close
تبلیغات در اینترنت
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن


مردی به ازای شرف
به تُردی ساقه انجیر
صخره‌ای زیر آب
صلابت آرام مستتر
خشونت در بازوانش به استراحت می‌نشست
تا راست‌تر بایستد

دست‌های نوازشش گربه‌ها را پلنگی می‌آموخت
با چشمانی صبور و سمور
تندیس عمل و امل
و چون تندیس، آرام
بی‌ادعا چون باران؛
به سادگی آب از ناودان‌ هر دل، جاری
و شاهین، بر برج بیداری،
با پرواز و نگاه کبوتران
میان بسته و بازوان گشاده،
در هودج عشقی سرخ
از حریر خون گذشت


سیدعلی موسوی گرمارودی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید چمران , ازای شرف , تردی , ساقه انجیر , صخره ای , زیر آب , صلابت آرام , مستتر , خشونت , بازوانش , بایستد , نوازشش , تندیس عمل , بی ادعا , چون باران , برج بیداری , هودج عشقی , عشقی سرخ , حریر خون ,
بازدید : 3
[ جمعه 31 خرداد 1398 ] [ 11:9 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


ای کاش رها ز نام و از نان باشیم
مانند نسیم در بهاران باشیم
آن‌روز که هرکسی رفیقی دارد
ای کاش که همنشین چمران باشیم

***

هر ابر که در هواست باران نشود
هر دلداده لایق جانان نشود
در سینه شراری از صفا باید داشت
هر مرد که مصطفای چمران نشود

***

نام تو در آمیخته با سوسنگرد
دارد با خود عشق تو را سوسنگرد
چمران بزرگ! با غمت هر شب و روز
می‌ریزد اشک، بی‌صدا سوسنگرد

***

در راه خدا گذشت از جان، چمران
آغوش گشود بر شهیدان، چمران
دهلاویه پرسید که این مرد که بود؟
گفتند فرشتگان که چمران، چمران

****

آن کس که شهادت‌طلب از ما می‌کرد
پیوسته ره عشق تمنا می‌کرد

آن کس که چو می‌دید روان اشکی
بی‌هیچ درنگیش مداوا می‌کرد

آن کس چو مردان غیور اسلام
آن ناخلفان را همه رسوا می‌کرد

آن کس که به جبهه روبروی کفار
با توپ و تفنگ این همه غوغا می‌کرد

آن کس که به غرب و گوشه‌هایی ز جنوب
نامش همه جا همهمه بر پا می‌کرد

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه

آن کس که به جبهه‌های غرب ایران
پیوسته گذشته بود هم از دل و جان

آن کس که میان موج و خون و آتش
رویید چو سرخ لاله اندر گلدان

آن کس که بجنگید بسی با کفار
در شرق فلسطین و جنوب لبنان

آن کس که شهید گشته اکنون اینسان
بوده است عصاره بلوغ و ایمان

آن کس که که نهاده در کفش عمر عزیز
جان داده به راه ملک و دین و ایران

اکنون به مزارش همه گردیم همه
مشغول دعا و ذکر و وردیم همه


سیدحبیب حبیب‌پور:



ادامه مطلب


برچسب ها : شهید دکتر , مصطفی چمران , ای کاش , نام نان , مانند نسیم , همنشین چمران , چمران باشیم , باران نشود , دلداده , جانان نشود , چمران نشود , مصطفای چمران , در آمیخته , سوسنگرد , چمران بزرگ , بی صدا , جبهه روبرو , دهلاویه , آغوش گشود , چمران چمران ,
بازدید : 5
[ پنجشنبه 30 خرداد 1398 ] [ 2:45 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


جگرت نیست...

