچه , راز خدا , دست کم , پله پرواز , نلولید , دورنما ,
بازدید : 4
[ دوشنبه 13 آبان 1398 ] [ 7:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 66
1 2 3 4 5 ...65 66 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت