close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
اشعار محرّم و صفر 3 426 mahdavi
عاشورا، کربلا 0 6 mahdavi
هفده شهریور 0 5 mahdavi


روزیَم را از سرِ خوانِ کرم برداشتم
از تو چیزی کم نیامد هرچه هم برداشتم


روز محشر که شود، بسیار حسرت میخورم
که چرا از سفره های روضه کم برداشتم


نیست محدودِ به دنیا عشق من بر اهل بیت

از ازل عشقی به اولاد پیمبر داشتم


با تفکرهای پوچ و شبهه‌ها جنگیده‌ام
در دفاعِ از حریم تو قلم برداشتم


احترام دستمال اشک روضه لازم است
هرکجا افتاد آنرا محترم برداشتم


ذره ای از ماتم داغ عظیمت کم نشد
هرچه هم از روی قلب خویش غم برداشتم


خواستم مردم ببینند آمدم پابوس تو

عکس های یادگاری از حرم برداشتم


هر زمانی از مسیر مستقیمت کج شدم
گام در بیراهه‌ای پُر پیچ و خم برداشتم


گرچه آلوده است دستم به گناه اما حسین...
...با همین دستم برای تو علم برداشتم


با همین پایی که رفتم سوی جرم و معصیت
از نجف تا کربلای تو قدم برداشتم


شمر را در شعر از گودال بیرون کرده‌ام
نام او را از میان دفترم برداشتم

 

آرش براری



ادامه مطلب


برچسب ها : روزیَم , خوانِ کرم , برداشتم , روز محشر , روضه , اهل بیت , اولاد پیمبر , شبهه ها , جنگیده ایم , اشک روضه , ماتم داغ , پابوس تو , بیراهه ای , علم برداشتم , گودال , نجف , کربلا , معصیت , آلوده ,
بازدید : 5
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 10:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


السلامُ علیکَ یا اوّلَ قَتیلٍ من نسل خیرِ سلیل من سُلالَةِ ابراهیم الخَلیل


ای تجلی صفات همه ی برترها
چه قدر سخت بود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای
چون که عشق پدران نیست کم از مادرها

پسرم! می روی اما پدری هم داری
نظری گاه بینداز به پشت سرها

سر راهت پسرم تا درِ آن خیمه برو
شاید آرام بگیرند کمی خواهرها

بهتر این است که بالای سر اسماعیل
همه باشند و نباشند فقط هاجرها

مادرت نیست اگر مادر سقا هم نیست
عمه ات هست به جای همه ی مادرها

حال اگر آب ندارند برای لب تو
بهتر این است که غارت شود انگشترها

زودتر از همه آماده شدی، یعنی که:
"آن چنان خسته نگشته است تن لشگرها

آن چنان کهنه نگشته است سم مرکبها
آن چنان کند نگشته است لب خنجرها"

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علیِ اکبر من شد علیِ اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ور نه سخت است تکان دادن پیغمبرها



علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : علی اکبر , عبای نبوی , پیغمبرها , آیه ات , پیکرها , آینه ات , چه کنم , خنجرها , لشکرها , مرکبها , انگشترها , مادها , عمه ات , مادر سقا , هاجرها , خواهرها , سرها , اسماعیل , برترها , تجلی صفات ,
بازدید : 5
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 20:2 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


🖤حضرت_علی_اکبر علیه‌السلام

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می‌شود از دست کمان

خسته از ماندن و آمادهٔ رفتن شده بود
بعد یک عمر، رها از قفس تن شده بود

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
«مست می‌آمد و رخساره برافروخته بود»

روح او از همه دل کنده، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته...

آمد، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جملهٔ در پوست نگنجیدن را...

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

آن طرف محو تماشای علی، حضرت ماه
گفت: لا حول ولا قوة الا بالله...

