close
دانلود آهنگ جدید
سایت ادبی شهید رابع استهبان
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نقد غزل، مثنوی 1 2 mahdavi
نقد مثنوی و قصیده 3 4 mahdavi
نقد غزل 0 15 mahdavi
نقد شعر 0 17 mahdavi
نقد اشعار نیمایی و سپید 0 11 mahdavi


شعر کتیبه ایوان نجف را چه کسی سروده است؟+ فیلم


هفت بند ملا حسن کاشی -متوفی 726 هجری- از قدیمی ترین هفت بندها در مدح و منقبت امام علی علیه السلام است.


بند اول

  السلام ای سایه ات خورشید ربّ العالمین

 آسمانِ عزّ و تمکین، آفتاب داد و دین

 

 مفتی هر چار دفتر، خواجه هر هشت خلد

 داور هر شش جهت اعظم امیرالمؤمنین

 

 عالِمِ علمِ سَلُونی، شهسوار لَوْ کشِف

 ناصر حق، نفس پیغمبر امام المتّقین

 

 صورت معنای فطرت، باعث ایجاد خلق

 اصل نسل آلِ آدم، نفس خیرالمرسلین

 

 صاحب یوفُونَ بِالنَّذر، آفتاب اِنّما

 قرّةُ العین لَعَمرِک، نازش روح الامین

 

 در جهان از راه حشمت چون جهانی در جهان

 در زمین از روی رفعت آسمانی بر زمین

 

 نقش بند کاف و نون از روز فطرت تا کنون

 ناکشیده چون مه رخسار تو نقش مبین

 

 ناشنیده از زمان مهد تا باقی عمر

 بی رضای حق ز تو حرفی کرام الکاتبین

 

 مثل تو ناورده ایزد در همه حالی محال

 ور بود ممکن نه الاّ رَحْمَة للعالمین

 

 آن که مداحش خدا همدم رسول الله بود

 گر کسی همتاش باشد هم رسول الله بود

 

 بند دوم

  ای به غیر از مصطفی نادیده همتای تو کس

 بسته بر مهر تو ایزد مهر حورالعین و بس

 

 مهره مهر از گلوی صبح برنارد فلک

 گرنه از مهر تو آید صبح صادق را نفس

 

 کاروان سالار جاهت چون کند آهنگ راه

 چرخ را بر دست پیش آهنگ بندد چون جرس

 

 با شکوه صولتت دستان نیاید در شمار

 در پر عنقای مغرب کی شکوه آرد مگس

 

 گر دل دریا عطایت موج بر گردن زند

 لجّه گردون در آن گردان نماید همچو خس

 

 گر شکوهت را به میزانِ معانی بر کشند

 از ره خفّت کم آید بوقبیس از یک عدس

 

 اندر آن میدان که مردان سعادت خوی را

 از پی مردی عنان از دست برباید فرس

 

 از میان مشرق میدان درآیی مِهر وار

 رایت نصرت ز پیش و آیت دولت ز پس

 

 خلق هفت اقلیم اگر آن روز همدستان شوند

 از سر مردی نیارد پا به میدانِ تو کس

 

 صورتی گردد مجسم فتح گوید آشکار

 لا فَتی اِلّا عَلی لاسَیفَ اِلّا ذِالفقار

 

بند سوم

 ای سپهر عصمت از فرِّ تو زیور یافته

 آفتاب از سایه چتر تو افسر یافته

 

 از غبار درگه چرخ احترامت آشکار

 کیمیاگر نسخه گوگرد احمر یافته

 

 بر امید مثلِ رویت، دست نقّاش ازل

 نقش ها بر بسته لیکن چون تو کمتر یافته

 

 و آنکه اندر آفرینش لاف بالایی زده

 رفعتت را زآفرینش پایه برتر یافته

 

 بازِ قدرت هر کجا بال جلالت کرده باز

 طایران سدره را در زیر شهپر یافته

 

 هر که مُهر مهر تو بر صفحه جان کرده نقش

 مخزن دل را چو کان از زر توانگر یافته

 

 آنکه دست حاجتی بر جود تو برداشته

 دست خود را تا قیامت حاجت آور یافته

 

 ساقی کوثر نه چندان مدح باشد مر ترا

 ای ز تو دریای فطرت عین کوثر یافته

 

 با خدا و مصطفی رای تو یکره داشته

 از خدا و مصطفی شمشیر و دختر یافته

 

 گر نبودی ذات پاکت آفرینش را سبب

 تا ابد حوّا سترون بود و آدم عزب

 

 بند چهارم

 ای معظم کعبه اصل از بیان مصطفی

 قبله دنیا و دین، جان جهانِ مصطفی

 

 ای به استحقاق بعد از مصطفی غیر از تو کس

 نانهاده پای تمکین بر مکان مصطفی

 

 از نقود گوهر معنی لبالب شد دهان

 تا نهادی لب به صورت در دهان مصطفی

 

 تا سپهر شرع ازو پر نور شد هرگز نیافت

 از تو روشنتر مهی بر آسمان مصطفی

 

 رفعتی بالای امکان صورتی ناممکنست

 ور بود ممکن بود آن قدر آن مصطفی

 

 گرچه در عالم به اقبال تو شاها کرده ام

 آنچه حَسّان کرد وقتی در زمان مصطفی

 

 لاف مداحی درین حضرت نمی آرم زدن

 ای ثناخوانِ تو ایزد از زبان مصطفی

 

 از بیان خلق بر ناید صفاتِ ذات تو

 ور برآید نبود اِلاّ از بیان مصطفی

 

 عرض حاجت بر تو حاجت نیست، می دانی که چیست؟

 حال اخلاص من اندر خاندان مصطفی

 

 منّت خلقم به جان آورد لطفی کن مرا

 وارهان از منّتِ خلقم به جان مصطفی

 

 روی رحمت بر متاب، ای کام جان از روی من

 حرمت جان پیمبر یک نظر کن سوی من

 

 بند پنجم

 ای گزیده مر خدایت یا امیرالمؤمنین

 خوانده نفس مصطفایت یا امیرالمؤمنین

 

 از نسیم باد نوروزی نشاید کرد یاد

 پیش خلق جانفزایت یا امیرالمؤمنین

 

 آنچه عیسی از نفس می کرد رمزی بود و بس

 از لب معجزْنمایت یا امیرالمؤمنین

 

 خاطر همچون من شوریده خاطر کی کند

 وصف ذات کبریایت یا امیرالمؤمنین

 

 با همه بالانشینی عقلِ کل نابرده راه

 زیر شادروان رایت یا امیرالمؤمنین

 

 گر بُدی بالاتر از عرش برین جای دگر

 گفتمی آنجاست جایت یا امیرالمؤمنین

 

 مدح اگر شایسته ذات تو باید گفت و بس

 کیست تا گوید ثنایت یا امیر المؤمنین

 

 آنچه تو شایسته آنی ز روی عزّ و جاه

 کس نداند جز خدایت یا امیرالمؤمنین

 

 ما همه از درگه لطفت گدایی می کنیم

 ای همه شاهان گدایت یا امیرالمؤمنین

 

 فهم انسانی چه داند عزّت کار ترا

 کآفرینش بر نتابد بار مقدار ترا

 

 بند ششم

 ای که فرمان قضا موقوف فرمان شماست

 دور دورانِ فلک دوری ز دوران شماست

 

 آفتابی کآسمان در سایه اقبال اوست

 پرتوی از لُمعه چاک گریبان شماست

 

 چشمه ای کز وی محیط آفرینش قطره ایست

 قطره ای از لجّه دریای احسان شماست

 

 پیر مکتب خانه ابداع یعنی جبرئیل

 با همه ذهن و ذُکا طفل دبستان شماست

 

 هر کجا در مجمع قرآن خدا را آیتی ست

 از کمال لطف و رحمت، خاصّه در شأن شماست

 

 قبّه نُه چرخ را چون دانه بر چیند ز جا

 مرغ تعظیمی که آن بر بام ایوان شماست

 

 گوهری کان در ضمیر کانِ امکان قضاست

 صورت اظهار آن موقوف فرمان شماست

 

 بنده بیچاره کاشی از دل و جان، سال و ماه

 روز و شب در خطّه آمل ثناخوان شماست

 

 بر در دولت سرایت روی بر خاک نیاز

 با دل پر درد برامید درمان شماست

 

 درد پنهان پیش درمان، چند بتوان داشتن

 عاقلی نبود ز درمان درد پنهان داشتن

 

 بند هفتم

 تا نجف شد آفتاب دین و دولت را مقام

 خاک او دارد شرف بر زمزم بیت الحرام

 

 آفتاب آسمان دین امیرالمؤمنین

 والی ملک ولایت، حاکم دارالسّلام

 

 مُبطل بنیادِ بدعت منشی احکام وحی

 حاکم دین و شریعت، حامی حلّ و حرام


 سایه لطفش به معنی گر نبودی در جهان

 صورتی بودی جهان از روی معنی ناتمام

 

 ای سریر سروری آورده از جای تو جاه

 وی جهان آفرینش برده از نام تو نام

 

 با شکوهِ شقّه دستار و رکن مسندت

 تاج جمشیدی که و تخت سلیمانی کدام؟

 

 از پی تدبیر تو پیوسته تقدیر قضاست

 بنهد از روی ادب بهرام در پیش تو کام

 

 نسبتت با سایر انسان خطا باشد خطا

 جوهر پاکیزه گوهر را چه نسبت با رُخام

 

 مثل تو جز مصطفی صورت نبندد عقل را

 معنی ایمان ما اینست روشن، و السلام

 

 زایران حضرتت را بر در خُلد برین

 می دهند آواز طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدین

 

ملا حسن کاشی



ادامه مطلب


برچسب ها : آفتاب اِنَّما , هفت بند , ملا حسن , حسن کاشی , اَلسّلام , ربَ العالمین , آفتاب داد , چار دفتر , هشت خُلد , شش جهت , امیرالمؤمنین , علم سَلُونی , لَوْ کشِف , ناصر حق , نفس پیغمبر , امام المتّقین , صورت معنا , آل آدم , روحُ الامین , رفعت آسمانی ,
بازدید : 0
[ پنجشنبه 21 آذر 1398 ] [ 16:10 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


 

میلاد پیامبر نور و رحمت حضرت مُحَمَّدِابنِ عَبدِالله صلَّیَ اللهُ عَلَیه وَآلِهِ وَسَلَّم مبارک باد.

ویرایش22 دیماه 98

 

جـاهلیّـت ؛ عصــر بیـداد و جمود

لات و عزّی و هُبَل خود می نمود

 

خانه ی عقل و خرد ویرانه بود

کعبه هم در غربت و بتخانه بود

 

خالق هستی برآن شـد از نهان

تا که جانی تازه سازد از جهان

 

جبرئیل آماده و خواند الرَّحیل
شد ثنا خوان چشمه سارِ سلسبیل

 

شهرمکّه خوانِ اربابِ کریم

عرصه ی مهمانیِ خُلقِ عظیم

 

با وقوعِ انقلابی در خِرَد

یا نویدِ قُل هُوَاللَّهُ أَحَدٌ ،

 

ظُلمتِ هر بُتگری برچیده شد

نور رحمان توتیای دیده شد

 

موبدان وکاهنان نادان شدند
ساحران درکارِخود حیران شدند

 

نوری از نَجد و تهامه[1] تا حجاز،

چشم هر بیننده ای را خیره ساز

 

تختِ شاهان واژگون شد ناگهان
لال شد هرپادشاهی از زبان


طاقِ کسری ناگهان ازهم گسست،
چارده دندانه اش درهم شکست

 

ساوه خشکید و سماوه شدپُرآب[2]
صد مَلَک مأمورِ اِیّاب و ذهاب


سَبعَه ی آتشکده[3] خاموش گشت،
بَعدِ ده قرنی که آذرنوش[4] گشت


موبدان آشفته خواب وخورشدند،
گاهِ رؤیا اَستر و اُشتر شدند


رانده شد ابلیس دون از آسمان،
تا که آمد خاتمِ پیغمبران(صلوات)


سرنگون شد هَربُتی در هرکجا ،
لحظه ی میلادِ آن بَـدرُالدّجی


خانه ی بِنتِ وَهَب دارُالسُّرُور
مَحبَطِ روحُ القُدُس با شوق وشور


نوری از دامانِ بانو آمنه
کرد روشن آسمان و دامنه

 

آمدآن پیغمبرِ آخر زمان
سروَرِ خَـلقِ زمین و آسمان


زاده شد شَمسُ الضُّحی ، بَدرُالدّجی ،
مُصطَفی، کَهفُ التُّقی، غَوثَ الوَری

 

این همه آیات توحیدی عیان
معجزاتِ روشنی بود آن زمان


مهربان ختم رُسُل عَبدِ خدا
خُلقِ عُظمای تمام انبیا


در اوان کودکی آن سروِ ناز،
با رکوع و سجده ای شد در نماز


آیتِ حق ، رَحمَةٌ لِّلعالَمین
شد شَفیعِ مُؤمِنات ومُؤمِنین


عالِمِ ناخوانده درسِی از کتاب ،
داد پاسخ هر سؤالی را جواب

 

خَرقِ عادات آن همه اِرحاصِ[5] او
خاصِ این مولا شدو اِخلاصِ او


شرح عقلِ کُل کجا، شاعرکجاست؟
مثنوی گویِ پیمبرها خداست


عالَم از درکِ وجودش گشته مات،
عِطرِ نامش در در تَشَهُّد در صلاة


شافِعَت خواهی شود در روز حشر،
با علیّ و آلِ وی کُن حشر و نشر

 

مهدوی این ریزه خوار خوانشان
سـر نهــاده بـر  ســرِ  پیمانشان


غلامرضا مهدوی آزاد

استهبان



1- نجد:[نَ]عربستان سعودى.مركزآن رياض است.تهامة: زمينى مشهوركه مكهء معظمه در آن واقع است.

2- خشک شدن دریاچه ساوه همزمان با تولّد پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد(ص)، یکی از روایات مشهور مذهبی است.بر اساس این روایات در شب تولّد پیامبر گرامی اسلام، وقایع معجزه آسایی از قبیل:خاموش شدن آتشکده فارس، فرو ریختن کنگره‌هایی از طاق کسری، خشک شدن دریاچه ساوه و جاری شدن آب در رودخانه سماوه اتفاق افتاده است:«فلمّا ولد رسول اللّه(ص)لم یبق صنم الاّ سقط و غارت بحیرة ساوه..»از  بحار الانوار، علامه مجلسی، تهران، چاپ آخوندی، ج 15، ص 323-324.

3- سَبعَه ی آتشکده:[تَ كَ دَ / دِ] (اِ مركب)پرستشگاه مغان و جاى آتش افروختن. بيت‌النار. بيت‌النيران. آتشگاه : گويند پارسيان هفت آتشكدهء معتبر بعدد هفت كوكب سيار داشته‌اند و نامهاى آنها بدين قرار بوده است: آذرمهر. آذرنوش. آذر بهرام. آذرآيين. آذرخرين. آذر برزين. آذر زردشت.

4-آذرنوش.[ذَ] (اِخ) نوش‌آذر. نام آتشكدهء دوم از جملهء هفت آتشكدهء فارسيان.