 

قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك

همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

 

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد

مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

 

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد

هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

 

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم

من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

 

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست

به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

 

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده

گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

 

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد

شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

 

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او

تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

 

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند

دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

 

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند

خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

 

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا

مگذاريد ببيند رخ خونينش را

 

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست

بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

 

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست

جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

 

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت

باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

 

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو

با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

 

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت

به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

 

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد

گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

 

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد

تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "

 

رضا رسول زاده


بالا گرفت روز  اُحد تا که کارزار

شد آسمان روشن آن روز تارِ تار

 

 آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ريخت

از آسمان و خاک زمين خون تازه ريخت

 

 حمزه در آن ميانه که گرم قتال شد

کم کم براي حمله ی‌ دشمن مجال شد

 

 آنقدر روبهان به شکارش کمين زدند

تا نيزه اي به سينه ی آن نازنين زدند

 

 حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست

خورشيد چشمهاي رئوفش به خون نشست

 

 لبريز زخم بود و جراحت دل نبي

از دست رفته بود همه حاصل نبي

 

 ميدان خروش ناله ی‌ واويلتا گرفت

عالم براي غربت حمزه عزا گرفت

 

 جانم فداي پيکر پاک و مطهرش

جانم فداي زخم فراوان پيکرش

 

 اما هنوز غربت آن روز مانده بود

داغي عظيم بر دل عالم نشانده بود

 

 خواهر کنار جسم برادر رسيد و بعد

آهي ز داغ لاله ی پرپر کشيد و بعد

 

 پيمانه هاي صبر دل او که جوش رفت

آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت

 

 آري دلم گرفته ز اندوه ديگري

دارم دوباره ماتم مظلومه خواهري

 

 زينب غروب واقعه را غرق خون که ديد

از خيمه تا حوالي گودال مي دويد

 

 ناگاه ديد در دل گودال قتلگاه

درخون تپيده پيکر سردار بي سپاه

 

 پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول

رو کرد بر مدينه که يا أيها الرسول

 

 اين کشته ی‌ فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست

 

حمزه که رفت

 

حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

 

مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود

در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود

 

 شير خدا و شير نبي فارس العرب

در انتهاي جاده ی مردانگي، ادب

 

 هم يکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها

هم آشناي بي کسي اهل دردها 

 

هنگام رزم و حادثه مردي دلير بود

خورشيد آسماني و روشن ضمير بود

 

 شب هاي مکه شاهد جود و کرامتش

گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش

 

 او صاحب تمام صفات حميده بود

دل را به نور حضرت حق پروريده بود

 

 الگوي اهل سرّ و يقين بود طاعتش

يعني زبانزد همه مي شد عبادتش

 

 در آسمان مکه ی دلها ستاره بود

بر قلبهاي خسته اميدي دوباره بود

 

یوسف رحیمی



نور چشم پیمبری حمزه
چه قدَر مثل حیدری حمزه


اسدالله دیگری حمزه

به خداوند، محشری حمزه


ای مُلقّب به سیّدالشهدا

حامی مُخلص رسول خدا


هم عمو هم برادرش بودی

همه جا یار و یاورش بودی


تو علمدار لشکرش بودی

جنگجوی دلاورش بودی


تا نظر بر سپاه می کردی

روزشان را سیاه می کردی


بین لشگر وجود تو لازم

بین میدان، حریف تو نادم


افتخار قبیله ی هاشم

می نویسم برای تو دائم


می نویسم کمال داری تو

مثل جعفر دو بال داری تو


بی سبب نیست این که "سرداری"