رفتی از خویش، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد

با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
«دیدمت خُرَّم و خندان، قدح باده به دست»

آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می‌گیری

زخم‌ها با تو چه کردند؟ جوان‌تر شده‌ای
به خدا بیشتر از پیش پیمبر شده‌ای

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه، لب واکن و انگور بخواه از بابا

گوش کن! خواهرم از سمت حرم می‌آید
با فغان پسرم وا پسرم می‌آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی این‌بار چرا دست به پهلو داری؟

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته‌ست؟

مثل آیینهٔ در خاک مکدّر شده‌ای
چشم من تار شده؟ یا تو مکرر شده‌ای؟

من تو را در همهٔ کرب‌و‌بلا می‌بینم
هر کجا می‌نگرم جسم تو را می‌بینم

ارباً اربا شده چون برگ خزان می‌ریزی
کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی

مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟
باید انگار تو را بین عبا بگذارم...

سیدحمیدرضا_برقعی
🖤



ادامه مطلب


برچسب ها : یاحضرت , علی اکبر , علیه‌السلام , ناگهان , قلب حرم , مثل تیری , قفس تن , کام پدر , سوخته , رخساره , یدالله , نگنجیدن , میسره , میمنه , دل شب , لا حول , ولا قوة , الا بالله , شمشیر , معجزه ای ,
بازدید : 4
[ دوشنبه 26 شهريور 1397 ] [ 19:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


از جان گذشته بود


این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود


صبرش امان حوصله‌ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می‌کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی‌شناخت
از خیمه‌های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می‌دید آیه آیهٔ آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه‌های سرخ مقاتل نوشته‌اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد_علوی

سایت ادبی شهید رابع استهبان

عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند.
''حضرت امام خامنه ای''

باپیوستن به این سایت، دفتری از آثار ادبی برای خود بازکنید و از آثار دیگر فرهیختگان استفاده کنید:


شاعران گرامی که اشعار خود را در انجمن سایت ارسال نمایند با اولویت در صفحه اول سایت قرار خواهد گرفت.


http://www.rabe.ir



ادامه مطلب


برچسب ها : حضرت , زینب , علیهاالسلام , از جان , گذشته , طوفان , گذشته بود , عطش , حوصله ها , حوالی میدان , تمام بیابان , خیمه های , پریشان , آیه آیه , یک لحظه , برنداشت , شهید شد , مقاتل , هزار مرتبه , استهبان ,
بازدید : 5
[ جمعه 23 شهريور 1397 ] [ 9:23 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


عاشورا تابلویی است که در آن شعر زیبای عشق را با خون نگاشته اند .
حضرت امام خامنه ای

قابل توجه شعرای گرامی استان فارس
بیست و چهارمین مراسم
شب شعر عاشورا
۱۳ محرم - شهرستان استهبان
آخرین مهلت ارسال شعر
شنبه ۲۴ شهریور ( ۵ محرم )
علاقمندان می توانند آثار خود را در قالبهای مختلف شعری از طریق سایت ادبی شهید رابع به آدرس:
http://www.rabe.ir/
(بخش تماس با ما)
یا از طریق واتساپ به شماره
09174134425 ارسال نمایند

ستاد مردمی شبهای شعر اهل بیت (ع) - شهرستان استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : شب شعر , عاشورا , تابلویی , نگاشته , قابل توجه , مراسم , شهرستان , استهبان , آخرین , مهلت , 13محرم , شهریور , علاقمندان , قالبهای , مختلف , شهید رابع ,
بازدید : 11
[ شنبه 17 شهريور 1397 ] [ 12:18 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


یک سرود ماندگار

17 شهریور افتخار ماست


17 شهریور برای تاریخ انقلاب اسلامی ایران روزی تاثیرگذار و مهم است. این روز و واقعه مهم در آثار فرهنگی و هنری ما نیز نمود داشته است. از جمله سرود ماندگاری که استاد حمید سبزواری برای آن نوشت و توسط حمید شاهنگیان آهنگسازی و اجرا شد:

درود درود به روان پاک شهید راه خدا

درود درود به جوان که کشته شد به میدان شهدا

درود درود به تمام شهیدان کرب و بلا

درود درود، درود بر خمینی روح خدا

ای که پرپر کنی جوانه‌ها

می‌زنی آتشی به خانه‌ها

می‌کشی خلق مسلم خدا

تا که خود پرکنی خزانه ها

17 شهرور روز ننگ توست

17 شهرور افتخار ماست

سرودی که شاهنگیان درباره ساخت آن به جام‌جم می‌گوید: شرایط سال آخر پیروزی انقلاب و همچنین ماه‌های آغازین این پیروزی به گونه‌ای بود که باید در تمام عرصه‌ها با تمام توان وارد میدان می‌شدیم. من برای بسیاری از رویدادها و اصول انقلاب کار کردم؛ مثلا برای سالگرد 17 شهریور 58 آقای سبزواری شعر «آدینه خونبار» را ساخت و در اختیار من قرار داد. شعر به مرکز موسیقی صداوسیما رفت تا آهنگسازی شود، ولی تا چند روز مانده به سالگرد 17 شهریور هیچ اثری تولید نشد و وقتی پیگیری کردیم گفتند شعر ملودی‌بردار نیست. برافروختم و شخصا با آقای سبزواری تماس گرفتم و گفتم مطلع شعر را یادتان هست و ایشان در پاسخ تمام شعر را مجدد خواندند و من نیز یادداشت کردم و بسرعت با گروه سرودی که قبلا کار کرده بودم هماهنگ کردیم تا جمع شوند. من یک بند سرود را آماده کردم و تا شب سرود را ساختم. اعضای گروه شبانه سرود را در استودیوی صداوسیما خواندند.

او درباره ویژگی‌های این سرود هم توضیح می‌دهد: خطاب اصلی سرود با شاه خائن بود و با درود بر روان پاک شهدا و شهیدانی که در میدان شهدا کشته شده بودند، آغاز می‌شد و به شاه می‌گفت جوانان را پَر‌پَر می‌کنی و روز 17 شهریور روز ننگ توست و 17 شهریور افتخار ماست و هدف اصلی و نهایی سرود این بود که نامی از شهدای 17 شهریور در یادها بماند و مردم بتوانند با خواندن این سرودها اتحاد و همنوایی بیشتری پیدا کنند.



ادامه مطلب


برچسب ها : هفده , شهریور , هفده شهریور ,
بازدید : 10
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


ستاره جوان یکی از مراسمهای شعرخوانی در حضور رهبری «احمد بابایی» بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری‌، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛

آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده‌ست

سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده‌ست

سرِ دین، طعمه‌ی سرنیزه‌ی تکفیر شده‌ست

هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده‌ست
گویی از معرکه‌ها نعش شهید آورده‌ست


روضه‌ی مشک رسیده‌‌ست به بی‌آبی‌ها

خون حق می‌چکد از ابروی محرابی‌ها

باز هم حرمله... سرجوخه‌ی وهابی‌ها

کوچه پس‌کوچه‌ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه‌ی کابوس، به منبر شده‌ است


خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند

تا حرم، همسفر «قافله‌باشی» گردند

لاشه‌خواران سقیفه، متلاشی گردند

می‌زند قهقهه، «القارعه» بر خامی‌شان
خون دین می‌چکد از «دولت اسلامی»شان


بنویسید: تب ناخلفی‌ها ممنوع!

هدف آزاد شده، بی‌هدفی‌ها ممنوع!

در دل «عرش»، ورود سلفی‌ها ممنوع!

«عرش» یک روضه‌ی فاش است که داغ و گیراست
«عرش»… گفتیم که نام دگرِ سامرّاست


شرق، در فتنه‌ی اصحاب شمال افتاده‌ست

بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده‌ست

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده‌ست!

گویی از هرچه که زشتی‌ست، کفی هم کافی‌ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی‌ست!


تا «بهار عربی» روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به «نجف» باز کند!

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه‌ی «سنی و شیعه» سپر شیر خداست


لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان

کوره‌ی دوزخیان، گوشه‌نشین تبشان

لهجه‌ی عبری و لحن عربی، مکتب‌شان

«نیل» را تا به «فرات»، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را «مکر یهود» آتش زد


بی‌جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زان که از این قوم، بدی می‌جوشد
از زمین غیرت «حجر بن عدی» می‌جوشد!


گره، انگار نه انگار به کار افتاده

سایه‌ی سرکش ما گردنِ دار افتاده

چشم بی‌غیرت اگر سمت «مزار» افتاده

صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته‌ایم
به سر هر مژه‌ای یک قمه برداشته‌ایم


سنگ تکفیر به آئینه‌ی مذهب؟ هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند


داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟ هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!

پایتان گر طرف «کرب و بلا» باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود


خوش‌خیالی است مرامی که اجاقش کور است

مفتیِ نفتیِ این حرمله‌گان، مزدور است

قصه حنجره و تیرِ سه‌پر مشهور است

خار در چشم سعودی شده «بیداریِ ما»
باز کابوس یهودی شده «بیداریِ ما»


رگ «بیداریِ ما» شد شریانی که زدند

بشنوی (بر دُهُل «جنگ جهانی» که زدند)

پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند

بذر غیرت، سر خاک شهدا می‌کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم


احمد بابایی



ادامه مطلب


برچسب ها : غوغا , آمیخته , بغض , گلوگیر , شده ست , محرابی , وهابی , بوزینه ی , همسفر , کابوس , سقیفه , قهقهه , متلاشی , سلفی , بهار عربی , دوزخیان , هیهات , جنگ جهانی , بیداری ما , داس تکفیر ,
بازدید : 5
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 20:40 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



هر كه یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می‌بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می‌خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب


برچسب ها : هر كجا , موسی بن , جعفر , نیست , زندان می‌شود ,
بازدید : 10
[ شنبه 10 شهريور 1397 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()



امشب بر آن سرم كه جنون را ادب كنم
بر چهره ي تو صبح و به موی تو شب كنم
لب لب كنان به یاد لبت باز تب كنم
شیرانه سر تَصَـرُّفِ ریْ تا حَلَب كنم

وز آه خود كشم به بخارا بخار را

اُفتد اگر انااللَهَ ات اي دوست بر درخت
ذوق لَبَت كليم تراشد ز هر درخت
چون ميشود ز نار تو زير و زِبَر درخت
هر چيز هست ، نيست ز من خوبتر درخت

در من بدم دوباره برقصان شرار را

خونین دلان به سلطنتش بی شمار شد
این سلطه در مكاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل ها سوار شد
این گونه شد كه حضرت پروردگار شد

سجده كنید حضرت پروردگار را

تا ظلم شعله گشت نهان بين ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه ي تو گردن قفس
با اين همه ز مدح تو كو راهه پيش و پس
مداح ِ مست ، يك تنه يك لشگر است و بس

بي خود نيافت بلبل نام حلار را

آن كه به خرج خویش مرا دار می زند
تكیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این كه جار تو عمّار می زند
از بس كه مستجار تو را جار می زند

خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را

از من دلیل عشق نپرسید كز سرم
شمشیر می تراود و نِشتر ز پیكرم
پیر این چنین خوش است كه من هست در برم
فرمود: من دو سال ز ایزد جوان ترم

از صيد او مپرس زمان شكار را

با خود شدي ميان نمازت چو روبه رو
بر خويش سجده كردي و با خويش گفت و گو
تاج تو "اِنَّما"ست ، نگين تو تُنْفِقوا
چل حلقه نيز اگر به ركوعش دهد عدو

نازل نميشود ملكي اين نثار را

دل تاب آن نداشت كه بر هم زني قرار
با من چنان مباش كه با خلق روزگار
اصلا كه گفته بود در آري ز من دمار
صدپاره شد دلم ز حسادت چنان انار

دادي چو بر گداي مدينه انار را

وقتي كه خضر ميچكد از آن دهان تر
هر كس كه بيش ز تو برد بوسه سبز تر
زلفت سماع داد به چشم و دل و جگر
مطرب اگر دچار تو گردد سر گذر

قرآن به كف به زلف تو بندد سه تار را

از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی ست
مُردن برای عشق ِتو حكم حكومتی ست
آتش در آب می نگرم این چه حكمتی ست
رخسار آتشین تو از بس كه غیرتی ست

آیینه آب می كند آیینه دار را

يا رب كجاست حيدر كرار من كجاست؟
ويران شدم به عشق ِتو معمار من كجاست؟
با من ندار باش بگو دار من كجاست؟
آن نخل آرزوي ثمر دار من كجاست؟

در كربلا بكار برايم تو دار را

احمد تو را ز خلق الي ربنا شمرد
وقتي نبي شمرد يقيناً خدا شمرد
خود را علي شمرد و گهي مرتضي شمرد
جبريل يك شبه به چهل جا تورا شمرد

اي نازم اين فرشته ي حيدر شمار را

زلفت سياه گشت و شد ختم روزگار
خرما ز لب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح، سینه چاك زند مست و بی قرار
خورشید را بگو كه شود زرد و داغ دار

پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را

یك دست آفتاب و دو جین ماه می خرم
یك خرقه از حراجی الله می خرم
صدها قدم غبار از این راه می خرم
از روی عمد خرقه ي كوتاه می خرم

با پلك جای خرقه بروبم غبار را

یك دست آفتاب و هزاران دو جین بهار
یك دست ماه و بهاران هزار بار
یك دست خرقه انجم پولك بر آن مزار
یك دست جام باده و یك دست زلف یار

وقت است تر كنم به سبو زلف یار را

بي پرده گوشه اي بدنم را به خون بكش
كم كم مرا به شعله ي عشقي فزون بكش
تيغي به رويم از غم بي چند و چون بكش
بنشين و دفعتاً جگرم را برون بكش

چون ذوالفقار خويش مرقصان شكار را

ذكر علي علي به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بيدار و خواب بست
در كربلا علي دگر ره به باب بست
بيچاره مادرش چه اميدي به آب بست

يا رب مريز تو دل امّيدوار را

اصغر ، به آب رفت و به تيري شكار شد
پس تارهاي صوتي او تار تار شد
زلفش بنفشه زار بُد و لاله زار شد
تن پيش شاه ماند و سرش ني سوار شد

پر كرد نيزه حجم سر شيرخوار را.


محمد سهرابی

شاعر : محمد سهرابی

ادامه دارد .



ادامه مطلب


برچسب ها : غبار را , امشب , ادب کنم , شیرانه , انالله , کلیم , برقصان , سلطنتش , مکاشفه , ضعف خس , میثم تمار , دلیل عشق , مستجار , زمان شکار , تُنْفِقوا , حکومتی , غیرتی , آیینه دار , در کربلا ,
بازدید : 10
[ پنجشنبه 08 شهريور 1397 ] [ 18:32 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()


پلکی بزن که باده بنوشم ز چشم تو
آن باده کاورد بخروشم ز چشم تو

پلکی بزن چنان ؛ که بیفتم خراب و مست
آنگه بیاورند به هوشم ز چشم تو

در کوچه باغ عاطفه چشم انتظارم و
مشتاق یک پیام سروشم ز چشم تو

دلدادۀ تو هستم و عمریست در جهان
مانند باد خانه بدوشم ز چشم تو

حاضر نمی شوم ؛ به بهشت و جمال حور
یک لحظه ی نظر بفروشم ز چشم تو

باد صبا هماره حدیث وصال را
با شور و شوق خوانده به گوشم ز چشم تو

ساقی شراب صافی غم را سبو سبو
با لطف خویش داده به دوشم ز چشم تو

کاش ای عزیز روی لبت غنچه می شدم ؛
یا باده می شدم که بجوشم ز چشم تو

چشم از وجود خویش بپوشم اگر ، مباد
یک لحظه ای که چشم بپوشم ز چشم تو.


علی اکبر شجعان


محزون اصطهباناتی.
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان.

تلگرام
https://telegram.me/mahzoon_shajaan

در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon

در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : جشم تو , پلکی , بنوشم , بیفتم , بیاورند , مشتاق , عمریست , عاطفه , بخروشم , سروشم , بفروشم , باد صبا , هماره , حدیث وصال , بجوشم , بپوشم , دلدادۀ , شور , شوق , کوچه باغ ,
بازدید : 10
[ چهارشنبه 07 شهريور 1397 ] [ 12:8 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 27
1 2 3 4 5 ...26 27 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب پــــرس گرافیک
  • وب اصفهان پـــاتوق
  • وب اسد اچ دی
  • وب موزیک فا