5- اِرهاص (ع مص) آمادهء چيزى شدن و ايستادن. خوارق عاداتى كه از نبى پيش از ظهور، ظاهر شود مثل نورى كه در پيشانى آباء و اجداد پيغامبر(ص) لايح بود. حادث شدن امرى خارق عادت پيش از بعثت نبى (از وى)، تا بر نبوت او دلالت كند. گفته‌اند ارهاص از قبيل كرامات است زيرا انبياء پيش از نبوت در درجه از اولياء كمتر نبوده‌اند. (تعريفات جرجانى). شرعاً نوعى از خارق عادتست كه پيمبران را پيش از برگزيده شدن به پيمبرى از جانب حق‌تعالى عطا ميشود و سبب تسميهء آن به ارهاص اين است كه در لغت ارهاص به معنى بناء خانه است كه اين خارق عادت اعلام به بناء خانهء پيمبرى ميباشد. كذا فى حواشى شرح‌العقايد. (كشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به معجزه، كرامت و استدراج شود. (لغتنامه ی دهخدا)



ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , پیامبر , اسلام , هفده , ربیع , سلسبیل , واژگون , مولود , بَـدرُالدّجی , ابلیس , طاق کسری , گسست , خشکید , سماوه , آتشکده , خاموش , آذرنوش , موبدان , آشفته , حجاز ,
بازدید : 572
[ جمعه 24 آبان 1398 ] [ 7:6 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


در باغ جهان شقایق آمد

کشاف همه حقایق آمد
خورشید همه مشارق آمد
عید همه ی خلایق آمد
میلاد امام صادق آمد

گل دامن شوق بر کمر زد
مه خیمه به دامن سحر زد
شب طی شده و سپیده سر زد
نور همه ی سرادق آمد
میلاد امام صادق آمد

خورشید شده ست عالم افروز
پائیز گرفته رنگ نوروز
غمگین منشین دلا که امروز
خرم نفس دقایق آمد
میلاد امام صادق آمد

غم پر زده از سرای سینه
خالی شده دل ز حقد و کینه
غوغای خوشی است در مدینه
عیدانه ز سوی خالق آمد
میلاد امام صادق آمد

نو رسته ، گُل پیمبر است این
ذُرّیه ی پاک حیدر است این
بر دامن ماه ، جعفر است این
گنجینه ی علم خالق آمد
میلاد امام صادق آمد


مهتاب دمیده در شب ما
نام خوش اوست بر لب ما
فرخنده رئیس مذهب ما
قرآن همیشه ناطق آمد
میلاد امام صادق آمد

در باغ همیشه سبز توحید
بوی نفس فرشته پیچید
قنداقه ی نور تا درخشید
بر دیدنش علم عاشق آمد
میلاد امام صادق آمد


علی اکبر شجعان

محزون اصطهباناتی.


ادامه مطلب


برچسب ها : میلاد , امام صادق , باغ جهان , شقایق آمد , کشاف حقایق , دامن شوق , دامن سحر , عالم افروز , رنگ نوروز , پر زده , سرای سینه , عیدانه , نو رسته , گل پیمبر , ذریه حیدر , دامن ماه , مهتاب دمیده , نام خوش , همیشه ناطق ,
بازدید : 11
[ چهارشنبه 22 آبان 1398 ] [ 6:16 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


از هر چه آفریده فرا آفریده اند

خلقی ز. خُلقِ خَلق، جدا آفریده اند


صبح و تبسم و سحر و سبحه و سلام
سنگ صبور، صلح و صفا آفریده اند.


چون چشم غرق شور که شب چشمه می‌شود.
چون شطِّ با نشاط رها آفریده اند


نام معطر تو وزیدن گرفت و بعد
ریحان و روح و رایحه را آفریده اند


سرریز روشنی است تن تو گمان کنم
خورشید در میان عبا آفریده اند


پشت سر تو قریه به قریه بهار رفت
از بس تو را خوش آب و هوا آفریده اند


فصل ربیع بود که از فضل چشم تو
باران ربنا و دعا آفریده اند


گل را، بهار را، غزل و عشق را، شبی-
تلفیق کرده اند و تو را آفریده اند


تا که خدا به خویش تماشا کند تو را
آیینه‌ای برای خدا آفریده اند


تا با تو گل بگوید و گل بشنود خدا
تا گل نفس شوید، حرا آفریده اند‌


ای ناز از شکوفه گیلاس جان تو
دل نازک از دل تو کجا آفریده اند؟


علی حنیفه



ادامه مطلب


برچسب ها : آیینه‌ای , برای خدا , شکوفه گیلاس , جان تو , دل نازک , آفیده اند , گل نفس , گل بگوید , گل بشنود , تماشا کند , خُلقِ خَلق , تبسم , سنگ صبور , غرق شود , با نشاط , نام معطر , وزیدن , سرریز , میان عبا , فصل ربیع ,
بازدید : 13
[ چهارشنبه 22 آبان 1398 ] [ 5:36 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()


زلفت اگر نبود؛ نسیم سحر نبود
گمراه می‌شدیم نگاهت اگر نبود


مهر شما به داد تمنّای ما رسید

ورنه پل صراط، چنین بی خطر نبود


تعداد بی نظیریِ تان روی این زمین

از چهارده نفر به خدا بیشتر نبود


پیراهن، اشتیاق نسیمانه‌ای نداشت

تا چشم‌های حضرت یعقوب‌تر نبود


بی تو چه گویمت که در این خاک سرزمین

صد‌ها درخت بود و لیکن، ثمر نبود‌


ای آخرین بهار! چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار! چرا دیر کرده ای؟


این جشن‌ها برای تو تشکیل می‌شود

این اشک‌ها برای تو تنزیل می‌شود


رفتی، برای آمدنت گریه می‌کنم

چشمانمان به آینه تبدیل می‌شود


بوی خزان گرفته‌ی پاییز می‌دهد
سالی که بی نگاه تو تحویل می‌شود


ایمان ما که اکثراً از ریشه ناقص است

با خطبه‌های توست که تکمیل می‌شود


تقویم را ورق بزن و انتخاب کن

این جمعه‌ها برای تو تعطیل می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟‌


ای آخرین توسل خورشید بام‌ها‌

ای نام تو ادامه‌ی نام امام‌ها‌


می‌خواستم بخوانمت، اما نمی‌شود

لکنت گرفته اند زبان کلام‌ها


ما آن سلام اول ادعیه‌ی توییم

چشم انتظار صبحِ جواب سلام‌ها


آقا چگونه دست توسل نیاوریم

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام‌ها


از جانماز رو به خدا و بهشتی ات

عطری بیاورید برای مشام‌ها‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


آقا بیا که میوه‌ی ما کال می‌شود

جبریل مان بدون پر و بال می‌شود


در آسمان و در شب شعر خدا هنوز

قافیه‌های چشم تو دنبال می‌شود


یعنی تو آمدی و همه گرم دیدن اند

وقتی کنار پنجره جنجال می‌شود


روز ظهور نوبت پرواز می‌رسد

روز ظهور بال همه بال می‌شود


بیش از تمام بال و پَر یا کریم‌ها

دست کبودِ فاطمه خوشحال می‌شود‌


ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟‌

ای مرد با وقار چرا دیر کرده ای؟


علی اکبر لطیفیان



ادامه مطلب


برچسب ها : تقصیر , غیبت , طولانی , تقصیر ماست , غیبت طولانی , طولانی شما , اگر نبود , مهر شما , تمنای ما , پل صراط , اشتیاق , چه گویمت , ثمر نبود , آخرین بهار , با وقار , جشن ها , بوی خزان , توسل خورشید ,
بازدید : 12
[ پنجشنبه 16 آبان 1398 ] [ 9:47 ] [ نویسنده : مهدوی ] | اینجا نظرات شما ()
گردهمآیی شاعرانه
:: تعداد صفحات : 67
1 2 3 4 5 ...66 67 صفحه بعد


.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب مطالب عمومی
  • وب کاراته
  • وب پارسی دانلود
  • وب بــــهشت