به علی رفته ای جگر داری


وقت حمله به سینه پر داری

همه دیدند که هنر داری


با دو شمشیر حمله می کردی

وَ دمار از همه در آوردی


مرحبا بر تو ای عموی رسول

که چنین شد سفید، روی رسول


با تو محفوظ چار سوی رسول

کم نگردید با تو موی رسول


کاش حمزه مدینه هم بودی

دور بیت الحزینه هم بودی


بیعتت با نبی چه دیدن داشت

اَشهدت آن زمان شنیدن داشت


عطر اسلام تو وزیدن داشت

رنگ بوجهل هم پریدن داشت


با کمانت سرش ز هم پاشید

از تو و نام حمزه می ترسید


ما پیاده ولی سواره، شما

یکی از راه های چاره، شما


روضه های پر از اشاره، شما

تکّه تکّه و پاره پاره، شما


اهل بیت از تو یاد می کردند

بر تو گریه زیاد می کردند


در کمین بود، نیزه را انداخت

پیکرت را چه بی هوا انداخت


تا نبی روی تو عبا انداخت

همه را یاد بوریا انداخت


اوّلین رکن پنج تن می خواند

روضه ی شاه بی کفن می خواند


ته گودال پیکرش افتاد

جلوی چشم خواهرش افتاد


جای خنجر به حنجرش افتاد

ناله ای زد وَ مادرش افتاد


یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم

یا بُنَیَّ قتیل عریانم

 

شاعر : محمد فردوسی



ادامه مطلب


برچسب ها : شهادت , حمزه , عموی , پیامبر خدا , سیدالشهدا , جگرت نیست , یاری ولایت , خون جگرش , می گرید , هر پسر , سر نعش , سر پیکر , گریه کنم , جای پدر , هیچ کسی , اینجا نیست , مثله شده , کفنش , صورتش , خواهر او ,
بازدید : 5
[ سه شنبه 28 خرداد 1398 ] [ 9:49 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()

سپـاس و ستايش خـدا را سزاست        كه نامش سـرآغاز بس نكته هاست

در آغـاز  پـيـــروزي  انقـــلاب              پس از اينكه شد كاخ شاهان خراب

به خـرداد در ســال پنجـاه و هشـت              كــه چـون ۲۷ روز از آن گــذشــــت

بـــه فرمــان پيــر جماران  ما                      ز اجمـاع خوبـان و يـاران ما

يكـي نــو نهـادي بـر آمـد پديـد                    كـه تاريخ ايـران به  مثلـش نديد

نهـــادي مقـدس  به نام جهــاد               كه آن پيـر فـرزانـه نامش  نهاد

جهـادي كه سازنـــدگي نام  داشت                 به قلـب  همه بــــذر اميــد  كاشت

به بنيانگـذارش  هـــزاران  درود                 كه شعـر رهـايـي ميهـن  سرود

جهادي كه  مخلص بُـــد و اهـل دين               بسي كرده خدمت به مستضعفيـن  

به هر جاي كشـور اگر  بگـذري                 نشـاني فـراوان از آن  بنگـري    

به هنگــامه جنـگ و  رزم آوري            چه گـويم سخن خود بكـن داوري 

خودش بوده بي سنگـر و جــان پناه              ولي ساخـت  سنگـر بـــراي سپـاه

هـزاران شهيـد و هـزاران اسيـر                شـد از اين گـروه  شجاع و دليـر  

پس از مدتــي سال هفتـاد و نـه               به تصويـب مجـلس و قـانـون نو

جهـاد و كشاورزي ادغـام شـد                  " جهـادكشـاورزي " اش نـام شـد

ز ادغـام آن دو يكي شـد پــديد                    كه خيـري فراوان به هر دو رسيد

تخصـص ، تعهـــد دو بـال همنــد               تو گويـي كه  انگــار مـال  همنـد

پشيـــــزي نيرزد  جـدا هـر كــدام                 نيابد كســي بـا يكـي  احتـرام

جهــاد كشــــاورزي مــــا كنــون                 نمـايــد به توليـد كشــور فـزون

هر آنچـه كه اينـــك غذاي  شماست            ز سعـي وتلاش فــــراوان مـاست

چون آمـوزش رايگـان مي دهيــم              بسي مايه از جسم وجان مي نهيم

عــلاوه  به آمــــوزش  رايگــــان                فراوان كند خـدمـت اين سازمان

به  شيلات و ابريشم  و  چاي و  دام               نظـارت كنـــــــد بهرخدمـت مدام  

به ترويــــــج گويـم كه خستـه  مباد              كه او خــــــود بوَد آبــــروي  جهـاد

بتون ريـزي نهـر و  تسطيــــح خاك               بـوَد حاصــــــــل واحــد آب و خاك

زراعـت تهيــه كنـد  بـذر و كـود                    به سعـي و تلاشش فرستـم درود

چگـونه به محصــــول آفـت  زنـد                كه حفـظ نبـــاتات دفعـش كنـد 

مكانيــزه  گــر مي شود  كشت و كار               تو از همـــــت واحـدش  بـرشمـار

اگر دامـــــداري به رونــق رسيــد                بسـي واحـد دام  زحمت كشيد

ز توليــــد  باغـي  و  گلخـانـه اي                تو اكنـون ببيني به هر خانـه اي

همه  كار مـا در رضـاي خـداست               به ثروت رسيده دراينجا كجاست؟

بسي  خدمـت  اين و آن مي كنيم                    ولـي كس ندانـد نهان مي كنيم

نبــرديــم اگـر  بهـره  دنيــوي                     خـدايا بـده اَجـر ما  معنــوي

بقـول همـان شاعر نكته سنـج                  كه  اشعـار نابش بود  همچو گنـج

خدايا چنـان كن سـر انجــام كـار                 تو خشنـود  باشـي و ما رستگار

 

  بهرام فرضي پور


ادامه مطلب


برچسب ها : جهاد , کشاورزی , سپاس , ستایش , سرآغاز؛ , پیروزی , انقلاب , پیر جماران , پیر فرزانه , سازندگی , بذر امید , اهل دین , مستضعفین , بی سنگر , ادغام شد , تولید کشور , آموزش رایگان , مکانیزه , دامداری , نکته سنج ,
بازدید : 7
[ دوشنبه 27 خرداد 1398 ] [ 10:43 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()


بمناسبت هشتم شوال سالروز تخریب حرم های مطهر ائمه ی بقیع توسط وهابیت سعودی
🕌🕌🕌🕌🕌


هوا گرفت و دل آسمان پریشان شد .
مدینه آه کشید و دوباره طوفان شد

به باغ فاطمه باد خزان شبیخون زد
و عرش نعره کشید و بهشت گریان شد

سپاه شب به دل آسمان هجوم آورد
و ماه روشن جان پشت ابر پنهان شد

پس از حضور پر از خفت سعودی ها
حجاز عرصه ی جولان آل شیطان شد

دوباره آل اُمیّه لباس دین پوشید
دوباره غربت آل علی نمایان شد

پس از حضور ابوجهل های وهابی
لهیب توطئه ی بولهب فراوان شد

به روز هشتم شوال با هزار افسوس
رواق عرش خدا در بقیع ویران شد

مدینه گشت عزادار آل پیغمبر
و غرق غصه دل پاک اهل ایمان شد

به دست دولت جبار و جاهل حاکم
قبور پاک ائمه به خاک یکسان شد

و کعبه رخت سیاه عزا به تن پوشید
و غم به سینه ی(محزون) شیعه مهمان شد

علی اکبر شجعان.


کانال رسمی اشعار علی اکبر شجعان
در سروش:
https://sapp.ir/shajaan_mahzoon
در ایتا:

https://eitaa.com/shajaan_mahzoon
🕌



ادامه مطلب


برچسب ها : جولان , آل شیطان , شوال , تخریب , بقیع , وهابیت , سعودی , مدینه , باغ فاطمه , شبیخون , سپاه شب , آل امیه , غربت , ابوجهل , توطئه , بولهب , ویران , ائمه , یکسان , شیعه ,
بازدید : 139
[ چهارشنبه 22 خرداد 1398 ] [ 8:7 ] [ نویسنده : مهدوی ] | نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 60
1 2 3 4 5 ...59 60 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت