close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان


باز آمدم و عشق و صفا کردم و رفتم

پیمانه لَبا لَب زِ دعا کردم و رفتم


با سفره ی دل نزد شما عقده گشودم

خود را به هوای تو رضا کردم و رفتم


قفل دل من بسته ی ایوان طلا بود

از پنجره فولاد تو وا کردم و رفتم


شرمنده اگر توشه ی من بار گناه است

اقرار به تقصیر و خطا کردم و رفتم


از طوفِ رواق و حرمت سیر نگشتم

امّا طَمَعِ کربُ بلا کردم و رفتم


تا کفتر جلدی شوم و لایق درگاه

در صحن شما دانه جدا کردم و رفتم


تا اذن دخولم دهی و بست دخیلت

پَر، بسته ی آن صحن و سرا کردم و رفتم


شاکی شدم از غیبتِ طولانی مهدی

وَز دعوی خود شرم و حیا کردم و رفتم


شرمنده شده "مهدوی" از بابِ ضمانت

آهو صفتم ، ناز و ادا کردم و رفتم


غلامرضا مهدوی



ادامه مطلب


برچسب ها : زیارت , لبالب , رفتم , پیمانه , عقده , گشودم , رضا , ایوان , شرمنده , ایوان طلا , اقرار , تقصیر , پنجره , پنجره فولاد , طوف , رواق , نگشتم , طمغ , کربُ بلا , کفتر ,
بازدید : 2
[ سه شنبه 26 تير 1397 ] [ 18:20 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بقیّة الله آجَرَکَ الله

امشب هوای دیگری دارد مدینه
شور و نوای دیگری دارد مدینه
از سوز هجــر صـادق آل محمد
در دل عزای دیگری دارد مدینه
شد کشتــۀ زهر جفا فرزند زهرا
کرب و بلای دیگری دارد مدینه
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

افتاده از غم لرزه بر اندام هستی
آتش زده زهر جفا بر جان هستی
شور عزای صادق آل نبی شد
یا رستخیــز اکبـر و پایان هستی
آه جناب فاطمه از عرش اعظم
واحسرتا بگرفته در دامـان هستی
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

واحسرتــا واغربتــا از جور اعدا
پرپر گلی دیگـر شد از گلزار زهرا
در ســالروز مــاتم قـرآن ناطق
شد خیمۀ غم در دل هر شیعه برپا
مُدغَم شده شوّال با ماه محــرم
روئیــده گلهای غم اندر باغ دلهـا
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

از جـــور منصور ستمکار منـافق
لب بسته از فرمان دین قرآن ناطق
از کینه و جور و جفای تیره روزان
شد کشتــۀ زهر ستـم امام صـادق
اندر عــزای لاله های باغ زهـرا
لبریز خون گشته دل پـاک شقـایق
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله

امشب دل پر نــور پیغمبر گرفته
ماتـم به عــرش کبـریـا حیـدر گرفته
در مــاتم جــانسوز بابا در مدینه
موسی ابن جعفر خون ز چشم تر گرفته
از رحلت جانـکاه نور چشـم زهرا
عــالم ز نو چتـــر عزا بر ســر گرفته
خامنه ای در خیمۀ مـاتم نشسته
صاحب زمــان زانوی غم در بر گرفته
بقیّةالله آجرک الله ـــــــــ یا حجةالله آجرک الله


علی اکبر شجعان


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : سوز , صادق , آل محمد , مدینه , زهر جفا , بقیّةالله , حجةالله , آجرک الله , رستخیز , واحسرتا , واغربتا , جور اعدا , قرآن ناطق , سالروز , باغ دلها , جور منصور , نور پیغمبر , عرش کبریا , چتر عزا , خامنه ای ,
بازدید : 8
[ یکشنبه 17 تير 1397 ] [ 18:50 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


**

غسل شهادت کرد و با شبنم اذان گفت

بعد از نماز صبح ، ذکر آسمان گفت

بوسید روی لاله را هنگام رفتن

در گوش لاله‌ راز ، رازی جاودان گفت

هنگام رفتن سیب سرخ گونه‌هایش

از سرخ ُمردن با شقایق داستان گفت

از خود برون زد مرد ، با « الله اکبر »

بر شعله زد ققنوس وار و ناگهان گفت :

« من زنده عشقم، شهید جاودانم »

این جمله‌ها را َمرد سرخ و بی ‌زبان گفت

او رفت ، اما تا ابد با لهجه عشق

ذکر بهشتی سیرتان را می‌توان گفت


رضا اسماعیلی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید , بهشتی , لهجه , لهجه عشق , غسل , غسل شهادت , شبنم , اذان گفت , نماز , نماز صبح , ذکر آسمان , روی لاله , گوش لاله , جاودان , رازی جاودان , سیب سرخ , شقایق , داستان , الله اکبر , ققنوس ,
بازدید : 13
[ پنجشنبه 07 تير 1397 ] [ 10:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای تنهای من

ای گمشده ی جهان

ای مرغ پر و بال شکسته

ای طایر بلند پرواز قدس

سرود تنهایی من نثار تو باد

من نیز طایر قدسم

 که در این خراب آباد گرفتار آمده ام

مرغی پر و بال شکسته ام

که در وادی عدم گم گشته ام

آتشی مقدس در قلبم زبانه می کشد

روحم به امید معراج به پرواز در می آید

می جوشم

می خروشم

"

 شهید چمران

 

«آخرین دستنوشه ی شهید مصطفی چمران در لحظاتی قبل از شهادت»

ای حیات !

 با تو وداع می گویم .  با همه ی زیبایی هایت با همه ی مظاهر جلال و جبروتت با همه ی وجود وداع می کنم

با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم ...

می دانم شما چابکید . می دانم در همه ی مسابقه ها گوی سبقت را از همه ربوده اید . می دانم که به فرمان من

مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید .

به قدرت اراده ی آهنینم  محکم باشید . به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید .

این پیکر کوچک اما سنگین از آرزو ها و نقشه ها و امید ها و مسئولیت ها را

به سرعت مطلوب به هر نقطه ی دل خواه برسانید !

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید .

من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی !

دیگر شما را زحمت نخواهم داد . دیگر شب و روز استثمار نخواهم کرد دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و

دیگر شما از خستگی فریاد نخواهید کرد از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد ؛

از بی غذایی از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد .

آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود !

اما ...

اما این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار ؛

لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد !

 ----------------


لحظه‌های رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد


احمد محمدتبریزی

«مصطفی چمران» نام پرمسمایی است. ابهتی دارد که به وقت شنیدنش، لرزه بر اندام دشمنانش می‌افتد. نام چمران افتخارآمیز است و هرگاه این نام را با پسوند دکتر، فرمانده و شهید می‌شنویم با افتخار سرمان را بالا می‌گیریم تا بگوییم این مرد یکی از قهرمانان دفاع مقدس‌مان است. چمران یک اعجوبه بود؛ یک نابغه علمی، یک نابغه جنگی و یک نابغه در اخلاق و کردار. چمران شبیه هیچ‌کس نبود و به همین خاطر وقتی برای پی بردن به بزرگی او هر بار که در وجوه شخصیتی‌اش ریز می‌شویم، نکته‌ای تازه جلوی چشم‌مان می‌آید. مردی که از دل تاریخ روئید و مردمان زمان خود را با یک پدیده آشنا کرد و برای نسل‌های بعدی الگو ساخت. الگوی ساده‌زیستی، تهجد و ستاندن حق مظلومان. تمام شیعیان به وجود شخصیت بزرگی، چون چمران افتخار می‌کنند و او را از آنِ خود می‌دانند. یتیمان لبنانی وقتی می‌دیدند چمران قید همه چیز را زده و از امریکا آمده و دلسوزانه برایشان پدری می‌کند، می‌فهمیدند دکتر برای زمانه‌شان یک استثناست. می‌گفت: «من آمده‌ام که فریاد ضجه‌آلود شیعیان لبنان را در زیر آسمان بلند ایران طنین‌انداز کنم». وقتی همسرش غاده می‌دید که چطور مصطفی برای مظلومیت شیعه می‌گرید، می‌فهمید می‌توان در عین فرمانده و مرد جنگ بودن، دلی لبریز از عشق و احساس داشت. به قول غاده، چند نفر می‌دانستند چمران اشک هم می‌ریزد؟! مثل هوای کوهستان! قابل پیش‌بینی نبود و مرا در آن اولین دیدار‌ها همین‌ها پابند کرد. برای درک بزرگی روح چمران، باید بسیار خواند و در سیره رفتاری‌اش دقت کرد و واژه به واژه مناجات‌هایش را مرور کرد.


چمران در گزارش ساواک


امام خمینی، مصطفی چمران را «جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد» نامیده بود. ساواک در گزارش‌هایش در سال ۱۳۵۲ درباره سبک زندگی چمران اینگونه گزارش می‌دهد: «دکتر چمران در «لافایت» (امریکا) زندگی می‌کند و یک زندگی بی‌نهایت ساده و بدون تجمل دارد... آدمی است بی‌نهایت مطلع در موضوعات مختلف. از نظر مذهب بسیار متدین است و عده‌ای از دوستان و دانشجویان از این نظر با او مخالفت می‌کنند و می‌گویند یک دانشمند مثل دکتر چمران حیف نیست که تا این اندازه پایبند دین و مذهب باشد، ولی او با خونسردی عجیبی که مخصوص اوست به این موضوع می‌نگرد و در مواقع بحث، چون از اغلب آن‌ها مطلع‌تر و باسوادتر است آن‌ها را قانع می‌کند.»


زندگی زاهدانه و ساده‌زیستی چمران بر کسی پوشیده نیست. او تمام امکانات و فرصت‌ها برای داشتن یک زندگی مرفه در امریکا را رها کرد و راهی لبنان شد؛ شهر صور. شهری شیعه‌نشین که به خاطر اختلافات مذهبی وضعیت خوبی نداشت. دکتر از دل سرمایه‌داری مرفه امریکا به شهری محروم سفر می‌کند. در وصیت‌نامه‌اش درباره این سیر و سلوک عارفانه، درباره این انتخاب معنوی و زندگی اش می‌نویسد: «از اینکه آمریکا را ترک گفتم، از اینکه دنیای لذات و راحت‌طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینکه دنیای علم را فراموش کردم، از اینکه از همه زیبایی‌ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متأسف نیستم... از آن دنیای مادی و راحت‌طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم‌آواز گشتم. از دنیای سرمایه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیست.»


غذای یتیم‌خانه


دکتر چمران همچنین در مناجات‌هایش خطاب به پروردگارش چنین می‌نویسد: «مقیاس‌ها و معیار‌های جدید بر دلم گذاشت و خواسته‌های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد. روزگاری گذشت که دنیا و مافی‌ها را سه طلاقه کردم و از همه چیز خود گذشتم.» مال دنیا برای او هیچ بود. هیچ‌گاه فریفته‌اش نشد و نخواست دنیا و آخرت خود را آلوده به مسائل مادی کند. گاهی پیش می‌آمد که برای چندین روز وعده غذایی کاملی نمی‌خورد. چمران بیش از غذای تن، به غذای روح نیاز داشت. این روحیه را با خود به جبهه‌ها هم آورد. فرمانده‌ای که در اوج ساده‌زیستی زندگی می‌کرد. غاده روز‌های بودن در کردستان را چنین توصیف می‌کند: «بیشتر روز‌های کردستان را در مریوان بودیم. آنجا هیچ چیز نبود. روی خاک می‌خوابیدم. خیلی وقت‌ها گرسنه می‌ماندم و غذا هم اگر بود هندوانه و پنیر و... خیلی سختی کشیدم.»


همچنین همسر شهید چمران از روزی در یتیم‌خانه می‌گوید که مصطفی هیچ غذای دیگری جز غذای یتیم‌خانه را نمی‌خورد. وقتی همسرش می‌گوید: چرا غذای شب عید را که مادر برای‌مان فرستاد نخوردید و نان و پنیر و چای خوردید؟ در جواب می‌گوید: این غذای مدرسه نیست. غاده می‌گوید: شما دیر آمدید، بچه‌ها نمی‌دیدند شما چی خورده‌اید؟ اشک چشمان دکتر جاری می‌شود و می‌گوید: خدا که می‌بیند.


روزی دیگر زمانی که در کردستان حضور داشت بر اثر کم‌غذایی و بی‌حالی، نیرو‌ها نگران حالش می‌شوند. می‌فهمند فرمانده سه روز چیزی نخورده و دم نزده است. پادگان‌شان در مریوان در محاصره قرار داشت و به ناچار نان خشک‌های سالم را با آب مرطوب کردند و هنگامی که می‌خواستند جلوی چمران بگذارند می‌گویند: «خجالت می‌کشیم بگوییم نوش جان». دکتر تکه‌ای نان برمی‌دارد و در دهان می‌گذارد. چشم‌هایش را مانند کسی که مشغول خوردن بهترین غذاهاست می‌بندد و شروع به جویدن نان می‌کند. بعد می‌خندد و می‌گوید: «اگه می‌دونستی همین نان خشک چه طعمی داره، هیچ وقت به خودت اجازه نمی‌دادی همچین حرف بزنی» و بعد با خونسردی و لذت نان خشک‌ها را می‌خورد.


روزی که چمران شرمنده شد


چمران در حکم پدر برای یتیمان بود. از اعماق وجود برایشان دل می‌سوزاند و نمی‌خواست ناراحتی‌شان را ببیند. عکسی که شهید چمران با زانوانی در بغل در یتیم‌خانه به نقطه نامعلوم خیره شده، هزاران حرف در دل خود دارد. در عکس‌های دیگر بچه‌ها پیرامونش هستند و به او به مثابه یک پدر می‌نگرند. یک پدرِ بزرگ که همیشه هوایشان را دارد. آن‌ها با وجود چمران احساس تنهایی نمی‌کنند.
چمران طاقت رنج‌های کودکان یتیم را نداشت. خودش را وقف آن‌ها کرده بود. فاطمه نواب صفوی، فرزند شهید نواب صفوی درباره یتیم‌نوازی دکتر چمران می‌گوید: «مردم جنوب لبنان، به ویژه کودکان یتیم، بعد از امام موسی صدر، همه چشم امیدشان به شهید چمران بود و او را حامی و پدر مهربان خود می‌دیدند و اغراق نیست اگر بگویم که او را تا حد پرستش دوست داشتند.»


صادق طباطبایی نیز که زمانی همراه دکتر چمران در لبنان بود، حساسیت‌های ایشان در قبال کودکان یتیم را چنین روایت می‌کند: «[چمران را]دیدم در دفتر کارش روی کاناپه نشسته و بلند ‏‎ ‎‏گریه می‌کند. به سر و شانه‌اش دست کشیدم و گفتم مصطفی چه شده؟ او اشکش ‏‎ ‎‏را پاک کرد و گفت: «صحنه‌ای دیدم که اگر تو دیده بودی قدرت تحمل من را هم ‎‏نداشتی. وقتی جمال (پسرم) را بغل کردم و بوسیدم چشمم افتاد به یک پسر چهار ساله یتیم به نام بلال که آنجا پیش یک ستون ایستاده بود و با یک حسرتی به جمال نگاه می‌کرد. من ‏‎ ‎‏این صحنه را که دیدم شرمم آمد که چطور در حضور یک بچه یتیم به خودم اجازه دادم پسرم را بغل کنم» و نگران بود که چگونه از دل این بچه دربیاورد».


اگر در میانه راه حتی زمانی که سوار بر ماشین بود و از این ده به آن ده می‌رفت و در میانه راه بچه‌ای که در خاک‌های کنار جاده نشسته و گریه می‌کند را می‌دید پیاده می‌شد، بچه را بغل می‌گرفت، صورتش را با دستمال پاک می‌کرد و می‌بوسیدش. آن وقت تازه اشک‌های خودش سرازیر می‌شد. اولین بار که همسرش این صحنه را دید، فکر کرد مصطفی بچه را می‌شناسد. پس از سؤال، مصطفی گفت: «نه، نمی‌شناسم. مهم این است که این بچه یک شیعه است. این بچه ۱۳۰۰ سال ظلم را به دوش می‌کشد و گریه‌اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی رفته.»


طرح ترور چمران در جنگ


یار و شفیق نیروهایش بود. مگر کسی با آن روحیه حساس، با آن همه لطافت و طبع هنری، می‌تواند موضعی از بالا نسبت به نیروهایش داشته باشد؟ مگر چنین انسانی که از همه چیزش در راه خدا و در راه دین اسلام گذشته، توان سختگیری نسبت به سایرین را دارد؟ به قول فرماندار نظامی سوسنگرد، سیدکاظم فرتاش، «چمران انسانی بزرگ در چند بُعد بود و در هر بُعدی هم سرآمد بود. یک نقاش و طراح حرفه‌ای که خطی زیبا داشت، از نظر سواد فنی درجه یک بود و موشک‌های «مصطفی مصطفی» و «بشیر» را خودش طراحی کرده بود و به شهید مصطفی‌مجد می‌داد تا ساخته شوند.»


دشمن از همان اولین روز‌های جنگ از شهید چمران با عنوان یک دردسر برای ارتش عراق یاد می‌کرد. طبق اسناد جنگی و به اذعان سرهنگ ستاد عبدالرشید عبدالباطن افسر ارشد واحد بازرسی لشکر و گارد سابق ریاست جمهوری عراق در ماه چهارم جنگ به عوامل ارتش بعث دستور داده می‌شود تا چمران را در لیست ترور قرار دهند. او اعتراف می‌کند که خونسردی چمران در جبهه باعث آشفتگی روحی ارتش عراق شده بود.


ستاد جنگ‌های نامنظم که با همت و نبوغ چمران تشکیل شد، جوانان زیادی از اقشار مختلف جامعه خودشان را به این گروه رساندند. کارگر، مهندس، مکانیک، کارمند و حتی استاد دانشگاه در ستاد حضور داشتند و گروه همه تخصص‌ها و حتی افکار و عقاید مختلف را پذیرا بود. یکی از نیرو‌های ستاد جنگ‌های نامنظم درباره برخورد شهید چمران می‌گوید: «برخوردی که در مجموعه شهید چمران با ما می‌شد کاملاً ما را جذب کرد. من آن زمان جوانی بودم که شاید نمازم را هم نمی‌خواندم ولی وقتی به ستاد جنگ‌های نامنظم رفتم آنچنان جذب شهید چمران، این انسان بزرگوار شدم که تا وقتی زنده بود اصلاً نمی‌توانستم به شهر خودم برگردم.» با وجود تکثر آرا هدف یکی بود، دفاع از میهن در برابر دشمن. همین کار را برای دشمنان سخت کرد. آن‌ها که بر به‌هم ریختگی ارتش و نبود نیروی مسلح دیگری حساب کرده بودند، ستاد جنگ‌های نامنظم غافلگیرشان کرد. در ستاد تبعیضی میان نیرو‌ها نبود و همه می‌توانستند در گروه شرکت کنند. دکتر ایده و شگرد خاصی برای ستاد داشت که هر کس لیاقت و شایستگی‌اش را نشان می‌داد هر امکاناتی را که می‌خواست در اختیارش قرار می‌داد. با وجود چمران هماهنگی بین نیرو‌های ارتش، سپاه و نیرو‌های داوطلب مردمی بود که در منطقه به وجود آمد. در روز‌هایی که نیرو‌های نظامی انسجام کاملی نداشتند، چمران به تنهایی یک وزنه سنگین برای جبهه ایران بود. فاتح سوسنگرد بود و فاتح قلب نیروهایش. شهید چمران لحظاتی قبل از شهادت در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در دهلاویه، با تعبیری زیبا خطاب به دست‌ها و پاهایشان می‌نویسد: «لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد» و این جمله کوتاه، اما پرمعنی آخرین دست‌نوشته ایشان در طول حیاتش می‌شود.

منبع: روزنامه جوان



ادامه مطلب


برچسب ها : شهیدچمران , شهید , چمران , دستنوشته , مصطفی , لحظاتی , وداع , گوی سبقت , مشتاقانه , تصمیمات , پیکر کوچک , آرامشی , بستر نرم , خستگی , می خروشم , معراج , رقصمن , برابر مرگ , بی غذایی , پروردگار ,
بازدید : 13
[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 11:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بمناسبت هشتم شوال سالروز تخریب حرم های مطهر ائمه ی بقیع توسط وهابیت سعودی
🕌🕌🕌🕌🕌


هوا گرفت و دل آسمان پریشان شد .
مدینه آه کشید و دوباره طوفان شد

به باغ فاطمه باد خزان شبیخون زد
و عرش نعره کشید و بهشت گریان شد

سپاه شب به دل آسمان هجوم آورد
و ماه روشن جان پشت ابر پنهان شد

پس از حضور پر از خفت سعودی ها
حجاز عرصه ی جولان آل شیطان شد

دوباره آل اُمیّه لباس دین پوشید
دوباره غربت آل علی نمایان شد

پس از حضور ابوجهل های وهابی
لهیب توطئه ی بولهب فراوان شد

به روز هشتم شوال با هزار افسوس
رواق عرش خدا در بقیع ویران شد

مدینه گشت عزادار آل پیغمبر
و غرق غصه دل پاک اهل ایمان شد

به دست دولت جبار و جاهل حاکم
قبور پاک ائمه به خاک یکسان شد

و کعبه رخت سیاه عزا به تن پوشید
و غم به سینه ی( محزون )شیعه مهمان شد

علی اکبر شجعان.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon🕌



ادامه مطلب


برچسب ها : جولان , آل شیطان , شوال , تخریب , بقیع , وهابیت , سعودی , مدینه , باغ فاطمه , شبیخون , سپاه شب , آل امیه , غربت , ابوجهل , توطئه , بولهب , ویران , ائمه , یکسان , شیعه ,
بازدید : 10
[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 11:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بیاد کودکهای غزه وجوانان در بند فلسطین

حس غریب نی لبک دارد دل من
امشب هزار ویک ترک دارد دل من


از داغ کودکهای خونین بر تن خاک

زخم عمیقی در نمک دارد دل من


سیلاب اشک از دیده ام جار یست امشب

برگونه اشک نم نمک دارد دل من


آفت گرفته سبز دشت باغ زیتون

زخم از تبر ترس از شتک دارد دل من


قنداقه ها در زیر آوارند مدفون

در سینه داغ شاپرک دارد دل من


دیشب تمام قاصدکها بد خبر بود

چون صد خبر از قاصدک دارد دل من


ماغصب استبداد را خواندیم ودیدیم

ویران تر از زخم فدک دارد دل من


دل باتو تا پرواز آخر می زند پر

چون با تو دردی مشترک دارد دل من

محمد ضیا ئی پور استهبان




ادامه مطلب


برچسب ها : دل من , کودکهای , غزه , جوانان , فلسطین , حس غریب , نی لبک , زخم عمیقی , سیلاب اشک , نم نمک , آفت گرفته , باغ زیتون , داغ شاپرک , قنداقه , مدفون , قاصدکها , استبداد , زخم فدک , مشترک , وران تر ,
بازدید : 13
[ جمعه 18 خرداد 1397 ] [ 16:12 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

 

 

"وَالتّینِ وَالزَّیتون"؛ بمان ای"طورِسینین"

ای سرزمینِ نازنینِ ما "فلسطین"

 

سرشاخه ی سبزو گُهَرافشانِ زیتون،

خونین شوی هر روز و شب چون"دیرِ یاسین"

 

جانم فدای آسمانِ کودکانت

پَرپَر شوند از دامنت ناهید وپروین

 

صدهاعروس ازحجله ات آواره گشتند

ماهِ صیام ازخونشان گردیده آذین

 

کشتارِ طفلان وزنان با بمب وموشک

بدتر زِ "صبرا وشتیلا"های پیشین

 

"صهیون"جنایت می کند،"یانکی" حمایت

مرگا به جانی ها و یانکی های بی دین

 

غرب وعَرَب هردو جنایتکار وخائن

لعنت به کُلِّ ظالمین، هم آن و، هم این

 

دنیا شده بازیچه ی اوباشِ فاسق،

شورایِ امنیّت نگو!؛ دارُالمجانین...

 

با اِدّعای کذبِ اینها از "هلوکاست"

شیطان شود شرمنده ی افکارِننگین

 

این"بانکی مون"درخوابِ خرگوشی لمیده

پوشیده براندام خود وارونه پوستین!

 

ای شاخه ی زیتون مُقاوم باش وبرجا

درجا نَزَن؛ حتّی زِ بُمبارانِ سنگین

 

فرموده رَبَّ العالَمین، سوگندِ قرآن

تا بَرکَنَد از این زمین شرِّ شیاطین

#

با کُشته گر پُشته کنند از ما هزاران

هرگز نگردانیمُ روی از دین و آیین

 

فرموده ی روح خدا در گوش جانهاست:

بایدشود مَحو اَز زمین این عضوِ چرکین

 

یک روز اگر از عُمرِ دنیا مانده باشد،

آید امامِ مُنتقِم آن یارِ دیرین

 

حالا که برجا مانده "غزّه" تلّی ازخاک

نابودیِ دشمن بُوَد تسکین وتمکین

 

سونامیِ کشتارِغزّه جانگداز است

بر جانِ "صهیون" صدهزاران لعن ونفرین

 

غلامرضا مهدوی

استهبان



ادامه مطلب


برچسب ها : فلسطین , سرزمین , نازنین , طور سینین , سرشاخه , گهرافشان , زیتون , خونین , دیر یاسین , کودکانت , پرپر شوند , کشتار طفلان , صبرا , شتیلا , صهیون , یانکی , ظالمین , هلوکاست , بانکی مون , بمباران ,
بازدید : 16
[ جمعه 18 خرداد 1397 ] [ 15:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : آیه های , وداع , بهت چشم , عرش خدا , نان نمک , وقت افطار , استخوان , دلتنگیش , اضطراب , بی فاطمه , سمت مسجد , زیر لب , جانماز , زخم سر , سمت خانه , عصای درد , دستمال , غریبانه , مرتضی , نا نجیبان ,
بازدید : 25
[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 10:15 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


شد کشتۀ جفا شیرخدا علی
از تیغ اشقیا شیر خدا علی

شد خیمه عزا در عرش حق به پا
کرده خضاب خون در سجده مرتضی
مولای عارفان لب بسته از دعا
خون دل همه آید زدیده ها
از غم شده رها شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

دلهای عاشقان گشته سرای غم
بر بام دل زدند از نو لوای غم
از خانۀ علی آید نوای غم
وز عرش می رسد هر دم صلای غم
از ما شده جدا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

آوای قَد قُتِل پیچیده در فضا
مهتاب سر زده با پرچم عزا
خون علی شده مرآت کربلا
شد غربت علی تقدیم مجتبی
بر اهل آسمان شد مقتدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شمشیر کوفیان سیرابِ خون شده
چون دشت لاله گون محرابِ خون شده
خورشید غرقه در گردابِ خون شده
پرده نشینِ غم ، مهتابِ خون شده
غمخوارِ بینوا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

شد کوفه در غم بابای کودکان
غم شعله می کشد از قلب شیعیان
زینب به سر زند با ناله و فغان
گوئی که بسته شد درهای آسمان
مهمان مصطفی شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

می بارد اشک غم از دیدۀ مَلَک
آسوده شد علی از غصه فَدَک
بنشسته گرد غم بر چهره فَلَک
شد بسته سفرۀ نان جو و نمک
با غربت آشنا شیر خدا علی
شد کشته از جفا شیر خدا علی

علی اکبر شجعان

کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:
https://eitaa.com/shajaan_mahzoon



ادامه مطلب


برچسب ها : امیرالمؤمنین , کشته , جفا , شیر خدا , اشقیا , خضاب , مرتضی , عافان , خون دل , سجده , صلای غم , قد قتل , پیچیده , پرچم عزا , شمشیر , کوفیان , گرداب خون , بابای , کودکان , نان جو ,
بازدید : 17
[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 9:48 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ادامه مطلب

لینک ثابت

برچسب ها : میلاد , کریم , اهلبیت , بهارانه , دستت , دامان , کریمی , حاتم , زندگی , ازلی , باغ جان , مجتبی , فیض , امشب , شیعیان , تحریم , اندیشد , یوسف , خودنمایی , سرمدی ,
بازدید : 20
[ پنجشنبه 10 خرداد 1397 ] [ 10:31 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 26
1 2 3 4 5 ...25 26 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان