close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن


فلک ماتم زده لرزان زمین است
عزای قتل زین العابدین است
بهاران آمد و دلها غمین است
عزای قتل زین العابدین است

شده عرش برین از غم سیه پوش
نبی زانوی غم دارد در آغوش
چو خورشید مدینه گشته خاموش
دل هر شیعه با ماتم قرین است
عزای قتل زین العابدین است

جهان غرق عزا و شور و شین است
روان خون جگر از هر دو عین است
شب قتل علی بن الحسین است
که لرزان پایۀ عرش برین است
عزای قتل زین العابدین است

مَهی که یادگار کربلا بود
انیس زینب غم مبتلا بود
اسیر کوفیان  بی وفا بود
غریبانه شهید زهر کین است
عزای قتل زین العابدین است

ز  ابرِ  چشم گریانش هَماره
فرو می ریخت روز و شب ستاره
زده   هجران  او  بر  دل  شراره
که محبوب همه اهل یقین است
عزای  قتل زین العابدین  است

کسی که خون دل در چشم تر داشت
همیشه کربلا  را  در نظــر  داشت
هزاران زخم کاری بر جگر داشت
پر از شور و نوا عرش برین است
عزای  قتل زین العابدین  است


فراق  کودک  بی شیر دارد
به تن جای غل و زنجیر دارد
اگر که ناله ی شب گیر دارد
عزادار غم سالار دین است
عزای  قتل زین العابدین  است

محزون اصطهباناتی
کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان

https://telegram.me/mahzoon_shajaan




ادامه مطلب


برچسب ها : عزای قل , زین العابدین , ماتم زده , بهاران , دلها غمین , عرش برین , سیه پوش , غرق عزا , زانوی غم , آغوش , شور شین , خون جگر , شب قتل , الحسین , انیس زینب , شراره , محبوب , زخم کاری , شور نوا , شب گیر ,
بازدید : 2
[ یکشنبه 23 مهر 1396 ] [ 19:38 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()



چشم وچراغ چراغداران

دراوائل دهه پنجاه ساختمانی درزاویه شمال غرب خیابان شهید فقیهی«کمربندی آن زمان»ساخته شد که به نام دبستان حاقظ معروف شد.خوشه چینان بسیاری دراین مزرعه مشغول خوشه چینی ازخرمن علم ومعرفت آموزگاران وصاحبان معرفت بودند،ازجمله این خوشه چینان کودکی بود که مصطفی میخوانندش،
او درخانه ای محقر وقدیمی باخانواده اش زندگی میکرد،
پدرش پیرمردی متوسط القامه بود بامحاسنی بلند وسفید وچهره ای که حکایت از تحمل رنج فراوان داشت، پای کوره آجرپزی عرقهای بسیار تنها نوازشگر چهره مهربان ونورانیش بود تا بااین رنجهای فراوان لقمه ای نان حلال وخالی ازشبهه به خانه بیاورد ، سرو قامت فرزندانش را بانان حلال سرفراز کند، آری آنمرحوم همنشین آب وخاک و اتش بود،
مرحوم مادر مصطفی اوقات فراغتش رادرخانه باتدریس قرآن به کودکان ونوجوانان محله سپری میکرد،
نهال قامت
مصطفی با نان چنین پدر وتربیت جنین مادری قدکشید،
درنوجوانی باعلاقه تمام به حوزه علمیه قدم گذاشت ،چند سال درحوزه وتحت تعلیم استاتید حوزه استهبان،سرانجام به حوزه علمیه قطب عالم تشیع«قم» قدم نهاد تا ازخرمن علم علمای بزرگ بهره ها ببرد،
پس ازچندین سال باکوله باری سنگین ازعلوم مختلف مجددا به زادگاهش باز گشت،دست تقدیر اورابه زعامت مردم ستمدیده و امامت جمعه مردم این شهربرگزید،
شیخ مصطفی نه تنها امام جمعه بلکه ملجا بیچارگان است،گاهی اوقات مردم حکومت دراختلافات حقوقی وقضایی خود رابه ایشان میسپارند، طرفین دعواپس ازحل اختلافشان خوشخال و راضی ازدرب خانه ایشان برادرانه به سمت خانه خویش رهسپار میشوند،
پاسخگویی به مسائل شرعی،جمع اوری وجوهات،رسیدگی به امور اداری،پیگیری مشکلات عامه وشهری،راهنمایی پدرانه تمامی روسای ادارات و..........را وظیفه خویش میداند،
اینها تنها گوشه ای از شخصیت فرزند راستین این آب وخاک است
اما چیزی که از چند سال پیش تابحال توجه اهل ادب این شهرستان وشهرستانهای مجاور شرق فارس به خودجلب کرده ادب دوستی وشعرشناسی ایشان است،
اولین باری که جهت استمداد معنوی درزمینه برگزاری شب شعرخدمت ایشان رسیدیم،صحبت ازتاتر،فیلنامه نویسی وساخت فیلم درمیان آورد،تعجب کردم،آنجابود که فهمیدم دامنه مطالعات وگستره اطلاعات ایشان خیلی بیشتر ازیک روحانی تحصیلکرده حوزه است،آنگاه ازشعر سخن گفت،!داشتیم کم می آوردیم که خوشبختانه بخیرگذشت ،وقتمان تمام شد.
هرسال قبل ازبرگزاری شب شعر باایشان نشستی داشتیم ،وهرسال نکته ای اموزنده راتذکرمان میداد،نصایحش پدرانه است،استماع سخنانش بخصوص درنشست خصوصی لذتی دوچندان دارد،
امسال نیز صبح پنحشنبه سیزدهم مهرماه درمعیت شاعران کشوری واستانی درب مهربانی اش رابرماگشود،شعرای آیینی وانحمن چراغداران استان فارس بعلاوه اقای حسن اسحاقی شاعر جوان مطرح کشوری که مورد تفقد رهبر عزیز قرار گرفته و اقای علی اکبر فرهنگیان اهل تهران که پیرو سبک مرحوم اغاسی است دراین جمع حضور داشتند،
پس ازمعرفی توسط آقای علیرضا رنجکش ومجریگری ایشان شعرخوانی شروع شد،
نخست علی اکبر فرهنگیان،،،،،جناب خاوری ابیاتی راکه کشفی درکلامش بود بالذت بیشتری نوش جان میکردند
سپس حسن اسحاقی،اوکه شاعری جوان ومخلص است به نظرمی اید اهل بیت به ابشان نظرداشته باشند چون زیباترین وحانسوزترین ابیات برزبان وقلم ایشان جاری میشود،الحق که محتشم ثانی است،
ازهرشهری شاعری انتخاب شد وشعری رادررثای سالار شهیدان وواقعه کربلا قرائت شد،بعضی ازاشعار که خوانده میشد اشک حضار را جاری میکرد،،وگاهی که نمک شعربه قاعده بود صدای ناله وهق هق!!!
ایوب پرند آور، احمد خوانسالار،یادگار دفاع مقدس غلامزضا ظریف،حاج نصیرزاده از نیریز،وشعرایی از خاک پاک خودمان استهبان،
راستی فراموش کردم یادآوری کنم شب شعر عاشورای استهبان به اعتراف شعرای بزرگ آیینی دومین شب شعر بزرگ کشوری است،ستاد شب شعرعاشورا به هیچ اداره وارگانی وابسته نیست،کلیه هزینه های مربوط به آنرا لطف اهل بیت به واسطه همین مردم تامین میکند،پشتیبانی، مادی ومعنوی حاج آقا خاوری قابل تقدیر است،،

صدای موذن ازماذنه بوقهای بلند گو زنگ پایان جلسه شعرخوانی بود،
تجدید وضو،وبه قامت قدبستن جناب خاوری جهت برگزاری جماعت درسالن نمازخانه دفترایشان،
پس ازادای فریضه نماز سفره ضیافتی برای میهمانان با پیش غذای محبت امام جمعه گسترده شد،صرف ناهار میهمان حجت الاسلام خاوری بودیم،یکی ازشاعره ها که میتوان ایشان راازجهت مهربانی مادرانجمن شهید رابع خواند «خانم جواهریان متخلص به سایه»صله ای ازدست جناب خاوری دریافت کرد، واین نشانه ای دیگر ازقدرشناسی وشعرشناسی شیخ مصطفی است، که میتوان به آن استناد کرد،
بساط چایی گسترده شد،پس ازصرف چایی خداحافظی ازآن عالم فاضل،
دربین راه که به کانون فرهنکی سپاه بازمی گشتیم ،سخن ازاخلاص وشفقت امام جمعه پیش آمد،نه توسط من که اهل استهبان بودم بلکه توسط شعرای دیگرشهر،بخصوص اقای فرهنگیان که بارها توصیه کرد«قدراین مرد فاضل رابدانید»
اما حیف که ما دردامنه کوه قرار داریم وعظمت آنرادرک نمیکنیم،اما آنان که درجایگاه دورتری قرار دارند عظمت انرابیشتر درک میکنند
چنانچه شعرای مهمان به اتفاق لسانی مقر به علم، شفقت وخضوع این عالم برجسته داشتند.


احمد جعفری


🆔 @shahidrabe کانال ادبی شهید رابع استهبان





ادامه مطلب


برچسب ها : چراغداران , اهلبیت , امام جمعه , خاوری , استهبان , مصطفی , آموزگاران , نوازشگر , مرد فاضل , نوجوانان , عالم تشیع , شیخ مصطفی , همنشین , ملجا بیچارگان , حوزه علمیه , تحمل رنج , امامت جمعه , مسائل شرعی , مشکلات عامه ,
بازدید : 3
[ شنبه 15 مهر 1396 ] [ 17:37 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


گشته خزان بهار و گلها رها در آتش

آتش ميان خيمه يا خيمه ها در آتش

در اوج تشنه كامي با ديده اي چو دريا

طفلي غمين پدر را مي زد صدا در آتش

رفته همه خيام آل علي به غارت

اي واي از اين مصيبت

 اي واي از اين مصيبت


طوفان تير و نيزه از هر طرف وزان است

لرزان چو بيد مجنون دلهاي كودكان است

مرغان پرشكسته آواره در بيابان

راهي نمانده وقتي آتش در آشيان است

رفته همه خيام آل علي به غارت

اي واي از اين مصيبت

اي واي از اين مصيبت


وقتي ستاره ها را كشتند لشكر شب
يك تك ستاره سوسو مي زد در آتش تب
وقتي سپاه ظلمت رو سوي خيمه ها كرد
افزوده شد دوباره داغي به داغ زينب
رفته همه خيام آل علي به غارت
اي واي از اين مصيبت
 اي واي از اين مصيبت


درياي غم ندارد در كربلا كناره
بسته به روي زينب اي واي راه چاره
شب چادرش كشيده خفته بخون سپيده
رخشان به روي نيزه هفتاد و دو ستاره
رفته همه خيام آل علي به غارت
اي واي از اين مصيبت
 اي واي از اين مصيبت


روشن نموده آتش شام سياه زينب
قلب فلك گرفته از دود آه زينب
خورشيد سر به زير پر برده چونكه ديده
بي سر ميان مقتل افتاده ماه زينب
رفته همه خيام آل علي به غارت
اي واي از اين مصيبت
 اي واي از اين مصيبت


باد خزان وزيده بر باغي از اقاقي
ديگر گلي براي زينب نمانده باقي
دريا دراين حوالي آتش به روي لبها
افتاده مشك زخمي افتاده دست ساقي
رفته همه خيام آل علي به غارت
اي واي از اين مصيبت
 اي واي از اين مصيبت

علی اکبر شجعان ـ استهبان

محزون اصطهباناتی, [۰۱.۱۰.۱۷ ۱۹:۵۸]




ادامه مطلب


برچسب ها : مصیبت , عظما , شام غریبان , خزان بهار , در آتش , میان خیمه , تشنه کامی , آل علی , ای وای , طوفان , کودکان , پرشکسته , آشیان , کشتند , لشکر شب , سوسو , غارت رفته , دریای غم ,
بازدید : 3
[ دوشنبه 10 مهر 1396 ] [ 10:17 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


متن وصیت نامه شهید مدافع حرم محسن حججی:


شهید محسن حججی یکی از نیروهای لشکر زرهی 8 نجف اشرف و از نیروهای فعال مؤسسه شهید احمد کاظمی بود. او اهل اصفهان و 25ساله بود که در منطقه مرزی عراق و سوریه طی یورش داعش، اسیر و دو روز بعد از اسارت همچون سالار شهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام به درجه رفیع شهادت نائل شد. از این شهید بزرگوار یک فرزند دوساله به یادگار مانده است.


سرانجام پیکر مطهر شهید حججی پس از گذشت بیش از 50 روز از شهادتش وارد میهن اسلامی شد و پس از مراسم باشکوه تشییع و وداع در تهران و اصفهان، در میان جمع انبوهی از مردم شهیدپرور در زادگاهش نجف آباد اصفهان به خاک سپرده شد.


برای بانوی صبر


السلام ای بانوی سلطان عشق
السلام ای بانوی صبر دمشق
زیبنبِ دنیا و عقبیِ علی
شرح مدح لافتی الا علی
در مسیر شام غوغا کرده ایی
شهر را آشوب برپا کرده ایی
خطبه خواندی از غریبی حسین
زنده کردی کربلا در عالمیین
گر نبودی کربلایی هم نبود
گریه و شور و نوایی هم نبود
رنج هایی ست فراوان دیده ایی
خیمه ها، غارت، سواران دیده ایی
دیده بودی، حلق و چشم و حرمله
گریه کردی پا به پای قافله

  @};-
بسم الله النور...
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا"سلام علیک"
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جدیده عالم دوام ما...
چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود...نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم...نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم...به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم...
نمیدانم چه شد که سرنوشت مرا به این راه پر عشق رساند... نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد...
بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است...
@};-@};-
عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام... و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم...
خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم...
چشم امیدم فقط به کرم خدا و اهلبیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند...
که اگر این چنین شد؛الحمدالله رب العالمین...
اگر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید...
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند...

همسر عزیزم زهرا جانم
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت فدای حضرت زینب شد...
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان... حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.

پدر عزیزم
همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد...
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست... پس صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود...

مادر عزیزم
ام البنین علیهاالسلام 4جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به او دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید...

برادر عزیزم
اگر روزی مرا در لباس شهادت دیدی آن لحظه ایی را به یاد بیاور که اباعبدالله بر بالین عباس ابن علی حاضر شد و داغ برادر کمرش را خم کرد...
مبادا ناسپاسی کنی، مبادا به هدیه ایی که تقدیم اسلام کرده اید شک بیاورید...

خواهران خوبم
لحظه ی وداع با شما و مادرم و پدرم مرا به یاد آن لحظه ایی انداخت که اهل حرم حضرت علی اکبر را راهی میدان جنگ می کردند؛ پس اگر من هم رو سفید شدم غم و غصه و اشک و ناله خود را فدای علی اکبر کنید و مبادا داغ خود را از داغ دل اهل حرم بیشتر بدانید...

پسر عزیزم، علی جان...
ببخشید اگر قد کشیدنت را ندیدم و مرد شدنت را نظاره نکردم... سعی کن راه مرا ادامه بدهی... سعی کن کاری کنی که سرانجام آن به شهادت ختم شود...

پدر و مادر همسر عزیزم...
همیشه شما را همچون پدر و مادر واقعی خودم می دانستم و خوشحال ام که سرنوشتم با حضور در خانواده شما رقم خورد...
به شما هم جز صبر و تحمل چیز دیگری سفارش نمی کنم، همیشه یاد داشته باشید علی اکبر حسین هم تازه داماد کربلا بود...
از همه میخوام این رو سیاه را حلال کنید، اگر حقی از کسی ضایع کردم، اگر غیبتی پشت سر کسی کردم، اگر دلی را رنجاندم، اگر گناهی از من سر زد؛ حلالم کنید...
اگر شهید شدم تا جایی که اجازه داشته باشم؛ شفیعتان خواهم بود.

اما چند وصیت کلی:
از ولایت فقیه غافل نشوید و بدانید من به یقین رسیدم که امام خامنه ای نائب بر حق امام زمان است.
از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید...همیشه الگوی خود را حضرت زهرا  و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز...

از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین(ع) را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید...

خودتان را برای ظهورامامزمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص اسرائیل آماده کنید که آن روز خیلی نزدیک است.
همیشه برای خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه ی شما به خیر ختم می شود...
مقداری حق الناس به گردن دارم که عاجزانه می خواهم برایم ادا کنید...
- یک میلیون تومان به مادر بزرگ پدری بدهکارم
- مقداری بدهی به برادر محسن همتی ها بابت محصولات فرهنگی و کار های دیگر بدهکارم
- 32هزارتومان به اضافه مقداری سربند به پایگاه شهدای بنیاد امیرآباد بدهکارم
- اگر برایتان مقدور بود به مقدار یک ماه نماز و روزه برایم ادا کنید که اگر خدایی ناکرده گهگاهی از روی خطا نمازی قضا کردم و یا روزه ایی از دست دادم جبران شود...

اللهم عجل لولیک الفرج
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏

 
آمین
١٣٩٦/٤/٢٧
محسن حججی



ادامه مطلب


برچسب ها : محسن حججی , متن وصیت , وصیتنامه , مدافع حرم , تشییع , نیروهای , احمد کاظمی , اباعبدالله , باشکوه , شهیدپرور , درجه رفیع , رفیع شهادت , نمیمیرد , شهید هرگز , خوشحالی , سرنوشت , عمریست , عشق شهادت , اعتقادم , لقمه حلال ,
بازدید : 9
[ پنجشنبه 06 مهر 1396 ] [ 7:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


دستخط متن وصیت نامه شهید مدافع حرم محسن حججی:












ادامه مطلب


برچسب ها : مدافع حرم , محسن حججی , سایت ادبی , شهید رابع , استهبان , دستخط , شهید مدافع , متن وصیت , وصیتنامه ,
بازدید : 16
[ پنجشنبه 06 مهر 1396 ] [ 7:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 42
1 2 3 4 5 ...41 42 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • امین خادمیان