close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن



رستم رزم آوران، آن نَه که در جنگ بود
شاخ سر ديو و دد به گاو ر کوبدا


بلکه جهان پهلوان، اوست که از دست خصم
اسلحه بر گيرد و به سرْش در کوبدا


مؤلّف الغدير فاتح فتح الفتوح
رايت اين فتح گو به عرش بر کوبدا


لا قَلَمْ اِلّا «اَمين» لا رَقَم اِلا غَدير
تا جور است آنکه اين سکه به زر کوبدا


منطقش از هل اتي بازويش از لا فتي
گو که علي (ع) پنجه در کتف عمر کوبدا


شصت هزارش حديث از خود سنّت تو گو
شصت هزارش به سر، تيغ و تبر کوبدا


خفته ي خواب قرون، خيز که با الغدير
غلغله ي محشرت، حلقه به در کوبدا


حجّت حق شد تمام، از جهت اتفاق
چند نفاقت در فتنه و شر کوبدا


کار وصي چون نبي (ص)، امر الهي بود
«شور» در آن خلق را سر به سقر کوبدا


امر گر از خلق بود شور در آن جايز است
امر خدا خلق را شور به سر کوبدا


مظهر «تطهير» حق، با چومني گويکي است
آهن سرد اينقدر، کس به هدر کوبدا


خضر رها کرده و در پي آب بقا
ظلمتيِ کور دل، کوه و کمر کوبدا


هر که به جنگ خدا تيغ کشد «شهريار»
تن به زره خايد و سر به سپر کوبدا


شهريار تبريزي (سيّد محمّدحسين)


غدير در شعر فارسي، ص 185-186.



ادامه مطلب


برچسب ها : الفتوح , فتح الفتوح , رستم , آوران , سر دیو , کوبدا , جهان پهلوان , اسلحه , مؤلف , الغدیر , لا قَلَمْ , لا رَقَم , اِلا غَدير , تاجور , منطقش , بازویش , هل اتی , لا فتی , هزارش , خفته ی ,
بازدید : 3
[ چهارشنبه 03 بهمن 1397 ] [ 9:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


شده وقت جدائی ـ زدم بال رهائی
خداحافظ علی جان   ، خداحافظ علی جان

چراغ عمر زهرا (س) به خاموشی رسیده
ندارد شـام تـار علی  (ع) دیگر سپـیده
به پیغمبر بگوئید که زهـرا شد شهیده
بـه زیر بار محنت شدم قامت خمیـده

میان سیل غمها ـ بریدم دل ز دنیا
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

شدم پهلـو شکسته بـه عرش حـق روانه
بـه بـازویـم نشـسـتـه  غـرور تـازیـانـه
به دور از چشم دشمن میان صحن خانه
بده غسل و کفـن کن تن پاکم شبـانـه

به تو آرام جانم ـ سپردم کودکانم
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

تو را از دست امت ملول و خسته دیدم
به بند فتنه دست تـو را تا بستـه دیدم
هجوم یاغیان را که دسته دستـه دیدم
حریم حرمتت را علی بشکسـته دیـدم

کنم از دست امت ـ به پیغمبر شکایت
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان

شـده پرپر علی جان گل بی خارِ خانه
رهـا از رنج و محنت شـده بیمارِ خانه
نمی آید ز دستم پس از این کارِ خانه
گـواه غـربت من در و دیــوارِ خـانـه

ز دست قوم سرکش ـ زدم پرپر در آتش
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

کنم خونابه جـاری ز چشمـان تر خـود
حمایت کـرده ام از امـام و رهبـر خـود
بـه بالیـن می گـذارم غریبـانه سر خود
حسین را می سپارم به دست دختر خود
      
به هنگام جوانی  ـ شده قدّم کمانی
خداحافظ علی جان  ، خداحافظ علی جان

به دست خسته شانه زنم بر موی زینب
ببـافـم عـاشقـانه گـل گیسوی زینـب
سـر خـود را نِهَم بر سـرِ زانـوی زینـب
زنم گلبـوسه امشب بـه ماه روی زینب

کند باسوگواری ـ برایت خانه داری
خداحافظ علی جان ،  خداحافظ علی جان


(علی اکبر شجعان)
محزون اصطهباناتی.



ادامه مطلب


برچسب ها : زدم , بال رهائی ,
بازدید : 5
[ شنبه 29 دي 1397 ] [ 12:1 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
 
خوب است که از زینب کبری بنویسم
از حضرت صدیقه صغری بنویسم

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله
از آمدن دختر زهرا بنویسم

از حال و هوای قدم تازه رسیده
از پشت در و جمع گداها بنویسم

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا
یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او
شاید بشود ام ابیها بنویسم

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن
از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

من منتظرم حضرت جبریل بیاید
یک اسم پر از عطر و مُسما بنویسم

جبریل کنار پر قنداقه رسیده
باید ملکی محو تماشا بنویسم

حالا که رسیده به علی مژده مولود
بگذار که من زینت بابا بنویسم

بانو به خدا زیر قدم‌های تو جنت
دستان تو را عرش مُعلی بنویسم

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند
بد نیست که یک چند تمنا بنویسم 

هر چند که دیری ست تمنای من این است
از کربُ و بَلای شده امضا بنویسم

سیدحجت بحرالعلومی



ادامه مطلب


برچسب ها : ولادت , حضرت زینب , بنویسم , صدیقه صغری , عقیله , دختر زهرا , قدم تازه , تازه رسیده , کسب اجازه , خود زهرا , شاخه طوبی , ام ابیها , چشم مدینه , حضرت جبریل , قنداقه , مژده مولود , عرش معلی , آمده لبخند , چند تمنا , شده امضا ,
بازدید : 12
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 18:55 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



بمناسبت
میلاد حضرت زینب کبرا (س)


در  دل اهـل آسمـان غوغاست
ديده از اشك شوق چون درياست
لاله گون دشت و دامن صحراست
شاد و خشنود حضرت زهـرا ست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

آسمـان مي كند گـل افشـاني
چشـم زهـرا شـده چراغـاني
بلـبلانـند در غـزل خـوانـي
خنـده ي شوق بر لب گلهـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

شيعه برخيــز و شادمـاني كن
با دل عشـق همـزباني كــن
نو بهار آمده جوانــي كــن
لاله ها را ببين چمـن آراسـت

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

حوريان مي روند و مي آينـد
 بَر دَرِ شُـکر جبهـه مي سايند
جملگـي در صف تماشــايند
حلقه ي حوريـان اگر زيباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

خنده  گُل گرده بر لب حیـدر
حضـرت فاطمـه (س) شده مادر
شیعـه شادی بـه پا کُن و بنگر
جلوه ي عشق هر كجا پيـداست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

امشب از عشـق ناب بایـد گفت
از عفـاف و حجـاب بـاید گفت
از گُـل  و  از گـُلاب بایـد گفت
آمد آن گـل کـه زینت باباست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

پر طراوت ببين كه گلـزار است
ابر رحمت ببين گُهَربــار است
روز فرخنده ي پرستــار است
بزم شادي به هر كجا برپـاست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست

فاطمه ! جـان من فــداي تو
آمـده مـونـسـي بـراي تو
آمـدم بـر در ســراي تــو
تا كه عيدي كنم ز تو درخواست

روز مـيـلاد زينـب كبـرا ست


علی اکبر شجعان- استهبان

(محزون اصطهباناتی)




ادامه مطلب


برچسب ها : بمناسبت , زینب کبرا , غوغاست , لاله گون , خشنود , روز میلاد , چراغانی , غزل خوانی , شادمانی , نو بهار , حوریان , زیباست , عشق ناب , عفاف , حجاب , پر طراوت , ابر رحمت , پرستار , بزم شادی , فدای تو ,
بازدید : 9
[ جمعه 21 دي 1397 ] [ 8:21 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


خانه‌های آن کسانی می‌خورد در، بیشتر

که به سائل می‌دهند از هرچه بهتر بیشتر


عرض حاجت می‌کنم آن‌جا که صاحب‌خانه‌اش

پاسخ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر


گاه‌گاهی که به درگاه کریمی می‌روم

راه می‌پویم نه با پا، بلکه با سر، بیشتر


زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسَی‌بن‌جعفر بیشتر


گردنم در زیر دیِن آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر


آن امامی که «فداکِ» گفتنش رو به قم است

با سلامش می‌کند قم را معطر بیشتر


قم همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد چل اختر بیشتر


قصد این بار قصیده از برادر گفتن است

ورنه می‌گفتم از این معصومه‌ خواهر بیشتر


من برایش مصرعی می‌گویم و رد می‌شوم

لطف باباهاست معمولاً به دختر بیشتر


عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنم را می‌کنم این‌گونه باور بیشتر


مرقدت ضرب‌المثل‌های مرا تغییر داد

هرکه بامش بیش، برفش... نه! کبوتر، بیشتر


چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر


پیش تو شاه و گدا یکسان‌ترند از هر کجا

این حرم دیگر ندارد حرف کمتر، بیشتر


ای که راه انداختی امروز و فردای مرا!

چشم‌ بر راه تو هستم روز آخر بیشتر


از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر
بر تمام اهل بیت خویش حسّاسی ولی


جان زهرا(س) چون شنیدم که به مادر بیشتر...

بیشترهایی که گفتم از تو خیلی کمترند...


حسین رستمی



ادامه مطلب


برچسب ها : خانه های , هرچه بهتر , عرض حاجت , زیر دین , ایران ما , طوبای او , بیشتر , سلامش , آن امامی , چل اختر , معصومه , عازم مشهد , باور بیشتر , ضرب المثل , تغییر داد , بامش , برفش , شهر قمصر , حرف کمتر , روز محشر ,
بازدید : 10
[ چهارشنبه 19 دي 1397 ] [ 18:58 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


بال پرواز گشایید که پرها باقی است
بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است

پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است

گفت فرزانه‌ای، امروز شما عاشوراست
جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است

جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی است

گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط‌ها باقی است، اما و اگرها باقی است

" شرط اول قدم آن است که مجنون باشی"
" در ره منزل لیلی که خطرها" باقی است1

نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه‌ها می‌رود و خون جگرها باقی است

سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره

قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟

شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
 
**

قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد

آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند

قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
دوست را دشمن خود خواند، وَدشمن را دوست

آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
روی بر سامری آورد به موسی شک کرد

سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم

سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم این هدف است

آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده

گرچه یاران علی بودند سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش وبش کردند

نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود

آری آن طائفه می‌گفت:  نصیحت کافی است
خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است

کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا
 
**

نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه
کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه

کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست
" این همان قصه اسلام ابوسفیان" نیست2

داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر
آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر

قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب‌کشان عافیت اندیش شدند

گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند
هر چه گفتند در  آنروز دو پهلو گفتند

خواستند امر نماید به حمیّت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا

همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها

پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند
پشت دیوار کج حادثه خوش خوابیدند

دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید
جاده لغزنده و تاریک شده خوش باشید

خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است
سامری لشکری از حیله فراهم کرده است

سر این طایفه انگار که در آخور بود
گوششان ظاهراً از حرف و نصیحت پُر بود
 
**

الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد
خصمِ پنهان شده این مرتبه پیدا آمد

شادمان بود و بسی معرکه‌داری می‌کرد
دشمن این حادثه را روز شماری می‌کرد

چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود
بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود

آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس
گونه گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس

مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند
از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند

این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟!
چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟!

مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست؟

که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه است ولی ترک سفر جایز نیست

همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن

دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن

همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
 
**

کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد

شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود
ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد

بانگ زد عقل که" اقبالِ" شقایق با اوست
" نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد " 3

گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد

وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد برند

وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود
ملک ری آفت عُمر عمَر سعد شود

گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه
راه بیداری صد حر و زهیر است این راه

گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد
ای جوانان عرب امر به معروف چه شد

این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم

این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هر چه داریم من و تو ز محرم داریم

هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است
که نماد شرف و عاطفه و اندیشه است
 
**

آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن
بر سر ابرهه‌ها جیش ابابیل شدن

بین محراب دعا چون زکریا بودن
در دل طشت زر حادثه یحیا بودن

این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشتِ خیانت وا شد

و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است
_________________

1.   در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی. حافظ
2.   این همان قصه اسلام ابوسفیاناست.محمد کاظم کاظمی
3.   اقبال لاهوری



ادامه مطلب


برچسب ها : فتنه , خاموش , نهم دی , باقی است , بال پرواز , گشایید , سفرها , بت ها , ابراهیم , فرزانه ای , بت شکن , سپرها , شرط ها , اگرها , اول قدم , ارباب یقین , سخن فتنه , چرت غزل , قصه تلخ , سامری ,
بازدید : 17
[ جمعه 07 دي 1397 ] [ 19:24 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود


اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود


علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود


تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود


عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود


اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود


اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود


قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود


قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود


دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود


شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود


مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود


از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود


اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود


سیدرضا مؤیّد




ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام حسن , عسکری , علیه السلام , دلخسته , ای حسن , العسکری , پورهادی , بپذیر , منّت نهاد , خالق ودود , مدح شما , خاندان پاک , غمدیده , مفسّری , بزم تو , بركة السّباع , قبله مراد , مصلح كل , نصرانيان ,
بازدید : 35
[ شنبه 24 آذر 1397 ] [ 16:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ای در هوس گیسوی تو شانه فراوان
داری چقدر عاشق دیوانه فراوان

ای مانده به جا از رد طوفان نگاهت
در سینه ی عشاق تو ویرانه فراوان

افسون نگاه تو شده باعث اینکه
در محفل رندان شود افسانه فراوان

در پشت در میکده ی چشم توهستند
مستان خمار اندک و پیمانه فراوان

جاری شده از دوری ات ای روح بهاری
 از ابر نگاه همه باران فراوان

خال تو در آئینه ی دل دیدم و ... دیدم
 در راه همه ریخته ای دانه فراوان

بر زخم دل خسته ی من با نمک خویش
پاشیده لبت خنده ی مستانه فراوان

با یاد تو و کعبه ی چشمان سیاهت
بتخانه فراوان شد و میخانه فراوان

وقتی که گشودی گره روسری ات را
در جنگل گیسوی تو شد لانه فراوان

رخساره نیفروز در این کوچه که هستند
خفاش صفت در صف پروانه فراوان


علی اکبر شجعان



ادامه مطلب


برچسب ها : خال , آئینه دل , هوس گیسو , فراوان , عاشق دیوانه , مانده , به جا , رد طوفان , طوفان نگاهت , افسون نگاه , محفل رندان , در میکده , مستان خمار , جاری شده , دوری ات , روح بهاری , ابر نگاه , خال تو , زخم دل , جنگل گیسو ,
بازدید : 32
[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 14:53 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()




از تـو آنی دل دیـوانهٴ من غـافل نیست

اینکه درسینهٴ من هست تو هستی دل نیست

 

آنکـه بـالا و بَـرِ زلـف دلا ویـز تـو را

دیـد و زنجیـری زلـف تو نشد عاقل نیست

 

شـرم از مـوی سپید و رخ پُـر چین دارم

ورنه آن کیست که برچون تو بُتی مایل نیست

 

مکن آزار دلی را کـه بـه جان طالب تست

وانگهش هیچ جـز این هـدیهٴ نا قابل نیست

 

آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما

عمر ما عمر حباب است و تـو را ساحل نیست

 

به سراشیب چهل چون بنهـی پای ، بدان

قـدر انفاس که بس فاصلـه تا منزل نیست

 

سیم و زر جوئی و در پنجهٴ پنجاه اسیر

تـو اگـر غافلی از خویش قضا غافل نیست

 

آرزو کم کـن و از حرص بپـرهیز کـه آز

آب شوری است کزان غیرعطش حاصل نیست

 

آنکـه پـا بـر سر مـوری بنهد از سـر عمد

گـر سلیمان زمـان است یقیـن کامل نیست

 

بعد هفتاد به مستی گذران عمـر ، عماد

حمل این بار گران را به از این محمل نیست


عماد خراسانی



ادامه مطلب


برچسب ها : از تـو , آنی دل , دیـوانهٴ من , غـافل نیست , دل دیـوانه , در سینه , سینه من , تو هستی , زنجیری , زنجیرزلف , دلا ویز , موی سپید , پر چین , مایل نیست , مکن آزار , وانگهش , نا قابل , ای عشق , سراشیب , انفاس ,
بازدید : 28
[ جمعه 09 آذر 1397 ] [ 9:22 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


قبله ی هفتم ما قبله ی هشتم  دارد

تا خراسان رضا آینه در قم دارد


توبه شد عاقبت گریه ی هر زائر مست

برزمین ریخت هرآن باده که در خم دارد


لطف او بوده که در جمعیت شاعر ها

شاطر عباس قمی فیض تکلم دارد .


"بُعد منزل نبود در سفر روحانی"

هر سلامی بفرستیم , علیکم دارد .


می روم در حرم از صحن به صحنی دیگر

موج تا در دل دریاست تلاطم دارد


عکسم افتاد در آیینه ی صحن و دیدم

شیشه این مرتبه با سنگ تفاهم دارد


هم کریمه ست و هم از نسل کریمان بانو

پس گدا در حرمش حق تقدم دارد


مرغ دل گرچه سیاه است ولی بی بی جان

از سر گنبد تو حسرت گندم دارد



مجتبی خرسندی



ادامه مطلب


برچسب ها : ورود , حضرت , معصومه , به قم , تا خراسان , خراسان رضا , قم دارد , عاقبت گریه , هر زائر , زائر مست , برزمین , خم دارد , لطف او , شاعر ها , شاطر عباس , فیض تکلم , بعد منزل , سفر روحانی , هر سلامی , علیکم دارد ,
بازدید : 33
[ پنجشنبه 08 آذر 1397 ] [ 20:39 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 26
1 2 3 4 5 ...25 26 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت